تبليغاتX
لُرِسّو - لرستان
لُرِسّو - لرستان
فرهنگ , هنر , شعر و موسیقی لرستان
از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان-2
موضوع: 19- تاریخ لرستان هفتم آذر 1387

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان

      پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری  در مورد اینکه چرا  چگونه و  چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های  رضا بسنده می کنم :

قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟

حمید ایزدپناه

پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» :

     «.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی  تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... )

مفرغ چیست ؟

      پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا  87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان  به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین )  ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شده‌اند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده می‌شود و عمدتا آنهارا  با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند.

      اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده  دست بشر  (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد  عیسی مسیح) خوانده اند  که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود  آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد .  

 چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

         پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس  تحقیقات  و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمنگدارشفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است.

           الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت  نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک  کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .

گریشمن -نفر اول نشسته سمت راست

(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست)

     گریشمن  در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي مالي‌كيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهه‌هاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمري‌ها را كه با اورارتوئي‌ها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مدي‌هاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بوده‌اند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....»

        ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغ‌‌‌‌هاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط مي‌كند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه‌‌ نشين در سراسر دشت بين‌‌‌النهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار مي‌توان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغ‌‌‌‌‌هاي لرستان استفاده كرد .

اندره گدار

           گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بين‌‌‌‌النهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوه‌هاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است.  گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بومي‌ها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ».

        ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد

شفر

         وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها  به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند  و  تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوه‌تر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوه‌ها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است  اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .

 ادامه دارد

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

از فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان
موضوع: 19- تاریخ لرستان یکم آذر 1387

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان

            طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس  قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی  و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ،  باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .

 رضا در موزه فلک الافلاک لرستان

رضا مقابل موزه بریتانیای انگلستان

 مقدمه          

        دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری  لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام  دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به  مفرغ  لرستان جهت حفط  آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های  پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است:

 سوال های  پسرم رضا  در مورد مفرغ لرستان:

1-      مفرغ چیست ؟

2-      چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

3-      این علامت ها و شکل های  سر و بدن  حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟

4-      ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟

5-      آیا آثار تاریخی  مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟

6-      چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟

7-      چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟

         همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی  می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او  تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان  در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم.

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

382- متن اشعار لري حماسه كوه شيشه
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و ششم آذر 1386

اشعار لري حماسه كوه شيشه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان

4- متن لري و ترجمه فارسي اشعار حماسي كوه شيشه

لینک تصاویر ماهواره ای از چغلوندی لرستان و محل کوه شیشه

اشعار لري

ترجمه فارسي

قوميل امشو زيتر بورن گرد بون چي هميشه

اُردي حمله مكي صو شو اره كوه شيشه

 

اي قوم امشب زودتر جمع بشيد دورهم مثل هميشه

اردوي نظامي حمله ميكن صبح زود بسوي كوه شيشه

 

ايمه كل بيرانون كه هرگز حاشا ديريم

همه مون دشمني و گرد رضا شا ديريم

همه ما بيرانوند ها كي هرگز حاشا داريم

(كه) همه مون دشمني با رضا شاه داريم

هر وِ قسم دُرو مردِم خيال خام كردي

كل خونيل يكه تاز رضا خان اعدام كردي

با قسم دروغ فكر مردم رو خام كرده

همه خان هاي يكه تاز رو رضا خان اعدام كرده

بوه كَل دوكش اي سليمو مميوند

افتخار كُل طايفه بيرانون آقا مميوند

پدري كه دو قوچ كشتي اي سليمان مميوند

افتخار كل طايفه بيرانوند آقاي مميوند

زي نقشه بَكَش ارا آزادي جنگه

ايمه كُل ده نفر موشن اُردي چهار هنگه

توپ و تفنگه

زودتر نقشه بكش براي آزادي كه جنگه

ماهمه  ده نفریم اما اردو اونا چهار هنگه

با توپ است و تفنگه

سليمون وت اعظمي كوه شيشه كي ره ديره

بغير از كَل كوتا دَ هيچ جائي ره نيره

واهمه نيره

سليمان گفت اي اعظمي كوه شيشه كي راه داره

بغير از راه كل كوتاه هيچ راهي نداره

ترس و واهمه نداره

كَل كوتا بگرن تجهيز بون وِ همه جور

پيشبردي نمكي اربا اُردي سلم و تور

كُل مچن وِ گور

راه كل كوتاه رو بگيريد مجهز بشيد همه جور

پيشبردي نخواهند كرد حتي سپاه سلم و تور

همه رو مي فرستيم به گور

چن كَل كوتا هون گِرِت قوميل وِ نيمه شوگار

فوري سنگرون ُ بست وِ نزيكي ري كوسار

جون كردن ايثار

همينكه اقوام كل كوتاه رو گرفتند نيمه شوگار

فوري سنگر بستند به نزديكي راه كوهسار

 وجان كردند ايثار

اعظمي وت قوميل سيل بكن وقت نمازه

تا ديربين برمكي وادي پر ز سروازه

دي شفق بازه

اعظمي گفت اقوام نگاه كنيد وقت نمازه

تاجاييكه دوربين نشون ميده زمين پر سربازه

هنگام طليعه صبحه

اُردي همه هتن ارپا كوسار شيشه

هيچ نكردن ترس و خوف و انديشه

ار پا كو شيشه

اردو همه آمدند به پاي كوهسار شيشه

هيچكسي نكرده فكر خوف و انديشه

از آمدن به پاي كوه شيشه

فرمانده فرماندار دسه سرواز هت و پيش

همه شليك مون كرد نعشون چي وهار لَه شيش

فضاي گرگ و ميش

فرمانده قشون با يك دسته سرباز آمدند به پيش

همه شليك كرديم نعش انها افتاد از بالا كوه تو دره

تو فضاي گرگ و ميش

قوميل هرو طوره جنگ بي تا موقع نهار

هر گري يه دسه لش مكرد وِ ‌هار

وينه ولگ دار

اي قوم جنگ همينطور ادامه داشت تا موقع ناهار

هر لحظه يك دسته جنازه مي افتاد زمين

مثل برگي از درخت  

اعظمي وت قوميل ترسم شنگ خلاص كيمن

ذخيره جنگي مون بيهوده پلاس كيمن

شنگ خلاص كيمن

اعظمي گفت اي اقوام مي ترسم فشنگ تمام كنيم

ذخيره جنگي مون رو بيهوده هدر كنيم

فشنگ تمام كنيم

دي سرواز نكشن اجباري بي تقصيرن

هر افسر بكشن همه شادوس و اميرن

مرد تدبيرن

ديگه سرباز نكشيد سربازا مجبور و بي تقصيرند

فقط افسر بكشيد كه شاه دوست و اميرند

و مرد تدبيرند

بو سليمون بسُر دُزي بكو و يه شنگ

فرمانده كل بكش فوري خاتمه به وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

يواشكي برو سليمون و بدزد يه فشنگ

فوري فرمانده كل رو بكش و خاتمه بده به جنگ

جنگ شده به نيرنگ

سليمون و پل چي سينه سُر دا وِ سنگ

سروان شاپور كشتي فوري خاتمه دا وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

سليمان تلوخوران سينه اش رو سُر داد روي سنگ

سروان شاپور را كشت و فوري خاتمه داد به جنگ

جنگ بوده با نيرنگ

تنگ زين محكم كردن چار اژدها و بيران

عليرضا خان ، مردان ، يدالله ،‌غلامعلي خان

نابغيل بيران

تنگ زين را محكم گرفتند چهار اژدهاي بيران

عليرضا و يدالله و غلامعلي خان و مردان

همه نوابغ هاي بيران

او وِ راس و چپ حمله و يه هو كردن

كل رزميل اردي و قيقاج درو كردن

روژيل شو كردن

يكي از راست و يكي از چپ يكهو حمله كردند

همه رزمجواي اردو رو با قيقاج درو كردند

روزشون را به شب تار كردند

عليرضا خان و شمشير يدالله خان وِ تفنگ

هروينه رعشه دار فوري اسير كردن هنگ

و توپ و تفنگ

عليرضا خان با شمشير و يدالله خان با تفنگ

مثل برق اسير كردند فوري همه رو در هنگ

با اون همه توپ و تفنگ

خوانيل بيرانون و تدبير و مهارت

كل قورخونه اُردي تقسيم كردن وِ غارت

خوانين بيرانوند با تدبير و مهارت

همه قورخونه رو تقسيم كرده و بردند به غارت

         همانگونه كه گفته شد همت علي سالم پس از سرودن اشعار حماسي فوق مدت كوتاهي آنها را بصورت مخفيانه و بشكل تصنيف براي الوار و در بين طوايف قرائت مي كرد . بدليل محتواي ضد حكومتي اين اشعار و حساسيت و ممانعت حكومت رضا خان از اجرا و طرح آشكار آن ، استاد همت علي سالم  با مبنا قرار دادن اين آهنگ ، تصنيف « كرمي» (از مبارزان منطقه دلفان لرستان كه در كبيركوه  با گروهی از الوار با ماموران هنگ لرستان درگير شده بود ) را طراحي و ساخت كه در بخشي جداگانه به آن خواهيم پرداخت.

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

380- جنگ قزاق ها و الوار لرستان به روایت سپهبد امیراحمدی
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و دوم آذر 1386

حماسه کوه شیشه (نبرد قوای قزاق با الوار)

3- جنگ قزاق ها و الوار لرستان  به روایت سپهبد امیراحمدی

             

      سپهبد اميراحمدي در خلال 5 ماموريت نظامي خود در لرستان از همان ابتداي كار (هنگام همراهي با فيليپ اوف روسي از بروجرد تا سيلاخور ) با نگاهي موشكافانه به ارزيابي كارشناسي نظامي  از  روحيات و خلقيات ، امكانات و ادوات  و شيوه هاي جنگي الوار در راستاي  طراحي  نقشه هاي منظم جنگي قزاق ها با لرها و آينده سركوب الوار و لرستان پرداخت . 

      بدلیل گستردگی موضوع تنها به  برخي از يافته  ها و  تجربيات امير احمدي (از مجموعه  دو جلدي حدودا هزار صفحه اي كتاب خاطراتش) قبل و هنگام جنگ با الوار  که می تواند ضمن ارتباط با موضوع قبل از طرح اشعار حماسی کوه شیشه به درک آنها کمک بهتری نماید بسنده می کنم :

نوشته هاي اميراحمدي از كتاب خاطرات نخستين سپهبد ايران

   اصل و نتيجه

....به فيليپ اوف گفتم محال است با ملاقات با افرادي كه سالهاست به دزدي و راهزني عادت كرده اند آنها را رام نمود  (ص 120)

استراتژی جنگ

...از بروجرد خارج و به سيلاخور رو نهاديم . ابتدا  به ساختن برج ها پرداختيم . قدم قدم جلو رفتيم و يك برج نهاديم و آن را سنگر كرديم . غالبا روزي 4 -5 نفر در زد و خوردهايي كه مي شد تلفات مي داديم . اردوي ما بواسطه شجاعتي كه در لرها بود ، با حزم و كندي پيشرفت مي كرد (ص 123)

... دفعه اول كه من به اين سامان پا نهادم دريافتم كه تا سنگري بين نظامي ها و لرها ايجاد نكنم ايستادگي در برابر اشرار ميسر نيست و همان وهله اول اين برج ها را احداث و سربازها را در آن مستقر ساختم (ص 244)

 

- ساخت استحكامات

 

 - تاکتیک جنگی

 

- شناسايي  و اعتراف به نقاط قوت الوار

...سردارخان رازاني كه يكي از سران عشاير و هميشه مطيع دولت مركزي بود وارد مذاكره شد و قرار شد با 500 نفرسرباز و 300 سوار چريك بروند و قلعه تنجور را كه ستاد مركزي لرها و منزل شيخ علي خان بود تصرف كنند...نيمه شبي سردارخان از بروجرد حركت و خود را به تپه رساند ...صبح نگاه كردم چهارده سوار با خونسردي به طرف تپه حركت مي كردند و همينكه به تيررس تپه رسيدند با تفنگ و شمشير به كساني كه در بالاي تپه بودند حمله نمودند ...عده اي كه بالاي تپه بودند به اطراف فراري شدند و غلبه 14 نفر به 700 نفر را كه به افسانه بيشتر شبيه است به چشم خود ديديم.. سردار خان را (لرها) دستگير و اطراف گردن او را با كارد شكافته ، كله اش را با حلقوم و نصف ستون فقراتش را از پيكر بيرون كشيده و بالاي نيزه در ميان عشاير وقبايل مي گرداندند (ص 124)

-  توسل به كمك بومي براي سركوب

 

 

 

 

- واقعیت رشادت و تهور الوار

...اردوي ما از بروجرد حركت كرد . شب اول به سيلاخور و شب دوم در ترازان مانديم .شب سوم در آبستان و..زاغه .. در جناحين اردو ما لرهاي بيرانوند كه 12000 خانوار مسلح بودند و بيش از 25000 مرد جنگي داشتند در پيرامون نيروي ما كه قريب 4000 نفر بودن دور مي زدند .ما رو به تنگ زاهد شير رهسپار بوديم ...در طرفين تنگ زاهد شير دو كوه است ، يكي بنام بابا محمود و ديگري بنام كوه هاي سياه كمر كه دو فرسخ با آبستان فاصله دارد . لرها را ما مي رانديم و آنها نيز عقب نشيني ميكردند ..و من دانستم كه لرها خدعه مي كنند و مي خواهند در جناحين تنگ زاهد شير زودتر موضع بگيرند و ما را محاصره و دسته جمعي از پا در آورند .. من حالت تدافعي گرفتم . .. بيراوندها تنگ زاهد شير را در دست گرفتند و لرها مانند مور و ملخ در آنجا غلغله به راه انداختند.... سرگرد محمد محتشمي را خواستم و گفتم آن قسمت را كه تصرف كرده ايم مانع از اين شود كه لرها دوباره در آنجا موقع بگيرند او در حالي كه دستورهاي مرا مي شنيد لرزه بر اندامش افتاد و با لكنت زبان گفت : من طاقت اين كار را ندارم مرا ببخشيد، مرا اخراج كنيد ....آجودان سرتيپ شاه بختي آمد و گزارش داد كه يك گروهان كه در صف مقدم بوده بكلي از بين رفته و لرها با شمشير افراد و فرمانده گروهان را قطعه قطعه كرده اند .اين حادثه در روحيه افراد تيپ  پياده تاثير سو داشته و نفرات روحيه خود را باخته اند. ..افسران و افراد در حالي كه تحت تاثير گفته هاي من قرار گرفته بودند و در حالي كه مي دانستند هر كس برگردد جلو نوار مسلسل گذاشته مي شود ، حمله كردند و من از رشادت سربازان سيلاخوري(الوار) كه از كوه بالا مي رفتند و نفر جلو كه كشته مي شد و نعشش بزمين مي افتاد نفر بعدي پاي خود را روي نعش او گذاشته و بالا مي رفت و از باران گلوله نمي هراسيد ، لذت مي بردم و به اين انديشه بودم كه اين استعداد ها و اين رشادت هاي ذاتي اگر تربيت و ارشاد شوند ، نيروي شگرفي بوجود خواهد آورد و كشور ما بهره فراواني از آن مي برد.  ... مجموعا از نيروهاي ما 150 نفر مقتول و مجروح شدند ولي تلفات لرها بيش از اين بود و 15 نفر هم اسير از آنها گرفتيم .. 

(صفحات 205 الي 208)

-  ارزيابي شيوه جنگي لرها

....وقتي در خرم آباد وارد شديم در ارتفاعات خرم آباد پست بندي كردم .. به اين عقيده رسيده بودم كه شجاعت و دليري لرها بر نظامي ها فزوني دارد و به همين جهت از بروجرد تا خرم آباد هر جا را كه فتح كرديم فوري قلعه و برج ساختيم و نظامي ها را در آن سكني دادم كه اين موقعيت و برتري نقص قلت عده و شهامت و از خود گذشتگي زائدالوصف لرها را جبران كند.

(ص 209)

-استحكام مواضع

 

- ارزيابي از روحيات و توان الوار

.....اگر طوايف لرهمانگونه كه قرار گذاشته بودند متفقا قيام مي كردند نيروي ما نابود مي شد . چون عده آنان چندين برابر ما بود و توانايي جنگي بيشتري داشتند.

شناسايي نقاط قوت لرها

- اخباري كه از داخله طوايف مي رسيد نشان مي داد نقشه انها اين است كه 17 دي 1302 به خرم آباد حمله و قلعه فلك الافلاك را محاصره و نظامي ها را از پا درآورند ...از اول ديماه تصميم گرفتم شب 15 دي ماه كه دو شب جلوتر از موعدي است كه لرها مي خواهند حمله كنند، به آنها حمله ور شويم .. به سرهنگ گريگور نيز دستور دادم كه بعنوان گردش يا بهانه ديگر مهر علي خان را با نيرويي كه در اختيار دارد به دامنه كوه ريمله بياورد تا حمله ما به بيراوندها را تسهيل كند..روز 14 (جاسوسان ) خبر آوردند كه شيخ علي خان مشهور به شيخه به خرم آباد آمده ....يك دسته سوار فرستادم و شيخه را در منزلي كه بسر مي برد دستگير كردند و حبس نمودم . اينكار خيلي به پيشرفت كار ارتش كمك كرد(ص 218)

- دفعتا جاسوسان بمن اطلاع دادند كه عده كثيري از بيرانوندها و ساير اشرار عهد و پيمان كرده اند كه در شب 17 دي به خرم آباد حمله كنند

(ص 370)

- بكارگيري شيوه جاسوسي نظامي

 

- استفاده بموقع  از نقاط ضعف

...سحرگاهان طايفه بيرانوند در محاصره ما قرار گرفتند ...بيرانوند هاي مسلح از چادرها بيرون آمده و شروع به تيراندازي كردند. كوه و هامون را برف فراگرفته بود ...از سحرگاه 15 دي تا نيمه شب 16 دي جنگ به سختي ادامه داشت و بيرانوند ها مقابله سهمگيني نمودند . ولي پس از 36 ساعت زد و خورد خونين بين  اردوي ما و بيراوند ها بالاخره ما فاتح شديم و در حدود 150 نفراز بيرانوندهاي مسلح كشته و زخمي شدند و 800 نفر نيز زنده دستگير گرديدند . از نيروي دولتي 2 افسر (1 سروان و 1 ستوان) و 32 نفر نظامي شهيد شدند و تعدادي از افراد نيز زخمي گرديدند . (ص 220)

استفاده از اصل غافلگيري منتج از جاسوسي نظامي

 (حمله پیش دستانه)

...با توپ هاي سنگين محلي را كه (بيرانوندها و قائد احمدي ها و دالوند ها و پاپي ها در گردنه رازان) در دست داشتند بمباران نمودم بطوري كه نيم ساعت از شب گذشته قسمت كوچكي از ارتفاعات را كه در دست داشتند بدست گرفتم ... همين كه در سپيده دم هوا روشن شد نظامي ها را امر به حمله دادم و با شدت هر چه تمامتر به ارتفاعات آنها حمله كردند . اين جنگ سه ساعت و نيم طول كشيد و با دادن 28 مقتول از افسران و نظاميان و 68 مجروح تمام ارتفاعات گردنه رازان را بدست گرفتم ...جنازه هايي كه از لرها ديده مي شد در حدود 60 نفر بود ومجروحين را هم با خود برده بودند (ص 238)

بکارگیری سلاح برتر

...چون از سردار سپه خواهش كردم كه يكي از 4 هواپيما يونكرس را به لشگر غرب اختصاص دهد ، محلي بين تنگ رباط و خرم آباد را تسطيح كردم كه فرودگاه ان هواپيما باشد .... يك روز كه با 25 سوار از شهر براي ديدن فرودگاه خرم آباد خارج مي شدم . سه كيلومتر از خرم آباد كه دور شدم آفتاب دميد . نگاهي به ارتفاعات كوه هاي سياه كمر كردم ، ديدم مثل اينكه صدها كلاغ در ارتفاعات كوه نشسته اند (ص 241)

تجهیزات جدید و اصل برتری سلاح

...به اين فكرافتادم كه لرستان بايد خلع سلاح شود..بسياري از عشاير پذيرفتند  ..ولي طايفه ديركوند كه محل سكونتشان تا پشت دزفول امتداد مي يابد تن در ندادند...من در صدد قشون كشي به آن منطقه برامدم ..از عشايري كه تسليم بودند و با ارتش همكاري مي كردند 2500 نفر بسيج كردم كه 500 نفرآن  سواران آقاي علي محمد غضنفري بودند.

(ص 327 و328)

- سياست خلع سلاح لرستان

 

-  استفاده از عشاير عليه عشاير

....هنگام اعزام 28 نفر از سران اشرار كويركوه به تهران نامه اي به اعليحضرت نوشتم كه روساي ايلات بايد در زندان باشند تا بتوان ايلات مورد نظر را تخت قاپو كرد...من گفتم براي هر فرد لر 1 گاو نر و 3 خروار گندم و 500 ريال نقد لازم است و بايد كميسيوني از نمايندگان وزارت دارايي و وزارت كشور و وزارت فوائد عامه و بازرس مخصوص نخست وزير به اتفاق 4 نماينده از معتمدين محل و نماينده ارتش تشكيل گردد و بدون تبعيض گندم و پول و گاو را بين آنها تقسيم و براي كشت و زرع ارائه طريق و تعليمات بدهند. ( ص342)

- سياست تخته قاپو

 

                                             ادامه دارد

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

378- سیاست تخته قاپو عشایر ؟
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و یکم آذر 1386

سیاست تخته قاپو عشایر؟

 

         تخته قاپو ،یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو و ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (به معنی در) ترکی است (دهخدا معین ذیل ماده ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .

         اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند (پروفسور لامبر کارلوسکی باستان شناس دانشگاه هاروارد مصاحبة مورخ 1986). در دورة هخامنشیان به دستور خشایارشا/ خشیارشا (سدة پنجم پیش ازمیلاد) گروههایی از یونانیان به پشتکوه لرستان تبعید و در سیروان یکجانشین شدند (رالینسون ص 58). شاپور دوم ساسانی (310ـ379 میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عرب بادیه نشین بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد (ثعالبی ص 529). خسروانوشیروان (حک : 531 ـ 579 میلادی ) پس از تسلط بر قبیلة ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها باقی ماندة این قبیله را در شهر پیروز (منطقة گرگان ) یکجانشین کرد (کولسنیکف ص 240 کریستن سن ص 393).

          در منابع دورة اسلامی از این نوع اقدامات تا دورة صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس (حک : 996ـ 1038) برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان بعضی ایلات کرد را به خراسان کوچاند (بارتولد ص 121) و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوار ری تبعید و تخته قاپو کرد (افوشته یی ص 494ـ 495).

         نادرشاه افشار (حک : 1148ـ1160) نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد (استرآبادی ص 134) همچنین ایلات باجلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد (مروی ج 1 ص 254) و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی شاهسون و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد (گلستانه ص 377).

        در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفتة گلستانه (ص 342) کریم خان زند (حک : 1163ـ1193) حدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری زنگنه کاکاوند جلالوند مافی وند زبیره وند باجولوند خواجه وند و غیره را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنا داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است اما این رقم حاکی از وسعت دامنة تخته قاپو کردن است .

           آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن (حک :1210ـ1211) ایلات مخالف پرداخت : گروهی ازایل زند هزاره و چهاردولی / چاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد (نامی اصفهانی ص 270) ایلات لر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد (فیلد ص 200) و طایفة چگینی / چگنی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد (همان ص 204) و طایفة عمله و قبیلة صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند (دوبد ص 429 فیلد ص 263).

  
           در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان مدرس از تصمیم عاجل وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روشهای دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد (رحیم زاده صفوی ص 79ـ81) اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (1304ـ1320ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند چنانکه بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت ( وقایع اتفاقـیه ص 502 524 663 691 و جاهای دیگر نوبخت ص 49ـ65 100ـ101 166 و جاهای دیگر رزم آرا ص 8ـ11). کودتای 1299ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسلة پهلوی منجر شد درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرتهای محلی را اجتناب ناپذیر ساخت رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت به مقابله با کوچروها و قدرتهای محلی پرداخت و پس از درگیریهای خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد ( رجوع کنید به رزم آرا ص 13ـ32 امیراحمدی 1373 ش ب ص 249 327ـ329 332 355ـ361 و جاهای دیگر همو 1373 ش الف ص 145 155 160ـ162 184 و جاهای دیگر شاه بختی 1373ش سالنامه پارس 1308 ش ص 25 1309 ش ص 44ـ49 مستوفی ج 3 ص 511 ـ526). علت موفقیت رضاشاه اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاحهای جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهة متحدی علیه او تشکیل ندادند حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.

رضا شاه و سیاست کشف حجاب در بین زنان عشایر یکجانشین

         رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد از جمله خلع سلاح تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر (میر ص 245ـ 248) تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند بیرانوند بختیاری بویراحمد ممسنی و کلهر اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از 1305 تا 1315 ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار ابتدا در 1305ش «ادارة اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد (غفاری ص 223). ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند چنانکه اولین بار بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در 1307ش در دشت کرگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیة ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند (احتسابیان ص 257ـ260). از 1308 ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از 1311 تا 1313 ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند (کیاوند ص 114ـ 118 پیمان ص 388). تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت وبا اهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دامهای فراوانی نیز از بین رفت .

           یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن تغییر در شیوة معیشت ایلات بود زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند درختان جنگلی را قطع کردند در نتیجه بسیاری از جنگلها از میان رفت .

             اسکان اجباری برای اولین بار موجب تسلط جامعة یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند اما از 1330ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از 2% است .

 

تاثيرات تخته قاپو بر رقص عشايري

           با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص نيز کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
----------------------------------------------------

منابع :

          

-        دكتر مهدي فيروز نيا. رقص در ايلات و عشاير ايران زمين . آذر 1384 مجله اينترنتي فصل نو

--        احمد احتسابیان جغرافیای نظامی ایران تهران ] 1311ش [

-        محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341ش

-        محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350ش

-        احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373ش

-        خاطرات نخستین سپهبد ایران : احمد امیراحمدی چاپ غلامحسین زرگری نژاد تهران 1373ش

-        ب واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ترجمة حمزه سردادور تهران 1358ش

-       حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347ش

-        حسین بن محمد ثعالبی مرغنی تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم چاپ زوتنبرگ پاریس 1900 چاپ افست تهران 1963

-        کلمنت اوگاستس دوبد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371ش

-        هنری کرزیک رالینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة اسکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش

-        رحیم زاده صفوی اسرار سقوط احمدشاه چاپ بهمن دهگان تهران 1362

-       علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320ش

-       سالنامة پارس سال 4 (1308ش ) سال 5 (1309ش ) محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمد شاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ?] 1373ش [

-        هیبت الله غفاری ساختارهای اجتماعی عشایر بویراحمد ( 64 ـ1300 ه .ش ) تهران 1368ش

-        هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343ش

-        ایوانوویچ کالسنیکف ایران در آستانة یورش تازیان ترجمة م . ر. یحیایی تهران 1357 ش

-        آرتور امانوئل کریستن سن ایران در زمان ساسانیان ترجمة رشید یاسمی تهران 1351ش

-        عزیز کیاوند حکومت سیاست و عشایری تهران 1368ش

-        ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1344ش

-       محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1369ش

-       عبدالله مستوفی شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه تهران 1360ش

-        محمد معین فرهنگ فارسی تهران 1363ش

-        ناصر میر «خاندان میر در تبعید» لرستان پژوهی سال 1 ش 3 و 4 (1377ش )

-       محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1317ش

-        حبیب الله نوبخت شاهنشاه پهلوی تهران ?] 1342 [

              وقایع اتفاقـیه : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال 1291 تا 1322 قمری چاپ سعیدی سیرجانی تهران : نوین 1362 ش .

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

377- ماموريت سپهبد احمد امير احمدي در لرستان چه بود؟
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیستم آذر 1386

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 2- ماموريت سپهبد احمد امير احمدي در لرستان چه بود؟

«.. امنيت لرستان و حضور امشب ما در قلعه فلك الافلاك مرهون مجاهدت و كوشش شخص شما و قوايي است كه تحت فرماندهي شما مي باشد ...امشب بزرگترين مقام ارتشي را به شما وعده مي دهم »

سخنرانی 7 آبانماه 1307 رضاشاه در قلعه فلك الافلاك خرم آباد خطاب به امير احمدي

اميراحمدي آنگونه كه خود مي نويسد پنج بار به ماموريت لرستان اعزام شده است :

1- بار اول همراه با افسران روسي كه تا اواسط سيلاخور به سختي و با تلفات بسيار مي رود.

2- بار دوم براي تشكيل لشگر غرب وبا گردان اول فوج نادري تا آخرين كوه هاي سيلاخور مي رود.

3- سومين بار با تكميل لشگر غرب و كمك گرفتن از قواي تهران مستقيما به خرم آباد اردوكشي نموده و دو سال در لرستان مي ماند.

4- با قتل سرلشگر طهماسبي توسط الوار در حاليكه رئيس كل امنيه مملكتي بوده همراه رضا شاه به لرستان رفته و همزمان به فرماندهي لشگر غرب منصوب و در لرستان ساكن مي شود.

5- آخرين بار در سفر رضا شاه به خوزستان در مراجعت از راه اهواز به خرم آباد با نقشه قبلي مامور خاتمه دادن به اغتشاشات و غائله لرستان مي شود.

ماموريت ( يا به تعبيري بهتر هجمه و تهاجم) امير احمدي در لرستان در واقع در سه زمینه تعریف و برنامه ریزی شده بود:

1- تهاجم نظامي بمنظور خلع سلاح ؛ قتل و غارت الوار و برهم زدن وزنه برتري استقلال نظامي آنان در برابر حكومت مركزي ( و به تبع آن اجراي سياست انگليسي ضعيف نمودن بنيه نظامي قوي و مسبوق به سابقه عشاير در برابر تهاجمات نظامي آتي بيگانگان {شهريور1320})

2- تهاجم فرهنگي - كه با تاسيس مدارس عشايري ضمن رخنه در تفكرات سنتي ايلي با عمده هدف يكجاكشاني (يكجانشيني) و تخته قاپوی عشایر وبه گروگان گرفتن فرزندان خوانين و كشاندن آنها به شهر زمينه وابستگي آنها به حكومت مركزي را بيشتر مي كرد.

3- تهاجم اقتصادي - با هدف برهم زدن خودبسندگي اقتصاد ايلي و عشايري (و اركان توليدات ملي عشايري ) و وابسته و متصل نمودن هرچه بيشتر آنان به زنجيره بي انتهاي مصرف كنندگان كالا و اقلام شهري.

فاكتوريل هرسه تهاجم ذكر شده بالا بسط دايره نفوذ و حاكميت مركز و وابسته نمودن عشاير به حكومت مركزي بود كه بواسطه عمليات نظامي ميسر مي شد . واقعيات تاريخي عمليات نظامي قزاق ها در لرستان به شهادت تاريخ نشانگرآن است كه :

1- تعداد قابل توجهي از پيروزي هاي قزاق ها در لرستان عليه عشاير ؛ با راهنمايي هاي نيروهاي عشايري ديگر بويژه عشاير كلهر در لرستان محقق گرديد .

2- قزاق ها علي رغم تسليحات برتر و در اختيار داشتن هواپيما در موارد عديده از نيروهاي عشايري شكست خورده و متحمل تلفات سنگيني نيز شدند.

3- برخي از پيروزي هاي نظامي قزاق ها عليه عشاير نه در پرتو توان رزمي صرف بلكه با توسل به شيوه هاي جنگ رواني،جاسوسی و جاسوس پروری ، ترورناجوانمردانه ، تطميع ؛ تهديد و بواسطه تحميل كشتارهاي فاجعه انگيز و وحشت زا در لرستان صورت گرفت.

4- علي رغم بيش از دو دهه سركوب عشاير، آنان نه دست از طغيان كشيدند و نه نظام پهلوي توانست به طغيان آنان خاتمه دهد و رابطه مودت و احترامي بين آنان و نظام پهلوي نيز برقرارنشد. اگر چه تبعات و اثرات جبران ناپذيري بر زندگي عشيره اي و ايلي آنان داشت.

5- حكومت پهلوي كه در انجام اصلاحات و تحقق وعده ها ناتوان بود ضمن بكارگيري ابزار سركوب عشاير توسط ارتشي كه ضعفش آشكارا قصور در مهمترين وظيفه اصلي اش ( كه همان نگهباني و حراست از مرزهاي كشور بود) عملا در صدد سرپوش نهادن بر ضعف و ناتواني خود با بزرگ نمايي برخي از موفقيت هاي سركوب داخلي بود.

                علي ايحال موضوع نبرد حماسه كوه شيشه (كه همانگونه كه پيشتر اشاره شد بيرانوندها در آن نقش مهمي داشتند ) را با دو داستان از خاطرات امير احمدي در برخورد با بيرانوندها شروع مي كنيم :

داستان اول :ملاقات اميراحمدي با شيخ علي خان (شيخه) رئيس طايفه بيرانوند

« ... شيخه كه بر 12000 خانوار بيرانوند رياست داشت ؛ داراي مويي ژوليده و صورتي سيه چرده و هيكلي قوي بود ..من با او مهرباني كردم و آنچه به مهر علي خان (مهرعلي خان امير منظم رئيس ايل حسنوند) گفته بودم ، به او هم گفتم و گوشزد كردم كه با عفو عمومي كه داده شده ، خط بطلان بركارهاي گذشته شما كشيده شده و آينده نيز از حمايت دولت مركزي و قانون برخوردار خواهي بود . آنچه اكنون انتظار دارم اين است كه موقع آمدن به خرم آباد در همين تنگ زاهد شير يك گروهان از اردوي دولتي را جمعي از ياراحمدي ها كه از تيره هاي بيرانوند هستند ؛ فطعه قطعه كرده اند . اين ياراحمدي ها بايد خلع سلاح شوند و 10 -15 تفنگي كه دردست دارند بدهند...منظورم اين بود كه به اين بهانه چند قبضه تفنگ از او بگيرم و فتح باب كنم . اگرچه طايفه بيرانوند چندين هزار تفنگ داشتند و تحويل دادن چند تفنگ در تجهيزات آنها بي اثر بود ،ولي عكس العمل اين خبر كه شيخ علي خان تفنگ هاي خود را به قشون تحويل داده زياد بود.

پس از اينكه صحبت تسليم تفنگ به ميان آمد ، شيخه يكباره برآشفت و با لهجه لري گفت : امير غرب اين حرف ها را نزن ، اينجا لرستان است و اينجا كه ما هستيم تنگ زاهد شير است كه عقاب اگر بخواهد از روي آن پر بزند، نصف پر و بال خود را به زمين فرو مي ريزد .اين حرف نتيجه اش آن مي شود كه قشون مورد حمله ما قرار گيرد و تكه بزرگي كه از اجساد نظامي ها در بروجرد بدست تو خواهد آمد ؛ گوش آنهاست .

من بخوبي استنباط كردم كه كار ارتش با ياغيان لر بدون جنگ و خونريزي پيشرفت نخواهد كرد و به احداث بروج و قلاع در كليه نقاطي كه در دست ارتش افتاده بود پرداختم.»

(صفحه 211و212 كتاب خاطرات امير احمدي)

داستان دوم :ريشه غارتگري الوار

« ... خبر رسيد جمعي از بيرانوند ها براي غارتگري به طرف ملاير و نهاوند رفته اند . من يك اردوي 500 نفري به فرماندهي سرتيپ شاه بختي و يك اسكادران سوار هم به فرماندهي سرگرد سيّار به خط رجعت آنها فرستادم و دستور دادم سر راه آنها بگيرند و گذشته از اينكه اموال و احشام منهوبه را بازستانند ، چند نفر از لرها را زنده دستگير نمايند. در زد و خوردي كه بين لرها و اردوي اعزامي در ارتفاعات كوه هاي سياه كمر و تنگ شبيخون روي داد ؛ سه نفر سرباز مقتول گرديد و هفده نفرسارق نيز دستگير كرده بودند . دستگير شدگان به دادگاه صحرايي كه برياست سرهنگ احمد زاويه بود تسليم شدند . چهار نفر از آنها به اعدام و بقيه نيز به حبس محكوم گرديدند ....روز اجراي حكم در جلو پل شاه عباسي و در برابر مردم خرم آباد احكام خوانده شد . محكومين به حبس را به قلعه فلك الافلاك آوردند . به سرهنگ پولادين دستور دادم درباره يكي از اين چهار نفر كه مسن تر از ديگران است حكم اعدام را اجرا نكنند و او را به نزد من بياورند.

سه نفر را اعدام و يكي ديگر را به نزد من اوردند . من آن پيرمرد را پيش خود خواندم و گفتم : رفقاي تو چه شدند؟

به زبان لري گفت : چند تا را كشتند و چند تا هم حبس شدند.

گفتم : تو چرا مجازات نشدي ؟

گفت : نمي دانم .

گفتم : براي اينكه بروي در ميان بيرانوندها و آنچه ديده اي بگويي و خاطر نشان كني كه عاقبت ياغيگري يا حبس است و يا اعدام . خودت هم اين را بدان كه بخشش هميشگي نيست و اگر يكبار ديگر تخلف كني به سرنوشت آنها كه تيرباران شدند دچار مي شوي .

پيرمرد گفت : بگو الان سرم را ببرند . زيرا ما نمي توانيم غارت نكنيم .

گفتم : براي چه نمي تواني غارت نكني؟

گفت: براي اينكه ما مسلمانيم و در قرآن خدا گفته « الغارت ماالغارت» .(القارعه ما القارعه)

گفتم : اينها را كي به شما ياد داده ؟

گفت: آخوندهايي كه در خرم آباد درس مي دهند و از قرآن سر در مي آورند.

من با اينكه از گفته هاي لغو و جسارت آن پيرمرد عصباني شده بودم ولي از كشتن او خودداري كردم و همان موقع اين فكر برايم آمد كه بايد به تربيت و تعليم مردم لرستان كوشيد ...بفكر ايجاد مدرسه در خرم آباد افتادم كه هم اطفال ساده لوح تربيت شوند و ...هم خوانين اطراف و اكناف لرستان در اثر اينكه فرزندانشان را در خرم آباد در مدرسه مي گذارند هميشه با شهر رفت و آمد خواهند داشت و در حقيقت اطفال آنها در حالي كه در شهر تربيت ميشوند گروگاني نيز هستند كه پدرانشان ياغي و طاغي نشوند..براي اولين بار يك دبستان شبانه روزي در خرم آباد تاسيس نمودم و از سردار سپه ضمن استجازه تاسيس مدرسه و معلم خواستم .... ايشان اعتبار كافي دادند . آقاي احمد سعيدي را براي تشكيل آن مدرسه فرستادند و مدرسه را تشكيل داديم و به تمام خوانين اعلام كردم كه فرزندان خودشان را به مدرسه شبانه روزي بفرستند. اولين شاگردي كه از عشاير سگوند آوردند فتح الله و برادرش محمد پورسرتيپ بودند كه هردو اكنون از تحصيل كرده هاي كشور و مكرّر مصدر مشاغل مهم سياسي شده اند .. فتح الله پورسرتيپ را پس از يكسال كه به تهران آوردم خطابه اي در حضور سردار سپه و جمع كثيري از رجال خواند كه سردار سپه او را نوازش فراوان نمود و يك ساعت طلا به او او انعام داد ....»

(صفحه هاي 213-215 خاطرات اميراحمدي)

اگر فرصتي بود انشاالله در مطلبی جداگانه (مرتبط با لرستان) ضمن بررسي موضوع يهوديان خرم آباد و حاج علي رزم آرا ( شوهر خواهر صادق هدايت و متولد شب عيد قربان كه نه حاجي بود و نه مكه رفته بود) به نقش مهم مدارس بويژه مدرسه آليانس ( Alliance فرانسوی-الاینس alliance انگلیسی یا همان اتحاد فارسی و عربی) در خرم آباد ( مدرسه فرانسوي يهودي اي كه علی رزم آرا نيز در تهران از شاگردان آن بوده ) جداگانه پرداخته خواهد شد .

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

375 - حماسه کوه شیشه (نبرد قوای قزاق با الوار)
موضوع: 19- تاریخ لرستان شانزدهم آذر 1386

اشعار لري حماسه كوه شيشه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان

1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان

 

       چندي پيش هنگام بازدید مرسوم چندساله دوستان و آشنايان بيراوندمان در چغلوندي (يا شغال وندي)  فرصتي شد تا كوه شيشه را نيز با تمام خاطرات نبرد الوار (بويژه ايل بيرانوند)  از نزديك  نظري دوباره بياندازم .  همانطوركه مي دانيد سال هاي 1302 تا 1313 جنك هاي متعددي بين عشاير  از يك سو و نيروهاي نظامي  رضاخان  از سوي ديگر در لرستان بوقوع پيوست . حماسه كوه شيشه كه در آن ايل بيرانوند در كنار ديگر ايل ها نقش و حضوري مهم و گسترده داشت ، سبب شد تا اشعار نبرد لرها با نيروهاي قزاق توسط هنرمند لرستاني (همت علي سالم) در قالب حماسه ای ۲۰ بیتی سروده و به نظم لري نگاشته شود .

قومیل امشو زیتر بورن گرد بون چی همیشه

اوردی حمله مکی صو شو اره کوه شیشه

ایمه کل بیرانون که هرگز حاشا دیریم

همه مون دشمنی و گرد رضا شاه دیریم

          اين اشعار بدليل رنگ و بوي سياست مخالفت با رژيم پهلوي مدتها در خفا بصورت تصنيف بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شد . قبل از درج متن لري و ترجمه فارسي اشعار مذكور  نگاهي مجمل به وضعيت آنزمان منطقه بويژه از زبان سپهبد امير احمدي (به نقل از كتاب  خاطرات او) زمينه فهم اشعار لري حماسه كوه شيشه را هموارتر خواهد كرد . اما قبل از همه اين آقاي سپهبد امير احمدي (اولين سپهبد رضا خان و  قصاب لرستان) كه بود و چه کرد؟:

 

1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان که بود و چه کرد؟

 

 

      در فرهنگ نامه ويكي پديا اميراحمدي را متولد اصفهان معرفي نموده اند اما واقعيت اينست كه احمد آقاخان (اميراحمدي) فرزند ” سرتيپ تقي آقا“ در سال 1267 خورشيدي در تهران متولد شد و در سن شش سالگي به مدرسه ”افتتاحيه“ واقع در محله سنگلج تهران و سپس به مدرسه ” تربيت“ رفت. چون فرزند افسر قزاقخانه بود در مدرسه قزاقخانه كه در آن موقع به دست روسها اداره مي‌شد، به ادامه تحصيل پرداخت.

      در سن چهارده سالگي به فوج گارد سوار قزاق انتقال يافت و با درجه گروهبان دومي، وكيل‌باشي (قائم‌مقام) فوج گارد سوار شد. اميراحمدي در چند زد و خورد داخلي شركت كرد و چون رشادت، تهور و قساوت وي مورد توجه فرماندهان قرار گرفت، تا درجه سرهنگي ارتقا مقام يافت.

       سرهنگ امیراحمدی یکی از 5 مهره مهم  کودتاچیان 3 اسفند 1299 بود که بنا بر گفته سید ضیاءالدین طباطبایی(تنها غیر نظامی کودتاچی و مدیر انگلیسی روزنامه رعد)   
 پنج نفر برای انجام كودتا با یكدیگر متحد شده و همقسم شده پشت قرآن را هم مهر كرده‌اند... این پنج نفر عبارت بودند از : سیدضیاءالدین ، رضاخان میرپنج، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان ( امیراحمدی ) و كلنل كاظم خان (‌سیاح)، سید ضیاءالدین هم هنگام طرح اعتبارنامه‌اش در مجلس دوره چهاردهم چنین بیان كرده است : دو روز پیش از كودتا من رفتم به شاه‌آباد، جلسه‌ای تشكیل شد در شاه‌آباد از بنده و آقای رضاخان میرپنج و از آقای احمد آقاخان كه آن وقت سرهنگ بود و از آقای ماژور مسعودخان و از آقای كاظم خان. من آنها را دیدم؛ چه دیدم و چه صحبت كردیم و چه تصمیم گرفتیم، از اسرار ماست؛ ولی یك خبری را به شما می‌گویم و آن این است كه ما پنج نفر قسم خوردیم كه به ایران خدمت كنیم .

         پس از كودتاي سوم اسفند  1299 رضا خان (با 2500 قزاق)، احمد آقاخان قزاق (امیراحمدی)به درجه ميرپنجي دست يافت و اولين مأموريت وي بعد از كودتا، سركوبي شورش اسماعيل خان اميرمؤيد سوادكوهي در مازندران بود كه منجر به متواري شدن اميرمؤيد و فرزندان وي گرديد.

          لشگر قزاق قبل از کودتا 1299متشکل از یک ستاد و پنج فوج (آتریاد) بزرگ و چهار فوج کوچک بدین قرار بود:

         فوجهای بزرگ عبارت بودند از: ۱- فوج تهران ۲- فوج تبریز ۳- فوج اصفهان ۴- فوج مشهد ۵- فوج همدان (این فوج جزء فوج تهران نیز محسوب می شد).

         فوجهای کوچک عبارت بودند از: ۱- فوج رشت ۲- فوج استر آباد ۳- فوج ارومیه ۴- فوج اردبیل.

         هر فوج شامل یک ستاد کوچک، یک گردان، یک دسته مسلسل، یک آتشبار و یک بخش مرکب از پزشک، بیطار (دامپزشک)، نگهبان انبار، نجار، آهنگر و نانوا بود. ناگفته نماند که فوج های کوچک دارای آتشبار نبودند و فوج قزاق تهران را یک ستاد، یک واحد نگهبان پیاده، یک واحد محافظ سواره، یک دسته مسلسل چی، یک آتشبار سبک، یک آتشبار کوهستانی و یک بخش (اطلاعات) غیرنظامی تشکیل می داد.

                 


           بعد از کودتای 1299 در سال 1301 خورشيدي كه مقدمات تشكيل پنج لشكر در ايران فراهم شد، امیراحمدی با درجه اميرلشكري (سرلشكر) به فرماندهي لشكر غرب كه مركز آن در همدان بود، منصوب گرديد و براي اعاده امنيت در آن منطقه، دست به اقدامات شديدي زد. به ويژه براي سركوب الوار از هيچ نوع اقدام حاد و تندي خودداري ننمود و سرانجام در مأموريت لرستان به دريافت عالي‌ترين نشان نظامي آن زمان يعني نشان ذوالفقار از سوی رضا خان و همچنین قصاب لرستان از سوی مردم  نايل آمد ( بگفته امیراحمدی لقب قصاب را دوستان و دشمنان حسود وی بمنظور بدنام کردنش در نزد رضاشاه عامدا و با نقشه طراحی و دنبال نموده بودند) . در همین سالهاست که خوزستان بوسیله تنها جاده شوسه ‌اي به نام شوسه‌ي احمدي ( به نام سپهبد احمدآقا اميراحمدي) احداث شده و برای اولین بار خوزستان از راه لرستان با جاده شوسه ای به تهران متصل و مرتبط شد.(شرح حال شیوه ساخت این جاده بواسطه برج های نگهبانی وپیشنهاد نامگذاری اش و فراهم نمودن مقدمات بازدید و افتتاح آن توسط رضا شاه پس از اولین و اخرین نطقش در قلعه فلک الافلاک خرم آباد از زبان مهندس ناظر نظامی این جاده (امیراحمدی ) نیز بجای خود بسیار خواندنی است که متاسفانه یا خوشبختانه فعلا از حوصله این مقاله بدور است ).

 

                                              

 

         نقش وفادار سرلشگر امیراحمدی به رضا شاه پس از هم قسمی اش از یک سو و اقدامات قزاق ( و همچنین قصاب) مآبانه وی  در سرکوب عشایر لر از سوی دیگر از جمله مهمترین ابزار تحکیم پایه های قدرت و نهایتا سلطنت رضاخان میر پنج بر ایران در کنار حمایت مستمر و بیدریغ انگلستان بود . شعر معروف ملک الشعرای بهار در پی تلگراف هماهنگ سرلشگرامیر احمدی از لرستان  به رضاخان سردارسپه نمایانگر برگ کوچکی از تاریخچه وفاداری قزاقی قسم خورده از نیروی مسلح نامردمی و بی اخلاق به فرمانده نظامی و بدگمان و بداخلاق تر از خود است . ماجرا از این قرار بود که:

          « چون سردار سپه (رضاخان میرپنج) دریافته بود که خبر استعفای او برای مردم ایجاد خوشوقتی خواهد نمود و ممکن است پس از استعفای وی مجلس دیگر او را به خدمت نگمارد مخفیانه در صدد اختلال امور شهر برآمد و بلافاصله تلگرافات رمز به امرای لشکر و افسران قزاق مبنی بر خبر استعفا و ضمنا اشاره به راه اندازی تظاهرات که در بعضی نقاط به موجب اشاره روسای قشونی تعطیل عمومی نموده کرد و (از آنها خواست تا)در تعقیب آنهم تلگرافات مشروح و مفصلی به مجلس و رئیس الوزرا و ولیعهد دایر بر نپذیرفتن استعفای سردار سپه بزنند . مهم ترین آنها تلگرافی بود که از همدان به امضای امیرلشکر غرب احمد (سپهبد امیراحمدی) بدون رعایت قواعد اداری به مجلس رسید و کپی به جراید که با نهایت دقت و استادی مجلس و مجلسیان را به آمدن قشون لرستان وغرب برای سرکوبی وکلا و مخالفان سردار سپه و گرفتن مرکز تهدید کرده بود و قریب هزارکلمه بود و همچنین حسین اقای امیر لشکرشرق تلگرافی به این مضمون کرده و گفته بود که پیشقراولان قشون شرق تا فراش آباد آمده و عن من قریب به مرکز حمله خواهند کرد. ملک الشعرا بهار  در توصیف تلگراف امیراحمدی و همچنین حسین آقا امیر شرق به رضاخان نوشت:

به تعلیمات مرکزبا گزافات

که سرباز لرستان ومضافات

قشون غرب گردد زود سیار

امان از راه دور ورنج بسیار

یک اولتیماتوم از مشهد فرستاد

که آمد جیش تا فراش آباد

ولی برتوپ خالی نیست آثار

رسید از احمدآقا تلگرافات

نماید از رضا خان دفع آفات

سوی مرکز پی تنبیه احرار

امیر لشگرشرق آن یل راد

به مبعوثان دوروزه مهلتی داد

بباید بر مراد ما شود کار

امان از راه دور ورنج بسیار   

 

       بدنبال این تاکتیک جنگ روانی ومانور هماهنگ امیراحمدی با رضاخان مجلس ناگزیر گردید که قضیه فشار مردم و نارضایتی انان برای استعفای رضاخان را به صورت خوشی خاتمه داده و با سردار سپه از در صلح در آید.

      سرلشكر اميراحمدي كمي قبل از به سلطنت رسيدن رضاخان، در شهريور ماه 1304 به سمت رئيس كل امنيه مملكتي (ژاندارمري) برگزيده شد و قريب چهار سال در اين سمت باقي ماند و مأموريتهاي جنگي زيادي از جمله مأموريت آذربايجان انجام داد و فرماندهي لشكر آذربايجان را نيز به عهده داشت.

       در سال 1308 شمسي او نخستين كسي بود كه به دستور رضاشاه در ايران به درجه سپهبدي رسيد. در شهريور 1320 هنگامي كه نيروهاي متجاوز انگلستان و شوروي وارد خاك ايران شدند رضاشاه قبل از ترك كشور، سپهبد اميراحمدي را به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب مي‌نمايد تا وي از بروز و گسترش هرج و مرج و آشوب در پايتخت جلوگيري كند. اميراحمدي در شانزدهم آذر 1320 براي اولين بار در ترميم كابينه فروغي به عنوان وزير كشور شركت كرد و پس از آن نيز در كابينه قوام ا‌لسلطنه (18 مرداد 1321) به وزارت جنگ برگزيده شد و در ماجراي 17 آذر ماه همان سال كه منجر به آتش زدن خانه قوام‌السلطنه و غارت دكاكين و مغازه‌ها شد، به عنوان فرماندار نظامي تهران وارد ساختمان شهرباني كل كشور گرديد و ظرف چند ساعت تظاهرات خونين مخالفين دولت را متوقف كرد.

     پس از سقوط قوام و روي كار آمدن علي‌اصغر سهيلي در تاريخ 28/11/1321، پست وزارت جنگ مجدداً به اميراحمدي واگذار شد و در تمام مدت نخست‌وزيري سهيلي، در اين سمت باقي ماند. اميراحمدي در كابينه‌هاي كوتاه مدت ساعد، بيات، صدر و حكيمي سمتي نداشت و فقط مسئوليت بازرسي نواحي ارتش به عهده وي بود.

     سپهبد اميراحمدي در 25 بهمن 1324 بر اثر پافشاري شاه وارد كابينه قوام شد و در چهار كابينه او پست وزارت جنگ را عهده‌دار بود ولي به علت ناسازگاري با سياستها و خواسته‌هاي قوام‌السلطنه، از كابينه وي خارج شد.

       اميراحمدي در ششم دي ماه 1326 نيز جايي براي خود باز كرد و در كابينه ابراهيم حكيمي بر مسند وزارت كشور نشست. وي همچنين در 23 خرداد ماه 1327 در كابينه عبدالحسين هژير و در 30 آبان ماه 1327 در كابينه محمد ساعد به وزارت جنگ منصوب شد.

     اولين سپهبد ايران در سال 1328 پس از بازنشستگي و تأسيس مجلس سنا، از سوي شاه مقام سناتور انتصابي تهران را گرفت و تا زمان مرگ به مدت 16 سال اين مقام تشريفاتي را عهده‌دار بود. وي در طول حيات خود هشت بار وزير جنگ، دو مرتبه وزير كشور، پنج نوبت فرماندار نظامي تهران، دو بار فرمانده كل ژاندارمري و سالها فرمانده لشكرهاي لرستان و آذربايجان بوده است.

     اميراحمدي در روز پنجم آذر ماه سال 1344 در سن 77 سالگي بر اثر ابتلاء به بيماري سرطان خون در تهران درگذشت. وی يكي از متمولين درجه اول ايران بود که مستغلات زيادي(بعضا با پول و طلای غنایم عشایر لرستان) در تهران خریداری و از آن خود نموده بود. امیراحمدی در عین حال سربازی جسور، بي رحم، قلدر، جدي، وظيفه‌شناس و حريص نسبت به جمع‌آوري مال و مكنت و به مفهوم واقعی کلمه همانگونه که انتظار می رفت (بعنوان فردی ماحصل تربیت  قزاقخانه )یک قزاق بود. او با زيردستان خود به خشونت رفتار مي‌كرد و شخصاً در مقام تعزير و تنبيه افراد برمي‌آمد.

                                               ادامه دارد

 

۲- جنگ قزاق ها و الوار لرستان  به روایت سپهبد امیراحمدی

۳- متن لری و ترجمه فارسی اشعار حماسه کوه شیشه یا نبرد لرها با قزاق های رضاخان


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مآخذ:


1. حسن مرسلوند، زندگينامه رجال و مشاهير ايران، تهران، الهام، 1369. ج 1.

2. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، تهران، گفتار، 1372. ج 1 و 2.

3. باقر عاقلي، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران، تهران، گفتار، علم، 1380. ج 1.

4. غلامحسين زرگري‌نژاد، خاطرات نخستين سپهبد ايران احمداميراحمدي، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1372. ج 1. 

5- حسین مكی. تاریخ بیست ساله ایران. تهران، نشر ناشر، 1363. ج 1، ص 214-215

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

369- ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (5)
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و هفتم آبان 1386

 

لرستان پس از اسلام

پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

ج – پیشکوه و پشتکوه

 پیشکوه و پشتکوه

 

 

 پیشکوه

         

     در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود (مینورسکی ص 13 رجبی ص 98ـ99 میرزا سمیعا ص 4 راولینسون ص 51). در دورة قاجار والیان پشتکوه عهده دار ادارة پیشکوه بودند و قلعة فلک الافلاک خرم آباد پیشکوه مرکز حکومت آنان (تا زمان فتحعلی شاه ) بود. پس از چندی حکومت این منطقه به حاکم کرمانشاه محول شد (راد ص 191 راولینسون ص 51 ـ52 ساکی ص 4ـ 5 رجبی ص 98). پیشکوه در دورة قاجار مرکز آشوبهای پی در پی (بویژه درگیریهای طایفه ای ) بود که تا اواخر این دوره و حتی مدتی پس از آن نیز ادامه داشت . 

             در زمان جنگ جهانی اول نیز انگلیسیها به سبب ناامنی منطقه موفق به مساحی پیشکوه و بالاگریوه نشدند (گابریل ص 372). در همین دوره در پی پیشروی روسها به بخشهایی از مغرب ایران و لرستان طوایفی از پیشکوه و پشتکوه توانستند آنها را تا قزوین عقب برانند (ایزدپناه ج 1 ص 303).

            در 1296/ 1258ش سیاح محلاتی وضع اهالی این منطقه را بسیار بد توصیف کرده است (ص 224ـ225). ظاهرا اخذ مالیاتهای سنگین از سوی والیان تأثیر نامطلوبی بر نحوة زندگی اهالی آنجا داشته است که از جملة آن مالیاتها می توان به «تش شماری » و «شاخ شماری » اشاره کرد (لمتون ص 509 ـ510). 

             در 1313ش در دورة رضاشاه .....

ادامه مطلب
       
منابع :

- محمدحسین آریا لرستانی لرستان در سفرنامه ی سیاحان تهران 1376ش

-فریا استارک سفری به دیار الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی علی محمد ساکی تهران 1364ش

-  حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان ج 1 تهران 1376ش

- لوئی وان دن برگ باستان شناسی ایران باستان با مقدمة رمن گریشمن ترجمة عیسی بهنام تهران 1345ش

- ویلیام اورویل داگلاس سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی ترجمة فریدون سنجر تهران 1377ش

- دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374ش

-  ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام : از روزگار باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374ش

-  هنری لرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از ذهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش

-  امین رجبی و صفر رجبی «والیان لرستان » در لرستان نامه ج 1 به کوشش فرید قاسمی خرم آباد 1375ش

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 [ محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359ش

- عبدالله شهبازی مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر تهران 1369ش

-  جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ .وحید مازندرانی تهران 1362ش

- بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316ش همو راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران تهران 1329ش

-  آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348ش

- جین رالف گارثویت تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ترجمه و حواشی مهراب امیری تهران 1373ش

-  آندره گدار و دیگران آثار ایران ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم مشهد 1365ـ 1368ش

-  آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1345ش

-  مجمل التواریخ و القصص چاپ محمدتقی بهار تهران 1318ش

- علی بن حسین مسعودی التنبیه والاشراف چاپ دخویه لیدن 1967 میرزا سمیعا تذکرة الملوک چاپ محمد دبیر سیاقی تهران 1368ش

- ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و بارون دوبد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362ش

-  ناصر نوروززادة چگینی «هیأت هلمز: نخستین فعالیتهای باستان شناسی در لرستان » در لرستان نامه .

 

 

 پشتکوه

           

         منطقة پشتکوه در گذشته خالی از دهات و خانه بود و جز یکی دو قلعه ساختمان دیگری نداشت و اهالی اغلب در چادر زندگی می کردند. کردها که بیشتر طوایف آن را تشکیل می دادند در شمال منطقه و لرها در جنوب آن می زیستند (کریمی همانجا مورگان ص 243). به گفتة ایزدپناه (ج 2 ص 420) جاده ای که از تنگ شیخ ماخو (شیخ مکان ) در هشت کیلومتری مشرق دره شهر (محل قدیمی شهر سیمره  رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ذیل «صیمره ») از کبیرکوه می گذشت و به پشتکوه منتهی می شد یکی از راههای باستانی بوده است که شوش را به ماداکتو   مربوط می ساخت .

           پشتکوه مطابق با ولایت تاریخی ماسبدان است . ظاهرا قدیمترین نام منطقة پشتکوه «آریوخ » بوده و تا قبل از سدة هفتم / سیزدهم این منطقه به «اریوحان » شهرت داشته است و شاید محل حرا که مربوط به اسارت ] یهودیان [ است در همان حوالی باشد.

             در زمان آقامحمدخان دو افسر انگلیسی که از سوی سرجان ملکم برای شناسایی منطقه به لرستان اعزام شده بودند در پشتکوه به قتل رسیدند (کرزن ج 2 ص 336). فتحعلی شاه قاجار مرکز حکومت والیان را از پیشکوه به پشتکوه منتقل کرد. ظاهرا یکی از دلایل این انتقال ناامنی منطقة مرزی پشتکوه در آن زمان بود تا والی برای دفاع به مرز نزدیکتر باشد (ساکی ص 306 راد ص 191).

         راولینسون (ص 152) طوایف پشتکوه را فیلی نامیده و آنها را شامل طایفه های کرد شوهوتی محکی چهارستون و دیناروند دانسته است . وی تعداد اهالی پشتکوه را دوازده هزار خانوار و مالیات آنجا را پانزده هزار تومان ذکر کرده است .

         به نوشتة حاج سیاح محلاتی در 1258 وضع اهالی آنجا بسیار بد بوده است . وی می نویسد که حسین خان والی به بهانه ای جمعی از اهالی پشتکوه را به قتل رساند (ص 224ـ 225). در این زمان حسین قلی خان والی (ملقب به ابوقداره ) .....
         
منابع :

-  فریا استارک سفری به الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی از علی محمد ساکی تهران 1364 ش

-  حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان تهران 1376 ش

- واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد جغرافیای تاریخی ایران ترجمه از روسی به انگلیسی از سوات سوچک ترجمه به فارسی از همایون صنعتی زاده تهران 1377 ش

- جان ر. پری کریم خان زند ترجمة علی محمد ساکی تهران 1365 ش

-  حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش

-  دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374 ش

-  کلمنت اوگاستس دو بد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371 ش

- ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام ج 1: از روزگاران باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374 ش

- هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 ش

-  علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : پشت کوه تهران 1320 ش

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 ش

-  محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359 ش

- عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری تحفة العالم و ذیل التحفه چاپ صمد موحد تهران 1363 ش

- جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ . وحید مازندرانی تهران 1362 ش

- بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316 ش

-  آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348 ش

-  آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1362 ش

- فردریک جیمز مابرلی عملیات در ایران : جنگ جهانی اول 1919ـ1914 ترجمة کاوه بیات تهران 1369 ش

-  ژاک ژان ماری دومورگان جغرافیای غرب ایران ترجمة کاظم ودیعی تبریز 1339 ش

- ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و کلمنت اوگاستس دو بد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362 ش

-  محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1363 ش .

 

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

368- بیرانوند- باجولوند و بهاروند
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و پنجم آبان 1386

بيرانوند و باجلاوند و بهاروند

(بيران و باجول)

 

 

 

بیرانون (بیرنون)

         

  بنوشته لرد کرزن و دکتر کلیم فوریه (سفرنامه سه سال در دربار ایران ص ۳۷۴)  از جمله قوی ترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند .ژان دمرگان بیراوند ها را ، مردمی زیبا ، چهارشانه ، سبزه و  قهوه ای با  ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغ عقابی و شبیه به کردها با روحیه ای عجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالی توصیف نموده است .

     بزرگان بیرانوند معتقدند جدشان بنام بیران به همراه فردی بنام باجلان که هر دو دارای روحیه سلحشوری و شجاعت بوده اند زمانی متولی بقعه بابای بزرگ در دلفان بوده که با هجوم ترکان آسیای صغیر به ایران ، به ارتش ایران می پیوندند . بیران در صف پیاده و باجلان در صف سواره بدلیل بروز رشادت های بسیار بوسیله فرمانده شان به شاه معرفی و شاه نیز  به نشان تقدیر مزارعی در محدوده دشت سیلاخور (مابین بروجرد تا دورود) به انها اعطا می نماید . بیران و باجلان با نقل مکان از دلفان به دلکان و آبسرده منطقه، ایل بیرانوند و باجولوند( باجلاوند) را ایجاد می نمایند .

 بیرانوند در زمان کریم خان به بعد به ۶ خاندان بزرگ زیر در لرستان تقسیم شده اند:

۱- بیرانوند های عزیزخانی  (عمدتا به سپاهی گری روی می آورند و صاحب منصب می شوند همچون احمد خان شجاعی

 ۲- خوانین مرادی ( به ریاست مرحوم سلطان مراد مرادی )    

 ۳- خوانین زینبی (که تا سال ۱۳۰۲ بر بخش هایی از لرستان حکومت می کردند و علی مردان خان ، شیخ علی خان  امیر عشایر ، امیر همایون از این تیره اند

 ۴- خوانین معروف به خانم بی بی از اولاد حیدر خان برادر اسد خان   

 ۵- خوانین بانو (که تسمیه نامشان بواسطه مادرشان و از نسل حسین علی خان ساکن در هرو می باشند)  و بالاخره

۶- خوانین علی محمد خانی ( که از نسل زین العابدین بوده و در سال ۱۳۰۲ بدلایلی نام خود را از بیرانوند به سپهوند تغییر می دهند ).

                
               در زمان کریم خان زند بیرانون باجلان و بهاروند به شیراز کوچانده شدند اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنیها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود زمینة مساعدی برای تصرف منطقة هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیرانونها در آن سهیم بودند این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیرانون که به صورت ایل مقتدری در آمده بود نه تنها مایة دردسر برای قاجاریان گردید بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی کوشکی ساکی قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقة وسیعی از لرستان دست یافت ( رجوع کنید به رزم آرا ص 74ـ77).

                   منطقة گرمسیری بیرانونها در پشتکوه لرستان قرار دارد که فعلا استان ایلام نامیده می شود. گروهی از بیرانونها (تیرة زیدعلی ) در ماژین در دامنة کبیرکوه و عده ای در حسینه (منطقة گرمسیری بهاروند) یکجانشین شده اند. ییلاق بیرانونها منطقة پهناوری بین خرم آباد و بروجرد است . این منطقه شامل بخش چقلوندی قسمتی از سیلاخور قسمتهایی از بخش زاغه و بالاخره ریمله اسکین و جز آن است . افزون بر این بیشتر بیرانونها هم اکنون در خرم آباد زندگی می کنند.

ادامه مطلب

 

منابع :

- محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350

- احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373

 - حمید ایزدپناه آثار باستانی و تاریخی لرستان ج 2 تهران 1355

 - جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه چاپ سکندر امان اللهی بهاروند خرم آباد 1370

 - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362

 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320

 - محسن روستایی «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306» شقایق سال 1 ش 1 (بهار 1376)

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ] تاریخ مقدمه 1343

 - محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ] 1373

 - صدیق صفی زاده دانشنامة نام آوران یارسان تهران 1376

 - ژوانس فووریه سه سال در دربار ایران ترجمة عباس اقبال آشتیانی تهران 1363

  - جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366

- عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله سفرنامة خوزستان چاپ محمد دبیرسیاقی تهران 1341

- محمدرضا والیزاده معجزی «ایل بیرانوند» سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد ) سال1347

 

 

 باجولوند (باجلان )

        بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لر یاراحمد آروان دالوند قایدرحمت و سگوند که عمدتا در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانآب دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند.

      دوشاخه از باجلانها در عراق به سر می برند: شاخة اصلی در ناحیه بنقدره و قورتو در شمال خانقین و شاخة دیگر به نامهای بجلان یا باجوان یا بیجوان در شبک ناحیه ای در کرانة دجله مقابل موصل ( د.اسلام چاپ دوم ذیل «باجلان »). اوژن اوبن (ص 363) از باجلانهای خانقین با نام باجلو یاد کرده است .

          دربارة خاستگاه قومی باجلانها میان پژوهشگران اختلاف وجود دارد. برخی آنان را لر  واز لرهای فیلی (مروی ج 1 ص 252 شهاوری شیرازی ص 121) یا لک  (شیروانی ص 522 مردوخ ج 1 ص 78) و برخی دیگر کرد  واز کردهای جاف  (سوان 1912 ص 403 همو 1918 ص 47 مرکز عشایری ایران ص 63) دانسته اند. مکنزی کرد بودن باجلانها را به این اعتبار که چادرنشینان ناحیة زاگرس از جمله گورانیها و لرها را همسایگانشان کرد می شمارند درست انگاشته است ( د.اسلام چاپ دوم همانجا). سوان باجلانها را به گفتة خودشان از قوم کرد دانسته اما آنها را جدا از کردهای اصیل کرمانج طبقه بندی و معرفی کرده است (1912 ص 403 407). به گفتة او باجلانها زمانی شاخه ای از ایل جاف بودند اما به سبب پاره ای دشمنیها از آن جدا (1918 ص 47) و مستقل شدند. پری بنابر طبقه بندی پژوهشگران ایرانی و خارجی باجلانها و طایفه های کلهر و زنگنه و مافی و زند را مانند همسایگانشان آمیخته ای از دو قوم کرد و لر به شمار آورده و سبب این درآمیختگی را محل سکونتشان دانسته است . این طایفه ها در نوار شرقی مرز کرمانشاه که لرستان را از کردستان جدا می کند زندگی می کنند در آنجا فرهنگ و آداب و گویشهای کردی و لری با هم درآمیخته است (1979 ص 17).

           در زمان شاه عباس اول (حک :996ـ1038) دسته ای از طایفه ها و تیره های باجلان پس از مهاجرت از موصل به پیشکوه لرستان ( د.اسلام چاپ دوم همانجا) و اقامت در میان لک گویش کرمانجی خود را با گویش لکی مبادله کردند.

          بیشتر باجلانها سنی حنفی یا شافعی مذهب اند اما گروهی از آنان شیعة امامیه و گروهی دیگر در طایفه ها و تیره های مختلف علی اللهی اند (شیروانی ص 292). پدرمری و احمد حمید صراف نیز در شرح مذهب کردهای بجران یا باجلان از همسایگان شبکهای عراق به سنی بودن و وابستگی این گروه به فرقة علی اللهی اشاره کرده اند (مکنزی ص 418) اما مذهب باجولوند (=باجلان ) لرستان را شیعی نوشته اند.

ادامه مطلب

  بهاروند

            یکی از سه ایل مستقل ایلات درکون (دیرکوند) از منطقة بالاگریوة لرستان . قلمرو این سه ایل قلاوند میر و بهاروند از دشت کرگاه در حومة خرم آباد تا جادة اندیمشک ـ دهلران گسترش یافته است (رجوع کنید به امان اللهی بهاروند 1370 ش ص 149ـ154).

          نام ایل بهاروند از نام بهار نیای دوازدهم و بانی ایل مشتق شده است . پسوند «وند» نشانة پیوند نسبی اعضای ایل و بانی آن است و بهاروند به کسانی اطلاق می شده که از نسل بهار بوده و هستة اساسی ایل را تشکیل می داده اند اما گروههای متعددی از دیگر تیره ها و ایلات نیز به بهاروندها پیوسته اند که از نسل بهار نیستند. بهاروندها به گویش لری که منشعب از پارسی میانه است گفتگو می کنند (امان اللهی بهاروند و تکستن ) و پیرو مذهب شیعه اند.

     ایل بهاروند از دو شعبة مراد علیوند (مرالی ون ) و کرد علیوند تشکیل شده که نام این دو شعبه از نام پسران بهار یعنی مرالی (مرادعلی ) و کردلی (کرد علی ) مشتق گردیده است . این دو نفر حدود 350 سال پیش می زیسته اند.

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

367- ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (4)
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و پنجم آبان 1386

 

لرستان پس از اسلام

پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

ب – لرستان بعد ازاسلام و واليان آن

 

     

لرستان پس از اسلام 

         از نيمــه اول قــرن یکم تا اواخــر قـرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام کنونی مستقيما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد  . از قرن سوم هجری به بعد، بــا روی کـار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شيعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعيت حکومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا کاسته شد  . 

      در فاصله سالهای ٣۴٨  ﺗﺎ ۴٠۶  هجری قمری یعنی نزدیک به نيم قرن در درون قلمرو آل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از کردان، معروف به « برزیکانی  » درآمد کـه در تاریخ به « آل حسنویه  » شهرت یافته اند  . موسس این سلسله  « حسنویه بن حسين برزیکانی » بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همـدان را تحـت کنترل داشت  . بعد از وی پسرش « بدر » جانشين وی شد  . او لرستان را نــيز ضميمه قلمـرو خـود سـاخته و شـهر شــاپور خواســت (خـرم آبــاد ) و دژ مشهور آن (ﻗﻠﻌـﻪ ﻓﻠﮏ اﻻفلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد  . بدر در آبادانی و عمــران لرسـتان کوشـيد و بــه سـاخت ابنيــه عـام المنفعــه همـت گماشـت  . طولــی نکشـيد کـه او بزرگترین امير غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطين آل بویه و خليفه عباسی واقع شد و از طرف خليفه عباسی به « ناصر الدوله » ملقب گردید  . 

      لرستان در سال ۴٣۵  هجری به تصرف « ابراهيم ینال  » برادر طغرل سلجوقی درآمد  . ابراهيم ینال شهر شاپورخواسـت (خـرم آبـاد ) را بـه محاصــره در آورد و علـی رغـم دفاع شجاعانه مردم آن شهر، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی بـه بـار آورد و مرتکـب انــواع جنایـات گـردد  . بـدین ترتيـب لرسـتان تحت سيطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد  . 

     در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به « برسقيان  » بر لرستان حاکميت یافت  . برسقيان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند  . ﻣﺮﮐـﺰ حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است  .

 

  لرستان در دوره قاجار و پهلوی

لرستان در دوره واليان لرستان

لرستان در دوره اتابکان لر کوچک

 

ری ادامه مطلب کلک بکید

            


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

366- ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (3)
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و سوم آبان 1386

لرستان فيلي

و حکایت  پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

الف - نگاهی به تقسيمات كشوري از حمله مغول تاکنون و جايگاه والي لرستان در ایران

پشتكوه و پيشكوه

         پشتکوه, منطقه ای تاریخی در مغرب ایران و کمابیش مطابق با استان ایلام کنونی و  قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه  آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشت (مغرب ) این کوه وجه تسمیة نام آن است (رزم آرا 1320 ش الف ص 3 دایرة المعارف فارسی ذیل «پشتکوه »). در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شده است .

        پیشکوه را می توان به پیشکوه شرقی مشتمل بر دشتهای : الیشتر خرم آباد خاوه چواری تا هرسین و پیشکوه غربی مشتمل بر هلیلان رودبار سیمره سرکناب تا شیروان تقسیم کرد. 
         پشتکوه را به دو قسمت تقسیم کرده اند: پشتکوه لرستان از اسلام آباد تا دهلران که قسمتی از خاک لرستان محسوب می شود و پشتکوه خوزستان از دهلران تا شوش که قسمتی از خاک خوزستان به شمار می آید (کریمی ص 81 ـ82).

        در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود.

       در زمان ایلخانان و مغولان ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد .به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد: عراق عرب، عراق عجم، لر بزرگ، لر کوچک ،آذربایجان، اران و موقان / موغان / مغان شروان گشتاسفی (گشتاسبی دلتای کر و ارس ) گرجستان و ابخاز روم (آسیای صغیر) ارمنستان بزرگ دیار بکر و دیار ربیعه (بین النهرین علیا) کردستان شرقی خوزستان فارس شبانکاره کرمان و مکران (حمدالله مستوفی جاهای گوناگون ).

     در دورة صفوی (ح 906ـ 1148) ایران به چهار ولایت (عربستان لرستان فیلی گرجستان کردستان ) و سیزده بیگلربیگی (قندهار شروان هرات آذربایجان چخورسعد قره باغ و گنجه استرآباد کهگیلویه کرمان مروشاهجان قلمرو علی شکر مشهد مقدس معلی و دارالسلطنة قزوین ) تقسیم می شد (میرزاسمیعا ص 4ـ 5).

         در اوایل سلطنت شاه عباس اول (996ـ 1038) ایالات ایران عبارت بودند از: شروان (به مرکزیت شماخی ) قره باغ (به مرکزیت گنجه ) چخورسعد (مرکز آن ایروان ) آذربایجان (مرکز آن تبریز) دیار بکر (قره آمد) ارزنجان قلمرو علی شکر (همدان ) بقیة عراق عجم کرمانشاهان و کلهر عراق عرب (بغداد) فارس (شیراز) کهگیلویه (بهبهان ) کرمان قندهار بلخ مرو مشهد هرات استرآباد گرجستان خوزستان کردستان لرستان سیستان (بیانی ص 7ـ11). در قرن دهم مقام بیگلربیگی به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش تعلق داشت . قره باغ و استرآباد متعلق به سران دو شاخة ایل قاجار بود. فارس به رئیس ایل ذوالقدر و کرمان به رئیس ایل افشار تعلق داشت (پیگولوسکایا و دیگران ص 550).
والیان (تعداد آنها پنج تن بود) بالاتر از بیگلربیگیان بودند. مقتدرترین تابعان و دست نشاندگان شاه و امیران موروثی کشورها و ایالاتی را که در مرزهای آن کشورها قرار داشتند والی می نامیدند. والیان به ترتیب شایستگی عبارت بودند از والی خوزستان، والی لرستان والی (شاه ) کارتلی والی (شاه ) کاختیا و والی کردستان (پیگولوسکایا و دیگران همانجا).

        پس از نهضت مشروطیت اولین قانون تقسیمات کشوری تحت عنوان «قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام » در 14 ذیقعده 1325 به تصویب رسید که بر اساس مادة 2 آن کشور به چهار ایالت آذربایجان کرمان و بلوچستان فارس و خراسان تقسیم شده بود (ایران . قوانین و احکام 1318 ش ص 99).
         بر اساس قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب 16 آبان 1316 کشور به شش استان و پنجاه شهرستان تقسیم شد. مطابق این قانون تقسیمات کشوری به ترتیب عبارت بود از: استان ، شهرستان ، بخش ، دهستان ، قصبه و ده  . استانهای کشور شامل استانهای شمال، شمال غرب، شمال شرق ،غرب، جنوب و استان مکران بود.  استان غرب نواحی کردستان تا خرمشهر و آبادان کنونی را در بر می گرفت و دوازده شهرستان تابع آن عبارت بودند از: کردستان گروس کرمانشاهان باوندپور پشتکوه لرستان بروجرد همدان ملایر خرمشهر و آبادان و کهگیلویه .
        در سال 1340 شمسي ایران به سیزده استان و شش فرمانداری کل تقسیم شد. در 1344 نیز سیزده استان (تهران گیلان مازندران آذربایجان شرقی آذربایجان غربی کرمانشاهان خوزستان فارس کرمان خراسان اصفهان بلوچستان و سیستان کردستان ) و هشت فرمانداری کل (بنادر و جزایر دریای عمان بنادر و جزایر خلیج فارس چهارمحال و بختیاری بویراحمد سردسیر کهگیلویه سمنان همدان لرستان ایلام و لرستان و پشتکوه ) در ترکیب تقسیمات کشوری ( سالنامة شهرداریها ص 19ـ20). از آن به بعد نیز تقسیمات کشوری ایران تغییرات بسیار کرد.

      در 1355  فرمانداریهای کل به استان تبدیل گردید و بدین ترتیب کشور به 23 استان و بالاخره درسال  1380 بر اساس آخرین تقسیمات کشوری ایران شامل 28 استان 296 شهرستان 787 بخش 2299دهستان و 886 شهر شد .

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

363- ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (2)
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیست و یکم آبان 1386

ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (2)

عراق

 

           لرها (يا كردهاي)  فيلي  عراقي زاگرس  بدليل ريشه و اصالت  ايراني  بودنشان  در عراق غالبا بعنوان شهروندان درجه چندم  مطرح  و در طول تاريخ اين كشور نسبت به بقيه همواره با دو مشخصه ؛ « مذهب شيعي»  و به تبع آن « آوارگي ، شكنجه ؛ قتل و ظلم و آزار و اذيت از سوي  حاكمان عراق» متمايز بوده و شناخته شده و مي شوند.

          سايت «مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلام »  بهمن ماه سال گذشته  در تفسير جنايات صدام عليه كردهاي فيلي عراق در مقاله اي با عنوان « پرونده سركوب هاى ديكتاتور بغداد در مناطق غيرشيعى »  گزارش نمود كه :

 

                « ....جنايات صدام عليه كردهاى اهل سنت به سال ۱۹۸۰ باز مى گردد كه كشتار و تبعيد كردهاى فيلى (Feyli) نقطه شروع آن است. فيلى‌ها طايفه اى از كردهاى شيعه هستند كه در آن سال‌ها مورد آزار و اذيت ديكتاتور عراق قرار گرفتند. صدام آنان را ايرانى و دشمن خود مى دانست، بنابراين فيلى‌ها را به ايران تبعيد كرد و بسيارى ديگر را به قتل رساند. زنان و كودكان اين تيره كرد از شكنجه صدام در امان نبودند. آنان اغلب زندانى مى شدند و يا به كمپ‌ها تبعيد مى شدند. در واقع، هنگامى كه صدام به قدرت رسيد تمركز وى بر پاكسازى نژادى كردها از فيلى‌ها آغاز شد. فيلى‌ها در دامنه‌هاى جنوبى رشته كوه‌هاى زاگرس و در نزديكى مرز ايران زندگى مى كنند. در سال ۱۹۸۰ نيروهاى امنيتى رژيم بعث با هجوم به روستاهاى فيلى مردمان آنجا را از خانه‌هايشان بيرون رانده و اموالشان را غارت كردند. بعثى‌ها پسران و مردان فيلى را از زنان و دختران جدا كرده و به جايى راندند كه هرگز خبرى از آنان به دست نيامد. يك زن فيلى در توصيف شكنجه‌هاى بعثى‌ها مى گويد وى را براى بازجويى به اتاقى فلزى بردند كه كف آن آغشته به خون بود. در اين اتاق زنان و كودكانى وجود داشتند كه جسم شان كبود و خونى شده بود. سپس وى را به زندانى مى برند كه صدها نفر در آنجا بودند، كسانى كه براثر جراحات جان مى دادند، چندين روز اجسادشان در همانجا رها مى شد. اين شاهد مى افزايد: پس از آن او را به همراه تعدادى زن و دختر و كودك به سمت مرز ايران مى برند كه در اين اثنا تعداد زيادى از همين افراد به دليل گرسنگى و تشنگى و انفجار مين كشته مى شوند...».

                                                           

            

            فيلي  هاي شيعه عراق بمنظور تحقق خواسته ها و دفاع از حقوق اقليت دو و نيم ميليون فيلي حاضر عراق ؛  فعاليت هاي سياسي خود را عمدتا در قالب دو حزب بنام هاي « گروه فيلي هاي اسلامي عراق » (  The Islamic Fayli Grouping in Iraq  يا  Iraqi Faili Islamic Gathering)  و همچنين « اتحاد اسلامي كردهاي فيلي » (Fayli Kurd Islamic Union به رهبري  مقداد بغدادي ) دنبال نمودند .

              هر دو حزب در انتخابات مجلس عراق در ائتلاف با گروههاي سياسي ديگر با عنوان  « اتحاديه عراق متحد » (United Iraqi Alliance) و همچنين « ائتلاف اسلامي » (Islamic Coalition ) شركت اما موفق به اخذ كرسي در مجلس نشدند .

 

         فيلي هاي عراق  در حال حاضر فعالانه با ايجاد وب سايت در اينترنت  ضمن معرفي مصور(فيلم و عكس) تاريخچه ظلم و ستم بعثيون و صدام عليه طايفه  فيلي ها به تلاش شان  جهت حضور پررنگتر در عرصه سياسي  عراق جديد از يك سو و دفاع از حقوق سياسي اجتماعي فيلي هاي عراق  اقدام نمودند .

جهت آگاهي و آشنايي بيشتر با فيلي هاي عراق مي توانيد روي لينك عناوين منابع زير كليك نماييد:

 

         1- وب سايت شورای عمومی کردهای فیلی با عنوان (المجلس العام للکرد الفیلیین)

         2-  وب سايت « اتحاد دموکراتیک کردهای فیلی» حاوي  فيلم جنايات صدام عليه كردهاي فيلي و اسناد و تصاوير آوارگي آنها در مرز با ايران.

بنا به نوشته این وبسایت عبدالواحد فیلی دبیر کل این حزب اخیرا موفق به برگزاری همآیشی از ۱۴ سازمان مختلف کردهای فیلی عراق در داخل و خارج شده است . نام برخی از سازمانهای فیلی مذکور عبارتند از :  سازمان نوروز  زنان فیلی ، سازمان جوانان کرد فیلی، خانه کردهای فیلی سوئد ِ جمعیت زنان کرد فیلی بریتانیا، جمعیت تاجران کرد فیلی ، سازمان حمایت از حقوق زنان و کودکان فیلی ، مجلس بزرگان و عشایر کرد فیلی ، جمعیت هواداران کندی و کردان فیلی،جمعیت زنان فیلی سوئد، مرکز جوانان کرد فیلی، جمعیت کردهای فیلی انگلستان و سازمان فرهنگی کودکان فیلی.

          3 - مقاله  « الكـورد الفيليـة في العـــراق » از مركز تحقيقات و مطالعات كردي در مورد كردهاي فيلي عراق.

 

 

و اما لرهاي فيلي ايران

و حکایت  پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی لرستان

ادامه دارد

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

362- ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (1)
موضوع: 19- تاریخ لرستان بیستم آبان 1386

ماجرای فیل و فیلی های زاگرس (1)

 

 

         در نوشته قبلی ( مطلب ۳۵۹ -ریشه واژه زاگرس چیست؟) به مدد نوشته های استاد حمید ایزدپناه و دایره المعارف ویکی پدیا تا حدودی مشخص شد که واژه  زاگرس ابتدا از ریشه  کلمه اوستایی زاگر(ZAGR)  به معنی کوه بلند و یا ازنام  قوم و قبیله زاگاراتی  ماد وارد  ایران باستان شده و سپس با تحولات مربوط به منطقه پهله مبدل به پهله (پهلی و پهلو) و در زبان نویسندگان عرب به فهله (فیلی و فهلو)و بعدها جبل و جبال(کهستان و کوهستان) و بالاخره توسط  هرودت یونانی و دیگر نویسندگان اروپایی تبدیل به زاگرس و مجددا وارد ایران شده است.

        درهمان نوشته همچنین اشاره ای گذرا به این موضوع شد که لرستان و خرم آباد  کنونی را زمانی با کلمه توصیفی « فیلی» همراه می نمودند. در این نوشته  با مدد از همان منابع بالا باضافه متون انگلیسی موجود در اینترنت بدنبال دلیل همین واژه فیل و فیلی لرستان گشتم تا بلکه رد پایی از چگونگی هواکردن فیلیان لرستان و اثر بقایای آنان در منطقه بیابم. با هم نگاهی به ماحصل این جستجوی اینترنتی می کنیم.  

چرا فیل و فیلی؟

       

       یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان خود ضمن اشاره به اینکه فیلی ها در قرن 13 در رشته کوههایی که ایران را از عراق جدا نموده زندگی می کنند می افزاید : «خیل عظیم تعداد آنها در این منطقه سبب شد تا بدلیل کثرت و بزرگی  آنان را به فیل تشبیه  نموده و در مورد آنها واژه «فیل » را بکار برند.»

        آقای م .ر.ایزدی در نوشته خود (The Kurds: A Concise Handbook, London, 1992 )  واژه فیلی را برگرفته از پهله و پهله را از امپراتوری پارت و اشکانی  (نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند) دانسته و بدرستی استدلال نموده اند که چون حرف « پ » در زبان عربی وجود ندارد لذا عربها این حرف را مانند بسیاری دیگر از کلمات به  «ف » ( همچون کلمات  Palestine را به فلسطين و  Persian را به فارسی) تبدیل کرده اند.لذا پهله مبدل به فهله و سپس « فیلا»  و بالاخره شکل صفتی کلمه آن « فیلی»  متداول و رواج شده است .

 

در بخش فارسی ویکیپدیا در توضیح  واژه فیلی آمده است که:

           « فِیلی گروهی از ایل‌های لر هستند که بیشتر در ایلام و لرستان زندگی می‌کنند.در زمان دویست سال حکومت والی‌های لرستان بویژه حسین‌خان سولویزی (که در 1006/1597-98 از سوی شاه عباس یکم منصوب شد) تمامی ایل‌های منطقه به نام فیلی معروف بودند ولی پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتح‌علی‌شاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی(سلاحورزی) گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد.

       دو طایفه مهم فیلی عبارت‌اند از کرد و ماهاکی.گروهی از فیلی‌ها در زمان کریم‌خان زند او را تا فارس همراهی کردند و در همانجا ساکن شدند.

      لرستان فیلی به دو قسمت لرستان پیشکوه شامل استان لرستان فعلی و بخشهایی از استانهای همدان و کرمانشاه و لرستان پشتکوه شامل استان ایلام فعلی و بخشی از استانهای کرمانشاه و خوزستان تقسیم میشده‌است این بخش از کشور ایران مسکن قوم لر کوچک بوده‌است لر بزرک نیز در لرستان بختیاری و لرستان جنوبی (کهگیلویه)ساکن است.»

 

اما در بخش انگلیسی ویکیپدیا در زیر واژه فیلی آورده اند که:

          « کردهای فیلی (Feyli) یا Feylî, Faili  یا  Pahlî یا الفیلیه (به عربی ) به گروهی از کردهای جنوب عراق گقته می شود که در مناطق  بغداد ؛ استان دیالمه ؛ خانقین و مندلی (ماند علی) زندگی می کنند . زبان این کردها فیلی و جزیی از لهجه های جنوبی زبان کردی می باشد . ریشه کردهای فیلی به مهاجران و کوچ نشینان ایرانی در هزاره اول قبل از میلاد باز می گردد.

           کردهای فیلی در اولین مراحل شکل گیری امپراطوری اسلامی در بین النهرین و ایران ؛ دین اسلام را با آغوش باز پذیرفتند ، اگر چه کاوش های باستانشناسی استان ایلام  نشان داده که بخش قابل توجه ای از کردهای فیلی تا قرن 18 مسیحی نسطوری بوده اند. با حاکمیت سلسله صفویه بر ایران(1507-1721) کردهای فیلی مذهب خود را به شیعه جعفری تغییر دادند.

         از گذشته های دور فیلی ها در دوسوی مناطق مرزی بین ایران و عراق در رشته کوههای زاگرس بویژه دو طرف کبیرکوه (کور) ساکن بوده اند.

          کردهای فیلی در عراق اکنون در مناطق خانقین ؛شهربان (مقدادیه فعلی)؛مندلی (ماندعلی) ؛ بدره ؛ زربطیه ؛ جاسن ؛ کوت ، عزیزیه ، زهایرات ، بعقوبه و هم چنین شهرهای شیخ سعد ؛ علی شرقی ؛ علی غربی و کوفه در منطقه ای بوسعت 170 کیلومتر در جنوب بغداد ساکن و زندگی می کنند. از اوایل دهه قرن بیستم بسیاری از فیلی ها به بغداد مهاجرت و در مرکز این منطقه ساکن شدند و بدنبال آن نام بسیاری از محله ها ؛ کوچه ها و خیابان ها بنام آنها نامگذاری و تغییر یافت.

        در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای  قصرشیرین ؛ کرمانشاهان؛ کرند ؛ اسلام آباد غرب ؛ سرپل ذهاب ، گیلان ؛ ایلام ؛ صالح آباد، موسیان، بدره ؛ دهلران و اندیمشک  می باشند .

کردهای فیلی عراق دو و نیم و ایران سه میلیون نفر تخمین زده می شوند. گروه بین المللی حقوق اقلیت های عراق تعداد فیلی های عراق را تا قبل از جنگ این کشور 1 میلیون نفر ذکر کرده اند.

        برخی از طوایف و تیره های کردهای فیلی عبارتند از : طایفه علی شروان و پسرانش ( چراغ وندی ، سفروندی، هِروندی، داراوندی) ، طایفه ملکشاهی ، طایفه جمال وندی ، طایفه جابری، طایفه انصاری، طایفه لکی ، طایفه کلهر، تیره زوری یا ژوهاری، تیره قیتولی ، تیره خزعل  یا خزاعل ، تیره شووان  و تیره موسی

 

حکایت  پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی لرستان

 

ادامه دارد

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

359- ریشه واژه زاگرس چیست؟
موضوع: 19- تاریخ لرستان هفدهم آبان 1386

زاگرس (zagros) يعني چه؟

فيلي و پهله ،القاب  «لربزرگ » و «لر كوچك » از چه زماني متداول شده است ؟

با اجازه و مدد از كتاب « لرستان در گذرگاه زمان و تاريخ»

نوشته : استاد ارجمند حميد ايزدپناه

 

     زاگرس يا زاگروس از بيش از هشت دهه پيش و از اواخر دوره قاجار از طريق ترجمه آثار نويسندگان اروپايي (و بعضا از زبان یونانی) و به همان سبك و سياق اروپايي اش وارد زبان فارسي شده و سپس بر روي نقشه ايران نيز گذاشته شد. ظاهرا مشيرالدوله حسن پيرنيا اولين كسي است كه واژه زاگرس را در حاشيه صفحه 2 كتاب خود بنام  « تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان» آورده است  مشيرالدوله خود تاكيد نموده كه اروپايي ها چنين (يعني زاگرس ) نامند.

     بعد از نوشته پيرنيا بارها به اشتباه از زاگرس  به نام كوه يا دره  نامبرده شد كه برداشت نادرستي است زيرا واژه زاگرس همانگونه كه اكنون مي دانيد و مي دانيم  بخش گسترده اي از شمال باختري تا جنوب خاوري ايران را با بيش از 240 نام از رشته كوه ، دشت ؛ دره ، رود و شهر و بخش و روستا در استانهاي آذربايجان ؛ كردستان ؛ كرمانشاهان و اصفهان و خوزستان و بالاخره لرستان را شامل مي شود .

 

 

 

 

زاگرس در دايره المعارف ويكيپديا

 

      زاگرُس رشته‌کوهی در غرب ایران است.بعضی معتقدند ریشه این نام اوستایی است. در زبان اوستایی زاگر Za-G'R' به معنای کوه بزرگ است. اما نظری که بیشتر مورد تایید است این است که این کلمه از نام مهاجران هند واروپایی ساکن در این منطقه معروف به زاگارثی/ساگارتی (Zagarthians / Sagarthians )  گرفته شده. این رشته‌کوه از کرانه‌های دریاچه وان در ترکیه آغاز شده و تا استان‌های فارس و کرمان ادامه می‌یابد. دامنه‌‌ی این رشته‌ کوه به‌ شمال عراق نیز امتداد دارد. نام قدیمی این رشته‌کوه در زبان فارسی پاطاق و پیش از آن کهستان (در عربی جبال) و پهله بود.

      نیمه‌ی شمالی رشته کوه زاگرس در دوره‌ی ایران باستان محل زندگی مادها بوده است.بلندترین قله‌های این رشته کوه زردکوه (۴۲۲۱ متر)، دنا (۴۴۴۸ متر) و اشتران کوه (۴۲۵۰) نام دارند.زردکوه با ارتفاع ۴۲۲۱ متر در نزدیکی شهرستان کوه‌رنگ در استان چهار محال و بختیاری قرار دارد. زردکوه در تمام طول سال پوشیده از برف  و سرچشمه‌ی اصلی دو رودخانه‌ی بزرگ کارون و زاینده رود است.

      اشترانکوه با ارتفاع ۴۲۵۰ متر در جنوب شهرستان‌های الیگودرز و ازنا بلندترین قله زاگرس میانی است که دارای هشت قله بلند (هشت پهلی)و به هم پیوسته است که در تمام طول سال پوشیده از برف است.سرچشمه اصلي رود ‌‌‌دز و يكي از سرچشمه هاي كارون و كرخه است. دریاچه گهر نیز در این رشته کوه قرار گرفته است.

 

ريشه واژه زاگرس

 

     واژه زاگرس در هيچ يك از كتابهاي تاريخي و جغرافيايي يا مسالك ممالك و نوشته هاي دوره اسلامي نوشته نشده است . در لغت نامه دهخدا يا دايره المعارف مصاحف نيز نكته اي مهم و اساسي در باره ريشه و اصل واژه زاگرس بيان نشده است .

      استاد محمد قزويني در صفحه 48 از جلد 5 كتاب خود مي نويسد:« زاگرس نام يوناني سلسله جبال غربي ايران  مخصوصا بختياري در غرب ايران است » . در دانشنامه آمريكايي انگليسي لاروس از زاگرس بعنوان نام دره اي كه نفت خيز است بصورت كوتاه ذكر شده و شرحي داده نشده است .

      در واژه نامه يوناني به آلماني كه سال 1886 در لايپزيك به چاپ رسيده واژه Zagrio  يا  Zagros  را بعنوان « كوهي در دوران ماد» به نقل از نوشته هاي استرابون و پولي بيوس آورده است .

       در لغت نامه جغرافيايي Lexique- geographique   در زير واژه و عنوان« زاگرو»  (زاگرس) آمده است : « رشته كوهي است در آسيا كه از شمال باختري به جنوب خاوري كشيده شده و ماد را ازآْشور جدا مي كند. » و نويسنده نام منابع خود را Ptolemeus. Polybios  . pinius-strabo   معرفي مي نمايد.

      گريشمن باستان شناس مشهور فرانسوي در كتابش  ( ايران از آغاز تا اسلام  ترجمه دكتر معين صفحه 88) زاگرس را نام قبيله اي دانسته و مي نويسد : « .. حركت عمومي قبايل ايراني هنوز به پايان نرسيده بود كه قبيله سومي از قبيله هاي مهم ايراني بنام « Zikirtu» يا «ساگارتي» بسوي نواحي شرقي تري رفته و مستقر شدند .

     هرودوت نيز در نوشته هايش ( تاريخ هرودت ترجمه هدايتي صفحات 5و10 و211)  از همين قبيله مادي صحراگرد با نام «ساگارتي» ياد كرده و مي نويسد :« .. قبيله هاي ديگر كه صحراگردند از اين قرارند؛ داين ها؛ ماردها ؛ دروپيك ها و ساگارتي ها ...».

      دياكف نيزدر كتاب تاريخ ماد خود (ترجمه كشاورز صفحه 248) در شرح حمله آشوري ها به پارسوا و نفوذ در خاك ماد به استناد كتيبه هاي خوانده شده مي نويسد :« بطوري كه در متن تصريح شده ، آخرين نقطه لشكر كشي ظاهرا دژ مادي زاكروتي بود».

     به استناد مطالب ذكر شده  ريشه واژه زاگرس از زبان مادي یا اوستایی است و يوناني ها با افزودن «S» (س) به آخر آن اين واژه را به شكل يوناني  مبدل نمودند . لذا واژه زاگرس (همانند واژه بختياري )  هم نام كوه و دژ و هم ايل،قوم، قبيله و محلي از مادها بوده  است .

 

فيلي و پهله(پهلوي) و جبل و زاگرس

 

         در دوره اشكانيان واژه هاي «پهلو » و « پهله» بمرور جايگزين «زاگرس» يا« زاكرتي» شدند . از نظر محدوده جغرافيايي « پهلو » در واقع هماني بود كه يونيان زاگرس ناميده بودند. در زمان ساسانيان هم با همان نام بود و لذا زبان بوميان اين منطقه را نيز پهلوي مي گفتند.

        در زمان ساسانیان لرستان جز سرزمین پهله یا پهلو محسوب شده و کلا به دو ناحیه ماسبذان(ماسپتال) در شمال و مهرجان قذق (مهرگان کده) در جنوب تقسیم شده بود . منطقه سیمره مرکز مهرجان قذق بود که بعد ها به آن «داراشهر» و سپس «دره شهر» گفته شد . شیروان جز ناحیه ماسبذان و الیشتر جز بخش شمالی این ناحیه بود . شهر شاپورخاست نیز در مرکز ناحیه لرستان قرار داشت .

      پس از اسلام و تا قرن ۴ و ۵ هجری مورخان و جغرافی نویسان از اقوام لرستان بعنوان «اکراد»  و ناحیه لرستان را« جبال» و یا« ماسبذان» و «مهرجان قذق»  می نامیدند.

      در قرن هفتم به ناحیه «ماسبذان»  لقب« لر کوچک» و به ناحیه« مهرجان قذق» و «بختیاری» لقب «لربزرگ» دادند. در اواخر زمان صفویه نیز لرستان را با توجه به موقعیت کبیر کوه (کور) بدو ناحیه پشتکوه(جنوب کور) و پیشکوه (شمال کور) تقسیم نمودند.

      در دوره اسلامي واژه پهلوي به پهلو تغيير كرده و تازيان آن را پس از تعريب «فهلو» يا « فهله» گفتند و نوشتند. در كتاب ها و ترجمه هاي سده نخست اسلامي نيز همين واژه «فهله» را بكاربرده اند.

     در گذشته هاي دور به دنبال نام لرستان و خرم آباد به عنوان اضافه توصيفي واژه« فيلي »را نيز بكار مي بردند وبدليل آنكه بخشي از محدوده پهلو بود  آن را لرستان يا خرم آباد فيلي مي ناميدند . لرستان و خرم آباد در اسناد و نوشته هاي قديمي نيز به همين نام آورده و خوانده شده است و همچنين نام دودمان و قبيله اي هم بوده است.

      روشن است كه اين واژه دگرگون شده از واژه پهلوي و منسوب به پهلو  مي باشد . در اين تغيير و تازي گرداني «ه» كلمه فهلي را به «ي» تبديل و فيلي خواندند. لذا «ي» در واژه «فيلي» علامت نسبت است . در ادبيات لري و لرستان  دوبيتي هاي باباطاهر و ترانه ها و تك بيت هاي لري و لكي اين منطقه ( و ديگر شهرها و روستاهاي برخي از استانها) گاهي واژه «فهلويات» يا «پهلويانه» ها بكار رفته كه مراد همان سرودها و سروده ها يا منظومه هاي حماسي و عاشقانه به زبان فهله يا پهلوي است .

    در برخي از نوشته هاي سده هاي نخستين اسلامي نيز برخي از محققان ايراني و عرب اشاره به پهله و  پهلويان نموده اند  ، از جمله ابوبكر محمد اسحاق  مشهور به ابن فقيه همداني  كه در كتاب خود (مختصرالبلدان ترجمه مسعود صفحه 23  ) مي نويسد: .. اين ناحيه را شهرهاي پهلويان نامند و انها همدان و ماسبذان و مهرجان قذق كه صيمره است «پشتكوه و پيشكوه لرستان كنوني » و قم و ماه بصره (نهاوند) و ماه كوفه (دينور) و كرمانشاهان و آنجا كه به جبل منسوب است ار جبل نيست يعني ري و اصفهان و كومس و طبرستان ، گرگان و سيستان و كرمان ، قزوين و ديلم و ببر طليسان.»

     ابن نديم نيز در كتابش (الفهرست ابن نديم ترجمه تجدد صفحه 23) آورده است : «... پهلو منسوب است به پهله كه نام 5 شهر است . اصفهان ، ري ، همدان ماه نهاوند و آذربايجان » و درباره زبان مردم نيز توجه كرده و مي نويسد كه :« عبداله مقفع گويد ، زبان فارسي عبارتند از پهلوي ، دري ، فارسي ، خوزي ، و سرياني منسوب است به پهله كه نام 5 شهر اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است.

        نامگذاري  نهاوند بنام ماه بصره و يا دينور بنام ماه كوفه در واقع پس از سقوط نهاوند و گشودن دروازه هاي ايران بسوي عرب ها (ابو موسي اشعري)  صورت گرفت كه بنوشته فتوح البلدان بلادري شهرها با دادن جزيه و خراج از خرابي و كشتار در امان مي ماندند . چون دو شهر نهاوند و دينور  را مردم كوفه و  اهالي بصره فتح و تسخير نموده و در نتيجه خراج آنها به فاتحانشان تعلق مي گرفت نام شهرها را نيز به تبعيت از ماليات گيران آنزمان به ماه بصره و كوفه تغيير دادند.

     با گسترش نفوذ اسلام و زبان عربي بعنوان زبان آييني و ديواني و تغيير نام هاي ايراني به عربي ، واژه « فهله»   بار ديگر با تعريبي ديگر به جبال يا جبل (به  دليل كوهستاني بودن منطقه) تبديل شد . لذا از سده چهارم هجري قمري واژه جبل و جبال جايگزين پهلو و فهله شد . برخي از محققان اسلامي از جمله ابن رسته در الاعلاق النفيسه و ابن حوقل در صوره الارض در گزارش خود از اين واژه بهره گرفته و جبال را به جاي پهله آورده اند . ابن رسته مي نويسد : « خوره هاي منطقه « جبال» عبارتند از ماسبذان و مهرجان  قذق و ماه كوفه (دينور) و ماه بصره (نهاوند) و همدان و قم و ري و قومس و اصفهان شهر زور . در زمان سلجوقيان «جبل»  رابه  «عراق عجم » تغییر نام دادند .  بدين ترتيب جبل و جبال همان پهله و فهله و در اصل همان زاگرس است که در منابع و كتب از آن نام برده شده است .

 

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

297 - مختصری در مورد دو نژاد اصیل ایرانی ( لر و کرد)
موضوع: 19- تاریخ لرستان چهاردهم آبان 1385

«لر» و «کرد» دو نژاد اصیل ایرانی

به نقل از سایت پاسارگاد

 

 نگاهی به لر و لرستان

 

 نگاهی به کرد و کردستان

 

تاريخچه و نژاد لر:

بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي، نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. لران قديمي ترين قبايل آريايي ايران زمين مي باشند که از روزگاران کهن در نواحي غرب وجنوب غرب و در امتداد دامنه هاي زاگرس ساکن بوده و هستند .(۱)

*(نوشتاری از بابايادگار)*بر خلاف زبان لری که کتیبه های پارسی باستان نیکان ان هستند شما هیچ کتیبه یا نوشته ترکی در ایران به ان قدمت پیدا نمی کنید. در عراق هم به گویش مانند لری می گويند پاهلی و متکلمين را کردهای پاهلی می خوانند. همچنين در شرفنامه چهار قوم کرد را : لر و کلهر و گوران و کرمانج خوانده اند. و همانطور که زبان شناسان می دانند زبان لری ما بين زبان فارسی و زبان کردی است. انچه پان تورکها و پان عربها مي خواهند بکنند اينست که اقوام ايرانی را از هم جدا کنند که خيال باطلی است زيرا کسی ايرانی تر از لر و کرد نيست.در ضمن بايد بگويم که هم اکنون نيز لرها ، کردها را برادر خود می دانند.

آريايی ها «ايرانی ها-مادها-پارتها-پارسها،با فارسهای امروز اشتباه نشود، زیرا زبان لری و کردی بیشتر به پارسی باستان نزدیک هستند و زبان فارسی امروز بیشتر به زبان پارتها» با اميخته شدن با اقوام کاسي و گوتی و لولوبی و ماننا و ايلامی قوم امروز ايرانی را پديد اورده اند.*

 

ادامه ...

 

نژاد کردان(کردوئن):

کردان همان مادها یا شاخه ی بزرگی از مادها هستند که از نژاد آریا می باشند ،

ولی بعضی نویسندگان درباره ی معنی آریا دچار اشتباه شده و آن را سرچشمه از یافث پسر نوح دانسته اند و روی همین لغزش است که کردها را به یافث و این تیره ی بزرگ ایرانی را از نژاد تازی دانسته اند .

اما در پاسخ به این نوع طرز نگرش باید به طور علمی گفت که :

 برابر نوشته های مربوط به کرد و کردشناسی ،پیشینه ی این گروه از مردم ایران زمین،به ویژه دسته هایی که در کرانه های کمربندی کوههای آرارت زندگی می کردند،برابر سنگ نبشته های باستانی ،از 3100 سال پیش از میلاد ،جلوتر می رود که این گروه از مادها ،از گذشته های بسیار دور در آن سامان بوده اند و در آنجا زندگی می کردند.

بنابراین می توان گفت که پیشینه ی کردان از جمله مردم استان کرمانشاه ،حداقل 1000 سال جلوتر از زمان فرزندان نوح است و نمی توانند با آنان بستگی داشته باشند(1)

کردان بزرگترین قوم آریایی ایران زمین میباشند که از دیرباز در نواحی کوهستانی و محصور غرب فلات ایران ساکن هستند و به حفظ آداب و اخلاق ایرانی موفق گردیده اند.

 

 

 

 

ادامه ....

 منابع:

1-(افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و...جلد اول ص 372)

2-(تاريخ اجتماعي ايران باستان.نوشته :دکتر موسی جوان صفحه112 و113) .

3-(مستوفی تاريخ گزيده،ص 537)

4-(مينورسکی ،ولادمير، لرستان ولرها،ص 22)

5-(تاريخ 10000 ساله ايران.جلد 3.ص 236 .)

6-(تاريخ ايران از آغاز تا اسلام –رمان گريشمن(Ghirishman.Roman.1979-1895

7-(ساکی،جغرافيای تاريخی وتاريخ لرستان ص94-97)

8-(دومرگان ژاگ.هيئت علمي فرانسه در ايران، جلد2.ص211)

9-(رزم آرا،تيمسار علی .جغرافيای نظامي ايران .لرستان.ص 17

10-( افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و...جلد اول ص 173)

11-(اقتداری ،احمد.خوزستان وکهگلويه وممسنی.جلد 1.ص 363)

12-(فارسنامه ناصری .حسينی فسايی.جلد2.ص1467) .

13-(شوشتری: مؤلف کتاب تاريخ جغرافيای خوزستان درباره ی کهگيلويه در ص 192)

14-( مؤلف فارسنامه ناصری در ص.1481 )

15-(دبيران گروههای آموزشی جغرافيای استانها .جغرافيای کامل ايران.جلد 2.ص1075)

16-(مينورسکي ولادمير لرستان ولرها .ص30)  

 

منابع:

1-اورنگ،نژاد کرد،مجله ی مهر،اسفند 45،ص 777-778

2- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

3-مرکز آمار ایران،فرهنگ روستایی کردان،ص1

4- سیستانی.همان کتاب ص 226

5-زندگی و مهاجرت آریاییان،بر پایه ی گفتارهای ایرانی،ص 112

6- اتحادیه ی شهرداری های ایران،سالنامه ی شهرداری ها،ص 202-203

7-ابن فضلان،سفرنامه.ص 121 و سید احمد موسوی،تاملی در مقاله جست و جو در اصل کلمه ی

کرمانشاهان،ص 50

8-ابن فقیه.ترجمه ی مختصرالبلدان،ص 26

9-سید احمد موسوی.همان مقاله ص 50

10-محمد پادشا(پاشا)،فرهنگ آنندراج،ج 2،ص 1314،چاپ سنگی

11-ابن بلخی،فارس نامه ص 73

12- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

13-ايرج افشار سیستانی.سیمای ایران

 

جون خوتو (= لطفا) ری ادامه مطلب ده هار جدول کلیک بکید

 


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

222- نگاهی به نقش زن لر از لابلای ضرب المثل ها
موضوع: 19- تاریخ لرستان دوم شهریور 1385

 نگاهی به نقش و جایگاه  زن لر 

از لابلای ضرب المثل ها 

     سراسر صفحات تاریخ ایران عزیزمان  یادآور حضور فعال ،باشکوه و سرنوشت ساز زنان ایرانی  در تمامی عرصه های زندگی، دوشادوش مردان این دیاراست . زنان ایرانی در شرایطی که  بچه بر پشت ها بسته يا در شكم، پاي و دستشان در گل، تن شان زير آفتاب داغ يا سرماي جان سوز، دستشان در خمير يا حلقه شده بر گره قالي، كمر هاشان خميده در مزارع چاي، گندم و جو است  در عین حال با صداي رسا و عاشقانه ای از عشق از دردها، نامراديها، بي مهري ها، جور و جفاهاي روزگار و ترك يار، فراق عزيزان به خاك سپرده و  با سينه اي پرعشق از ياد يار و فرزند، نوازش هاي كودكانه، هلهله هاي شاديانه در پيوندي و يا تولدي ديگر می خوانده و می خوانند و خواهند خواند. حکایت شیر زنان لر نیز در تاریخ این مرز و بوم همواره همچون دیگر هم ولایتی هایش چنین بوده است .

        زنان لر در عرصه های مختلف تاریخی کشورمان همزمان با حفظ خصیصه ها و غرایز و عواطف  خدادای یک زن ، با صفاتی چون  شجاعت و جنگاوري (رجوع شود به مطلب « قدم خیر کیست؟» در آرشیو همین وبلاگ ) و مدیریت نیز  زبانزد بوده اند  و در بسياري از موارد رياست طايفه و ايل و يا كدخدايي و حتي سرداري جنگجويان  لر را نيز بر عهده داشتند و يا بزرگ و معتمد قوم بوده اند.

      اگر چه نداشتن اولاد پسر در لرستان همچون دیگر نقاط کشورمان علایمی از اجاق کوری بوده و هست اما از سویی نیز پدران و مادران لر ، تولد دختری در لرستان را به مصداق این ضرب المثل که هر که بختش یاره اول دختر میاره  (هرکس شانس داشته باشه بچه اولش دختره)  نشانه ای از خیر و برکت می دانسته و می دانند و عمدتا در طول زندگی پر پیچ و خم و سخت  لر مردان و لر زنان ، نقش زن  در خانواده همچون نقش  ستونی اصلی در برپایی چادر و خیمه تعبیر و تشریح شده  و در دفاع از این نقش نیز همواره  آشکارا  می خوانند که :  دستت بشكنه، نه پات ، بووت بميره، نه دآت (دستت بشكند نه پايت پدرت بميره، نه مادرت )

          زن لر در همه موقعيت ها و عرصه های اقتصادی اجتماعی نظامی و فرهنگی جامعه خود حضوری روشن و آشكار دارد . در عرصه فرهنگی و در موسيقي لري نیز حضور زن لر با اين موقعيت ها رابطه اي نزدیک و تنگاتنگ دارد. رسوم و آداب و آيين هاي اجتماعي و مذهبي، بي حضور زنان انجام نمي شود و در اعياد و عزاها، اين شیر زنان لرند که حضوری  فعال دارند. زنان لر در شش گونه موسيقي لري، آواها و نغمات خاص خود را دارند كه به دو صورت تك خوان و جمع خوان اجرا مي شود. اين شش گونه موسيقي شامل عرفاني، پيغام گو(خبري)، كار و تلاش، سوگ، شاديانه و تغزلي و روايتي است.

      نقش زن براساس زبانزدها و ضرب المثل های لری نقشی محوری در خانواده و تربیت فرزند ، الگودهی به دختر ،  مشاور اصلی  در حل معضلات و مشکلات اولاد و بالاخره مدیری دلسوز و پرتلاش و قانع در زندگی مشترک است . برخی از ضرب المثل های لری که در آنها بنوعی به نقش زن (مادر – خواهر – دختر ) در فرهنگ لری اشاره شده عبارتند از:

ضرب المثل های لری در مورد زن