گویش های لری - گویش حسنوند الشتر
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری
هشتم آبان 1388
گویش لری ایل حسنوند ساکن الشتر
صرف فعل گفت در زمان حال
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
MOAM |
اول شخص - ما |
MOIM |
|
دوم شخص - تو |
MUI |
دوم شخص - شما |
MOID |
|
سوم شخص - او |
MUA |
سوم شخص - ایشان |
MOAN |
صرف فعل گفت در زمان گذشته
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
GOTEM |
اول شخص - ما |
GOTIM |
|
دوم شخص - تو |
GOTI |
دوم شخص - شما |
GOTID |
|
سوم شخص - او |
GOT |
سوم شخص - ایشان |
GOTAN |
گذشته نقلی گفتن
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
GOTEMA |
اول شخص - ما |
GOTIMA |
|
دوم شخص - تو |
GOTIYA |
دوم شخص - شما |
GOTITA |
|
سوم شخص - او |
GOTA |
سوم شخص - ایشان |
GOTENA |
گذشته دور فعل گفتن
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
GOTA BIMA |
اول شخص - ما |
GOTA BIMUNA |
|
دوم شخص - تو |
GOTA BIYA |
دوم شخص - شما |
GOTA BITUNA |
|
سوم شخص - او |
GOTA BI |
سوم شخص - ایشان |
GOTA BINA |
فعل رفتن در زمان حال
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
MEREM |
اول شخص - ما |
MIRIM |
|
دوم شخص - تو |
MIRI |
دوم شخص - شما |
MIRID |
|
سوم شخص - او |
MIRA |
سوم شخص - ایشان |
MERAN |
فعل رفتن زمان گذشته
|
مفرد |
جمع |
|
اول شخص - من |
RATAM |
اول شخص - ما |
RATIM |
|
دوم شخص - تو |
RATI |
دوم شخص - شما |
RATID |
|
سوم شخص - او |
RAT |
سوم شخص - ایشان |
RATAN |
347- رد پای زبان و واژه های لری در زبان های آریایی(جدول 4)
موضوع: 16- زبان آریائی و لری
هفتم آبان 1386
|
معاني نام برخي از طوايف و اسم مكان ها در لرستان
|
لري |
معني و مفهوم |
|
خورمووه
خورمآوه
(خرم آباد) |
از دو بخش «خور»(khor) به معني خورشيد و« موه» يا «ماوه» به معني «ماه» تشكيل شده و به محلي اتلاق مي شده كه در آن به وسيله خورشيد ماههاي سال را در قلعه شاپور خواست (12 برجي ) مشخص و به ديگران اعلام مي كردند . برخي نيز واژه «خرمووه» را با تلفظ كنوني به معني محل طلوع خورشيد از پس كوههاي سفيدكوه (جاييكه خورشيد می آید یا مي شود- خورمووه) و«خورمآوه» را سرزمین خورشید وآب و آباداني نیز می خوانند. |
|
وروگرد
ورويِرد
(بروجرد) |
از دو كلمه «ورو » ( که برخي معتقدند همان «بر او» است ) به معني «بهرام» و «گرد» (به معني دايره يا شهر) تشكيل شده و به معني « بهرام گرد» يا «شهر بهرام» مي باشد (بعضي آن را به معني « بر گرد او » يا «بر او گرد» يا همان «وروگرد» مي دانند و معتقدند هنگام حكمروائي بهرام در لرستان ؛سپاهيان و مردم منطقه در بروجرد « برگرد او» جمع شده و لذا وجه تسميه بروجرد از براوگرد مي باشد ) .
در اوستا بهرام به معني « پيروزمند و كشنده دشمن » ابتدا بشكل verehragna يا ورتهرغن بكار رفته و با توجه به اصل موجز شدن كلمات به مرور زمان و تبديل برخي از آنها در زبان شناسي ، حرف اول و آخر «ورتهرغن» ( و- ن) به مرور زمان به (ب-م) تبديل و «ورهرام» به «بهرام» مبدل شده است . «ورهرام» در گويش لري بصورت «ورو» تلفظ و بكار برده شده است . قلب «ن» به «و» در زبان لري بسيار متداول است ( « تهران» كه در لري به آن «تيرو» گفته مي شود) . |
|
ملاير |
از دو كلمه «مل» (mal = مال و خانه ) و «آير» (Ayer= آتش ) تشكيل شده لذا ملاير (مال آير ) را بدلیل داشتن آتشگاه بزرگی (از دو هزار سال پیش به این سو) به معني سرزمين آتش ویا آتشكده خوانده یا نامیده اند. |
|
افرينه
(آبشار افرينه) |
Afrina يا افرينه نام آبشار بسيار زيبائي در لرستان مي باشد . واژه اَفرَنكه وَنت (afrangehvat) و همچنين اَفرَجيَمن (Afrajyyama) در اوستا به ترتيب به معني « آب زا و آب دهنده » و « هميشه روان و خشك نشونده» بكار برده شده است . |
|
چگني |
نام منطقه اي واقع در غرب خرم آباد كه شامل دهستانهاي سرآب دوره ؛ ناوه كش و چگني است . در دوره آقا محمد خان قاجار و رضا خان گروهي از چگني ها به ترتيب به قزوين و گروهي ديگر به شرق مازندران و شمال خراسان تبعيد و يا مهاجرت نمودند.
- در اوستا كلمه چَگ ( chag) به معني « جستجو كردن » آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معني كاوشكر و آرزو كننده بكار رفته است . واژه چَيَنگه (chayangah) به معني «آگاهي؛ آشتي و آرامش انديشه » بكار برده شده است. |
|
رش
رشنو
رشوند |
يكي از طايفه هاي« دشي نو بيرانوند» بنام «رش»(Rash) و نام خانوادگي برخي از مردم در لرستان نیز « رشنو» مي باشد . در اوستا و كتب پهلوي نام فرشته دادگستر رشنو (Rashnu) ذكر شده و يشت دوازدهم اختصاص به وي دارد . روز هيجدهم هر ماه به نگهباني اين فرشته سپرده شده است.
چو هور سپهرآورد روز رش
ترا زندگي باد پدرام و خوش (فردوسي)
در آمد در آن خانه چون بهشت
بروز رش از ماه ارديبهشت (عنصري)
در مزديسنان سه فرشته «مهر و سروش و رشن» به داوري روز واپسين گماشته شده اند . واژه «رش» در لكي و كردي به معناي «سياه» بكار رفته است اما در منابع كهن اين واژه به معني «عادل و دادگر» مي باشد |
|
ويسي يو
(ويسيان) |
واژه «ويس»(veis) در اوستا به معني اسم مكان دهكده ؛ روستا و كوي و همچنين فعل «مطیع و سر بفرمان بودن» بكار رفته است . در نوشته هاي بيستون «ويس» (vis) به معناي« خاندان» و «عشيره» مورد استفاده قرار گرفته . در زبان روسي« وِس»(ves) به معني دهكده و مكان مسكوني مي باشد . |
|
بالاگريوه |
منطقه اي واقع در بخش پاپي است .گريوه اگر چه در زبان لري به معني گريه و فغان مي باشد اما در اوستا واژه «گريوه» (Griwa) به معني گردنه (كوه) ؛ جاي تنگ و باريك و لانه جانور درنده ذكر شده است . |
|
سگوند
سيكوند
ساكي
سپه
سپهوند |
ساكها (سكاها يا اسكيت ها) از قبايل ايراني زباني بوده اند كه از قرن هفتم قبل از ميلاد تا قرون 4 و 5 بعد از مبلاد در آسياي ميانه تا كرانه هاي درياي شمال و درياي سياه زندگي مي كردند. يونانيان از اين قبايل بنام «اسكيت » و «سرمت» ياد كرده اند. در سنسكريت از آنها بنام «شكا» (shaka) و در چيني بنام « سك» (sek- كه بعدها تبديل به «سي» (sai) شد) نام برده اند. سكاها ؛مادها و پارسيان باستان مشابهت هاي زباني بسياري داشته اند.
قبل از استقرار سكاها در ناحيه كرانه درياچه هامون (قرن دوم قبل از ميلاد) ناحيه سيستان كنوني بنام «ذرانگيانا» خوانده مي شد كه بعد حضور سكاها بنام ايشان «سكستان» (سرزمين سكاها) ناميده شد. در قرون وسطي به اين ناحيه «سجستان» و سپس به آن «سيستان» گفته شد.
نام برخي از سرداران سكائي از نام سك يا سگ چون اسپاكا(Spaca) به معني «سگ نر» گرفته شده است . نام دايه كوروش بزرگ نيز «اسپاكو» (Spaco ) به معني «سگ ماده» بوده است . برخي از نويسندگان فارسي واژه هاي سپاه و سگ را به معني شجاع و جنگجو خوانده و آنها را يكي قلمداد نموده اند.
واژه «سگ» در زبان اوستائي و مادي بگونه «سپكه» (Spaka) و در پارسي باستان بنام «سكه» در زبان روسي «ساباكه» در تاتي «اسپا» و در طالشي «سپه» گفته مي شود.
سكاها خود را آشكودا(ushkuda) مي ناميدند و يكي از پادشاهان آنها بنام «پارتورا» در كشور «اشكوزا» حكومت مي رانده است كه بسيار شبيه اسامي و نامهاي اشكاني و پارتي است. اشكانيان خود را «كتك خوتاي» (كدخداي) مي ناميدند و اين نام را به معني پادشاه بزرگ بكار مي بردند. هنوز هم يكي از تيره هاي طايفه سكوند(سگوند) در لرستان بنام «كت خدا» معروف مي باشند. |
|
330-رد پای زبان و واژه های لری در زبان های آریایی (جدول 3 -آب)
موضوع: 16- زبان آریائی و لری
هجدهم مهر 1386
|
زبان و گویش |
واژه و کلمه |
ملاحظه |
|
فارسی |
آب |
AB |
|
اوستائی |
آپ |
AP=آب ، APO= آبها ؛ ( اَوُخوارِنَAvokhvarena= آبخور |
|
پهلوی |
اّف |
AF |
|
سکائی |
اّپ |
AP |
|
سومری |
آ |
A = آب ؛ ABA= دریایی |
|
سنسکریت |
آپَس |
APAS= آب و APA= مقداری آب |
|
لری و لکی |
اُو |
OW |
|
بروجردی |
اّو |
AW |
|
کهکیلویه و بویر احمدی |
اُ |
O |
|
کردی مهابادی |
آَو |
AW |
|
کردی کورمانجی |
او |
AV |
|
سیستانی- شوشتری- گیلانی- میمه ای و کرمانی |
اُو |
OW |
|
محلاتی |
اُ |
O |
|
شهمیرزادی |
او |
U |
|
خراسانی |
او |
OV |
|
گالشی |
آو |
AV |
|
رشتی و لنگرودی |
آب |
AB |
|
بلوچی |
آپ |
AP |
|
مازندرانی |
اُو |
O |
|
شیرازی و تفرشی |
اُو |
OW |
|
ایرلندی |
آبها |
ABHA= رود |
|
زلاندنو(مائوری) |
آوا |
AVA= دریا |
327-رد پای زبان و واژه های لری در زبان های آریایی (جدول 2)
|
زبان وگويش |
واژه يا كلمه |
شرح و معني |
|
لري |
آل _ دال |
عقاب - لاشخور یا پرنده ای که نوزادان را هنگام زایمان می رباید |
|
لكي |
آله _ آلو |
عقاب |
|
پهلوي |
آلوه _ دالمن |
عقاب |
|
گيلاني و آشتياني |
دال |
پرنده اي بزرگ و شكاري |
|
مازندراني و گالشي |
آله |
عقاب |
|
شرق گيلان |
آلوغ |
عقاب |
|
كردي مهابادي |
هلو |
Halo |
|
سيستاني |
آل |
Al– ازپرندگان و جانوران وحشي |
|
تركي استانبولي |
قار(كار)-تال |
Kar-Tal = عقاب و لاشخور – كه قار (كار) آن از ريشه قارا به معني سياه گرفته شده است |
|
روسي |
آلِ باتروس
اورل |
Alebatros= عقاب دريائي
Орел= عقاب |
|
ايتاليائي |
آلا
اّلاتو
اّلِجيارا
اّلچيون
اّلاچريتا |
Ala= بال
Alato= بالدار
Aleggiara = بال زدن، پرواز
Alcion= مرغ دريائي
Alacrita= تند، سرعت |
|
فرانسوي |
اِل _ اِلي |
Aile= بال |
|
نظر به جولانگه و آشيانه عقاب در بلندي ها و قله كوه نام برخي از مكانها در فارسي نيز ظاهرا از نام عقاب مشتق شده يا با آن قرابت دارد از جمله :
|
الموت
آلمان
دُلفك
دالو
دالاهو
دالوند |
آله + موت = گردشگاه و جولانگاه عقاب
آل + مان = خانه و آشيانه عقاب
دال + فك = نام كوهي در گيلان مقابل رودبار
رشته كوه هاي جنوبي فارس در مغرب رودمند
دال (عقاب) + آهو = قله سلسله جبال پشتكوه مشرف بر جلگه عراق
نام طايفه اي در لرستان كه اجدادشان در فن شكار دال (عقاب) و پرورش آن شهرت داشتند |
|
همچنين دالاب در لرستان – دالائي و دالين در شيراز- دالاشان در نيشابور – دال پري در دشت ميشان – دالستان در ساوه – دالكي در بوشهر و داليجو در همدان |
|
|
|
|
| |
324- رد پای زبان و واژه های لری در زبان های آریایی (جدول 1)
|
نوم خدا نوم علی
احتمالا برای شما نیز این اتفاق رخ داده است که هنگام صحبت با دوستان و آشنایان با لهجه های گوناگون از شهرهای مختلف ایران ( و حتی خارج از ایران) بعضا با کلمات و تلفظات مشابه و هم معنی مواجه می شوید . ریشه یابی کلمات نغز لری با عنایت به ارتباط وقدمت دیرینه فرهنگ لرستان با زبان و نژاد آریایی از جمله کارهای برجسته نویسنده گرانقدر ایرج محرر در کتابش تحت عنوان « پیوند واژه های لری با دیگر زبانهای آریائی» است که سال ۱۳۸۳ توسط نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابورمنتشرشده است. محررانصافا زحمات استادانه ای در تهیه و تدوین این کتاب متفبل شده است.
بخش جدید تشابهات زبان آریائی و لری وبلاگ لرسو عمدتا با مدد از نوشته های ارزشمند جناب آقای محرر محقق شده است . در انعکاس مطالب ارزشمند کتاب مذکور با عنایت به فضای وبلاگ به اقتضای کار خلاصه نویسی ناچار به دخل و تصرف شده ام .لازم به ذکر است که بغیر از مورد جدولی این پست در بقیه جداول زبانی ارائه شده صرفا به اشتراکات زبانی واژه های لری با دیگر گویش ها و زبانها بسنده خواهد شد
|
زبان و گويش |
واژه ها و كلمه ها |
|
فارسي |
نام |
مادر |
زن |
دختر |
|
لري |
نوم (Nom ) |
دآ (Da ) – دالكه |
زينه ( Zeyna ) |
دختر (Dokhter) |
|
لكي |
نوم |
داآ |
ژن ( Zhan) |
دِت (Det) |
|
سنسكريت |
- |
- |
گن ( Gan) |
دوهيتا (Duhita) |
|
اوستائي و پهلوي |
- |
- |
جني (Jani) |
دوخت – دوختا (Dokht) |
|
آلماني |
نام (Name) |
موتر(Mutter) |
فرآ (Frau ) |
تختر (Tochter) |
|
فرانسوي |
نوم (Nom) |
مره (mère ) |
فمه (Femme) |
- |
|
انگليسي |
نِيم(Name ) |
مادر |
|
داتر (Dauther) |
|
ايتاليائي |
نومه (Nome) |
مادره (madre) |
دوننا (donna ) |
|
|
اسپانيائي |
نومبره (Nombre ) |
مادره (madre) |
موخر(mujer ) |
خيجا (Hija) |
|
روسي |
ايمه (имя ) |
ماتر (мать ) |
ژنا (Zhena) |
ديوتسا (дочь) |
|
صربو كروآتي و بلغاري |
ايمه |
- |
ژن ( Zhen) |
دوويتسه |
|
يوناني |
- |
- |
Gune |
- |
|
لاتيني |
- |
- |
ژينوس (Gyneus) |
- |
|
گيلاني |
نوم (Nom ) |
- |
- |
دتر (Datar) |
|
مازندراني |
- |
- |
- |
دِتِر (Deter) |
|
كرماني |
- |
- |
- |
دوتر(Doter) |
|
كردي مهابادي |
- |
دايك ( Dayik ) |
ژن (Zhen – Zhin) |
ديت ؛ دوت ، دخت ؛ كيچ |
|
كهليلويه و بوير احمد |
نوم |
دي ( Dei ) |
- |
دور (Dover) |
|
گالشي |
- |
دده ( Dado) |
- |
- |
|
شيرازي و كازروني |
- |
داي ( Day) |
- |
دختر |
|
سمناني و سنگسري |
- |
- |
- |
دوت ( Dot) |
|
|
لُرسّو گُلسّونه