از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان
بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان
پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری در مورد اینکه چرا چگونه و چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های رضا بسنده می کنم :
قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟

پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» :
«.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... )
مفرغ چیست ؟
پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا 87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین ) ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شدهاند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده میشود و عمدتا آنهارا با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند.
اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده دست بشر (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد عیسی مسیح) خوانده اند که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد .
چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟
پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس تحقیقات و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمن – گدار – شفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است.
الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .
![]()
(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست)
گریشمن در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي ماليكيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهههاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمريها را كه با اورارتوئيها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مديهاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بودهاند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....»
ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغهاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط ميكند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه نشين در سراسر دشت بينالنهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار ميتوان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغهاي لرستان استفاده كرد .
![]()
گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بينالنهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوههاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است. گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بوميها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ».
ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد

وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند و تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوهتر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوهها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .
ادامه دارد
از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان
بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان
طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ، باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .
مقدمه
دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به مفرغ لرستان جهت حفط آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است:
سوال های پسرم رضا در مورد مفرغ لرستان:
1- مفرغ چیست ؟
2- چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟
3- این علامت ها و شکل های سر و بدن حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟
4- ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟
5- آیا آثار تاریخی مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟
6- چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟
7- چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟
همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم.
|
اشعار لري حماسه كوه شيشه جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 4- متن لري و ترجمه فارسي اشعار حماسي كوه شيشه | |
|
اشعار لري |
ترجمه فارسي |
|
قوميل امشو زيتر بورن گرد بون چي هميشه اُردي حمله مكي صو شو اره كوه شيشه |
اي قوم امشب زودتر جمع بشيد دورهم مثل هميشه اردوي نظامي حمله ميكن صبح زود بسوي كوه شيشه |
|
ايمه كل بيرانون كه هرگز حاشا ديريم همه مون دشمني و گرد رضا شا ديريم |
همه ما بيرانوند ها كي هرگز حاشا داريم (كه) همه مون دشمني با رضا شاه داريم |
|
هر وِ قسم دُرو مردِم خيال خام كردي كل خونيل يكه تاز رضا خان اعدام كردي |
با قسم دروغ فكر مردم رو خام كرده همه خان هاي يكه تاز رو رضا خان اعدام كرده |
|
بوه كَل دوكش اي سليمو مميوند افتخار كُل طايفه بيرانون آقا مميوند |
پدري كه دو قوچ كشتي اي سليمان مميوند افتخار كل طايفه بيرانوند آقاي مميوند |
|
زي نقشه بَكَش ارا آزادي جنگه ايمه كُل ده نفر موشن اُردي چهار هنگه توپ و تفنگه |
زودتر نقشه بكش براي آزادي كه جنگه ماهمه ده نفریم اما اردو اونا چهار هنگه با توپ است و تفنگه |
|
سليمون وت اعظمي كوه شيشه كي ره ديره بغير از كَل كوتا دَ هيچ جائي ره نيره واهمه نيره |
سليمان گفت اي اعظمي كوه شيشه كي راه داره بغير از راه كل كوتاه هيچ راهي نداره ترس و واهمه نداره |
|
كَل كوتا بگرن تجهيز بون وِ همه جور پيشبردي نمكي اربا اُردي سلم و تور كُل مچن وِ گور |
راه كل كوتاه رو بگيريد مجهز بشيد همه جور پيشبردي نخواهند كرد حتي سپاه سلم و تور همه رو مي فرستيم به گور |
|
چن كَل كوتا هون گِرِت قوميل وِ نيمه شوگار فوري سنگرون ُ بست وِ نزيكي ري كوسار جون كردن ايثار |
همينكه اقوام كل كوتاه رو گرفتند نيمه شوگار فوري سنگر بستند به نزديكي راه كوهسار وجان كردند ايثار |
|
اعظمي وت قوميل سيل بكن وقت نمازه تا ديربين برمكي وادي پر ز سروازه دي شفق بازه |
اعظمي گفت اقوام نگاه كنيد وقت نمازه تاجاييكه دوربين نشون ميده زمين پر سربازه هنگام طليعه صبحه |
|
اُردي همه هتن ارپا كوسار شيشه هيچ نكردن ترس و خوف و انديشه ار پا كو شيشه |
اردو همه آمدند به پاي كوهسار شيشه هيچكسي نكرده فكر خوف و انديشه از آمدن به پاي كوه شيشه |
|
فرمانده فرماندار دسه سرواز هت و پيش همه شليك مون كرد نعشون چي وهار لَه شيش فضاي گرگ و ميش |
فرمانده قشون با يك دسته سرباز آمدند به پيش همه شليك كرديم نعش انها افتاد از بالا كوه تو دره تو فضاي گرگ و ميش |
|
قوميل هرو طوره جنگ بي تا موقع نهار هر گري يه دسه لش مكرد وِ هار وينه ولگ دار |
اي قوم جنگ همينطور ادامه داشت تا موقع ناهار هر لحظه يك دسته جنازه مي افتاد زمين مثل برگي از درخت |
|
اعظمي وت قوميل ترسم شنگ خلاص كيمن ذخيره جنگي مون بيهوده پلاس كيمن شنگ خلاص كيمن |
اعظمي گفت اي اقوام مي ترسم فشنگ تمام كنيم ذخيره جنگي مون رو بيهوده هدر كنيم فشنگ تمام كنيم |
|
دي سرواز نكشن اجباري بي تقصيرن هر افسر بكشن همه شادوس و اميرن مرد تدبيرن |
ديگه سرباز نكشيد سربازا مجبور و بي تقصيرند فقط افسر بكشيد كه شاه دوست و اميرند و مرد تدبيرند |
|
بو سليمون بسُر دُزي بكو و يه شنگ فرمانده كل بكش فوري خاتمه به وِ جنگ جنگ ها وِ نيرنگ |
يواشكي برو سليمون و بدزد يه فشنگ فوري فرمانده كل رو بكش و خاتمه بده به جنگ جنگ شده به نيرنگ |
|
سليمون و پل چي سينه سُر دا وِ سنگ سروان شاپور كشتي فوري خاتمه دا وِ جنگ جنگ ها وِ نيرنگ |
سليمان تلوخوران سينه اش رو سُر داد روي سنگ سروان شاپور را كشت و فوري خاتمه داد به جنگ جنگ بوده با نيرنگ |
|
تنگ زين محكم كردن چار اژدها و بيران عليرضا خان ، مردان ، يدالله ،غلامعلي خان نابغيل بيران |
تنگ زين را محكم گرفتند چهار اژدهاي بيران عليرضا و يدالله و غلامعلي خان و مردان همه نوابغ هاي بيران |
|
او وِ راس و چپ حمله و يه هو كردن كل رزميل اردي و قيقاج درو كردن روژيل شو كردن |
يكي از راست و يكي از چپ يكهو حمله كردند همه رزمجواي اردو رو با قيقاج درو كردند روزشون را به شب تار كردند |
|
عليرضا خان و شمشير يدالله خان وِ تفنگ هروينه رعشه دار فوري اسير كردن هنگ و توپ و تفنگ |
عليرضا خان با شمشير و يدالله خان با تفنگ مثل برق اسير كردند فوري همه رو در هنگ با اون همه توپ و تفنگ |
|
خوانيل بيرانون و تدبير و مهارت كل قورخونه اُردي تقسيم كردن وِ غارت |
خوانين بيرانوند با تدبير و مهارت همه قورخونه رو تقسيم كرده و بردند به غارت |
|
همانگونه كه گفته شد همت علي سالم پس از سرودن اشعار حماسي فوق مدت كوتاهي آنها را بصورت مخفيانه و بشكل تصنيف براي الوار و در بين طوايف قرائت مي كرد . بدليل محتواي ضد حكومتي اين اشعار و حساسيت و ممانعت حكومت رضا خان از اجرا و طرح آشكار آن ، استاد همت علي سالم با مبنا قرار دادن اين آهنگ ، تصنيف « كرمي» (از مبارزان منطقه دلفان لرستان كه در كبيركوه با گروهی از الوار با ماموران هنگ لرستان درگير شده بود ) را طراحي و ساخت كه در بخشي جداگانه به آن خواهيم پرداخت. | |
|
حماسه کوه شیشه (نبرد قوای قزاق با الوار) 3- جنگ قزاق ها و الوار لرستان به روایت سپهبد امیراحمدی
| ||||||||||||||||||||||||||
|
سپهبد اميراحمدي در خلال 5 ماموريت نظامي خود در لرستان از همان ابتداي كار (هنگام همراهي با فيليپ اوف روسي از بروجرد تا سيلاخور ) با نگاهي موشكافانه به ارزيابي كارشناسي نظامي از روحيات و خلقيات ، امكانات و ادوات و شيوه هاي جنگي الوار در راستاي طراحي نقشه هاي منظم جنگي قزاق ها با لرها و آينده سركوب الوار و لرستان پرداخت . بدلیل گستردگی موضوع تنها به برخي از يافته ها و تجربيات امير احمدي (از مجموعه دو جلدي حدودا هزار صفحه اي كتاب خاطراتش) قبل و هنگام جنگ با الوار که می تواند ضمن ارتباط با موضوع قبل از طرح اشعار حماسی کوه شیشه به درک آنها کمک بهتری نماید بسنده می کنم :
ادامه دارد |
|
سیاست تخته قاپو عشایر؟ |
|
تخته قاپو ،یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو و ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (به معنی در) ترکی است (دهخدا معین ذیل ماده ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .
با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص نيز کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است. منابع : - دكتر مهدي فيروز نيا. رقص در ايلات و عشاير ايران زمين . آذر 1384 مجله اينترنتي فصل نو -- احمد احتسابیان جغرافیای نظامی ایران تهران ] 1311ش [ - محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341ش - محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350ش - احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373ش - خاطرات نخستین سپهبد ایران : احمد امیراحمدی چاپ غلامحسین زرگری نژاد تهران 1373ش - ب واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ترجمة حمزه سردادور تهران 1358ش - حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347ش - حسین بن محمد ثعالبی مرغنی تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم چاپ زوتنبرگ پاریس 1900 چاپ افست تهران 1963 - کلمنت اوگاستس دوبد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371ش - هنری کرزیک رالینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة اسکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش - رحیم زاده صفوی اسرار سقوط احمدشاه چاپ بهمن دهگان تهران 1362 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320ش - سالنامة پارس سال 4 (1308ش ) سال 5 (1309ش ) محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمد شاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ?] 1373ش [ - هیبت الله غفاری ساختارهای اجتماعی عشایر بویراحمد ( 64 ـ1300 ه .ش ) تهران 1368ش - هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343ش - ایوانوویچ کالسنیکف ایران در آستانة یورش تازیان ترجمة م . ر. یحیایی تهران 1357 ش - آرتور امانوئل کریستن سن ایران در زمان ساسانیان ترجمة رشید یاسمی تهران 1351ش - عزیز کیاوند حکومت سیاست و عشایری تهران 1368ش - ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1344ش - محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1369ش - عبدالله مستوفی شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه تهران 1360ش - محمد معین فرهنگ فارسی تهران 1363ش - ناصر میر «خاندان میر در تبعید» لرستان پژوهی سال 1 ش 3 و 4 (1377ش ) - محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1317ش - حبیب الله نوبخت شاهنشاه پهلوی تهران ?] 1342 [ وقایع اتفاقـیه : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال 1291 تا 1322 قمری چاپ سعیدی سیرجانی تهران : نوین 1362 ش . |
|
جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 2- ماموريت سپهبد احمد امير احمدي در لرستان چه بود؟
سخنرانی 7 آبانماه 1307 رضاشاه در قلعه فلك الافلاك خرم آباد خطاب به امير احمدي
اميراحمدي آنگونه كه خود مي نويسد پنج بار به ماموريت لرستان اعزام شده است :
ماموريت ( يا به تعبيري بهتر هجمه و تهاجم) امير احمدي در لرستان در واقع در سه زمینه تعریف و برنامه ریزی شده بود:
فاكتوريل هرسه تهاجم ذكر شده بالا بسط دايره نفوذ و حاكميت مركز و وابسته نمودن عشاير به حكومت مركزي بود كه بواسطه عمليات نظامي ميسر مي شد . واقعيات تاريخي عمليات نظامي قزاق ها در لرستان به شهادت تاريخ نشانگرآن است كه :
علي ايحال موضوع نبرد حماسه كوه شيشه (كه همانگونه كه پيشتر اشاره شد بيرانوندها در آن نقش مهمي داشتند ) را با دو داستان از خاطرات امير احمدي در برخورد با بيرانوندها شروع مي كنيم :
داستان اول :ملاقات اميراحمدي با شيخ علي خان (شيخه) رئيس طايفه بيرانوند
داستان دوم :ريشه غارتگري الوار
اگر فرصتي بود انشاالله در مطلبی جداگانه (مرتبط با لرستان) ضمن بررسي موضوع يهوديان خرم آباد و حاج علي رزم آرا ( شوهر خواهر صادق هدايت و متولد شب عيد قربان كه نه حاجي بود و نه مكه رفته بود) به نقش مهم مدارس بويژه مدرسه آليانس ( Alliance فرانسوی-الاینس alliance انگلیسی یا همان اتحاد فارسی و عربی) در خرم آباد ( مدرسه فرانسوي يهودي اي كه علی رزم آرا نيز در تهران از شاگردان آن بوده ) جداگانه پرداخته خواهد شد .
|
|
اشعار لري حماسه كوه شيشه جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان | ||||||||||||||||||||
|
چندي پيش هنگام بازدید مرسوم چندساله دوستان و آشنايان بيراوندمان در چغلوندي (يا شغال وندي) فرصتي شد تا كوه شيشه را نيز با تمام خاطرات نبرد الوار (بويژه ايل بيرانوند) از نزديك نظري دوباره بياندازم . همانطوركه مي دانيد سال هاي 1302 تا 1313 جنك هاي متعددي بين عشاير از يك سو و نيروهاي نظامي رضاخان از سوي ديگر در لرستان بوقوع پيوست . حماسه كوه شيشه كه در آن ايل بيرانوند در كنار ديگر ايل ها نقش و حضوري مهم و گسترده داشت ، سبب شد تا اشعار نبرد لرها با نيروهاي قزاق توسط هنرمند لرستاني (همت علي سالم) در قالب حماسه ای ۲۰ بیتی سروده و به نظم لري نگاشته شود .
اين اشعار بدليل رنگ و بوي سياست مخالفت با رژيم پهلوي مدتها در خفا بصورت تصنيف بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شد . قبل از درج متن لري و ترجمه فارسي اشعار مذكور نگاهي مجمل به وضعيت آنزمان منطقه بويژه از زبان سپهبد امير احمدي (به نقل از كتاب خاطرات او) زمينه فهم اشعار لري حماسه كوه شيشه را هموارتر خواهد كرد . اما قبل از همه اين آقاي سپهبد امير احمدي (اولين سپهبد رضا خان و قصاب لرستان) كه بود و چه کرد؟:
1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان که بود و چه کرد؟
در فرهنگ نامه ويكي پديا اميراحمدي را متولد اصفهان معرفي نموده اند اما واقعيت اينست كه احمد آقاخان (اميراحمدي) فرزند ” سرتيپ تقي آقا“ در سال 1267 خورشيدي در تهران متولد شد و در سن شش سالگي به مدرسه ”افتتاحيه“ واقع در محله سنگلج تهران و سپس به مدرسه ” تربيت“ رفت. چون فرزند افسر قزاقخانه بود در مدرسه قزاقخانه كه در آن موقع به دست روسها اداره ميشد، به ادامه تحصيل پرداخت. در سن چهارده سالگي به فوج گارد سوار قزاق انتقال يافت و با درجه گروهبان دومي، وكيلباشي (قائممقام) فوج گارد سوار شد. اميراحمدي در چند زد و خورد داخلي شركت كرد و چون رشادت، تهور و قساوت وي مورد توجه فرماندهان قرار گرفت، تا درجه سرهنگي ارتقا مقام يافت. سرهنگ امیراحمدی یکی از 5 مهره مهم کودتاچیان 3 اسفند 1299 بود که بنا بر گفته سید ضیاءالدین طباطبایی(تنها غیر نظامی کودتاچی و مدیر انگلیسی روزنامه رعد) پس از كودتاي سوم اسفند 1299 رضا خان (با 2500 قزاق)، احمد آقاخان قزاق (امیراحمدی)به درجه ميرپنجي دست يافت و اولين مأموريت وي بعد از كودتا، سركوبي شورش اسماعيل خان اميرمؤيد سوادكوهي در مازندران بود كه منجر به متواري شدن اميرمؤيد و فرزندان وي گرديد. لشگر قزاق قبل از کودتا 1299متشکل از یک ستاد و پنج فوج (آتریاد) بزرگ و چهار فوج کوچک بدین قرار بود: فوجهای بزرگ عبارت بودند از: ۱- فوج تهران ۲- فوج تبریز ۳- فوج اصفهان ۴- فوج مشهد ۵- فوج همدان (این فوج جزء فوج تهران نیز محسوب می شد). فوجهای کوچک عبارت بودند از: ۱- فوج رشت ۲- فوج استر آباد ۳- فوج ارومیه ۴- فوج اردبیل. هر فوج شامل یک ستاد کوچک، یک گردان، یک دسته مسلسل، یک آتشبار و یک بخش مرکب از پزشک، بیطار (دامپزشک)، نگهبان انبار، نجار، آهنگر و نانوا بود. ناگفته نماند که فوج های کوچک دارای آتشبار نبودند و فوج قزاق تهران را یک ستاد، یک واحد نگهبان پیاده، یک واحد محافظ سواره، یک دسته مسلسل چی، یک آتشبار سبک، یک آتشبار کوهستانی و یک بخش (اطلاعات) غیرنظامی تشکیل می داد.
نقش وفادار سرلشگر امیراحمدی به رضا شاه پس از هم قسمی اش از یک سو و اقدامات قزاق ( و همچنین قصاب) مآبانه وی در سرکوب عشایر لر از سوی دیگر از جمله مهمترین ابزار تحکیم پایه های قدرت و نهایتا سلطنت رضاخان میر پنج بر ایران در کنار حمایت مستمر و بیدریغ انگلستان بود . شعر معروف ملک الشعرای بهار در پی تلگراف هماهنگ سرلشگرامیر احمدی از لرستان به رضاخان سردارسپه نمایانگر برگ کوچکی از تاریخچه وفاداری قزاقی قسم خورده از نیروی مسلح نامردمی و بی اخلاق به فرمانده نظامی و بدگمان و بداخلاق تر از خود است . ماجرا از این قرار بود که: « چون سردار سپه (رضاخان میرپنج) دریافته بود که خبر استعفای او برای مردم ایجاد خوشوقتی خواهد نمود و ممکن است پس از استعفای وی مجلس دیگر او را به خدمت نگمارد مخفیانه در صدد اختلال امور شهر برآمد و بلافاصله تلگرافات رمز به امرای لشکر و افسران قزاق مبنی بر خبر استعفا و ضمنا اشاره به راه اندازی تظاهرات که در بعضی نقاط به موجب اشاره روسای قشونی تعطیل عمومی نموده کرد و (از آنها خواست تا)در تعقیب آنهم تلگرافات مشروح و مفصلی به مجلس و رئیس الوزرا و ولیعهد دایر بر نپذیرفتن استعفای سردار سپه بزنند . مهم ترین آنها تلگرافی بود که از همدان به امضای امیرلشکر غرب احمد (سپهبد امیراحمدی) بدون رعایت قواعد اداری به مجلس رسید و کپی به جراید که با نهایت دقت و استادی مجلس و مجلسیان را به آمدن قشون لرستان وغرب برای سرکوبی وکلا و مخالفان سردار سپه و گرفتن مرکز تهدید کرده بود و قریب هزارکلمه بود و همچنین حسین اقای امیر لشکرشرق تلگرافی به این مضمون کرده و گفته بود که پیشقراولان قشون شرق تا فراش آباد آمده و عن من قریب به مرکز حمله خواهند کرد. ملک الشعرا بهار در توصیف تلگراف امیراحمدی و همچنین حسین آقا امیر شرق به رضاخان نوشت: به تعلیمات مرکزبا گزافات که سرباز لرستان ومضافات قشون غرب گردد زود سیار امان از راه دور ورنج بسیار یک اولتیماتوم از مشهد فرستاد که آمد جیش تا فراش آباد ولی برتوپ خالی نیست آثار رسید از احمدآقا تلگرافات نماید از رضا خان دفع آفات سوی مرکز پی تنبیه احرار امیر لشگرشرق آن یل راد به مبعوثان دوروزه مهلتی داد بباید بر مراد ما شود کار امان از راه دور ورنج بسیار بدنبال این تاکتیک جنگ روانی ومانور هماهنگ امیراحمدی با رضاخان مجلس ناگزیر گردید که قضیه فشار مردم و نارضایتی انان برای استعفای رضاخان را به صورت خوشی خاتمه داده و با سردار سپه از در صلح در آید. سرلشكر اميراحمدي كمي قبل از به سلطنت رسيدن رضاخان، در شهريور ماه 1304 به سمت رئيس كل امنيه مملكتي (ژاندارمري) برگزيده شد و قريب چهار سال در اين سمت باقي ماند و مأموريتهاي جنگي زيادي از جمله مأموريت آذربايجان انجام داد و فرماندهي لشكر آذربايجان را نيز به عهده داشت. در سال 1308 شمسي او نخستين كسي بود كه به دستور رضاشاه در ايران به درجه سپهبدي رسيد. در شهريور 1320 هنگامي كه نيروهاي متجاوز انگلستان و شوروي وارد خاك ايران شدند رضاشاه قبل از ترك كشور، سپهبد اميراحمدي را به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب مينمايد تا وي از بروز و گسترش هرج و مرج و آشوب در پايتخت جلوگيري كند. اميراحمدي در شانزدهم آذر 1320 براي اولين بار در ترميم كابينه فروغي به عنوان وزير كشور شركت كرد و پس از آن نيز در كابينه قوام السلطنه (18 مرداد 1321) به وزارت جنگ برگزيده شد و در ماجراي 17 آذر ماه همان سال كه منجر به آتش زدن خانه قوامالسلطنه و غارت دكاكين و مغازهها شد، به عنوان فرماندار نظامي تهران وارد ساختمان شهرباني كل كشور گرديد و ظرف چند ساعت تظاهرات خونين مخالفين دولت را متوقف كرد. پس از سقوط قوام و روي كار آمدن علياصغر سهيلي در تاريخ 28/11/1321، پست وزارت جنگ مجدداً به اميراحمدي واگذار شد و در تمام مدت نخستوزيري سهيلي، در اين سمت باقي ماند. اميراحمدي در كابينههاي كوتاه مدت ساعد، بيات، صدر و حكيمي سمتي نداشت و فقط مسئوليت بازرسي نواحي ارتش به عهده وي بود. سپهبد اميراحمدي در 25 بهمن 1324 بر اثر پافشاري شاه وارد كابينه قوام شد و در چهار كابينه او پست وزارت جنگ را عهدهدار بود ولي به علت ناسازگاري با سياستها و خواستههاي قوامالسلطنه، از كابينه وي خارج شد. اميراحمدي در ششم دي ماه 1326 نيز جايي براي خود باز كرد و در كابينه ابراهيم حكيمي بر مسند وزارت كشور نشست. وي همچنين در 23 خرداد ماه 1327 در كابينه عبدالحسين هژير و در 30 آبان ماه 1327 در كابينه محمد ساعد به وزارت جنگ منصوب شد. اولين سپهبد ايران در سال 1328 پس از بازنشستگي و تأسيس مجلس سنا، از سوي شاه مقام سناتور انتصابي تهران را گرفت و تا زمان مرگ به مدت 16 سال اين مقام تشريفاتي را عهدهدار بود. وي در طول حيات خود هشت بار وزير جنگ، دو مرتبه وزير كشور، پنج نوبت فرماندار نظامي تهران، دو بار فرمانده كل ژاندارمري و سالها فرمانده لشكرهاي لرستان و آذربايجان بوده است. اميراحمدي در روز پنجم آذر ماه سال 1344 در سن 77 سالگي بر اثر ابتلاء به بيماري سرطان خون در تهران درگذشت. وی يكي از متمولين درجه اول ايران بود که مستغلات زيادي(بعضا با پول و طلای غنایم عشایر لرستان) در تهران خریداری و از آن خود نموده بود. امیراحمدی در عین حال سربازی جسور، بي رحم، قلدر، جدي، وظيفهشناس و حريص نسبت به جمعآوري مال و مكنت و به مفهوم واقعی کلمه همانگونه که انتظار می رفت (بعنوان فردی ماحصل تربیت قزاقخانه )یک قزاق بود. او با زيردستان خود به خشونت رفتار ميكرد و شخصاً در مقام تعزير و تنبيه افراد برميآمد. ادامه دارد
۲- جنگ قزاق ها و الوار لرستان به روایت سپهبد امیراحمدی ۳- متن لری و ترجمه فارسی اشعار حماسه کوه شیشه یا نبرد لرها با قزاق های رضاخان
منابع و مآخذ:
2. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، تهران، گفتار، 1372. ج 1 و 2. 3. باقر عاقلي، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران، تهران، گفتار، علم، 1380. ج 1. 4. غلامحسين زرگرينژاد، خاطرات نخستين سپهبد ايران احمداميراحمدي، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1372. ج 1. 5- حسین مكی. تاریخ بیست ساله ایران. تهران، نشر ناشر، 1363. ج 1، ص 214-215 |
| ||
|
پیشکوه در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود (مینورسکی ص 13 رجبی ص 98ـ99 میرزا سمیعا ص 4 راولینسون ص 51). در دورة قاجار والیان پشتکوه عهده دار ادارة پیشکوه بودند و قلعة فلک الافلاک خرم آباد پیشکوه مرکز حکومت آنان (تا زمان فتحعلی شاه ) بود. پس از چندی حکومت این منطقه به حاکم کرمانشاه محول شد (راد ص 191 راولینسون ص 51 ـ52 ساکی ص 4ـ 5 رجبی ص 98). پیشکوه در دورة قاجار مرکز آشوبهای پی در پی (بویژه درگیریهای طایفه ای ) بود که تا اواخر این دوره و حتی مدتی پس از آن نیز ادامه داشت .
- محمدحسین آریا لرستانی لرستان در سفرنامه ی سیاحان تهران 1376ش -فریا استارک سفری به دیار الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی علی محمد ساکی تهران 1364ش - حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان ج 1 تهران 1376ش - لوئی وان دن برگ باستان شناسی ایران باستان با مقدمة رمن گریشمن ترجمة عیسی بهنام تهران 1345ش - ویلیام اورویل داگلاس سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی ترجمة فریدون سنجر تهران 1377ش - دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374ش - ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام : از روزگار باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374ش - هنری لرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از ذهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش - امین رجبی و صفر رجبی «والیان لرستان » در لرستان نامه ج 1 به کوشش فرید قاسمی خرم آباد 1375ش - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 [ محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359ش - عبدالله شهبازی مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر تهران 1369ش - جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ .وحید مازندرانی تهران 1362ش - بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316ش همو راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران تهران 1329ش - آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348ش - جین رالف گارثویت تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ترجمه و حواشی مهراب امیری تهران 1373ش - آندره گدار و دیگران آثار ایران ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم مشهد 1365ـ 1368ش - آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1345ش - مجمل التواریخ و القصص چاپ محمدتقی بهار تهران 1318ش - علی بن حسین مسعودی التنبیه والاشراف چاپ دخویه لیدن 1967 میرزا سمیعا تذکرة الملوک چاپ محمد دبیر سیاقی تهران 1368ش - ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و بارون دوبد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362ش - ناصر نوروززادة چگینی «هیأت هلمز: نخستین فعالیتهای باستان شناسی در لرستان » در لرستان نامه .
منطقة پشتکوه در گذشته خالی از دهات و خانه بود و جز یکی دو قلعه ساختمان دیگری نداشت و اهالی اغلب در چادر زندگی می کردند. کردها که بیشتر طوایف آن را تشکیل می دادند در شمال منطقه و لرها در جنوب آن می زیستند (کریمی همانجا مورگان ص 243). به گفتة ایزدپناه (ج 2 ص 420) جاده ای که از تنگ شیخ ماخو (شیخ مکان ) در هشت کیلومتری مشرق دره شهر (محل قدیمی شهر سیمره رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ذیل «صیمره ») از کبیرکوه می گذشت و به پشتکوه منتهی می شد یکی از راههای باستانی بوده است که شوش را به ماداکتو مربوط می ساخت . در زمان آقامحمدخان دو افسر انگلیسی که از سوی سرجان ملکم برای شناسایی منطقه به لرستان اعزام شده بودند در پشتکوه به قتل رسیدند (کرزن ج 2 ص 336). فتحعلی شاه قاجار مرکز حکومت والیان را از پیشکوه به پشتکوه منتقل کرد. ظاهرا یکی از دلایل این انتقال ناامنی منطقة مرزی پشتکوه در آن زمان بود تا والی برای دفاع به مرز نزدیکتر باشد (ساکی ص 306 راد ص 191). - فریا استارک سفری به الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی از علی محمد ساکی تهران 1364 ش - حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان تهران 1376 ش - واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد جغرافیای تاریخی ایران ترجمه از روسی به انگلیسی از سوات سوچک ترجمه به فارسی از همایون صنعتی زاده تهران 1377 ش - جان ر. پری کریم خان زند ترجمة علی محمد ساکی تهران 1365 ش - حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش - دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374 ش - کلمنت اوگاستس دو بد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371 ش - ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام ج 1: از روزگاران باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374 ش - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 ش - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : پشت کوه تهران 1320 ش - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 ش - محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359 ش - عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری تحفة العالم و ذیل التحفه چاپ صمد موحد تهران 1363 ش - جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ . وحید مازندرانی تهران 1362 ش - بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316 ش - آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348 ش - آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1362 ش - فردریک جیمز مابرلی عملیات در ایران : جنگ جهانی اول 1919ـ1914 ترجمة کاوه بیات تهران 1369 ش - ژاک ژان ماری دومورگان جغرافیای غرب ایران ترجمة کاظم ودیعی تبریز 1339 ش - ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و کلمنت اوگاستس دو بد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362 ش - محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1363 ش . |
ادامه مطلب>>>
| ||
|
بیرانون (بیرنون) بنوشته لرد کرزن و دکتر کلیم فوریه (سفرنامه سه سال در دربار ایران ص ۳۷۴) از جمله قوی ترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند .ژان دمرگان بیراوند ها را ، مردمی زیبا ، چهارشانه ، سبزه و قهوه ای با ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغ عقابی و شبیه به کردها با روحیه ای عجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالی توصیف نموده است . بزرگان بیرانوند معتقدند جدشان بنام بیران به همراه فردی بنام باجلان که هر دو دارای روحیه سلحشوری و شجاعت بوده اند زمانی متولی بقعه بابای بزرگ در دلفان بوده که با هجوم ترکان آسیای صغیر به ایران ، به ارتش ایران می پیوندند . بیران در صف پیاده و باجلان در صف سواره بدلیل بروز رشادت های بسیار بوسیله فرمانده شان به شاه معرفی و شاه نیز به نشان تقدیر مزارعی در محدوده دشت سیلاخور (مابین بروجرد تا دورود) به انها اعطا می نماید . بیران و باجلان با نقل مکان از دلفان به دلکان و آبسرده منطقه، ایل بیرانوند و باجولوند( باجلاوند) را ایجاد می نمایند . بیرانوند در زمان کریم خان به بعد به ۶ خاندان بزرگ زیر در لرستان تقسیم شده اند: ۱- بیرانوند های عزیزخانی (عمدتا به سپاهی گری روی می آورند و صاحب منصب می شوند همچون احمد خان شجاعی) ۲- خوانین مرادی ( به ریاست مرحوم سلطان مراد مرادی ) ۳- خوانین زینبی (که تا سال ۱۳۰۲ بر بخش هایی از لرستان حکومت می کردند و علی مردان خان ، شیخ علی خان امیر عشایر ، امیر همایون از این تیره اند ) ۴- خوانین معروف به خانم بی بی از اولاد حیدر خان برادر اسد خان ۵- خوانین بانو (که تسمیه نامشان بواسطه مادرشان و از نسل حسین علی خان ساکن در هرو می باشند) و بالاخره ۶- خوانین علی محمد خانی ( که از نسل زین العابدین بوده و در سال ۱۳۰۲ بدلایلی نام خود را از بیرانوند به سپهوند تغییر می دهند ). منابع : - محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350 - احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373 - حمید ایزدپناه آثار باستانی و تاریخی لرستان ج 2 تهران 1355 - جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه چاپ سکندر امان اللهی بهاروند خرم آباد 1370 - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320 - محسن روستایی «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306» شقایق سال 1 ش 1 (بهار 1376) - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ] تاریخ مقدمه 1343 - محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ] 1373 - صدیق صفی زاده دانشنامة نام آوران یارسان تهران 1376 - ژوانس فووریه سه سال در دربار ایران ترجمة عباس اقبال آشتیانی تهران 1363 - جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 - عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله سفرنامة خوزستان چاپ محمد دبیرسیاقی تهران 1341 - محمدرضا والیزاده معجزی «ایل بیرانوند» سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد ) سال1347 | ||
|
بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لر یاراحمد آروان دالوند قایدرحمت و سگوند که عمدتا در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانآب دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند.
بهاروند یکی از سه ایل مستقل ایلات درکون (دیرکوند) از منطقة بالاگریوة لرستان . قلمرو این سه ایل قلاوند میر و بهاروند از دشت کرگاه در حومة خرم آباد تا جادة اندیمشک ـ دهلران گسترش یافته است (رجوع کنید به امان اللهی بهاروند 1370 ش ص 149ـ154).
|
ادامه مطلب>>>
| |||||
|
از نيمــه اول قــرن یکم تا اواخــر قـرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام کنونی مستقيما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد . از قرن سوم هجری به بعد، بــا روی کـار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شيعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعيت حکومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا کاسته شد . در فاصله سالهای ٣۴٨ ﺗﺎ ۴٠۶ هجری قمری یعنی نزدیک به نيم قرن در درون قلمرو آل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از کردان، معروف به « برزیکانی » درآمد کـه در تاریخ به « آل حسنویه » شهرت یافته اند . موسس این سلسله « حسنویه بن حسين برزیکانی » بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همـدان را تحـت کنترل داشت . بعد از وی پسرش « بدر » جانشين وی شد . او لرستان را نــيز ضميمه قلمـرو خـود سـاخته و شـهر شــاپور خواســت (خـرم آبــاد ) و دژ مشهور آن (ﻗﻠﻌـﻪ ﻓﻠﮏ اﻻفلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد . بدر در آبادانی و عمــران لرسـتان کوشـيد و بــه سـاخت ابنيــه عـام المنفعــه همـت گماشـت . طولــی نکشـيد کـه او بزرگترین امير غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطين آل بویه و خليفه عباسی واقع شد و از طرف خليفه عباسی به « ناصر الدوله » ملقب گردید .
لرستان در سال ۴٣۵ هجری به تصرف « ابراهيم ینال » برادر طغرل سلجوقی درآمد . ابراهيم ینال شهر شاپورخواسـت (خـرم آبـاد ) را بـه محاصــره در آورد و علـی رغـم دفاع شجاعانه مردم آن شهر، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی بـه بـار آورد و مرتکـب انــواع جنایـات گـردد . بـدین ترتيـب لرسـتان تحت سيطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد . در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به « برسقيان » بر لرستان حاکميت یافت . برسقيان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند . ﻣﺮﮐـﺰ حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است . لرستان در دوره قاجار و پهلوی لرستان در دوره واليان لرستان لرستان در دوره اتابکان لر کوچک
ری ادامه مطلب کلک بکید
|
ادامه مطلب>>>
| ||
|
پشتکوه, منطقه ای تاریخی در مغرب ایران و کمابیش مطابق با استان ایلام کنونی و قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشت (مغرب ) این کوه وجه تسمیة نام آن است (رزم آرا 1320 ش الف ص 3 دایرة المعارف فارسی ذیل «پشتکوه »). در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شده است . پیشکوه را می توان به پیشکوه شرقی مشتمل بر دشتهای : الیشتر خرم آباد خاوه چواری تا هرسین و پیشکوه غربی مشتمل بر هلیلان رودبار سیمره سرکناب تا شیروان تقسیم کرد. در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود. در زمان ایلخانان و مغولان ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد .به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد: عراق عرب، عراق عجم، لر بزرگ، لر کوچک ،آذربایجان، اران و موقان / موغان / مغان شروان گشتاسفی (گشتاسبی دلتای کر و ارس ) گرجستان و ابخاز روم (آسیای صغیر) ارمنستان بزرگ دیار بکر و دیار ربیعه (بین النهرین علیا) کردستان شرقی خوزستان فارس شبانکاره کرمان و مکران (حمدالله مستوفی جاهای گوناگون ). در دورة صفوی (ح 906ـ 1148) ایران به چهار ولایت (عربستان لرستان فیلی گرجستان کردستان ) و سیزده بیگلربیگی (قندهار شروان هرات آذربایجان چخورسعد قره باغ و گنجه استرآباد کهگیلویه کرمان مروشاهجان قلمرو علی شکر مشهد مقدس معلی و دارالسلطنة قزوین ) تقسیم می شد (میرزاسمیعا ص 4ـ 5). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (996ـ 1038) ایالات ایران عبارت بودند از: شروان (به مرکزیت شماخی ) قره باغ (به مرکزیت گنجه ) چخورسعد (مرکز آن ایروان ) آذربایجان (مرکز آن تبریز) دیار بکر (قره آمد) ارزنجان قلمرو علی شکر (همدان ) بقیة عراق عجم کرمانشاهان و کلهر عراق عرب (بغداد) فارس (شیراز) کهگیلویه (بهبهان ) کرمان قندهار بلخ مرو مشهد هرات استرآباد گرجستان خوزستان کردستان لرستان سیستان (بیانی ص 7ـ11). در قرن دهم مقام بیگلربیگی به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش تعلق داشت . قره باغ و استرآباد متعلق به سران دو شاخة ایل قاجار بود. فارس به رئیس ایل ذوالقدر و کرمان به رئیس ایل افشار تعلق داشت (پیگولوسکایا و دیگران ص 550). پس از نهضت مشروطیت اولین قانون تقسیمات کشوری تحت عنوان «قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام » در 14 ذیقعده 1325 به تصویب رسید که بر اساس مادة 2 آن کشور به چهار ایالت آذربایجان کرمان و بلوچستان فارس و خراسان تقسیم شده بود (ایران . قوانین و احکام 1318 ش ص 99). در 1355 فرمانداریهای کل به استان تبدیل گردید و بدین ترتیب کشور به 23 استان و بالاخره درسال 1380 بر اساس آخرین تقسیمات کشوری ایران شامل 28 استان 296 شهرستان 787 بخش 2299دهستان و 886 شهر شد . |
لرها (يا كردهاي) فيلي عراقي زاگرس بدليل ريشه و اصالت ايراني بودنشان در عراق غالبا بعنوان شهروندان درجه چندم مطرح و در طول تاريخ اين كشور نسبت به بقيه همواره با دو مشخصه ؛ « مذهب شيعي» و به تبع آن « آوارگي ، شكنجه ؛ قتل و ظلم و آزار و اذيت از سوي حاكمان عراق» متمايز بوده و شناخته شده و مي شوند. سايت «مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلام » بهمن ماه سال گذشته در تفسير جنايات صدام عليه كردهاي فيلي عراق در مقاله اي با عنوان « پرونده سركوب هاى ديكتاتور بغداد در مناطق غيرشيعى » گزارش نمود كه : « ....جنايات صدام عليه كردهاى اهل سنت به سال ۱۹۸۰ باز مى گردد كه كشتار و تبعيد كردهاى فيلى (Feyli) نقطه شروع آن است. فيلىها طايفه اى از كردهاى شيعه هستند كه در آن سالها مورد آزار و اذيت ديكتاتور عراق قرار گرفتند. صدام آنان را ايرانى و دشمن خود مى دانست، بنابراين فيلىها را به ايران تبعيد كرد و بسيارى ديگر را به قتل رساند. زنان و كودكان اين تيره كرد از شكنجه صدام در امان نبودند. آنان اغلب زندانى مى شدند و يا به كمپها تبعيد مى شدند. در واقع، هنگامى كه صدام به قدرت رسيد تمركز وى بر پاكسازى نژادى كردها از فيلىها آغاز شد. فيلىها در دامنههاى جنوبى رشته كوههاى زاگرس و در نزديكى مرز ايران زندگى مى كنند. در سال ۱۹۸۰ نيروهاى امنيتى رژيم بعث با هجوم به روستاهاى فيلى مردمان آنجا را از خانههايشان بيرون رانده و اموالشان را غارت كردند. بعثىها پسران و مردان فيلى را از زنان و دختران جدا كرده و به جايى راندند كه هرگز خبرى از آنان به دست نيامد. يك زن فيلى در توصيف شكنجههاى بعثىها مى گويد وى را براى بازجويى به اتاقى فلزى بردند كه كف آن آغشته به خون بود. در اين اتاق زنان و كودكانى وجود داشتند كه جسم شان كبود و خونى شده بود. سپس وى را به زندانى مى برند كه صدها نفر در آنجا بودند، كسانى كه براثر جراحات جان مى دادند، چندين روز اجسادشان در همانجا رها مى شد. اين شاهد مى افزايد: پس از آن او را به همراه تعدادى زن و دختر و كودك به سمت مرز ايران مى برند كه در اين اثنا تعداد زيادى از همين افراد به دليل گرسنگى و تشنگى و انفجار مين كشته مى شوند...».
فيلي هاي شيعه عراق بمنظور تحقق خواسته ها و دفاع از حقوق اقليت دو و نيم ميليون فيلي حاضر عراق ؛ فعاليت هاي سياسي خود را عمدتا در قالب دو حزب بنام هاي « گروه فيلي هاي اسلامي عراق » ( The Islamic Fayli Grouping in Iraq يا Iraqi Faili Islamic Gathering) و همچنين « اتحاد اسلامي كردهاي فيلي » (Fayli Kurd Islamic Union به رهبري مقداد بغدادي ) دنبال نمودند . هر دو حزب در انتخابات مجلس عراق در ائتلاف با گروههاي سياسي ديگر با عنوان « اتحاديه عراق متحد » (United Iraqi Alliance) و همچنين « ائتلاف اسلامي » (Islamic Coalition ) شركت اما موفق به اخذ كرسي در مجلس نشدند . فيلي هاي عراق در حال حاضر فعالانه با ايجاد وب سايت در اينترنت ضمن معرفي مصور(فيلم و عكس) تاريخچه ظلم و ستم بعثيون و صدام عليه طايفه فيلي ها به تلاش شان جهت حضور پررنگتر در عرصه سياسي عراق جديد از يك سو و دفاع از حقوق سياسي اجتماعي فيلي هاي عراق اقدام نمودند . جهت آگاهي و آشنايي بيشتر با فيلي هاي عراق مي توانيد روي لينك عناوين منابع زير كليك نماييد: 1- وب سايت شورای عمومی کردهای فیلی با عنوان (المجلس العام للکرد الفیلیین) 2- وب سايت « اتحاد دموکراتیک کردهای فیلی» حاوي فيلم جنايات صدام عليه كردهاي فيلي و اسناد و تصاوير آوارگي آنها در مرز با ايران. بنا به نوشته این وبسایت عبدالواحد فیلی دبیر کل این حزب اخیرا موفق به برگزاری همآیشی از ۱۴ سازمان مختلف کردهای فیلی عراق در داخل و خارج شده است . نام برخی از سازمانهای فیلی مذکور عبارتند از : سازمان نوروز زنان فیلی ، سازمان جوانان کرد فیلی، خانه کردهای فیلی سوئد ِ جمعیت زنان کرد فیلی بریتانیا، جمعیت تاجران کرد فیلی ، سازمان حمایت از حقوق زنان و کودکان فیلی ، مجلس بزرگان و عشایر کرد فیلی ، جمعیت هواداران کندی و کردان فیلی،جمعیت زنان فیلی سوئد، مرکز جوانان کرد فیلی، جمعیت کردهای فیلی انگلستان و سازمان فرهنگی کودکان فیلی. 3 - مقاله « الكـورد الفيليـة في العـــراق » از مركز تحقيقات و مطالعات كردي در مورد كردهاي فيلي عراق. | ||
|
| |
|
در نوشته قبلی ( مطلب ۳۵۹ -ریشه واژه زاگرس چیست؟) به مدد نوشته های استاد حمید ایزدپناه و دایره المعارف ویکی پدیا تا حدودی مشخص شد که واژه زاگرس ابتدا از ریشه کلمه اوستایی زاگر(ZAGR) به معنی کوه بلند و یا ازنام قوم و قبیله زاگاراتی ماد وارد ایران باستان شده و سپس با تحولات مربوط به منطقه پهله مبدل به پهله (پهلی و پهلو) و در زبان نویسندگان عرب به فهله (فیلی و فهلو)و بعدها جبل و جبال(کهستان و کوهستان) و بالاخره توسط هرودت یونانی و دیگر نویسندگان اروپایی تبدیل به زاگرس و مجددا وارد ایران شده است. درهمان نوشته همچنین اشاره ای گذرا به این موضوع شد که لرستان و خرم آباد کنونی را زمانی با کلمه توصیفی « فیلی» همراه می نمودند. در این نوشته با مدد از همان منابع بالا باضافه متون انگلیسی موجود در اینترنت بدنبال دلیل همین واژه فیل و فیلی لرستان گشتم تا بلکه رد پایی از چگونگی هواکردن فیلیان لرستان و اثر بقایای آنان در منطقه بیابم. با هم نگاهی به ماحصل این جستجوی اینترنتی می کنیم. | |
یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان خود ضمن اشاره به اینکه فیلی ها در قرن 13 در رشته کوههایی که ایران را از عراق جدا نموده زندگی می کنند می افزاید : «خیل عظیم تعداد آنها در این منطقه سبب شد تا بدلیل کثرت و بزرگی آنان را به فیل تشبیه نموده و در مورد آنها واژه «فیل » را بکار برند.» آقای م .ر.ایزدی در نوشته خود (The Kurds: A Concise Handbook, London, 1992 ) واژه فیلی را برگرفته از پهله و پهله را از امپراتوری پارت و اشکانی (نام سرزمین پارت در کتیبههای داریوش پَرثَوَه آمده است که به زبان پارتی پهلوی میشود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز میتوان خواند) دانسته و بدرستی استدلال نموده اند که چون حرف « پ » در زبان عربی وجود ندارد لذا عربها این حرف را مانند بسیاری دیگر از کلمات به «ف » ( همچون کلمات Palestine را به فلسطين و Persian را به فارسی) تبدیل کرده اند.لذا پهله مبدل به فهله و سپس « فیلا» و بالاخره شکل صفتی کلمه آن « فیلی» متداول و رواج شده است . در بخش فارسی ویکیپدیا در توضیح واژه فیلی آمده است که: « فِیلی گروهی از ایلهای لر هستند که بیشتر در ایلام و لرستان زندگی میکنند.در زمان دویست سال حکومت والیهای لرستان بویژه حسینخان سولویزی (که در 1006/1597-98 از سوی شاه عباس یکم منصوب شد) تمامی ایلهای منطقه به نام فیلی معروف بودند ولی پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتحعلیشاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی(سلاحورزی) گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد. دو طایفه مهم فیلی عبارتاند از کرد و ماهاکی.گروهی از فیلیها در زمان کریمخان زند او را تا فارس همراهی کردند و در همانجا ساکن شدند. لرستان فیلی به دو قسمت لرستان پیشکوه شامل استان لرستان فعلی و بخشهایی از استانهای همدان و کرمانشاه و لرستان پشتکوه شامل استان ایلام فعلی و بخشی از استانهای کرمانشاه و خوزستان تقسیم میشدهاست این بخش از کشور ایران مسکن قوم لر کوچک بودهاست لر بزرک نیز در لرستان بختیاری و لرستان جنوبی (کهگیلویه)ساکن است.» اما در بخش انگلیسی ویکیپدیا در زیر واژه فیلی آورده اند که: « کردهای فیلی (Feyli) یا Feylî, Faili یا Pahlî یا الفیلیه (به عربی ) به گروهی از کردهای جنوب عراق گقته می شود که در مناطق بغداد ؛ استان دیالمه ؛ خانقین و مندلی (ماند علی) زندگی می کنند . زبان این کردها فیلی و جزیی از لهجه های جنوبی زبان کردی می باشد . ریشه کردهای فیلی به مهاجران و کوچ نشینان ایرانی در هزاره اول قبل از میلاد باز می گردد. کردهای فیلی در اولین مراحل شکل گیری امپراطوری اسلامی در بین النهرین و ایران ؛ دین اسلام را با آغوش باز پذیرفتند ، اگر چه کاوش های باستانشناسی استان ایلام نشان داده که بخش قابل توجه ای از کردهای فیلی تا قرن 18 مسیحی نسطوری بوده اند. با حاکمیت سلسله صفویه بر ایران(1507-1721) کردهای فیلی مذهب خود را به شیعه جعفری تغییر دادند. از گذشته های دور فیلی ها در دوسوی مناطق مرزی بین ایران و عراق در رشته کوههای زاگرس بویژه دو طرف کبیرکوه (کور) ساکن بوده اند. کردهای فیلی در عراق اکنون در مناطق خانقین ؛شهربان (مقدادیه فعلی)؛مندلی (ماندعلی) ؛ بدره ؛ زربطیه ؛ جاسن ؛ کوت ، عزیزیه ، زهایرات ، بعقوبه و هم چنین شهرهای شیخ سعد ؛ علی شرقی ؛ علی غربی و کوفه در منطقه ای بوسعت 170 کیلومتر در جنوب بغداد ساکن و زندگی می کنند. از اوایل دهه قرن بیستم بسیاری از فیلی ها به بغداد مهاجرت و در مرکز این منطقه ساکن شدند و بدنبال آن نام بسیاری از محله ها ؛ کوچه ها و خیابان ها بنام آنها نامگذاری و تغییر یافت. در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای قصرشیرین ؛ کرمانشاهان؛ کرند ؛ اسلام آباد غرب ؛ سرپل ذهاب ، گیلان ؛ ایلام ؛ صالح آباد، موسیان، بدره ؛ دهلران و اندیمشک می باشند . کردهای فیلی عراق دو و نیم و ایران سه میلیون نفر تخمین زده می شوند. گروه بین المللی حقوق اقلیت های عراق تعداد فیلی های عراق را تا قبل از جنگ این کشور 1 میلیون نفر ذکر کرده اند. برخی از طوایف و تیره های کردهای فیلی عبارتند از : طایفه علی شروان و پسرانش ( چراغ وندی ، سفروندی، هِروندی، داراوندی) ، طایفه ملکشاهی ، طایفه جمال وندی ، طایفه جابری، طایفه انصاری، طایفه لکی ، طایفه کلهر، تیره زوری یا ژوهاری، تیره قیتولی ، تیره خزعل یا خزاعل ، تیره شووان و تیره موسی.» | |
ادامه دارد |
زاگرس يا زاگروس از بيش از هشت دهه پيش و از اواخر دوره قاجار از طريق ترجمه آثار نويسندگان اروپايي (و بعضا از زبان یونانی) و به همان سبك و سياق اروپايي اش وارد زبان فارسي شده و سپس بر روي نقشه ايران نيز گذاشته شد. ظاهرا مشيرالدوله حسن پيرنيا اولين كسي است كه واژه زاگرس را در حاشيه صفحه 2 كتاب خود بنام « تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان» آورده است مشيرالدوله خود تاكيد نموده كه اروپايي ها چنين (يعني زاگرس ) نامند. بعد از نوشته پيرنيا بارها به اشتباه از زاگرس به نام كوه يا دره نامبرده شد كه برداشت نادرستي است زيرا واژه زاگرس همانگونه كه اكنون مي دانيد و مي دانيم بخش گسترده اي از شمال باختري تا جنوب خاوري ايران را با بيش از 240 نام از رشته كوه ، دشت ؛ دره ، رود و شهر و بخش و روستا در استانهاي آذربايجان ؛ كردستان ؛ كرمانشاهان و اصفهان و خوزستان و بالاخره لرستان را شامل مي شود . | |||
|
|
|
| |
زاگرُس رشتهکوهی در غرب ایران است.بعضی معتقدند ریشه این نام اوستایی است. در زبان اوستایی زاگر Za-G'R' به معنای کوه بزرگ است. اما نظری که بیشتر مورد تایید است این است که این کلمه از نام مهاجران هند واروپایی ساکن در این منطقه معروف به زاگارثی/ساگارتی (Zagarthians / Sagarthians ) گرفته شده. این رشتهکوه از کرانههای دریاچه وان در ترکیه آغاز شده و تا استانهای فارس و کرمان ادامه مییابد. دامنهی این رشته کوه به شمال عراق نیز امتداد دارد. نام قدیمی این رشتهکوه در زبان فارسی پاطاق و پیش از آن کهستان (در عربی جبال) و پهله بود. نیمهی شمالی رشته کوه زاگرس در دورهی ایران باستان محل زندگی مادها بوده است.بلندترین قلههای این رشته کوه زردکوه (۴۲۲۱ متر)، دنا (۴۴۴۸ متر) و اشتران کوه (۴۲۵۰) نام دارند.زردکوه با ارتفاع ۴۲۲۱ متر در نزدیکی شهرستان کوهرنگ در استان چهار محال و بختیاری قرار دارد. زردکوه در تمام طول سال پوشیده از برف و سرچشمهی اصلی دو رودخانهی بزرگ کارون و زاینده رود است. اشترانکوه با ارتفاع ۴۲۵۰ متر در جنوب شهرستانهای الیگودرز و ازنا بلندترین قله زاگرس میانی است که دارای هشت قله بلند (هشت پهلی)و به هم پیوسته است که در تمام طول سال پوشیده از برف است.سرچشمه اصلي رود دز و يكي از سرچشمه هاي كارون و كرخه است. دریاچه گهر نیز در این رشته کوه قرار گرفته است. | |||
واژه زاگرس در هيچ يك از كتابهاي تاريخي و جغرافيايي يا مسالك ممالك و نوشته هاي دوره اسلامي نوشته نشده است . در لغت نامه دهخدا يا دايره المعارف مصاحف نيز نكته اي مهم و اساسي در باره ريشه و اصل واژه زاگرس بيان نشده است . استاد محمد قزويني در صفحه 48 از جلد 5 كتاب خود مي نويسد:« زاگرس نام يوناني سلسله جبال غربي ايران مخصوصا بختياري در غرب ايران است » . در دانشنامه آمريكايي انگليسي لاروس از زاگرس بعنوان نام دره اي كه نفت خيز است بصورت كوتاه ذكر شده و شرحي داده نشده است . در واژه نامه يوناني به آلماني كه سال 1886 در لايپزيك به چاپ رسيده واژه Zagrio يا Zagros را بعنوان « كوهي در دوران ماد» به نقل از نوشته هاي استرابون و پولي بيوس آورده است . در لغت نامه جغرافيايي Lexique- geographique در زير واژه و عنوان« زاگرو» (زاگرس) آمده است : « رشته كوهي است در آسيا كه از شمال باختري به جنوب خاوري كشيده شده و ماد را ازآْشور جدا مي كند. » و نويسنده نام منابع خود را Ptolemeus. Polybios . pinius-strabo معرفي مي نمايد. گريشمن باستان شناس مشهور فرانسوي در كتابش ( ايران از آغاز تا اسلام ترجمه دكتر معين صفحه 88) زاگرس را نام قبيله اي دانسته و مي نويسد : « .. حركت عمومي قبايل ايراني هنوز به پايان نرسيده بود كه قبيله سومي از قبيله هاي مهم ايراني بنام « Zikirtu» يا «ساگارتي» بسوي نواحي شرقي تري رفته و مستقر شدند . هرودوت نيز در نوشته هايش ( تاريخ هرودت ترجمه هدايتي صفحات 5و10 و211) از همين قبيله مادي صحراگرد با نام «ساگارتي» ياد كرده و مي نويسد :« .. قبيله هاي ديگر كه صحراگردند از اين قرارند؛ داين ها؛ ماردها ؛ دروپيك ها و ساگارتي ها ...». دياكف نيزدر كتاب تاريخ ماد خود (ترجمه كشاورز صفحه 248) در شرح حمله آشوري ها به پارسوا و نفوذ در خاك ماد به استناد كتيبه هاي خوانده شده مي نويسد :« بطوري كه در متن تصريح شده ، آخرين نقطه لشكر كشي ظاهرا دژ مادي زاكروتي بود». به استناد مطالب ذكر شده ريشه واژه زاگرس از زبان مادي یا اوستایی است و يوناني ها با افزودن «S» (س) به آخر آن اين واژه را به شكل يوناني مبدل نمودند . لذا واژه زاگرس (همانند واژه بختياري ) هم نام كوه و دژ و هم ايل،قوم، قبيله و محلي از مادها بوده است . | |||
در زمان ساسانیان لرستان جز سرزمین پهله یا پهلو محسوب شده و کلا به دو ناحیه ماسبذان(ماسپتال) در شمال و مهرجان قذق (مهرگان کده) در جنوب تقسیم شده بود . منطقه سیمره مرکز مهرجان قذق بود که بعد ها به آن «داراشهر» و سپس «دره شهر» گفته شد . شیروان جز ناحیه ماسبذان و الیشتر جز بخش شمالی این ناحیه بود . شهر شاپورخاست نیز در مرکز ناحیه لرستان قرار داشت . پس از اسلام و تا قرن ۴ و ۵ هجری مورخان و جغرافی نویسان از اقوام لرستان بعنوان «اکراد» و ناحیه لرستان را« جبال» و یا« ماسبذان» و «مهرجان قذق» می نامیدند. در قرن هفتم به ناحیه «ماسبذان» لقب« لر کوچک» و به ناحیه« مهرجان قذق» و «بختیاری» لقب «لربزرگ» دادند. در اواخر زمان صفویه نیز لرستان را با توجه به موقعیت کبیر کوه (کور) بدو ناحیه پشتکوه(جنوب کور) و پیشکوه (شمال کور) تقسیم نمودند. در دوره اسلامي واژه پهلوي به پهلو تغيير كرده و تازيان آن را پس از تعريب «فهلو» يا « فهله» گفتند و نوشتند. در كتاب ها و ترجمه هاي سده نخست اسلامي نيز همين واژه «فهله» را بكاربرده اند. در گذشته هاي دور به دنبال نام لرستان و خرم آباد به عنوان اضافه توصيفي واژه« فيلي »را نيز بكار مي بردند وبدليل آنكه بخشي از محدوده پهلو بود آن را لرستان يا خرم آباد فيلي مي ناميدند . لرستان و خرم آباد در اسناد و نوشته هاي قديمي نيز به همين نام آورده و خوانده شده است و همچنين نام دودمان و قبيله اي هم بوده است. روشن است كه اين واژه دگرگون شده از واژه پهلوي و منسوب به پهلو مي باشد . در اين تغيير و تازي گرداني «ه» كلمه فهلي را به «ي» تبديل و فيلي خواندند. لذا «ي» در واژه «فيلي» علامت نسبت است . در ادبيات لري و لرستان دوبيتي هاي باباطاهر و ترانه ها و تك بيت هاي لري و لكي اين منطقه ( و ديگر شهرها و روستاهاي برخي از استانها) گاهي واژه «فهلويات» يا «پهلويانه» ها بكار رفته كه مراد همان سرودها و سروده ها يا منظومه هاي حماسي و عاشقانه به زبان فهله يا پهلوي است . در برخي از نوشته هاي سده هاي نخستين اسلامي نيز برخي از محققان ايراني و عرب اشاره به پهله و پهلويان نموده اند ، از جمله ابوبكر محمد اسحاق مشهور به ابن فقيه همداني كه در كتاب خود (مختصرالبلدان ترجمه مسعود صفحه 23 ) مي نويسد: .. اين ناحيه را شهرهاي پهلويان نامند و انها همدان و ماسبذان و مهرجان قذق كه صيمره است «پشتكوه و پيشكوه لرستان كنوني » و قم و ماه بصره (نهاوند) و ماه كوفه (دينور) و كرمانشاهان و آنجا كه به جبل منسوب است ار جبل نيست يعني ري و اصفهان و كومس و طبرستان ، گرگان و سيستان و كرمان ، قزوين و ديلم و ببر طليسان.» ابن نديم نيز در كتابش (الفهرست ابن نديم ترجمه تجدد صفحه 23) آورده است : «... پهلو منسوب است به پهله كه نام 5 شهر است . اصفهان ، ري ، همدان ماه نهاوند و آذربايجان » و درباره زبان مردم نيز توجه كرده و مي نويسد كه :« عبداله مقفع گويد ، زبان فارسي عبارتند از پهلوي ، دري ، فارسي ، خوزي ، و سرياني منسوب است به پهله كه نام 5 شهر اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است. نامگذاري نهاوند بنام ماه بصره و يا دينور بنام ماه كوفه در واقع پس از سقوط نهاوند و گشودن دروازه هاي ايران بسوي عرب ها (ابو موسي اشعري) صورت گرفت كه بنوشته فتوح البلدان بلادري شهرها با دادن جزيه و خراج از خرابي و كشتار در امان مي ماندند . چون دو شهر نهاوند و دينور را مردم كوفه و اهالي بصره فتح و تسخير نموده و در نتيجه خراج آنها به فاتحانشان تعلق مي گرفت نام شهرها را نيز به تبعيت از ماليات گيران آنزمان به ماه بصره و كوفه تغيير دادند. با گسترش نفوذ اسلام و زبان عربي بعنوان زبان آييني و ديواني و تغيير نام هاي ايراني به عربي ، واژه « فهله» بار ديگر با تعريبي ديگر به جبال يا جبل (به دليل كوهستاني بودن منطقه) تبديل شد . لذا از سده چهارم هجري قمري واژه جبل و جبال جايگزين پهلو و فهله شد . برخي از محققان اسلامي از جمله ابن رسته در الاعلاق النفيسه و ابن حوقل در صوره الارض در گزارش خود از اين واژه بهره گرفته و جبال را به جاي پهله آورده اند . ابن رسته مي نويسد : « خوره هاي منطقه « جبال» عبارتند از ماسبذان و مهرجان قذق و ماه كوفه (دينور) و ماه بصره (نهاوند) و همدان و قم و ري و قومس و اصفهان شهر زور . در زمان سلجوقيان «جبل» رابه «عراق عجم » تغییر نام دادند . بدين ترتيب جبل و جبال همان پهله و فهله و در اصل همان زاگرس است که در منابع و كتب از آن نام برده شده است . | |||
|
| |||
|
جون خوتو (= لطفا) ری ادامه مطلب ده هار جدول کلیک بکید |
ادامه مطلب>>>
|
سراسر صفحات تاریخ ایران عزیزمان یادآور حضور فعال ،باشکوه و سرنوشت ساز زنان ایرانی در تمامی عرصه های زندگی، دوشادوش مردان این دیاراست . زنان ایرانی در شرایطی که بچه بر پشت ها بسته يا در شكم، پاي و دستشان در گل، تن شان زير آفتاب داغ يا سرماي جان سوز، دستشان در خمير يا حلقه شده بر گره قالي، كمر هاشان خميده در مزارع چاي، گندم و جو است در عین حال با صداي رسا و عاشقانه ای از عشق از دردها، نامراديها، بي مهري ها، جور و جفاهاي روزگار و ترك يار، فراق عزيزان به خاك سپرده و با سينه اي پرعشق از ياد يار و فرزند، نوازش هاي كودكانه، هلهله هاي شاديانه در پيوندي و يا تولدي ديگر می خوانده و می خوانند و خواهند خواند. حکایت شیر زنان لر نیز در تاریخ این مرز و بوم همواره همچون دیگر هم ولایتی هایش چنین بوده است . زنان لر در عرصه های مختلف تاریخی کشورمان همزمان با حفظ خصیصه ها و غرایز و عواطف خدادای یک زن ، با صفاتی چون شجاعت و جنگاوري (رجوع شود به مطلب « قدم خیر کیست؟» در آرشیو همین وبلاگ ) و مدیریت نیز زبانزد بوده اند و در بسياري از موارد رياست طايفه و ايل و يا كدخدايي و حتي سرداري جنگجويان لر را نيز بر عهده داشتند و يا بزرگ و معتمد قوم بوده اند. اگر چه نداشتن اولاد پسر در لرستان همچون دیگر نقاط کشورمان علایمی از اجاق کوری بوده و هست اما از سویی نیز پدران و مادران لر ، تولد دختری در لرستان را به مصداق این ضرب المثل که هر که بختش یاره اول دختر میاره (هرکس شانس داشته باشه بچه اولش دختره) نشانه ای از خیر و برکت می دانسته و می دانند و عمدتا در طول زندگی پر پیچ و خم و سخت لر مردان و لر زنان ، نقش زن در خانواده همچون نقش ستونی اصلی در برپایی چادر و خیمه تعبیر و تشریح شده و در دفاع از این نقش نیز همواره آشکارا می خوانند که : دستت بشكنه، نه پات ، بووت بميره، نه دآت (دستت بشكند نه پايت پدرت بميره، نه مادرت ) زن لر در همه موقعيت ها و عرصه های اقتصادی اجتماعی نظامی و فرهنگی جامعه خود حضوری روشن و آشكار دارد . در عرصه فرهنگی و در موسيقي لري نیز حضور زن لر با اين موقعيت ها رابطه اي نزدیک و تنگاتنگ دارد. رسوم و آداب و آيين هاي اجتماعي و مذهبي، بي حضور زنان انجام نمي شود و در اعياد و عزاها، اين شیر زنان لرند که حضوری فعال دارند. زنان لر در شش گونه موسيقي لري، آواها و نغمات خاص خود را دارند كه به دو صورت تك خوان و جمع خوان اجرا مي شود. اين شش گونه موسيقي شامل عرفاني، پيغام گو(خبري)، كار و تلاش، سوگ، شاديانه و تغزلي و روايتي است. نقش زن براساس زبانزدها و ضرب المثل های لری نقشی محوری در خانواده و تربیت فرزند ، الگودهی به دختر ، مشاور اصلی در حل معضلات و مشکلات اولاد و بالاخره مدیری دلسوز و پرتلاش و قانع در زندگی مشترک است . برخی از ضرب المثل های لری که در آنها بنوعی به نقش زن (مادر – خواهر – دختر ) در فرهنگ لری اشاره شده عبارتند از:
نگاهی هم به ضرب المثل دیگر ملتها و کلمات و جملات قصارشان در مورد نقش و جایگاه زن و ازدواج در جوامع آنها و مقایسه (تشابهات و افتراقات) آن در زندگی ها خالی از لطف نخواهد بود:
و بالاخره شعری از میر نوروز شاعر شهیر لرستانی در مورد زن :
مردمونه زن خو بهاره مرده زن گن چی زمسو همیشه سرده
|
|
به خیریت قدم «مجتبی قلاوند» باز هم از «قدم خیر قلاوندی»
|
|
قدم خیر نام زنی از خوانین بالاگریوه از طایفه قلاوند گرمسیر و پرورش یافته کوهستانهای خشک جنوب لرستان و نمونه ای از یک نسل شجاع و در عین حال زیبای لرستان است. در دوران آشفتگی های لرستان مدت مدیدی با قوای دولتی در ستیز بود و بعدا نیز خصیصه قهرمان دوستی و حماسه های پهلوانی الوار نام او را ابدی ساخت. در شعرهای مربوط به قدم خیر شاعر خاطره های دو دختر شجاع علی مردان خان والی را در جنگ های با افاغنه زنده می کند. دلربائی و شجاعت این شیر زن لر همراه با شرر چشمهای خشمگین و سیاه وی > اتشی بر خرمن هستی شاعر زده تا در تمام گفتارش قدم خیر نه زنی مظلوم وقابل ترحم بلکه نماینده ایلی سرکش و طاغی اسکه بخاطر رعایت سنت های دیرین تحسین همگان را بدرقه راه پر خطر خود کرده باشد.
اربوئی و او ارمنی هه هام د قولت مردمه سی چتراکه مین تولت
(اگر تو ارمنی هم شوی من بر سر قول و قرار خود هستم . من برای موهای ریخته بر پیشانیت جان می دهم)
نوونم تو قدمی یا گو طلائی و خمار سیلم نکو تش دم نیائی
(نمی دانم تو قدم خیری یا گوی طلا هستی. با خماری نگاهم نکن که اتش در دلم افکنده ای)
کولای سیت بونم دو بلگ پینه چیشات د نازکی افتو نینه
(سایبانی از برگهای پونه برات درست کنم. تا چشمان نازکت را افتاب اذیت نکند)
قدم خیر قدم زنه د مین میشو کلک و پشم بر میکنه و قوم و خیشو
(قدم خیر در بین میش ها قدم میزند. پشم و کرک بین قوم و فامیل تقسیم میکند)
نه دسم وت می رسه نه چو گلاکم چی انارکه گل دار مه سیت هلاکم
(نه دستم بهت می رسد و نه چوب دستی ام . مانند انار روی درخت من هلاک تو هستم )
قدم خیر دو هار میا میلش و جنگه آلمانی دو پیچ سوهش پر د شنگه
(قدم خیر از پایین امده و میل به جنگ دارد. در پیچ گلبند سر ندش پر از فشنگ های آلمانی است)
قدم خیر کش مخمل چتر حنایی مرمه سی سوه کت تش دم نیائی
(قدم خیر کفش مخملی که چتر موهایت را حنا گرفته ای. من برای سربند زیبایت آتش گرفتم و مردم)
قدم خیر قدم زنه دمین گلالو سر زینش برف گرت سوه اش دربارو
(قدم خیر در میان رودخانه قدم میزند. سرزینش را برف و جلوس سربندش را باران فراوان گرفته است)
قدم خیر قسم حرده افتوه نینه د مردنکه بوه خون چل گیس برینه
(قدم خیر قسم خورده افتاب را نبیند و در مرگ بابا خان چهل گیس ببرد--چل گیس بریدن: در ایام قدیم زنان عشایر رسم داشتند که در مرگ عزیزان خود گیسوانشان را می بریدند . مراسم گیس بریدن در لرستان به پل برو معروف است و زنان مصیبت دیده گیس بریده را پل بروسه (گیس بریده )می گویند .درمقام دشنام و نفرین نیز این لقب را به زنان می دهند.)
× طرز پخت آبگوشت لری (دوگوله دودار)
× بهارم رتی و بی تو بهارم - داریوش نظری
× رقص دوپا لری - رضا اسکینی
× گویش های لری - گویش حسنوند الشتر
× نماهنگ لری بالابرزان و حالوگنم خر سیمابینا
× دالکه - داریوش نظری
× مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان
× طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
× رضا اسکینی
× موسیقی پاپ لری - امیر رحمان
× بابا طاهر
× رقص دو پا لری کاری از سیفی و دهکردی
× صدا و سیمای لرستان - طنز شوگار
× گویش های لری



































