|
لُرِسّو(لرستان) فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چوقا یا چوخا، بالاپوش مردان روستایی و عشایر بختیاری در غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهر نشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و توسط زنان بختیاری از موی گوسفند بافته میشود. چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه، بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولاً بلندیِ چوقا باید به حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید میشوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد اما هنوز پیشنهاد همه پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب نظران انجام نشدهاست. ترکیب رنگهای دیگر چوقا کرم - آبی، کرم -سرمهای و یا کرم - قهوهای است. آستین کوتاه چوقا بیشتر حالت نمایشی دارد و به عنوان جیب نیز میتوان از آن استفاده کرد. در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته شده در آن بتدریج به «چوقا لیویسی یا لیواسی» مرسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوسی هم میگویند. تاریخ بافت این پوشش کمتر از صد سال است. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده میکنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم بافی است با این تفاوت که خیلی ریز بافت تر است و تار و پود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتیمتر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته میشود. قطعات را پس از بافتن به اندازه لازم میبرند و کنار هم میدوزند. پشم به کار رفته باید کیفیت بالایی داشته باشد. این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت میپوشند. مردان لر ( درلرستان و جنوب استان) ومردان بختیاری ( درچهار محال و بختیاری و خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد ، غرب استان اصفهان) این پوشش را بر تن میکنند. چوقا بختیاری بافتهای است از جنس پشم که مخصوص مردان است طرح آن بر گرفته از معبد چغازنبیل( بزرگترین معبد عیلامیان ) و شبیه کنگره های تخت جمشید میباشد. چوقا را بصورت نواری به عرض ۵۰ سانتیمتر وبلندی حدود ۵/۲ متر میبافند. این نوار از دو قسمت مساوی ومتفاوت تشکیل میشود. بافت آن سادهاست ودر طول آن نوارهایی به عرض یک سانتیمتر با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا میشوند. در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه است، ادامه مییابد ودر قسمت دیگر نقش پلهای که رنگ آن مشکی است بافته میشود. مدت زمان لازم برای بافت یک قطعه چوقا حدود ۲۰ روز است. پس از بافت چوقا آن قسمت را که بافت ساده دارد برای پایین تنه وقسمتی را که دارای نقش پلهای مشکی است برای بالاتنه بکار برده وآن را میدورند. پود چوقا از خامه پشمی است که توسط زنان ایل بوسیله پره ریسیده میشود وتار آن از نخ پنبهای بسیار ظریف است که از بازار خریداری میشود. چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار میگیرد. هنگامی که هوا سرد باشد چوقا را با بستن شالی در کمر به دور آن به بدن محکم میبندند تا باد وسرما در آن نفوذ نکند. بافت چوقا به علت متراکم بودن وپشمی بودن آن تا حدودی مانع نفوذ باران میشود. هنگام گرما ویا در حال کوه پیمایی دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل میکنند تا دامن آن دست وپای فرد رانگیرد. برای بافت یک چوقای متوسط حدود یک کیلو گرم نخ پنبهای (پود) ویک کیلو خامه پشمی بکار میرود. ارزش ومرغوبیت چوقا بسته به منزلت اجتماعی افراد ایل متفاوت است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته میشود شهرت دارد.قیمت این پوشش بستگی به خوش بافت بودن آن دارد.
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
ترانه های بویراحمدی قسمت سوم نویسنده: خانم دکتر اریکا فریدل ترجمه و تلخیص: علی بلوکباشی
... تا بیست سال پیش بیتردید،بیشتر گوشت مصرفی مردم بویراحمد از شکار تامین میشد.هنوز هم کوهستان های بویراحمد به بهشت غنی شکار شهرت دارند.در این زمان که بیشتر حیوانات وحشی کوهستان در شرف نابودیاند تقریبا چنین شهرتی بیمعناست.... تعداد شگفتانگیزی از ترانهها (26 ترانه)،با فرض جدایی نسبی از سرزمین بویراحمد، دنیای خارج را یاد میکنند.شهرهای اطراف سرزمین ایلی مانند بهبهان،همچنین شهرهای دوری مانند تهران"بیبی اقدس در تهران مشهور است")))(یا بصره "پستانش همچون لیموهای بصره زیباست"")از این قبیلاند. کویت را یاد نکنیم که برای بیشتر جوانان بویراحمدی کشور طلاست و همه جوانان آرزو میکنند که روزی به آنجا بروند و ثروتمند باز گردند("ساعت مچش از کویت است.") همچنین ترانههایی در توصیف کارخانهء قند یاسوج،مرکز اداری در بویراحمد شمالی...... موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
ترانه های بویراحمدی۱ اثر: خانم دکتر اریکا فریدل ۲ ترجمه و تلخیص: علی بلوکباشی هنگام کار میدانی مردمشناسی در سالهای ۱۹۷۱-۱۹۶۹ در بویر احمد، نویسنده توانست بیش از ۹۰۰ ترانه محلی گرد آورد.۳ در این مقاله نویسنده کوشیده است که محتوای این ترانهها را بر حسب تصویری که مردم از خود و دنیای خود در آن مینمایند تحلیل کند،و این تصویر را با برخی جنبههای فرهنگی و "واقعیت اجتماعی" ای که مردم در آن عمل می کنند بسنجد .۴ نگاهی کلی به این ترانهها ممکن است به مثابه مقدمهای کوتاه بکار آید. محلی ها ترانهها را از آهنگ ، محتوای متن موضوع و موردی که در ترانه مناسب با آن سروده شده تشخیص می دهند. این مقولات غالبا با یکدیگر ادغام میشوند ، بطوری که مثلا یک موضوع ممکن است با آهنگ های مختلف خوانده شود. ترانهها فقط چهار آهنگ دارند ؛ "شروه"، "هشتله"، "للویی"و "یریار"، ۵ ترانهها را میتوان برای مقصودی که بکار می روند به سه مقوله گروهبندی کرد: ۱- ترانههای رقص : این ترانهها کاملا ... خانم دکتر اریکا فریدل Erika Friedl مردمشناسی را در دانشگاه های وین Vienna در اطریش ، ماینتس Mainz در آلمان، و شیکاگو Chicago در آمریکا تحصیل کردهاند. در سالهای ۱۹۶۵،۷۱-۱۹۶۹ و ۱۹۷۶ همراه شوهرشان دکتر لفلر H.Loeffler میان بویر احمدی ها در جنوب ایران به- پژوهش های مردمشناسی پرداختهاند.اکنون خانم فریدل عضو آموزشی و پژوهشی دانشگاه میشیگان غربی- Wastern Michigan University میباشند. موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 27-لرهای بختیاری ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
شعرها و ترانه های لری ممسنی (بخش چهارم وآخر) ای خُدا تُو وَم بِده سه چیز حلالی (ای خدا تو بهم بده سه چیز حلالی ) رعیتی؛ عمارتی؛ یِه تیِه کالی (رعیتی، عمارتی و محبوب چشم قشنگی) اشنُفتُم تو ناخَشی شالا خَشِت بُو (شنیدهام که ناخوشی انشاءالله خوب بشی) هر دُو دَسُم مُتَکا زیر سرِت بُو (هر دو دستم بالش زیر سرت شه) موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
گلایه امام حسین (ع) به اهل کوفه شاعر: داراب رئیسی بختیاری هَیجار(فریاد)
موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 13- نوحه و عزاداری لری، 27-لرهای بختیاری ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 15- امثال و حکم لری، 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
ریشه نام «بختیاری» در اسناد تاریخی
معنی بختیاری کلمه «بختیاری» را دهخدا از نظر معنای لغوی به نیک بختی . اقبال . (ناظم الاطباء). خوشبختی . سعادت . همراهی دولت .تمول و اقبال معنی نموده : زیادت بخت باد از بختیاری که پشتیوان پشت روزگاری گر افکنْد بر کار تو بخت نور من از بختیاری نیم نیز دور. نظامی و «بختیار» را صفت مرکب با معانی زیر ذکر می نماید : « بختمند.بختور. بخت آور. دولتی . حظی . بخت جوان . (آنندراج ). سعید. خوشبخت . (ناظم الاطباء). دولتمند. مجدود. خوش طالع. مبخوت . بخیت . فیروزبخت . (از شعوری ). مقبل . نیک اختر. خجسته روزگار. جوان بخت ». این لغتنامه همچنین در شرح کلمه «بختی» به نقل از شرفنامه(شرفنامه بدلیسی -امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) نوشته است : « بختی . [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از عشایر کرد. بنا بروایت شرفنامه ، کیش یزیدی در میان بسی از طوایف کرد، از آن جمله قسمتی از عشایر بختی و محمودی و دنبلی انتشار داد. (از کرد و پیوستگی نژادی او ص 131).» و نهایتا در شرح « ایل بختیاری » تشریح نموده که : « بختیاری . [ ب َ ] (اِخ ) نام ایلی است در ایران که میان اصفهان و شوشتر مسکن دارند. ایل بختیاری در ابتدای مشروطه خدمت به آزادی ایران کردند. (فرهنگ نظام ). نام طایفه ای که در پائین اصفهان و خوزستان منزل دارند و بیشتر آنها صحرانشینند. (ناظم الاطباء). قوم بختیاری محل و مکان معینی از قدیم الایام تا چند سال اخیر نداشتند و ییلاق و قشلاق میکردند و در مکانهای مختلف مانند فارس و خوزستان رفت وآمد داشتند، اکنون در همان محلهای سابق خود خانه ساخته و منزل نموده و زراعت می کنند. دو ایل در بختیاری موجود بوده است : چهارلنگ و هفت لنگ . این اقوام بیشتر در چهارمحال اصفهان و رامهرمز و شوشتر و دزفول وقلعه تل مال امیر (ایذه ) و باغ ملک و مسجدسلیمان سکنی دارند. (جغرافیای غرب ایران ص 83). هفت لنگ شامل 55 تیره و چهارلنگ دارای 24 تیره است و در حدود 400 هزارتن جمعیت دارد و برخی آنانرا منسوب به طوایف باکتریال و باختریان دانسته اند. و رجوع به سردار اسعد و کرد و پیوستگی نژادی او ص 8 و 58 و تذکرةالملوک شود.»
نام بختیاری در تاریخ مطابق اسناد موجود اولین بار نام «بختیاری» در سال 730 هجری قمری در تاریخ گزیده حمداله مستوفی در کنار نام 27 طایفه دیگر بدینگونه مطرح شده است : «... در سنه خمسمائه(500 ه.ق) قریب صدخانه (حدود100 خانوار) کرد از جبل السماق شام (منطقه ای واقع در غرب شهر حلب نزدیک مرز سوریه و ترکیه امروزی) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند و در خیل (ایل) احفاد (فرزندان و خویشان نزدیک) محمد خورشید که از وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی ، بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود.... در عهد او (اتابک هزارسف که پس از سال 550 ه.ق. به اتابکی رسید) ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابیطالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون : استرکی ، مماکوبه ، بختیاری، جوانکی و بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند ، بوازکی ، شوند (شنوند) ، زاکی (راکی) ، جاکی ، هارونی ، آشکی (استکی ) ، کوی ، لیراوی ، ممویی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی ، مدیحه ، اکورد (کورد) ، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست. » 85 سال بعد منتخب التواریخ معینی در سال 816 هجری قمری نیز با متنی کم و بیش مشابه از طایفه « بختیاری » چنین یاد کرده است : « .. پس در سنه خمس و خمسمائه قریب صد خانه وار عرب از جبل السماق شام بیامدند و داخل رعایا لرستان شده خود را به خیل (ایل) محمد خورشید که وزیر نصیرالدین محمد بود بستند ، پیشوای این صد کس ابوالحسن فضلوی نام داشت ...او (هزارسف) قایم مقام پدر شد و به ایام دولت خود دارالاسلام «مال» (مال امیر) را دارالسلطنه ساخت و چنان معمور گردانید که رشک بهشت و نمونه ارم شد ، چنان که از هر جایی اصول و فحول (مردان و خانوارهای کارآمد) هر قوم و قبیله متوجه آن ممالک گشتند. از جمله قومی بسیار و حشمی بی شمار از جبل السماق شام بیامده بودند ، مثل گروه عقیلی از نسل عقیل ابن ابیطالب و جمعی هاشمی از نسل هاشم بن عبدمناف و دیگر طوایف متفرقه از هر جای و هر مملکت ، چنانکه : آسترکی ، مماکویه، بختیاری ،یندانی،کمانکشی، مماسنی، زلکی و امثال ذلک بیامدند که اگر متعرض شرح هر یک از اینها گردیم اطناب یابد و ...» حدود ۲۰۰ سال بعد از انتشار دو سند مذکور نام «بختیاری »مجددا در سال ۱۰۰۵ هجری قمری در شرفنامه بدلیسی (امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) با استناد به تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و با مطالبی کم و بیش مشابه آن تکرار شد . محققان و پژوهشگران تاریخی معتقدند تنها دو رده عشایری (عقیلی و هاشمی ) از جبل السماق شام به شیوه کوچندگان ، در دو دسته بزرگ به همراه اموال و دام های خود به جمع طوایف لر پیوسته اند و علاوه بر آنها طوایف متفرقه بسیاری از هر منطقه و ایالتی به قلمرو هزارسف در لر بزرگ در قسمت بختیاری امروزی پیوستندو لذا بختیاری ها و دیگر رده های ایلی نامبرده در اسناد مذکور همانگونه که امروزه نیز مرسوم است از لرهای محلی همان منطقه بوده اند که در حال جابجایی بوده و از ابواب جمعی سرپرستی ایلی در منطقه عشایر نشین به ابواب جمعی سرپرست ایل محمد خورشید پیوسته اند.از جمله شواهد و مدارک تاریخی صحت این موضوع به موارد زیر اشاره می کنند: ۱ - وجود سنگ نبشته ها و حجاری های اطراف ایذه متعلق به دوران الیمائی های قبل از اسلام. ۲- وجود واژه های «آ» و «کی » در پیشوند اسامی سرپرستان و فرماندهان بزرگ در شجره نامه های قبل از آن تاریخ و همچنین ادامه تاریخی این پیشوندها در تاریخ اساطیری کهن قبل از میلاد مسیح در حکومت پیشدادیان « آفریدون » و کیانیان « کی خسرو» و ... ۳- وجود نام بختیاری پس از سال ۵۵۰ هجری قمری جز رده های پراکنده لرها در قلمرو لر نشین.
رده بندی سنتی در ساختار اجتماعی ایل بختیاری
تطبیق ساختار رده بندی ها در هفت لنگ و چهارلنگ
جدول رده های قدرت در ایل بختیاری
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
شعرها و ترانه های لری ممسنی
بخش سوم سورمه مِنه تيات نَكِش ماه رمضونه (سرمه توي چشمت نكش ماه رمضونه) هر كُري تيات ديد روزه ش حرومه (هر پسري چشمت رو ديده روزه اش حرومه)
عاشقي كار دله نه كار زوره (عاشقي كار دله نه كار زوره) هر كسي زوُن بد بِنِه كُرِش بُوشوره (هركسي زبان بد بگه پسرش رو بشوره)
تيالِت وا تيال شِكال فرقي نداره (چشمات با چشم شكار فرقي نداره) لونت زير خال سوز جاي ماچ نداره (لبهات زير خال سبزت جاي بوسه نداره)
ديگ پسين گفتم سلام گفتي نَخَسّه (ديروز غروب گفتم سلام گفتي خسته نباشي) چن تا بوس مِنه لولِت دوور رو بَسّه (چند تا بوسه روي لبت دختري كه رويت را بَستي)
آسمون ناله ايزنه اي داد و بيداد (آسمون ناله مي زنه اي داد اي بيداد) ريم سيا ماچش ندادُم كُر كِردِه ايراد (رويم سياه ماچش نكردم پسره گرفته ايراد)
تا ئي جون در قالبه دل ور اُميده (تا اين جان در بدنه دل پر اميده) وش گفتم ماچم بده گفت سرت سفيده (بهش گفتم ماچم بده گفت سرت سفيده)
نيرُم خداحافظي لعنت به كارم (نرفتم خداحافظي لعنت بكارم) ئي سفر كه ايرُوُم شايد نيايُم (اين سفر كه دارم ميرم شايد نيايم)
دوُرو دِيِت بُگو بُوتِ خبر كن (دختر بماردت بگو و پدرت را خبركن) مو امشو مهمُنوتُم كارُم يكسر كن (من امشب كه مهمونتم كارم را يكسر كن) موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
داراب افسر بختیاری از جمله شاعرانی است که در سرودن اشعار به زبان فارسی و گویش لری بختیاری بقدری متبحر و استادانه عمل نموده که ملک شعرای بهار را وادار به اذعان این حقیقت نمود که :« کاری که فردوسی در زبان فارسی کرد افسر در زبان بختیاری انجام دادهاست» . سروده بیش از 250 بیتی همیلای داراب بدون شک پس از «خدائیه» و « عمرویه » از شاهکارهای ماندگار زنده یاد داراب در زبان و ادب پارسی است که همزمان با نمایاندن سه ویژگی بارزش برای مخاطب (۱- طراوت و تازگی ان پس از گذشت ۵۷ سال ۲- رعایت و الگودهی قواعد شعر و ادب پارسی ۳-مهارت و تسلط سراینده به هر دو زبان فارسی و گویش لری بختیاری) چالش و مباهله ادبی افسر را چهار دهه پس از وفات وی همچنان بدون رقیب نگاه داشته است و خواهد داشت . داراب افسر بختیاری در تاریخ ۱۲۷۹ در چغاخور بختیاری متولد شد. پدر وی اصلان احمد خسروی از بزرگان طایفه احمد خسروی (هفت لنگ بختیاری) و مادرش بی بی گوهر دختر حسینقلی خان ایلخانی میباشد. داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود و آنچنان در سرودن اشعار بختیاری به شیوائی و استواری اهتمام نمود که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری مینامند . داراب افسر دوبار ازدواج کرد که حاصل آن پنچ فرزند می باشد.همسراول وی دخترعمویش بی بی فاطمه و همسر دومش عطیه خضوعی دختر موسیقیدان معروف اصفهانی میرزا حسین ساعت ساز بود. داراب افسر در سال 1337 شمسی به علت سکته ، نیمی از بدنش فلج و خانه نشین گردیدو همسر نازنینش از او پرستاری می کرد. در وصف حال خود می سراید:
من کیستم به غیر ز پا افتاده ای بیچاره ای ضعیف و دل از دست داده ای
در کشتی شکسته هجران نشسته ای در بحر بیکرانه محنت فتاده ای با پای لنگ راه به منزل چسان برم با شهسوار حسن نپاید پیاده ای افسر اگر که روز سپیدت سیاه شد بود عجب از آن که سیه بخت زاده ای داراب افسر در یکی از روزهای پاییز سال1350 شمسی در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در تخت فولاد اصفهان ، تکیه میر بخاک سپرده شد، در حالی که بدرستی سروده بود: اسم لرتا به ابد زنده ز اشعار تونه همیلا (مناظره پسر لر و دختر فارس) پسر: ای وای یوکینه که منی حوربهشته ئی دهدره کینه که چنو حور سرشته تیها پلی و پاک همه دلهان برشته حکمی ز پی قتل همه خلق نوشته پاهاس اگوی شاخ بلور منه ظرفن دستاس منی غنچه کلوس دم برفن دختر: ای وای پس این کیست ز ما وصف نماید با لهجه شیرین زچه ما را بستاید این کیست که هر لحظه به صد رنگ درآ ید خواهدکه به نیرنگ دل ما بـربایــــد یک ذره ز مهرش به دلم هیچ اثر نیست خاکم به سر ای وای خدا این سرخرکیست پسر: گپ با مو بزن ای مو به قربون زبونت قربون هم او زلف کرنج سر شونت قربون سر و زلفت وکج زیدن شونت قربون کُپا تنگت و او خال لو ونت ئی خال سیاه توکه تش زیده به جونم وار پیسه شه پیر منی بست زبونم دختر: هشدار سر وکار تو با سیمبران است صد تیر جگرسوز به یک عشوه نهان است اینجاست که یک بوسه ز ما قیمت جان است آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است ای لر به حذر باش که ما سخت کمانیم هرکس که ز ما تیر خورد ما نگرانیم پسر: یه بوسه ز لوهای تو ار قیمت جونه هرگز تو تصور مکن او بوسه گرونه جون دادن و استیدن جون کار لرونه جون حاضره بستون که نگوی کار زبونه یالا بـــــــــــــــــــــــده بســــــــــــــتون یــو بــوســه یــو هـــــــــــم جــــــــون دختر: بسیار چو تو بر سرکویم بدویدند بسیار دویدند و به جائی نرسیدند یک تار ز کویم به جهانی بخریدند گــفتنــد سخنهـا و جوابــی نشنیدنـد با مهر و وفا چون گل ما را نسرشتند در دفتر ما حرف محبـــت ننوشتنـــد پسر: بهتــــــر ز تیا تــو بـــه خدا قبله نما نهد سروم چوکد صاف تو ای طور رسا نهد ولله که بهشتم چو تو پرسیل و صفا نهد هلن خته تک ره به روی مر که پیا نهد تـا خیـــز بونــــده منـــه لـوات ببوســه گــم بـت بـزنــه و سرگپـات ببــوسه دختر: ای لر اثر نرگس شهلا تو ندیدی خم در خم آن زلف چلیپا تو ندیدی چون سرو چمن با قد رعنا تو ندیدی ای لر بچه گویا زن زیبا تو ندیدی کاین سان سر راهم بگرفتی به دل زار رد شو ز سر راه من ای مست خبردار پسر: کج بستن دسمال زلیخا نه تو نیدی قر دادن شولار همیلا نه تو نیدی اشپیدی پستون و پس پانه تو نیدی دیدم همه جا سونه و هیچ جا نه تو نیدی بدبخت مو نهدم مگو ای مست خبردار بدبخت هونونن که ندینه قر شولار دختر: گر عرصه قامت بکنم روز قیامت قامت چو نمایم بشود باز قیامت از معجزه حسن نماتم چو کرامت اندر صف خوبان بنشبم به امامت گه زلف برافشانم یا رخ بفروزم همچو همیلا به یکی عشوه بسوزم پسر: نیدی تو همیلا چو بیاهه و سر او ور گردن اسپید اونه مهره شوتو سینس اگوهی مرمره یا سینی ورشو چی کوگ بهاری ازنه قهقهه و قوقو مشکسه اور دارم انم ور سر شونس یه تیت هواری انهم ور پس رونس دختر: از چین سر زلف من آشوب به چین است بتخانه چینم من و بیتخانه چنین است از تابش رویم که به خورشید قرین است گویی که صفای رخ من خلد برین است رویم بنگر پیشرو فصل بهار است مویم بنگر راهزن مشک تتار است پسر: گر عقد بوندن به فلک ماه و ستاره مشکل چو همیلا دی یه فرزند بیاره .... برای دانلود دیوان اشعار 206 صفحه ای دراب افسر روی دگمه زیر کِلِک کنید
همیلا درخسرو شیرین نظامی نام یکی از ۶ ندیمه شیرین بوده است : فرنگيس و سهيل سروبالا عجب نوش و فلکناز و هميلا موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||