![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() |
یهودی های* خرم آباد(۱)
کتاب یادگار عمر ،خاطراتی از خرم آباد قدیم

از قدیم الایام تعدادی یهودی در شهر خرم اباد مقیم بودند و زندگی می کردند و محله به خصوصی داشتند. محله یهودی ها در وسط شهر قرار داشت . از طرف شرق به حکیم آباد و از شمال به بازار بروجردی ها و از جنوب به محله درب دلاکان و از غرب به بازار اصلی شهر خرم آباد اتصال داشت . در این محله تقریبا در حدود ۲۰ حیاط وجود داشت . حیاط ها عمومی بودند و در هر حیاطی چندین خانواده یهودی ساکن بودند و زندگی می کردند و در آن موقع جمعیت انان از ۲۰۰ نفر تجاوز نمی کرد . یهودی ها همه کارو کسب داشتند و آدم بیکار در میان انها نبود .... مردم خرم آباد و لرستان برای خرید جنس و مایحتاج خویش به یهودی ها بیشتر رغبت از خود نشان می دادند ...
-
* برای اگاهی بیشتراز سابقه ورود و حضور یهودیان در لرستان اینجا را کلیک نمائید.
ادامه مطلب...
یارسان در جامهء مهری و مزدایی
(بخش نخست)
نویسنده : استاد حمید ایزدپناه

در یک دوره طولانی ، از زمان ، تاریخ از یارسان و یا اهل حق ، به نام و نشان خبر نمی دهد . آیا این پنهان زیستن دراز ، برای حفظ خود از دشمنی ها بوده یا به پیروی از منش (سریه) ، با نام های دیگری می زیسته اند؟
در کتاب های فرق شناسی مذهبی ، از جمله ملل و نحل شهرستانی و یا دبستان مذاهب ، نامی از یارسان و یا اهل حق ، نیامده است . معلوم نیست از چه زمانی آنان به این نام شهرت یافته و شناخته شده اند . اما در روایت های شفاهی و یا در سرودها و دعای سر سپردن ، نام و واژه یارسان آمده است .
آخرین دوره و حضور یارسان هم شاید از سده چهارم هجری و در زمان آل بویه رخ داده باشد و ظهور شاه خوشین و سلطان سحاک ...
ادامه مطلب...
نقاشی های غار دوشه (Do Sha) یا دوشاه
حمید ایزدپناه
دوشه نام کوهی است در جنوب دهکده ای به نام « کافر و مسلمان» واقع در بخش چگنی که هم مرز با منطقه ی کوهدشت است و دنباله کوه های «سرسرخن » و فرهنگ « همیو» یا همیان و میرملاس باید باشد . داستان نام آن را نیز می گویند . این مرز میان سرزمین دوشاه بود که هریک از آنها بر بالای این کوه برای خود دژی ساخته بودند...
ادامه مطلب...
مروری بر تاریخیترین کتاب لرستان
تاریخ لرستان روزگار قاجار
از تاسیس تا کودتای ۱۲۹۹
تالیف: محمد رضا والیزاده معجزی
کاری از محسن روستایی
در اواخر حکومت صفویه لر کوچک که شامل: پشتکوه و پیشکوه میشد به لرستان موسوم گردید تا اینکه در زمان قاجاریه بخش پشتکوه را از آن جدا کردند که هماکنون استان ایلام نام گرفته است.۲ بنابراین لرستان کنونی بخشی است از لرستان عهد صفویه که مناطقی از خاک بختیاری ( الیگودرز و ازنا و همچنین منطقه زر- ماهرو ) به آن افزوده شده و به صورت استان لرستان درآمده است. شهرهای خرمآباد و بروجرد از شهرهای مهم این استان بهشمار میرود.۳
.... تا پیش از روی کارآمدن قاجاریه تمام منطقه زیرنظر والی لرستان به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره میشد و مرکز آن،شهر خرمآباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن حکومت قاجار تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت. آغا محمد خان ، سرسلسله قاجاریه به علت کینهای که از لرهای زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیدهء دشمنی مینگریست و اسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد .چنانکه تعدادی از لرهای فارس از جمله زندیه را به نواحی قم تبعید کرد و برخی از طوایف لرستان را به نقاطی چون قزوین کوچانید...
ادامه مطلب...
خاطره لرستان سرتیپ عباسقلی نوری اسفندیاری در زمستان سال ۱۳۰۳ طبق امریهء ستاد ارتش به لشکر غرب عزیمت کرده و در سوم دیماه در خرم آباد خود را به تیمسار سرلشکر امیر احمدی معرفی نمودم و بنا بامر صادره از طرف فرمانده لشکر مزبور به ریاست ارکان حرب قوای لرستانمنصوب شدم . نیروی اعزامی از مرکز که برای استقرار قطعی امنیت و آسایش آن محیط اختصاص یافته بود از این قرار بود:
ادامه مطلب...
نگاهی به سفرنامه خانم ایزابلا بیشاب
از بیستون تا زردکوه بختیاری
غفار پوربختیار
ایزابلا بیشوب (Isabella Bishop) بانوی انگلیسی در فوریه ۱۸۹۰ م./جمادی الثانی ۱۳۰۷ ق. از مسیر بغداد وارد کرمانشاه شد و پس از عبور از شهرهای تهران و اصفهان به چهار محال و بختیاری رسید .۱ ....
ایزابلا بیشوب سرانجام پس از عبور از سرزمین بختیاری به بروجرد رسید .در آنجا سرگرد سیر از او خداحافظی کرد و به هند بازگشت .لذا وی به تنهایی با عبور از مرز ایران، وارد خاک عثمانی گردید. ..
سفرنامهء خانم بیشوب دارای دو مشخصه قابل توجه است. نخست این که چون وی انگلیسی بوده در یادداشتهای خود مطالبی در حمایت از دولت انگلیس ،اما از زبان بومیان نوشته است. درحالیکه بیشتر این مطلب نظر شخص نویسنده بوده که برای خوشایند دولت انگلستان و خوانندگان انگلیسیتبار سفرنامهاش از زبان بومیان بیان شده است .دوم این که به عنوان یک زن، در طول سفر نهایت توجه خود را به مسائل و اوضاع زنان معطوف نموده و دربارهء وضعیت و موقعیت زنان بختیاری توضیحات مفصلی ارائه کرده است .این دو ویژگی در سراسر سفرنامهء وی به چشم میخورد.
این کتاب یکی از سودمندترین نوشتههایی است که تاکنون توسط نویسندگان داخلی و خارجی دربارهء سرزمین بختیاری منتشرشده است...
ادامه مطلب...
دو سند تاریخی (امیراحمدی - بیرانوندهای کبیرکوه)
دو سند تاریخی ذیل یکی متعلق به شرح حال سپهبد امیراحمدی به روایت انگلیسی هاست که ازلابلای اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان به شماره F.O37-20827 استخراج شده است
۱-امیراحمدی به روایت انگلیسی ها:
سپهبد امیر احمدی(احمد آقا خان)
سپهبد احمد امیر احمدی در سال ۱۸۸۰/۱۲۵۹ در یک خاندان اردبیلی دیده به جهان میگشاید.نیاکان وی از مهاجران ایرانی قفقاز هستند که ...
ادامه مطلب...
قبر انوشیروان
حمید ایزدپناه
به نقل از مجله کاوه (مونیخ) شماره ۵۲ و ۵۳ تابستان و پائیز ۱۳۵۳
آیا غار یا دخمه محل دفن انوشیروان پادشاه ساسانی در لرستان است؟
ضمن گردش در لرستان برای نوشتن کتاب آثار باستانی ، روزی در دامنه کوه « کور» KAVAR در منطقه"ماژین"، یکی از روستائیان برایم حکایتی گفت که سینهبسینه نقل شد و او هم از پدرش شنیده بود که قبر انوشیروان در اشکفت «کول کنی» قرار دارد . این موضوع مرا بر آن داشت که تحقیقی بنمایم. بر پیکره این قصه و مستندات دیگر یک روز شخصا به اتفاق اقای مهندس حسن آقائی از محل دیدن نمودیم. در این دره افسانهای دیدنی زیاد است ابهت تنگه و اثارش بتوصیف نمی آید مگر به دیدن و مشاهده .اما درباره انوشیروان و تحقیق درباره داستان های موجود و تطبیق ان با اثار «کول کنی» و فاصلههای ذکر شده ، تفصیلی است که بشرح زیر از از نظر خواننده ارجمند می گذرد .
ادامه مطلب...
ساکی ها وسکاها
لرستان فيلي, بخش پهناوري از خاك ايران است,كه در جنوب باختري آن قرارگرفته است.پهناي آن نزديك به۵۰۵۰۰ هزاركيلومتر مربع است كه به وسيله ي كوهي به نام «كور-Kavar » به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم شده است.ساختار لرستان, تركيبي از رشته كوه هاي همسو وموازي است با دره هاي عميق.كه ازباختر به جنوب خاوري هر چه بيشتر پيش مي روند بلنديشان كم شده واز يكديگر جدامي شوند كه نظمي شاعرانه را پديدمي آورند.كوه هاي منطقه ي معتدل,پوشيده از جنگلهاي بلوط و ونوعي پسته ي كوهي وگلها وگياهان دارويي است.قله هاي بلندو پربرف با دره وچشمه هايي پرآب مي باشند. ازاين جهت در گذشته زيستگاه انواع شكار و جانوران وحشي بود. قديمي ترين تعريف از مرزبندي آن در زمان «كاسي»ها, چنين بود.مرز شمالي آن به «آكسايا » يا (شهر كاسي) يا همدان پيش از ماد و مرز جنوبي به عيلام يا« شوش كنوني »محدود مي شد.مرزي كه اكنون نيز هست.اما حد باختري آن, مرزكشور عراق است واز خاور وجنوب خاوري, هم به لربزرگ يابختياري وكهكيلويه بويراحمد, محدود مي شود.
بررسي هاي ديرينه شناسي در لرستان
ادامه مطلب...
مقام ، اشعار ، نت ،متن ترانه و داستان قدم خیر
این ترانه ، هم روح حماسی و هم مضمونی عاشقانه دارد . حماسی است به این دلیل که از سلحشوری و رشادت های زنی شجاع در لرستان سخن می گوید . عاشقانه است بدان جهت که از طنازی ، زلف و قد و بالای او حکایت می کند . بسیاری در فراق عشق و در آرزوی داشتن چنین زنی رشید و دلیر چون قدم خیر ، این ترانه را می خوانند . شادروان ساکی در مورد قدم خیر چنین می گوید:
ادامه مطلب...
تمدّن آریائی ها و خط سیر آنها و برنز لرستان
نویسنده : دکتر بهمن کریمی
با تمدن کاسیتها از دوره پیش از تاریخ خارج شده وارد مرحلهای می گردیم که هنوز نمی توان به آن نام دوره تاریخی داد ولی نظر به روابط زیادی که با دوره تاریخی بین النهرین پیدا می کند آنرا می توان دوره« پرتو هیستوار Proto-Histoire» یا برزخ بین تاریخ و پیش از تاریخ نامید.
پس از تشکیل کشور سومر در جلگه بین النهرین بزرگترین خطری که متوجه مردم این کشور می شد از جانب کوه های شرقی آن یعنی کوه های«زاگرس»بود. این کوه ها در حقیقت به منزله دروازه بین فلات ایران و جلگه بین النهرین است.در پشت آن ازجنوب به شمال لرستان و کردستان قرار گرفته و درههای آن راه بسیار مناسبی بین جلگه بین النهرین یعنی نواحی متمدن و ثروتمند دنیای قدیم و ناحیه قفقازیه و جنوب روسیه یعنی مسکن قبایل چادرنشین و گلهبان در ایام پیش از تاریخ بوده است از این راه چندین بار حملاتی بجانب جلگه ایران وارد آمده و قدیم ترین آن حمله «گوتی» است که در دو هزار و شش صد و بیست و دو سال پیش از میلاد انجام گرفت.
ادامه مطلب...
ورود ارتش به لرستان
نوشته : سرهنگ حسین یمینی
۴ دلو ۱۳۰۲
آن موقع درجه ستوان دویمی را داشتم به معیت مرحوم سرهنگ بلوچ که در ۱۳۰۷ در کرخه غرق شد برای تبلیغ و جلب توشمالان و کدخدایان به خدمت دولت با یک بار قاطر سرداری و عبا و شال و به نسبت اهمیت روساء بداخله طوایف حرکت و آخرین ماموریت ما مخلع کردن مراد خان رئیس ایل جودکی بود .
ماموریت ما در طوایف و صحبت با توشمالان و کدخدایان از همه جهت به نحو احسن پیشرفت داشت زیرا هنوز تبلیغات انگلیس ها و شیخ خزعل و والی پشتکوه علنی نشده و پرده پاره نشده بود .
یکی از نظامی ها که اهل بروجرد بود بمن گفت چندی قبل مقدار زیادی اسلحه از بختیاری آورده به لرها و طوایف مختلف فروخته اند و مقدار زیادی هم طایفه جودکی و مراد خان خریده اند .
بمرحوم سرهنگ قضیه را گفتم و بعنوان رفع خستگی و پی بردن به اصل موضوع روز بعد را هم در جایدر توقف و بنده با محمد میرزاخان برادر مراد خان که جوان ۱۷-۱۸ ساله ای به نظر می رسید بعنوان شکار دراج و کبک به کنار رودخانه رفته ضمن صحبت محمد میرزا خان گفت یک نفر بختیاری مقدار زیادی اسلحه آورده به طوایف قلاوند – بیرانوند – میرزاوند و پاپی گرمسیری فروخته و مقداری هم به ما فروخت و چون تاجر بود در عوض گاو و گوسفند و بز و میش از ما گرفت ، چند نفر چوپان هم از طایفه ما اجیر کرد که گوسفندها و احشام را تادزفول همراهی کنند ولی بیچاره در پل تنگ ده فرسخی مریض شده احشام را پس فرستاده و پیغام کرده بود بنام امانت نزد شما باشد ،می فرستم بیاورند چون خودم مریض شدم.
سرهنگ ادوارد ویلیام چارلز نوئل (۱۸۸۶-۱۹۷۴)افسر اطلاعاتی انگلیسی متخصص شناخت فرهنگ و اقوام ایرانی که قبل از ورود به ایران در هند ، پاکستان (کرمه ۱۹۲۴ و دره اسماعیل خان ۱۹۳۱)گرجستان ،آذربایجان و آسیای میانه ماموریت داشته ، وی مسلط بزبان کردی ، لری و عربی بود و قبل از ماموریت بغداد و استانبول (۱۹۱۹) در سال ۱۹۱۵ بمدت چهار سال در کشورمان بعنوان معاون کنسول انگلستان در اهواز و همچنین پس از ماموریت ترکیه و عراق در سال ۱۹۲۹بعنوان کنسول انگلستان در کرمان و بلوچستان حضور کاملا موثر و فعالی داشت.
این تاجر محترم (کاپیتان نوئل انگلیسی بود) و با همین اسلحه ها بود که بعد از چندی محاصره لشکر را در خرم آباد و تنگ زاهد شیر و محاصره دم سرخ و اردوی کبیرکوه و غیره را پیش آورد که حتی امنیت منطقه و خلع سلاح سالها طول کشید .
در خاتمه برای اینکه نبوغ و عظمت و علاقه شاهنشاه فقید رضا شاه کبیر را به امنیت و استخلاص کشور از فئودال ها و نوکرهای اجانب پی برده باشید صراحتا اقرار می کنم که همان موقع اسلحه های عشایر از اسلحه های دست ما نظامیان بمراتب بهتر بود بعدا در دزفول و شوشتر و اهواز مکرر شنیدم که کاپیتان نوئل به زبان های محلی طوری مسلط بوده که محلی ها بیگانگی او را تشخیص نمی دادند.
سنگ نبشته ای از لرستان سندی تاریخی برای آزادی انسان ها
نوشته : حمید ایزدپناه فروردین ۱۳۴۶

از طرف انجمن آثار ملی وظیفهای سنگین و بسیار ارزنده به بنده محول شده که در بارهء آثار تاریخی لرستان تحقیقی بنمایم،بدنبال آن به کاوش و بررسی و جستجو در کوه و دشت و شهر و بیابان پرداخته و چه آثار باارزشی یافتهام از آن جمله در گوشهای از مسجد سلطانی و حوزهء علمیهء خرمآباد سنگ نوشتهای یافتم که آگهی عجیبی از قرن یازدهم است و نمونهء نوعی از اندیشههای سخیف و بدعتهای بد است و معلوم نیست این ارمغان فکری را چه کسانی تا لرستان آوردهاند زیرا منطقهء لرستان جائی است که کمتر مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته و مردم آن هنوز بسیاری از آداب و رسوم کهن را حفظ کردهاند.
اصل آن رسم چنین بوده است که اگر کسی از مجرمی نزد حاکم وقت شفاعت مینمود و یا جریمه او را بخزانهء حاکم میپرداخت محکوم فلک زده و اهل و عیالش از آن پس در قید اسارت ناجی خود؟!درمیآمدند و صورت برده و بنده داشتند،این آیین تا زمان حکومت منوچهر *فرزند حسین خان والی لرستان برقرار بوده تا آنکه بفرمان او این رسم ناپسند منسوخ و برانداخته شده آگهی مربوط به آن برسنگی بطول و عرض۴۰در ۸۰ سانتیمتر شامل ۱۷ سطر که در گوشهء چپ نام حجار و نویسنده نیز چنین آمده[بندهء قدیم محمد مقیم]نوشته شده،اینک متن کتیبه:
-
آگهی هو الحق
-
غرض از تحریر این کلمات آنست که قاعدهء قدیم و قانون مستقیم مردم
-
ولایت لرستان این بوده که چون گنهکاری را بدیوان حاکم میآوردند و حکم سیاست او میکرده
-
بعضی از مردم ولایت مذکور زبان شفاعت گشوده فراخور گناه مجرم جریمه بدیوان داده مجرم را
-
با اهل و عیال صاحب شده در سلک بندگان منظم میساخته بدین سبب خلقی کثیر نسلا بعد نسل
-
در قید بندگی مردم لرستان مانده بودند و آنجماعت را نیز خریده میگفتند.چون بندهء درگاه منوچهر*ولد حسینخان لر در سنهء
-
اربع و ستین و الف برتبهء ایالت سرافراز گردید همگی همت و تمامی نهمت برفع و دفع این قانون ناپسند
-
که شرعا و عرفا مذموم است گماشته بتوفیق و نیروی اقبال بیزوال پادشاه ظل اللّه صاحبقران عالم
-
زبدهء اولاد بنی آدم خاقان عدالتگستر ابو المظفر شاه عباس الحسینی الموسوی صفوی بهادر خان
-
بهادر عالم صاحبقرانی یک لطف حق عباس ثانی خلد اللّه ملکه رفع بدعت الوار که ملهمات غیبی تاریخ.
-
رفع این بدعت از ولایت لرستان نموده چندین هزار برنا و پیر و صغیر و کبیر ذکور و اناث از قید قلاد
-
مخلد و بندبندی مؤبد نجات و رهائی یافت مطلق العنان گردید امید که ثواب آن روزگار فرخنده
-
آثار ثواب کامیاب اشرف و اقدس میمون اعلی عاید گردد و من بعد هر کس که حاکم و فرمان
-
فرمای لرستان بوده باشد بقانون قدیم نامستقیم که تاریخ برطرف نمودن این
-
قانون است عمل نماید بسخط و غضب گرفتار شود و در روز یوم لا ینفع و للبنون
-
از رحمت رب العالمین و شفاعت سید المرسلین و ائمهء معصومین صلوات و السلامه علیهم
-
اجمعین بیبهره و بینصیب گردد بحق الحق و نبی المطلق
این سند که خود منشور آزادی گروه زیادی از مردم است و تعدادی سنگ نوشتهء دیگر که نگارنده یافته و دیدهام که هر یک برگ زرینی از تاریخ کشور ما است اکنون در معرض نیستی و نابودی میباشند و تقاضای من آنست که مسئولین امر عنایتی فرموده محلی مناسب در نظر بگیرند تا آنها را در یک جا جمعآوری کنیم و موزهای در خرمآباد از این اسناد و سنگ نوشتههای دیگری که پیدا خواهد شد ترتیب داده شود.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
------------------------------------
* منوچهر خان دومین فرزند حسین خان والی که پس از حکومت علی قلی خان برادر زادهء خویش که بعلت شکایت مردم از علی قلی خان بوالیگری لرستان رسید و اصولا حسین خان پدر منوچهر پس از قتل شاهوردی آخرین حاکم اتابک بفرمان شاه عباس مقام والیگری لرستان را از شاه عباس دریافت کرد.
مشاهدات و خاطرات سفر۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از
خرم آباد و بروجرد
قسمت سوم - قلعه فلک الافلاک
ادامه مطلب...
«زن لُر، الهه هنر و زندگی »

بخش دوم - ویژگی های الهه هنر و زندگی لرستان
اگر مادر را زیباترین تجلی و نقش هر زن در طول حیات آدمی در این کره خاکی بدانیم ، همانگونه که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد ،مطابق اسناد و شواهد ذکر شده تاریخی ، ریشه و خاستگاه کلمه مادر در زبان لُری ( دآ ، دالکه ) در واقع می تواند بعنوان مشتقی از تابع دادار (آفریدگار) و به معنی عزیزترین الهه زمینی هر انسانی تلقی گردد .
کلمه الهه یا ایزدبانو یا ماده خدا در لغتنامه ها به معنی معبود , خدا , معشوق , آنچه وجود و زندگی گروهی از موجودات بدان وابسته باشد و یا چیزی که صاحب قدرتی خاص و فوق العاده باشد و باعث و بانی و سرچشمه ی بعضی عوامل و بالاخره الگوی نجابت و تمیزی و اراستگی تعبیر شده است .
هنر را هم که به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی ، منشائی الهی و دادگر دارد :
نخست آفرین کرد بر دادگر کز اوی است نیرو و فر و هنر
در فرهنگ لغات به معنی علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال و کیاست و زیرکی و خلاصه ان درجه از کمال ادمی خوانده شده که نمود ان صاحب هنر را برتر از دیگران می نماید ،تا جائی که به تعبیر حافظ توکل بر صد دارنده اش واجب می گردد :
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد ،توکل بایدش
اشاره ای به خصوصیات و نقش مهم و منحصر به فرد زنان لُر در جامعه لرستان و زندگانی مردم این خطه در کنار اشنائی با برخی از مخلوقات (مصنوعات) این الهه لرستان که بدون شک وی در خلق و افرینش تک تک انها، تنها خالق و منبع الهام و الگودهنده ساعی و تلاشگر آن بوده و هست ،می تواند بعنوان بهترین شاهد بر این حقیقت (و نه ادعای ) غیر قابل انکار آورده شود که زن لُر به معنای واقعی کلمه الهه هنر و زندگی است .
در صورت اثبات واقعيت و حقيقت مذكور ، براستی بهانه و سرنوشت مخلوقي كه از درك معرفت در برابر معبود و معشوق و عزيزترين الهه زميني اش سر باز مي زند چیست ؟ و اصولا چگونه آدمیزاد، ايزدبانوي خويش را كه صاحب كمالاتي چون نجابت ، ذكاوت و شجاعت است و الگودهنده آنها ، و از سوئی نیز وجود و زندگي گروهي از موجودات جامعه بدان وابسته و با فضل و معرفت و جهادش ، خود سرچشمه و منشا صدها هنر زيبا و جاودان خدادادي در دنياي فانيست ، فراموش كرده است؟
الف - ویژگی های الهه هنر و زندگی لُرستان
الهه هنر و زندگی لرستان همزمان مظهر و منشا سه ویژگی بارز است :
۱- پاکدامنی و نجابت.
۲- هوش و ذکاوت.
۳- دلیری و شجاعت.
مشتی از خروار مصادیق تاریخی خصوصیات زن لُر را می توان در میان برخی از مثال های تاریخی زیر و برخی دیگر را نیز از لابلای نوشته های مشابه از جمله « وصف شهامت زنان لر - خاطرات سپهبد امیراحمدی » مشاهده کرد:
۱- پاکدامنی و نجابت الهه لُرستان :
« مردی بنام «ابو » که از خائنین لرستان به شمار می رود و برای سپهبد احمدی جاسوسی می کرد به خواستگاری بیوه زنی از طایفه بهاروند لرستان به نام «نازار» می رود . این زن زیبا که به تازگی شوهرش را از دست داده بود بنا به سنت دیرین میل داشته که با یکی از برادران و یا بستگان نزدیک شوهرش ازدواج کند، لذا حاضر به ازدواج با ابو نمی شود . از این رو سپهبد امیر احمدی که حاکم نظامی لرستان بود پدر دختر را با زور و تهدید وادار می کند که دخترش را به ابو بدهد . نازار که تن به ازدواج با این مرد خائن نمی داد ، شبانه از خانه پدر فرار کرده و به نزد بستگان شوهرش می رود . این موضوع باعث شد که قشون اعزامی سپهبد احمدی اردوگاه نازار و بستگان شوهرش را به رگبار مسلسل ببندند در نتیجه نازار و عده ای زن و بچه که تعداد آنها روی هم رفته ۱۱ نفر بودند قربانی دخالت ناروای سپهبد امیر احمدی می گردند و خون انها برای همیشه پایمال گردد» .
کوچ نشینی در ایران - سکندر امان الهی بهاروند انتشارات آگاه۱۳۶۷ صفحه ۲۳۹ - ۲۴۰
۲- هوش و ذکاوت الهه لُرستان:
« ...به عهد وی (سیف الدین رستم اتبک لرستان سال 621 هجری) زنی در واشیان (محلی بین ملاوی و پلدختر ) به جای هیزم بته های جو در آتش انداخته و با آن نان می پخت . سیف الدین که این حالت دید ، علت را استفسار کرد . زن در جواب گفت : به واسطه آن من این حرکت می کنم که بعد از تو باز گویند که رخص در عهد سیف الدین رستم به مرتبه ای بود که جو به جای هیمه در تنور می سوختند.»
جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان - علی محمد ساکی صفحه ۲۵۲ به نقل از منتخب التواریخ معینی معین الدین نطنزی صفحه ۵۶
«....هنگامی که طایفه زید علی بیرانوند در منطقه ای نزدیک اندیمشک در محاصره هفت یگان نظامی ( هنگ نادری - هنگ پهلوی - هنگ آهن و هنگ ظفر سنندج و هنگ منصور کرمانشاه و ..) قرار داشتندوبه فرمان سرتیپ شاه بختی و رزم آرا حلقه محاصره هر روز تنگ تر می شد ... مادر غلام که زنی بسیار شجاع بود ،روز دوازدهم محاصره تا غروب نان می پزد و نزدیک غروب یک قاطر بار کرده و دو سه شال بلند هم با خود برداشته و شبانه تنهای تنها از طرف پشتکوه از مسیرهایی که می شناسد ،خود را به راس دیواره پشت سر زید علی ها که اکنون کاملا نیروهای رزم آرا از هر دو طرف شرق و غرب راه ورود آن را بسته اند و تعدادی هم در پای دیواره سنگر بندی کرده می رساند .
اکنون شب سیزدهم محاصره است و غلام درون سنگر خود رو به آسمان دراز کشیده و تفنگش هم روی سینه اش مشغول تماشای مهتاب است که....هیکل زنی بلند بالا را بالای سر خود حس می کند . خوب که به سیاهی ذل می زند خیلی شبیه مادرش می باشد ، آرام صدا می زند : دآ ، جواب می شنود : ها ،روله گرسنه ای نان برایت آورده ام ، می گوید بیا داخل سنگر و بعد می پرسد چگونه به اینجا امدی می گوید از دیواره کوه با شال خودم را آویزان کردم و از میان سنگر دشمن دزدکی خود را به اینجا رساندم و کوله بار نان را از پشت خود پایین می آورد و بدست غلام می دهد . غلام می پرسد فکر برگشت را کرده ای، او می گوید : شال ها را آنجا آویزان گذاشته ام که پسرانم را بوسیله آن از همان نقطه نجات دهم .
عشق مادری و غیرت و بصیرت عشایری همه دست بدست هم داده تا اینکه همه افرادطایفه زید علی از آن آتش هم نجات پیدا کنند...شاید بدون اغراق تمام نیروهای کارآزموده و جنگی ایران در آن نبرد دخیل بودند و شهامت و ذکاوت این زن باعث شد که هیچکدام نفهمیدند این افراد چگونه از معرکه گریختند و از کجا ضربه خوردند و حلقه محاصره از کدام طرف گشوده شد.»
نبردهای کبیر کوه - جهانبخش رشیدی صفحه ۵۹ -۶۰
۴- دلیری و شجاعت الهه لُرستان:
« زنی غزی نام (غزي اتفاقا نام يكي از الهه هاي عرب نيز مي باشد) که دختر صید مهدی خان رئیس ایل سگوند ...یک زمانی با یک سوار ، صد سوار را که برای گرفتاری شوهرش ،قاسم خان نامی ، مامور بودند ، تعقیب کرده و هشت نفر را به قتل می رساند و باقی را فراری داده است. این زن صباحت و ملاحتی دارد که کمتر زنی دارد و در شجاعت از مردان عالم محسوب است و در عفت و پاکدامنی مثل و بدل ندارد ، در واقعه توپخانه کاغذی به جناب مدیرالاسلام نوشته است و تبریک و تهنیت گفته است از مشروطیت .. ».
تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی بخش دوم صفحه ۳۰۶
ب - مخلوقات و مصنوعات الهه هنر و زندگی لُرستان
ادامه دارد
|
نگاهی به پیروان اهل حق و یارسان لرستان
نمونه ای از ذکر اهل حق |
|
مذهب لرها شیعه دوازده امامی است و شاخه ای از آنها که شیعه اند ، به نام هائی چون «حقییه » و «اهل سر» یا «سریه» و یا «اهل حق » و بالاخره «یارسان» نیز نامیده می شوند ،کلمه «یارسان» را عموما متشکل از دو جز « یار» به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق، حضرت حق و صحابه و «سان» را به معنای سلطان و شاه و محل زندگي و سكونت مي دانند. اندیشه های اعتقادی یارسان با اصولی از شیعه ی اسلامی آمیخته و پیوند یافته است و تا آنجا به ارادت نسبت به حضرت علی (ع) پیش رفته اند که گاهی به اشتباه آنان را «علی اللهی» هم گفته اند اما پیروان یارسان عنوان « علی اللهی» را به خود نمی پذیرند. یارسان لرستان از شاخه ی « آتش بیگی » است(طوایف نیرالی ، میربک و چوواری) که در محدوده وسیعی در باختر و میانه ی لرستان و در بخش های « دلفو» یا دلفان و « طرحان » و «چگنی»سکونت دارند . زبان همه انها لکی است در طول سالیان گذشته گروههایی از آنها را به استان مازندرانو شهرهای «نور» ، «کجور» و «عباس آباد» و گروهی دیگر را نیز به شهرهای ماکو و قوچان کوچانده اند و آنها در مناطق جدید خود با همان اعتقاد و سرودهای اعتقادی (به زبان لکی ) زندگی می کنند . گروهی از یارسان های لرستان نیز خارج از مرزهای ایران به چچن و اینگوش مهاجرت نموده و بنام لک هادر انجا ساکن اند. کلام و دفتر سروده یارسان بزبان لکی و با وزن هجائی و بنام « کلام» مشهور می باشد که آنها را معمولا در حلقه ی جمع و در جم خانه همراه با تنبور برای نیایش می خوانند . کلام هائی که تدوین شده اند به «دفتر » شهرت دارند و مشهورترین «دفتر» نیز «سرانجام» می باشد. کلام ها یک سانند و تفاوت انها از نظر گوینده و شاعر آنهاست . فلسفه یارسان با اعتقاد به تناسخ همراه است . کسانی که ارواح مقدس در وجودشان حلول کرده است « دون» نامیده می شوند .
در دین یارسان تناسخ حقیقتی جدا نشدنی است.یارسان میگوید که هر روحی باید سیری را برای تکامل خود طی کند و آن را با دونادون میشناسند. روح باید جسمها وجامههای مختلف ازجمله ( مرحله جانوری؛ نباتی : جمادی و....) را طی کند و در هر مرحله روح وارد عالم برزخ میشود و پس از رسیدگی به اعمال روح و سنجش اعمالی که روح با اختیار خود بدست اورده دوباره روح را با توجه به اسحقاق خود به صورت نوزاد در خانواده مستحق خود (مثلا"در جامه انسانی) در خانواده ثروتمند یا فقیر و...مورد آزمایش قرار میگیرد.و بعد از ۱۰۰۱ دون(همان مرحله)روح انسان کامل میشود و ذات خدایی در آن روح نایل میشود.البته روحهایی وجود دارد که کمتر ویا بیشتر از هزار ویک دون را طی نمایند واین بستگی به دلایل مختلف از جمله ریاضت و لطف حق تعالی و ... دارد.در تناسخ اعتقاد به حلول روح است ولی در دونادون اعتقاد بر تجلی ومظهریت ذات بر روح است. فلسفه یارسان فلسفه آفرینش و پیدایش هستی از نظر آنان بر پایه اشراقی عارفانه است و برای امروز نوعی فرضیه علمی به شرح زیر دارند: « جهان آب بود ، چند وقتی «دٌر» بود . خشکی و دریایی نبود. سلطان عالم (خدا) هی بر سنگ زد . آن سنگ متلاشی شد . از پاره های آن دودی به هوا خاست . پاره ای از آن سنگ را به هوا پرتاب کرد . آسمان و ستارگان هم را ساخت. و شمار غلامان همه در آن زمان فرشتگان بودند . ماه و خورشید از آن سنگ که نور خود را آشکار کردند . آسمان و شب و روز را آفرید . چهار فصل گردش سال را به چهار فرشته داد و .. در عهد باستان نخستين پادشاهي كه در جامعه انساني به تكامل رسيده و به مظهريت نايل گشته و نور الهي در او تجلي كرده، هوشنگ شاه است كه آتش را بر مردم شناساند كه از او در اوستا نيز نامبرده شده است. بنا به اعتقاد اهل حق خداوند هفت فرشته مقرب را كه از بطن درّ خلق فرمود، چندين بار به صورت بشر نازل كرد و در دوره هاي مختلف زندگي قرار داد كه اين دوره ها عبارتند از:
از آنجائی که یارسان به تناسخ روح اعتقاد دارند لذا معتقدند روح پاك هوشنگ شاه در جمشيد، كيكاووس، كيخسرو، اردشير بابكان، شاهپور اول، انوشيروان و زرتشت مظهريت يافته و البته بعد از ظهور اسلام علما و بزرگان اسلامي نيز از اين قاعده بي نصيب نبوده اند. اهل حق معتقد است كه اولين تجلي كامل ذات خدا در علي (ع) بوده و پس از آن شخصي به نام مبارك شاه ملقب به شاه خوشين سلطان، طريقت مسلك اهل حق را به صورت رسمي و آشكار تأسيس كرد و رواج داده است. شاه خوشين در قرن چهارم، ۴۰۷ هـ . ق. به عنوان مظهرالله از مادري باكره به نام "ماماجلاله" يا "داداجلاله" متولد شد. محل ظهورش در لرستان بوده و بر اساس توضيحات بعضي از اهل حق وي در راه كرمانشاه در رودخانه غرق شده است. جم خانه جمع و جم خانه بعنوان محیطی مقدس و مورد احترام برای یارسان است . به هنگام اجرای مناسک مذهبی ، کودکان و زنان حق ورود به انجا را ندارند. پیش از حضور در جم خانه قربانی انجام می شود. سپس یاران حلقه جمع را تشکیل می دهند . در حالی که باید به کمر چیزی بسته باشند و سر هم برهنه نباشد . دو زانو در حلقه می نشینند . در آغاز پیر در حلقه قرار می گیرد . اجازه ی آغاز مناسک را می دهد در این فاصله همه ی نذری ها را نیز در داخل حلقه می گذارند . دونفر به نام خلیفه در داخل حلقه ی جمع با کمر بسته آماده خدمتند . نخست یکی از خلیفه ها با افتابه لگن ، بر دست همه حلقه نشینان آب می ریزد. سپس تنبورها را دست بدست می گردند و انها را می بوسند تا بار دیگر به دست تنبور نوازان برسند .
مهمترین کار در آغاز خواندن دعای سرسپردگی است . آنگاه تنبور نوازان گاه تنها و یا هم آوا اشعاری از «کلام» می خوانند و تنبور می نوازد . جم نشینان با دست زدن همخوانی و هم نوائی می کنند . هر نوائی در مقام ویژه ای از مقام های موسیقی اجرا می شود و مانند مقام های طرز ، یاری و حقه حقه . پس از سرود خوانی پیر به نیایش و دعا می پردازد و هر بار به نذورات می دمد و در پایان دستور پخش آنها را میان حاضران می دهد و آیین با خوردن قربانی پایان می پذیرد. جشن قلنداز قلنداز نام جشن بزرگ آیینی و مذهبی یارسان است که سالی یک بار برگزار می شود . تعیین نخستین شب بر اساس محاسبه ای است که در گاهشماری یارسان مشخص می گردد. در این محاسبه هر ماه قمری ۳۰ روز است که نیمه ی نخست آن را «سفید » و نیمه ی دوم را «تاریک » می نامند، بطور مثال اگر پانزدهم ماه قمری با سومین ماه سیاه که دیماه است در یک شب قرار گیرد آن شب را آغاز جشن «قلنداز» است . مدت جشن هفت شبانه روز بوده و هر شب بنام یکی از پاکان و مقدسان یارسان بشرح زیر نام گذاری شده است :
در این مدت پیروان یارسان جامه ی نو می پوشند و به دیدار یکدیگر می روند و به کسانی هم که درآمد کمی دارند کمک می کنند. ریشه های باور و رفتاری یارسان ، همسانی با آیین و پندارهای دین های کهن ایرانی دارد . از کیش «مهر» تا «بهدین زرتشت» یا پاره ای از همانندی ها با بودائی و با دیدگاه هایی از مانی . اما پندارها و باورهای اهل حق کهن تر از آن می نماید که گفته شود از مذهب مانی گرفته شده باشد. رازداری و پای بندی به حفظ اسرار از اصول مهمی است که هریک از پیروان یارسان با پذیرش و تشرف به آیین حقییه همراه با مناسک سرسپردگی و قربانی کردن می پذیرند. چنین روش و به آیین در حلقه ی ارادت و ذکر جم خانه نشستن ، رمز و راز و کنش و کردار را در کیش مهر تداعی می کند. پیمان سرسپردن یارسان، دل و دیده و دست و زبان مهر کردن ، تا دل بد نکند و دیده بد نبیند و دست و زبان بد نکارند و نگویند. یا زنان را از شرکت و دیدار از آیین جم خانه باز داشتن از جمله مناسکی است که در اندیشه و کنش های مانویان به نوعی دیگر انجام می گیرد . تناسخ که به اعتباری و به روایت هردوت از جمله آیین و عادات مصریان قدیم بوده است . آتش افروختن در روزهای معینی از سال بر بالای کوه « بلوران» اعتقاد به وجود بنیامین بنیانگذار و نگهبانانی چون رمزیار و پیر موسی و دیگران امشاسبدان بهدینی و از جمله آیین زرتشتی را به یاد می آورد . به هرصورت شواهد فراوانی از منش ها ، کنش ها و آداب اجرای مناسک ، همه حکایت از نوعی از اصول مشترک با آیین مهر دارد. به ویژه جشن عید « قلنداز» که هم زمان با روز تولد «مهر» است و یا گاهشماری یارسان ، که بنظر می رسد تقویمی بسیار کهن باشد هنوز هم رواج دارد. اولین کسی که به فرقه اهل حق نظم تشکیلاتی داد، سلطان اسحاق بود. وی این کار را به عنوان استمرار فرقه انجام داد. او با نصب بنیامین به سمت پیری و داود به سمت دلیل در واقع دو رهبر برای تمام اهل حق معین نمود.اما این دو نفر به علت ازدواج نکردن نتوانستند از نسل خود برای این فرقه دلیل و یا پیر تعیین کنند به همین منظور هفت خاندان را برای رسیدگی به امور آیین فرقه تعیین کرده و اداره هر کدام را به بزرگ آن خاندان سپردند.این عده موسوم به هفتوان و خاندانهای هفتگانه منسوب به هفت تنان، هنوز هم به نام آن پیران نامیده می شوند. این مطلبی است که نزد عموم اهل حق پذیرفته شده است. هر فرد اهل حق به دستور سلطان اسحاق باید سر سپرده یکی از این خاندانها باشد.قاسم افضلی از رهبران خاندان شاه ابراهیمی معتقداست که فرزندان سلطان اسحاق رهبری خاندانهای هفتگانه را به عهده داشتند و خود سلطان اسحاق نیزاز فرزندان حضرت محمد(ص) است. وی از هفت تن را اینگونه می نامد: سید محمد، سید عبدالوفاء، سید شابدین، سید حبیب شاه، سید باویسی، سید میر، سید مصطفی. گویا آیین رهبری و مسند نشینی در آیین یارسان همیشه موروثی نبوده بلکه هر کسی در امر و وظیفه ی خدمت به جم و جم خانه می توانسته است تا مقام «سیدی» و مسند نشینی برسد. او در هرجا که بود و زندگی می کرد تا پایان عمر باید می ماند و در همان جا هم پس از مرگ به خاک سپرده می شد.
از این رو در هر جای لرستان بقعه و بارگاهی وجود دارد که بر آن نام «پیر»و یا«بابا» نهاده اند می توان آنان را از پیشوایان اهل حق دانست . آرامگاه های چندین تن از این سالکان و بزرگانان اهل حق در تمام مدت سال ، زیارت کنندگانی دارد . ولی گاه هم زیارت کنندگان در فصل معینی از سال به زیارت آنها می روند . برخی از این زیارتگاه ها در لرستان عبارتند از : بارگاه شاه محمد در کوهدشت ، شاهزاده احمد در ناحیه پاپی در جنوب خاوری خرم آباد ، بابا بزرگ در دلفان ، ابوالوفا یا «بلفا« در باختر شهرستان کوهدشت ، «بوممیلی«یا «بابا محمود« در ازنا و«بوخارز« یا بابا خوارزم در پلدختر و...
منابع:
|
|
روایت امیر احمدی از شهامت و شجاعت زنان لر
(سپهبد احمد امیراحمدی (۱۲۶۳ تا ۱۳۴۴) نخستین سپهبد ایران در دوره رضاشاه و از عوامل موثر در کودتای سوم اسفند بود که در طول حیات اش هشت بار وزیر جنگ، دو مرتبه وزیر کشور، پنج نوبت فرماندار نظامی تهران، دو بار فرمانده کل ژاندارمری و سالها فرمانده لشکرهای لرستان و آذربایجان و بالاخره ۱۶ سال عضو مجلس سنا بودهاست) |
|
«جسارت بی نظیر و بی اعتنائی غیر قابل تصوری که لرها در مقابل خطر مرگ از خود نشان میدادند موجب حیرت نظامیان شده بود ، حتی زنان لر هم ابدا باکی از گلوله و مرگ نداشتند » خاطرات امیر احمدی صفحه ۱۶۱ و ۱۶۲ «...چنان که سیاه چادر محقری که پس از عبور از تنگ (تنگ زاهد شیر سر راه امیر احمدی) واقع شده و جلب نظر ام را نموده بود ، در آن یک پیرزن و یک زن جوان با بچه اش آرام و خونسرد نشسته و در زیر گلوله شرابنل و مسلسل بدون تشویش خاطر مشغول کار معمولی خود بودند . امیر احمدی :پیرزن تو چطور در وسط چنین جنگی نترسیدی و فرار نکردی ؟ پیرزن : این تو بودی که این همه « تَقِه» می کردی ، این صدای تقه از شماها بود ؟ برو برو ، زود از این جا رد شو ... والا مردان ما می رسند و سرت را خواهند برید....» بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری بخش سپهبد امیر احمدی صفحه ۱۱۰ و ۱۱۱ (عکس بالا تصویری از قدم خیر نام زنی از خوانین بالاگریوه از طایفه قلاوند گرمسیر و پرورش یافته کوهستانهای خشک جنوب لرستان و نمونه ای از یک نسل شجاع و در عین حال زیبای لرستان است که در دوران آشفتگی های لرستان مدت مدیدی با قوای دولتی در ستیز بود و بعدا نیز خصیصه قهرمان دوستی و حماسه های پهلوانی لرها نام او را در ادبیات و فرهنگ لرستان ابدی ساخت .داستان قدم خیر را در اینجا بخوانید) پس از شکست لرها حدود ۸۰۰ نفر از لران نیز اسیر شدند که تعدادی از آنها نیز زن بودند ، یکی از زنان اسیر شده همسر« مردان» برادر شیخه بود که « مردان» او را از سن ۱۳ سالگی از خانه پدرش در بروجرد ربوده و به عقد خود در آورده بود ، هنگام محاکمه اسرای لر وقتی از این زن خواسته بودند که اطلاعاتی از انبار مهمات و جایگاه اسناد سیاسی « مردان» در اختیار دادگاه قرار دهد ، این زن خطاب به رئیس دادگاه گفت : «... آقای سرهنگ شما می توانید مرا بکشید ، شکنجه کنید ، قدرت همه کار دارید ولی مطمئنا بدانید که من جز به شخص امیر لشکر (امیر احمدی) به هیچ کس دیگر اسرار را نخواهم گفت . ( و زمانی که با امیر احمدی روبه رو شد) .. امیر احمدی : خوب ، خانم بگوئید ببینم چرا شما آن قدر اصرار داشتید که اسرار و مطالب را فقط به من بگوئید؟ زن« مردان»: اشتباه کرده بودم ... من پیش خودم خیال می کردم که لابد زیردستان شما ، عقل و هوششان به اندازه شما نیست و الا انها رئیس شما می شدند ... خیال می کردم که دولت شما را با اختیارات تام فرمانده این لشکر کرده لابد قبلا اسناد و مدارک و سوابق لرستان و طرز زندگی لرها را به شما داده است . بنابراین تصور می کردم شما می دانید که لر بی سواد ، اسناد و مدارکی ندارد که مخفی کند و میدانید که این بدبخت های بیابان گرد ، تمام ثروتشان عبارت است از یک تفنگ و یک اسب و چند راس گاو و گوسفند ... من یقین دانستم که هر چه به زیر دستان شما بگویم باور نخواهند کرد و مرتب مطالبه اسناد سیاسی و انبار مهمات و ثروت لرها را خواهند نمود . به این صورت بود که خواستم با خود شما که تصور می کردم از آنها مطلع ترید صحبت کنم و ... ولی می بینم که اشتباه کرده بودم زیرا شما هم عینا همان سئوالات را از من می پرسید؟ بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۲ و ۱۳۶ زن «مردان»: اما راجع به ثروت لشکر ، که تمام لشکر شما دندان تیز کرده و می خواهند به نام غرامت جنگی خاک لرستان را به توبره بکشند ، از خود شما می پرسم که قدری فکر کنید و به من بگوئید آخر ثروت از کجا و از چه راهی به دست می آید ؟ لابد خواهید گفت از زراعت است یا از تجارت ، لرها که عقلشان به تجارت نمی رسد و در این صفحات یک نفر تاجر لر پیدا نخواهید کرد . راجع به زراعت هم خودتان بهتر می دانید که این ها به زراعت عادت ندارند و در تمام لرستان به این بزرگی فقط چند تکه کوچک که به قدر بخور و نمیر یک ثلث اهالی هم نمی شود بیشتر کاشته نشده ... پس این مخازن طلا و جواهری که شما مدعی هستید اینها دارند از کجا ممکن است آمده باشد .» خواجه نوری بازیگران عصر طلائی صفحه ۱۳۴
امیر احمدی : خانم این چه حرفی است می زنید .. در لرستان بیش از ۴۰۰۰۰ تفنگ وجود دارد ولی شما می گوئید مهماتی نیست ، تفنگی نیست ، هیچ چیز نیست ...» زن «مردان»: راست است شاید در لرستان تفنگ زیاد باشد ، ولی هر کس یکی دارد که به زحمت با هزار خون دل آن را از سرحد یا از جای دیگر خریده یا به قیمت خونش از راه دیگر بدست آورده و از جان عزیزترش می دارد ، او دیگر عقلش به این نمی رسد که تفنگ ذخیره کند و یکی یدکی داشته باشد ، اگر اتفاقا کسی در غارت تفنگی بدست آورد فورا آنرا به دیگری می فروشد زیرا تفنگ متعدد را لازم نمی داند ... وانگهی چه کسی تفنگ به لر می دهد که او بتواند ذخیره کند ، آیا دولت برایش می فرستد ، آیا خودش تجارت می کند ؟...». « بی اطلاعی ماموران شما ، باعث شده که از لران غرامت می خواهید و به من تحکم می کنید که گنجینه و مخزن لرها را نشان دهم ، این لرها از هر طایفه ای که باشند خانه بدوش هستند و اگر تفنگی یا فشنگی بدست آورند تا آن جا که می توانند به خود آویزان می کنند و اگر طاقت حمل نداشتند یک یا چند نفر را برای راهزنی اجیر می کرده و نام نوکر بر روی آنها می گذارند و تفنگ و قمه بدست او می دهند ، جباخانه (اسلحه خانه و جبه خانه) ندارند که من به شما نشان دهم». خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۲۹ پاسخ زن «مردان » در مورد غارت لرها: راست است که لر غارت را جزئی از حرفه و شغل خود می داند ، ولی چه غارتی .. من در این مدتی که زن مردان بودم غارت ها زیادی دیده ام آخرین مورد آن را برایتان نقل می کنم : « قریب یک هفته بود که از هر خانواری شکایت گرسنگی به «مردان» می رسید، چون گاو و گوسفندی که از غارت دفعه پیش بدست آمده و تقسیم شده بود داشت تمام می شد، شوهر من یک روز صبح عده ای از روسای خانواده ها را جمع کرده و به آنها گفت فردا به غارت خواهیم رفت . البته همه چشمشان از شدت شادی برق زد ، بعد شوهرم خودش عده نفراتی که از هر خانوار باید در این غارت شرکت کنند تعیین نمود ، به یکی گفت تو ۴ سوار و ۳ پیاده ، به دیگری گفت تو ۳ پیاده و ۴ سوار بیاور .. خلاصه عده ای که به ۶۰-۷۰ نفر رسید همه را برای اول آفتاب احضار نمود و به عزم غارت رمه یکی از همسایه های دوردست به راه افتادند و دو روز تمام ابدا خبری از انها نداشتیم . دو روز بعد یک سوار به تاخت برگشت و فریاد کنان مژده آورد که «خارت» (غارت) آورده ایم ، به شنیدن این مژده زنها از چادر بیرون ریختند و به استقبال مردان غارت بیار خود شتافتند و قریب ۲ فرسخ پیاده رفتند تا رسیدند به سواران فاتح ، در همان جا در وسط دشت فوری آتشی روشن کردند و چندین راس از رمه خارتی را سر بریده و به سیخ کشیدند و عیشی برپا نمودند. وقتی شکم های گرسنه خوب از عزا در آمد، سواران بقیه رمه را پیش کرده و به ده می آوردند، آن وقت «خان» در وسط ایستاده و با چوبدستی خود گوسفندان را بین سواران تقسیم می کند و خودش سهم هر یک را به نسبت اهمیت و جمعیت هر خانواری تعیین می نمود و با صدای بلند می گوید: ۵ گوسفند مال تو .. ۱۰ گوسفند مال تو ... الی آخر.. این است وضع غارت لرها و لابد تصدیق می فرمائید که با این غارت ها نمی شود مخازن طلا و جواهر تهیه نمود و به عنوان غرامت جنگی تقدیم لشکر غرب کرد.» بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۵ پاسخ زن «مردان»(برادر شیخ علی خان بیرانوند)به درخواست غرامت جنگی امیر احمدی: « ... ماموران شما از اوضاع لرستان اطلاع ندارند والا صحبت غرامت جنگی را به میان نمی کشیدند ، خواستم این مطالب را به عرض شما برسانم و الا من چند سال در دست « مردان » اسیر بودم و پس از کشته شدن او هم بیرانوندها مرا در اسارت نگه داشتند ، فرض می کنم که آن اسارت باید ادامه داشته باشد ، من در حبس شما می مانم ». گفتار این زن در من (امیراحمدی) اثر کرد و ملای خرم آباد نیز گواهی داد که راست می گوید ، من جریان را به مرکز گزارش دادم که گرفتن غرامت جنگی میسر نیست و سردار سپه از گرفتن غرامت جنگی منصرف شد.» خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۳۰ |
اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ
مهم :متاسفانه به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه حداقل در سفرنامه حاضر رعایت امانت را نکرده اند.
مشاهدات و خاطرات سفر ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از
خرم آباد و بروجرد
قسمت دوم - خرم آباد
قلمرو لر کوچک - خرم آباد
(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه تطبیقی لْرسو از متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در تنهانسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه در ایران عامدا حذف و یا ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این گونه سفرنامه ها است )
کمی بعد از کشکان گذشتیم ، و در امتداد تیرهای تلگراف وارد جاده کاروان بروجرد شدیم. در این جاده کاروان های متعددی در رفت و آمد بودند. پس از عبور از روی دو پل سوار یافته کوه باغهای خرم آباد از دور نمایان شد . شهر به وسیله پرتگاهی مخوف و یک رشته ارتفاعات و قلعه ای مخروبه احاطه شده ، مناظر زیبای صخره های میان شهر هر بیننده ای را تحت تاثیر قرار داد.

خرم آباد قبل از سده چهاردهم دژ سیاه نامیده می شد و پایتخت اتابکان قدرتمند لرستان که بین سالهای 1155 تا تقریبا 1600 میلادی بر منطقه لر کوچک حکومت می کردند . سرهنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده در این شهرقبل از قرن یازده یا دوازده نکرده است.
)ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - تا قبل از قرن چهاردهم خرم آباد را دژ سیاه (DEZ SIYAH) یا قلعه سیاه می خواندند، این شهر پایتخت اتابکان یا شاهان قدرتمندی بود که از سال 1155 تا 1600 بر لر کوچک (LURI KUSHUK) حکفرمائی می کردند.سر هنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده این شهر قبل از قرن 11 یا 12 نکرده است(
ما در بیرون شهر در یک باریکه شنزاری کنار چراگاه نیم سوخته که یورت ایلات آن منطقه بود چادر زدیم . در اینجا رشته ارتفاعاتی با رنگ های سیاه و قرمز وجود دارد که در آنها هیچگونه گیاه رستنی دیده نمی شود . در پشت چادر من انبوهی از درختان بید در کنار نهری روان و یک باغ بزرگ پر از درختان میوه و بوته های خربزه به چشم می خورد ، لیکن پشه های فراوان در آنجا ما را آزار می داد.
) ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چادرهایمان را خارج از شهر بر روی قطعه زمین شنی و ریگی سوخته ای برپا کردیم ، کمی دورتر از ما چادرهای عشایر که در چراگاه نیمه سوخته ای افراشته بودند دیده می شد ،همچنین رشته کوه های سیاه و قرمز رنگ گوناگونی اطرافمان وجود داشت و زمانی که سکوت برقرار بود صدای چلپ چلوپ علف های محصور دربین کوه ها بگوش می رسید.پشت چادر من انبوهی از درختان بید ، رودخانه ای روان و باغ های بزرگ مملو از درختان میوه و بوته های هنداونه و خربزه و البته لشکری از پشه وجود داشت . (
در اثر راهپیمائی شب گذشته و گرمی هوا و خستگی زیاد در زیر درختی لم داده بودم که متوجه شدم کسی به فرانسه فصیحی گفت و گو می کند . در حقیقت او حاکم شهر بود که آمده بود با من ملاقات کند.
(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - شرایط تغییر کرده است و این مناظر دور و بر حالا جزئی از تمدن پر طمطراق گذشته ایران بود .در همان حالی که بدلیل کوفتکی ناشی از پیاده روی طولانی شب گذشته و گرمای طاقت فرسا نعشم را زیر درختی انداخته و استراحت می کردم صدای فردی که زبان فرانسوی روان را با لهجه ای خوب صحبت می کرد بگوشم خورد . اورا «حکیم » فرماندار می خواندند.)
تعدادی سوار با زین و یراق مجهز وی را همراهی می کردند . اسکورت پیاده نظام او هم اسلحه های خود را به درختان بید آویزان کرده ، و چهار گماشته او نیز تعدادی میوه و شیرینی از طرف حاکم به من هدیه کرده بودند.
(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - عده ای سواره نظام ایرانی سوار بر اسب های پرزرق و برق با زره پوشهای رنگارنگ بسرعت بما نزدیک می شدند. ده سرباز پیاده نظام نگهبان و محافظ وقتی به زیر درخت بید رسیدند تفنگ های خود را روی هم چاتمه و تلنبار کردندو چهار نوکر متملق و چاپلوس سینی پراز میوه تازه و معطری که روی شان را برگ های درخت انگور گذاشته بودند از طرف حاکم برای ما آورده بودند. خریزه ها (در ان هوای گرم)حکم مٌسَکن را داشتند و نوکرها هم خودشان را در ان بازار مکاره سرگرم کننده جلوه می دادند . دوران انتقالی (ایران از امپراطوری )حیرت آور و گیج کننده ای است.)
ارتفاع شهر از سطح دریا یک هزار و پنجاه پا است و گرمای آن مانند صحاری هندوستان مهیب و وحشتناک ، ولی بدون ابزار و آلات خنک کننده هندوهاست .
(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - ما فقط 4050 پا از سطح دریا ارتفاع داریم ولی گرمای وحشتناکی است ، در اینجا گرمای جلگه های هندوستان را داریم اما بدون ابزار و تجهیزات هندی آن. )
هنگامی که مردها می خواستند به جای چکش از پاره سنگ برای کوبیدن میخ چادرها استفاده کنند تابش آفتاب به قدری روی سنگ ها اثر گذاشته بود که در اثر حرارت و گرمی زیاد ، آنان را مانند سیب زمینی پخته داغ ، بی اختیار به اطراف پرتاب می کرد. روغن و شمع در آن هوای گرم و سوزان فورا آب می شد . شیر در ظرف یک ساعت ترش و فاسد گردیده و تنها در شب هوا کمی خنک و قابل تنفس بود.
(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - زمانی که مردها سنگ ها را بلند کردند تا از انها بعنوان چکش برای کوبیدن میخ های چادر استفاده کنند، آنها مجبور شدند مثل سیب زمینی داغ انها را بیاندازند. گرما پارافین شمع ها را ذوب می کرد . شیر در عرض یک ساعت می ترشید . حتی شب ها هم خنکی کمی داشت . بجای گرما و روشنائی فقط گرما هست و ظلمات.)
توصیف و شرح این ملاقات رسمی دلهره آور و ناخوشایند بود . مراسم به همان شیوه و روش ایرانی ها انجام گرفت . در باغ بزرگ قصر که پر درخت سرو و انار و گل بود با چای و قلیان از من پذیرائی به عمل آمد .منشی ها و ملاها در جلو بر روی زمین نشسته بودند . میرزا اجازه نیافت که همراه من وارد اندرون شود لیکن یک نفر منشی که فرانسه را به طور بدی تلفظ می کرد در پشت پرده ایستاده و سعی می کرد گفتگوهای ما را ترجمه کند ، اما نتوانست پس از یکی دو بار شکایت سر انجام مجبور شدم آنجا را ترک کنم.
( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چهارخط زير در متن فارسي سفرنامه ترجمه نشده است - گرما و خستگی شب گذشته مرا کاملا خسته و از پا انداخته بود باندازه ای که در طول روز تا انجائی که امکان داشت استراحت کردم ، تنها توانستم مراتب قدردانی و سلامم را به حاکم لرستان نظام الخیلوار (NIZAM – UL- KHILWAR) و زن های حرمش برسانم . اضطراب ، غم و غصه و نارضایتی از خصوصیت و ویژگی های بارز این گونه ديدارهاي (مهماني هاي) رسمی است . آداب و رسوم معمول ایرانی ها که در آن ملازمان و چاکران در عقب ، کاتبان و ملاها زانوزده و بحال تعظیم در جلو ، سیگار و چای در باغ زیبای قصری که درختان سرو و انارو گل های رز از ویژگی های بارز و اصلی ان است .میرزا اجازه نیافت تا با من به اندرونی وارد شود اما منشی ای که فرانسه خیلی بدی صحبت می کرد و بعنوان مترجم در پشت پرده ای ایستاده بود همراه من شد ولی بعد از اشتباهات فاحش ترجمه و یکی دو اعتراضی که بهش کردم مجبور به ترک انجا شد .)
بطوری که تحقیق کردم یک دختر چهارده ساله سوگلی و زن مورد علاقه حاکم است . اتاق های خانم ها بسیار زیبا ، لباس های قشنگ و خوش سلیقه ای به تن داشتند . پس از بازدید از قلعه مخروبه و تماشای قسمتی از سبک زیبای معماری آن روانه بازار شدم .
(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بعدا برایم مسلم شد که دختر چهارده ساله واقعا زیبائی « مطلوب حاضر(سوگلی)» حاکم است . اتاق های زنان داخل حرمسرا قشنگ بودند و زنان لباس های واقعا زیبا و برازنده ای بتن داشتند و هرچند با دشواری و سختی اماحالتی باوقار و خوش ترکیب داشتند. پس از بازدید از قلعه نیمه مخروبه یکپارچه سنگی جالب و جذاب ، سواره و بدون مزاحمت، گشتی در شهر و بازار آن زدم.)
خرم آباد به خاطر شاهراه شوشتر تهران که از میان آن عبور می کند، دارای موقعیت مهمی است . این شهر مرکز عشایر فیلی و مقر حکومت لرستان است .
( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - اهمیت خرم آباد بدلیل قرار گرفتن موقعیت جغرافیائی اين شهر در مسیر بهترین راه بازرگانی از شوشتر تا تهران و دیگر شهرهاست ، بعلاوه این شهر پایتخت لرهای فیلی و محل سکونت حاکم لرستان است .)
نمای شهر از فاصله دور شبیه دیگر شهرهای ایران است که قبلا دیده بودم. ارگ در وسط گذرگاه یک صخره واقع شده و بیشتر خانه های شهر در حول و حوش یک پل زیبا قرار گرفته اند.
( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - منظره جذابی که با تصاویری که از دیگر شهرهای ایران دیده بودم تفاوت و فاصله ای زیاد داشت ، شهری با برج و باروهای برافراشته در میان گذرگاهی پر شیب که خانه هایش بصورت گروهی دورتا دور قلعه گسترده شده اند،شهری با پل های عالی، باغ های پردرختش ، سرسبزی اش ، وشهری که درگلوگاه دره ای زیبا بسوی جنوب واقع شده است ، خرم آباد موفق شده دیگر شهرهای رقیب خود در ایران را نیز از لحاظ فقرو فلاکت ، گرد و غبار ، رایحه و بوی گند و ویرانی و تخریب کنار زده و بعنوان شهری بدون رقیب در این زمینه مبدل گردد.دو سوم انچه که « زمانی به پایتخت معروف اتابکان شهرت داشت » امروزه « بکلی ویران و تخریب» شده است .)
بازار خرم آباد کوچک و محقر و تاریک و کوچه های آن به هم پیوسته و ناهموار و احتمالا زمانی سنگ فرش بوده ولی حالا پر از چاله و چوله و زباله و سگ های کرک ریخته و نحیف در گوشه و کنار در نهایت گرسنگی و درماندگی به عابرینی که از آنجا عبور می کنند خیره می شوند . قطره های آب از کانالهای شکسته سطح کوچه های بازار را پوشانده و بوی تعفن و لجن های سیاه و سبز رنگی که در گوشه و کنار جلو آفتاب ریخته شده مشام را آزار می دهد.
( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بازارهای خرم آباد کوچک ، تدارکات کالا نامناسب، تاریک و نامطبوع اند و معابر عبور چیزی جزکوچه های کثیف و متعفن شهر نیست که احتمالا زمانی سنگ فرش بوده اند، اما اکنون مملو از برآمدگی ها و چاله ها، خرابه ها ، آشغال و زباله و سگ های زشت و نحیف و کثیف ، مردمی با نگاه های ملتمسانه ی متکدیانه، کانال های آب خرابی که سبب سرازیر شدن آب ان برروی خاک بازارها و بوجود آمدن لجن های سبز و سیاه در همه جا ونهایتا پخش بوی تعفن در زیر آفتاب داغ در شهر شده است.)

مردم با قدهای خمیده به آهستگی در رفت و آمد بودند....
ادامه دارد
مهم :به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، متاسفانه با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه رعایت امانت را نکرده اند .
در بخش دوم برخی از قسمت های ترجمه نشده سفرنامه لرستان را در بخش قلمرو لر کوچک باهم در مقایسه با ترجمه متن موجود فارسی بررسی خواهیم کرد . انوقت شاید با نویسنده این سطور در این مورد هم عقیده شوید که لازم است این سفرنامه ها(یا ترجمه های مشابه ان) با توجه به امکانات موجود و اهمیت مطالبشان مجددا ترجمه شوند .این کار می تواند در قالب پروژه های تحقیقاتی توسط معلمان و یا استادان زبان انگلیسی فرهنگ و تاریخ دوست لرستانی و ایرانی بعنوان مقاله های آموزشی یا کار کلاسی بین دانش اموزان و یا دانشجویان تقسیم و ارائه و نتیجه آن مجددا منتشر شود.
اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ
خانم ایزابلا لوسی برد

مشاهدات و خاطرات سفر ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از
خرم آباد و بروجرد
قسمت اول - آشنائی با نویسنده ایزابلا برد بیشاب

زندگی خانم لوسی برد ؟
خانم ایزابلا لوسی برد (Isabella Lucy Bird) روزنامه نگار و نویسنده کتاب «سفر به پارس و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan) دختر کشیشی انگلیسی بود که روز۱۵اکتبر ۱۸۳۱ در شهر بریج برو واقع در شمال یورک شایر و 21 کیلومتری یورک انگلستان بدنیا امد و در طول حیات ۷۳ ساله اش (وفات۷ اکتبر ۱۹۰۴در شهر ادینبورو اسکاتلند) بعنوان یکی از معدود زنان نویسنده انگلیسی شناخته می شد که سفرهای ماجراجویانه اش به دیگر کشورها در قرن نوزدهم میلادی (آمریکا ، ژاپن ، تبت ، چین ، ایران ، عراق ، ترکیه و...) خمیرمایه اصلی نوشته ها و سفرنامه هایش را تشکیل می داد . او تصمیم داشت پس از برگزاری جشن تولد 73 سالگی اش در اسکاتلند مجددا سفری به چین نماید ، اما اجل مهلتش نداد.
خانم برد دلیل سفر کردنش را بیماری دامنگیر روانی دوران کودکی اش می خواند که او را وادار به سفر می نمود . اولین سفرش را در سن ۲۳ سالگی و با ۱۰۰ پوند جهت دیدار با بستگانش در آمریکا شروع کرد و دو سال بعد از آن (۱۸۵۶) داستان سفرش را در کتابی با عنوان « زنی انگلیسی در امریکا »(The Englishwoman in America) منتشر نمود و بعد از آن به کانادا ، اسکاتلند ، استرالیا ، هاوائی ، ژاپن ، چین ، ویتنام ، سنگاپور ، مالزی ، هند ، تبت ، ایران ، عراق ، ترکیه،کره و بالاخره مراکش سفر نمود و در عمر 73 ساله اش ،مجموعا ۱۷کتاب و داستان در مورد سفرهایش منتشر نمود .
خانم ایزابلا برد در سن 37 سالگی (1868)مادرش را از دست داد و 12 سال بعد از آن ،پس از فوت خواهرش بدلیل بیماری تیفوئید ( ۱۸۸۰) به خواستگاری جان بیشاب( John Bishop) دکتر سابقش پاسخ مثبت داده و بالاخره در سن ۴۹ سالگی ازدواج نمود. شش سال بعد همسر برد دارفانی را وداع گفت و بیوه ایزابلا بیشاب ضمن ادامه تحصیل در رشته داروسازی و پزشکی مقدمه ادامه سفرهای خود در قالب هیات مُبَلّغ مذهبی (میسیونری) را در سن ۶۰ سالگی با سفر به هندوستان فراهم نمود.
داستان سفر خانم برد به ایران در خلال سفرش به هندوستان و در سن ۶۰ سالگی نوشته شده است ، خانم بیشاب موفق شد در فوریه سال ۱۸۹۰ همراه با گروهی از سربازان انگلیسی که از بغداد عازم تهران بودند بعنوان خانم دکتر انگلیسی ۶۰ ساله ای که همیشه مجهز به اسلحه رولور و تجهیزات پزشکی (گوشی پزشکی) است ،نظر فرمانده انگلیسی را جهت حضور در گروه سربازان همراه سفر جلب نماید و نهایتاسفرنامه اش با عنوان «سفر به ایران و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan)ما حصل این همراهی شد .خانم برد در این کتاب ،ماجرای سفر خود از طریق بغداد به کرمانشاه و سپس تهران و اصفهان و از طریق راه لرهای بختیاری به خرم آباد و بروجرد و همدان و سر انجام از مسیر مناطق کردستان در نوامبر ۱۸۹۰ به ارومیه و از انجا به ارزروم را در هفت بخش مفصلا تشریح نموده است :
فصل اول - کرمانشاه - تهران (۱۸۹۰)
فصل دوم - اصفهان - جلفا (۱۸۹۰)
فصل سوم - اوضاع جغرافیائی و نظام ایلی و اداری بختیاری و لرکوچک
فصل چهارم - چهارمحال بختیاری(۴ مه ۱۸۹۰)
فصل پنجم - قلمرو هفت لنگ بختیاری
فصل ششم - قلمرو چهار لنگ بختیاری - خواجه تیمور موگوئی
فصل هفتم - قلمرو لر کوچک - خرم آباد
(جهت مشاهده و مطالعه آنلاین متن انگلیسی 390 صفحه ای کتاب سفر به ایران و کردستان خانم بردجلد اول اینجا و جلد دوم اینجا یا روی متون انگلیسی متن را کلیک کنید )

سفرنامه خانم ایزابلا برد بیشاب توسط نشر سهند و آنزان با عنوان« از بیستون تا زردکوه بختیاری »با ترجمه آقای مهراب امیری منتشر شده است . در این نوشتار ما به انعکاس مشاهدات خانم برد از قلمرو لر کوچک که شامل سفر این خانم ۶۰ ساله حدود ۱۲۰ سال قبل به خرم آباد و بروجرد و ملاقات اش با میرزاکریم خان حاکم وقت بروجرد است ،خواهیم پرداخت.
قسمت دوم - خرم آباد
قلمرو لر کوچک - خرم آباد
(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه لْرسواز متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در نسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه عامدا حذف و ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این سفرنامه ها است )
در روستای مامیل درختان گردو و سایر رستنی ها در گوشه و کنار دیده می شد . نهر آبی نیز در زیر امامزاده جریان داشت(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - هنگام ظهر به روستا رسیدیم ، تا طلوع ماه در نیمه شب منتظر ماندیم ، روستایی واقع در دشتی صاف با درختان گردو بود که بالای ان نهر آبی با گذشتن از پایین امامزاده و نزدیک به قبرستان در جریان بود. احتمالا همین آب آلوده عامل اصلی شیوع دیفتری بسیار مهلک در روستا شده بود )
در این روستای کوچک تعداد ۱۳ کودک به بیماری های خطرناکی مبتلا بودند و در بین این بیماران کودکان مشرف به موت نیز دیده می شد. بعد از ظهر همان روز تعدادی بیمار به من مراجعه کردند که ظاهرا بعضی مبتلا به تب تیفوئید بودند.(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-اگر چه روستای کاملا کوچکی است اما 13کودک همین روستا به وخیم ترین نوع بیماری مبتلایند. بعضی از آنها را زمانی که بعد از ظهر نزد من آوردند در حال مرگ بودند ، علاوه بر انها مردم بیمار دیگری نیز بودند که ظاهرا مبتلا به تب حصبه بودند) .
مردی به من مراجعه کرد که دختر جوانش در روستائی که سه مایل از اینجا فاصله دارد بیمار است . من با او وعده کردم که شب به عیادت او خواهم آمد ولی چند ساعت بعد شنیدم که بیمار فوت کرده است . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -دختر جوان بسیار مریضی را که 3 مایل پدرش او را بر گرده اش حمل کرده بود برای معاینه آوردند ، باوجود انکه قول دادم هنگام شب او را ویزیت خواهم کرد امااین دختر جوان چند ساعت بعد بدلیل خستگی ناشی از سفر جان باخت . هوا هنگام بعدازظهر درسایه به 103 درجه (فارنهایت) می رسید).
نیمه های شب قاطر را بار کردند ، از این نقطه تا قلمرو طایفه نیرومند سگوند ۸ساعت راه یعنی حدود بیست و دو نیم مایل فاصله داشتیم .(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -بلافاصله بعد از نیمه شب قاطرها را بار کردند تا ما دزدکی از قلمرو طایفه راهزن و قدرتمند سگوند که با ما 8 ساعت یا 22و نیم مایل فاصله داشت عبور کنیم.)
این قسمت از جاده بسیار خطرناک و ناامن به نظر می رسید . سیاه چادر های زیادی در گوشه و کنار جاده به چشم می خورد . راهنما بسیار مشوش و مضطرب بود . از کنار سیاه چادر ها که عبور می کردیم سگ ها پارس می کردند و ما میترسیدیم پارس سگ ها موجب شود که دزدان محلی ما را ردیابی کنند . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -راهپیمائی پر مخاطره ای بود که باید از طریق دره هائی که سیاه چادرها در ان خیمه زده بودند صورت می گرفت . راهنمائی که جلوی ما حرکت می کرد هر زمان که پارس کردن سگی از سیاه چادر ها بگوش می رسید از اینکه اینکار می توانست در نور نامشخص شب راهزنان را بسوی ما سوق دهد بسیار وحشت زده می شد.کاروان ما با نظم خاصی رهبری و مدیریت می شد و نگهبان عقب کاروان مرتبا توسط فرمانده سرکشی می شد ).
کاروان در میان تل و تپه های فراوانی عبور کرد . (این جمله در سفرنامه اصولا وجود خارجی ندارد).خوشبختانه در ان شب هیچ اتفاق سوئی پیش نیامد و اول صبح به میان تپه های حنائی رنگی رسیدیم که شهر خرم آباد در مقابل ما در حاشیه یکی از آن ارتفاعات واقع شده بود . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-هیچ اتفاقی نیافتاد و زمانی که روز به پایان رسیدما در منطقه باز روستائی خرمائی رنگ در دشتی قرارداشتیم که اطرافش توسط تپه های شنی بی شکل با سلسله رشته کوه های صخره ای احاطه شده بود و در حاشیه این کوه ها و در برابر ما خرم آباد در زیر آسمانی تیره به چشم می خورد ).
کمی بعد از میان کشکان گذشتیم ....
ادامه دارد
مفرغ های لرستان (بخش آخر)
نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)
ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)
ظروفي كه براي استفاده روزمره يا تشريفات مذهبي و اجتماعي بكار مي رفته عبارتند از انواع مختلف جام ، كاسه ، كوزه ، پياله و ... از جمله پياله اي كه لبه بلند و برگشته اي دارد ، گويا براي معطر كردن دهان و گوش هاي مرده بكار مي رفته است . بعضي از كاسه ها با تصاويري بسيار زيبا تزئين شده است كه صحنه هائي از جنگ انسان با حيوان يا مبارزه جانواران با يكديگر را نشان مي دهد . از روي يكي از اين كاسه ها جنگ ميان گاو و پلنگي حكاكي شده و روي ظرفي ديگر دو صحنه نقش گرديده است كه اولي حمله انسان و ببر را به شكاري مجسم مي كند و دومي پيروزي ببر بر انسان و تصاحب شكار را.
براي مجموعه داران اروپائي از همه اشياء جالب تر طلسم و مجسمه هاي كوچكي است كه حكم جادو داشته است . اين مجسمه ها اغلب از دو قسمت پايه و بدنه تشكيل شده است . بدنه كه تا ۱۲ سانتيمتر طول دارد بوسيله ميله اي روي پايه قرار مي گيرد . اين پايه گاهي شكل زنگوله اي دارد و قد آن به ۸ سانتيمتر مي رسد. گاهي هم مسطح است . بعضي از اين مجسمه ها روي ميله اي در جلو ارابه قرار مي گرفته و حكم طلسم و دعاي حفاظت را داشته است . اين بت هاي كوچك مجسمه گيلگامش (GILGAMESH) قهرمان حماسه اي و مظهر حمايت گله ها بوده است . گيلگامش گاهي تنها ايستاده ، گاهي در حال نبرد با ببر و پلنگ هائي است كه از اطراف به او حمله ور شده اند . بعضي اوقات نير بره اي در بغل دارد كه نشانه حفاظت او از گله است .

ولي از همه زيباتر مجسمه هاي جانوران است . از قبيل ببر ، پلنگ و بز كوهي كه شاخ هاي بلندش به طرف عقب برگشته است . اين جانوران كه با زنگ سياه يا سبزي پوشيده شده اند و ظرفي كه صحنه هائي از زندگي جانوران و صيادي روي آنها نقش شده جالب ترين قسمت گنجينه مفرغ هاي لرستان را تشكيل مي دهد.
(برای آشنائی با گیلگمش اینجا و حماسه و داستان گیلگمش اینجا را کلیک کنید)

از چگونگي ريختن مفرغ ها آگاهي اي در دست نيست ، ولي امكان اين هست كه از موم كندوهاي عسل استفاده مي شده است . اين كندوهاي بزرگ هنوز هم در كوه هاي زاگرس ديده مي شود.

قلع و مس نيز در اين منطقه پيدا شده است و از تجزيه شيميائي بعضي ازين اشياء نتيجه گرفته شده است كه درين ممزوج از ۷۵ تا ۹۵ درصد مس و ۵ تا ۲۵ در صد قلع بكار مي رفته است . كمتر ملتي از ملت هاي قديم مثل اين سواران لر چنين آثار زيبائي براي دادن زندگي روزانه ، كار و تفريحشان براي آيندگان باقي گذارده اند.
مفرغ های لرستان (۲)
نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)
ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)
بهار بهترین فصل برای حفاریست ، چه اغلب اشیا مفرغی در قبرستانهای قدیمی مدفون است . قبرها دارای سنگ نیست تا آنها را از زمین های اطراف مشخص کند ، در نتیجه برای پیدا کردن آنها تکه زمین مناسبی در نظر گرفته می شود، بعد جویندگان با میله های بلند فلزی زمین را سوراخ می کنند تا به سنگ دیواره گور یا پوشش روی آن برسند ، سپس حفاری با احتیاط انجام می گیرد . فرو کردن این میله که برای آزمایش است در بهار آسانتر از دیگر فصل ها صورت می گیرد ، زیرا در اثر آب شدن برف های زمستانی زمین نرم می شود ، در حالی که در تابستان خشک و سخت است و لران نیز به کارهای دیگری در مزارع و کشتزارها مشغولند و مجال حفاری ندارند . باید گفت که بیشتر این مفرغها به وسیله اهل محل کشف می شود ، نه باستان شناسان و متخصصان . در نتیجه سالها تجربه ، افرادمحلی درین کار تبحر بسیار به دست آورده اند و می دانند کدام زمین را برای حفاری انتخاب کنند. در فصل تابستان به کاوش قبر های نزدیک چشمه ها می پردازند . این گورها در زمانهای باستانی محل ییلاق قبیله ها بوده است ، در نزدیکی هر چشمه غالبا تپه کوتاهی دیده می شود که یا برای دفاع ساخته شده یا حاصل زباله های قبیله ها بوده است . بدین حساب ، تپه خاکی کوتاه در کنار چشمه ، معمولا نشانه زندگی قبیله ای در حوالی آن و وجود قبرستانی در آن جاست .

گورستانها بیشتر در دره واقع اند نه در بلندی ، مرده ها در حالت خوابیده یا چمباتمه دفن شده اند و اندازه شکل و ساختمان قبر بسته به مقام و اهمیت کسی است که در آن مدفون است . بعضی از قبرها دیواره سنگی دارند و پوشش بعضی عبارت از سنگ پهن و بزرگی است که روی جسد قرار گرفته است . گاهی نیز مرده را در تابوت گلی بزرگی قرار داده اند .
مرده ها با اشیا منزل خود ، اسلحه و اسباب تزیین و بزک شان دفن شده اند ، سوارکارها با دهنه و یراق اسب و ثروتمندان با آلات زیبای نقره ای و طلائی سفر آخرت را در پیش گرفته اند.

(مينورسكي محقق و ديپلمات روسي (سرکنسول روسیه در تبریز و بعدها کارشناس حقوقی سفارت در تهران )مسلط به زبان فارسي اي بود كه بعدها مقيم انگلستان شده و به تدريس در دانشگاههاي انگليس پرداخت . وي با اولين تحقيقاتش در مورد جمع آوري مدارك در مورد پيروان اهل حق و دريافت مدال طلاي موسسه سلطنتي علوم طبيعي مسكو زمينه همكاري با انگليسي ها و حضورش در اين كشور را در مورد تاريخ فرق و مردم ايران زمين هموار نمود.)
این قبایل چگونه مردمی بوده اند ؟ پروفسور ولادیمیر مینورسکی (VLADIMIR. F.MINORSKY) معتقد است که اینها مردمی از سرزمین های شمالی بوده اند به نام کاشوها یا کاسی ها (KASHSHU – KASSITES ) که از قفقاز به سوی کوه های البرز سرازیر شده و از آنجا به منطقه کوهستانی زاگرس کوچ کرده اند . در این محل کم کم با تمدن بابلی و شوشی آشنا شده و از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ پیش از میلاد بر بابل حکومت کرده اند و آداب و رسوم ، صنایع و مذهب بابلی را از آن خود ساخته اند ، با اینکه خودشان در صنعت مفرغ کاری مهارت داشته اند ، تماس بابلی ها بر هنرمندی و مهارتشان افزوده است .
مفرغ ها ( bronze) از نظر قدمت متفاوتند ، یعنی بین ۸۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد ساخته شده اند . ولی خطوطی میخی که روی بعضی از آنها پیدا شده می رساند که بیشتر اشیا بین قرون ۱۹ تا ۱۲ قبل از میلاد ساخته شده است . با گذشت زمان بابلی ها موفق شدند که اربابی کاسی ها را در هم ریزندو آنان را به عقب نشینی در منطقه زاگرس وادار سازند. در نتیجه مفرغ کاری رو به انحطاط گذاشت ، ظروف و طرح ها خشن شد و عاقبت بابه میدان آمدن فولاد به کلی از بین رفت . با این همه کاسی ها مردمان مقتدر بودند . بنا به گفته یکی از مورخان ۵۰ هزار مادیان داشتند و شاهان هخامنشی برای عبور از جاده بین شوش و اکباتان به آنها باج راه می پرداختند. این موضوع که کاسی ها چادر نشین بوده اند و کارشان بیشتر پرورش اسب بوده در شکل و اندازه مفرغ ها بی اثر نبوده است . اشیا اغلب کوچک و سبک و قابل حمل است . مثلا اندازه بزرگترین طلسم از ۲۵ سانتی متر تجاوز نمی کند . ظروف و کاسه های بزرگ از مفرغ سبک و نشکن ساخته می شده است تا در مسافرت و ییلاق و قشلاق نشکند . اهمیت اسب و پرورش آن در میان کاسی ها آنقدر زیاد بوده است که روی اغلب اشیا نقش اسب حکاکی شده است و مقدار زیادی از آنچه بدست آمده عبارت است از تجهیزات و یراق و دهنه اسب . اخیرا دهنه بسیار مزینی همراه با تکه های روی گونه اسب پیدا شده که روی آن نقش اسب قوی هیکلی با سوارش کنده شده است . سنگینی خارق العاده و طرح زیبای آن نشان می دهد که متعلق به رئیس قبیله یا مرد محترمی بوده است . این تکه اکنون در حدود ۳۵ هزار تومان قیمت دارد . گذشته از یراق و وسایل سواری ، مفرغ های لرستان شامل اسلحه ، اعم از جنگی و تزیینی از قبیل چاقو ، شمشیر ، گرز ، سرنیزه و غیره است . بعضی از تبرها به شکل سرحیوانی است که از دهانش قسمت برنده تبر بیرون آمده ، کنده گری روی بعضی از آنها آنقدر ظریف است که پیداست فقط برای زیبایی ساخته شده است و به نظر می رسد که وقتی شخص معتبری از دنیا می رفته است اسلحه اش با او مدفون می شده ، خاصه چاقویش که آن را به کمر بندش می آویخته اند.
مقدار زیادی اسباب زینت و آرایش زنان نیز پیدا شده است . از جمله قاب آیینه ، کمربند ، بازو بند ، انگشتر ، گوشواره و ... دیگر از اشیا جالب عبارت است از سنگ های چاقو تیزکن. البته خود سنگ در اثر مرور زمان خاک شده و از میان رفته است ولی ..
ادامه دارد
نام ایلات و طوایف پشتکوه لرستان از لابلای اسناد
ذکرنام ایل ها و طوایف پشتکوه لرستان در جدول زيربه ترتیب حروف الفبایی و از شش منبع زیر (به نقل از کتاب باارزش جناب آقای جواد صفی نژاد بنام « لرهای ایران » ) آورده شده است :
-
۱- هنری راولینسون ( Sir Henry Rawlinson) سفرنامه لرستان ، خوزستان و بختیاری ، ترجمه سکندر امان الهی ، خرم آباد ، ۱۳۵۶ ، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳.
-
۲- اوستن هنری لایارد(Sir Austen Henry Layard )، جغرافیا ، سیاست و عشایر خوزستان ، ترجمه مهراب امیری ، تهران ،فرهنگسرا ، ۱۳۷۱ ، جداول صفحه های ۳۳ تا ۳۵.
-
۳- جغرافیای لرستان ، نویسنده ؟ (ناشناس) ، به کوشش سکندر امان الهی ، خرم آباد ، ۱۳۷۰ ، صفحه های ۱۵۱-۱۵۲ و ۱۶۵-۱۶۶.
-
۴- احمد احتسابیان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ، ، ۱۳۱۱ ، صفحه های ۳۰۸ و ۳۰۹.
-
۵- علی رزم آرا ، جغرافیای نظامی ایران ، جلد لرستان، ۱۳۲۰ ، جدول صفحه ۲۳ .
-
۶- جعفر خیتال ، مجموعه آرا در مورد سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابخانه اسماعیلی ، ۱۳۶۹، صفحه های ۱۶۱-۱۶۲ و جدول پایانی کتاب.
(+) ذکر نام ایل و طایفه در کتاب یا پژوهش مذکور.
(-) عدم ذکر نام در کتاب یا پژوهش.
(*) نام های مشترک ۳ منبع اولی با خیتال.
ادامه مطلب...
مفرغ های لرستان (۱)
منبع : مجله سخن شماره ۱۴۰ و ۱۴۱ بهمن و اسفند ۱۳۴۰ صفحه های ۱۱۳۱-۱۱۳۵
نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)
ترجمه : شمسی عصار
توضیحات مترجم
اروپاییانی که از ایران برمی گردند اغلب ره آوردی همراه میبرند که عبارت از اشیا ساخت ایران ، نقره کاری اصفهان ، قالیچه های کار کاشان یا کرمان و ... از چند سال پیش به این طرف اشیا تاریخی و پیش از تاریخی که از زیر زمین های غنی و گورستان های قدیمی کشور ما بیرون آمده جزو این ره آورد ها محسوب می شوند خاصه مهمانان آمریکایی که همه جا در قاره های قدیم به دنبال تاریخ می گردند و هر چه قدمت چیزی زیادتر و تاریخ آن از سنه کشف آمریکا دورتر باشد ارزش آن در نظرشان بیشتر است ، توجه خاصی به اشیا باستانی ما ابراز می دارند . در حدود سی چهل سال پیش اشیا مفرغی ای در لرستان کشف شد که سبب خوشنودی علاقمندان گردید و صاحبان موزه ها و مجموعه های خصوصی فورا به خریداری و جمع آوری آنها پرداختند. در ایران موزه ایران باستان بیش از همه به این اشیا توجه کرد و آنها را خرید . در انگلستان علاوه بر مجموعه های شخصی ، موزه بریتانیا صاحب نمونه های جالبی از این اشیا است ، همچنین بعضی از موزه های آمریکا مقداری از این اشیا را جمع آوری کرده اند.
مقاله زیر را خانم « روزماری فرونتینی » که باستانشناسی صاحبنظر است نوشته است . این خانم که چند سالی در ایران زندگی کرده است و به زبان فارسی نیز آشنایی دارد به کشور ما بسیار علاقه مند است.
قسمتی از مقاله که مربوط به جغرافیای لرستان و آب و هوای این منطقه است چون برای خوانندگان ایرانی تازگی ندارد حذف شد .
سی چهل سال پیش مردی از قبایل لرستان شی ای مفرغی از زمین بیرون آورد و – از قراری که می گویند – در مقابل یک کیلو شکر انرا به دستفروشی فروخت . این داستان اولین حلقه وقایعی بود که منجر به کشف ، شهرت و قیمتی شدن مفرغ های لرستان شد . از آن پس برای دسترسی به گنجینه این مفرعها ، حفاری در سراسر لرستان رایج شد. این اشیا متعلق به هزار تا دو هزار سال پیش از میلاد است و عبارتست از اسلحه ، اسباب بزک و تزیین ، سنام و یراق اسب ، کاسه و کوزه ، طلسم و مجسمه های کوچک . از انجا که باستان شناسان در سراسر دنیا ، خاصه صاحبان موزه ها و مجموعه های شخصی ، توجه زیادی به این اشیا ابراز می دارند، هرسال کوشش می شود مقدار بیشتری مفرغ از زیر زمین بیرون کشیده شود، تا آنجا که در بهار سال پیش در حدود پنجاه فروشنده دوره گرد سوار ماشین باری ، یا قاطر و الاغ سرتاسر لرستان را برای خرید اینگونه اشیا جستجو می کردند . بعضی از این تجار که اغلب از یهودیان مقیم تهران یا کرمانشاه هستند ، سرمایه ای در حدود سی هزار تومان همراه دارند . ازین رو بازار این عتیقه رواج یافته و رقابت میان خریداران فزونی گرفته است ...
ادامه دارد
سابقه دشمنی انگلیسی ها با والی پشتکوه
حسینقلی خان والی مقتدر پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند سردار اشرف، صارم السلطنه و ابوقداره، از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرواش، بارها از وجود حسینقلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله، والی حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در این سفر بود که حسین قلی خان با ناصر الدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشویق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتیب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند.او پس از ۶۸ سال زندگی، به سال ۱۳۱۸ ه. ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف مدفون شد. « لغتنامه دهخدا»
در زمان سلطنت احمد شاه قاجار درسال۱۹۱۴(۱۳۳۲ هجری قمری و ۱۲۹۳شمسی)برای چندمین بار تصمیم گرفته شد که مرزهای ایران و دولت عثمانی با حکمیت دولت های روس وانگلیس مشخص گردد، هنگامی که علامت گذاری خط مرزی به قلمرو مهران در خط مرزی رسید غلامرضا خان ابوقداره ( سیزدهمین و آخرین والی پشتکوه که با سفرش در سال ۱۳۰۸ شمسی به بغداد تاریخ ۳۴۲ ساله والی گری در لرستان را نیز پایان داد )چند راهنما به هیات معرفی کرد تا در قلمرو فرمانروائی خود اراضی وسیعی را که پشت اندر پشت به ارث به او رسیده بود و اینک ترکان عثمانی مدعی مالکیت آن بودند را به اعضای هیئت نشان بدهند.
هنگامی که نمایندگان دولت های عثمانی ، ایران ، روسیه و انگلیس برای تعیین حدود مرزی ایران و عثمانی در محل جمع شده بودند ، خط مرزی بین ایران و عثمانی ( در مرزهای عراق کنونی) را غلامرضا خان والی نشان می دهد که مورد قبول نماینده دولت انگلستان (آرنولد ویلسون) قرار نگرفته و ویلسون در ژستی دیپلماتیک می گوید:
« من به نام دولت بریتانیای کبیر این محل را به نام حدود مرزی قبول ندارم و (صورتجلسه را) امضا نمی کنم.»
والی در جواب می گوید: هر کجا که من چکمه خود را به زمین کوبیدم همان جا مرز است ، سپس نوکرهای عشایری خود را صدا زده و در گوشی با انها صحبت می کند . نوکرها مشغول به کندن چاله بزرگی در زمین می شوند.
نمایندگان دول حاضر از والی می پرسند: کندن این چاله برای چیست؟
والی میگوید : برای این که بعدا حدود بهتر مشخص و شناخته شود ، این چاله برای آن کنده می شود که نماینده دولت انگلستان را درون آن زنده به گور نمایم تا بعدا فضولی و از حد خود تجاوز نکند تا حدود بین ایران و دولت عثمانی مشخص شود.
با وساطت نماینده دولتی ایران نماینده دولت عثمانی اظهار می دارد : جناب والی هر کجا شما تعیین می کنید همان جا حدود مرزی است و ان را قبول داریم.
غلامرضا خان والی پشتکوه از کشتن نماینده انگلیس صرفنظر کرده و محل خط مرزی در شمال زرباطیه (در غرب مهران و کنار رودخانه گنجان چم) به نام «تلیمان» تعیین و مشخص می گردد . این پیامد سبب می گردد که از آن پس انگلیس ها دشمن والی پشتکوه گردند.

- ویلسون آرنولد ، سفرنامه ، ترجمه و تلخیص حسین سعادت نوری ، انتشارات وحید ، تهران ، ۱۳۴۷ صفحه ۳۵۸.
- جعفر خیتال ، ساکنان سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابفروشی اسماعیلی ، ایلام ، ۱۳۶۹، صفحه ۱۳۹و ۱۴۰.
الوار در کلیه امور به مشاوره می پردازند ، در مواقعی که تصمیم به عمل خطیری دارند، هر یک از طوایف عمده نماینده ای به محل سرپرستی ایل فرستاده و با همان وضع لری خود مجلس عالی تشکیل داده و هر یک از الوار اعم از خان و غیره در این مجلس حضور به هم رسانیده و در مذاکرات مربوطه دخالت می نمایندو پس از گفت و گوهای لازم هر چه اکثریت تصویب کرد بدون چون و چرا به اجرا خواهند گذارد.
لران دارای تناسب اندام ، صحت مزاج، باهوش، سوارانی ممتاز با روح تعرض و حمله و طبع جنگجوئی می باشند. آنها عادت به استقلال و آزادی در سرزمین خود دارند و بهترین سرحد داران و در واقع قلاع متحرک نظامی ایران بوده اند. والی و خانواده او هرگز یاغی دولت نشده و پیوسته مطیع اوامر دولت و از حکام با اراده بوده و این تمکین جزء وصایای اجدادی و خانوادگی انها بوده است ....»
احتسابیان ، سلطان (سروان) احمد خان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ۱۳۱۱، صفحه های ۱۷۷تا ۱۸۰
لرستان در ایرانیکا

دایره المعارف انگلیسی ایرانیکا از جمله پروژه های مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا آمریکا است که از سال 1973 میلادی با کمک دانشجویان ، اساتید و محققان حوزه فرهنگ و مطالعات خاورمیانه ، آسیای مرکزی ، قفقاز و هند و با هدف تحقیق در حوزه تاریخ و فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی کار خود را زیر نظر اساتید ایرانی ای چون احسان یارشاطر ، احمد اشرف ، محسن آشتیانی ، منوچهر کاشف و مجدالدین کیوانی شروع نموده است . تاکنون 15 جلد از دایره المعارف ایرانیکا در آمریکا منتشر شده و از سال 1996 میلادی نیز هیات مدیره این پروژه اقدام به چاپ نسخ دیجیتالی وآنلاین مقالات و تحقیقات آن نموده اند.
در حال حاضر دایره المعارف ایرانیکا با استفاده از بیش از 1300 مقاله تحقیقی از 285 محقق در زمینه فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانی در دسترس فرهنگ دوستان ایران زمین در دنیای مجازی اینترنت است . مقالات و تحقیقات منتشره در دایره المعارف ایرانیکا عمدتا انگلیسی است اما برخی از تحقیقات ان به زبان های فارسی ، روسی ، ترکی و چینی نیز قابل دسترسی است .

احسان یارشاطر حامد الگار
گاری عکس دیجیتالی در کنار برخی از مقالات این مجموعه (بویژه بخش مربوط به لرستان شناسی آن ) ازجمله امکانات اینترنتی این مجموعه است که به اهمیت و زیبائی این دایره المعارف افزوده است .
دربخش مربوط به لرستان این دایره المعارف ، مقالات تحقیقی بسیاری بزبان انگلیسی در خصوص تاریخ و فرهنگ و ادبیات لرستان گنجانده شده که عناوین برخی از آنها به شرح زیر است :
برای ورود به دایره المعارف مذکور روی عنوان دایره المعارف ایرانیکا و بمنظور مشاهده عناوین مربوط به لرستان روی کلمه لرستان شناسی کلیک کنید.
۱- فارغ التحصيل ريمله
روح اله والي زاده اولين شهردار خرم آباد در آبان ماه ۱۳۰۷لايحه اي بدون لكنت در نزد رضا شاه خواند . مدير روزنامه ناهيد كه همراه رضا شاه به خرم آباد آمده بود از سخنراني روح اله خوشش آمده و او را به كناري كشيده و پرسيد : « تحصيلات شما در كجا بوده ؟».
روح اله خان منباب شوخي گفت : « در ريمله كه كوهي است بين ده پير و هرو الشتر تحصيل كرده ام.
سفرهاي رضا شاه ، محمد رضا واليزاده معجزي ، خرم آباد ، اداره كل فرهنگ و هنر لرستان ، انجمن ادب و قلم لرستان ، ۱۳۵۶ ، صفحه هاي ۹۷ و ۹۸

۲- گردن گلابي
در دوره رضا شاه روزي سپهد امير احمدي عازم ملاوي لرستان شد . جمعي از اهالي صف بستند و شاعري را مامور كردند كه به او خير مقدم بگويد . به محض ورود امير احمدي به تنگ ملاوي شاعر مامور خير مقدم گوئي بجلو رفته و گفت :
اي سبيل كلفت گردن گلابي خوش امدي به تنگ ملاوي
امير احمدي خشمگين شد . خان محل كه هول شده بود به قصد اصلاح جلو آمده و با هدف انكه تعارفي براي رفتن به منزلش كرده باشد گفت : « بفرما رمون طوله (بفرمايد بريم طويله )».
نشريه لرستان شناسي شقايق ، خواندنيها ، سيد فريد قاسمي، بهار ۱۳۷۶، صفحه ۲۰۳
گويند زماني كه رضا شاه جاده شوسه خرم آباد – خوزستان را افتتاح مي كرد ، وقتي به تنگ ملاوي مي رسد و از جلوي صف استقبال كنندگان عبور مي كند ، يكي از تشمال هاي منطقه با صداي بلند مي گويد :
برارت نمُرد گردِه گُلاوي جادَنِ كشي يي تا تنگ ملاوي
وقتي ترجمه اين بيت به گوش رضا شاه مي رسد ،چهره در هم مي كشد و حرفي نمي زند.
برگی از تاریخ لرستان- ویلیام داگلاس
|
ویلیام اورویل داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰)یکی از ۸ قاضی مشهور دیوان عالی کشور امریکا بود که با معرفی فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا و تایید مجلس سنا مدت قریب به ۳۷ سال (طولانی ترین زمان درتاریخ دادگاه عالی فدرال آمریکا) در این دیوان بعنوان قاضی حضور داشت . داگلاس با استناد به جایگاه خود در هیات حاکمه امریکا از یک سو و ارتباط با دولتمردان کشورهای حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی، در دو نوبت تابستان اقدام به سفری تحقیقی به ۹ کشور منطقه (ایران ، اردن ، لبنان ، سوریه ، عراق ،اسرائیل ، یونان ، قبرس و هند) نموده و قبل از انتشار کتابش (Strange Lands and Friendly People)، یادداشت های سفر خود به برخی از این کشورها از جمله ایران (که بنا به گفته وی به دعوت و با هماهنگی رزم آرا صورت گرفته) را در دو نسخه از مجله LIFE (شماره ۲۷ صفحه ۵۹ مورخ ۱۵ آگوست ۱۹۴۹ مقاله «با قاضی داگلاس در ایران » و همچنین شماره ۳۰ مورخ ۱۸ ژوین ۱۹۵۱ با مقاله «داگلاس درمورد ایران ») نیزمنتشر نمود .
ویلیام داگلاس و الوار
نقش یادداشت ها و نوشته های داگلاس (در کتاب و مقالاتش در مجلات آمریکایی ) بر اهمیت سفر وی به ایران (که اندکی بعد از «هولوکاست لرها » توسط «قصاب امیر احمدی» در لرستان بود) می افزاید ،بویژه آنکه این قاضی آمریکایی بواسطه حضورش در منطقه و مصاحبه با مردم و مشاهده و ضبط فجایع و قتل و غارت عمال حکومت وقت، دیدار با سپهبد امیر احمدی و سپهبد حبیب اله خان شیبانی، و ذکر برخی از وقایع فجیع که خود دیده و یا شنیده، تصویر و برگی مهمی از تاریخ قوم لر (لر بزرگ و کوچک ) را برای خواننده ترسیم نموده است . داگلاس پس از انتشار مقالاتش در روزنامه ها ،یادداشت های سفر خود به ۹ کشور منطقه را در کتابی با عنوان « سرزمین های شگفت أور و مردمی مهربان » منتشر نمود که خوشبختانه کتاب مذکور با ترجمه فریدون سنجر -چاپ گوتنبرگ در ایران مننتشر و قابل دسترسی است . برای مطالعه کتاب انگلیسی مذکور ویا مقالات داگلاس درمجله LIFEبزبان انگلیسی روی نام کتاب یا مقاله ها در همین نوشته کِلِک کنید. هدف مقاله حاضر تحریک حس کنجکاوی مجدد انسان فراموشکار به مطالعه مستمر تاریخ بویژه در ایام تعطیلات تابستان و یادگیری و درس از تاریخ لرستان است. اما بخشی از جملات تحریک کننده حس کنجکاوگر آدمی از لابلای اوراق آن کتاب و همچنین مقاله های مجله LIFE در حدود ۵۰ سال قبل:
از زبان پیر مردی لُر که از قتلعام، جان به در برده:
تصویر زیر و بالا از مقاله داگلاس در روزنامه LIFE پنجاه سال قبل با عکسی از تاج سلطنتی و عنوان « ایران ، نگاهی از درون به ملتی که نفت (اش) بحران جهانی تازه ای را شعله ور می کند » |
انتخاب و نمایش عامدانه نقشه توزیع نژادی - مذهبی ایران برگرفته از سایت نقشه های جهان به چند دلیل و هدف بوده است ، یا بعبارتی روشنتر نگاهی به نقشه قومی - مذهبی کشورمان در یکی از سایت های معتبر جهانی (MAPS OF THE WORLD)حداقل چند مزیت عمده دارد :
-
۱- دیدی کلی (هرچند ناقص) از جایگاه قومیت های مختلف کشورمان در یک نگاه در ترکیب جمعیتی ایران به بیننده می دهد.
-
۲- جایگاه تطبیقی قوم لر در کنار دیگر اقوام ایرانی در ترکیب جمعیتی کشورمان را نمایان تر می کند.
-
۳- مظلومیت این قوم و جفای تاریخی - جغرافیائی به الوار را (حتی در منابع خارجی )آشکارا به نمایش می گذارد.
-
۴- شاید محرک و انگیزه ای شود برای تفکر و تاملی مجدد در یافتن پاسخ سئوال ها و طرح راهکارهای احتمالی برای برخی از محققین ذاتا قانع ،متعهد و دلسوز و مسئولیت پذیر و قدرشناس .آدرس ؛ تلفن و ایمیل سایت مذکور بمنظور اعلام نظر و اعتراض جهت اصلاح اطلاعات تحریفی نقشه مذکور بشرح زیر است:آمریکا ایالت کالیفرنیا شهر سن خوزه10 S. Third Street, Suite 310,San Jose, CA 95113Phone: +(408)-326-9371ایمیل :contactus@mapofworld.comو نشانی اعلام اعتراض ونظر آنلاینhttp://www.mapsofworld.com/feedback.html
|
لرستان به روایت تاریخ- بخش ۱ از آنجائي كه آگاهي از و يا آشنائي با تاريخ ملل مي تواند نقش و سهمي مهم در پاسداشت از ميراث ، ارزشها ، هويت و فرهنگ سرزميني داشته باشد و از سوئي نیز سرزمين لرستان بعنوان يكي از كهن ترين اقليم ايران زمين در گير ودار رخداد هاي تاريخي با تكيه بر ميراث فرهنگي اش ، نقش و جايگاه خود را در تاريخ كشور بعنوان يكي از چالشگران اصالت هاي فرهنگي ايران زمين همواره با غرور به نمايش گذاشته است، لذا آشنائي گذرا با تاريخ آن از لابلاي اسناد موجود انگيزه اين نوشتار شد . |
|
معمولا از سه عنصر سرزمين ، جمعيت و حكومت بعنوان سه مشخصه و مفروض مهم در بررسي تاريخ ملت هاي دولت - شهر مدار در طول دوره هاي مختلف تاريخ و در عرض كره زمين نام برده شده است . به همين دليل تلاش شده تا موضوع « لرستان به روایت تاریخ» در نوشتار حاضر نيز عمدتا در چارچوب۳شاخص يادشده بررسي و عرضه گردد. لرستان كنوني از دوره پارينه سنگي (بيش از ۴۰ هزارسال پيش )بدليل ساختار و جغرافياي طبيعي اش از جمله رشته كوه هاي موازي ، دشت ها و دره ها ، آب و هواي متنوع و معتدل با رودها و چشمه ها و سراب هاي پر آب ، كوه هاي پوشيده از جنگل بلوط و پسته و بادام ماز و مهلب كوهي و انواع گياهان و چرندگان و پرندگان متنوع و ومختلف ، زيستگاه و خاستگاه مردمان ، اقوام و تمدن بزرگي بوده است . نگاهي به مرزهاي جغرافياي تاربخي سرزمين لرستان ضمن باز نمودن درب ورود به اين سرزمين تاريخي زمينه بررسي موضوع را نيز هموارتر خواهد كرد: ۱- جغرافياي تاريخي لرستان : اشاره به مرزهاي جغرافيائي و همچنين برخي از شهرهاي لرستان به شهادت اسناد تاريخي عبارت است از :
ايران از اغاز تا اسلام گيرشمن ترجمه دكتر معين ص ۵۵ تا ۵۷
تاريخ ويل دورانت ص ۴۰۱
ايران باستان مشيرالدوله پيرنيا جلد ۳ از ۲۰۱۰-۲۰۱۲
سفرنامه بختياري ، لرستان ، خوزستان راولينسون ص ۲۴
صوره الارض ابن حوقل ص ۱۰۴
برگزيده ياقوت حموي ص ۱۲۵ و ۱۴۵
عالم آراي عباسي ، اسكندر بيك تركمان ص ۴۶۹ |
از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان
بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان
پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری در مورد اینکه چرا چگونه و چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های رضا بسنده می کنم :
قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟

پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» :
«.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... )
مفرغ چیست ؟
پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا 87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین ) ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شدهاند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده میشود و عمدتا آنهارا با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند.
اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده دست بشر (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد عیسی مسیح) خوانده اند که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد .
چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟
پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس تحقیقات و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمن – گدار – شفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است.
الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .
![]()
(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست)
گریشمن در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي ماليكيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهههاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمريها را كه با اورارتوئيها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مديهاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بودهاند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....»
ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغهاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط ميكند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه نشين در سراسر دشت بينالنهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار ميتوان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغهاي لرستان استفاده كرد .
![]()
گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بينالنهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوههاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است. گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بوميها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ».
ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد

وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند و تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوهتر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوهها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .
ادامه دارد
از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان
بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان
طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ، باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .
مقدمه
دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به مفرغ لرستان جهت حفط آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است:
سوال های پسرم رضا در مورد مفرغ لرستان:
1- مفرغ چیست ؟
2- چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟
3- این علامت ها و شکل های سر و بدن حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟
4- ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟
5- آیا آثار تاریخی مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟
6- چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟
7- چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟
همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم.
|
يهوديان خرم آباد و بروجرد مقاله مندرج در اولين شماره فصلنامه پژوهشي- فرهنگي «يافته» (بهار و تابستان 79) اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان لینك مقاله در سايت انجمن كليميان تهران
|
|
ورود يهوديان به دو شهر خرم آباد و بروجرد بايد بعد از حملات تيمور باشد چرا كه در حمله آخري، خرم آباد به كلي ويران گرديد. تيره هاي ساكن در خرم آباد و نسلي كه امروزه به نام خرم آبادي ها معروفند بعضا مهاجريني مي باشند كه پس از ويراني خرم آباد وارد اين منطقه گرديدند. يهوديان ابتدا در بروجرد مستقر گرديده و سپس به خرم آباد آمدند. اين حركت قطعا از سال 800 هجري قمري به بعد خواهد بود. يورش دوم تيمور در سال 795 كه به قتل عزالدين محمود اتابك لر انجاميد موجب فرار فرزندش سيدي احمد هم شد. در كتاب ظفرنامه شرف الدين علي يزدي آمده است: حضرت صاحبقرآن با سپاه مرتب مكمل متوجه صوب لرستان گشته به تعجيل هر چه تمامتر براند. و بعد از وصول بفرمود تا بروجرد و حوالي آن را غارت كردند. خرم آباد كه حصني حصين و پناهگاه متمردان و قطاع الطريق آن سرزمين بوده مسخر كرده و به كلي ويران ساختند (1) اين هجوم در سال 788 اتقاق مي افتد. بار دوم كه يورش نهايي تيمور است مصادف مي شود با سال 795، يعني پس از فتح شيراز. يهوديان مهاجر پس از اين تاريخ و با شكل گيري و احيا مجدد شهر است كه آرام آرام وارد خرم آباد شده و در اين شهر به زندگي ادامه مي دهند. بارون دوبد baron debode ، يكي از مامورين روسيه تزاري كه در سال 1845 در ميان لرها به سر مي برد، شهر خرم آباد را اين چنين توصيف مي كند. شهر داراي چهار مسجد، هشت گرمابه و يك محله يهودي نشين با چهل تا پنجاه خانوار مي باشد(2). قبل از دي ماه 1288 جمعيت خرم آباد را پانزده هزار نفر نوشته اند با پانصد و هفتاد و دو دستگاه عمارت كه از اين تعداد سي دستگاه متعلق به كليمي ها بوده است(3). در آغاز دهه 1300 شمسي از اين تعداد جمعيت كاسته مي شود. طبعا بيماري هاي عمومي نظير وبا، مشمشه، و بلاهاي قهري نظير زلزله، سيل، قحطي، در نقصان جمعيت تاثير داشته اند. جمعيت در اين تاريخ بطور تقريبي هشت هزار نفر تخمين زده شده است. يك نويسنده ناشناس در سفرنامه خود كه حاصل مسافرت او در سال 1300 هجري قمري به خرم آباد است مي نويسد: «در شهر خرم آباد پنج حمام مربوط به مسلمان ها و حمام ديگر جديدالبنا از طايفه يهود است(4)». حاج ميرزا عبدالغفار نجم الملك كه در سال 1299 هجري قمري به خرم آباد آمده مي نويسد: شهر خرم آباد جمعيتش پانزده هزار نفر است، از آن جمله يكهزار يهودي و مابقي الوار، و معارف آنجا، آقا سيد صادق امام جمعه و آقا ميرزا صدرالدين است(5)» اين تعداد جمعيت كه حاج نجم الملك قيد مي نمايند بر اساس تقريب است و گرنه احصاييه درست و منظمي نبوده است كه اين رقم يا ارقام مشابه بتوانند به حقيقت نزديك باشند. متاسفانه اكثر سياحان و جهانگردان به دليل در اختيار نداشتن منابع علمي، همه چيز را بر اساس حدس و گمان بيان داشته كه بي شك بخش عمده اي از آنها دور از واقعيت است. تا قبل از خلع سلاح در لرستان كه به سال 1312 و به دست سرهنگ حاج علي رزم آرا فرمانده وقت تيپ مختلط لرستان (سپهبد و نخست وزير بعدي) انجام يافت، شهر خرم آباد محدود به دو محله پشت بازار و درب دلاكان بوده است كه عمده جمعيت آن در اين دو محله تمركز داشتند. ساختمان هاي ستاد لشگر، سربازخانه، فرمانداري، عدليه، ماليه، و نقاطي نظير سبزه ميدان، شهنوازي و شمشير آباد كه در اين تاريخ به نام گاسپريان معروف بوده همه و همه بخش دوم يا به اصطلاح منطقه جديد و نوساز شهر را تشكيل مي داده است و مردم جز در مواقع ضروري با چنان مكان هايي در ارتباط نبودند. نياز روزانه و مايحتاج هم در بازارها و دكان هاي دو محل مورد بحث تامين مي شده است. كليمي هاي خرم آباد نسل در نسل در محله درب دلاكان و در كوچه اي كه به نام يهوديان شهرت داشته زندگي مي كردند و جز در مواردي خاص كه حاصل روحيه ماجراجويانه بعضي انسان هاست، در بقيه موارد از حمايت معمرين و بزرگان شهر برخوردار بوده اند. مرحوم آيت ا… آقا ابوتراب جزايري كه از اجله زُهّاد و علماي لرستان در يكصد سال اخير بوده است همواره بر حفظ حرمت و حراست آنها تاكيد داشته، به طوري كه منقول است، در مراسم ترحيم و بزرگداشت مرحوم{آيت ا.. آقا ابوتراب} جزايري، كليمي هاي خرم آباد شركت فعالانه داشته و با اين كار سپاس خود را از حمايت هاي او نشان داده اند. ساير علما و معاريف نظير مرحومان ميرزا صالح لرستاني، حاج شيخ عبدالرحمن، رحيم خان معين السلطنه چاغروند، حاج علي اصغرخرم آبادي، صادق جوادي، حاج سيف ا… خانِ والي زاده و بسياري ديگر نيز مقيد به حمايت از آنان بوده و از آزار آنان جلوگيري مي نمودند. به همين دليل كليمي هاي مقيم خرم آباد در كنار اين حاشيه امنيت به راحتي زندگي مي كردند و از طرق مختلف امرار معاش مي نمودند. مشاغل عمده كليمي هاي مقيم خرم آباد، بزازي، باغداري، زرگري و طبابت بوده است.(6) در كمركش خيابان فعلي فردوسي به حافظ يعني از راست بروجردي ها، كوچه اي باريك با پيچ و خم هاي فراوان به خياباني كه امروزه كمربندي ناميده مي شود منتهي مي گردد. اين كوچه از ديرباز به يك اقليت كليمي مقيم خرم آباد تعلق داشت كه تاريخ دقيق اسكان آنان و همچنين اجداد آنها مشخص نيست. ولي هر چه هست «گورجِي» (گورستان- جهودها)، در منطقه حوض موسي با اين كه آثار آنها به تدريج از بين رفته حكايت از ساليان فراواني دارد كه آنان در اين شهر ساكن بوده اند. كليميان خرم آباد با هم مسلكان خود در اغلب شهرها و بيشتر بروجرد ارتباط داشته و ازدواج و روابط درون گروهي خود را حفظ كرده اند. جالب اين است كه كليمي هاي هر شهر به گويش مردم بومي آن محل صحبت كرده و فارسي صحبت كردن آنها نيز سخت با فارسي قديم آميخته است و همچنين تنها قوم و قبيله اي در ايران بوده اند كه مي توانستند اصوات نوك زباني را ادا كنند در حالي كه ايراني ها با تمام تلاش از عهده تلفظ آن بر نمي آمدند. كليميان به هنگام سخن گفتن دست ها را زياد تكان داده و عضلات صورت را به حركت در مي آورند و اين كاري است كه ايرانيان به كلي از آن اجتناب مي ورزيدند. درس خوانده هاي آنان عبري را به نحو مطلوب و اصيل مي نوشتند و صحبت مي كردند و در مواردي نامه هاي خود را به زبان فارسي با گرايش عبري مي نوشتند. تعدادي از يهوديان ساكن خرم آباد با تجارب دراز مدت اطبا سنتي خوبي از آب در آمده بودند. حكيم يعقوب از مطرح ترين آنها به شمار مي رفته است. آشنايي نسبي آنها با كتاب هاي طب سنتي نظير قانون بوعلي و تحفه حكيم مومن و عمري را سركار داشتن با بيماري هاي بومي، و در كنار آن شناخت گياهان طبي و كاربرد آنان و همه و همه كوله باري از تجربه را بر ايشان به ميراث گذاشته بود. از حكيم يعقوب كه به لهجه محلي (ياقو) استعمال مي گرديده كه بگذريم ممه داكل از يهوديان كحال {كحال به معني كسي كه به چشم سرمه مي زند، يا چشم پزشك است} بوده است كه با استفاده از همين داروهاي سنتي كه بيشتر به صورت گرد بوده است به معالجه چشم بيماران مي پرداخت. كليمي هاي مقيم خرم آباد اعياد و مراسم سنتي خود را در منزل و يا در كنيسه به جاي مي آوردند. سنت ديرپاي شنبه تعطيل و فارغ بودن يا فارغ نمودن خود از كار و پرهيز از هر چه كار و زندگي باشد و در پاي بندي آنان به سنت هاي مذهبي يكي از اصول خدشه ناپذير آنان بوده است. در اعياد خاص خود كولابندان {احتمالا ساختن سايه بان مذهبي به نام سوكا- سردبير} كرده و چادري از برگ كاج مي ساختند و به خواندن تورات و ذكر اوراد مي پرداختند … از بزرگان مذهبي و مردمي آنها فردي به نام ملا اَكلو بوده است كه به شدت از او تبعيت مي كردند و حرمت او را داشتند. گاهي تعدادي از يهوديان مقيم بروجرد براي ديدن همكيشان خود به خرم آباد آمده و بالعكس كليمي هاي خرم آباد به بروجرد مي رفتند و عوالم دوستي و مودت بين آنها برقرار بوده است. جالب اين است كه كليمي هاي بروجرد هم با همان گويش مردم بروجرد صحبت مي كردند و چيزي از آنها كم نداشتند.از معروفترين كليمي هاي خرم آباد تا زمان رفتن به فلسطين مي شود از يوسف و عزيز شماش كه هر دو بزاز بودند اسم برد. خواجه عزيز شماش نماينده تام الاختيار يهوديان خرم آباد در روزهاي واپسين مهاجرت آنان بوده و با فرمانداران روساي وقت نيز در ارتباط بوده است. يوسف شماش، نصير زرگر، فرج شماش، اسماعيل اطلس، ابراهيم يعقوبيان و چند تن ديگر از سرشناس ترين اين اقليت مقيم خرم آباد به شمار مي رفته اند. گورستان كليمي هاي مقيم خرم آباد در عين حال از گردشگاه هاي مردم خرم آباد بوده است. اين محل از قديم الايام به نام حوض موسي شهرت داشته و در حال حاضر نيز آثار و بقاياي آن موجود است. حوض موسي در مشرق شهر خرم آباد و به فاصله دو كيلومتري كوه مدبه modba قرار دارد، وجه تسميه آن به علت وجود حوض و سنگ نوشته اي است كه به همين نام شهرت دارد. در جنوب غربي اين دره گورستاني متروك به نام «گورجي» (گور جهودها) متعلق به كليميان خرم آباد بوده كه مردگان يهودي را در آنجا دفن مي نمودند(7).كتاب آثار باستاني و تاريخ لرستان اشاره دارد به اين كه در شرق شهر كهنه خرم آباد محله اي است كه تا سال هاي پيش كليميان در آنجا سكونت داشتند و اكنون بيشتر از 5 الي 6 خانوار از آنان باقي نمانده و همگي مهاجرت نموده اند.(8) در اين محله كنيسه اي قديمي هست كه چند بار تجديد ساختمان و مرمت شده است. بر ديوار جنوبي آن سنگ نوشته اي سياه رنگ به طول 34 و عرض 22 سانتيمتر شامل دوازده سطر و به خط بري باقي است. كليمي هاي خرم آباد تا مهرماه 1329 فاقد اتحاديه يا چيزي شبيه به آن بوده اند كه بتوانند در ارتباطات فرهنگي و اجتماعي حضور عنصري داشته باشند، روي اين اصل در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1329 طي نامه اي از فرماندار وقت كه در آن روزگار شخصي به نام وثوق بوده است تقاضا مي كنند كه خواجه عزيز شماش از كليمي هاي معروف به نمايندگي از طرف آنان در اموري كه حضورشان الزامي است شركت داشته باشد. اين نامه را قريب به سي نفر از كليميان مقيم خرم آباد امضا كرده و به فرمانداري مي فرستند. بعضي ها به عبري امضا كرده اند و نوشته اند. متن اين نامه از اين قرار است: 14/7/29 جناب آقاي فرماندار خرم آباد چون كليمي هاي اين شهرستان به واسطه نداشتن سرپرست و معتمدي همواره براي انجام كارهاي دولتي و مالياتي و فرهنگي ملي و اوضاع داخلي و غيره مي بايستي از كارهاي خود بيكار شويم، لذا از اين تاريخ آقاي خواجه عزيزاله شماش بزاز را به سرپرستي و معتمدي خود معرفي و استدعا داريم امر مقرر فرمايند كه در تمام مراحل اداري و غيره به نامبرده مراجعه شود و مشاراليه از طرف كليه كليمي هاي خرم آباد معتمد و مختار است. امضا جمعي از كليميان خرم آباد مدارس تحت عنوان آليانس(اتحاد و اتفاق) و آليانس خرم آباد اين مدارس بر اساس گردآوري فرزندان يهوديان در يك مركز آموزشي بنيان گذاشته شده بود و براي زمينه سازي تاسيس اين گونه مدارس نمايندگان آليانس اسرائيليت در سفر ناصرالدين شاه به فرنگ (1873-1290 ه.ق) با وي ملاقات و تاسيس مدرسه آليانس را در ايران نمودند. شاه نيز قول داد كه آن را به مرحله عمل درآورد. در سال 1315 قمري شخصي به نام موسيو كازس از بيروت مامور گرديد كه اين مدرسه را در تهران بنا نمايد. دو نفر معلم يهودي، يعني از روحانيون يهودي تعيين شدند براي تدريس فارسي چند نفر مسلمان هم به استخدام مدرسه درآمدند. محل مدرسه را در تهران جامعه يهوديان، معادل 1200 فرانك در سال اجاره كردند. مدرسه داراي 6 معلم عبري و فارسي بود و تعداد دانش آموزان هم در ابتدا 200 نفر و بعد به 421 نفر رسيد. با شكل گرفتن اين مدرسه در تهران به تدريج در ساير شهرهاي ايران مدرسه آليانس نيز بوجود آمد به خصوص در نقاطي كه كليمي ها بيشتر زندگي مي كردند شعبات همدان، سنندج، اصفهان، تويسركان، كرمانشاه نيز از آن جمله است. در ابتداي جنگ بين الملل اول مدرسه آليانس فرانسه تعطيل گرديد منتهي فقط يك سال كه از طرق مختلف، كمك مالي شد و دوباره پا گرفت. دانش آموزان مدارس آليانس، انگليسي هم مي خواندند در كنار دانش آموزان كليمي محصلين مسلمان هم پذيرفته مي شدند و در كنار هم درس مي خواندند. مدارس آليانس بعد از شهريور بيست با نام مدارس ملي اتحاد به فعاليت خود ادامه دادند. در نامه اي كه رئيس معارف اصفهان به وزارت معارف مي نويسد عنوان مي كند كه: «اصفهان تقريبا داراي ده هزار كليمي است كه در يك محله مجاز به نام «جوباره» زندگي مي كنند. وجود مدرسه آليانس براي آنان حياتي است و با تعطيل شدن اين مدرسه مشكلاتي هم براي كليميان اصفهان بوجود آمده كه بايد سريعا به آن رسيدگي شود» و به همين امر موجب مي شود كه وزارت معارف در تكاپوي راه انداختن آن، دوباره اين مدرسه را راه مي اندازد. مدرسه آليانس در حدود سال هاي 1308-1309 در خرم آباد و در زمان رياست مرحوم اعتضاد رازاني تاسيس گرديد… اين مدرسه در نقطه اي كه امروزه به نام راسته بروجردي ها معروف است، در محلي كه اينك شعبه بانك ملي است افتتاح گرديد. ساختمان آن تغييراتي را پذيرفت و در حقيقت شعبه اي از مدرسه آليانس بروجرد به شمار مي رفت، عبدالحسين خرمي نخستين كسي كه در خرم آباد به تاسيس چاپخانه اقدام كرد و خوشبختانه تا زمان نوشتن اين يادداشت ها در قيد حيات است در مصاحبه اي كه با دوست و نويسنده ارجمند فريد قاسمي دارد در اين باره مي گويد: «مدارس آليانس بروجرد به رياست يك كليمي به نام الجازاده تشكيل گرديد. او با همكاري مرحوم اعتضاد رازاني زمينه ايجاد و تشكيل مدرسه آليانس خرم آباد را فراهم نموده و بر اين اساس يكي از كليميان فارغ التحصيل بروجرد را براي اين كار به خرم آباد اعزام داشتند و به جز دو مورد مرحوم علي دعوتي و مهدوي نامي كه پسر رئيس دادگستري وقت خرم آباد بوده اند در بقيه موارد رئيس مدرسه آليانس از كليمي ها تعيين مي شد. هر چند كه اين مدرسه تنها اختصاص به دانش آموزان كليمي نداشت بلكه دانش آموزان خرم آباد و غير كليمي نيز در آن درس خواندند، همين طور معلمان اين مدرسه تركيبي از معلمين يهودي و مسلمان بود. در اين مدرسه زبان فرانسه هم تدريس مي شد. تامين زمينه هاي مالي آن از طريق وصول شهريه به انجام مي رسيد |
|
اشعار لري حماسه كوه شيشه جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 4- متن لري و ترجمه فارسي اشعار حماسي كوه شيشه | |
|
اشعار لري |
ترجمه فارسي |
|
قوميل امشو زيتر بورن گرد بون چي هميشه اُردي حمله مكي صو شو اره كوه شيشه |
اي قوم امشب زودتر جمع بشيد دورهم مثل هميشه اردوي نظامي حمله ميكن صبح زود بسوي كوه شيشه |
|
ايمه كل بيرانون كه هرگز حاشا ديريم همه مون دشمني و گرد رضا شا ديريم |
همه ما بيرانوند ها كي هرگز حاشا داريم (كه) همه مون دشمني با رضا شاه داريم |
|
هر وِ قسم دُرو مردِم خيال خام كردي كل خونيل يكه تاز رضا خان اعدام كردي |
با قسم دروغ فكر مردم رو خام كرده همه خان هاي يكه تاز رو رضا خان اعدام كرده |
|
بوه كَل دوكش اي سليمو مميوند افتخار كُل طايفه بيرانون آقا مميوند |
پدري كه دو قوچ كشتي اي سليمان مميوند افتخار كل طايفه بيرانوند آقاي مميوند |
|
زي نقشه بَكَش ارا آزادي جنگه ايمه كُل ده نفر موشن اُردي چهار هنگه توپ و تفنگه |
زودتر نقشه بكش براي آزادي كه جنگه ماهمه ده نفریم اما اردو اونا چهار هنگه با توپ است و تفنگه |
|
سليمون وت اعظمي كوه شيشه كي ره ديره بغير از كَل كوتا دَ هيچ جائي ره نيره واهمه نيره |
سليمان گفت اي اعظمي كوه شيشه كي راه داره بغير از راه كل كوتاه هيچ راهي نداره ترس و واهمه نداره |
|
كَل كوتا بگرن تجهيز بون وِ همه جور پيشبردي نمكي اربا اُردي سلم و تور كُل مچن وِ گور |
راه كل كوتاه رو بگيريد مجهز بشيد همه جور پيشبردي نخواهند كرد حتي سپاه سلم و تور همه رو مي فرستيم به گور |
|
چن كَل كوتا هون گِرِت قوميل وِ نيمه شوگار فوري سنگرون ُ بست وِ نزيكي ري كوسار جون كردن ايثار |
همينكه اقوام كل كوتاه رو گرفتند نيمه شوگار فوري سنگر بستند به نزديكي راه كوهسار وجان كردند ايثار |
|
اعظمي وت قوميل سيل بكن وقت نمازه تا ديربين برمكي وادي پر ز سروازه دي شفق بازه |
اعظمي گفت اقوام نگاه كنيد وقت نمازه تاجاييكه دوربين نشون ميده زمين پر سربازه هنگام طليعه صبحه |
|
اُردي همه هتن ارپا كوسار شيشه هيچ نكردن ترس و خوف و انديشه ار پا كو شيشه |
اردو همه آمدند به پاي كوهسار شيشه هيچكسي نكرده فكر خوف و انديشه از آمدن به پاي كوه شيشه |
|
فرمانده فرماندار دسه سرواز هت و پيش همه شليك مون كرد نعشون چي وهار لَه شيش فضاي گرگ و ميش |
فرمانده قشون با يك دسته سرباز آمدند به پيش همه شليك كرديم نعش انها افتاد از بالا كوه تو دره تو فضاي گرگ و ميش |
|
قوميل هرو طوره جنگ بي تا موقع نهار هر گري يه دسه لش مكرد وِ هار وينه ولگ دار |
اي قوم جنگ همينطور ادامه داشت تا موقع ناهار هر لحظه يك دسته جنازه مي افتاد زمين مثل برگي از درخت |
|
اعظمي وت قوميل ترسم شنگ خلاص كيمن ذخيره جنگي مون بيهوده پلاس كيمن شنگ خلاص كيمن |
اعظمي گفت اي اقوام مي ترسم فشنگ تمام كنيم ذخيره جنگي مون رو بيهوده هدر كنيم فشنگ تمام كنيم |
|
دي سرواز نكشن اجباري بي تقصيرن هر افسر بكشن همه شادوس و اميرن مرد تدبيرن |
ديگه سرباز نكشيد سربازا مجبور و بي تقصيرند فقط افسر بكشيد كه شاه دوست و اميرند و مرد تدبيرند |
|
بو سليمون بسُر دُزي بكو و يه شنگ فرمانده كل بكش فوري خاتمه به وِ جنگ جنگ ها وِ نيرنگ |
يواشكي برو سليمون و بدزد يه فشنگ فوري فرمانده كل رو بكش و خاتمه بده به جنگ جنگ شده به نيرنگ |
|
سليمون و پل چي سينه سُر دا وِ سنگ سروان شاپور كشتي فوري خاتمه دا وِ جنگ جنگ ها وِ نيرنگ |
سليمان تلوخوران سينه اش رو سُر داد روي سنگ سروان شاپور را كشت و فوري خاتمه داد به جنگ جنگ بوده با نيرنگ |
|
تنگ زين محكم كردن چار اژدها و بيران عليرضا خان ، مردان ، يدالله ،غلامعلي خان نابغيل بيران |
تنگ زين را محكم گرفتند چهار اژدهاي بيران عليرضا و يدالله و غلامعلي خان و مردان همه نوابغ هاي بيران |
|
او وِ راس و چپ حمله و يه هو كردن كل رزميل اردي و قيقاج درو كردن روژيل شو كردن |
يكي از راست و يكي از چپ يكهو حمله كردند همه رزمجواي اردو رو با قيقاج درو كردند روزشون را به شب تار كردند |
|
عليرضا خان و شمشير يدالله خان وِ تفنگ هروينه رعشه دار فوري اسير كردن هنگ و توپ و تفنگ |
عليرضا خان با شمشير و يدالله خان با تفنگ مثل برق اسير كردند فوري همه رو در هنگ با اون همه توپ و تفنگ |
|
خوانيل بيرانون و تدبير و مهارت كل قورخونه اُردي تقسيم كردن وِ غارت |
خوانين بيرانوند با تدبير و مهارت همه قورخونه رو تقسيم كرده و بردند به غارت |
|
همانگونه كه گفته شد همت علي سالم پس از سرودن اشعار حماسي فوق مدت كوتاهي آنها را بصورت مخفيانه و بشكل تصنيف براي الوار و در بين طوايف قرائت مي كرد . بدليل محتواي ضد حكومتي اين اشعار و حساسيت و ممانعت حكومت رضا خان از اجرا و طرح آشكار آن ، استاد همت علي سالم با مبنا قرار دادن اين آهنگ ، تصنيف « كرمي» (از مبارزان منطقه دلفان لرستان كه در كبيركوه با گروهی از الوار با ماموران هنگ لرستان درگير شده بود ) را طراحي و ساخت كه در بخشي جداگانه به آن خواهيم پرداخت. | |
|
حماسه کوه شیشه (نبرد قوای قزاق با الوار) 3- جنگ قزاق ها و الوار لرستان به روایت سپهبد امیراحمدی
| ||||||||||||||||||||||||||
|
سپهبد اميراحمدي در خلال 5 ماموريت نظامي خود در لرستان از همان ابتداي كار (هنگام همراهي با فيليپ اوف روسي از بروجرد تا سيلاخور ) با نگاهي موشكافانه به ارزيابي كارشناسي نظامي از روحيات و خلقيات ، امكانات و ادوات و شيوه هاي جنگي الوار در راستاي طراحي نقشه هاي منظم جنگي قزاق ها با لرها و آينده سركوب الوار و لرستان پرداخت . بدلیل گستردگی موضوع تنها به برخي از يافته ها و تجربيات امير احمدي (از مجموعه دو جلدي حدودا هزار صفحه اي كتاب خاطراتش) قبل و هنگام جنگ با الوار که می تواند ضمن ارتباط با موضوع قبل از طرح اشعار حماسی کوه شیشه به درک آنها کمک بهتری نماید بسنده می کنم :
ادامه دارد |
|
سیاست تخته قاپو عشایر؟ |
|
تخته قاپو ،یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو و ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (به معنی در) ترکی است (دهخدا معین ذیل ماده ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .
با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص نيز کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است. منابع : - دكتر مهدي فيروز نيا. رقص در ايلات و عشاير ايران زمين . آذر 1384 مجله اينترنتي فصل نو -- احمد احتسابیان جغرافیای نظامی ایران تهران ] 1311ش [ - محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341ش - محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350ش - احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373ش - خاطرات نخستین سپهبد ایران : احمد امیراحمدی چاپ غلامحسین زرگری نژاد تهران 1373ش - ب واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ترجمة حمزه سردادور تهران 1358ش - حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347ش - حسین بن محمد ثعالبی مرغنی تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم چاپ زوتنبرگ پاریس 1900 چاپ افست تهران 1963 - کلمنت اوگاستس دوبد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371ش - هنری کرزیک رالینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة اسکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش - رحیم زاده صفوی اسرار سقوط احمدشاه چاپ بهمن دهگان تهران 1362 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320ش - سالنامة پارس سال 4 (1308ش ) سال 5 (1309ش ) محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمد شاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ?] 1373ش [ - هیبت الله غفاری ساختارهای اجتماعی عشایر بویراحمد ( 64 ـ1300 ه .ش ) تهران 1368ش - هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343ش - ایوانوویچ کالسنیکف ایران در آستانة یورش تازیان ترجمة م . ر. یحیایی تهران 1357 ش - آرتور امانوئل کریستن سن ایران در زمان ساسانیان ترجمة رشید یاسمی تهران 1351ش - عزیز کیاوند حکومت سیاست و عشایری تهران 1368ش - ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1344ش - محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1369ش - عبدالله مستوفی شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه تهران 1360ش - محمد معین فرهنگ فارسی تهران 1363ش - ناصر میر «خاندان میر در تبعید» لرستان پژوهی سال 1 ش 3 و 4 (1377ش ) - محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1317ش - حبیب الله نوبخت شاهنشاه پهلوی تهران ?] 1342 [ وقایع اتفاقـیه : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال 1291 تا 1322 قمری چاپ سعیدی سیرجانی تهران : نوین 1362 ش . |
|
جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 2- ماموريت سپهبد احمد امير احمدي در لرستان چه بود؟
سخنرانی 7 آبانماه 1307 رضاشاه در قلعه فلك الافلاك خرم آباد خطاب به امير احمدي
اميراحمدي آنگونه كه خود مي نويسد پنج بار به ماموريت لرستان اعزام شده است :
ماموريت ( يا به تعبيري بهتر هجمه و تهاجم) امير احمدي در لرستان در واقع در سه زمینه تعریف و برنامه ریزی شده بود:
فاكتوريل هرسه تهاجم ذكر شده بالا بسط دايره نفوذ و حاكميت مركز و وابسته نمودن عشاير به حكومت مركزي بود كه بواسطه عمليات نظامي ميسر مي شد . واقعيات تاريخي عمليات نظامي قزاق ها در لرستان به شهادت تاريخ نشانگرآن است كه :
علي ايحال موضوع نبرد حماسه كوه شيشه (كه همانگونه كه پيشتر اشاره شد بيرانوندها در آن نقش مهمي داشتند ) را با دو داستان از خاطرات امير احمدي در برخورد با بيرانوندها شروع مي كنيم :
داستان اول :ملاقات اميراحمدي با شيخ علي خان (شيخه) رئيس طايفه بيرانوند
داستان دوم :ريشه غارتگري الوار
اگر فرصتي بود انشاالله در مطلبی جداگانه (مرتبط با لرستان) ضمن بررسي موضوع يهوديان خرم آباد و حاج علي رزم آرا ( شوهر خواهر صادق هدايت و متولد شب عيد قربان كه نه حاجي بود و نه مكه رفته بود) به نقش مهم مدارس بويژه مدرسه آليانس ( Alliance فرانسوی-الاینس alliance انگلیسی یا همان اتحاد فارسی و عربی) در خرم آباد ( مدرسه فرانسوي يهودي اي كه علی رزم آرا نيز در تهران از شاگردان آن بوده ) جداگانه پرداخته خواهد شد .
|
|
اشعار لري حماسه كوه شيشه جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان | ||||||||||||||||||||
|
چندي پيش هنگام بازدید مرسوم چندساله دوستان و آشنايان بيراوندمان در چغلوندي (يا شغال وندي) فرصتي شد تا كوه شيشه را نيز با تمام خاطرات نبرد الوار (بويژه ايل بيرانوند) از نزديك نظري دوباره بياندازم . همانطوركه مي دانيد سال هاي 1302 تا 1313 جنك هاي متعددي بين عشاير از يك سو و نيروهاي نظامي رضاخان از سوي ديگر در لرستان بوقوع پيوست . حماسه كوه شيشه كه در آن ايل بيرانوند در كنار ديگر ايل ها نقش و حضوري مهم و گسترده داشت ، سبب شد تا اشعار نبرد لرها با نيروهاي قزاق توسط هنرمند لرستاني (همت علي سالم) در قالب حماسه ای ۲۰ بیتی سروده و به نظم لري نگاشته شود .
اين اشعار بدليل رنگ و بوي سياست مخالفت با رژيم پهلوي مدتها در خفا بصورت تصنيف بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شد . قبل از درج متن لري و ترجمه فارسي اشعار مذكور نگاهي مجمل به وضعيت آنزمان منطقه بويژه از زبان سپهبد امير احمدي (به نقل از كتاب خاطرات او) زمينه فهم اشعار لري حماسه كوه شيشه را هموارتر خواهد كرد . اما قبل از همه اين آقاي سپهبد امير احمدي (اولين سپهبد رضا خان و قصاب لرستان) كه بود و چه کرد؟:
1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان که بود و چه کرد؟
در فرهنگ نامه ويكي پديا اميراحمدي را متولد اصفهان معرفي نموده اند اما واقعيت اينست كه احمد آقاخان (اميراحمدي) فرزند ” سرتيپ تقي آقا“ در سال 1267 خورشيدي در تهران متولد شد و در سن شش سالگي به مدرسه ”افتتاحيه“ واقع در محله سنگلج تهران و سپس به مدرسه ” تربيت“ رفت. چون فرزند افسر قزاقخانه بود در مدرسه قزاقخانه كه در آن موقع به دست روسها اداره ميشد، به ادامه تحصيل پرداخت. در سن چهارده سالگي به فوج گارد سوار قزاق انتقال يافت و با درجه گروهبان دومي، وكيلباشي (قائممقام) فوج گارد سوار شد. اميراحمدي در چند زد و خورد داخلي شركت كرد و چون رشادت، تهور و قساوت وي مورد توجه فرماندهان قرار گرفت، تا درجه سرهنگي ارتقا مقام يافت. سرهنگ امیراحمدی یکی از 5 مهره مهم کودتاچیان 3 اسفند 1299 بود که بنا بر گفته سید ضیاءالدین طباطبایی(تنها غیر نظامی کودتاچی و مدیر انگلیسی روزنامه رعد) پس از كودتاي سوم اسفند 1299 رضا خان (با 2500 قزاق)، احمد آقاخان قزاق (امیراحمدی)به درجه ميرپنجي دست يافت و اولين مأموريت وي بعد از كودتا، سركوبي شورش اسماعيل خان اميرمؤيد سوادكوهي در مازندران بود كه منجر به متواري شدن اميرمؤيد و فرزندان وي گرديد. لشگر قزاق قبل از کودتا 1299متشکل از یک ستاد و پنج فوج (آتریاد) بزرگ و چهار فوج کوچک بدین قرار بود: فوجهای بزرگ عبارت بودند از: ۱- فوج تهران ۲- فوج تبریز ۳- فوج اصفهان ۴- فوج مشهد ۵- فوج همدان (این فوج جزء فوج تهران نیز محسوب می شد). فوجهای کوچک عبارت بودند از: ۱- فوج رشت ۲- فوج استر آباد ۳- فوج ارومیه ۴- فوج اردبیل. هر فوج شامل یک ستاد کوچک، یک گردان، یک دسته مسلسل، یک آتشبار و یک بخش مرکب از پزشک، بیطار (دامپزشک)، نگهبان انبار، نجار، آهنگر و نانوا بود. ناگفته نماند که فوج های کوچک دارای آتشبار نبودند و فوج قزاق تهران را یک ستاد، یک واحد نگهبان پیاده، یک واحد محافظ سواره، یک دسته مسلسل چی، یک آتشبار سبک، یک آتشبار کوهستانی و یک بخش (اطلاعات) غیرنظامی تشکیل می داد.
نقش وفادار سرلشگر امیراحمدی به رضا شاه پس از هم قسمی اش از یک سو و اقدامات قزاق ( و همچنین قصاب) مآبانه وی در سرکوب عشایر لر از سوی دیگر از جمله مهمترین ابزار تحکیم پایه های قدرت و نهایتا سلطنت رضاخان میر پنج بر ایران در کنار حمایت مستمر و بیدریغ انگلستان بود . شعر معروف ملک الشعرای بهار در پی تلگراف هماهنگ سرلشگرامیر احمدی از لرستان به رضاخان سردارسپه نمایانگر برگ کوچکی از تاریخچه وفاداری قزاقی قسم خورده از نیروی مسلح نامردمی و بی اخلاق به فرمانده نظامی و بدگمان و بداخلاق تر از خود است . ماجرا از این قرار بود که: « چون سردار سپه (رضاخان میرپنج) دریافته بود که خبر استعفای او برای مردم ایجاد خوشوقتی خواهد نمود و ممکن است پس از استعفای وی مجلس دیگر او را به خدمت نگمارد مخفیانه در صدد اختلال امور شهر برآمد و بلافاصله تلگرافات رمز به امرای لشکر و افسران قزاق مبنی بر خبر استعفا و ضمنا اشاره به راه اندازی تظاهرات که در بعضی نقاط به موجب اشاره روسای قشونی تعطیل عمومی نموده کرد و (از آنها خواست تا)در تعقیب آنهم تلگرافات مشروح و مفصلی به مجلس و رئیس الوزرا و ولیعهد دایر بر نپذیرفتن استعفای سردار سپه بزنند . مهم ترین آنها تلگرافی بود که از همدان به امضای امیرلشکر غرب احمد (سپهبد امیراحمدی) بدون رعایت قواعد اداری به مجلس رسید و کپی به جراید که با نهایت دقت و استادی مجلس و مجلسیان را به آمدن قشون لرستان وغرب برای سرکوبی وکلا و مخالفان سردار سپه و گرفتن مرکز تهدید کرده بود و قریب هزارکلمه بود و همچنین حسین اقای امیر لشکرشرق تلگرافی به این مضمون کرده و گفته بود که پیشقراولان قشون شرق تا فراش آباد آمده و عن من قریب به مرکز حمله خواهند کرد. ملک الشعرا بهار در توصیف تلگراف امیراحمدی و همچنین حسین آقا امیر شرق به رضاخان نوشت: به تعلیمات مرکزبا گزافات که سرباز لرستان ومضافات قشون غرب گردد زود سیار امان از راه دور ورنج بسیار یک اولتیماتوم از مشهد فرستاد که آمد جیش تا فراش آباد ولی برتوپ خالی نیست آثار رسید از احمدآقا تلگرافات نماید از رضا خان دفع آفات سوی مرکز پی تنبیه احرار امیر لشگرشرق آن یل راد به مبعوثان دوروزه مهلتی داد بباید بر مراد ما شود کار امان از راه دور ورنج بسیار بدنبال این تاکتیک جنگ روانی ومانور هماهنگ امیراحمدی با رضاخان مجلس ناگزیر گردید که قضیه فشار مردم و نارضایتی انان برای استعفای رضاخان را به صورت خوشی خاتمه داده و با سردار سپه از در صلح در آید. سرلشكر اميراحمدي كمي قبل از به سلطنت رسيدن رضاخان، در شهريور ماه 1304 به سمت رئيس كل امنيه مملكتي (ژاندارمري) برگزيده شد و قريب چهار سال در اين سمت باقي ماند و مأموريتهاي جنگي زيادي از جمله مأموريت آذربايجان انجام داد و فرماندهي لشكر آذربايجان را نيز به عهده داشت. در سال 1308 شمسي او نخستين كسي بود كه به دستور رضاشاه در ايران به درجه سپهبدي رسيد. در شهريور 1320 هنگامي كه نيروهاي متجاوز انگلستان و شوروي وارد خاك ايران شدند رضاشاه قبل از ترك كشور، سپهبد اميراحمدي را به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب مينمايد تا وي از بروز و گسترش هرج و مرج و آشوب در پايتخت جلوگيري كند. اميراحمدي در شانزدهم آذر 1320 براي اولين بار در ترميم كابينه فروغي به عنوان وزير كشور شركت كرد و پس از آن نيز در كابينه قوام السلطنه (18 مرداد 1321) به وزارت جنگ برگزيده شد و در ماجراي 17 آذر ماه همان سال كه منجر به آتش زدن خانه قوامالسلطنه و غارت دكاكين و مغازهها شد، به عنوان فرماندار نظامي تهران وارد ساختمان شهرباني كل كشور گرديد و ظرف چند ساعت تظاهرات خونين مخالفين دولت را متوقف كرد. پس از سقوط قوام و روي كار آمدن علياصغر سهيلي در تاريخ 28/11/1321، پست وزارت جنگ مجدداً به اميراحمدي واگذار شد و در تمام مدت نخستوزيري سهيلي، در اين سمت باقي ماند. اميراحمدي در كابينههاي كوتاه مدت ساعد، بيات، صدر و حكيمي سمتي نداشت و فقط مسئوليت بازرسي نواحي ارتش به عهده وي بود. سپهبد اميراحمدي در 25 بهمن 1324 بر اثر پافشاري شاه وارد كابينه قوام شد و در چهار كابينه او پست وزارت جنگ را عهدهدار بود ولي به علت ناسازگاري با سياستها و خواستههاي قوامالسلطنه، از كابينه وي خارج شد. اميراحمدي در ششم دي ماه 1326 نيز جايي براي خود باز كرد و در كابينه ابراهيم حكيمي بر مسند وزارت كشور نشست. وي همچنين در 23 خرداد ماه 1327 در كابينه عبدالحسين هژير و در 30 آبان ماه 1327 در كابينه محمد ساعد به وزارت جنگ منصوب شد. اولين سپهبد ايران در سال 1328 پس از بازنشستگي و تأسيس مجلس سنا، از سوي شاه مقام سناتور انتصابي تهران را گرفت و تا زمان مرگ به مدت 16 سال اين مقام تشريفاتي را عهدهدار بود. وي در طول حيات خود هشت بار وزير جنگ، دو مرتبه وزير كشور، پنج نوبت فرماندار نظامي تهران، دو بار فرمانده كل ژاندارمري و سالها فرمانده لشكرهاي لرستان و آذربايجان بوده است. اميراحمدي در روز پنجم آذر ماه سال 1344 در سن 77 سالگي بر اثر ابتلاء به بيماري سرطان خون در تهران درگذشت. وی يكي از متمولين درجه اول ايران بود که مستغلات زيادي(بعضا با پول و طلای غنایم عشایر لرستان) در تهران خریداری و از آن خود نموده بود. امیراحمدی در عین حال سربازی جسور، بي رحم، قلدر، جدي، وظيفهشناس و حريص نسبت به جمعآوري مال و مكنت و به مفهوم واقعی کلمه همانگونه که انتظار می رفت (بعنوان فردی ماحصل تربیت قزاقخانه )یک قزاق بود. او با زيردستان خود به خشونت رفتار ميكرد و شخصاً در مقام تعزير و تنبيه افراد برميآمد. ادامه دارد
۲- جنگ قزاق ها و الوار لرستان به روایت سپهبد امیراحمدی ۳- متن لری و ترجمه فارسی اشعار حماسه کوه شیشه یا نبرد لرها با قزاق های رضاخان
منابع و مآخذ:
2. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، تهران، گفتار، 1372. ج 1 و 2. 3. باقر عاقلي، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران، تهران، گفتار، علم، 1380. ج 1. 4. غلامحسين زرگرينژاد، خاطرات نخستين سپهبد ايران احمداميراحمدي، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1372. ج 1. 5- حسین مكی. تاریخ بیست ساله ایران. تهران، نشر ناشر، 1363. ج 1، ص 214-215 |
| ||
|
پیشکوه در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود (مینورسکی ص 13 رجبی ص 98ـ99 میرزا سمیعا ص 4 راولینسون ص 51). در دورة قاجار والیان پشتکوه عهده دار ادارة پیشکوه بودند و قلعة فلک الافلاک خرم آباد پیشکوه مرکز حکومت آنان (تا زمان فتحعلی شاه ) بود. پس از چندی حکومت این منطقه به حاکم کرمانشاه محول شد (راد ص 191 راولینسون ص 51 ـ52 ساکی ص 4ـ 5 رجبی ص 98). پیشکوه در دورة قاجار مرکز آشوبهای پی در پی (بویژه درگیریهای طایفه ای ) بود که تا اواخر این دوره و حتی مدتی پس از آن نیز ادامه داشت .
- محمدحسین آریا لرستانی لرستان در سفرنامه ی سیاحان تهران 1376ش -فریا استارک سفری به دیار الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی علی محمد ساکی تهران 1364ش - حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان ج 1 تهران 1376ش - لوئی وان دن برگ باستان شناسی ایران باستان با مقدمة رمن گریشمن ترجمة عیسی بهنام تهران 1345ش - ویلیام اورویل داگلاس سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی ترجمة فریدون سنجر تهران 1377ش - دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374ش - ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام : از روزگار باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374ش - هنری لرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از ذهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش - امین رجبی و صفر رجبی «والیان لرستان » در لرستان نامه ج 1 به کوشش فرید قاسمی خرم آباد 1375ش - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 [ محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359ش - عبدالله شهبازی مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر تهران 1369ش - جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ .وحید مازندرانی تهران 1362ش - بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316ش همو راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران تهران 1329ش - آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348ش - جین رالف گارثویت تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ترجمه و حواشی مهراب امیری تهران 1373ش - آندره گدار و دیگران آثار ایران ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم مشهد 1365ـ 1368ش - آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1345ش - مجمل التواریخ و القصص چاپ محمدتقی بهار تهران 1318ش - علی بن حسین مسعودی التنبیه والاشراف چاپ دخویه لیدن 1967 میرزا سمیعا تذکرة الملوک چاپ محمد دبیر سیاقی تهران 1368ش - ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و بارون دوبد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362ش - ناصر نوروززادة چگینی «هیأت هلمز: نخستین فعالیتهای باستان شناسی در لرستان » در لرستان نامه .
منطقة پشتکوه در گذشته خالی از دهات و خانه بود و جز یکی دو قلعه ساختمان دیگری نداشت و اهالی اغلب در چادر زندگی می کردند. کردها که بیشتر طوایف آن را تشکیل می دادند در شمال منطقه و لرها در جنوب آن می زیستند (کریمی همانجا مورگان ص 243). به گفتة ایزدپناه (ج 2 ص 420) جاده ای که از تنگ شیخ ماخو (شیخ مکان ) در هشت کیلومتری مشرق دره شهر (محل قدیمی شهر سیمره رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ذیل «صیمره ») از کبیرکوه می گذشت و به پشتکوه منتهی می شد یکی از راههای باستانی بوده است که شوش را به ماداکتو مربوط می ساخت . در زمان آقامحمدخان دو افسر انگلیسی که از سوی سرجان ملکم برای شناسایی منطقه به لرستان اعزام شده بودند در پشتکوه به قتل رسیدند (کرزن ج 2 ص 336). فتحعلی شاه قاجار مرکز حکومت والیان را از پیشکوه به پشتکوه منتقل کرد. ظاهرا یکی از دلایل این انتقال ناامنی منطقة مرزی پشتکوه در آن زمان بود تا والی برای دفاع به مرز نزدیکتر باشد (ساکی ص 306 راد ص 191). - فریا استارک سفری به الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی از علی محمد ساکی تهران 1364 ش - حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان تهران 1376 ش - واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد جغرافیای تاریخی ایران ترجمه از روسی به انگلیسی از سوات سوچک ترجمه به فارسی از همایون صنعتی زاده تهران 1377 ش - جان ر. پری کریم خان زند ترجمة علی محمد ساکی تهران 1365 ش - حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش - دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374 ش - کلمنت اوگاستس دو بد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371 ش - ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام ج 1: از روزگاران باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374 ش - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 ش - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : پشت کوه تهران 1320 ش - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 ش - محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359 ش - عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری تحفة العالم و ذیل التحفه چاپ صمد موحد تهران 1363 ش - جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ . وحید مازندرانی تهران 1362 ش - بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316 ش - آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348 ش - آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1362 ش - فردریک جیمز مابرلی عملیات در ایران : جنگ جهانی اول 1919ـ1914 ترجمة کاوه بیات تهران 1369 ش - ژاک ژان ماری دومورگان جغرافیای غرب ایران ترجمة کاظم ودیعی تبریز 1339 ش - ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و کلمنت اوگاستس دو بد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362 ش - محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1363 ش . |
ادامه مطلب...
| ||
|
بیرانون (بیرنون) بنوشته لرد کرزن و دکتر کلیم فوریه (سفرنامه سه سال در دربار ایران ص ۳۷۴) از جمله قوی ترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند .ژان دمرگان بیراوند ها را ، مردمی زیبا ، چهارشانه ، سبزه و قهوه ای با ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغ عقابی و شبیه به کردها با روحیه ای عجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالی توصیف نموده است . بزرگان بیرانوند معتقدند جدشان بنام بیران به همراه فردی بنام باجلان که هر دو دارای روحیه سلحشوری و شجاعت بوده اند زمانی متولی بقعه بابای بزرگ در دلفان بوده که با هجوم ترکان آسیای صغیر به ایران ، به ارتش ایران می پیوندند . بیران در صف پیاده و باجلان در صف سواره بدلیل بروز رشادت های بسیار بوسیله فرمانده شان به شاه معرفی و شاه نیز به نشان تقدیر مزارعی در محدوده دشت سیلاخور (مابین بروجرد تا دورود) به انها اعطا می نماید . بیران و باجلان با نقل مکان از دلفان به دلکان و آبسرده منطقه، ایل بیرانوند و باجولوند( باجلاوند) را ایجاد می نمایند . بیرانوند در زمان کریم خان به بعد به ۶ خاندان بزرگ زیر در لرستان تقسیم شده اند: ۱- بیرانوند های عزیزخانی (عمدتا به سپاهی گری روی می آورند و صاحب منصب می شوند همچون احمد خان شجاعی) ۲- خوانین مرادی ( به ریاست مرحوم سلطان مراد مرادی ) ۳- خوانین زینبی (که تا سال ۱۳۰۲ بر بخش هایی از لرستان حکومت می کردند و علی مردان خان ، شیخ علی خان امیر عشایر ، امیر همایون از این تیره اند ) ۴- خوانین معروف به خانم بی بی از اولاد حیدر خان برادر اسد خان ۵- خوانین بانو (که تسمیه نامشان بواسطه مادرشان و از نسل حسین علی خان ساکن در هرو می باشند) و بالاخره ۶- خوانین علی محمد خانی ( که از نسل زین العابدین بوده و در سال ۱۳۰۲ بدلایلی نام خود را از بیرانوند به سپهوند تغییر می دهند ). در زمان کریم خان زند بیرانون باجلان و بهاروند به شیراز کوچانده شدند اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنیها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود زمینة مساعدی برای تصرف منطقة هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیرانونها در آن سهیم بودند این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیرانون که به صورت ایل مقتدری در آمده بود نه تنها مایة دردسر برای قاجاریان گردید بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی کوشکی ساکی قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقة وسیعی از لرستان دست یافت ( رجوع کنید به رزم آرا ص 74ـ77). منطقة گرمسیری بیرانونها در پشتکوه لرستان قرار دارد که فعلا استان ایلام نامیده می شود. گروهی از بیرانونها (تیرة زیدعلی ) در ماژین در دامنة کبیرکوه و عده ای در حسینه (منطقة گرمسیری بهاروند) یکجانشین شده اند. ییلاق بیرانونها منطقة پهناوری بین خرم آباد و بروجرد است . این منطقه شامل بخش چقلوندی قسمتی از سیلاخور قسمتهایی از بخش زاغه و بالاخره ریمله اسکین و جز آن است . افزون بر این بیشتر بیرانونها هم اکنون در خرم آباد زندگی می کنند.
ادامه مطلب
منابع : - محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350 - احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373 - حمید ایزدپناه آثار باستانی و تاریخی لرستان ج 2 تهران 1355 - جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه چاپ سکندر امان اللهی بهاروند خرم آباد 1370 - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320 - محسن روستایی «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306» شقایق سال 1 ش 1 (بهار 1376) - علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ] تاریخ مقدمه 1343 - محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ] 1373 - صدیق صفی زاده دانشنامة نام آوران یارسان تهران 1376 - ژوانس فووریه سه سال در دربار ایران ترجمة عباس اقبال آشتیانی تهران 1363 - جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 - عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله سفرنامة خوزستان چاپ محمد دبیرسیاقی تهران 1341 - محمدرضا والیزاده معجزی «ایل بیرانوند» سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد ) سال1347
| ||
|
بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لر یاراحمد آروان دالوند قایدرحمت و سگوند که عمدتا در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانآب دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند. دوشاخه از باجلانها در عراق به سر می برند: شاخة اصلی در ناحیه بنقدره و قورتو در شمال خانقین و شاخة دیگر به نامهای بجلان یا باجوان یا بیجوان در شبک ناحیه ای در کرانة دجله مقابل موصل ( د.اسلام چاپ دوم ذیل «باجلان »). اوژن اوبن (ص 363) از باجلانهای خانقین با نام باجلو یاد کرده است . دربارة خاستگاه قومی باجلانها میان پژوهشگران اختلاف وجود دارد. برخی آنان را لر واز لرهای فیلی (مروی ج 1 ص 252 شهاوری شیرازی ص 121) یا لک (شیروانی ص 522 مردوخ ج 1 ص 78) و برخی دیگر کرد واز کردهای جاف (سوان 1912 ص 403 همو 1918 ص 47 مرکز عشایری ایران ص 63) دانسته اند. مکنزی کرد بودن باجلانها را به این اعتبار که چادرنشینان ناحیة زاگرس از جمله گورانیها و لرها را همسایگانشان کرد می شمارند درست انگاشته است ( د.اسلام چاپ دوم همانجا). سوان باجلانها را به گفتة خودشان از قوم کرد دانسته اما آنها را جدا از کردهای اصیل کرمانج طبقه بندی و معرفی کرده است (1912 ص 403 407). به گفتة او باجلانها زمانی شاخه ای از ایل جاف بودند اما به سبب پاره ای دشمنیها از آن جدا (1918 ص 47) و مستقل شدند. پری بنابر طبقه بندی پژوهشگران ایرانی و خارجی باجلانها و طایفه های کلهر و زنگنه و مافی و زند را مانند همسایگانشان آمیخته ای از دو قوم کرد و لر به شمار آورده و سبب این درآمیختگی را محل سکونتشان دانسته است . این طایفه ها در نوار شرقی مرز کرمانشاه که لرستان را از کردستان جدا می کند زندگی می کنند در آنجا فرهنگ و آداب و گویشهای کردی و لری با هم درآمیخته است (1979 ص 17). در زمان شاه عباس اول (حک :996ـ1038) دسته ای از طایفه ها و تیره های باجلان پس از مهاجرت از موصل به پیشکوه لرستان ( د.اسلام چاپ دوم همانجا) و اقامت در میان لک گویش کرمانجی خود را با گویش لکی مبادله کردند. بیشتر باجلانها سنی حنفی یا شافعی مذهب اند اما گروهی از آنان شیعة امامیه و گروهی دیگر در طایفه ها و تیره های مختلف علی اللهی اند (شیروانی ص 292). پدرمری و احمد حمید صراف نیز در شرح مذهب کردهای بجران یا باجلان از همسایگان شبکهای عراق به سنی بودن و وابستگی این گروه به فرقة علی اللهی اشاره کرده اند (مکنزی ص 418) اما مذهب باجولوند (=باجلان ) لرستان را شیعی نوشته اند.ادامه مطلب
بهاروند یکی از سه ایل مستقل ایلات درکون (دیرکوند) از منطقة بالاگریوة لرستان . قلمرو این سه ایل قلاوند میر و بهاروند از دشت کرگاه در حومة خرم آباد تا جادة اندیمشک ـ دهلران گسترش یافته است (رجوع کنید به امان اللهی بهاروند 1370 ش ص 149ـ154). نام ایل بهاروند از نام بهار نیای دوازدهم و بانی ایل مشتق شده است . پسوند «وند» نشانة پیوند نسبی اعضای ایل و بانی آن است و بهاروند به کسانی اطلاق می شده که از نسل بهار بوده و هستة اساسی ایل را تشکیل می داده اند اما گروههای متعددی از دیگر تیره ها و ایلات نیز به بهاروندها پیوسته اند که از نسل بهار نیستند. بهاروندها به گویش لری که منشعب از پارسی میانه است گفتگو می کنند (امان اللهی بهاروند و تکستن ) و پیرو مذهب شیعه اند. ایل بهاروند از دو شعبة مراد علیوند (مرالی ون ) و کرد علیوند تشکیل شده که نام این دو شعبه از نام پسران بهار یعنی مرالی (مرادعلی ) و کردلی (کرد علی ) مشتق گردیده است . این دو نفر حدود 350 سال پیش می زیسته اند.
|
ادامه مطلب...
| |||||
|
از نيمــه اول قــرن یکم تا اواخــر قـرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام کنونی مستقيما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد . از قرن سوم هجری به بعد، بــا روی کـار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شيعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعيت حکومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا کاسته شد . در فاصله سالهای ٣۴٨ ﺗﺎ ۴٠۶ هجری قمری یعنی نزدیک به نيم قرن در درون قلمرو آل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از کردان، معروف به « برزیکانی » درآمد کـه در تاریخ به « آل حسنویه » شهرت یافته اند . موسس این سلسله « حسنویه بن حسين برزیکانی » بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همـدان را تحـت کنترل داشت . بعد از وی پسرش « بدر » جانشين وی شد . او لرستان را نــيز ضميمه قلمـرو خـود سـاخته و شـهر شــاپور خواســت (خـرم آبــاد ) و دژ مشهور آن (ﻗﻠﻌـﻪ ﻓﻠﮏ اﻻفلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد . بدر در آبادانی و عمــران لرسـتان کوشـيد و بــه سـاخت ابنيــه عـام المنفعــه همـت گماشـت . طولــی نکشـيد کـه او بزرگترین امير غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطين آل بویه و خليفه عباسی واقع شد و از طرف خليفه عباسی به « ناصر الدوله » ملقب گردید .
لرستان در سال ۴٣۵ هجری به تصرف « ابراهيم ینال » برادر طغرل سلجوقی درآمد . ابراهيم ینال شهر شاپورخواسـت (خـرم آبـاد ) را بـه محاصــره در آورد و علـی رغـم دفاع شجاعانه مردم آن شهر، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی بـه بـار آورد و مرتکـب انــواع جنایـات گـردد . بـدین ترتيـب لرسـتان تحت سيطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد . در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به « برسقيان » بر لرستان حاکميت یافت . برسقيان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند . ﻣﺮﮐـﺰ حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است . لرستان در دوره قاجار و پهلوی لرستان در دوره واليان لرستان لرستان در دوره اتابکان لر کوچک
ری ادامه مطلب کلک بکید
|
ادامه مطلب...
| ||
|
پشتکوه, منطقه ای تاریخی در مغرب ایران و کمابیش مطابق با استان ایلام کنونی و قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشت (مغرب ) این کوه وجه تسمیة نام آن است (رزم آرا 1320 ش الف ص 3 دایرة المعارف فارسی ذیل «پشتکوه »). در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شده است . پیشکوه را می توان به پیشکوه شرقی مشتمل بر دشتهای : الیشتر خرم آباد خاوه چواری تا هرسین و پیشکوه غربی مشتمل بر هلیلان رودبار سیمره سرکناب تا شیروان تقسیم کرد. در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود. در زمان ایلخانان و مغولان ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد .به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد: عراق عرب، عراق عجم، لر بزرگ، لر کوچک ،آذربایجان، اران و موقان / موغان / مغان شروان گشتاسفی (گشتاسبی دلتای کر و ارس ) گرجستان و ابخاز روم (آسیای صغیر) ارمنستان بزرگ دیار بکر و دیار ربیعه (بین النهرین علیا) کردستان شرقی خوزستان فارس شبانکاره کرمان و مکران (حمدالله مستوفی جاهای گوناگون ). در دورة صفوی (ح 906ـ 1148) ایران به چهار ولایت (عربستان لرستان فیلی گرجستان کردستان ) و سیزده بیگلربیگی (قندهار شروان هرات آذربایجان چخورسعد قره باغ و گنجه استرآباد کهگیلویه کرمان مروشاهجان قلمرو علی شکر مشهد مقدس معلی و دارالسلطنة قزوین ) تقسیم می شد (میرزاسمیعا ص 4ـ 5). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (996ـ 1038) ایالات ایران عبارت بودند از: شروان (به مرکزیت شماخی ) قره باغ (به مرکزیت گنجه ) چخورسعد (مرکز آن ایروان ) آذربایجان (مرکز آن تبریز) دیار بکر (قره آمد) ارزنجان قلمرو علی شکر (همدان ) بقیة عراق عجم کرمانشاهان و کلهر عراق عرب (بغداد) فارس (شیراز) کهگیلویه (بهبهان ) کرمان قندهار بلخ مرو مشهد هرات استرآباد گرجستان خوزستان کردستان لرستان سیستان (بیانی ص 7ـ11). در قرن دهم مقام بیگلربیگی به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش تعلق داشت . قره باغ و استرآباد متعلق به سران دو شاخة ایل قاجار بود. فارس به رئیس ایل ذوالقدر و کرمان به رئیس ایل افشار تعلق داشت (پیگولوسکایا و دیگران ص 550). پس از نهضت مشروطیت اولین قانون تقسیمات کشوری تحت عنوان «قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام » در 14 ذیقعده 1325 به تصویب رسید که بر اساس مادة 2 آن کشور به چهار ایالت آذربایجان کرمان و بلوچستان فارس و خراسان تقسیم شده بود (ایران . قوانین و احکام 1318 ش ص 99). در 1355 فرمانداریهای کل به استان تبدیل گردید و بدین ترتیب کشور به 23 استان و بالاخره درسال 1380 بر اساس آخرین تقسیمات کشوری ایران شامل 28 استان 296 شهرستان 787 بخش 2299دهستان و 886 شهر شد . |
لرها (يا كردهاي) فيلي عراقي زاگرس بدليل ريشه و اصالت ايراني بودنشان در عراق غالبا بعنوان شهروندان درجه چندم مطرح و در طول تاريخ اين كشور نسبت به بقيه همواره با دو مشخصه ؛ « مذهب شيعي» و به تبع آن « آوارگي ، شكنجه ؛ قتل و ظلم و آزار و اذيت از سوي حاكمان عراق» متمايز بوده و شناخته شده و مي شوند. سايت «مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلام » بهمن ماه سال گذشته در تفسير جنايات صدام عليه كردهاي فيلي عراق در مقاله اي با عنوان « پرونده سركوب هاى ديكتاتور بغداد در مناطق غيرشيعى » گزارش نمود كه : « ....جنايات صدام عليه كردهاى اهل سنت به سال ۱۹۸۰ باز مى گردد كه كشتار و تبعيد كردهاى فيلى (Feyli) نقطه شروع آن است. فيلىها طايفه اى از كردهاى شيعه هستند كه در آن سالها مورد آزار و اذيت ديكتاتور عراق قرار گرفتند. صدام آنان را ايرانى و دشمن خود مى دانست، بنابراين فيلىها را به ايران تبعيد كرد و بسيارى ديگر را به قتل رساند. زنان و كودكان اين تيره كرد از شكنجه صدام در امان نبودند. آنان اغلب زندانى مى شدند و يا به كمپها تبعيد مى شدند. در واقع، هنگامى كه صدام به قدرت رسيد تمركز وى بر پاكسازى نژادى كردها از فيلىها آغاز شد. فيلىها در دامنههاى جنوبى رشته كوههاى زاگرس و در نزديكى مرز ايران زندگى مى كنند. در سال ۱۹۸۰ نيروهاى امنيتى رژيم بعث با هجوم به روستاهاى فيلى مردمان آنجا را از خانههايشان بيرون رانده و اموالشان را غارت كردند. بعثىها پسران و مردان فيلى را از زنان و دختران جدا كرده و به جايى راندند كه هرگز خبرى از آنان به دست نيامد. يك زن فيلى در توصيف شكنجههاى بعثىها مى گويد وى را براى بازجويى به اتاقى فلزى بردند كه كف آن آغشته به خون بود. در اين اتاق زنان و كودكانى وجود داشتند كه جسم شان كبود و خونى شده بود. سپس وى را به زندانى مى برند كه صدها نفر در آنجا بودند، كسانى كه براثر جراحات جان مى دادند، چندين روز اجسادشان در همانجا رها مى شد. اين شاهد مى افزايد: پس از آن او را به همراه تعدادى زن و دختر و كودك به سمت مرز ايران مى برند كه در اين اثنا تعداد زيادى از همين افراد به دليل گرسنگى و تشنگى و انفجار مين كشته مى شوند...».
فيلي هاي شيعه عراق بمنظور تحقق خواسته ها و دفاع از حقوق اقليت دو و نيم ميليون فيلي حاضر عراق ؛ فعاليت هاي سياسي خود را عمدتا در قالب دو حزب بنام هاي « گروه فيلي هاي اسلامي عراق » ( The Islamic Fayli Grouping in Iraq يا Iraqi Faili Islamic Gathering) و همچنين « اتحاد اسلامي كردهاي فيلي » (Fayli Kurd Islamic Union به رهبري مقداد بغدادي ) دنبال نمودند . هر دو حزب در انتخابات مجلس عراق در ائتلاف با گروههاي سياسي ديگر با عنوان « اتحاديه عراق متحد » (United Iraqi Alliance) و همچنين « ائتلاف اسلامي » (Islamic Coalition ) شركت اما موفق به اخذ كرسي در مجلس نشدند . فيلي هاي عراق در حال حاضر فعالانه با ايجاد وب سايت در اينترنت ضمن معرفي مصور(فيلم و عكس) تاريخچه ظلم و ستم بعثيون و صدام عليه طايفه فيلي ها به تلاش شان جهت حضور پررنگتر در عرصه سياسي عراق جديد از يك سو و دفاع از حقوق سياسي اجتماعي فيلي هاي عراق اقدام نمودند . جهت آگاهي و آشنايي بيشتر با فيلي هاي عراق مي توانيد روي لينك عناوين منابع زير كليك نماييد: 1- وب سايت شورای عمومی کردهای فیلی با عنوان (المجلس العام للکرد الفیلیین) 2- وب سايت « اتحاد دموکراتیک کردهای فیلی» حاوي فيلم جنايات صدام عليه كردهاي فيلي و اسناد و تصاوير آوارگي آنها در مرز با ايران. بنا به نوشته این وبسایت عبدالواحد فیلی دبیر کل این حزب اخیرا موفق به برگزاری همآیشی از ۱۴ سازمان مختلف کردهای فیلی عراق در داخل و خارج شده است . نام برخی از سازمانهای فیلی مذکور عبارتند از : سازمان نوروز زنان فیلی ، سازمان جوانان کرد فیلی، خانه کردهای فیلی سوئد ِ جمعیت زنان کرد فیلی بریتانیا، جمعیت تاجران کرد فیلی ، سازمان حمایت از حقوق زنان و کودکان فیلی ، مجلس بزرگان و عشایر کرد فیلی ، جمعیت هواداران کندی و کردان فیلی،جمعیت زنان فیلی سوئد، مرکز جوانان کرد فیلی، جمعیت کردهای فیلی انگلستان و سازمان فرهنگی کودکان فیلی. 3 - مقاله « الكـورد الفيليـة في العـــراق » از مركز تحقيقات و مطالعات كردي در مورد كردهاي فيلي عراق. | ||
|
| |
|
در نوشته قبلی ( مطلب ۳۵۹ -ریشه واژه زاگرس چیست؟) به مدد نوشته های استاد حمید ایزدپناه و دایره المعارف ویکی پدیا تا حدودی مشخص شد که واژه زاگرس ابتدا از ریشه کلمه اوستایی زاگر(ZAGR) به معنی کوه بلند و یا ازنام قوم و قبیله زاگاراتی ماد وارد ایران باستان شده و سپس با تحولات مربوط به منطقه پهله مبدل به پهله (پهلی و پهلو) و در زبان نویسندگان عرب به فهله (فیلی و فهلو)و بعدها جبل و جبال(کهستان و کوهستان) و بالاخره توسط هرودت یونانی و دیگر نویسندگان اروپایی تبدیل به زاگرس و مجددا وارد ایران شده است. درهمان نوشته همچنین اشاره ای گذرا به این موضوع شد که لرستان و خرم آباد کنونی را زمانی با کلمه توصیفی « فیلی» همراه می نمودند. در این نوشته با مدد از همان منابع بالا باضافه متون انگلیسی موجود در اینترنت بدنبال دلیل همین واژه فیل و فیلی لرستان گشتم تا بلکه رد پایی از چگونگی هواکردن فیلیان لرستان و اثر بقایای آنان در منطقه بیابم. با هم نگاهی به ماحصل این جستجوی اینترنتی می کنیم. | |
یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان خود ضمن اشاره به اینکه فیلی ها در قرن 13 در رشته کوههایی که ایران را از عراق جدا نموده زندگی می کنند می افزاید : «خیل عظیم تعداد آنها در این منطقه سبب شد تا بدلیل کثرت و بزرگی آنان را به فیل تشبیه نموده و در مورد آنها واژه «فیل » را بکار برند.» آقای م .ر.ایزدی در نوشته خود (The Kurds: A Concise Handbook, London, 1992 ) واژه فیلی را برگرفته از پهله و پهله را از امپراتوری پارت و اشکانی (نام سرزمین پارت در کتیبههای داریوش پَرثَوَه آمده است که به زبان پارتی پهلوی میشود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز میتوان خواند) دانسته و بدرستی استدلال نموده اند که چون حرف « پ » در زبان عربی وجود ندارد لذا عربها این حرف را مانند بسیاری دیگر از کلمات به «ف » ( همچون کلمات Palestine را به فلسطين و Persian را به فارسی) تبدیل کرده اند.لذا پهله مبدل به فهله و سپس « فیلا» و بالاخره شکل صفتی کلمه آن « فیلی» متداول و رواج شده است . در بخش فارسی ویکیپدیا در توضیح واژه فیلی آمده است که: « فِیلی گروهی از ایلهای لر هستند که بیشتر در ایلام و لرستان زندگی میکنند.در زمان دویست سال حکومت والیهای لرستان بویژه حسینخان سولویزی (که در 1006/1597-98 از سوی شاه عباس یکم منصوب شد) تمامی ایلهای منطقه به نام فیلی معروف بودند ولی پس از اینکه ناحیه پیشکوه به دست محمدعلی میرزا (حاکم کرمانشاه و پسر بزرگ فتحعلیشاه قاجار) افتاد، تنها منطقه پشتکوه در دست والی محلی ماند و از آنجا که نام فیلی با نام خاندان سولویزی(سلاحورزی) گره خورده بود نام فیلی پس از آن تنها به ناحیه پشتکوه اطلاق شد. دو طایفه مهم فیلی عبارتاند از کرد و ماهاکی.گروهی از فیلیها در زمان کریمخان زند او را تا فارس همراهی کردند و در همانجا ساکن شدند. لرستان فیلی به دو قسمت لرستان پیشکوه شامل استان لرستان فعلی و بخشهایی از استانهای همدان و کرمانشاه و لرستان پشتکوه شامل استان ایلام فعلی و بخشی از استانهای کرمانشاه و خوزستان تقسیم میشدهاست این بخش از کشور ایران مسکن قوم لر کوچک بودهاست لر بزرک نیز در لرستان بختیاری و لرستان جنوبی (کهگیلویه)ساکن است.» اما در بخش انگلیسی ویکیپدیا در زیر واژه فیلی آورده اند که: « کردهای فیلی (Feyli) یا Feylî, Faili یا Pahlî یا الفیلیه (به عربی ) به گروهی از کردهای جنوب عراق گقته می شود که در مناطق بغداد ؛ استان دیالمه ؛ خانقین و مندلی (ماند علی) زندگی می کنند . زبان این کردها فیلی و جزیی از لهجه های جنوبی زبان کردی می باشد . ریشه کردهای فیلی به مهاجران و کوچ نشینان ایرانی در هزاره اول قبل از میلاد باز می گردد. کردهای فیلی در اولین مراحل شکل گیری امپراطوری اسلامی در بین النهرین و ایران ؛ دین اسلام را با آغوش باز پذیرفتند ، اگر چه کاوش های باستانشناسی استان ایلام نشان داده که بخش قابل توجه ای از کردهای فیلی تا قرن 18 مسیحی نسطوری بوده اند. با حاکمیت سلسله صفویه بر ایران(1507-1721) کردهای فیلی مذهب خود را به شیعه جعفری تغییر دادند. از گذشته های دور فیلی ها در دوسوی مناطق مرزی بین ایران و عراق در رشته کوههای زاگرس بویژه دو طرف کبیرکوه (کور) ساکن بوده اند. کردهای فیلی در عراق اکنون در مناطق خانقین ؛شهربان (مقدادیه فعلی)؛مندلی (ماندعلی) ؛ بدره ؛ زربطیه ؛ جاسن ؛ کوت ، عزیزیه ، زهایرات ، بعقوبه و هم چنین شهرهای شیخ سعد ؛ علی شرقی ؛ علی غربی و کوفه در منطقه ای بوسعت 170 کیلومتر در جنوب بغداد ساکن و زندگی می کنند. از اوایل دهه قرن بیستم بسیاری از فیلی ها به بغداد مهاجرت و در مرکز این منطقه ساکن شدند و بدنبال آن نام بسیاری از محله ها ؛ کوچه ها و خیابان ها بنام آنها نامگذاری و تغییر یافت. در ایران کردهای فیلی ساکن شهرهای قصرشیرین ؛ کرمانشاهان؛ کرند ؛ اسلام آباد غرب ؛ سرپل ذهاب ، گیلان ؛ ایلام ؛ صالح آباد، موسیان، بدره ؛ دهلران و اندیمشک می باشند . کردهای فیلی عراق دو و نیم و ایران سه میلیون نفر تخمین زده می شوند. گروه بین المللی حقوق اقلیت های عراق تعداد فیلی های عراق را تا قبل از جنگ این کشور 1 میلیون نفر ذکر کرده اند. برخی از طوایف و تیره های کردهای فیلی عبارتند از : طایفه علی شروان و پسرانش ( چراغ وندی ، سفروندی، هِروندی، داراوندی) ، طایفه ملکشاهی ، طایفه جمال وندی ، طایفه جابری، طایفه انصاری، طایفه لکی ، طایفه کلهر، تیره زوری یا ژوهاری، تیره قیتولی ، تیره خزعل یا خزاعل ، تیره شووان و تیره موسی.» | |
ادامه دارد |
زاگرس يا زاگروس از بيش از هشت دهه پيش و از اواخر دوره قاجار از طريق ترجمه آثار نويسندگان اروپايي (و بعضا از زبان یونانی) و به همان سبك و سياق اروپايي اش وارد زبان فارسي شده و سپس بر روي نقشه ايران نيز گذاشته شد. ظاهرا مشيرالدوله حسن پيرنيا اولين كسي است كه واژه زاگرس را در حاشيه صفحه 2 كتاب خود بنام « تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان» آورده است مشيرالدوله خود تاكيد نموده كه اروپايي ها چنين (يعني زاگرس ) نامند. بعد از نوشته پيرنيا بارها به اشتباه از زاگرس به نام كوه يا دره نامبرده شد كه برداشت نادرستي است زيرا واژه زاگرس همانگونه كه اكنون مي دانيد و مي دانيم بخش گسترده اي از شمال باختري تا جنوب خاوري ايران را با بيش از 240 نام از رشته كوه ، دشت ؛ دره ، رود و شهر و بخش و روستا در استانهاي آذربايجان ؛ كردستان ؛ كرمانشاهان و اصفهان و خوزستان و بالاخره لرستان را شامل مي شود . | |||
|
|
|
| |
زاگرُس رشتهکوهی در غرب ایران است.بعضی معتقدند ریشه این نام اوستایی است. در زبان اوستایی زاگر Za-G'R' به معنای کوه بزرگ است. اما نظری که بیشتر مورد تایید است این است که این کلمه از نام مهاجران هند واروپایی ساکن در این منطقه معروف به زاگارثی/ساگارتی (Zagarthians / Sagarthians ) گرفته شده. این رشتهکوه از کرانههای دریاچه وان در ترکیه آغاز شده و تا استانهای فارس و کرمان ادامه مییابد. دامنهی این رشته کوه به شمال عراق نیز امتداد دارد. نام قدیمی این رشتهکوه در زبان فارسی پاطاق و پیش از آن کهستان (در عربی جبال) و پهله بود. نیمهی شمالی رشته کوه زاگرس در دورهی ایران باستان محل زندگی مادها بوده است.بلندترین قلههای این رشته کوه زردکوه (۴۲۲۱ متر)، دنا (۴۴۴۸ متر) و اشتران کوه (۴۲۵۰) نام دارند.زردکوه با ارتفاع ۴۲۲۱ متر در نزدیکی شهرستان کوهرنگ در استان چهار محال و بختیاری قرار دارد. زردکوه در تمام طول سال پوشیده از برف و سرچشمهی اصلی دو رودخانهی بزرگ کارون و زاینده رود است. اشترانکوه با ارتفاع ۴۲۵۰ متر در جنوب شهرستانهای الیگودرز و ازنا بلندترین قله زاگرس میانی است که دارای هشت قله بلند (هشت پهلی)و به هم پیوسته است که در تمام طول سال پوشیده از برف است.سرچشمه اصلي رود دز و يكي از سرچشمه هاي كارون و كرخه است. دریاچه گهر نیز در این رشته کوه قرار گرفته است. | |||
واژه زاگرس در هيچ يك از كتابهاي تاريخي و جغرافيايي يا مسالك ممالك و نوشته هاي دوره اسلامي نوشته نشده است . در لغت نامه دهخدا يا دايره المعارف مصاحف نيز نكته اي مهم و اساسي در باره ريشه و اصل واژه زاگرس بيان نشده است . استاد محمد قزويني در صفحه 48 از جلد 5 كتاب خود مي نويسد:« زاگرس نام يوناني سلسله جبال غربي ايران مخصوصا بختياري در غرب ايران است » . در دانشنامه آمريكايي انگليسي لاروس از زاگرس بعنوان نام دره اي كه نفت خيز است بصورت كوتاه ذكر شده و شرحي داده نشده است . در واژه نامه يوناني به آلماني كه سال 1886 در لايپزيك به چاپ رسيده واژه Zagrio يا Zagros را بعنوان « كوهي در دوران ماد» به نقل از نوشته هاي استرابون و پولي بيوس آورده است . در لغت نامه جغرافيايي Lexique- geographique در زير واژه و عنوان« زاگرو» (زاگرس) آمده است : « رشته كوهي است در آسيا كه از شمال باختري به جنوب خاوري كشيده شده و ماد را ازآْشور جدا مي كند. » و نويسنده نام منابع خود را Ptolemeus. Polybios . pinius-strabo معرفي مي نمايد. گريشمن باستان شناس مشهور فرانسوي در كتابش ( ايران از آغاز تا اسلام ترجمه دكتر معين صفحه 88) زاگرس را نام قبيله اي دانسته و مي نويسد : « .. حركت عمومي قبايل ايراني هنوز به پايان نرسيده بود كه قبيله سومي از قبيله هاي مهم ايراني بنام « Zikirtu» يا «ساگارتي» بسوي نواحي شرقي تري رفته و مستقر شدند . هرودوت نيز در نوشته هايش ( تاريخ هرودت ترجمه هدايتي صفحات 5و10 و211) از همين قبيله مادي صحراگرد با نام «ساگارتي» ياد كرده و مي نويسد :« .. قبيله هاي ديگر كه صحراگردند از اين قرارند؛ داين ها؛ ماردها ؛ دروپيك ها و ساگارتي ها ...». دياكف نيزدر كتاب تاريخ ماد خود (ترجمه كشاورز صفحه 248) در شرح حمله آشوري ها به پارسوا و نفوذ در خاك ماد به استناد كتيبه هاي خوانده شده مي نويسد :« بطوري كه در متن تصريح شده ، آخرين نقطه لشكر كشي ظاهرا دژ مادي زاكروتي بود». به استناد مطالب ذكر شده ريشه واژه زاگرس از زبان مادي یا اوستایی است و يوناني ها با افزودن «S» (س) به آخر آن اين واژه را به شكل يوناني مبدل نمودند . لذا واژه زاگرس (همانند واژه بختياري ) هم نام كوه و دژ و هم ايل،قوم، قبيله و محلي از مادها بوده است . | |||
در زمان ساسانیان لرستان جز سرزمین پهله یا پهلو محسوب شده و کلا به دو ناحیه ماسبذان(ماسپتال) در شمال و مهرجان قذق (مهرگان کده) در جنوب تقسیم شده بود . منطقه سیمره مرکز مهرجان قذق بود که بعد ها به آن «داراشهر» و سپس «دره شهر» گفته شد . شیروان جز ناحیه ماسبذان و الیشتر جز بخش شمالی این ناحیه بود . شهر شاپورخاست نیز در مرکز ناحیه لرستان قرار داشت . پس از اسلام و تا قرن ۴ و ۵ هجری مورخان و جغرافی نویسان از اقوام لرستان بعنوان «اکراد» و ناحیه لرستان را« جبال» و یا« ماسبذان» و «مهرجان قذق» می نامیدند. در قرن هفتم به ناحیه «ماسبذان» لقب« لر کوچک» و به ناحیه« مهرجان قذق» و «بختیاری» لقب «لربزرگ» دادند. در اواخر زمان صفویه نیز لرستان را با توجه به موقعیت کبیر کوه (کور) بدو ناحیه پشتکوه(جنوب کور) و پیشکوه (شمال کور) تقسیم نمودند. در دوره اسلامي واژه پهلوي به پهلو تغيير كرده و تازيان آن را پس از تعريب «فهلو» يا « فهله» گفتند و نوشتند. در كتاب ها و ترجمه هاي سده نخست اسلامي نيز همين واژه «فهله» را بكاربرده اند. در گذشته هاي دور به دنبال نام لرستان و خرم آباد به عنوان اضافه توصيفي واژه« فيلي »را نيز بكار مي بردند وبدليل آنكه بخشي از محدوده پهلو بود آن را لرستان يا خرم آباد فيلي مي ناميدند . لرستان و خرم آباد در اسناد و نوشته هاي قديمي نيز به همين نام آورده و خوانده شده است و همچنين نام دودمان و قبيله اي هم بوده است. روشن است كه اين واژه دگرگون شده از واژه پهلوي و منسوب به پهلو مي باشد . در اين تغيير و تازي گرداني «ه» كلمه فهلي را به «ي» تبديل و فيلي خواندند. لذا «ي» در واژه «فيلي» علامت نسبت است . در ادبيات لري و لرستان دوبيتي هاي باباطاهر و ترانه ها و تك بيت هاي لري و لكي اين منطقه ( و ديگر شهرها و روستاهاي برخي از استانها) گاهي واژه «فهلويات» يا «پهلويانه» ها بكار رفته كه مراد همان سرودها و سروده ها يا منظومه هاي حماسي و عاشقانه به زبان فهله يا پهلوي است . در برخي از نوشته هاي سده هاي نخستين اسلامي نيز برخي از محققان ايراني و عرب اشاره به پهله و پهلويان نموده اند ، از جمله ابوبكر محمد اسحاق مشهور به ابن فقيه همداني كه در كتاب خود (مختصرالبلدان ترجمه مسعود صفحه 23 ) مي نويسد: .. اين ناحيه را شهرهاي پهلويان نامند و انها همدان و ماسبذان و مهرجان قذق كه صيمره است «پشتكوه و پيشكوه لرستان كنوني » و قم و ماه بصره (نهاوند) و ماه كوفه (دينور) و كرمانشاهان و آنجا كه به جبل منسوب است ار جبل نيست يعني ري و اصفهان و كومس و طبرستان ، گرگان و سيستان و كرمان ، قزوين و ديلم و ببر طليسان.» ابن نديم نيز در كتابش (الفهرست ابن نديم ترجمه تجدد صفحه 23) آورده است : «... پهلو منسوب است به پهله كه نام 5 شهر است . اصفهان ، ري ، همدان ماه نهاوند و آذربايجان » و درباره زبان مردم نيز توجه كرده و مي نويسد كه :« عبداله مقفع گويد ، زبان فارسي عبارتند از پهلوي ، دري ، فارسي ، خوزي ، و سرياني منسوب است به پهله كه نام 5 شهر اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است. نامگذاري نهاوند بنام ماه بصره و يا دينور بنام ماه كوفه در واقع پس از سقوط نهاوند و گشودن دروازه هاي ايران بسوي عرب ها (ابو موسي اشعري) صورت گرفت كه بنوشته فتوح البلدان بلادري شهرها با دادن جزيه و خراج از خرابي و كشتار در امان مي ماندند . چون دو شهر نهاوند و دينور را مردم كوفه و اهالي بصره فتح و تسخير نموده و در نتيجه خراج آنها به فاتحانشان تعلق مي گرفت نام شهرها را نيز به تبعيت از ماليات گيران آنزمان به ماه بصره و كوفه تغيير دادند. با گسترش نفوذ اسلام و زبان عربي بعنوان زبان آييني و ديواني و تغيير نام هاي ايراني به عربي ، واژه « فهله» بار ديگر با تعريبي ديگر به جبال يا جبل (به دليل كوهستاني بودن منطقه) تبديل شد . لذا از سده چهارم هجري قمري واژه جبل و جبال جايگزين پهلو و فهله شد . برخي از محققان اسلامي از جمله ابن رسته در الاعلاق النفيسه و ابن حوقل در صوره الارض در گزارش خود از اين واژه بهره گرفته و جبال را به جاي پهله آورده اند . ابن رسته مي نويسد : « خوره هاي منطقه « جبال» عبارتند از ماسبذان و مهرجان قذق و ماه كوفه (دينور) و ماه بصره (نهاوند) و همدان و قم و ري و قومس و اصفهان شهر زور . در زمان سلجوقيان «جبل» رابه «عراق عجم » تغییر نام دادند . بدين ترتيب جبل و جبال همان پهله و فهله و در اصل همان زاگرس است که در منابع و كتب از آن نام برده شده است . | |||
|
| |||
|
جون خوتو (= لطفا) ری ادامه مطلب ده هار جدول کلیک بکید |
ادامه مطلب...
|
سراسر صفحات تاریخ ایران عزیزمان یادآور حضور فعال ،باشکوه و سرنوشت ساز زنان ایرانی در تمامی عرصه های زندگی، دوشادوش مردان این دیاراست . زنان ایرانی در شرایطی که بچه بر پشت ها بسته يا در شكم، پاي و دستشان در گل، تن شان زير آفتاب داغ يا سرماي جان سوز، دستشان در خمير يا حلقه شده بر گره قالي، كمر هاشان خميده در مزارع چاي، گندم و جو است در عین حال با صداي رسا و عاشقانه ای از عشق از دردها، نامراديها، بي مهري ها، جور و جفاهاي روزگار و ترك يار، فراق عزيزان به خاك سپرده و با سينه اي پرعشق از ياد يار و فرزند، نوازش هاي كودكانه، هلهله هاي شاديانه در پيوندي و يا تولدي ديگر می خوانده و می خوانند و خواهند خواند. حکایت شیر زنان لر نیز در تاریخ این مرز و بوم همواره همچون دیگر هم ولایتی هایش چنین بوده است . زنان لر در عرصه های مختلف تاریخی کشورمان همزمان با حفظ خصیصه ها و غرایز و عواطف خدادای یک زن ، با صفاتی چون شجاعت و جنگاوري (رجوع شود به مطلب « قدم خیر کیست؟» در آرشیو همین وبلاگ ) و مدیریت نیز زبانزد بوده اند و در بسياري از موارد رياست طايفه و ايل و يا كدخدايي و حتي سرداري جنگجويان لر را نيز بر عهده داشتند و يا بزرگ و معتمد قوم بوده اند. اگر چه نداشتن اولاد پسر در لرستان همچون دیگر نقاط کشورمان علایمی از اجاق کوری بوده و هست اما از سویی نیز پدران و مادران لر ، تولد دختری در لرستان را به مصداق این ضرب المثل که هر که بختش یاره اول دختر میاره (هرکس شانس داشته باشه بچه اولش دختره) نشانه ای از خیر و برکت می دانسته و می دانند و عمدتا در طول زندگی پر پیچ و خم و سخت لر مردان و لر زنان ، نقش زن در خانواده همچون نقش ستونی اصلی در برپایی چادر و خیمه تعبیر و تشریح شده و در دفاع از این نقش نیز همواره آشکارا می خوانند که : دستت بشكنه، نه پات ، بووت بميره، نه دآت (دستت بشكند نه پايت پدرت بميره، نه مادرت ) زن لر در همه موقعيت ها و عرصه های اقتصادی اجتماعی نظامی و فرهنگی جامعه خود حضوری روشن و آشكار دارد . در عرصه فرهنگی و در موسيقي لري نیز حضور زن لر با اين موقعيت ها رابطه اي نزدیک و تنگاتنگ دارد. رسوم و آداب و آيين هاي اجتماعي و مذهبي، بي حضور زنان انجام نمي شود و در اعياد و عزاها، اين شیر زنان لرند که حضوری فعال دارند. زنان لر در شش گونه موسيقي لري، آواها و نغمات خاص خود را دارند كه به دو صورت تك خوان و جمع خوان اجرا مي شود. اين شش گونه موسيقي شامل عرفاني، پيغام گو(خبري)، كار و تلاش، سوگ، شاديانه و تغزلي و روايتي است. نقش زن براساس زبانزدها و ضرب المثل های لری نقشی محوری در خانواده و تربیت فرزند ، الگودهی به دختر ، مشاور اصلی در حل معضلات و مشکلات اولاد و بالاخره مدیری دلسوز و پرتلاش و قانع در زندگی مشترک است . برخی از ضرب المثل های لری که در آنها بنوعی به نقش زن (مادر – خواهر – دختر ) در فرهنگ لری اشاره شده عبارتند از:
نگاهی هم به ضرب المثل دیگر ملتها و کلمات و جملات قصارشان در مورد نقش و جایگاه زن و ازدواج در جوامع آنها و مقایسه (تشابهات و افتراقات) آن در زندگی ها خالی از لطف نخواهد بود:
و بالاخره شعری از میر نوروز شاعر شهیر لرستانی در مورد زن :
مردمونه زن خو بهاره مرده زن گن چی زمسو همیشه سرده
|












































































































