لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  
آخرين مطالب

نوحه را از اینجا دانلود یا بشنوید

کربلا نه تش گرو

مداح : بیژن شریفی

کربلا نه تش گرو باغی پرپر وابی

 (کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

من شهاله تشل شیری بی سر وابی

 (در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 تش زین و کربلا تش و ایل احمد

(کربلا را به آتش کشیدند، آتش زدند به اهل بیت)

 همه جا نه تش گرو تش سراسر وابی

 (همه جا آتش گرفت)

لاک و لیک همه جا شو رو و کاره

(صدای ناله و فریاد شب و روز ادامه دارد)

 لاک و لیک زینب نوبه اکبر وابی

(صدای ناله زینب بلند شد، نوبت اکبر است)

 کربلا نه تش گرو و باغی پرپر وابی

(کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

همه جا بلازیه تش رسیه و خیمه

(شعله های آتش به خیمه ها رسیده)

 تش شهاله ایکشه تش گپو تر وابی

 (شعله های آتش زیادتر می شوند)

از گپو تا کوچولو همه تش گرفتن

(از بزرگ و کوچک سوختند در آتش)

 مثل اژدهای تش مار هفت سروابی

(اژدهای آتش، مار هفت سر شد)

کربلا نه تش گرو باغی پرپر وابی

(کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

من شهاله تشل شیری بی سر وابی

 (در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 ایگو هل من ناصر نیرسه کمک وش

(ندای هل من ناصر سر داد اما کسی به کمک نشتافت)

 مثل قیل آسمون سه سیاه تر وابی

(مثل قیر، آسمان سیاه تر شد)

 دودرم پرس ایکنه کربلا چطو شد

(دخترم سوال می کند کربلا چگونه شد؟)

گفتمش که از غدیر بن این جر وابی

 (به او گفتم که از این جنگ از غدیر شروع شد)

 کربلا نه تش گرو باغی پرپر وابی

(کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

من شهاله تشل شیری بی سر وابی

(در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 انگشتی نهایه بی زیر خل از او سو

(این قضیه ذغالی روشن زیر خاکستر بود)

ایسو اومه کربلا نیزه و خنجر وابی

(حالا که کربلا آمده نیزه و خنجر شده است)

 سوقی التش بزنین چشمه فراته

(اهالی سوق چشمه فرات را آتش بزنید)

کوفه نه تش بزنین عوض او خرابی

(کوفه را در عوض آن خرابی آتش بزنید)

 کربلا نه تش گرو باغی پرپر وابی

 (کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

من شهاله تشل شیری بی سر وابی

(در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 بزنین لیکه زنل که حسین سوخت

(ناله و فریاد بزنید که حسین سوخت)

تش شهاله ایکشه شیری بی سر وابی

 (در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 تش ایکاره من دلم ایمونه و دورون

(آتش در دلم می کارد و تا همیشه در دلم می ماند)

 ای تش هم هم ایشهه تش بدتر تر وابی

(کاشکی آتش همین مقدار بود ولی هی بیشتر می شود)

 کربلا نه تش گرو باغی پرپروابی

(کربلا آتش گرفت باغی پرپر شد)

 من شهاله تشل شیری بی سر وابی

 (در شعله های آتش شیری بی سر شد)

 کربلا نه تش گرو تش و باد و کارن

(کربلا آتش گرفت و باد هم به کمک آتش آمد)

تش شهاله ایکشه نا برابر وابی

 (آتش شعله می کشد و نا برابر شد)

نوحه  بالا را از اینجا دانلود یا بشنوید


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

نوحه را از اینجا دانلود یا بشنوید

بارون نیزه

مداح : بیژن شریفی

بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

 (بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

 (شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

 برون نیزه ایزی مشکول او عباسه

 (با نوک تیز نیزه مشک آب عباس (ع) را پاره کرد)

 خین از دو دسش ایرخت و بی لباس ایایه

 (خون از دو دستش می ریخت و بدون لباس می آید)

 از تشنه ای هلاکه یه تپ نخه از او او

 (بسیار تشنه است اما یک قطره از آن آب نخورد)

 پر کرده بی مشکوله خوش اونه خواس ایایه

 (مشک را از آب پر کرد و خودش از آن آب نخورد)

 بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

 (بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

 (شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

وقتی رسی حسین وش که سر نداره عباس

 (زمانی امام حسین(ع) به او رسید که دیگر سر نداشت)

دست چپش بریده سی دست راس ایایه

 (دست چپش بریده شده از دست راست می آید)

ایره که او بیاره سی اصغر و سکینه

(می رود که آب بیاورد برای اصغر و سکینه)

 لیکه یه سکینه راسه عمو عباس ایایه

(صدای داد و فریاد سکینه بلند است عمو عباس می آید)

 بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

 (بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

(شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

 ریشه جر از غدیره بونیه بیعت درو بی

(ریشه کینه و دعوا از ماجرای غدیر است و بیعت بهانه است )

 ریشه ای جر از اوسو از او اساس ایایه

(ریشه دعوا از آن سمت و سو می آید)

 ای جنگ لو و تشنه بی دست و بی سر اومه

 (در این جنگ لب تشنگی، بی دست و سر آمد)

 چی لاله سور سوره وش بوی یاس ایایه

 (مثل لاله سرخ سرخه و بوی یاس می آید)

بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

(بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

 (شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

 زنگل همت بچرنین بوی زینب و رقیه

(زن ها همه عزاداری کنید برای زینب و رقیه)

 من دسله حسینه دو دست عباس ایایه

(دستان عباس در دستان امام حسین است و می آید)

 ایمونه دور و دورون اسمش سی تا همیشه

 (تا همیشه دوران نامش جاوید خواهد ماند)

 تا اسم عشق ایایه اسم عباس ایایه

 (تا اسم عشق می آید اسم عباس هم می آید)

 بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

 (بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

 (شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

 ریشه از غدیره بونه بیعت درو بی

 (ریشه کینه و دعوا از ماجرای غدیر است و بیعت بهانه است )

 ریشه ای جر از اوسو از او اساس ایایه

(ریشه دعوا از آن سمت و سو می آید)

 ای جنگ لوه تشنه بی دست و بی سر اومه

(در این جنگ لب تشنگی، بی دست و سر آمد)

 چی لاله سور سوره وش بوی یاس ایایه

 (مثل لاله سرخ سرخه و بوی یاس می آید)

 بارون نیزه باری که دی عباس ایایه

(بارون نیزه می بارد که مادر عباس می آید)

 شمر اومه وا سپاهی که سی تقاص ایایه

 (شمرآمد با سپاهی که برای انتقام می آید)

نوحه را از اینجا دانلود یا بشنوید


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

نوحه ایگه بی سکینه را از اینجا دانلود یا بشنوید

 

ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

(بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

تش زین و خیمه تا من تش بسوزن جانشین حسین زین العابدین

 (خیمه ها را آتش زدند تا جانشین حسین امام زین العابدین در آتش بسوزد)

 ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

 (بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

 تش زین و خیمه تا من تش بسوزن جانشین حسین زین العابدین

 ( خیمه ها را آتش زدند تا جانشین حسین امام زین العابدین در آتش بسوزد)

 ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

 (بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

 مامه جونم زینب کو نعش بومه کو نعش گگومه

 (عمه جان زینب نعش پدرم و نعش برادرم کجا هستند؟)

 ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

 (بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

 مامه جونم زینب کو نعش بومه کو نعش گگومه

 (عمه جان زینب نعش پدرم و نعش برادرم کجا هستند؟)

 سر و تن ندارن پاره پاره پیکر جای بوس ندارن

 (نه سرو نه تن سالمی دارند که بتوانم آن را ببوسم)

 ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

 (بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

 عمو جونم عباس نی خو آو بیاری

 (عمو جان عباس دیگر نمی خواهد آب بیاوری)

 اصغر سیرآو وابی هرمله آو وش دا با یه تیر کینه

 (علی اصغر سیر آب شده چون هرمله با تیر کینه به او آب داده است)

 ایگه بی سکینه دئنوم بی کسی نه

 (بی بی سکینه می گوید بی کسی را تجربه کردم)

 

نوحه ایگه بی سکینه را از اینجا دانلود یا بشنوید


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

نوحه بختیاری تش زین و خیمه را از اینجا دانلود یا بشنوید

 

تش زین و خیمه یل آه و واویلا

(آی وای که خیمه ها را آتش زدند)

زینب و طفلل ساوا وُیسا

(زینب و طفل های کوچک ایستادند)

 بی کس و بی خوش تینا وُیسا

(تنها شد و تنها ایستاد)

 دل پر درد زمین خین وابی

(دل پر درد زمین خون شد)

اسمون غرق تماشا وُیسا

(آسمان غرق تماشا ایستاد)

 تش زین و خیمه یل آه و واویلا

 (ای وای آتش زدند به خیمه ها)

سی زینب و سی بچیل آه و واویلا

 (ای وای برای بچه ها و زینب)

 اسمون غرق تماشا وُیسا

(بایست آسمان غرق تماشاست)

 مه و خورشید و من سر ایزن

(مآه و خورشید به سر می زدند)

 سی او جسمی من صحرا وُیسا

(ایستاد برای جسمی که در صحرا است)

 تش بلا زه همه جا کار ایکه

(زبانه آتش همه جا کار می کند)

 مه من خیمه کسی جا وُیسا

(کسی نمی توانست در خیمه ها بماند)

 زینب و طفلل ساوا وُیسا

(ای زینب به همرآه اطفال ایستاد)

 بی کس ابی و خوش تینا وُیسا

(بی کس و تنها ایستاد )

 تش زین و خیمه یل آه و واویلا

 (خیمه ها را به آتش کشیدند، آه و واویلا)

سی زینب و سی بچیل آه و واویلا

(آه و واویلا برای زینب و بچه ها)

 اسمون و تیلش خین ایرخت

(آسمان با چشمانش خون می ریخت)

 سی امامی که و دیندا وُیسا

(برای امامی که آخر همه کشته شد ایستاد)

 مه و خورشید و من سر ایزین

(مآه و خورشید به سر میزدند)

 سی او جسمی من صحرا وُیسا

 (برای آن جسمی که در صحرا است ایستاد)

تش زین و خیمه یل آه و واویلا

(آه و واویلا، خیمه ها را به آتش کشیدند)

 سی زینب و سی بچیل آه و واویلا

(آه و واویلا برای زینب و بچه ها)

 اوردن اب فرات سی بچیل

(آوردن آب فرات برای بچه ها)

من دل حضرت سقی وُیسا

(در دل ساقی کربلا ماند)

تش زین و خیمه یل آه و واویلا

(آه و واویلا، خیمه ها را به آتش کشیدند)

 سی زینب و سی بچیل آه و واویلا

(آه و واویلا برای زینب و بچه ها)

تش بلازه همه جا کار ایکه

(شعله آتش همه جا بود)

مه من خیمه کسی جا وُیسا

 (کسی در خیمه ها نماند)

اسمون و تیلش خین ایرخت

(آسمان با چشمانش خون می ریخت)

 سی امامی که و دیندا وُیسا

(برای امامی که بعد از همه کشته شد)

 اوردن او از فرات سی بچیل

(از فرات برای بچه ها آب آوردن)

 من دل حضرت سقی وُیسا

(در دل ساقی کربلا ماند)

تش زین و خیمه یل آه و واویلا

(آه و واویلا، خیمه ها را به آتش کشیدند)

 سی زینب و سی بچیل آه واویلا

(آه و واویلا برای زینب و بچه ها)

 شمر بی اصل و نسب وقتی که

(شمر بی اصل و نسب وقتی که)

سر سینه او مولا وُیسا

(سر سینه مولا ایستاد)

نترس زیر گلوش ببره

(نتوانست زیر گلویش را ببرد)

جایی که بوسه زهرا وُیسا

(جایی که بوسه زهرا بود)

زینب و طفلل ساوا وُیسا

(زینب و اطفال ایستادند)

 بی کس وابی و خش تینا وُیسا

 (بی کس شد و تنها ایستاد)

دل پر درد زمین خین وابی

 (دل از درد پر شد و زمین خونین شد)

 آسمون غرق تماشا وُیسا

(آسمان غرق تماشا ایستاد)

تش زین و خیمه یل آه و واویلا

 (آه و واویلا، خیمه ها را به آتش کشیدند)

سی زینب و سی بچیل آه و واویلا

 (آه و واویلا برای زینب و بچه ها)


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو

     چوقا یا چوخا، بالاپوش مردان روستایی و عشایر بختیاری در غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهر نشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و توسط زنان بختیاری از موی گوسفند بافته می‌شود.

    چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه، بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولاً بلندیِ چوقا باید به حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید می‌شوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد اما هنوز پیشنهاد همه پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب نظران انجام نشده‌است. ترکیب رنگ‌های دیگر چوقا کرم - آبی، کرم -سرمه‌ای و یا کرم - قهوه‌ای است. آستین کوتاه چوقا بیشتر حالت نمایشی دارد و به عنوان جیب نیز می‌توان از آن استفاده کرد.

      در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته شده در آن بتدریج به «چوقا لیویسی یا لیواسی» مرسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوسی هم می‌گویند. تاریخ بافت این پوشش کمتر از صد سال است. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده می‌کنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم بافی است با این تفاوت که خیلی ریز بافت تر است و تار و پود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتیمتر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته می‌شود. قطعات را پس از بافتن به اندازه لازم می‌برند و کنار هم می‌دوزند. پشم به کار رفته باید کیفیت بالایی داشته باشد.

    این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت می‌پوشند. مردان لر ( درلرستان و جنوب استان)  ومردان بختیاری ( درچهار محال و بختیاری و خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد ، غرب استان اصفهان)  این پوشش را بر تن می‌کنند.

     چوقا بختیاری بافته‌ای است از جنس پشم که مخصوص مردان است طرح آن بر گرفته از معبد چغازنبیل( بزرگترین معبد عیلامیان ) و شبیه کنگره های تخت جمشید می‌باشد.

     چوقا را بصورت نواری به عرض ۵۰ سانتیمتر وبلندی حدود ۵/۲ متر می‌بافند. این نوار از دو قسمت مساوی ومتفاوت تشکیل می‌شود. بافت آن ساده‌است ودر طول آن نوارهایی به عرض یک سانتیمتر با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا می‌شوند. در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه است، ادامه می‌یابد ودر قسمت دیگر نقش پله‌ای که رنگ آن مشکی است بافته می‌شود. مدت زمان لازم برای بافت یک قطعه چوقا حدود ۲۰ روز است. پس از بافت چوقا آن قسمت را که بافت ساده دارد برای پایین تنه وقسمتی را که دارای نقش پله‌ای مشکی است برای بالاتنه بکار برده وآن را می‌دورند. پود چوقا از خامه پشمی است که توسط زنان ایل بوسیله پره ریسیده می‌شود وتار آن از نخ پنبه‌ای بسیار ظریف است که از بازار خریداری می‌شود. چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار می‌گیرد. هنگامی که هوا سرد باشد چوقا را با بستن شالی در کمر به دور آن به بدن محکم می‌بندند تا باد وسرما در آن نفوذ نکند. بافت چوقا به علت متراکم بودن وپشمی بودن آن تا حدودی مانع نفوذ باران می‌شود. هنگام گرما ویا در حال کوه پیمایی دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل می‌کنند تا دامن آن دست وپای فرد رانگیرد.

     برای بافت یک چوقای متوسط حدود یک کیلو گرم نخ پنبه‌ای (پود) ویک کیلو خامه پشمی بکار می‌رود. ارزش ومرغوبیت چوقا بسته به منزلت اجتماعی افراد ایل متفاوت است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته می‌شود شهرت دارد.قیمت این پوشش بستگی به خوش بافت بودن آن دارد.

 


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری، 36- آموزش هنرهای دستی لرستان
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

ترانه های بویراحمدی

قسمت سوم

نویسنده: خانم دکتر اریکا فریدل 

ترجمه و تلخیص: علی بلوکباشی

      ... تا بیست سال پیش بی‏تردید،بیشتر گوشت مصرفی‏ مردم بویراحمد از شکار تامین می‏شد.هنوز هم کوهستان های‏ بویراحمد به بهشت غنی شکار شهرت دارند.در این زمان که‏ بیشتر حیوانات وحشی کوهستان در شرف نابودی‏اند تقریبا چنین شهرتی بی‏معناست....

      تعداد شگفت‏انگیزی از ترانه‏ها (26 ترانه)،با فرض جدایی نسبی از سرزمین بویراحمد، دنیای خارج را یاد می‏کنند.شهرهای اطراف سرزمین ایلی‏ مانند بهبهان،همچنین شهرهای دوری مانند تهران"بی‏بی‏ اقدس در تهران مشهور است‏")))(یا بصره "پستانش همچون‏ لیموهای بصره زیباست‏"")از این قبیل‏اند. کویت را یاد نکنیم‏ که برای بیشتر جوانان بویراحمدی کشور طلاست و همه جوانان‏ آرزو میکنند که روزی به آنجا بروند و ثروتمند باز گردند("ساعت‏ مچش از کویت است.")         

        همچنین ترانه‏هایی در توصیف کارخانهء قند یاسوج،مرکز اداری در بویراحمد شمالی......



موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
ادامه مطلب
لُرِسّو

ترانه های بویراحمدی۱

اثر: خانم دکتر اریکا فریدل ۲

ترجمه و تلخیص: علی بلوکباشی

            هنگام کار میدانی مردم‏شناسی در سالهای ۱۹۷۱-۱۹۶۹ در بویر احمد، نویسنده توانست بیش از ۹۰۰ ترانه محلی گرد آورد.۳ در این مقاله نویسنده کوشیده است که محتوای این‏ ترانه‏ها را بر حسب تصویری که مردم از خود و دنیای خود در آن‏ می‏نمایند تحلیل کند،و این تصویر را با برخی جنبه‏های فرهنگی‏ و "واقعیت اجتماعی‏" ای که مردم در آن عمل می کنند بسنجد .۴

      نگاهی کلی به این ترانه‏ها ممکن است به مثابه مقدمه‏ای‏ کوتاه بکار آید. محلی ها ترانه‏ها را از آهنگ ، محتوای متن موضوع و موردی که در ترانه مناسب با آن سروده شده تشخیص می دهند. این مقولات غالبا با یکدیگر ادغام می‏شوند ، بطوری که مثلا یک‏ موضوع ممکن است با آهنگ های مختلف خوانده شود. ترانه‏ها فقط چهار آهنگ دارند ؛ "شروه‏"، "هشتله‏"، "للویی‏"و "یریار۵ ترانه‏ها را می‏توان برای مقصودی که بکار می روند به سه‏ مقوله گروه‏بندی کرد:

       ۱- ترانه‏های رقص : این ترانه‏ها کاملا  ...      

خانم دکتر اریکا فریدل Erika Friedl مردم‏شناسی را در دانشگاه های وین Vienna در اطریش ، ماینتس Mainz در آلمان، و شیکاگو Chicago در آمریکا تحصیل کرده‏اند. در سالهای ۱۹۶۵،۷۱-۱۹۶۹ و ۱۹۷۶ همراه شوهرشان دکتر لفلر H.Loeffler میان بویر احمدی ها در جنوب ایران به- پژوهش های مردم‏شناسی پرداخته‏اند.اکنون خانم فریدل عضو آموزشی و پژوهشی دانشگاه میشیگان‏ غربی- Wastern Michigan University می‏باشند.


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 27-لرهای بختیاری
ادامه مطلب
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

(بخش چهارم وآخر)

 

ای خُدا تُو وَم بِده سه چیز حلالی

(ای خدا تو بهم بده سه چیز حلالی )

رعیتی؛ عمارتی؛ یِه تیِه کالی

(رعیتی، عمارتی و محبوب چشم قشنگی)

اشنُفتُم تو ناخَشی شالا خَشِت بُو

(شنیده‌ام که ناخوشی انشاءالله خوب بشی)

هر دُو دَسُم مُتَکا زیر سرِت بُو

(هر دو دستم بالش زیر سرت شه)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
ادامه مطلب
لُرِسّو
 

 

گلایه امام حسین (ع) به اهل کوفه

شاعر: داراب رئیسی بختیاری

هَیجار(فریاد)

 

  • به اهل کوفه او فِشاند هَیجار                           که نی بینم به دشت کربلا یار
  • که اَی مردم  نوشتین و اُوَیدُم                          به دشت غم بُهون و مالِ زَیدُم
  • اُوَی هیجده هزار از نامه هاتون                        کُجِه رَه عهد و پیمون وفاتون
  • پیابُو هین اَیَر نیدین مسلمون                           پیا اینِه سرِ پیمون خُس جون
  • مَیَر رَهدِ ز ویر عهد وفاتون                              حَرُم اَبو به ایسا شیرداتون
  • نوشتین زیر بار زور تا کی                              به حکم کافر دل کور تا کی
  • نوشتین مردم کوفه به میدون                     به خُکمِت ایدِهِن مال و کُر و جون
  • گُدین دینِ مسلمونی نَمَندِه                              کُرِ شیطون به کوفه سایه وَندِه
  • نوشتین وا هزارون عهد و پیمون                      زتو وَیدِن ، زِایما دادن جون
  • گُدین ایخوا بُوُره رشِتِن دین                             یزید ایخوا نَبوُهِه دین و آئین
  • نوشتین بُم یزید چی گرگ هاره                      به زون مار و سیلا ای دِراره
  • به فتنه بَو با واسُ هر چه داره                                بَرِه بالِ اَوُ تِشنه اِیارِه
  • نوِشیتِن بُم به جنگ دِشمنِ و دین                همه و اسب و زین دگرز و کُردین
  • سه وارگَه ره ایاهیم و اُنهاتون                    اِنیم مِن هر دوتیمون جایِ پاتون
  • نوشتین بُم یزید ایمون نداره                           به بزمِس منکرات بی شماره
  • به دَو رونس مسلمون خوار و زاره                   خُوِیّ و گَوگَری بی اعتباره
  • نوشتین وُر سر تخت سلیمون                       نشسته دیو لیش و ایدِه فرمون
  • نوشتین باغ دین پر خار آبید                            نگهبونس هَفین و مار آبید
  • نوشتین وارثِ کَوگِ بهاری                            یَهَو آبید کَلایِ مُرده خواری
  • نوشتین و نوشتین و نوشتین                        نهال ننگ و بَدعهدی نِه کِشتین
  • کُر مرجانه تا اُوَی به کوفه                           لوای حکم ناحق زَی به کوفه
  • هَمَی تُون عهد و پیمون اِشکِنادین                    فُرودین دین و نرخ بد نُهادین
  • به تیگِ کوفه تا روز قیامت                         نُهادین داغ ننگ و داغ نفرت
  • بریدین دل به نادونی زَافتَو                           جَم آبیدین به دَورِ کِرمِ شَوتَو
  • فروردین دین و ایمون خَتونَ                         فروردین جوهر جون خُتونَ

موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری
ادامه مطلب
لُرِسّو

بنام اونکه الله هست نومِش     بُوَد از هر سخن برتر کلومِش

متل دالو و روُوه 

        روزی بی روزی نبی، دالوئی بی چادر نشین که و مال دنیا تِنا یَه بز داشت و با شیر بز زِندَی ایکرد . هر روز پسین بز ایدُ و شیرشَ درکُماچی ایکِرد و یه مَجمَه سرش ایناد و امّا آخِر شو که ایبی روُوَهی ایمَی و شیرَ ایخَرد .

        بعد از چند روز دالو درمانده اوُبی و خرجی هم نداشت ، فکری وَ سرش زَی ، پسین که شیرَ ایدُو  و مِنِ کماچی کِرد و مَجمَه نَه داغ کِرد و نَها سَرِش روُوَه تا اُومَی شیرَ بِخَرِ زَبونش وَ مَجمَه دیسِست و از دردِ زبونِشُ وَرگشت . در ای مَوقَع دوُمبِش هم وَ مَجمَه دیسِستُ و کَنِست .

       صُبح که وابی روُوَیَل وَ هُو حَندیدِن و هیچ جا رَهش نیدادِن نزدیک ظهر تَی دالو رَه و گُو ای دالو دُمُمَه بده تا مو بَرم بَوزی کنم و در جمع روُوَیَل مُونه رَه بِدِن . دالو گُو بِرَه شیرُمِ بیار تا دُمِتَه وَ تو پس بِدُم ، روُوَه و دالو تی قاضی رَدِن . قاضی حکم کِرد روُوَه شیر دالونَه بده و دالو دُمبَ روُوَنه بده .

        سی هم یو روُوَه ظرفی وَرداشت و تی بز رَه وَ وُ بز گوای بز شیر بده تا شیرَ بدُم وَ دالو ، دالو دُمُمَ  بده،  بز ایگو سیم علف بیار تا شیر بِدُم ، روُه تی زمین رَه گو ای زمین  علف بده تا علفُ بدم وَ بز شیر بده مُو شیر بدم وَ دالو ، دالو دُمُمَ بدَه ،زمین  گو ای کار کمی خرج داره باید وَمُو او بدی تا مو در عوض وَ تو علف بِدُم .

     روُوَه تی چشمه رَه گو ای چشمه او بده تا اونَه وَ زمین بدم زمین علف بده ، علفَ وَ بز بدم بز شیر بده مو شیرَ و دالو دمبُم بده ، چشمه گو دُوَری جُوُن بیا ایرو سی مو بخوونه.

       رَه تی دُوَر گو ای دُوَر زیبا بیا سر چشمه آواز بخُون تا چشمه و مو او بده اَوَنه وَ زمین بدم زمین و مو علف بده علف وَ بز بدم  بز و مو شیر بده شیر بدم وَ دالو دمبُم بده ، دُوَر  گو ای روُوَه مو احتیاج وَ گالش دارم.

        رَه تی آهنگر گو ای آهنگر گالش بده گالش هم و دُوَر بدم دُوَر بیا سر چشمه آواز بخونه چشمه او بده اَونَه بدم وَ زمین ، زمین علف بده علفَ بدم وَ بز ، بز شیر بده ، شیرَ بدم و دالو ، دالو دُمِم بده . آهنگر گو چند تا تخم مرغ سیم بیار تا گالش سیت درست کنم.

         روُوَه تی مرغ رَه گو ای مرغ تخم بده تا تخمَ وَ آهنگر بدم آهنگر گالش درست کُنِه تا و دُوَر بدم دُوَر بیا سر چشمه آواز بخونه چشمه او بده اَونَه بدم وَ زمین ، زمین علف بده علفَ بدم وَ بز ، بز شیر بده ، شیرَ بدم و دالو ، دالو دُمِم بده ، مرغ گو باید سیم گندم بیاری تا تخم بدُمِت

         خلاصه پیش تاپوی گندم رَه گُد ای تاپو گندم بده تا گندمَ و مرغ بدم تخم بده تخم وَ آهنگر بدم آهنگر گالش درست کنه گالش و دُوَر بدُم دُوَر بِرَه سرچشمه آواز بخونه چشمه او بده اونه وَ زمین بدم زمین علف بده علفَ وَ بز بدم بز شیر بده شیرَ وَ دالو بدُم دالو دُمُمُ بده.

         تاپو گندم دا گندم وَ مرغ تخم نِها ، تخمَ وَ آهنگر دا آهنگر گالش درست کِرد وَ دُوَر دا دُوَر آواز خوند چشمه اَو دا اونه وَ زمین دا زمین علف دا علف وَ بز دا بز شیر دا شیر وَ دالو دا دالو دُمبش دا و از این ولایت رَه.


بی=  بود

نبی= نبود

دالوئی=پیرزنی 

و= از

تِنا= تنها

یَه= یک

زِندَی = زندگی

  ایکرد= میکرد

 ایدُ= می دوشید

شیرشَ= شیر آن را

 کُماچی=  دیگ

 مَجمَه= سینی

 ایناد= می گذاشت

شو= شب

 ایبی=می شد  

روُوَهی = روباهی

 ایمَی=می آمد

 ایخَرد= می خورد

اوُبی= شد

 زَی= زد

مِنِ= داخل

 نَها= گذاشت

اُومَی= تا آمد

 دیسِست=  چسبید

وَرگشت=  برگشت

دوُمبِش=  دمش

کَنِست = کنده شد

روُوَیَل= روباه ها

 هُو =به او

حَندیدِن=  خندیدن

 رَهش= راهش

 نیدادِن=نمی دادند

 تَی= نزد

رَه= رفت

گُو= گفت

 دُمُمَه=دم مرا

مو= من

رَه بِدِن= راه بدهند

رَدِن= رفتند

ایگو= می گوید

 سیم=برای من

بِدُم= بدهم

وَمُو او بدی= به من آب بدهی

دُوَری= دختری

جُوُن= جوان

 گالش=کفش و وسیله زینتی دست و پا

ایرو= اینجا

تاپو= ظرف استوانه گلی محل نگهداری گندم  

 گُد= گفت

بدُمِت= به تو بدهم


موضوعات مرتبط: 15- امثال و حکم لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

     ریشه نام «بختیاری» در اسناد تاریخی

معنی بختیاری

      کلمه «بختیاری» را دهخدا از نظر معنای لغوی به نیک بختی . اقبال . (ناظم الاطباء). خوشبختی . سعادت . همراهی دولت .تمول و  اقبال معنی نموده :

زیادت بخت باد از بختیاری       که پشتیوان پشت روزگاری 

گر افکنْد بر کار تو بخت نور        من از بختیاری نیم نیز دور.

نظامی

و «بختیار» را صفت مرکب با معانی زیر ذکر می نماید :

   « بختمند.بختور. بخت آور. دولتی . حظی . بخت جوان . (آنندراج ). سعید. خوشبخت . (ناظم الاطباء). دولتمند. مجدود. خوش طالع. مبخوت . بخیت . فیروزبخت . (از شعوری ). مقبل . نیک اختر. خجسته روزگار. جوان بخت ».

      این لغتنامه همچنین در شرح کلمه «بختی» به نقل از شرفنامه(شرفنامه بدلیسی -امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) نوشته است :

  « بختی . [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از عشایر کرد. بنا بروایت شرفنامه ، کیش یزیدی در میان بسی از طوایف کرد، از آن جمله قسمتی از عشایر بختی و محمودی و دنبلی انتشار داد. (از کرد و پیوستگی نژادی او ص 131).»

و نهایتا در شرح « ایل بختیاری » تشریح نموده که :

 «  بختیاری . [ ب َ ] (اِخ ) نام ایلی است در ایران که میان اصفهان و شوشتر مسکن دارند. ایل بختیاری در ابتدای مشروطه خدمت به آزادی ایران کردند. (فرهنگ نظام ). نام طایفه ای که در پائین اصفهان و خوزستان منزل دارند و بیشتر آنها صحرانشینند. (ناظم الاطباء). قوم بختیاری محل و مکان معینی از قدیم الایام تا چند سال اخیر نداشتند و ییلاق و قشلاق میکردند و در مکانهای مختلف مانند فارس و خوزستان رفت وآمد داشتند، اکنون در همان محلهای سابق خود خانه ساخته و منزل نموده و زراعت می کنند. دو ایل در بختیاری موجود بوده است : چهارلنگ و هفت لنگ . این اقوام بیشتر در چهارمحال اصفهان و رامهرمز و شوشتر و دزفول وقلعه تل مال امیر (ایذه ) و باغ ملک و مسجدسلیمان سکنی دارند. (جغرافیای غرب ایران ص 83). هفت لنگ شامل 55 تیره و چهارلنگ دارای 24 تیره است و در حدود 400 هزارتن جمعیت دارد و برخی آنانرا منسوب به طوایف باکتریال و باختریان دانسته اند. و رجوع به سردار اسعد و کرد و پیوستگی نژادی او ص 8 و 58 و تذکرةالملوک شود.»

     نام بختیاری در تاریخ       

     مطابق اسناد موجود اولین بار نام «بختیاری»  در سال 730 هجری قمری در تاریخ گزیده حمداله مستوفی در کنار نام 27 طایفه دیگر بدینگونه مطرح شده است :

       «... در سنه خمسمائه(500 ه.ق) قریب صدخانه (حدود100 خانوار) کرد از جبل السماق شام (منطقه ای واقع در غرب شهر حلب نزدیک  مرز  سوریه و ترکیه امروزی) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند و در خیل (ایل) احفاد (فرزندان و خویشان نزدیک) محمد خورشید که از وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی ، بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود.... در عهد او (اتابک هزارسف که پس از سال 550 ه.ق. به اتابکی رسید) ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابیطالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون : استرکی ، مماکوبه ، بختیاری، جوانکی و بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند ، بوازکی ، شوند (شنوند) ، زاکی (راکی) ، جاکی ، هارونی ، آشکی (استکی ) ، کوی ، لیراوی ، ممویی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی ، مدیحه ، اکورد (کورد) ، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست. »

           85  سال بعد  منتخب التواریخ معینی در سال 816 هجری قمری نیز با متنی کم و بیش مشابه از طایفه « بختیاری » چنین یاد کرده است :

       « .. پس در سنه خمس  و خمسمائه قریب صد خانه وار عرب از جبل السماق  شام بیامدند و داخل رعایا لرستان شده خود را به خیل (ایل) محمد خورشید که وزیر نصیرالدین محمد بود بستند ، پیشوای این صد کس ابوالحسن فضلوی نام داشت ...او (هزارسف) قایم مقام پدر شد و به ایام دولت خود دارالاسلام «مال» (مال امیر) را دارالسلطنه ساخت و چنان معمور گردانید که رشک بهشت و نمونه ارم شد ، چنان که از هر جایی اصول و فحول (مردان و خانوارهای کارآمد) هر قوم و قبیله متوجه آن ممالک گشتند. از جمله قومی بسیار و حشمی بی شمار از جبل السماق شام بیامده بودند ، مثل گروه عقیلی از نسل عقیل ابن ابیطالب و جمعی هاشمی از نسل هاشم بن عبدمناف و دیگر طوایف متفرقه از هر جای و هر مملکت ، چنانکه : آسترکی ، مماکویه، بختیاری ،یندانی،کمانکشی، مماسنی، زلکی و امثال ذلک بیامدند که اگر متعرض شرح هر یک از اینها گردیم اطناب یابد و ...»

      حدود ۲۰۰ سال بعد از انتشار دو سند مذکور نام «بختیاری »مجددا در سال ۱۰۰۵ هجری قمری در شرفنامه بدلیسی (امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) با استناد به تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و با مطالبی کم و بیش مشابه آن تکرار شد .

      محققان و پژوهشگران تاریخی معتقدند تنها دو رده عشایری (عقیلی و هاشمی ) از جبل السماق شام به شیوه کوچندگان ، در دو دسته بزرگ به همراه اموال و دام های خود به جمع طوایف لر پیوسته اند و علاوه بر آنها طوایف متفرقه بسیاری از هر منطقه و ایالتی به قلمرو هزارسف در لر بزرگ در قسمت بختیاری امروزی پیوستندو لذا بختیاری ها و دیگر رده های ایلی نامبرده در اسناد مذکور همانگونه که امروزه نیز مرسوم است از لرهای محلی همان منطقه بوده اند که در حال جابجایی بوده و از ابواب جمعی سرپرستی ایلی در منطقه عشایر نشین به ابواب جمعی سرپرست ایل محمد خورشید پیوسته اند.از جمله شواهد و مدارک تاریخی صحت این موضوع به موارد زیر اشاره می کنند:

      ۱ - وجود سنگ نبشته ها و حجاری های اطراف ایذه متعلق به دوران الیمائی های قبل از اسلام.

      ۲- وجود واژه های «آ» و «کی » در پیشوند اسامی سرپرستان و فرماندهان بزرگ در شجره نامه های قبل از آن تاریخ و همچنین ادامه تاریخی این پیشوندها در تاریخ اساطیری کهن قبل از میلاد مسیح در حکومت پیشدادیان « آفریدون » و کیانیان « کی خسرو» و ...

      ۳- وجود نام بختیاری پس از سال ۵۵۰ هجری قمری جز رده های پراکنده لرها در قلمرو لر نشین.

رده بندی سنتی در ساختار اجتماعی ایل بختیاری

ردیف

رده بندی

تعریف و توضیح

1 خانوار کوچکترین واحد تجمع انسانی شامل افراد خویشاوند یا بسیار نزدیک
2 مال کوچکترین مجتمع مسکونی عشایر کوچنده متشکل از چند خانوار (2 تا 10)که در پهنه صحرا و مرتع با مشخصه سیاه چادر که در یکجا ساکن شده اند با فرماندهی «سرمال» با نام کوچکش (مانند مال کا برزو - کا پیشوندی برای توده های فرمانبر ایل در برابر کِی)
3 اولاد رده های کوچک خویشاوندان نزدیک متشکل از دهها خانوار ساکن در یک یا چند روستا همسایه با جمعیتی بین 50 تا 150 خانوار با فرماندهی «ریش سفید». اولادان خاطی ای که دارای اختلافات درونی حل ناشدنی باهم باشند مجبور به ترک اولاد خود و زندگی عشایری بصورت «هُمسا» یا «خالوخَرزا» در کنار طایفه دیگری می شوند
4 تَش زیرتیره های خویشاوند نزدیک هر طایفه ساکن در منطقه ای مشخص در کنار یکدیگر که دارای تاریخ ، فرهنگ و نیای مشترک اند. ترک های قشقائی این واژه را «بُنکو» می نامند. تش مرز گروه خویشاوندان نزدیک با تیره است. در ایل های 6 رده ای هر تش به چندین اولاد تفسیم می شود و در ایل های 5 رده ای هر تیره خود به چندین اولاد تفسیم می گردد، معمولا ایل های 6 رده ای(ایل بختیاری) نسبت به ایل های 5 رده ای(ایل بویراحمد کهگیلویه)دارای سوابق تاریخی بیشتر و کهن تری هستند 
5 تیره زیرشاخه های طایفه در دسته های بزرگ مستقل خویشاوند با ریاست «کدخدا» بعنوان واحدی سیاسی و اداری طایفه که تصمیمات ان از سوی شورای سرپرستان تیره به طایفه ابلاغ و از انجا به اطلاع سرپرست کل می رسد. کدخداها نماینده کلانتراند و قدرتشان بستگی به تعداد خانوارهای تابعه آنها دارد. در بویراحمد کدخداها و کلانترها را «کِی» می نامندو این واژه در بین آنها موروثی بوده و بعنوان پیشوندی در اول اسامی ذکور این رده(کی دُهراب یا کی زَریر) بکار برده می شود
6 طایفه رده هائی از یک تبار با تاریخ ، فرهنگ ، زبان و مرزهای مشترک درونی که سرپرستی ان را «کلانتر» بعهده دارد.قبل از قاجار در ایل بختیاری از واژه «آ» و در ایل بویر احمد از «کِی» بجای کلانتر استفاده می کردندو چون این واژه مختص فرزندان ذکور بود زنان انها را با لقب «بی بی» صدا می کردند. طایفه از پیوند تیره ها با یکدیگر تشکیل می گردد.
7 باب اتحاد سیاسی -نظامی چندین طایفه همسایه در یک محدوده طبیعی مشخص
8 قسمت رده بندی ای  که در دوران صفویه و برای سهولت در جمع اوری مالیات ها باب شد  
9 ایل اجتماع بزرگی از گروه های هم فرهنگ منسجم جمعیتی در قلمرو جغرافیایی  به هم پیوسته با مرزهای طبیعی و سیاسی شناخته شده مورد تایید همسایگان با رهبری «خان» یا «ایلخان» . تا سال 1342 سرپرست هر ایل را «خان» و با قدرت ترین آنها را که یک منطقه وسیع و پرجمعیت عشایری را سرپرستی می کرد «ایلخان» می گفتندو این واژه در پیشوند نام ایل نیز ذکر می گردید. قبل از رواج واژه های ترکی - مغولی خان و ایلخان از واژه « خِیل» برای ایل و «سرخِیل» و «آ» برای سرپرست ایل استفاده می شد.

تطبیق ساختار رده بندی ها در هفت لنگ و چهارلنگ 

هفت لنگ

چهارلنگ
(طایفه محمدصالح)

چهارلنگ
(طایفه ممیوند)

طایفه

طایفه

طایفه

تیره

تیره

تیره اول

تش 

تش 

تیره دوم

اولاد

اولاد

تیره سوم، کوُ

مال

مال

جَرغِه ، دسته

خانوار

خانوار

خانوار

 

جدول رده های قدرت در ایل بختیاری

رده اجتماعی

رده قدرت

رده سنتی قدرت

ایل 

خان ، ایلخان

آ        کِی

قسمت

خان

آ        کِی

باب

کلانتر

آ        کِی

طایفه

کلانتر

آ        کِی

تیره

کلانتر کوچک ، کدخدا

آ        کِی

تش

ریش سفید بزرگ(انتخابی)

کا

اولاد

ریش سفید کوچک(انتخابی)

کا

مال

سرمال

کا

خانوار

رییس خانوار(انتخابی)

کا


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

 

بخش سوم

  

سورمه مِنه تيات نَكِش ماه رمضونه

(سرمه توي چشمت نكش ماه رمضونه)

هر كُري تيات ديد روزه ش حرومه

(هر پسري چشمت رو ديده روزه اش حرومه)

 

عاشقي كار دله نه كار زوره

(عاشقي كار دله نه كار زوره)

هر كسي زوُن بد بِنِه كُرِش بُوشوره

(هركسي زبان بد بگه پسرش رو بشوره)

 

تيالِت وا تيال شِكال فرقي نداره

(چشمات با چشم شكار فرقي نداره)

لونت زير خال سوز جاي ماچ نداره

(لبهات زير خال سبزت جاي بوسه نداره)

 

ديگ پسين گفتم سلام گفتي نَخَسّه

(ديروز غروب گفتم سلام گفتي خسته نباشي)

چن تا بوس مِنه لولِت دوور رو بَسّه

(چند تا بوسه روي لبت دختري كه رويت را بَستي)

آسمون ناله ايزنه اي داد و بيداد

(آسمون ناله مي زنه اي داد اي بيداد)

ريم سيا ماچش ندادُم كُر كِردِه ايراد

(رويم سياه ماچش نكردم پسره گرفته ايراد)

 

 تا  ئي جون در قالبه دل ور اُميده

(تا اين جان در بدنه دل پر اميده)

وش گفتم ماچم بده گفت سرت سفيده

(بهش گفتم ماچم بده گفت سرت سفيده)

 

 

نيرُم خداحافظي لعنت به كارم

(نرفتم خداحافظي لعنت بكارم)

ئي سفر كه ايرُوُم شايد نيايُم

(اين سفر كه دارم ميرم شايد نيايم)

  

دوُرو دِيِت بُگو بُوتِ خبر كن

(دختر بماردت بگو و پدرت را خبركن)

مو امشو مهمُنوتُم كارُم يكسر كن

(من امشب كه مهمونتم كارم را يكسر كن)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

          فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

داراب افسر بختیاری از جمله شاعرانی  است که در سرودن اشعار به زبان فارسی و گویش لری بختیاری بقدری متبحر و استادانه عمل نموده که ملک شعرای بهار  را وادار به اذعان این حقیقت نمود که :« کاری که فردوسی در زبان فارسی کرد  افسر در زبان بختیاری انجام داده‌است» .

       سروده بیش از 250 بیتی همیلای داراب بدون شک  پس از «خدائیه» و « عمرویه » از شاهکارهای ماندگار زنده یاد داراب  در زبان و ادب پارسی است که همزمان با نمایاندن سه ویژگی بارزش برای مخاطب (۱- طراوت و تازگی ان پس از گذشت ۵۷ سال ۲- رعایت و الگودهی قواعد شعر و ادب پارسی ۳-مهارت و تسلط سراینده به هر دو  زبان فارسی و گویش لری بختیاری)  چالش و مباهله  ادبی افسر  را چهار دهه پس از وفات وی همچنان بدون رقیب نگاه داشته است و خواهد داشت .

   

       داراب افسر بختیاری در تاریخ ۱۲۷۹ در چغاخور بختیاری متولد شد. پدر وی اصلان احمد خسروی از بزرگان طایفه احمد خسروی (هفت لنگ بختیاری) و مادرش بی بی گوهر دختر حسینقلی خان ایلخانی می‌باشد. داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود و آنچنان در سرودن اشعار بختیاری به شیوائی و استواری اهتمام نمود که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری می‌نامند .

داراب افسر دوبار ازدواج کرد که حاصل آن پنچ فرزند می باشد.همسراول وی دخترعمویش بی بی فاطمه و همسر دومش عطیه خضوعی دختر موسیقیدان معروف اصفهانی میرزا حسین ساعت ساز بود.
   داراب افسر در سال 1337 شمسی به علت سکته ،  نیمی از بدنش فلج و خانه نشین گردیدو همسر نازنینش از او پرستاری می کرد. در وصف حال خود می سراید:
        من کیستم به غیر ز پا افتاده ای         بیچاره ای ضعیف و دل از دست داده ای
   در کشتی شکسته هجران نشسته ای      در بحر بیکرانه محنت فتاده ای 
         با پای لنگ راه به منزل چسان برم              با شهسوار حسن نپاید پیاده ای
         افسر اگر که روز سپیدت سیاه شد      بود عجب از آن که سیه بخت زاده ای

       داراب افسر در یکی از روزهای پاییز سال1350 شمسی در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در تخت فولاد  اصفهان ، تکیه میر بخاک سپرده  شد، در حالی که بدرستی سروده بود:


       افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت   

                                         اسم لرتا به ابد زنده ز اشعار  تونه       
                 
 

                                                    همیلا

(مناظره پسر لر و دختر فارس)

پسر:

ای وای یوکینه که منی حوربهشته

ئی دهدره کینه که چنو حور سرشته

تیها پلی و پاک همه دلهان برشته

حکمی ز پی قتل همه خلق نوشته

پاهاس اگوی شاخ بلور منه ظرفن

دستاس منی غنچه کلوس دم برفن

دختر: 

 ای وای پس این کیست ز ما وصف نماید

با لهجه شیرین زچه ما را بستاید

‏ این کیست که هر لحظه به صد رنگ درآ ید

خواهدکه به نیرنگ دل ما بـربایــــد

یک ذره ز مهرش به دلم هیچ اثر نیست

خاکم به سر ای وای خدا این سرخرکیست

 پسر:

گپ با مو بزن ای مو به قربون زبونت

قربون هم او زلف کرنج سر شونت

قربون سر و زلفت وکج زیدن شونت

‏ قربون کُپا تنگت و او خال لو ونت

ئی خال سیاه توکه تش زیده به جونم

وار پیسه شه پیر منی بست زبونم

دختر: 

هشدار سر وکار تو با سیمبران است

صد تیر جگرسوز به یک عشوه نهان است

‏ اینجاست که یک بوسه ز ما قیمت جان است

‏ آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

 ای لر به حذر باش که ما سخت کمانیم

هرکس که ز ما تیر خورد ما نگرانیم

پسر: 

یه بوسه ز لوهای تو ار قیمت جونه

هرگز تو تصور مکن او بوسه گرونه

جون دادن و استیدن جون کار لرونه

جون حاضره بستون که نگوی کار زبونه

یالا بـــــــــــــــــــــــده بســــــــــــــتون

یــو بــوســه یــو هـــــــــــم جــــــــون

دختر: 

بسیار چو تو بر سرکویم بدویدند

بسیار دویدند و به جائی نرسیدند

یک تار ز کویم به جهانی بخریدند

گــفتنــد سخنهـا و جوابــی نشنیدنـد

با مهر و وفا چون گل ما را نسرشتند

در دفتر ما حرف محبـــت ننوشتنـــد

پسر: 

بهتــــــر ز تیا تــو بـــه خدا قبله نما نهد

سروم چوکد صاف تو ای طور رسا نهد

ولله که بهشتم چو تو پرسیل و صفا نهد

هلن خته تک ره به روی مر که پیا نهد

تـا خیـــز بونــــده منـــه لـوات ببوســه

گــم بـت بـزنــه و سرگپـات ببــوسه

دختر: 

ای لر اثر نرگس شهلا تو ندیدی

‏ خم در خم آن زلف چلیپا تو ندیدی

چون سرو چمن با قد رعنا تو ندیدی

ای لر بچه گویا زن زیبا تو ندیدی

کاین سان سر راهم بگرفتی به دل زار

رد شو ز سر راه من ای مست خبردار

پسر: 

کج بستن دسمال زلیخا نه تو نیدی

قر دادن شولار همیلا نه تو نیدی

اشپیدی پستون و پس پانه تو نیدی

دیدم همه جا سونه و هیچ جا نه تو نیدی

بدبخت مو نهدم مگو ای مست خبردار

بدبخت هونونن که ندینه قر شولار

دختر: 

گر عرصه قامت بکنم روز قیامت

قامت چو نمایم بشود باز قیامت

از معجزه حسن نماتم چو کرامت

اندر صف خوبان بنشبم به امامت

گه زلف برافشانم یا رخ بفروزم

همچو همیلا به یکی عشوه بسوزم

پسر: 

نیدی تو همیلا چو بیاهه و سر او

ور گردن اسپید اونه مهره شوتو

سینس اگوهی مرمره یا سینی ورشو

چی کوگ بهاری ازنه قهقهه و قوقو

مشکسه اور دارم انم ور سر شونس

یه تیت هواری انهم ور پس رونس

دختر: 

از چین سر زلف من آشوب به چین است

بتخانه چینم من و بیتخانه چنین است

از تابش رویم که به خورشید قرین است

گویی که صفای رخ من خلد برین است

رویم بنگر پیشرو فصل بهار است

مویم بنگر راهزن مشک تتار است

پسر:

گر عقد بوندن به فلک ماه و ستاره

مشکل چو همیلا دی یه فرزند بیاره

....

برای دانلود دیوان اشعار 206 صفحه ای دراب افسر روی دگمه زیر کِلِک کنید

 

کینه= کیست

دهدره = دختره

تیها= چشم ها

پل = خمار

اگوی = گویی

کلوس= کرفس 

گپ= حرف

کرنج= پیچ و تاب 

کُپا= گونه ها 

زیده= زده

لوهای= لب های

استیدن= گرفتن 

تیا= چشم ها

کد= کمر

طور= اینطور

خته=خودت را

پیا= مرد

بونــــده= بینداز 

لـوات= لب هایت

گــم= گاز

شولار= شلوار 

همه جا سونه= همه جایشان را  

اونه= می اندازد 

شوتو= شب تاب 

سینس= سینه اش

اگوهی= گویی 
 

کوگ= کبک 

مشکسه= مشک  

اور دار =برمی دارم

انم=می گذارم 


 

تیت=نیشگون 

هواری= آهسته 


 


 

همیلا درخسرو شیرین نظامی نام یکی از ۶ ندیمه شیرین بوده است :

فرنگيس و سهيل سروبالا            عجب نوش و فلکناز و هميلا


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

«خلیفه»
داراب افسر بختیاری


یه لُر کهنه لُری دوش مِنِه مال خُمون
تُرُکستی که بی یاهه بره سی مال گَگون
دُم شولار ز رشتن و لیویسی به ورس
یه قبا شره به زیرس بِکدس بید کِهوون
گیوه هاس ور سر پاسس و بسرس گوشه نمد
شیک بید چونکه همی تازه اویدبید  ز اصفهون
تا ته زونس نجف و کرتعلی و چنداری
به مِنه مال خلف پاک همه بیدِن مهمون
خوش و دُش کرد بگویل و نشستی بزمین
بنگِ کردی که گَگو جلد بیارن قیلون
همه با یک گُدنس تا ته صفر جا خالی
ننشینی بزمین سی چه نشینی به دُوون
گُد خلف کُر گَپسه : کُروره ساکی سرپا
حورِ وَن وُرُکپِ چاله بنشینه مهمون
بنگ کرد زینسِه بگزاده یه لب تختی بیار
دو سه کَپ پِست بیاری زمنِه او همبون
گُد به گلزاده و رُی فرز تو کترینه بشور
اونه کن گرم و تو باقیسه بده دست خُمون
همه اینون که گُد پاک همه حاضر کردن
کا صفر با کد واکرده نشست زیر بُوهون
لاشِ بیگِ سر ملار کشیدن دم مال
ساکی و ساور و بگزاده ندان هیچ امون
لاشِ بیگِ همه ور کردن و کردن مِنِه دیگ
دست کردن به کلیدون و کشیدن کره دون
گُد خلف : تا ته صفر هر که اِخو شاد آبو
وا بیاهه مِنِه مال تو و وابو مهمون
گردنُم بر مکّیل تی تو دیه یه نون کورن
کاری کردی تو که اسم هونو بردی زمیون
گُد صفر: تا ته صفر برمکیل کی بیدن
که اِگوی اسم هونو کوره و رهدی ززبون
گُد خلف: تا ته صفر مثل خمون بین تا بگُم
وا دریغا ز بزرگون و دریغا ز هُنُون
نو ندونی که باو طایفه ئی چرخ چه کرد
بنشین تا بگُمت از فلک بوقلمون
ز سیاهروزی اونونه که  ئی اور بهار
ئی قدر اشک اِریزه بزمین روز و شُوون
مهنه بینی که مِنِه ریس چطو  لک لکیه
 سی هُنون رینه همه کنده که پاک بینه جوون
برق اِبینی که چطور کُه نه ارومنه سریک
سوز داغ دل داسونه که وابینه عیون
قد ئی چرخ اِبینی که چطور خم وابید
یُو ز داغ هم اونونه که وابید کمون
حیف از مردم چی نو که ارن از دنیا
حیف و صد حیف که مهنن بجهان خارو خسون
خیزرون داس و بُوس مهدی و هادی گوس بید
یه کُرس بید امین و یه کُرس بید مامون
بوس چون بید خلیفه لقبس داد رشید
خیزرون داس نهادی نومِ اونه اونه هارون
زکا کایل بِگِری که حبشه بس اِگوهِن
مصر و شامات و فلسطین و بی یُوتا ایرون
ز حجاز و ز عراقین بِگِر تا دم روس
بلکه از هند بگر تا بره تی نُوفت بهنون
اَر بخوم شرح بدُم پاک همه عاجز ابوهِن
لُب اِگومتون که گِرهدی عربون نصف جهون
فر اقبال یو تابنده تر از افتو بید
دولتس بید جوون ، شاه جوون، بخت جوون
اسم عصر یونه تاریخ نهاد عصر عروس
منه قالیچه کِشینِس ز مشاهیر جهون
با همه سلطنت و شوکت و ئی ملک که داشت
خُس و جعفر به یه قالب بیکی بیدن چون
وختی ایخواسن که از شاخ بچینه میوه
جعفری پا اِنها دی سرشون هارون
مُهر وابید کلیدس مِنِه جیب جعفر
زو محبت چه بُگُم مُو که خدا بید بهدون

......
این اشعار متاسفانه بدلیل بیماری ناتمام ماند

تُرُکستی = می خرامید کِهوون = فلاخنگَگو = برادردُوون = پایین
حورِ = ظرف گندم وَن = انداختفرز = فورابیگِ =بزغاله
ملار = سه پایهاور = ابرمهنه = ماه راریس = صورتش
رینه = صورت را داسونه = مادرشان استوابینه = گشتهنُوفت = بینی
لُب = صریحکِشینِس = او را کشیدندبهدون = بهتر می دانست


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

بخش دوم

 

  • چه خشه شي بُكُني و آدم دولت
  • (چقدر خوبه شوهر كني به آدم مالدار)
  • قِژ قِژ اُرسيلش مياد و خونت
  • (صداي قژ قژ كفشات مياد به خونت)
  •  
  • كاشكي مو برنج بيدم دوور مي كوفتُم
  • (كاشكي من برنج بودم و دختر مي كوفتم)
  • هر چه دسِ ريم ايزد هيچ بش نيگُفتُم
  • (هرچه دسته برويم مي زد هيچي بهش نمي گفتم)
  •  
  • خاك سوز تِك پوي سَفيد مِن آو دياره
  • (خال سبز پشت پاي سفيدي توي آب پيداست)
  • سيل كِردَن آدم بدبخت چه فيده داره
  • (نگاه كردن آدم بدبخت چه فايده داره)
  •  
  • دوورل گلون گلون ايرن سي پيدن
  • (دخترا دسته دسته برای چيدن پونه مي روند)
  • هر كُري باشون بره سير ماچش ايدن
  • (هر پسري باهاشئن بره سير ماچش ميدهند)
  •  
  • سر علي وره خدا مي كافريتون
  • (سر علي ترا بخدا مگر شما كافريد)
  • نامزد عقد كِردَمه كجا بريتون
  • (نامزد عقد كرده ام را كجا مي بريد)
  •  
  • يه كَلوم تو سيم بزن سي يادخيريم
  • (يك كلام حرفي  بزن براي يادگاريم)
  • بلكه هم دور آبيدم دو يك نيديم
  • (بلكه از هم دور شديم و همديگه رو نديديم)
  •  
  • اشرفی مِن چَرتَلِت سکه ی رضا شا
  • (اشرفی های جلو موهات سکه رضا شاه)
  • دیگ پسین ماچِت کِردُم زَدی  به حاشا
  • (روز گذشته بوسیدمت می کنی حاشا)
  •  
  • قد باریک کمرزری گل حق شناسُم
  • (محبوب کمرزری و حق شناسم)
  • تو ببو ماچم بده وی حرف راسُم
  • (بیا ماچی بهم بده واسه حرف راسم)
  •  
  • هر جائی یادت بخیر رفیق حالُم
  • (هرجائی یادت بخیر رفیق خوبم)
  • مِن دِلُم پیت ایکُنی نیریِ وَ یادُم
  • (تو قلبمی تا ابد نمیری ز یادم)
  •  
  • قربون تیَت بِرُم یار تیه میشی
  • (قربون چشات برم یار چشم میشی )
  • اومدُم ماچت کُنُم تا قوم و خویشی
  • (اومدم ماچت کنم فهمیدم قوم و خویشی)
  •  
  • یه گلی خدا وَم داد خوم وَش نساختُم
  • (محبوبی خدا بهم داد خودم باش نساختم)
  • سیل کردُم مِن تیلَش ایمونُمُ باختُم
  • (نگاه به چشاش که کردم ایمانم رو باختم)
  •  
  • یه دَسُم دور گردنت یکیش سرِ کولِت
  • (یه دستم دور گردنت یکی اش به شونه ات)
  • حونِهِ بوَت تَش بگیره کی زَده گولِت
  • خونه بابات آتیش بگیره کی زده گولت)
  •  
  • و یارُم کِردُم سلام بد داد جَوابُم
  • (به یارم سلام کردم بد داد جوابم)
  • مُو نُونُم کی رَش زد حونه خرابُم
  • (نمی دونم کی رای اش رو زده خونه خرابم)
  •  
  • دس کِردُم مِن پَلَلِت یار تیه دردُم
  • (دست بردم توی موهات یار چشم دردم)
  • تی خدا پشیمونُم ماچت نکردُم
  • (نزد خدا پشیمونم که ماچت نکردم) 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

ترانه ها و شعرهای لری ممسنی

  • ای خدا بارون بزن میشُم بزایه
  • (خدایا بارون بیار تا میشم بزاید)
  • بره ش نرذی کُنُم یارُم بیایه
  • (بره اش رو نذر بکنم یارم بیاید)
  •  
  • پَلَلِت سرخ ایزنه سر بُرگ شونِت
  • (موهات سرخی می زنه رو سر شانه ات)
  • عزارئیل شرم ایکونه بوسونه جونِت
  • (عزرائیل شرم می کنه بگیره جانت)
  •  
  • خوت گفتی ، خوت خندسی ، خوت وعده دادی
  • (خودت گفتی خودت خندیدی خودت وعده دادی)
  • سر وعده مُو اومَدوم بوس وم ندادی
  • (سر وعده من اومدم بوس بهم ندادی)
  •  
  • دل ایخواه تُو بُکُنُم اما نَمیرُم
  • (دل می خواد تب بکنم اما نمیرم)
  • گل بیا بالای سرُم دارِشَ بِبینُم
  • (عزیزم بیاد بالا سرم قد و بالاش رو ببینم)
  •  
  • دووَرو وِی سر جو مَشکِش نهاده
  • (دختره سر جوی مشک آبش را گذاشته)
  • بوسه بازیش بوی مُو بید جوم اِشکناده
  • (بوسه بازی می کردیم که جامش شکست)
  • ای خدا کاشکی مو بیدم اوسای زرگر
  • ( خدایا کاشکی من بودم استاد زرگر)
  • تا زَنُم گنگو طِلا وه جوم دووَر
  • (تا زنم بند طلا به جام دختر)
  •  
  • دووَرو سر چایَلون مَشکِش نهادِه
  • (دختری سر چاه ها مشکش نهاده)
  • بوسه بازی بوی کُرهِ جومش گُمآوِه
  • (بوسه بازی می کرد با پسری جامش گم می شه)
  • کُرَکو زَهلَت نَره پَچِه وابید؟
  • (پسره اصلا نترس مگه چی شده؟)
  • خوم ایرُم سی دِیم ایگوم جومُم گُم وابید
  • (خودم می رم بمادرم میگم جامم گم شده)
  •  
  • حوزه سربازگیری اومَد اَ تهرون
  • (حوزه سربازگیری آمد از تهران)
  • گُلَکو زحمت بِکِش طلاقِ ته بوسون
  • ( محبوبم زحمت بکش طلاقت را بستان)
  • طلاقُم وَت نیسونُم برو سَلُومَت
  • (طلاقم رو نمی گیرم برو به سلامت)
  • دو سالِت خِذمَت بُکُن بیو بخونَت
  • (دو سالت رو خدمت بکن بیا بخونت)
  • دو سالُم 24 ماهه قِرنِش دِرازه
  • (دو سال ام بیست و چهارماهه مدتش درازه)
  • ایترسومی دی جا دوم واتو نَسازه
  • (می ترسم اینجا مادر من باهات نسازه)
  •  
  • کُر- دوورو ویی ره ایری نومت ندونُم
  • (پسر- دختره از این راه می ری اسمت ندونم)
  • ماچت قیمت بکن تا وَت بوسونُم
  • (بوسه ات رو قیمت بذار تا ازت بستونم)
  • دوور- ماچم قیمت نیکم تا تو بوسونی
  • (دختر- بوسه ام رو قیمت نمی کنم تا تو بستونی)
  • ایروی طی بچیل شعرم بخونی
  • (چون می ری به بچه ها موضوع را میگی)
  • کُر – قرونی سر بغلت بزنه اَ جونم
  • (پسر- قران تو بغلت بزنه بجونم)
  • ار صد سال ماچت کنم شعرت نخونم
  • (اگه صد سال هم ماچت کنم بکسی بگویم)
  • دوورـ ار می خوای ماچت بدم بیو دس راسم
  • (دختر – اگه می خوای ببوسمت بیا دست راستم)
  • دس بیذار سر شونم خوم راس ایواسم
  • (دست بگذار سر شونه  ام خودم راست میایستم)
  •  
  • شو سلام روز هم سلام حونه دووَردار
  • (شب سلام روز هم سلام خونه دختردار)
  • قول دووَرت بدُم تا سیت کُنُم کار
  • (قول دخترت بهم بده تا برات کنم کار)
  •  
  • مِن مَردم سیلُم نکُن مردم شک ایبو
  • (بین مردم نگاهم نکن موجب شک میشه)
  • عاقلن فهمیده ین سیمون بد ایبو
  • (مردم عاقل و فهمیده اند برامون بد میشه)
  •  
  • اومَدُم مِن حونَتون هیشکه ندیدُم
  • (امدم تو خونتون کسی رو ندیدم)
  • نِشِسُم پَس چالَتون آه ور کشیدُم
  • (نشستم کنار اجاقتون آهی کشیدم)
  •  
  • اِشنُفتُم تو ناخشی سر دس دُکتر
  • (شنیدم تو ناخوشی می ری نزد دکتر)
  • شاه قاسم خَشِت ایکونم بضرب کُنجُر
  • (به شاه قاسم قسم خوبت می کنم بضرب نیشگون)


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو

نگاهی به مضامین و مقام های موسیقی بختیاری

 

مقام های موسیقی بختیاری(کرنا و سرنا و دهل)

مقام های متر آزاد

 

سرنا

 

کرنا

مصیبت بویراحمدی

دومالیلی

سکندر

سرکوهی

شاهنامه

هوداری

اعلام و جمع مردم

برداشت

سیامون

حیدرآقا

عاشق غریب

عرب نظر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقام های متر مشخص موسیقی بختیاری (سرنا و کرنا و دهل ) براساس میزان بندی دهل و ریتم

مقام های عزا

مقام های حماسی و رزم

مقام های شادی و تغزل

چپی

وارونه نوازی

چوب بازی

عرب بازی

مجسمه

پنج پا و سه پا و سرچوبی

کمندونه

دستمال بازی

 

مقام های متر مشخص و معین

مجسمه – مجلسی – عرب بازی – عزا(چپی) - کمندونه

دستمال بازی

(سرنا و دهل) 

چوب بازی

(کرنا و دهل) 

مجلسی

شهناز شهناز

داینی داینی

گل صحراگرد

حناحنا

گل صحرا

سرتراشون داماد

یا الله یا الله

ولی خانی گرایلی

شهر کردی

تیبره

دیمه دیمه

المان

شهناز

سرنا ودهل

مینا بنوش

گلو ای وای

لچک ریالی

شیر علی مردون

دی بلال

بلال آوی

سه پا

بروبرگرد

کمندونه

سی ورو روکن

درو واکن

زبیده

ای وای

لالایی چهرآزی

لالای خف

ناصرخانی

داینی داینی

عزیزم

دوینه دوینه

دی گل بلال

دختر بویر احمدی

هی نای هی نای

تی کال برنو

شال قباسوز

بالا بلند

آهای گل

سحرناز

یه لمبه

سکینه شهباز

گل جون باغ نو گل بادام

سر چوبی

 

شهر کردی

شیرین شیرین

شیرین شمایل

ورشو گل لالی

تهرانی

سوار بازی

ترکی قشقایی

خرم آبادی

نغمه ورود داماد

ناری ناری

هومه علی

جنگ چهر آزی

سیاه چادر

کوراوغلی

ابولقاسم خان

سهراب خان

باقرخان

سه پا چو بازی

سرکوهی چهرآزی

زنگ شتر

مندلی

درویش فرامرز

جمع شترها

شیربهایی

دادفلک

علی داد

فقیری

های بیم

کرم اصلی

حیدربگ

 

 

 

      سکونت طوایف متعدد ایل های بختیاری با ریشه زبان مشترک  از دامنه رشته کوه های زاگرس

تا آبهای گرم و نیلگون خلیج فارس از مناطق هفت لنگ تا چهار لنگ سبب تنوع موسیقیایی با ماهیت مشترک موسیقی بختیاری شده است . همسایگی بختیاری ها با عشایر لر پشت کوه و پیش کوه  ،عشایر لک و کرد کرمانشاه ، ایلات کهکیلویه و ممسنی و نهایتا قبایل بادیه نشین عرب بومی خوزستان تنوع موسیقیایی ایل های بختیاری را دوچندان کرده است.

      علاوه بر تنوع الحان و نغمات به لحاظ تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اقوام یاد شده  عواملی چون گستردگی مضامین در حد اجزا ، آداب و رسوم و آیین های کهن و انطباق آن با موسیقی بختیاری این موسیقی را غنی تر نموده است . بکار گیری موارد تمثیلی و شاعرانه در تنوع بخشی موسیقی بختیاری از جمله عواملی است که  تقریبا تنها خاص موسیقی این خطه است .بعنوان مثال می توان به واژه ایل هفت لنگ و چهار لنگ اشاره نمود که گفته می شود رئیس و بزرگ ایل بختیاری از یک زن چهار پسر و از همسر دیگرش هفت پسر داشته و لذا مناطق مذکور با توجه به سکنای دو همسر خان بختیاری نام گذاری شده است . از این دست تعابیر می توان به حیات ،مبارزه و شهادت قهرمانان دشمن ستیز بختیاری نیز اشاره نمود که بعضی از آنان موضوع مقام های موسیقی بختیاری اند (همچون علی مردان خان که مقام شیر علی مردون از نام وی گرفته شده ).کوچ های متعدد ییلاقی و قشلاقی ، کوچ های سیاسی به دورترین نقاط ایران (همچون کوچ خانوارهای بختیاری در زمان نادر شاه افشار به خراسان ) هم نوعی از موسیقی (کوچ یا مال کنون) را در موسیقی بختیاری بوجود آورده است .

      موسیقی بختیاری بعلت جغرافیای خاص این منطقه و کوه های سربه فلک کشیده تا حدود زیادی بکر و اصیل مانده است .بگونه ای که این موضوع  در نسبت با شعر و انطباق آن با نغمات موسیقی بختیاری نیز صادق است . توشمال ها یا موسیقی دانان ایل های بختیاری مراجع قابل استناد موسیقی ایل اند که همچون اغلب موسیقی دانان نواحی دیگر ایران غالبا از طبقات پایین جامعه و به لحاظ اقتصادی کم بنیه اند اما بگونه ای عمیق و موثر حرفه اشان با مراسم و آیین های ایل عجین است و مراسم سوگواری و آیین های عروسی و شادی عرصه حضور بلامنازع توشمال ها است . موسیقی بختیاری علاوه بر بخش حرفه ای اش که توسط توشمال ها نواخته  و خوانده می شود، در میان مردم و به نسبت امور مربوطه مانند کارهای (مشک زنی ، درو و برزه گری ، قالی و گلیم بافی و..) لالائی و مویه گری (گوگریو – چپی یا وارونه نوازی و...) رواج گسترده و دائمی دارد.

     در یک کلام آمیختگی و عجین بودن موسیقی بختیاری با عنوان هنری حرفه ای و مردمی با آداب و رسوم ایل ها در اراضی و سرزمین های بختیاری سبب می گردد تا موسیقی بختیاری بدون شک مانند دیگر موسیقی های نواحی ایران صرفا برای ایجاد تفنن و وقت گذرانی نباشد بلکه نشانی تمثیلی و شنیداری است که نمایشگر حیات هزاران ساله یکی از کهن ترین اقوام اصیل ایرانی است .

مقام های موسیقی بختیاری

     واژه مقام به معنی مکان و ساحت هر نغمه موسیقی بختیاری توضیح گر نسبت آن نغمه با موضوع و دلیل ابداع اش است لذا هر مقام موسیقی بختیاری ارتباط مستقیمی با مراسم  ، آیین یا سنت دارد

موسیقی کرنا و دهل و یا سرنا و دهل بختیاری گر چه دارای فواصل خاص در نسبت با هر سرنا و کرنا است اما تغییر نغمه ها مقام های فراوانی را می سازد و بهمین دلیل بیش از یک صد مقام اصلی و فرعی زاییده نحوه نواختن سرنا و دهل بختیاری شده است و اغلب این مقام ها در مناطق مختلف چهارمحال و بختیاری با تفاوت هایی در ملودی یافت می شوند.

     در یک طبقه بندی منطقی از موسیقی بختیاری معیار قرار دادن متر آزاد و یا مشخص و معین نغمات بدون لحاظ نمودن ریتم های موجود در مقام های متر معیین کاری خطاست .در ترتیب نام گذاری ای که در خصوص مقام ها موسیقی بختیاری در بالا مشاهده می کنید هر گاه شباهت ملودی دو مقام مشاهده شود دلیل آن تفاوت اشعار و نام  آن مقام است . لذ ممکن است یک مقام موسیقی در بخشی از چهار محال و بختیاری بعنوان چوب بازی شناخته شود و در بخشی دیگر در دسته مقام های دستمال بازی قرار گیرد .سه پا در چوب بازی و دستمال بازی ، داینی داینی در مجلسی و دستمال بازی و شهر کردی در مجلسی و چوب بازی نمونه های این جایگزینی هستند.در تقسیم بندی مذکور از مقام های موسیقی بختیاری با عنایت به اجرای ریتم و گردش ملودیک نغمه ها دو لحن1-  سرنا و دهل و 2- کرنا و دهل جهت مشخص کردن تفاوت اجراها ملاک تفکیک قرار گرفته است .

    در ارائه مقام های نی از آنجا که غلبه اجرای ملودیک مقام ها سبب غیر عمده شدن ریتم نغمات می گردد بنا به ارائه و ترتیب مورد نظر نوازنده نی مقام ها ارائه شده اند.

مقام های فرعی موسیقی بختیاری

         همجواری ایلات بختیاری با کردها و لرهای لرستان و عرب ها سبب گردیده تا موسیقی دانان بختیاری نغمات انان را نیز بنوازند به همین دلیل برخی از نغمات موسیقی بختیاری با نام ایلات همجوار شناخته می شود گرچه ممکن است آن نغمه در سرزمین اصلی اش با چنین نامی شناخته نشود.

       بعنوان مثال  می توان به نغمه خرم آبادی در موسیقی بختیاری اشاره کرد که در میان لرهای لرستان بنام لکی شناخته می شود . تاثیر و تاثرو آمیختکی  لرها  و لک ها خود سبب شده تا همین نغمه در میان لرها مرسوم گردد و اساسا کردها به همین نغمه کرمانشاهی می گویند. پس نغمه خرم آبادی در موسیقی بختیاری در سرزمین های گوناگون با نام های مختلفی چون امان گلی ( د میان لک ها) پپو سلیمانی ( در بین کرمانشاهی ها) ، کرمانشاهی ( در میان سنندجی ها) و خرم آبادی ( در میان بختیاری ها) شناخته و مشهور گردیده است .

         مقام های مجسمه ، یه لمبه و سه پای چوب بازی در موسیقی بختیاری هر یک دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند که سبب گردیده تا در طبقه بندی موسیقی بختیاری مستقل از مقام های اصلی جای گیرند.

        مجسمه نوعی موسیقی همراه با حرکات نمایشی  و تغزلی است که طی آن چند بار بازیگران همزمان با مکث نوازندگان به شکل مجسمه در آمده و خشک و بی حرکت می ایستند . نغمه از سر گرفته می شود و این بار کمی جنب و جوش تندتر آغاز می گردد. گاه ممکن است نغمه نیز تغییر یابد.

       در سه پای چوب بازی مطابق با پای بازیگران موسیقی همراهی می نمایند و ترکیب کلی آن از بازی سه تایی مناطق مختلف ایران تبعیت می کند . در یه لمبه حالتی یک طرفه اجرا می گردد و بازی در آن ویژگی خاصی دارد .


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

 ۱۲ ويدئو کليپ لری بختياری که بزودی جهت دانلود به وب اضافه خواهند شد

 کر بختیاری

 مجنونم کردی

مال کنون 

 کر بختياری

 مجنونم کردی

 مال کنون بختياری

 گلمی

 فلوت و آواز بختیاری

 دل دیوونه

 گلمی

 آواز و فلوت بختياری

 دل ديوونه

 درد دل بختیاری

 بویراحمدی

 بهار بختیاری

 درد دل بختياری

 بوير احمدی

 بهار بختياری

 آواز بختیاری

 شیر علی مردون

نی و آواز بختیاری 

 آواز بختياری

 شير علی مردون

 نی و آواز بختیاری

بمنظور ديدن ويدئو کليپ های بختياری تا زمان آپلود آنها در وبلاگ لرسّو لطفا  دستور العمل زير را بکار ببريد:  

۱- روی سايت اصلی yahoo رفته و بخش video را انتخاب کنيد.

۲- در جدول مربوطه جستجو کلمه bakhtiyari  را تایپ و ری دگمه جستجو کلک بکيد.

يا اينکه روی کلمه داخل پرانتز در همين  متن (بختياری) کلک بکيد.

بمنظور دسترسی به مجموعه ويدئويی کلیپ های لری اين وبلاگ و وب سايت لرسّو در بخش  yahoo video کلمات lorestan   و يا loresoon  را تایپ و جستجو نماييد.

طی چند روز آينده (به محض اتمام مراحل آپلود فايل های مربوطه در سايت لرسّو )بخش جديد موزيک ويدئو کلیپ های لری بختياری در وبلاگ بمنظور دانلود ويدئوها  اضافه خواهد شد.تا آن زمان امیدوارم از دیدن این ویدیو کلیپ های زیبا در بخش استودیو لرسّو در سایت یاهو لذت ببرید.

سی قه سر همه لرای با مرام گپ و کوچیک


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User