تبليغاتX
لُرِسّو - لرستان
لُرِسّو - لرستان
فرهنگ , هنر , شعر و موسیقی لرستان
گویش های لری - گویش حسنوند الشتر
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هشتم آبان 1388

گویش لری ایل حسنوند ساکن الشتر

صرف فعل گفت در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MOAM

اول شخص - ما

MOIM

دوم شخص - تو

MUI

دوم شخص - شما

MOID

سوم شخص - او

MUA

سوم شخص - ایشان

MOAN

صرف فعل گفت در زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTEM

اول شخص - ما

GOTIM

دوم شخص - تو

GOTI

دوم شخص - شما

GOTID

سوم شخص - او

GOT

سوم شخص - ایشان

GOTAN

گذشته نقلی گفتن

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTEMA

اول شخص - ما

GOTIMA

دوم شخص - تو

GOTIYA

دوم شخص - شما

GOTITA

سوم شخص - او

GOTA

سوم شخص - ایشان

GOTENA

گذشته دور فعل گفتن

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTA BIMA

اول شخص - ما

GOTA BIMUNA

دوم شخص - تو

GOTA BIYA

دوم شخص - شما

GOTA BITUNA

سوم شخص - او

GOTA BI

سوم شخص - ایشان

GOTA BINA

فعل رفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MEREM

اول شخص - ما

MIRIM

دوم شخص - تو

MIRI

دوم شخص - شما

MIRID

سوم شخص - او

MIRA

سوم شخص - ایشان

MERAN

 فعل رفتن زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

RATAM

اول شخص - ما

RATIM

دوم شخص - تو

RATI

دوم شخص - شما

RATID

سوم شخص - او

RAT

سوم شخص - ایشان

RATAN

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

گویش های لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیستم مهر 1388

لکی (بیرانوند)

لری(خرم آبادی)

فارسی

موشم MOSHEM

موام MOAM

می گویم

نذانم NEZUNOM

نئونم NAWONOM

ندانم

ایسکَ ISKA

ایسه ISE

حالا

وژم VEZHEM

خوم KHOM

خودم

باد BAD وا VA

بای BAY

باد

بادِم BADEM

بائم BAEM

بادام

مچیم MECHIM

رِمو REMMO

می رویم

بَچو BACHU

رو ROW

برو

خام KHAM

حام HAM

خواهم

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

405- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری ششم بهمن 1386

لک (lak ) : 1- اثری که روی پارچه می ماند 2- سفیدی رو عدسی چشم

لک (lak ) :اهالی لرستان که به گویش لکی صحبت می کنند

لُک (lok ) :  برآمدگی روی پوست بدن (مثل دمل) ؛ افراد مزاحم و سربار

لوکه(luka ) : پنبه ای که از غوزه در آورده شده ولی پنبه دانه آن جدا نشده است

لالکسه (lalkese ) : التماس کردن

لامردو(lamardo ) : حیاط بیرونی و جایی که از مهمانان مرد پذیرایی می شود

لانجیر(lanjir ) :لانجین ، ظرف سفالی که در ان ماست می ریزند.

لاووس(lavus ) : دیواره داخلی دهان

لیر(leyr ) : (پاپی) اتاقی در  روستا که از سنگ و گل ساخته شده باشد

لیرو(lirow ) : آب و بزاق دهان که در خواب از دهان کسی بیرون آید

لیز(leyz ) : پناهگاه ، خانه و کاشانه

لیژ(leyzh ) : شیب و سرازیری

 

لور(lur ) : 1- راهی که به هدف و مقصد مستقیم است .

2- هموار

لَوَر(lavar ) : چرا کردن حیوانات را گویند.

لم (lem ) : فن

 

لم(lam ) : دندان گراز

لَوَن (lavan ) : زن هرزه

لون لکوت (lone lekut ) : دودمان از خلف و سلف

لووه (lowve ) : نوعی گیاه که در باتلاق می روید

لووه (lova ) : لبه

لویه(luya ) : لوبیا

لویینه (luyina ) : آسیابان و کارگر متصدی آسیاب

لو(lo ) :  1- لب 2- کنار (لو گلال = کنار رودخانه)

لو(lo ) : دودمان

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

296 - آشنایی با معانی کلمه و واژه لر و مشتقات آن در زبان فارسی
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری سیزدهم آبان 1385

کلمه لر در زبان فارسی معمولا به دو صورت  « لر» و «لور» نوشته یا خوانده می شود اما حتما می دانید که معنی این کلمه بر اساس نوشتن یا اسپلینگ آن در فارسی با یکدیگر متفاوت است .

در زبان های دیگر (انگلیسی ، ایتالیایی و فرانسوی ...) نیز واژه های مشابه با تلفظ یا مشتقات کلمه لری وجود دارد که جهت خالی نبودن عریضه و آشنایی با معانی آنها این کامات نیز در این مطلب آورده شده است . 

۱- در زبان لری

لر(Lor)

۱- (lorr) مردم لرستان را گویند ۲- (lerr) چرخ و دوران  ۳- (larr) لاغر

لور(Lur)

۱- راهی که مستقیما به هدف و مقصد می رسد  ۲- هموار

۲- در زبان و لغتنامه فارسی

( فرهنگ معین جلد سوم ص ۳۵۷۹)

لر(Lor)

۱- ساده دل و سلیم   ۲- بخش (اسم خاص)

لری (Lori)

۱- لر بودن   ۲- سادگی و ساده دلی

 - از لری بیروم آمدن = از حالت روستایی و سادگی خارج شدن

  • زاهد از کوه بصد دلبری آمد بیرون
  • داخل شهر شد و از لری آمد بیرون  

 - لری اش را گفتن = ساده و واضح بیان کردن

لور (Lur)

۱- سیل و سیلاب    ۲- زمینی که آن را سیلاب باشد، لور کند.

  • هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
  • تا نوفتد نستور تو ناگه به جر و لور    (ناصر خسرو)

لور (Lur) مازندرانی و قزوینی

۱- ماده پنیری که از شیر بریده حاصل شود و آن غذائی ثقیل است با شکر یا شیر خورند. چون آب شیری را که مایع پنیر زده باشند و آب آن خارج شده ، بجوشانند ، مایعی سفید رنگ مانند پنیر بدست می آید که آن را لور گویند .

  • نرم و نازکتری ز لور و پنیر
  • چرب و شیرین تری ز شکر و شیر   (نظامی)

۲- رخبین

لور (Lur)

۱- لری  ۲- بی شرم و حیا

لور (Lur)

کمان حلاجی - کمان پنبه زنی

لور (Lur)

شوخی ، بی خیالی

لور (Lur)

معرب  کلمه  لاتین یونانی Lyra یکی از آلات موسیقی و دارای چند سیم است که قدما آن را بکار می برند . چنگ رومی ، صنج

لر (Lar)

۱- جوی (اسم )

  • لری کندند ناهموار در پیش
  • که باد از وی  سرآید درتک خویش  (ناصر خسرو)
۲- زیر بغل ، کش و بیخ بغل

لوری(Luri)

۱- لری   ۲- خوره و جذام

لوری (Luri)

 ۱- بی حیایی  ۲- کولی ، غربتی و قرشمال

۳- در زبان انگلیسی

Lore (لر)

Knowlege and information related to a particular subject  especially when this is not written down; the stories and tradition of a particular group of people ...

مجموعه معارف و فرهنگ یک قوم و نژاد ، فرهنگ نژادی ، افسانه ها و روایات

Lure (لور)

To persuade or trick somebody to go somewhere or to do something by promissing them a reward - The attractive qualities of sth ...

وسیله تطمیع و گول زدن و فریفتن

Lour (لر)

اخم ، عبوس ، هوای گرفته

Lorry (لری)

A large motor vehicle for carring heavy loads by road.

ماشین باری و کامیون و کامیونت

Loury (لوری)

تیره و گرفته ، ابرهای پر رعد و برق

۴- در زبان ایتالیائی

Loro

Them , They                                آنها

 ۵- در زبان فرانسه

Lors

Then , That time             سپس،  آنزمان

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

292 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری ششم آبان 1385

گل (Gel) = دفعه و بار

گل (Gel) = درد چشم

گل (Goll) = مرض پیسی

گل (Goll) = یک خوشه گندم یا جو

گل (Gall) = دسته ای از افراد که برای انجام کاری با هم همکاری می کنند

گل (Gol) = گل

گلو (Golow) = گلاب

گلو (Gelu) = سنگی کروی و کوچک که بچه ها با آن بازی می کنند

گله ( Galla) = گله گوسفند و بز

گله (Gella) = حبه و دانه

گله (Golla) = گلوله

گله ( Gola) = تکه و قطعه ای از یک زمین

گن (Gan) = بد ، ناسزا

گن (Gen) = قطعه بزرگ از چیزی

، حالت خستگی شدید در عضله ها و خواب رفتگی پا را گویند

گن (Gon) = حالت قهر ، بیضه

گنل (Gonal) = نخی که مثل توپ دور هم پیچیده شود

گنل (Genel) = آدم های کوتاه قد

گنل (Ganal) = گیاه زرد رنگ برای رنگ کردن نخ های پشمی

گیس ( Gis) = صحت و سلامت ، گیس نیسم = مریضم

گیس (Geys) = مو

لر (Larr) = لاغر

لر(Lerr) = چرخ ، دوران

لر(Lor) = مردم لرستان را گویند

لغه (Lagha) = لگد

لغه (Leghe) = گل آلود

لف (Lef) = مانند و جفت

لف ( Laf) = موج آب ، چیزی که در بازار بطور اتفاقی ارزان تر از قیمت اصلی خریداری شود

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

283 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری ششم مهر 1385
 

گپ (Gap) = بزرگ

گپ (Gap) = صحبت

گپ (Gop) = دهان ، لقمه و آنچه اندازه لقمه باشد

گپی (Gopey) = لقمه ای

(گپی نو = لقمه ای نان)

گپی (Gopie) = خالی بندی ، حرف بدون عمل

گر ( Gerr) = لحظه و درنگ

گر (Garr) = تپه ای که رگه هایی از سنگ های بزرگ دارد

گر (Gar) = کچل

گر (Gorr) = صدای بم و کلفت ، پافشاری ، شعله آتش

گرد (Gerd) = دور و اطراف ، کروی ، چرخی

گرد ( Gerd) = تمام ، همه

(گرد بچو = همه بچه ها)

گرده (Gorda) = زنی که دو شوهر کرده است فرزند شوهر اولش برای شوهر دومش به این نام مشهور است = گرده کلاش

گرده (Gorda) = پشت و گرده

گرده ( Gerda) = نوعی نان

گرده (Garde) = گردن

گردیله (Gardila) = خانه تکانی

گردیله (Gerdila) = نان کوچکی که برای کودکان با ساج می پزند

گرو (Gero) = گران

گرو (Gerro) = حرارت زیاد بدن

گرو (Gorrow) = لکه سفیدی که به علت چشم درد شدید موقتا روی سیاهی چشم ظاهر می شود، سماجت و گستاخی

گز (Gezz) = نگاه خیره

گز (Gaz) = گز ، واحد طول

گزه (Gaza) = گاز، گاز گرفتن

گزه (Gaze) = گزن ، وسیله دوخت چرم کفاشان

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

276- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری دوم مهر 1385

کلک (Kelek) = انگشت

کلک (Kelak) = وسیله ساخته شده از چوب و چند مشک پاد شده جهت عبور از رودخانه

کلک (Kelak) = حصار سنگی که کودکان بعنوان خانه خود درست می کنند

کلک (Kalk) = نان درست شده از آرد بلوط

کلک (Kolk) = کرک ، الیاف پشم

کلو (Kelo) = کلوخ

کلو ( Kelow) = کلاه

کلو (Kalo) = کلان و عمده

کله (Kola) = سگ  دم بریده ، جای مرغ ،محل اختفا شکارچی

کله (Kolla) = ملخ

کم (Kom) = نبش و کنج ، کجا ؟ ، کدام طرف ؟

کم (Kom) = گیاهی که مصرف دارویی داشته و عمدتا در شکسته بندی مورد استفاده دارد.

کوره (Kurra) = فریاد گاو

کوره (Kura) = گندم آفت زده سیاه شده، کندو زنبور در شکاف کوه (پاپی)

کوش که (Koshke) = محل کفش کنی اطاق

کوش که (Koeshka) = شوره و چرک روی پوست 

کوک ( Kuk) = گرده و پشت

کوک (Kok) = کبک  

کول (Kul) = پشت

کول (Kaval) = پوست نازکی که مار از خود بجا می گذارد 

کووه (Kowva) = گوسفند نر

کووه(Kuva) = صور فلکی خوشه پروین

  

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

266- لغات واصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و هفتم شهریور 1385

قو(Ghow) = چین و شکن زلف

قو(Ghow) = مفصل و بند استخوان

قورت (Ghurt) = نوشیدن

قورت ( Ghurt) = متکبر و خودخواه

قی (Ghi) = جنگ

قی (Ghey) = کمر ، قی

کپ (Kap) = مقدار آرد یا مواد مشابه که کف دست ریخته شود

کپ (Kep) = گرفته و مسدود

کت (Kot) = نیمه و نصف چیزی

کت (Kat) = حادثه ، خطا، چارقد سیاه ابریشمی که زنان محلی به سر بسته یا بر دوش می اندازند

کت(Kot) = اصطلاحی در بازی است و زمانی بکار می رود که در یک مرحله نفری از یک دسته برنده شود و دیگری امتیازش صفر باشد

کت ( Ket) = کنف

کتو (Ketow) = کتاب

کتو (Kato) = کتان

کته (Katta) = پلوی آب نکشیده

کته (Kota) = دم میوه ، سوراخ

کچ = ( Koch) = کسی که انگشت دست یا پایش ناقص و بهم چسبیده باشد

کچ (Kach) = کج

کر (Kor) = پسر

کر(Karr) = کر ، ناشنوا

کر(Kerr) = خط

کرک ( Kerk) = ستون فقرات

کرک ( Kork) = کرچ ، حالت مستی مرغ

کره ( Kora) = انسان ، ای ، رفیق

کره ( Karra) = قارچ و کپکی که روی ترشی و مربا را بگیرد

کره ( Kerra) = آسیاب دستی چوبی که برای تبدیل شلتوک به برنج بکار می رود

کره ( Karra) = درخت انجیر کوهی بی ثمر و میوه ، چوبی که خیش یا گاو آهن را به آن وصل می کنند

کش (Kash) = بغل ، تهیگاه

کش ( Kesh) = فعل امر ساکت باش ، لفظی برای راندن طیور

کشک (Kashk) = کشک

کشک (Keshek) = کشیک

کفه (Kafe) = کفن

کفه (Kafa) = کفه ترازو

کل (Kol) = کوتاه

کل (Kall) = خرابه ، ظروف چینی و بلور لب شکسته

کل (Kol) = ضد تیز ، کند

کل (Kall) = کسی که دندان های پیش او افتاده یا کرم خورده باشد

کل (Kol) = حیوانی که دمش بریده است

کل (Kell) = آغوش و بغل ، نوایی که در عروسی ها با چرخاندن زبان در کام و با صدای زیر در می اورند

کل (Kal) = بز کوهی

               

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

259 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و دوم شهریور 1385

 

لغات و اصطلاحات لری (۴)

سیر(Sir) = عروسی

سیر(Sir) = مقدار آرد و برنج و

مانند ان که در یک مشت بسته جا

 می گیرد، معادل ۷۵ مثقال ، نوعی سبزی

سیر (Seyr) = مقابل گرسنه

سیزه(Sieyza) = عدد سیزده

سیزه (Size) = سوزن  

شش(Shesh) = شپش

شش(Shash) = عدد ۶

شله (Shala) = کیسه بزرگی که از مو و پشم بز بافته می شود و ۳۰ من یا ۹۰ کیلو گندم در ان جا می گیرد.

شله (Sholla) = شله ، آشی که از برنج و ماش درست می کنند

شو (Show) = شب ، چوپان

شو (Sho) = شانه و کتف

شو (Sho) = طاق آسیاب آبی که سنگ ها روی آن کار گذاشته می شود

شو ( Sho) = عسل مخلوط با موم  

شه جو(Shaju) = جوی بزرگ آب

شه جو( Shajo) = جوانمرد و بخشنده

شیت (Sheyt) = گنگ و گیج

شیت (Shit) = سوتی که با دهان می زنند

طاق (Tagh) = اطاق زیرین ساختمان

طاق (Tagh) = خانه ای که طاق آجری یا خشتی دارد ، طاق پل

غوز(Quz) = قهر و رنجش

غوز(Quz) = کوژ ، برآمدگی پشت

فت (Fet) = فراوان

فت (Fat) = سلامتی و تندرستی

قرو (Ghero) = واحد پول،قران

قرو(Gharu) = قهر کننده

قل (Ghol) = خاکستر

قل (Ghol) = پا

قل (Ghol) = جوش و غلیان

قل (Ghol) = روده ای که روده بزرگ و محل دفع را به هم وصل می کند

قل (Ghal) = تیکه ، قطعه

قشه (Ghoshe) = قشون و لشکر

قشه ( Ghosha) =  مسابقه اسب دوانی، اسبی که دو مرکز مو در پیشانی داشته باشد، افراد اخمو

قلا(Ghela) = قلعه و دژ

قلا(Ghela) = کلاغ و زاغ

قلو (Ghallo) = قلیان

قلو (Ghollow) = قلاب

قلو (Ghelo) = سرنوشت دردآوری که جادوگران برای افراد در نظر می گیرند، قران

 

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

252- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری نوزدهم شهریور 1385

لغات و اصطلاحات لری (۳)

دوا(Dova)= دعا

دوا(Dova) = دارو

دی (Di) = دود

دی (Di) = اسپند

رخت (Rakht) = لباس

رخت (Rekht) = ترکیب و ریخت

رش (Rash) = نامیمون و سیاه و تیره

رش (Rash) = {چگنی} گاوی رنگ پوست آن خاکستری مخلوط با زرد است

رش (Rash) = {پاپی} چهار پای اهلی که در سر و صورت یا روی پوست بدنش خال سفید است

رکو(Reko) = تکان و لرزش بدن به علت سرما یا ترس

رکو( Rekow)  = رکاب

رنه (Renna) = رنده

رنه (Ranne) = راندن

رو(Ru) = رودخانه و جوی بزرگ پرآب

رو(Ro) = برو، فعل امر رفتن

رو( Ru) = فلز روی

ری (Ri) = صورت انسان و حیوان ، روی و بالای

ری (Rey) = ارسال ، روانه

زج (Zoj) = ضد

زج (Zoj) = رشد و نمو (زج نزنی = بزرگ نشی) 

زق (Zogh) = سرما

زق (Zegh) = نم و مقدار کم آبی که از دیوار نزدیک به جوی بیرون آید

زل (Zell) = نام ستاره بزرگی است که قبل از سپیده دم بیرون می آید ، زرنگ و جدی

زل (Zall) = گیاهی باتلاقی که برگ های پهن و کلفت دارد

زنو(Zenu) = از نو ، دوباره

زنو(Zano) = زنها

سول(Sol) = سبیل

سول(Sol) = درخت سرو

سی (Si) = برای

سی (Sey) = سیاه

سیل (Sil) = ناودان

سیل (seyl) = نگاه

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

238- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری سیزدهم شهریور 1385

 لغات و کلمات لری (۲) 

چم (Cham) = زمین سبز کنار رود

چم( Cham) = پیچ و خم

چم(Chemm) = درد،مرض، نفرین

چنی(Chani) = چقدر؟

چنی(Cheni) = چنین

چو(Chow) = خبر ناگوار وبد

چو(Cho) = چرخ خرمنکوب

چو(Chu) = چوب

چول(Chul) = بیابان

چول(chowel) = کج

چول (Chol) = چغلی و نمامی

چی(Chi) = چیز

چی (Chi) = مثل و مانند

خو(Khu) = خوب

خو(Khow) = خواب  و رویا

دالو ( Dalu) = زن پیر زشت

دالو(Dalo) = دالان  و راهرو

در(Darr) = گراز ماده پیر

در(Derr) = تفرقه

در(Dorr) = آویزان ، بلند

دخته(Dokhte) = دوشیدن

دخته(Dokhte) = دوختن

دکو(Deko) = دکان

دکو(Dako) = لرزش و تکان

دل (Del) = قلب

دل( Dal) = سگ ماده

دل( Del) = جرات

دله (Dela) = هرزه و شکمو

دله (Dalla) = بشکه جا نفت

دله (Dela) = سگ و روباه ماده

دنو(Deno) = دندان

د نو (De nu) = از نو

دو(Do) = دانه

دو(Du) = دوغ

دو(Do) = دویدن

دول(Dul) = نوعی دلو درست

 شده از پوست بز با سه پایه

برای سرد کردن آب

دول( Dul) = زمین مسطح

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

233 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری دهم شهریور 1385

 لغات و کلمات لری (۱) 

ار (Ar) = اگر

ار (Or) = ابر

اوسا(Usa) = مطرب(چگنی)

اوسا(Ussa) = استاد کار

اوی (Owi) = رنگ آبی

اوی (Owvi) = آبی دربرابر دیم

بچ (Bach) = بچه

بچ (Bech) = شاخه کوچک درخت

بر(Borr) = نوعی مسابقه ، راه خواب قالی، تخمین محصول گندم قبل از درو، گروه و دسته

بر(Berr) = کسی که لکنت زبان دارد

برج (Barj) = خرج اضافه زندگی

برج (Berj) = فکر و زبان

بو(Bo) = بام خانه

بو(Boo)= بگو

بو(Bevv) = خیره

پت (Pet) = دماغ ، نوک

پت (Pat) = فرصت

پرو (Parru) = پارچه نخی و کهنه

پرو (Perro) = بازی و مسابقه پرش

پله (Pella) = پله

پله (Pela) = نوعی سد روی رودخانه

پی (Pi) = پیه

پی( Pey) = رد پا، شالوده بنا، محلی از رودخانه که بتوان بدون شنا از ان گذشت

پیا(Peya) = پیدا

پیا ( Peya) = مرد

پیل (Pil) = پول

پیل (Peel) = پل

پیل ( Peil) = گستاخ

تاسو (Taso) = تقاضای کمک شخص محتاج از فامیل خود

تاصو (Taso) = تا فردا صبح

تال(Tal ) = کمانچه

تال (Tal) = رشته ، واحدی برای شمارش نخ

تاوه (Towva) = تاوه و ساج

تاوه (Towva) = تاوان خسارت

ترت (Tort) = ترد و شکننده

ترت (Tart) = خرمن کوبیده و آماده باد

تک (Tok) = نوک و سر

تک (Tak) = ظرفی است که از ساقه گندم درست می شود

تکسه (Takesa) = لاغر شده

تکسه(Takesa) = تکان داده شده

تل (Tal) = تلخ

تل (Tall) = هر شاخه جوان درخت اگر میوه دهد

تل ( Tell) = شکم بزرگ مردان و زنان

تل ( Tol) = توله سگ (پاپی)

تله (Tela) = خوراکی ازآرد کنجد سیاه و شکر جهت درمان سرما خوردگی و سرفه

تله ( Tela) = دام و تله

تله (Tolla) = نوعی خربزه کوچک

تم (Tom) = تخم زراعت

تم(Tam) = جفت و زوج

تم ( Tom) = مزه و طعم

تو (To) = تب

تو (Tow) = تاب و فشار حرارت اتش

جل (Joll) = جل ، پوشش چهارپایان اهلی

جل (Jal) = گاو نر دوساله تازه کاری شده

تی (Ti) = پرنده  تیهو

تی (Ti) = درخت توت

جلو (Jelo) = جلو

جلو( Jallow) = گله گوسفند

جله (Jalla) = دسته و گروه

جله (Jolla) = خزه ، طحلب

جم (Jom) = جام و کاسه مسی

جم ( Jem) = حرکت و جنبش

جم ( Jam) = جمع

جو (Jo) = جو

جو (Ju) = جوی آب

جو (Jo) = جان و روان

چر (cherr) = نغمه غم انگیز محلی

چر (char) = چریدن

چر (chor) = ادرار

چفت (Cheft) = چفت در                           

چفت ( Chaft) = کج  

چرده (Charda) = زمین زراعتی کم یا چهار هکتاری

چرده ( Charde) = چریدن 

          

چک (Chak) = پول نقد

چک(Chok) = تیزی کوه ، نشانه جدا کردن زمین

چک (Chak) = کمان پنبه و پشم زنی

چک (Chak) = واحد اندازه گیری پشم

چل (Chall) = مزاحم و سربار

چل ( Choll) = تپه کوچک خاک و سنگ

چل ( Chell) = خل و دیوانه

چل (Chell) = چهل

چله ( Chella) = چهلم

چله ( Chela) = ریسمان بافته شده از موی بز

چله ( Chella) = زه کمان

چکنه ( Chokane) = نشاندن

چکنه ( Chakane) = تجاوز به کودک بگونه ای که ناقص شود

چکنه ( Chakane) = باز کردن قفل یا در صندوق

                                                                          

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

223- واژه های مشترک انگلیسی و لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری چهارم شهریور 1385

شباهت واژگانه زبان انگلیسی

و لهجه لری

 صفحه ۵ روزنامه صدای ملت لرستان بتاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۵ در مقاله ای کوتاه به قلم آقای علیرضا باژدان با اشاره به تاثیر پذیری زبانها از یکدیگر تعدادی از کلمات مشابه لری و انگلیسی را آورده است .  بجز ۱۱ کلمه ،اکثر کلمات جدول زیر همان کلماتی است که نویسنده محترم آن مقاله آورده است:

فارسی

لری

انگلیسی

آه، افسوس

ای

Ay = Aye

قطعه بزرگ سنگ و یخ

برگ

Berg

شعله آتش

بلیز

Blaze

سر – کلاه

کپو

Cap

ستون

کالم

Column

کنف – کتان

کتو - کت

Cotton

گاو

گو

Cow

فنجان

کوپ

Cup

پاره پاره

کوت کوت

Cut Cut

تیرکشیدن بدن – خنجر زدن

درک

Dirk

 سهره - پرنده ای کوچک

فنج

Finch

خیره شدن

گز

Gaze

لیوان

گیلاس

Glass

گریستن – غمگین بودن

گریو

Grieve

خانه و منزل

هوس

House

شغال

چغل

Jackal

گرفته

کپ

Keep

چفت در

لچکی

Latchkey

کهیر – عارضه پوستی

لپر

Leper

پناهگاه

لیر

Lair

بیقراری و احساس مرض

ملیزگ

Malaise

ثروت و خانه

مال

Mall

آش درهم – مخلوط

آولی آو

Olio

فرصت – بموقع

پت

Pat

بال بال زدن و بالا و پایین پریدن

پرپیت

Pit a pat

پاک

پرچ

Purge

سخت و محکم

سور

Severe

تکان و لرزش

شکو – شکنه

Shake

شوخی و غلغلک

تیتالی

Titillate

گوجه فرنگی

تماته

Tomato

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

209 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و چهارم مرداد 1385

 

 اصطلاح لری

 معنی

 
 قرت دار (ghart dar)
 قرتسه (ghortese)
 قرت کرده (ghart kerde)
قرت و فرت (ghart o fart)
قرقره (ghor ghora)
 قر کرده (gher kerde)
 قرناقه (ghornagha)
 قرنج (ghorrenj)
 قرو (ghero)
 قرواق (ghorvagh)
 
 ۱- بدهکار ۲- بستانکار
 ۱- پارچه سوراخ ۲- ماندن زبان لای دندان
 وام گرفتن
 وام
 نای ، خرخره
 نابود کردن (آوله قر کرد=آبله کشتار کرد)
  گریبان
 نیشگون
 قران ، واحد پول
قورباقه

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

202 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هشتم مرداد 1385

 

                         لری

                         فارسی

 قپی ریش

قت (ghot)

 قته (ghota)

 قتی (ghati)

قد بلن (ghad bolen)

 قد جره (ghad jarra)

قدکشه ( ghad kesha) 

قد وراقنه (veraghana) 

 قرپ قوت (gherpe ghot)

 قرتاسه (ghortasa)

یک قبضه ریش

 دم بریده، اجسام ناقص بریده شده

سرفه

 قحطی

بلند قد

 خمیازه { بالا گریوه}

خمیازه {بالاگریوه}

 سریع قد کشیدن و رشد کردن

 تلاش شدید برای حیات

 گلو ، حلقوم

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

193- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و پنجم تیر 1385

 

 لری

 فارسی

 قاغذ (ghaghez)

 قاف(ghaf)

قاف شنه (ghaf shane)

 قاقیله(ghaghila)

قای جره کرده (ghayjarra) 

 قایم(ghayem)

 قپ (ghap)

 قپال (ghapal)

 قپ ریت کرده(ghape rit)

قپ قپ کرده (ghap ghap)

                        کاغذ                                             

 متلک

 متلک گفتن ، مسخره کردن

افراد کم بنیه و ضعیف را گویند

 فرد نشسته که در برخاستن تنبلی و این پا آن پا میکند

۱- محکم  ۲- پنهان

 چنگ و مشت نیم باز

1- چنگال ۲- مقدار شی ای که در مشت نیم باز جا گیرد

 تمسک و تلاش برای رسیدن به چیزی(غریق برای نجات)

 حمله و کوشش برای بدست آوردن چیزی

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

184 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و دوم تیر 1385
 

 لری

 فارسی

فیتک( Fitak)
 فیتک زیه( Fitak Zaye)
فیس (Fis)
فیسسه (Fisessa)
فیکه (Fika)
 فیله کی (ّFeyleki)
قاراقار
قازقلنگ(Ghaz Gholeng) - قلا ژیره
قاژ دره (Ghazh Darra)
قازمه (Ghazma)
سوت
 رنگ آبی آسمانی
 ۱- فیس و افاده ۲- نم و رطوبت زیاد
 نم کشیده ، خیس خورده
 اشاره ،اشاره با سوت
 بد عادت
داد و فریاد
پرنده ای لنگ دراز (لک لک) شبیه مرغابی 
پرنده ای سیاه و سفید اندازه سار
کلنگی که یک سر دارد
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

178 - لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هجدهم تیر 1385

 

 لری

 فارسی

فاش گته ( Fash Gote)
 فت فراوو ( Fet Ferowoo)
فت (Fat)
فتراق (Fetragh)
هام د فتراق کاری   
 فچ فچ ، فچنه (ّFech)
فراقت
فرخ ری (Farkh Ri)
 فرسنه (Fersane)
فندلی(Fendeli)
ناسزا گفته ، فحش داده
 بسیار ، فراوان
 سلامتی و تندرستی
 مترصد ، در حال جستن
 در پی یافتن کاری هستم
 پچ پچ و در گوشی صحبت کردن
سلامت و تندرستی 
صورت پهن و فراخ
فرستادن
کوچک و ظریف

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

165- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری دهم خرداد 1385

 

                         لری

                         فارسی

 غنجلک کنه (Ghenjelak)

 غنيو (Ghaniv)

 آو بيه وم غنيوم

 غو (Ghew)

 غور(Ghur)

 غورچ

غوز(Ghuz) 

غيزرو(Gheyzaro) 

 غوژ ورومايه

 غر حردن

به هوا پريده  

 تنفر و بيزاری

از آب بيزار شدم 

 ۱- موی پر پشت ۲- جمع شدن حمله

 باتلاق

 قوچ

 ۱- قهر و رنجش ۲- گوژ

 ۱- عصا ۲- تعليمی

 جمع نشستن و به هم بر آمدن

 چرخ خوردن

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

160- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هشتم خرداد 1385

 

 لری

 فارسی

 غزگال  خوشا بحال کسی ، ای کاش
 غزگو  ديگ و پاتيل مسی
 غوژ(Ghozh)  زانو در بغل و حالت کز کردن
 غوژل(Ghozhal)  آدم قد کوتاه و نسبتا چاق
 غل غوش (Ghele Ghowsh)  ۱- درد ۲- ته مانده مايعات ۳- مکر و حيله
 غلف (Ghelef)  پيچ و گره
 غماچ(Ghomach)  آماج ، نشانه تيراندازی
 غم زيه(Ghem zaye)  انبوه زنبوران در کندو و مانند آن
 غونج(Ghonj)  ۱- وسط ۲- غنچه
 غنچ زيه (Ghonch zaye) طپش دل در زمان شادی و سرور 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

154- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری سوم خرداد 1385

 

 لغت و اصطلاح لری

 معنی

طوق ( Towgh)

 طول (Towl)

 عاقووتی(Aghovati)

 عاموزا

عقرو(Aghero)

 غاپوره(Ghapura)

 غوت غت (Ghot ghat)

 غدی (Ghedey)

 غراب (Ghorab)

 غزسه(Ghezese)

لبه و کناره قوطی

 طبل

 فرزند خوب و نيک

 عموزاده

 عقرب

سرگرمی

 غرغر

 عادت کردن به کاری

 متکبر و مغرور

 ترشيدن ، ترش شدن

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

149- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و هشتم اردیبهشت 1385

 

 لری

 فارسی

 شیف (shif)

 شیق (shigh)

شیقسه (shighese)

 صحو حونه (sehow hona)

صرا  

 صنقه دل (sanogha del)

 صور (sowr)

صووی (sowvi)

 ضفط کرده (zaft kerde)

طناف (tenaf)

 جوانه درخت         

شکاف و ترک

 پاره شده - شکافته

صاحب خانه

 صحرا - روستا

محل فاصله بین استخوان جناغ و قلب را گویند

صبر - عطسه ای که باید لحظه ای تامل کرد

صابون

 ضبط کردن

طناب

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

141- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و پنجم اردیبهشت 1385

 

 لری

    فارسی                                                                           

 شی پال(shipal)  پاره ، دريده
 شه تی (shati)  شاه توت
 شيت (sheyt)  گيج و گنگ، ديوانه
 شيت(shit)  سوتی که با دهان می زنند
 شی خور(shi khovar)  خواهر شوهر
 شيرار(shirar) برادر شوهر 
 شيرا(sheyra)  گستاخ و جسور
 شيش (shish)  ديواره صاف و بلند کوه که صعود به آن مشکل است
 شی شنگ (shisheng)  گيجگاه و شقيقه
 شيک (shik)  فلج ، بی حس

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

129- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیستم اردیبهشت 1385

 

 لری

 ترجمه

 شوگار لرسه (shogar lerese)  شب چرخيده - کنايه از پريشانی و دگرگونی در فردی است که به علت وارد شدن ضربه ای روحی يا جسمی ، چشمانش نيز سياهی  رود
 شومن (show man) غذای شب مانده 
 شومی (shomi)  هندوانه
 شومی فرت  هندوانه نارسی که درونش سفيد است
 شومی شيطونی  هندوانه ابوجهل - حنظل
 شون مل (shone mel)  شانه و گردن
 شوو (shoo) چوپان و شبان 
 شو وا شو (sho va sho)  شبانه
 شو و شو رتن (show ve show)  شانه به شانه رفتن با کسی برای درک موضوعی
 شوی (shovi)  کابوسی که انسان در خواب به آن دچار می شود

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

123- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری شانزدهم اردیبهشت 1385

 

 لری

 فارسی

 شو چراغ
 شوم در آوما
 شور زينه دل
 شوس (shoves)
شوسه  
 شو شمکی (show shamaki)
 شو کوره
 شو کوره چش
 شوکه (shuka)
 شول (shul)
شب چراغ، مهره ای که درشب می درخشد        
 شبم سر رسيد
 دلشوره زدن و تشويش
 (دل) بهم خوردن 
 آشقته و بهم ريخته
 فال گوش ايستادن شب شنبه
خفاش 
کنايه به  کسی که چشمان کم سو و ريز دارد
 شوره که بر اثر عرق بدن روی لباس می نشيند
 انديشه و فکر، گرفتاری و درماندگی

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

117- لغات و اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری سیزدهم اردیبهشت 1385

 

 لری

 فارسی

 شلم (shallem)

 شلنگ شنگ(shelang shang)

شليته (shalita)

 شوم(shom)

شم(sham) 

 شمليه(shemeliya)

 شمومه (shamoma)

 شو(show)

 شو(sho)

 شاوا(shava)

                        شلغم                                             

 خراميدن- راه رفتن با ناز و تکبر

 سليته - زن  هرزه و هتاک

 ۱- شام ۲- شخم

 ۱- شمع ۲- موم عسل

 سبزی شنبليله

 دستنبو - طالبی

 شب

 ۱- شانه و کتف۲-عسل مخلوط با موم۳- طاق آسياب آبی

 شاباش- پولی که در عروسی به نوازنده يا رقصنده ميدهند

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

109- لغات واصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری نهم اردیبهشت 1385

  لغات واصطلاحات لری

اقتباس شده از سايت لرستان آنلاين

فارسی

تلفظ

کلمه لری

خوراک- دم پخت

Ash

آش

آسیاب -آسیا

Asiy-Aow

آسیاو

//

asiy-Aow

اسیآو

آرام

Arem

آرم

شکم

eshkam

اشکم

اقبال

bakht

بخت

اشک

aser

اسر

خارپشت

zhezhO

ژژو

پارسال

pAr

پار

پرچین

parchi

پرچی

پادشاه

pAteshA

پاتشاه

پریروز

pariyr

پریر

خورشید

khvar

خور

خواهر

kho-ar

خور

درخت

dAr

دار

عقاب

dAl

دال

دوشیدن

dokhteh

دوخته

دو(۲)

du

دو

جنگل -درختان انبوه

razou

رزو

لخت-عریان

rout

روت

//

riyt

ریت

زن

zhan

ژن

سهميه - ترس

sam

سم

سرخ

sour

سور

 شش(۶)

shash

شش

کنار-زیربغل

kash

کش

گرد-غبار

gart

گرت

گردش

gasht

گشت

تپه

gar

گر

نوعی طالبی

garmak

گرمک

عقده - گره

ge-rye

گری

حفره -دره

gour

گور

عريان - لخت

lutak

لوتک

باد

vAy

وای

شوهر

mira

میره

//

mirak

میرک

درخت مورد

mort

مورت

پرييدن - پرش

vAz

واز

تن - سينه - کنار- بر

var

ور

بره

vark

ورک

خاطر - یاد

viyr

ویر

گراز

ve-rAz

وراز

هزار(۱۰۰۰)

hazAr

هزار

عادت - خوی

houk

هوک

هست

hiy

هی

گذاشتن

hiyshteh

هیشته

يک(۱)

yak

یک

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

105- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری ششم اردیبهشت 1385

 

لغات و اصطلاحات لری

 معنی

شق حرف زيه

شق ره رته

 شک(shak)

شک ديه(shak)

شکم نمی رسه(shekam)

شل پسه(shel)

شلپنه (shel pana)

شلت(shalt)

 شلته کشيه(shalta)

شلفت(sheleft)

سخن صريح گفتن

راه رفتن توام با تکبر و خود نمائی

 ۱- تکان۲- ميش يکسال ونيمه

تکان دادن درخت برای ريختن ميوه آن

 اطلاع ندارم

۱- پاره شدن پارچه۲- متلاشی شدن جسد

در آب پارچه را با چوب زدن تا پاره شدن

چوب نازک و بلند ، ترکه

دراز شدن روی زمين

 به آدم های سست و بی عرضه گويند

 
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

91- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و یکم فروردین 1385

 

 اصطلاح لری

 معنی

 شاتلی

 شاخ د جيو تپنه 

 شار

 شارشونه

 شاق شاق

 شپل

 شريقنه

 ششله

 ششنه

 ششو

                                          لواشک آلو                                               

 تملق و تعريف بيجا از کسی

  بزم و شادی

شادی و سرور کسی را بهم زدن  

 صدای کبک و مرغ را گويند

 نوزاد دو و سه ماهه

 داد و فرياد زنانه

 از ۴ تا ۱۶ بهمن که هوا بعد از ان رو بسردی می رود

 شپشک

 شپشو

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

87- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری نوزدهم فروردین 1385

 

 اصطلاح لری

 معنی

 سی پريسک

 سيزه وال

 سی سرک

 سی قاف

سی قته 

 سی قه بلا بيه

 سيلا ميش

 سی مرو

 سی واله

 سی وا کرده

 پرستو

 بچه گنجشکی که پر در نياورده

 سوسک

 آدم های بذله گو

 سياه سرفه

 قربون و تصدق رفتن

 سوراخ موش

 گاو سياه خال خال سفيد

 سياه چرده

 سياهی رفتن چشم

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

83- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هفدهم فروردین 1385

 

 اصطلاح لری

 معنی

 
 سولقسه
 سلمو
 سن د گييه
 سنگ سنگ (Seng Sang)کردن
 سنگه شا
 سوزه سيل
 سوغلی
 سولو
 سووه(Sowva)
 سوير(Sevir)
 
 ليز خوردن صابون يا ماهی از دست
 رم کننده،چارپائی که زياد رم می کند
 فردی که سن زياد داشته ولی جوان مانده
 مسامحه کردن و کوتاه آمدن در کاری
 از اوزان که هر من آن برابر ۶ کيلو است
 رنگين کمان و قوس وقزح 
  مشت بسته آماده زدن به بدن ديگران
 سبيلو و سبيل کلفت  
 نارس، کودک خيلی عزيز،عمامه زنان 
 اشعه تند آفتاب که موجب آفتابزدگی شود

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

78- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری پانزدهم فروردین 1385

 اصطلاح لری

 معنی

 سر گرزی حرف زيه

 با عصبانيت و تندی بکسی امر کردن

 سر موه

 نوحه و شعری که زنان هنگام فوت کسی با نوای غم انگيز می گويند و گريه می کنند

 سرنجه گرته

 قبل از خواستگاری دختران ،خانواده پسر از نزديک دختر را می بينند و وضع ظاهری و اخلاقی او را محکی می زنند اين عمل را سرنجه گرته می گويند

 سر وردار بييه

 سر بلند شده

 سر و ری ده يک نيايه

 اخم کردن برای کسی موقع انجام کاری

 سری

 ديوانه

 سزرگه

 چندش ، مور مور و سيخ شدن موی بدن

 سوژده

 سجده

 سقل (سر گپ)

  کسی که حرف های بزرگتر از خود می گويد

 سلپ سر

 تنبل و کم کار

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

73- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری دوازدهم فروردین 1385

 اصطلاح لری

 معنی

 سازنه

مطرب و کسی که سرنا می نوازد 

 ساسا بييه

 فردی که در کاری صدمه ديده تا در آن تجربه اموخته است

 ساکرده

قطع شدن باران 

 سامنج

سمج ،لجباز 

 سا  وخود  ونه

 دست از شررات کشيدن و راه درست در پيش گرفتن

سر پا سختک پا   يار تو خدا با 

ترانه ای که هنگام اولين ايستادن کودک روی پاهای خود می خوانند 

سر پنوم 

مرض اوريون (ورم حلق تا بناگوش) 

سرتوقلی 

سکندری ،بعلت برخورد با سنگ يا چيزی با سر بزمين خوردن ،پشتک و بارو

سرچيت 

حالت توقف موقت و يک شبه عشاير در حال کوچ  

 سرژگه

بيماری سرخک 

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

68- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و نهم اسفند 1384

 اصطلاح لری

 معنی

 زه هاسه

 زن گرفتن ،ازدواج کردن

 زیر بار رته

زیر بار رفتن و تن دادن به کاری 

 زیر زوو کشییه

 زیر زبان کشیدن - وادار نمودن افراد به آشکار کردن راز خود

 زیر زوو نیایه

 زیر زبان گذاشتن- حرف دهان دیگری گذاشتن

 زیکل پر

 آدم های زرنگ و سخن چین

ژار

نيازمند و بی چيز

 ژژو

 خارپشت

 ژلم ژا

 بطور ناقص جويدن و خوردن غذا

 ژلمو

 پژمرده- به آدمهای تنبل نيز گفته می شود 

 ژم ژيل

 تکان و جنبش

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

64- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و هشتم اسفند 1384

اصطلاح لری

معنی

ری گشونه

رونما- پول یا سکه ای که هنگام زفاف از سوی داماد به عروس داده می شود

ریوه

سیاه و سفید- به گاوی که رنگ پوستش زرد کم رنگ مخلوط با سیاه است .

ریچ

۱- صدائی که از کشیدن دندانها روی یکدیگر به گوش می رسد

۲- صفت هر بنشن و خوراکی که دیرپز باشد

ریف ریف کردن

قاچ قاچ کردن خربزه و مانند آن را گویند

زرتلاق

ترس و وحشت

زردینه واقین نوورده

زرده به ک.. نکشیده- کنایه از کودکی است که هنوز رشد نکرده است و گاهی هم به تمسخر به بچه های گستاخ گفته می شود

زره آساره

آسمان صافی که ستارگان آن پیدا و می درخشند ،کنایه از آسمان بدون ابر است.

زنتلیق کردن

۱- کسی را در میان انبوه جمعیتی در فشار گذاشتن و جمعیت را بسوی او فشار دادن

۲- بدن فردی را هنگام بیهوش شدن  فشار دادن

زنگ برده

ترک برداشتن و شکافته شدن- به جلو آمدن شکم انسانها و همچنین حیواناتی که پرخوری نمایند نیز گفته می شود 

زوو لوتو بییه

بند آمدن زبان بدلیل ترس یا بیماری

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

61 - اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و پنجم اسفند 1384

اصطلاح لری

معنی

رافه

دلال و رابطی که اساس ازدواج دو نفر یا پیوند بین دو خانواده را فراهم می کند

رچلک

اصل و دودمان

رشته پشت پا

آش رشته ای که روز سوم سفر فردی می پزند و بین همسایگان تقسیم می کنند

رخت بورو

از مقدمات عروسی است که طی آن چند روز قبل از عروسی از طرف خانواده داماد اقوام و خویشاوندان نزدیک دعوت می شوند تا بخانه عروس رفته و خیاط لباس های عروس را اندازه گرفته و بدوزد

رقات کردن

۱- کنار هم چیدن ۲- ناسزا گفتن به پدر یا مادر مرده کسی هنگام مشاجره

رگ پا سس بییه

به حالت فردی گفته می شود که خبری ناگهانی شنیده و پایش سست و از رفتن بازمانده است

روزه بون جفنه

روزه ایکه ظاهری است و روزه دار پنهانی غذا می خورد

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

57- دستور زبان لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و پنجم اسفند 1384

نکته های مربوط به دستور زبان(گویش) لری

هفت نکته مهم زیر برای شناختن ترکیب کلمات لری کمک خواهد کرد:

۱- حرف "ب" اگر بصورت ساکن بعد از "الف" در کلمات چند حرفی بیاید در لری تبدیل به "واو" می شود:  خواب = خو  ،  آسیاب= آسیو 

۲-کلمات دو حرفی ای که حرف آخرشان "ب" باشد در لری به "واو" مبدل می شوند: شب= شو ، لب= لو، تب= تو،  

۳- غالبا دو حرف "الف و نون" آخرکلمات فارسی در لری تبدیل به یک حرف "واو" می شوند: نان= نو، جان= جو، ران= رو، خان= خو

۴- کلمات فارسی ای که به "الف و میم" ختم می شوند در گویش لری حرف "الف" آنها به "واو" مبدل می شود: شام= شوم، جام= جوم، پیغام= پیغوم

۵- اغلب کلمات فارسی که با حرف"خ" شروع می شوند در لری حرف "خ" آنها به "ح" تبدیل می گردد: خوردن= حردن ، خواسته = حاسه، خانه= حونه

۶-کلمات فارسی ای که اخرشان به سه حرف"انه-الف،نون،ه" ختم شود در لری "الف" انها به "واو" تبدیل می شود تا نشانه ضمه بدون اشباح باشد: دانه= دونه، لانه= لونه، شانه= شونه 

۷- کلماتی که به دو حرف "الف و واو" ختم می شوند در لری "الف" آنها حذف می شود: گاو= گو، ناو= نو

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

54- اصطلاحات لري
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیست و چهارم اسفند 1384

اصطلاح لري

معني

دم پيك دهان تهي- كسيكه دنداني در دهن ندارد
دم  دمو دهن خورده- پس مانده غذا و يا آشاميدني
دم قپالي كردن اداي حرف زدن كسي را بمسخره در آوردن
دوم گرته دم گرفته- خودنمايي كردن
دو ريش به حشره آخوندك گفته مي شود
دو صو پس فردا
ديك تال شروع كردن صحبتي كه به مشاجره مي انجامد
1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

42- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری بیستم اسفند 1384

اصطلاح لری

معنی

در فلنگ زیه

در رفتن و شانه از زیر کاری خالی کردن

دس برار

برادر خوانده - رفیق

دس پلماس کرده

در تاریکی دست مالیدن یا کشیدن

دس دسی کرده

در کاری مسامحه کردن تا منظوری عملی شود

دشخار پسن

دشوار پسند

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

47- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری نوزدهم اسفند 1384

اصطلاح لری

معنی

خی ریزو

خون ریزان- هنگام بنای ساختمان جدید یا ابتدای کاری مهم صاحب کار معمولا گوسفندی را در آن محل قربانی می کند 

خی صل

خون صلح- خون بها کشته شدن فردی از طایفه است که معمولا دختر از آن طایفه یا مبلغی پول بایستی از طرف قاتل به بازماندگان مقتول داده شود

خینی تینی

تشنه بخون- دشمنی زیاد در حدی که کسی بخون دیگری تشنه باشد

دال شونک

بازی بهم زن- کسی که در بازی ایجاد جنجال و تفرقه می کند

دا مرده

مادر مرده- به هندوانه ای که بوته اش آفت زده و خشک شده است نیز گویند

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

36- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری هفدهم اسفند 1384

اصطلاح در زبان لری

یعنی

جورسه

اصرار زیاد کردن به کسی تا کاری را انجام یا دعوتی را قبول کند

جمجاق

جمعیت انبوهی که شلوغی و سر وصدا هم دارند

چار چار

۴روز آخر چله بزرگ و۴ روزاول چله کوچک(۷تا۱۴بهمن)

چپ زیه و خوش

به آدمی که لاابالیگری می کند وبی قید وبنداست گفته میشود 

چراغ روشه

سلام وتعارف شب است که وقتی کسی از جلو مغازه عبور می کند می گوید:چراغ روشه  و مغازه دار در جواب پاسخ می دهد:چراغ عمرت روشه

چش دلت روشه

به فامیل افراد از سفر برگشته می گویند"چشم و دلت روشن"

چل سرو

چهل سرود-نوعی فال برای اطلاع از وضعیت سفر کرده است که دیر کرده است.یک نفر دانه تسبیح یا چهل سنگ ریز در دست می گیرد و افرادی که روی زمین نشسته اند هر یک شعری می خوانند ویک دانه از تسبیح یا تکه سنگریزه را کنار می گذارند.آخرین بیت شعر که چهلمین بیت سرود است وضعیت فال گیرنده را روشن می کند

چله گپه و کوشکه

چله بزرگ و کوچک-چله بزرگ(۱ دی تا۱۱بهمن) که بنا به داستانهای قدیمی برخی  آن را آمیل گویند و چله کوچک(۱۱ بهمن تا۱ اسفند )که به روایتی آن را مآمیل (پیرزنی فرتوت) می گویند.در آخر زمستان می خوانند : آمیل مرد و مآمیل مرد.دل و کی بکم خش. چوماتی بییرم عالمی بزنم تش (یعنی آمیل مرد و مامیل مرد دل به کی خوش کنم هیزم نیم سوخته ای بردارم و عالمی را آتش زنم) مطابق داستانهای قدیمی با زدن هیزمی مشتعل بر عالم .دنیا گرم می شده و زمستان خاتمه و بهار آغاز می شد.

چینوی

چون چینی ها- به افراد کوتوله و زشت و بعضا سیاه و بد ترکیب اطلاق می شود

چم چاره

درد بی درمان- گاهی در مقام دشنام و نفرین به افراد بکار می رود

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

32- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری پانزدهم اسفند 1384

اصطلاح لری

معنی

تراش عباس

روز هفتم ماه محرم در قدیم مردان همگی به اصلاح سر وصورت خود می پرداختند و تا بعد از روز عاشورا کسی اصلاح نمی کرد

تال سر

بین دو نفر وقتی صحبت از کسی باشد که نخواهند دیگران او را بشناسند این کلمه را که مستعار است بجای فرد مذکور بکار می برند

تپه د گوش دیه

خود را به کری و کوری زدن

تومارز

بمعنی از "قرار معلوم" است و در زمان تعجب بکار می رود

توپه سه

سقط شدن حیوانات را گویند و گاهی  برای تمسخر انسانی که مرده است نیز بکار می برند

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

29- اصطلاحات لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری پانزدهم اسفند 1384

اصطلاح

معنی

آو ازیفه

به قند و چای یا روغن و برنجی گفته می شود که هنگام عروسی علاوه بر شیر بها از داماد گرفته می شود

اول قاهاره

شب یلدا یا اولین شب چله زمستان است که در آن کودکان لر از پشت بام همسایه ریسمانی را که دستمال یا پارچه ای به آن بسته شده است را بطرف پایین آویزان کرده و این شعر را می خوانند:

امشو اول قاهاره - خیر د حونت باواره- نون و پنیر و شیره - کیخا حونت نمیره

سپس صاحب خانه میوه یا شیرینی در دستمال کودکان می گذارند

اوسین کردن

دعا خواندن به چیزی (آجیل مشکل گشا ) برای تبرک را گویند. همچنین هنگامی که فردی را سگ هار گاز گیرد  او را برای دعا خواندن نرد روحانی ای می برند  عمل دعا خواندن و فوت کردن به او را نیز اوسین گویند

آوریت کردن

بعد از سر بریدن مرغ یا پرنده ای انرا لحظاتی چند در آب جوش می گذارند تا پرهای ان راحت تر کنده شود عمل در آب گذاشتن جهت کنده شدن پر ها را آوریت می گویند

اسپنه دونه دونه - هر که چشت بشونه- چشش درا د لونه

اسپند دانه دانه . هر که ترا چشم زند . چشش از حدقه در بیاد

آلشتی

آلشت کردن= عوض کردن

اصطلاحا و به شوخی به کودکانی گفته می شوند که بدلیل لاغری بسیار اورا (جن ها) عوض کرده اند

ماس ماس

مجازات زنان بد کاره در قدیم بوده که در ان سر زن محکوم را با تیغ می تراشیدند و ماست بر سرش ریخته و او را پشت و رو ( صورت زن به طرف دم خر ) سوار الاغ کرده و در شهر می چرخاندند

گال و گوپ

لاف و گزافه گوئی برای بی اثر کردن کار یا سخنی

پیش پش کردن

عمل آدمی که غذا خورده و سیر می باشد و تنها برای احترام و همراهی با دیگران سر سفره می نشیند و دس دسی به غذا می کند

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

9- دستور زبان لری
موضوع: 7- لغات و اصطلاحات لری یازدهم اسفند 1384

                       ضمایرلری

 

من ---- مه  ----me 

تو ---- تو  ----to 

او ---- او  ----oo 

ما ---- ایما--- ima 

شما ---- شما ---shema

آنها ---اونو---oono  

مرا ---- منه----  mene

ترا ---- تنه----tone

اورا----اونه---- oone

مارا----ایمانه---imane 

شمارا----شمانه---shemane

آنهارا--اونونو---oonone

به من ---- وم  ----  vem

به تو ---- وت  ----  vet

به او ---- وش  ----vesh

به ما ---- ومو--- vemo 

به شما ---- وشما ---shema

به آنها ---وشو---vesho

بامن ---- وام  ----vam 

باتو ---- وات  ----vat

بااو ---- واش  ----vash

باما ---- وامو--- vamo 

باشما ---- واشما ---shema

باآنها ---وااونو---oono  

 

 

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

آخرین مطالب لُرسّو
لُرسّو گُلسّونه


Manager: لُرِسّو & Designer: GholamReza Sedaghati