لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  


 «لُرسّو»

حمید ایزدپناه(صفا)

نوروز۱۳۸۹

 

 

هر بهاری که میکَم  یاد بهار لُرسّو

کله باد ، قاصد نوروز و بهارون لره 

خوش وه حال لُرسّو،خوشا دِ نوروز وبهار 

اور غمباری  غربت همه جا  سایه مونه

تا دل درودرم  دِ سینه  آرم  بییره

گل کاسه اشکنش، کاسه غم میشکنه

خوش وِحال سوزسیل، چی طاق کسرا،همه جا

خوش وِحال گلوَنه  ،وا کوچ پاییز و بهار 

یاد کولا و کرنگ،گله و پرچه اومایه

سیل مخملکوه و باغ ارغوان تنگ تیر 

خوش وِه حال سیمره وکشکون و پیچ وخمشو 

لر گپ، لر کْچک ،کهکیلویه، ممسنی

لُرسّو بستر تاریخی و بی تاریخی 

کاسی ها،جد لریا ، اسبنه مالی کردن

میرملاس،غار دوشه،همیون پرنقش زمان

گم وگم،شاهد تاریخی ایران کهن 

صیمره، مهر سرای گه مهر آیینی

هرمزان شاه لر و خوزی ساسانی بی

شهر شاپور خواست بی، وا دژ شاپورخواستی

رازورمز هنر مفرغ و تندیس وخیال

پهله،تا تخت گه دولت اشکانی بی

ترسیاران کاسی دِ هگمتانه تا شوش

کار اسکندر،غارتگری شوش،ار بی

لر،دِ هر دور وزمان،دشمن هر دشمن بی 

حیف ای قوم لر،و کشتن آهو و شکار

او همه آهو اشکار که کشتن،وا تفنگ

ساز و آواز لری،قصه تاریخ  لره

ساز و آوازی رامشگر گوسانی  لر 

شوبهار وشومیی،ساز ودهل،رقص لری 

هر خیالی که گذر کرد و خیالی آورد

تا که افتو،وه سراپرده عالم میزنه 

میکنم یاد همه دیار و یار لُرسّو

خوش خَوَر با ، کله باد خَوَر آر لُرسّو

سی گلگشت ، دِ نوروز  و بهار لُرسّو

ای خوشا  سایه اوری ،دِ دیار لُرسّو

وا  خیالم میکنم گشت وگدار لُرسّو

لاله زاری چی نگین ،دِ سبزه زار لُرسّو

طاق نصرت میونه  سی نوبهار لُرسّو

کوه وه کوه رَتَن و چرده،چی شکار لُرسّو

وال وال میش و برِه،توز و غبار لُرسّو

دشت چی گلوَنی،پر نقش ونگار لُرسّو

خوش وه حال کَوَر و دز  و سزار لُرسّو

خوش وه حال همیه ایل و تبار لُرسّو

هم،دِ تاریخ، هنر، آینه دار لُرسّو

گوهر اسب و لر ،شاهسوار لُرسّو

خاستگاه هنر و نقش نگار لُرسّو

هر کجا تپه و یا دره،و غار لُرسّو

مهرگانی کده و مهر شعار لُرسّو

شیر مردی دِ غبار روزگار لُرسّو

تختگاهی سی لر و سی اعتبار لُرسّو

دیدگاه هنر، و مفرغکار لُرسّو

روزگار بی،سی،بخت بیار لُرسّو

ترسیار راه بین و تسیار لُرسّو

وا دما ایسین غارت ،کار لُرسّو

مرزبان وطنش بی،دِ کنار لُرسّو

حیف ای دشت بی آهو و شکار،لُرسّو

ننگ اشکارکشی،من د نتار لُرسّو

سر گذشتی ز غم و عشق وقار لُرسّو

 غمگساری سی غم عاشق زار لُرسّو

شور وشادی سی زن و مرد و تبار لُرسّو

سی دل تنگ«صفا»بی د بهار لُرسّو

ملک ایران بمونه وه نام و دیار لُرسّو


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

تاملی بر شعر لری(3)- بخش آخر

یوسفعلی میرشکاک

  • دَینکم دو گردنت چی سنگ وَر ای  رُو
  • هرکه هاسِت رو بِهاش ار کافری بُو

     گناهان من بر گردنت باد آنچنان که ساحل همواره بر لب رود است ( گناه من بر گردنت چون سنگ بر این رود) هرکس که ترا می خواهد او را بخواه حتی اگر کافر باشد. «میر» می فرماید: در عشق هیچ حد و حدود و شرط و قاعده ای در کار نیست. هرکس خواستار توست ؛ خواستارش باش حتی اگر به دین تو نیست و اگر چنین نکنی چنانکه سنگ و صخره ساحل تا جاودان بر کرانه رودخانه هستند ؛ گناهان من تا جاودان بر گردن تو باشد.

  •  دوسِکَم دوسی گِرِت ته مِنِه وَردَه
  • هر که بِیِترِ دِ مِنه آزا نَگَردَه

این بیت (اگر از میر نوروز باشد) از زبان زن یا دختری گفته شده که مورد بی مهری و بی وفائی شوهر یا عاشق خود  قرار گرفته و رها شده است . می گوید : یار من یاری گرفت و مرا دور انداخت (رها کرد ؛ به حال خود واگذاشت ..) هر کس زیباتر از من است سالم نماند (بیمار شود ؛ بمیرد؛ زیبائی خود را از دست بدهد و ...) نکته ظریف این بیت در آن است که گوینده به یار خود نفرین نمی کند ؛ به کسی نفرین می کند که یار او را ربوده است . اما این نفرین هم صریح نیست و به کنایه طرح شده است . نمی گوید فلانی بمیرد؛ می گوید الهی  هر کس که زیباتر از من است بمیرد ؛ وهر کس به معنی همه کس نیست ؛ بلکه در اینجا به معنی همان غاصب است که موجب بی مهری یار شده است .

     پرداختن به ابیات میرنوروز مجالی فراختر از این می خواهد . بنده قصد آن کرده بود که به سرودها و ترانه های «بالا گریوه» نیز بپردازد بویژه به «چمر» و «چاینه» که در هنگام سوگ بزرگان و در ماتم مردان مرد ؛ از زبان زنان مویه گر روایت می شود؛ اما می اندیشد که «چمریانه» در شعر خلاصه نمی شود و بیشتر ؛ رسم و آئینی است که دیدار و شنیدار را توامان به تماشا و تامل فرا می خواند؛ دریغا که ما مردم ایران زمین در بحبوحه تهاجم فرهنگی ؛ با پنج شبکه تلویزیونی ؛ آداب و رسوم بی بنیاد فرنگان را از گاو سواری و بدل کاری گرفته تا مسابقات چندش آور اتومبیلرانی به ناچار تماشا می کنیم ؛ اما از نشان دادن آئین های سوگ و سرور خویش می هراسیم ؛ نکند ما از جانب خود مورد هجوم قرار گرفته ایم و قرار است به غرب پناه ببریم تا از تهاجم فرهنگ های قومی و بومی خویش در امان بمانیم؟ وارونه کار کیست ؟

 

  • ار بخت منی؛ چش ترم؛ هائی دِ خُو تاکی؟
  • وِ دس شُو ؛ دِ ای  رپ شپله ؛ میلیم وِ گرو تاکی؟

(ای برابر با چشم تر من ! اگر بخت من توئی ؛ تاکی در خواب هستی ؟ در این آشفتگی ( در این فریب و نیرنگ) مرا تاکی به دست شب ( به گرو) رها می کنی ؟)

  • دلِم پِلکس  دِ خی ؛ چَشِم گلالی بی ؛ سری وم دی
  • گلاره ترچکم؛ ارنال نالِ نِصم شُو تاکی؟

(دلم در خون فرورفت و چشمم جویباری شد؛ سری به من بزن ای نهال ترد و تازه من ! این ناله های نیمه شب تا کی باید ادامه پیدا کند؟)

  • پروش پش تا وِ کی وا ای جگر؟ ار هین منه؛ سی خُت
  • بَمونَه تِیم ؛ تماوَت دوشتوه ؛ بوَه وِ او تا کی ؟

(بازی کردن با این جگر تاکی ؟ اگر از آن من است برای تو . تا کی در نزد من بماند و تمنای ترا داشته باشد و آب شود؟)

  • دِ برچی چَش هیلت تا سِخونم بی وِ خاکسّر
  • ستینم وم نموی دی تش مه وابکم شنو تا کی؟

( از برق چشم میشی( قهوه ای – خرمائی) تو ؛ تا استخوانم خاکستر شد. تکیه گاه من ! به من نمی گوئی تا کی باید در این آتش شنا کنم؟)

  • مه ساتم ؛ زیر پاتم ؛ واتم ای دوس ؛ هر کجا هیسی
  • مهیلیم زیر پا ؛ آسا دلم ؛ چی سا تو بو تاکی؟

(من سایه توام ؛ زیر پای توام ؛ با توام ای دوست هر کجا که هستی . آسایش دل من! تو بگو مرا تا کی همچون سایه زیر پا می گذاری و نادیده می گیری؟)

  • مه هر شو ها دلم ورمیسه ؛ بونم ورکه ؛ بورم واش
  • مه دنگم تیت نیا ؛ او بی صدا بَکت صدو تا کی؟

( من هر شب دلم بر می خیزد که مرا بر ترک بنشاند و با خود ببرد .(کنایه از مرگ به واسطه از کار افتادن قلب است) تا کی من نتوانم با تو حرف بزنم و او  (دلم) ترا بدون حرف و گفت و صوت فریاد بزند.)

  • تو دوری وا شنخت بی هونگ خوت سیاپشکی
  • منه دل سی بهار دس پتی بوفتم دِ دو تا کی؟

(تو با آشنای بی فرهنگ (بیکاره – هرزه) خود قماری سیاه و بدفرجام داری . من تهیدست (بی سرمایه) بهار دل سیاه شده ؛ تا کی در داو قمار شما بیفتم.)

  • دلت وا هلگ هلگش یوسف بی رشنه  ها واکُم؟
  • پیاش ار بی ؛ منئش بکیم که دی خُرمُوه خُو تاکی؟

(یوسف بدبخت (بدشانس) دلت با تکاپوی بیهوده اش کجاست؟ اگر پیدایش شد،منعش کنیم که خوابیدن در این خرم آباد تا کی ؟)

  • یکاگیری نمی کردن ؛ سرِن ور دِم؛ دلن تش زم
  • وِ پا زالونه بَسِم ؛ بَسِّمَه دی قو یا کِلو تاکی؟

(همراه نمی شدند، سر را پرت کردم ، دل را به آتش کشیدم ، به پا زنجیر بستم، دیگر بس است ، تا کی قو یا کلو{(«قو یا کِلُو» بازی محلی است که شرح آن در اینحا نمی گنجد، در اشاره به این بازی مثلی در میان مردم لر زبان شایع است که می گویند یا قو یا کِلُو ، یا قاب پایم می شکند یا کلاه را می ربایم . این مثل را کسی بر زبان می آورد که عزم کرده باشد به هر قیمتی شده کاری را انجام دهد)}.

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

بخش دوم

 

  • چه خشه شي بُكُني و آدم دولت
  • (چقدر خوبه شوهر كني به آدم مالدار)
  • قِژ قِژ اُرسيلش مياد و خونت
  • (صداي قژ قژ كفشات مياد به خونت)
  •  
  • كاشكي مو برنج بيدم دوور مي كوفتُم
  • (كاشكي من برنج بودم و دختر مي كوفتم)
  • هر چه دسِ ريم ايزد هيچ بش نيگُفتُم
  • (هرچه دسته برويم مي زد هيچي بهش نمي گفتم)
  •  
  • خاك سوز تِك پوي سَفيد مِن آو دياره
  • (خال سبز پشت پاي سفيدي توي آب پيداست)
  • سيل كِردَن آدم بدبخت چه فيده داره
  • (نگاه كردن آدم بدبخت چه فايده داره)
  •  
  • دوورل گلون گلون ايرن سي پيدن
  • (دخترا دسته دسته برای چيدن پونه مي روند)
  • هر كُري باشون بره سير ماچش ايدن
  • (هر پسري باهاشئن بره سير ماچش ميدهند)
  •  
  • سر علي وره خدا مي كافريتون
  • (سر علي ترا بخدا مگر شما كافريد)
  • نامزد عقد كِردَمه كجا بريتون
  • (نامزد عقد كرده ام را كجا مي بريد)
  •  
  • يه كَلوم تو سيم بزن سي يادخيريم
  • (يك كلام حرفي  بزن براي يادگاريم)
  • بلكه هم دور آبيدم دو يك نيديم
  • (بلكه از هم دور شديم و همديگه رو نديديم)
  •  
  • اشرفی مِن چَرتَلِت سکه ی رضا شا
  • (اشرفی های جلو موهات سکه رضا شاه)
  • دیگ پسین ماچِت کِردُم زَدی  به حاشا
  • (روز گذشته بوسیدمت می کنی حاشا)
  •  
  • قد باریک کمرزری گل حق شناسُم
  • (محبوب کمرزری و حق شناسم)
  • تو ببو ماچم بده وی حرف راسُم
  • (بیا ماچی بهم بده واسه حرف راسم)
  •  
  • هر جائی یادت بخیر رفیق حالُم
  • (هرجائی یادت بخیر رفیق خوبم)
  • مِن دِلُم پیت ایکُنی نیریِ وَ یادُم
  • (تو قلبمی تا ابد نمیری ز یادم)
  •  
  • قربون تیَت بِرُم یار تیه میشی
  • (قربون چشات برم یار چشم میشی )
  • اومدُم ماچت کُنُم تا قوم و خویشی
  • (اومدم ماچت کنم فهمیدم قوم و خویشی)
  •  
  • یه گلی خدا وَم داد خوم وَش نساختُم
  • (محبوبی خدا بهم داد خودم باش نساختم)
  • سیل کردُم مِن تیلَش ایمونُمُ باختُم
  • (نگاه به چشاش که کردم ایمانم رو باختم)
  •  
  • یه دَسُم دور گردنت یکیش سرِ کولِت
  • (یه دستم دور گردنت یکی اش به شونه ات)
  • حونِهِ بوَت تَش بگیره کی زَده گولِت
  • خونه بابات آتیش بگیره کی زده گولت)
  •  
  • و یارُم کِردُم سلام بد داد جَوابُم
  • (به یارم سلام کردم بد داد جوابم)
  • مُو نُونُم کی رَش زد حونه خرابُم
  • (نمی دونم کی رای اش رو زده خونه خرابم)
  •  
  • دس کِردُم مِن پَلَلِت یار تیه دردُم
  • (دست بردم توی موهات یار چشم دردم)
  • تی خدا پشیمونُم ماچت نکردُم
  • (نزد خدا پشیمونم که ماچت نکردم) 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

ار گُتي کُجام؟

یوسفعلی میرشکاک

تاگيس چي دُوار تو پيچِس وِ دس و پام

(تا زلف سياه تو (همچون مار) بر دست و پاي من پيچيد)

برفم نيا وِ کاکل و سُختَن سِخونيام

(برف بر کاکلم نشست(پير شدم )و استخوان هايم سوختند)

منه منامه ميکنه شري که شرم کو

(شهري مرا سرزنش مي کند که شرم کن)

تا چَش شر دِبار تو وامه هي نيام

( اما تا چشم فتنه گر تو با من است من همينم که هستم)

حرسّه وم دواره داغ تو چي هفي

(داغ تو همچون افعي دوباره به جان من افتاده است )

تا کي دِ دس  نه گُتَنِت در نيا صدام

(تا کي از دست نه گفتن تو (نپذيرفتن تو) صداي من درنيايد)

دونم تو ريت ني منه بِيني ، مه مينَمت

(ميدانم تو شرم مي کني که بديدن من بيايي، من بديدن تو مي آيم)

تو هر در بم بون ، مه هزار گِل هني ميام

(تو هردر بروي من ببندي ، من هزار بار ديگر مي آيم)

اي سُوز نُرقه ! زرد طلايي ، مه بَنّتم

(اي سبز نقره زرد طلايي ، من بنده توام)

کوگ کيو! بهار سيا کو! توني خدام

(کبک کبود (چشمه کيو)! بهار سياه کوه !تويي خداي من)

سي دَس پَتي شهامت رُسبايي تَشه

(براي تهيدست شهامت رسوا شدن آتشه)

سي مِه ينه بسه که بَني پا دِ چشيام

(براي من همين بسه که بگذاري پا بر چشمهايم )

افتو توني و ساِ تو منم ، هام وِ زير پات

(آفتاب تويي و سايه تو منم ، زير پاي تو هستم)

تا زير پا تونم دو جهو ها و زير پام

(تا زير پاي تو هستم دو جهان زير پاي من است )

تشي نياي د خرمن پوييزم اي بهار

آتشي نهاده اي بر خرمن پائيري ام اي بهار)

چي بلگي که د شاخ جگا با ، د خوم جگام

( چون برگي که از شاخه جدا باشه ، از خود جدام)

امرو نه سرِ زمينم و نه زيرِ آسمو

(امروز نه روي زمينم و نه زير آسمان)

ميمون چَش مَس تونم، ار گُتي کُجام؟

(مهمان چشم مست توام ، اگر گفتی کجام؟)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تاملی بر شعر لُری-۲

یوسفعلی میرشکاک

 یوسفعلی میرشکاک

          نکته دیگری که بدون درک آن ابهام بیت فهم نمی شود در فعل «بزنی» است . قدم خیر هم زیباست و هم جنگاور ، هم چشمهایش مثل مار است و هم ششلول و تفنگش پس هر جوانی را که بزند شفا نخواهد یافت .

چشیات چی چش مار پورونه داره

هرجهالین بزنی شفا نداره

            ترجمه: قدم خیر چشمهای تو مثل چشم مار خمار است و هر جوانی را که بزنی ( خواه با زیبائی و افسون نگاه و خواه با گلوله) خواهد مرد و شفا نخواهد یافت.

قدم خیر

  • قدم خیر قدم زنه دِ مینِ میشُ
  • کُلک پشم بَر میکنه و قومُ خیشُ

        قدم خیر درمیان گوسفندان قدم می زند و در میان اقوام و خویشان کرک وپشم قسمت می کند.با اینکه بیت ساده است اما قوم و خویش در زبان عشایر لر معنای بسیار وسیعی دارد و تمام یک ایل را در بر می گیرد ، بعلاوه این نکته را نیز باید مد نظر داشته باشیم که معنای دقیق قوم و خویش در این بیت ، مستمندان و نیازمندان طایفه اند و نه دولتمندان و مالداران.

        اگر بخواهیم بیش از این به قدم خیر و ابیاتی که در ستایش وی سروده اند بپردازیم ، باید مجالی فراختر و فراهم تر طلب کنیم ، با یادکرد تلخترین بیتی که در ستایش این بانوی شکوهمند سروده شده است ، این مقال را به پایان می بریم .

          پیران و راویان می گویند که پس از پایان یافتن جنگ هائی که میان طایقه قدم خیر با دشمنان در گرفته بود، دوران جنگاوری و سلحشوری این بانوی افسانه ای نیز به پایان رسید و به ناگزیر قدم خیر باید به خانه شوهر می رفت . از آنجا که میان عشایر هر دختر عموئی مجبور بود بر اساس قانونمندی های ویژه قبیله ای به عقد پسر عموی خود در بیاید ، قدم خیر نیز به ناچار زن پسر عموی خود شد، اما بدبختانه این پسر عمو که تنها پسر عموی بانوی شکوهمند لرستان بود ، نه مرد جنگاور و رشید ، نه سواری نامدار و نه دلیری پیکارجو بود که بجای شمشیر ، درفش داشت و بجای سپر ، تخت گیوه و بجای تفنگ ، زبانی تلخ و گزنده . شاعر گمنام فرجام تلخ قدم خیر را از زبان خود وی چنین روایت می کند:

  • مِه گُتم شِی بکنم و زرد سواری
  • شِی کردم و گیوه کش آله دِباری

        من با خود می گفتم که به سواری نامدار(زردسوار کنایه است که بر اسب زرد رنگ می نشیند و از تبار بزرگان و دلیران و بخشندگانی است که مورد احترامند) شوهر خواهم کرد (از بخت بد) به پینه دوزی شوهر کرده ام که جز الات گیوه کشی هیچ ندارد( نه مال ، نه اعتبار، نه شکوه و نه دلیری) این بیت بصورت مثل ساتُر درآمده و هرجا که زنی یا مردی از فرجام قدم خیروار خود به ستوه آمده باشد آن را پای گهواره ، در مزرعه ، در جلوت یا خلوت خویش، زمزمه می کند.

میرنوروز

           بی گمان با میرنوروز شعر لری قوام و دوام پیدا کرده است و هیچ سراینده ای نیست که بخواهد به لری سرودی ساز کند و در سایه ی میر بزرگوار نباشد. میرنوروز قلندری عاشق پیشه بوده و شان عاشقانه شعر لری را به مرتبتی رسانده است که پس از وی هیچ شاعری در این ساحت (ساحت عشق) نتوانسته است با اوبه برابری برخیزد، نیروئی غریب در زبان ساده و روشن میرنوروز وجود دارد که همچون اوراد جادوئی در مردم لر زبان تصوُف می کند:

  • ای دلی کُت کُت بوی وا لا لک ِهاست
  • ترک دوسیش بکنی هر کس که نهاست

         «لالک هاس» یا «لالک وهاس» به معنی خواهش و تمنا و التماس است و در این بیت به معنی تمنای توجهی است که عاشق از معشوق دارد و عجز و لابه ای است که در تمنای خود به کار می گیرد. میرنوروز این بیت را در نفرین بر دل خود سروده است و می گوید:

    ای دل پاره پاره شوی که دیگر خواهش و التماس نکنی ، (ای دل همراه با تمنا و خواهشت پاره پاره شوی) و دوستی و عشق کسی را که خواستار تو نیست ترک کنی.

  • او بردم لَفو بردم وَ نِم دِ گرّدُو
  • ملوانِ مِه کیه نَیلَه بَبَرم او

           آب مرا برد، موج مرا برد و به گردابم درانداخت، نجات دهنده (ملوان –شناگر- نجات غریو) من کیست که نگذارد آب مرا ببرد . این بیت در هنگام گرفتاری و مصیبت ، زمزمه می شود و اگر جای امیدواری باشد ، زن یا مرد سوگمند خود را با این بیت که وابسته بیت نخست است تسلی می دهد:

  • او بردم لَفو بردم َونِم دَ کولی
  • تیکه مشکول زیر پام بی وِ نره غولی

           آب مرا برد ، موچ مرا برد و بر صخره ای در انداخت ، مشک کوچک زیرپای من نره غولی شد(مصرع دوم کنایت از این معناست که چون خداوند بخواهد کسی را نجات بدهد با کمترین بهانه و کوچکترین دستاویز او را نجات خواهد داد). مشک کوچک در بیت نخست نیز در اختیار راوی است ، اما در برابر موج و گرداب کاری از آن برنمی آید، ولی در بیت دوم همچون نره غولی با امواج پیکار می کند و راوی را نجات می دهد.

       البته این همه شرح و تفصیل ، جز تیره و تار کردن فضای روشن بیت میرنوروز کاری از پیش نمی برد ، اما از آن نمی توان گریخت ، زیرا پرکننده فضائی تهی است که در ترجمه پیش می آید ، شعر بومی (تقریبا در همه زبان ها و در همه جای جهان) از نیروئی هنگفت برخوردار است ولی این نیروی شگفت، تنها به کسی منتقل می شود  که در فضای همان زبان تنفس می کند یا از حیث فرهنگی و بویژه از حیث نفسانی نسبتی با آن زبان در خود سراغ می بیند ، بدون توجه به این معنا پرداختن به ابیاتی از این دست :

باغُبون کی ِ کُممِ اویار َزیلِم

همنشین دوزخم بیایت وِ سیلم

  چیزی جز اشتغال به لفظ نیست. میرنوروز می گوید:  باغبانِ «کی کُم» و آبیار «زیل» هستم ، همنشین دوزخم ، به تماشای من بیایید.

 چه می خواهد بگوید؟ باز هم به ناگزیر باید به اطناب رو بیاوریم. « کی کُم» بر وزن « ای قم» درختی است خودرو ، «زیل» بر وزن «سیل» ، گیاهی است خودرو ( برخی گفته اند نوعی موسیر است) ، نه «کی کم» تربیت پذیر است و نه «زیل» ، باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو هیچ حاصلی ندارد و ... همچنان بیت مبهم است .

میرنوروز

    میرنوروز از همسر یا حریف عشق خود شکایت می کند و به زبان اشارت می گوید : هم بالین تربیت ناپذیر و غیرقابل اصلاح داشتن ، همچون باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو و همنشینی با دوزخ است . بی گمان چنین کاری تماشا دارد و بسا زندگی ها که مصداق بیت میرنوروز است.

کوگ کُوساری باز اوما وه نخجیر

گر بفادوری کُنج خلوتی گیر

        آی کبک کوهسار، شاهین به نخجیر (شکار) آمده ، اگر وفادار هستی ، به گوشه ای پنهان پناه ببر . می گویند این بیت را مرحوم میرنوروز ارتجالا خطاب به همسر خود سروده است . روزی از روزها خان یا خان زاده ای هوسباز و چشم چران سوار بر اسب به سراغ میر نوروز میرود ، شاعر که خوش نداشته همسر وی پیش روی خان ظاهر شود و احتمالا از خان پروا می کرده  به زبان اشارت به همسر خود فهمانده است که در خلوت بماند و آشکار نشود.

ادامه دارد 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

شعرها و ترانه های لری ممسنی

ترانه ها و شعرهای لری ممسنی

  • ای خدا بارون بزن میشُم بزایه
  • (خدایا بارون بیار تا میشم بزاید)
  • بره ش نرذی کُنُم یارُم بیایه
  • (بره اش رو نذر بکنم یارم بیاید)
  •  
  • پَلَلِت سرخ ایزنه سر بُرگ شونِت
  • (موهات سرخی می زنه رو سر شانه ات)
  • عزارئیل شرم ایکونه بوسونه جونِت
  • (عزرائیل شرم می کنه بگیره جانت)
  •  
  • خوت گفتی ، خوت خندسی ، خوت وعده دادی
  • (خودت گفتی خودت خندیدی خودت وعده دادی)
  • سر وعده مُو اومَدوم بوس وم ندادی
  • (سر وعده من اومدم بوس بهم ندادی)
  •  
  • دل ایخواه تُو بُکُنُم اما نَمیرُم
  • (دل می خواد تب بکنم اما نمیرم)
  • گل بیا بالای سرُم دارِشَ بِبینُم
  • (عزیزم بیاد بالا سرم قد و بالاش رو ببینم)
  •  
  • دووَرو وِی سر جو مَشکِش نهاده
  • (دختره سر جوی مشک آبش را گذاشته)
  • بوسه بازیش بوی مُو بید جوم اِشکناده
  • (بوسه بازی می کردیم که جامش شکست)
  • ای خدا کاشکی مو بیدم اوسای زرگر
  • ( خدایا کاشکی من بودم استاد زرگر)
  • تا زَنُم گنگو طِلا وه جوم دووَر
  • (تا زنم بند طلا به جام دختر)
  •  
  • دووَرو سر چایَلون مَشکِش نهادِه
  • (دختری سر چاه ها مشکش نهاده)
  • بوسه بازی بوی کُرهِ جومش گُمآوِه
  • (بوسه بازی می کرد با پسری جامش گم می شه)
  • کُرَکو زَهلَت نَره پَچِه وابید؟
  • (پسره اصلا نترس مگه چی شده؟)
  • خوم ایرُم سی دِیم ایگوم جومُم گُم وابید
  • (خودم می رم بمادرم میگم جامم گم شده)
  •  
  • حوزه سربازگیری اومَد اَ تهرون
  • (حوزه سربازگیری آمد از تهران)
  • گُلَکو زحمت بِکِش طلاقِ ته بوسون
  • ( محبوبم زحمت بکش طلاقت را بستان)
  • طلاقُم وَت نیسونُم برو سَلُومَت
  • (طلاقم رو نمی گیرم برو به سلامت)
  • دو سالِت خِذمَت بُکُن بیو بخونَت
  • (دو سالت رو خدمت بکن بیا بخونت)
  • دو سالُم 24 ماهه قِرنِش دِرازه
  • (دو سال ام بیست و چهارماهه مدتش درازه)
  • ایترسومی دی جا دوم واتو نَسازه
  • (می ترسم اینجا مادر من باهات نسازه)
  •  
  • کُر- دوورو ویی ره ایری نومت ندونُم
  • (پسر- دختره از این راه می ری اسمت ندونم)
  • ماچت قیمت بکن تا وَت بوسونُم
  • (بوسه ات رو قیمت بذار تا ازت بستونم)
  • دوور- ماچم قیمت نیکم تا تو بوسونی
  • (دختر- بوسه ام رو قیمت نمی کنم تا تو بستونی)
  • ایروی طی بچیل شعرم بخونی
  • (چون می ری به بچه ها موضوع را میگی)
  • کُر – قرونی سر بغلت بزنه اَ جونم
  • (پسر- قران تو بغلت بزنه بجونم)
  • ار صد سال ماچت کنم شعرت نخونم
  • (اگه صد سال هم ماچت کنم بکسی بگویم)
  • دوورـ ار می خوای ماچت بدم بیو دس راسم
  • (دختر – اگه می خوای ببوسمت بیا دست راستم)
  • دس بیذار سر شونم خوم راس ایواسم
  • (دست بگذار سر شونه  ام خودم راست میایستم)
  •  
  • شو سلام روز هم سلام حونه دووَردار
  • (شب سلام روز هم سلام خونه دختردار)
  • قول دووَرت بدُم تا سیت کُنُم کار
  • (قول دخترت بهم بده تا برات کنم کار)
  •  
  • مِن مَردم سیلُم نکُن مردم شک ایبو
  • (بین مردم نگاهم نکن موجب شک میشه)
  • عاقلن فهمیده ین سیمون بد ایبو
  • (مردم عاقل و فهمیده اند برامون بد میشه)
  •  
  • اومَدُم مِن حونَتون هیشکه ندیدُم
  • (امدم تو خونتون کسی رو ندیدم)
  • نِشِسُم پَس چالَتون آه ور کشیدُم
  • (نشستم کنار اجاقتون آهی کشیدم)
  •  
  • اِشنُفتُم تو ناخشی سر دس دُکتر
  • (شنیدم تو ناخوشی می ری نزد دکتر)
  • شاه قاسم خَشِت ایکونم بضرب کُنجُر
  • (به شاه قاسم قسم خوبت می کنم بضرب نیشگون)


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 10- شعرهای لری، 27-لرهای بختیاری
لُرِسّو

تاملی بر شعر لری- بخش اول 

یوسفعلی میر شکاک

یوسفعلی میرشکاک

       سرزمین لرستان هیچ مزیتی بر سرزمین های دیگر ندارد جز اینکه کمتر از دیگر سرزمین ها مورد دستبرد تمدن جدید واقع شده است . و من گواهی می دهم که مردم قلمرو های دورافتاده مازندران و گیلان و آذربایجان و کردستان و .. الخ ، از منش و کنشی  همسنگ با مردم «بالاگریوه» و «شوی» و دیگر نقاط محروم لرستان برخوردارند. درعوض بسا شهرها که همچون خرم آباد و بروجرد آینه های پایتخت نما هستند. مبادا کسی در سخن من رد پای سرزنشی ببیند، سرنوشت محتوم هفت قوم ماد در سراسر این مرز و بوم ، فرو رفتن در کام اژدهای مدنیت جدید است که جز تیره کردن منش ها و به زانو در آوردن کشمندی ها و برمدار دلار به گردش در آوردن ارجمندی ها ، ارمغانی ندارد. تمدن غرب تمام تمدن های کهن را مرعوب و مغلوب کرده است و مگر خضر مبارک پی در آید ، ورنه از آتشی که در جان دلاوران «نور اباد» و «الشتر» شعله ور است ، یا دریائی که در جان جوانمردان «هزار جریب» مازندران یا دلیران تالش گیلان و ... الخ همچنان سر بر صخره تمدن جدید می کوبد ، کاری بر نمی آید ، زیرا ما نویسندگان و شاعران واداده ایم و برادران شهیراوژن خود را تنها رها کرده ایم تا به زانو در آیند و من غربت فرهنگ بی پشت و پناه قومی و دینی این مرز و بوم را در لله وای طیبی سرنای شامیرزا ، دوتار حسین سمندری و سرور احمدی و ...الخ مجسم می بینم و با خود می گویم که ایکاش ... آه ! دریغ است ایران که ویران شود.

            از روزی که شنیدم (به گوش جان) سخن کی یر  که گور  را که : « خوشتر آن دارم که خوکچرانی باشم تا به زبانی سخن بگویم که مردمان من آن را در نیابند»، به زبان زادبوم خود رو کردم و شگفتا که جان تیره و ناتوان من دریافت که دجال غرب رغمارغم سیطره ای که بر عمده فرهنگ ها دارد ، از تصرف خرده فرهنگ ها ناتوان است و دریغا که ما خود در کشتن خرده فرهنگ ها یاری کننده دجالیم . ایکاش لهجه مردمان تالش لهجه مردمان کیاسر لهجه مردم سیستان و ..الخ را می دانستم ، ایکاش هزار تن بودم ، نیستم؟  هستم. «شیون فومنی» سالها پیش زبان مردم خود شده است . «ایرجو» بر کرانه خلیج مردم خود است . شادروان محسن پزشکیان زبان مردم کازرون بود و ... پس من تنها نیستم ، تنی هستم از هزاران تن که در گوشه و کنار این سرزمین به زبان خرده فرهنگ ها آتشی را زنده نگه می دارند که دشمن به قصد خاموش کردن آن هجوم آورده است و چون به سرچشمه آن راه نمی برد کنش پذیرانی را که در میان ما به سر می برند و از ما نیستند به کشتن آن بر می انگیزد. قرنهاست که میان شعر رسمی و زبان مردم فرودست فاصله افتاده است ، سروده های مردم فرودست به زبانهای شنیداری است که یا باید فونتیک شود که برای مردم عامی سودی ندارد ، یا باید با بهره گرفتن از رسانه های شنیداری در رادیو نوار صدا منتشر شود. آیا زمان خودآگاهی ما فرا نرسیده است ؟

            شعر در سرزمین لرستان آغشته به موسیقی و پایکوبی است ، از این رو صورت مکتوب شعر لری ، مردم سرزمین مرا برنمی انگیزد و با جان آنان به گیر و دار بر نمی خیزد . تاحنجره علی راس کمالوند که با لحن بالاگریوه  کلمات را جویده جویده و کشدار ادا می کند ، همراه با نوای کمانچه ؛ پنجره ای در جان های تابناک باز نکند ، چه سودی دارد که ما ابیاتی از این دست را بر کاغذ ببینیم:

  • شَش خُونی دِ پیچ سوت برجی وَنَه
  • هر برجی سیصد تفنگچی دش نِشَنه

چگونه می توانم به خود جرات بدهم و شش خان را ششلول ترجمه کنم ؟ سوه را چه کنم ؟ برج  را و ...به ناگزیر در قلمرو کویر کاغذ ، باید چنین ابیاتی را شرح کرد تا معلوم شود چرا حماسه و عشق ممزوج شده اند و چرا شعر لری غالبا آلیاژی است از مهربانی و خشونت ، بیت فوق از ابیاتی است که در وصف شکوه بانوی زیبا و جنگاور لرستان «قدم خیر» سروده شده است . پیرمردان پشتکوه می گویند قدم خیر از طایفه «قلاوند» بوده و گروهی برآنند که از طایفه «رشنو» ست . برخی نیز این بانو را که اکنون در میان عشایر چهره ای اسطوره ای یافته به طوایف دیگر نسبت می دهند. مشهور است که قدم خیر همچون بسیاری دیگر از زنان عشایر در سوارکاری و تیراندازی نامدار بوده و در جنگ هائی که قبیله وی با دیگر قبائل داشته فداکاری ها کرده است . بعلاوه بانوئی بزرگ زاده و کریم بوده که مستمندان قبیله خود را اطعام می کرده و آنها را در کنف حمایت خود داشته است . شاعر گمنام در بیتی که گذشت خطاب به قدم خیر ، سربند وی را به دژی تشبیه کرده که کبوتر ششلول در آن لانه کرده است و در هر لانه یا سنگر(برج به کسر اول و سکون ثانی هم به معنی لانه کبوتر و هم به معنی سنگر و هم به معنی روزنه ای است که در دیوار دژها و قلعه ها تعبیه می شد که تیراندازان از آنجا دشمنان را هدف قرار می دادند) سیصد تفنگچی نشانده است.

  • شَش خونی د پیچ سوت کرده لونه
  • یا به سال یا و شش ما بچ می پِرونه

   این بیت پس از بیت اول روایت می شود و در آن شاعر باز هم در تشبیه ششلول (ششخان) قدم خیر به کبوتر می تند و خطاب به وی می گوید : شش خانی در پیچ سربند تو لانه کرده است (با این تفاوت که کبوتر جوجه های خود را پس از یک سال یا شش ماه به پرواز در می آورد، اما کبوتر ششلولی که در سربند تو لانه کرده است ) یا در تمام طول سال جوجه های (گلوله های) خود را به پرواز در می آورد یا دستکم در شش ماه از سال .در ترجمه این ابیات سعی دارم در زبان رخنه کنم ، زیرا  شعر لری نیز همچون دیگر سروده های بومی با تکیه بر روایات و داستان ها و افسانه ها معنی  می شود و گرنه در ترجمه لفظ به لفظ القا کننده  معنای دقیق و درستی نیست . در بیت دیگر شاعر خطاب به قدم خیر می گوید:

  • چشیات چی چش مار پورونه داره
  • هر جهالین بزنی شفا نداره

«پورونه» دشوارترین واژه این بیت است و تا دقیقا شرح نشود خواننده فارسی زبان طرفی نخواهد بست . این واژه هم به معنی پلک فرو افتاده چشم مار یا به تعبیر دقیقتر چشم افعی است هم به معنی سحر و افسونی است که در چشم مار وجود دارد ، شاعر با بهره جستن از واژه پورونه چند ویژگی قدم خیر را نشان داده است :

  1. چشم های قدم خیر به اصطلاح فارسی زبان ها خمار بوده است .
  2. قدم خیر سخت باحیا بوده و از گوشه چشم نگاه می کرده است.
  3. هیچ کس را قدرت نگاه کردن در چشم افسونگر قدم خیر نبوده است.

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

شصت و سومین متن ترانه های لری

گل آتش

شاعر و خواننده : ایرج رحمانپور

گل آتش رحمانپور

بیا باد پریشون خاطر دل تنگ تو دل تنگ و مِه دل تنگ

(بیا باد پریشون خاطر دل تنگ تو دل تنگ و من دل تنگ)

مِه اَنو بار ایواریا دِلالِ سون شهر سنگ

(من اندوه بار غروب های دلگیر سوداگران شهر سنگ)

تو شَکَت گذر دِو شهرکه ژاری دِش مُحُونَه بیت بد آهنگ

(تو خسته ی گذر از شهری که فقیری  در آن می خواند بیت بد آهنگ)

هوار هی داد هی بیداد هنی بو زلف سُختَه دِت میایه باد

(هوار ای داد از این بیداد هنوزم بوی زلف سوخته میاد ازت باد)

هَنی هم دو دس رُوشِه بِلیز خینه گرمینه میکَه فریاد

( هنوزم  دو دست روشن آتش خون گرمی را می کشد فریاد)

هوار هی داد هی بیداد هنی بو زلف سُختَه دِت میایه باد

(هوار ای داد از این بیداد هنوزم بوی زلف سوخته میاد ازت باد)

هَنی هم دِو گل اَزگل دو چش انتظار تنگ

(هنوزم دو گل آتش دو چشم انتظار تلخ)

دِو داغ ننگ وِه پِشنی مُلک ناآباد

(دو داغ ننگ بر پیشانی  ملک ناکجاآباد)

هوار هی داد هی بیداد هنی بو زلف سُختَه دِت میایه باد

(هوار ای داد از این بیداد هنوزم بوی زلف سوخته میاد ازت باد)

هَنی هم لُرسّو دل تنگ هَنی هم دِهلُرو غم بار

(هنوزم لرستان دل تنگ ، هنوزم دهلران غم بار)

خَوَر به باد نیآیه میرنوروزی که نارَه طاقت دیدار

(خبر بده باد که نیآید میر نوروزی چونکه ندارد طاقت دیدار)

هوار هی داد هی بیداد هنی بو زلف سُختَه دِت میایه باد

(هوار ای داد از این بیداد هنوزم بوی زلف سوخته میاد ازت باد)


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 10- شعرهای لری
لُرِسّو

ویدیوئی از دکلمه حشمت الله شفیعیان 

  • وه که د هفت آسمو آساره ناره هه منم
  • (اونکه تو هفت آسمون ستاره نداره اون منم)
  • وه که چشیاش انتظاره انتظاره هه منم
  • (اونکه چشماش انتظاره انتظاره اون منم)
  • وه که عمرشه نیایه وه سر حرف دلش
  • (اونکه عمرش را گذاشته سر حرف دلش)
  • وه که چش دی ینه جز تونه ناره هه منم
  • ( اونکه چشم دیدن جز ترا نداره اون منم)
  • وه که نال و ناله شه مثل گلالی شو و روز
  • (اونکه می خروشه همچو رودی شب و روز)
  • وه که سی سیل چشاکت بی قراره هه منم
  • (اونکه برای دیدن چشمات بی قراره اون منم)
  • وه که افتاوش تونی ماهش تونی جونش تونی
  • (اونکه افتابش توئی ماهش توئی جونش توئی)
  • وه که سی تو بی سه تاره بی سه تاره هه منم
  • (اونکه برات بی قراره  بی قراره اون منم)
  • وه که پا نا ده بیابونه غریوه مه تونی
  • (اونکه پا نهاده تو بیابون غریب من توئی)
  • وه که هولش کف پاتوه تله غاره هه منم
  • (اونکه نگران کف پاتو تنها بوته غاره اون منم)
  • ونه که وا چشه بسته ها وره چشه ام تونی
  • (اونی که با چشم بسته هم توی چشمای منه توئی)
  • وه که خلوت دلش خاطره یاره هه منم
  • (اونکه خلوت دلش با یاد یاره اون منم)
  • وه که دنیانه همه کرده وه سیقه نفست
  • (اونکه دنیا رو همه کرده  فدای نفست)
  • ونه که دلش ده دنیا لت و پاره هه منم
  • (اونکه دلش تو دنیا لت و پاره اون منم)
  • ونه که چی گوله اوری ها ده آسمونه تو
  • (اونکه چون توده ابریست توی آسمون تو)
  • وه که سی تو نم نم اور بهاره هه منم
  • (اونکه واسه ات نم نم  ابر بهاره اون منم)
  • تو سوار شهر جادو مه طلسم حرف تو
  • (تو سوار شهر جادوئی و من طلسم حرف تو) 
  • وه که توز پشت پا اسب و سواره هه منم
  • (اونکه گرد و خاک پشت پای اسب و سواره اون منم)

موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 17- کلیپ لري
لُرِسّو

 مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان

(برگرفته از وبلاگ چکامه های نامیرا)      

        كله باد(kalahbad ): بادي كه در باور عموم مردم ديار لرستان اواخر بهمن ماه يا اوايل اسفند ماه شباهنگام خيز بر مي دارد و صبح كه مردم چشم مي گشايندغباري سرخ روي برف ها مي نشيند و خوره برف ها مي شود و بلافاصله برف ها را آب مي كند .

        شاعران لك زبان در مقابل حكمت «كله باد» يا «كله وا» سكوت نكرده و لب به سخن گشوده اند و كله باد را در مثنوي هاي بحررجز مربع مرفل خود سروده اند كه به بادسروده ها مشهور شده اند.

     سرزمين ايلياتي لرستان سال هاي قبل از 1300 هجري شمسي سرزميني كاملا دست نخورده و بكر بود به ويژه مناطق شمال آن كه در زمستان ها، قطبي ترين روزگار خود را سپري مي كرد.

    عموم مردم اين ديار شغل دامداري داشتند و ييلاق و قشلاق مي كردند دردشت گسترده ي كوهدشت محل زيست مرحوم تركه «ميرآزادبخت» و سرزمين سردسير الشتر محل سكونت «ملاهاي كوليوند و سياهپوش» به جز معدود روستانشيناني - كه در كومه ها يا كپرهاي به هم پيوسته زندگي مي كردند - خبري از دنياي شهرنشيني امروز نبود پاييز كه فرا مي رسيد مردمان سختكوش خود را براي روزسردكوتاه و شب قطبي طولاني و مرگ زاي پاييز و زمستان آماده مي كردند روزگاري كه نه خيابان بود و نه بوق وكرناي ماشين ها نه خبري ازاين ساختمان هاي آباد امروزي بود نه زندگي مدني، نه برق و نه آب نه جاده و نه راه نه ابزارارتباط جمعي نه تلفن نه راديو نه تلويزيون نه درهاي باز و نه پنجره هاي اينچنين و لوسترهاي زيبا .... همه ي اين ها حتي به صورت روياهايي سرگردان درذهن اين قبيله هاي شكسته خطور نمي كرد تمام زندگي مردم خلاصه مي شد در يك اتاق كوچك يا كومه اي به اندازه قد يك انسان ، اتاقكي بي زيرانداز كه نفس آدميان آن را گرم مي كرد.

     از اول پاييز تا آخر زمستان بعضي از سال ها برف هايي سنگين زمين را به تصرف خود در مي آورد اين برف لعنتي كه گاهي به آن «غَضو» (غضب)مي گفتند روزگار را بر مردمان شكم گرسنه- كه گاه با نان بلوطي رفع گرسنگي مي كردند- سخت مي كرد در چله ، چله ها ارتباط بين روستاها بسيار يخي مي شد ضعف گرسنگي و زور سرما مردم را به كنار اجاق هايي مي كشاند كه قرار بود هرگز خاموش نشوند چرا كه هم چراغ شب بودند و هم منقل روز .

  راستي كه انگار باطن زمستان هاي اين سال ها هم رفته است گويي آسمان فقط با نسل بي سلاح گذشته سر جنگ داشت، نسلي كه بي بالاپوش ابريشمين و زير اندازهاي پنبه اي شب را به صبح مي رساندند ، چه صبحي؟! صبحي كه وقتي چشم مي گشودند «درز» وترك درب چوبين كومه ها ،«چوزمل» (يخهاي بلورين آويزان) بسته بود .

  پاييز است و بعد از گذشت شش ماه از سال شش ماه كار و هروله در بهار و تابستان پي گله يا در مزرعه مرد ماكم كمك خود را آماده مي سازد تا براي استراحت جبري زمستانه اش - كه هيچ علاقه اي به آن ندارد – مقدماتي فراهم كند كه يكي از آن ها آوردن هيزم و انبار كردن آن برا ي روشن كردن آتشي است كه هر گز در طول اين شش ماه نبايدخاموش شود .

  زبان نرم و پر از استغاثه شاعر قلب و روح بي تكليف اورا آشكار مي سازد و به سرود وي لطافتي عرفاني و حزني انساني مي بخشد .

و حق پنج تن آل عبايين

ائمه عظام بوعشر اثنين

ژملك دامان باز هم آخيزكر

جنگ يخبنان الماسه ريز كر

«تركه مير»

       «تور ا سوگند مي دهم به پنج تن آل عبا راهنمايان پاك دوازده گانه يك بارديگر ازنشيب زمين برخيز و با يخبندان و سوز سرما در ستيزآي»

 اميد به زنده ماندن و بودن و گريز از فنا و نابودي! شاعر را به استغاثه مي كشاند تا كله باد را به غيرت اندازد و روياهاي بهاري اورا به حقيقت پيونددهد و او را از آرواره ي  دهشتناك زمستاني رهايي بخشد چراكه او هنوز مي خواهد زنده بماند هنوز ميل دارد تا پس از گذشت روزگاري سخت دوباره به ساحت دشت و دمن برود .

هني دل مايل سيران دشتن

هني دشت وينه روضه بهشتن

هني باغ محرم باغچه بنانن

نسيم شانه زلف سياه چمانن

«ملا حقعلي»

     «اي كله باد! بيا و نگذار در پنجه ي زمستان اسير بمانيم فرصت زيستن را از دست بدهيم چرا كه ..... هنوز دل ميل سياحت دشت بهاري دارد و هنوز دشت فرصت اين را دارد كه مثل باغ بهشت پر از گل و شكوفه شود و هنوز باغ مي تواند محرم باغبان باشد و نسيم صبح بهاري مي تواند شانه زلف دلبران سياه چشم گردد كه در نسيم تفرج مي كنند»

   راستي كه با وزش «كله باد» مي توان در قلب زمستان بهاررا باور كرد!

يك مقايسه كوتاه :

     از آنجايي كه مقايسه «كله باد» سرودها در حوصله  اين بحث نبوده است بنا نيست كه به تفصيل در خصوص اين مقال سخن گفته شود اما به صورت گذرا اشاره اي به اين موضوع خواهد شد باشد كه ديگران به تفصيل پي اين مجمل گيرند.

      در ميان شاعران لك زبان حداقل كساني كه ما به آثارشان دسترسي داشته و داريم تنها 3 نفر از بهترين شاعران لك زبان داراي «كله باد» سروده هستند.

  •  مرحوم تركه مير آزادبخت متوفی 1326 هجري قمري تحت عنوان كله باد با 74بيت.
  •  مرحوم ملاحقعلي سياهپوش متوفی 1327 هـ ق تحت عنوان كله باد با 14 بيت.
  •  مرحوم ملا منوچهر كوليوند تحت عنوان كله باد با 31 بيت.

       در نگاهي گذرا به اين كله باد سروده ها در مي يابيم كه كله باد سروده ي مرحوم تركه مير آزادبخت كه الهام بخش ديگر شاعران كله باد سرا شده است حكايت ديگري است زبان ساده و سخت بي تكلف مرحوم آزادبخت به راستي كه ترجمان حالات شاعرانه ي او در برابر زيستگاه و اكولوژي روزگار خويش است كله باد سروده ي او شعري است «جوششي» نه «كوششي» وي در اين كله باد سروده دردي جگر سوز را ناله مي كند كه با كمي دقت خواننده را باخود به حال وهواي يخ آلود آن روزگار مي برد صداي او صداي خودش و دردش واقعا" همان است كه زبانش به آن اعتراف مي كند در اين سروده چند وجهي اميدها و آرزوها تنگناها و تلخكامي هاي زندگي به تصوير كشيده شده است.

     آنچه كه از مطالعه كله بادهاي ملا منوچهر و ملاحقعلي سياهپوش استنباط مي شود صورت كوششي آن هاست! سوزي كه در سرايش بيت بيت كله باد «تركه مير» حس مي شود در كله بادهاي اين دو شاعر جاي پايي ندارد

       مرحوم ملا منوچهركوليوند دركله باد سروده ي خود پس از معرفي خود «كله باد» مسير حركت آن تا رسيدن به ديار الشتر را يكي يكي نام مي برد و آرزوهاي وصال آن را حسن ختام كلام خود مي كند .

       ملاحقعلي سياهپوش نيز در كلامي كاملا" ادبي و هنري وبا مطلعي زيبا به تعريف خود كله باد مي پردازد ودر14 بيت كله باد و حكمت ومعجزه اورا آهنگين و با موسيقايي تمام به تصوير كشانده ودر پايان با استغاثه ي زيبايي كه ناشي از دغدغه بودن و جاودانگي انسان است كله باد را فرا مي خواند و آن را از آيات رحمت خدا مي داند .

        در حوزه موسيقي خوانندگان لر كله بادها را به تصنيف كشيده اند «فرجي» كله باد ملاحقعلي سياهپوش و عليرضا نادري «كله باد تركه مير» و «ملاحقعلي سياهپوش» را درتصنيف هاي زيبا اجرا نموده اند و ايرج رحمانپور وشكارچي هم كاست كله باد را تنظيم و به بازار موسيقي لري عرضه نمودند كه خود يكي از شاهكارهاي موسيقي لري است.


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور، 17- کلیپ لري
لُرِسّو

بابا طاهر

بابا طاهر عریان، عارف، شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری ایران(سده 11 میلادی) و معاصر طغرل بیگ سلجوقی بوده‌است .بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده‌اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده‌است .ترانه ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌است. دو قطعه و چندغزل با گویش لری و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر وی است. به تصريح‌ منابع‌، در حافظة جمعى‌ ايرانيان‌ نيز باباطاهر «همدانى‌» است‌. اما لُر يا لُري‌ يا لرستانى‌ و يا از قوم‌ لر به‌ شمار آمدن‌ وي‌، به‌ گواهى‌ پاره‌اي‌ منابع‌ (نك: I/840 , 2 ؛ EIمينوي‌، 54؛ صبا، 495)، امري‌ است‌ كه‌ بى‌گمان‌، معلول‌ لهجة لري‌ بعضى‌ از اشعار اوست‌ (نك: صفا، 2/384؛ براون‌، ؛ I/83 اديب‌، 1؛ گُبينو، 318-319). از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی درراحه الصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌است. در یکی ازدوبیتی های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده :

 من آن بحرم که در ظرف آمدستم
من آن نقطه که در حرف  آمدستم
بهر الفی الف قدی برآید
الف قدم که در الف آمدستم

که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته‌است. در شهرخرم آباد بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا طاهر است .

مه درویش لکم اعجاز دیرم
مه دوسی چو خوشین دمساز دیرم
 مه معشوقی وه نام فاطمه لر
 صنوبر قامت و پر ناز دیرم
مه اژ علم لدن سرمایه دیرم
 قلای کم که اژ کوپایه دیرم
اگر غم بی خوراک شو و روژم
مه دوسی چو خوشین هْمسایه دیرم
----
خریوم عاشقی افسرده حالم
چومرغی خسته و بشکسته بالم
بوری ای ماه پیکر یاریم
که اسیرم  آرزومند وصالم
منم طاهر بیابونگرد و عاشق
به سینه داغ دیرم چون شقایق
 اسیر پنجه مرگم دریغا
 جیا اژ بزم یاریل موافق
مه طاهر ساکن پای گرینم
 مه درویش مسلک و آگر درینم
بوری در باغ خوآوم لحظه ای چند
که شاید وقت خوآو روی تو بینم
مه اژ دامان هجران می گریزم
ز شهر بیوفایان می گریزم
اژ ای ماتم سرا با پای عریان
 بزون تا خاک دلفان می گریزم

 دانلود رباعیات باباطاهر بصورت PDF                   دو بيتي باباطاهر با صداي ايرج خواجه اميري


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 

سیلت (نگاهت) 

شاعر: ایرج رحمانپور

هه دَرمَنه دِل بی کِش

(ای درمانده دل خاموش)

دِ ویر بُردمَه آسایش

(ز خاطر برده ام آسایش)

وا سِیلت برفِ دل وا رَت

(با نگاهت برف دل ذوب شد)

افتا  وا جُو دلِ شَکَت

(و جانی افتاد به دل خسته)

وِ سیلت کِردِمه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

بیمه دائولِ در حونَت

(شده ام مترسک در خونت)

وا سیلت آسمونم قِنج

(با نگاهت آسموونم زیبا)

زِمینم ئو زِمونم قنج

(زمینم و زمونم زیبا)

وا سیلت روزگارم خوش

(با نگاهت روزگارم خوش)

پائیزم ئو بهارم خوش

(پائیزم و بهارم خوش)

بی سیلت سال بی بارو

(بدون نگاهت سال بی بارون)

بی سیلت زنه ِئی زِندو

(بی نگاهت زندگی زندون)

دِئٌو چَشه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت رو بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

وا سیلت چَشمَه می گُشیَه

(از نگاهت چشمه (ها) می جوشد)

دیوِ شهرِ شِوء می کُشیه

(دیو سیاه شب کشته و(می خروشد))

وا سیلت سِوزم و سَر بَرز

(با نگاهت افراشته و سبزم)

 بی سیلت چی هَریزِمَرز

(بی نگاهت چون علف هرزم)

بی سیلت دارِسو بیمار

(بی نگاهت جنگل  بیمار)

 زنه ئی تَل و بی تیمار

(زندگی تلخ و  بی تیمار)

دِئٌو چَشه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت را بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

واسیلت شِعر تَر دارِم

(با نگاهت شعر تازه دارم)

هزار سودا دِ سر دارم

(هزار سودا به سر دارم)

وا سیلت دفترم وازه

(از نگاهت دفترم بازه)

پُره دِ بیتیا تازَه

(مملو از بیت های تازه)

خوشی مِه زیر و ری نَکو

(خوشی ام را زیر و رو نکن)

 نَفسِه شعرمِه نَئسُو

(نَفسِ شعرم را  ز من مستان)

وِ سیلت کِردِمه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

وا سیلت برف دل وا رَت

(با نگاهت برف دل وا رفت)

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

سِوزه سُوآر بانو بِهار

شاعر : ایرج رحمانپور

نِشِسَه بانو بهار تَم دار رِفتِش وِ دار

(بانو بهار پای دار قالی باران نشسته)

گُنل دِ اُر بیشمار تختِ فرشش بیقرار

(بی قرار نقش فرش با کلاف های بیشمار ابرها)

چَش وِ رهِ سوزَه سُوآر

(چشم به راه سوار سبزپوش)

قرآول قو می زِنَه نوروز دیاره

(قرقاول جار می زنه نوروز در راهه)

کُه سار کِلآو برفیش وِر میاره

(کوهسار کلاه برفی اش رو بر میداره)

لیسک اَفتِ ئَو شونه میکه یالِ نوزین

(پرتوآفتاب یال اسب های تازه زین شده را شانه میکشد)

دختری کِل میزِنَه دِ مینِ پرچین

(ودختری در بین چمن زارها هلهله شادی سر داده)

سِوز سُوآر بَرزَه سَرِش کَچَه کِلآوُ وِش

(سبزه سوار سرش پر آوازه و با کلاه کجش)

زَمهریر رَم میکِنَه دِ وَر هِلآوُوِش

(سرمای زمستانی ازدست تاخت وتازش می گریزد)

زِمِسُو رَت وِ هَوار ته دُوسو دَسَش

(زمستان بدنبال کمک سراغ دارو دسته اش رفت)

سِوز سوآر میحا بونَه حونَه دِ ماله گَش

(چراکه بهار به قصد تصرف منزل گاهش آمده )

وِر زِنَه دِ بِرگ وبایِر دیوه خونِش

(در دشت و دامون بساط خودش را پهن میکند)

دَس کِردَه بانو بِهار سی نیشتِ مونِش

(و شروع به بافتن فرش بهاری خود کرده)

تافِ بَرفآو هَلگَنو اُوما وِ پابوس

(آبشارهای برفی سراسیمه به پابوس آمده اند)

هَم بنار و هم هُمار ها می زِنَن کُوس

(در پستی و بلندی های دشت کورس گذاشته اند )

سِوزِو تا چش کار میکَه گل بی شِماره

( تا چشم کار می کند سرسبزی و سبزه زار است)

سَر شِماره گل وَنه چوِه هِزارَه

(اگر بشماری گلها بیش تر از هزارند)

دَمِه لالَه وا مّه نَه دی کار و کردار

(دهن لاله از این کار شگفت باز مانده)

چَشِ نرگس گُشِسَه وِ دیینه یار

(چشم گل نرگس بدیدن یار گشوده شده)

هَم هميل  رَت هَم مميل دادا بی کس بی

(فرزندان ننه سرما رفتند و عجوزه پیر تنها ماند)

چُومَه تِش دِ بُنِ چَه ها می کِنَه دی

(دود هیزم مشعلش در ته چاه رو به خاموشی است)

سوزه سوآر = سوار سبز پوش ، کنایه از فصل بهار است

تَمدار(TAMDAR)= دار و بست و تار و پود قالی، تار قالی بهار در این شعر از باران تنیده شده است

گُنَل (GONAL):

  • ۱- گیاه زرد رنگی که در لرستان با آن نخ های پشمی را ابتدا زرد کرده و بعد آن را به هر رنگی که بخواهند در می آورند و از آن نخ ها در بافتن رختخواب پیچی معروف به نام ماشته استفاده می کنند.
  • ۲- کلاف و گلوله نخی که دور هم پیچیده شود

کُه سار کِلآو برفیش وِر میاره =کوهسار کلاه برفی اش رو بر میداره ، تشبیه و تمثیلی از احترام

لیسک اَفتِ ئَو شونه میکه یالِ نوزین =

کَچَه کِلآوُ =

بِرگ وبایِر=

هِلو(HELO)= چهار نعل رفتن اسب

هَلگ(HALG)=تلاش و رفت و شد زیاد در کاری

بنار و هُمار= بِنار(BENAR ) جاده و راه سربالا

هُمار(HOMAR)= هموار ، دشت

رِفت(REFT)= باران تند بهاری

زمهریر = سرمای سخت زمستان

تاف(TAF) یا تاف تافینه (TAFTAFINA) آبشار، تافِ بَرفآو آبهای ذوب شده از برف یا آبشارهای ذوب شده از برف می باشد.

دَمِه لالَه وا مّه نَه = دهن گل لاله بازمانده

و همچنین

چَشِ نرگس گُشِسَه = چشم گل نرگس گشوده شده ، هر دو کنایه و تشبیه زیبای شاعر از تحسین شگفت انگیز گلهای بهاری از آمدن فصل بهار است.

هَمیل ومَمیل = برگرفته از افسانه های کهن لری که نام دو فرزند بزرگ و کوچک (همیل = چله بزرگ و ممیل = چله کوچک ) زمستان یا ننه سرما(دایا) است . که با مرگشان تا پایان زمستان مادر انها (دایا) نیز با برافروختن مشعلی از هیزم (چومه) قصد انتقام از مردم و آتش زدن دنیا را دارد .

چُومَه تِش دِ بُنِ چَه ها می کِنَه دی= دود هیزم مشعلش در ته چاه رو به خاموشی است.کنایه شاعر از ناکام ماندن انتقام ننه سرما از مردم با آمدن بهار و نشانه دود ناشی از خاموشی مشعل دایا در قعر چاه است .


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 مناجات نامه بی نقطه لرستان

       مرحوم محمود قبادی فرزند مرادبگ حکیم در سال 1303 شمسی در کوهدشت لرستان بدنیا آمد . این شاعر لک زبان لرستان خود در مورد زندگی اش می گوید :

        «...در سال 1329 پس از جدا شدن از پدر ازدواج کردم و مدتی به کسب پرداختم اما چون از فن کاسبی اطلاعی نداشتم در مرحله اول شکست خوردم و مبلغی که بر دوشم سنگینی می کرد بدهکارشدم  . در مقابل نه وجه و نه کالائی در دست داشتم که جوابگوی طلبکار باشد ، بسیار ناراحت و نگران بودم تا اینکه با قلبی شکسته به درگاه خداوند متعال پناه بردم که دین مرا از خزانه غیبش ادا فرماید و چنین نیز شد.»

      مناجات بی نقطه مرحوم محمود قبادی برگرفته از« دیوان محمود »که  شامل مجموعه اشعار لکی این شاعر لرستانی است و توسط فرزندش محسن قبادی جمع آوری و به چاپ رسیده است.

دل و لاله لال آل و طاهاکم

و عصرو طور دائم دعاکم

مطالعه حمد، رعد و اعلی کم

و صاد و خود سوره اسرا کم

و درگاه الله و طور گداکم

درد دل ار  در مال مولا کم

مدام و دعا دس او سماکم

وو درگاه او کمر دولا کم

راحل وار دائم دس و عصامن

وصحرا عمل دو سل صدا کم

اگر مهر دهر و دل سوا کم

سمع و صدا آل رسول الله کم

حرص و طمع و مال اکر رها کم

ما وراه اسلام اوسا ادا کم

سر و مال داده راه الله کم

و دور مکه کامم روا کم

عمرم ار و حد سال صدهاکم

رو و محکمه کامم روا کم

عمل صالح مه و همرا کم

و درگاه داور مولا مولا کم

وی طوره اگر دردم دوا کم

ادا مهرا و مگر اوسا کم

هرگاه که لحدمه و ماواکم

اوسا و ارحام دوسل وداکم

ار در مال دوس و طور گداکم

وارد و محل آدم حوا کم

محمودم دعا ارا صدها کم

واولاد طاهر اسدالله کم


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو
 
 

راز انار

شاعر : ایرج رحمانپور

کُمی چَشَه که بِینَت و وِ گوشِ دل نِیارَت

کُم دلَه طاقت بیاره و وِخاطر نَسپارَت

قِشنگی هر چی که داشته دِ چَشیا تو جا نیایَه

رِنگینی تونِ مِینَه کمی یاش یادِش میایه

تو چنو خُوئی که .....

ری ادامه مطلب کلک بکید


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
ادامه مطلب
لُرِسّو

 

 

 

تك بيتي هاي لري

 

رتمه وِ رنگ رزو جُومه بَکِنم رنگ

(رفتم به رنگرزی که پیرهنم رو بکنم رنگ)

رنگ رزو شُیوسوبازار دِلم تنگ

(رنگرزی بهم خورد و شد بازار دلم تنگ )

 ری ادامه مطلب کلک بکید 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
ادامه مطلب
لُرِسّو

 

 

مثنوي قوتِل (كوهدشت لرستان)

شاعر : مرحوم دكتر حشمت الله محمدي (1345- 1375)

 

 قوتِل ( GHOTEL) در زبان لري به معاني حصار، قلعه و جمعيت يا طايفه يك ده يا روستا كه از دستور يك رئيس طايفه يا ايل فرمانبرداري مي كنند بكار رفته است . در زبان محاوره اي و ادبيات شفاهي كوهدشتي  كساني را كه اداي شهر نشيني دارند و از ارزش هاي طايفه اي و ايلي خود فراري اند، اصطلاحا قوتل يا بچه قوتلي خطاب مي كنند .

      شهر كوهدشت نيز در قرن هاي متاخر بيشتر به طرهان و  قوتل معروف بوده است. وجه تسميه آن را برخي از ريشه عربي .....      

بچه هاي قوتل آبادي سلام

نوگلان خطه طرهان سلام

آهوان قلعه گارين سلام

كوهدشت اي شب چراغ راه من

اي ديار دلبران گل عذار

ای تو شهر نوجوانان شهید

شهر یاران شهید جان بکف

بچه های مسجد صاحب زمان

 نام مرحوم دلیجانی کجاست؟

 شهر پاكان شهر قرآن شهر نور

 

دوستان تازه آبادي سلام

فاتحان رزم حاج عمران سلام

اي سترگ سينه آسين سلام

اي تو آرام دل آگاه من

بر دل خشكيده ام آبي ببار

ای تو مصداق پیام الحدید

شهر مردان بزرگی چون نجف

لاله های سرخ فام شهرمان

آنکه نامش آشنای نام ماست

شهر شادي شهرغم شهرغرور

ری ادامه مطلب کلک بکید 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
ادامه مطلب
لُرِسّو

 

نقش بسته يا علي سر تا سر استان لر

شاعر : محمد ساماني

 

 

چون بود حب علي سرمايه ايمان لر

در قماش جان لر چون حب او را بافتند

خلقت لر از اضافه طينت پاك علي است

تار و پودش بگسلد گر بندبند از همدگر

پس بود حب علي خود همطراز جان لر

هست بالاتر ز جان پس با علي پيمان لر

زان جهت بادش علي در وزن حق ميزان لر

مي شود محكم تر و پاينده تر ايمان لر

ری دونباله مطلب کلک بکید 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
ادامه مطلب
لُرِسّو

تك بيتي هاي لري

رِيت بُوئيت وه دالكم كُركت مُرده

(برويد بمادرم بگوييد كه پسرش مرده)

تَرَنِه دِ سر درآره بَوَن وه گُرده

(سربندش را از سر درآره و بكمرش ببنده )

روزگاره لعن وه تو كه زي گذشتي

( روزگار لعنت بهت كه زود گذشتي)

كِرديمه پلنگ پيري وَنيم ده دشتي

( پير پلنگم كرده و انداختي تو دشتي)

رتي و داغ غَمِت مَنه دِ جونِم

( رفتي و داغ غمت مونده تو جونم)

تا قيامت سوختِمَه غم گرونِم

( تا قيامت مي سوزونه غم سنگين درونم )

رَتِمه وِ جا مالگه او كونَه يارم

(رفتم به منرلگه آن كهنه يارم)

بي وفايي دِ مِه بي ميآس بُونگ وِر آرم

( بيوفايي از من بود بايست بنالم)

روزگاره ِ كم بَني داغ وِ دلِ تنگ

( روزگار كمتر بگذار داغ بر دل تنگ)

تاكي واسوخته دِلو داري سَرِ جنگ

( تا به كي با سوخته دلها داري سر جنگ)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تك بيتي هاي لري حامد فيضيان

دوسكم ها بار ميكه جُو دِ دِلم ني

(دل تو دلم نيست که دوستم  داره از اینجا میره)

وش گوتِم اگر رويي روزِم موَه سي

(بهش گفتم اگر بري روزم می شه سياه و تيره )

دل نِميله بَميرم دِ دردِ ديري

( دل نمي گذاره بميرم از درد دوري)

چه خُوِ يارم بيا دي وختِ پيري

( چه خوبه يارم بياد همين وقت پيري)

دِلِكَه كم طاقَتِم سي دينِ يار

( دل من كم طاقته براي ديدن يار)

ميشينه شو تا سحر هه ميزنَه زار

( مي شينه شب تا سحر هي مي زنه زار)

داغ تو تا وِ ابد ها دِ سِخُونم

(داغ تو هست تا ابد تو استخوانم)

پير پيرم ار چني ميني جِوونِم

( پير پيرم گر چه بيني که جوانم)

دِلِكم غمي گِرت يه غم سختي

( دلمو غمي گرفت يك غم سختي)

بي كسي دِ كُشتمه چي تك درختي

( بي كسي كشته منو چو تك درختي)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی لُری

ترجمه فارسی

دس بُونِم دُ گردنم وه میل دوسی

چتریات والازِنی زیرِشون بُوُسی

دست بیاندازم تو گردنت بمیل دوستی

چتریهایت را بالا بزنی زیرش رو ببوسی

دوس خُوَه کوچک بُوه هه چی شَمومه

چی تِماکو بَوَنیش وِ پر جُومه

دوست خوبه کوچک باشه مثله دستمبو

چون تنباکو ببندیش به  گوشه  لباست

داغ نیایی وِ دِلم داغِ ِ دیاری

هر کجا سیل می کِنم تو وام دیاری

داغ گذاشتی به دلم یه داغ سختی

هر جا چشم میاندازم تو را می بینم

درد دل کُشتمه بیشتر حرفِ مَردِم

وِر دارم کشکولم و کل جا بَگردِم

درد دل کشته منو ز حرف مردم 

کشکولم رو بردارم همه جا بگردم

دردمه دونِم ولی درمون شه نونم

چی درختی ریشه زه دِ مینه جونم

دردمو می دونم اما درمونش رو ندونم

چون درختی ریشه زده میون جونم


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

هر که آمد در لرستان بار خود پیچید و رفت

شاعر: اسدالله امیرپور(امرایی)

دوبیت داخل پرانتز بمناسبت مطلب قبلی (امیر احمدی ) به شعر اضافه شده است

هر که آمد در لرستان بار خود پیچید و رفت

هر رئیسی که ز ثبت آمد روزی روی کار

با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف

با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق

این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت

احمد آقا آن امیر مقتدر در بدو امر

(با خزائن و غنائم یا که دزدی از لرستان

(آن نشان ذوالفقارو هم سپهبد اولی را

روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب

هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم

نوبت فرماندهی زان پس به شاه بختی رسید

گیگو آن سرهنگ  خون آشام آسوری نژاد

دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس

بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور

یک دو روزی ..... شد راهش به مجلس باز

ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم

مزرعه باشد جهان ، اولاد آدم چون علف

بر لرستانی ساده دل زیر لب خندید و رفت

از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت

گوشت وپوست یک یک الوار را بلعید ورفت

هر رئیس و هر مباشر پولها دزدید ورفت

هرکس آمد چون کَنِه بر پای لر چسبید ورفت

مدتی با مردم غیور لر جنگید و رفت

 چه مستغلاتی  که درتهران او ارثید ورفت)

هردو از سرکوب الوار احمدی قاپید ورفت)

باجنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت

دستهایش را بخون پاکش آلایید و رفت

گوشت یابو زیر دندان،لقمه ها جوید و رفت

هستی اولاد سید مهدی ز بن چاپید و رفت

حین خدمت چوبه های داررا بوسید ورفت

هریک زین خوان یغما کاسه ها لیسید ورفت

بی نوا از بی سوادی روی برتابید و رفت

پنج دوره شد وکیل و کس ازو نشنید و رفت

عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

اشترانكوه

شاعر:احمد مرزبان(ازنا)

اشتران كوه

اشتران كوه: رشته كوهي به طول تقريبي 50 كيلومتر است كه در محدوده  اليگودرز و بروجرد در جهت شمال غربي - جنوب شرقي امتداد دارد. يخچالهاي طبيعي و دائمي اين رشته كوه که يكي از زيباترين كوههاي كشور به شمار مي رود در تمام سال از برف و يخ پوشيده است. اشترانكوه قلل متعددي دارد كه بلندترين قله آن، معروف به چال كبود و به نام سن بان ميباشد كه 4100 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين رشته كوه از شرق به غرب به شكل مارپيچ امتداد مي يابد و در هر پيچ يك نيم دايره تشكيل مي دهد كه در اصطلاح محلي به اين نيم دايره ها چال ميگويند. در انتهاي هر چال كه به زير قلل و خط الرأس هاي مرتفع منتهي ميشود، يخچالهاي دائمي وجود دارد. چال هاي  اشترانكوه  و قلل مهم آن به ترتيب از غرب به شرق عبارتند از چالهاي ميشان، كبود، بران، فيال سون ، پنجم، پيارو و چال همايون.

جبال غرب ايران اشترانكوه

كمال وصف تو هرگز نگنجد

تو نام خود ز اشتر برگرفتي

ز ازنا چهره ات بهتر عيان است

شب مهتاب برف دره هايت

هواي جانفزاست در سحرگاه

گذر از هر مكان تو بسانِ

شميم پر زحجمي از رياحين

بسان طبله عطار هر دم

تو را درياچه اي در دل نهان است

به هر ديواره ات بس خاطرات است

ز تو تيمور وحشت كرد و بگريخت

حكيم طوس هم زيبا سروده است

زماني سينه ات را گر شكافند

من از حب وطن شعري سرودم

كنون حالي خوشم گرديده در بر

كُنام تنگ شيران اشترانكوه

به لفظ يك سخنران اشترانكوه

ز روي قد و كوهان اشترانكوه

بروي دوستداران اشترانكوه

به مثل ماه تابان اشترانكوه

شفاي خسته جانان اشترانكوه

بهاران در بهاران اشترانكوه

زه قله تا به دامان اشترانكوه

رسد بوي عبيران اشترانكوه

زلال و صاف و غلطان اشترانكوه

ز گشت و قوس دوران اشترانكوه

ز رزم تكسواران اشترانكوه

تو را در ثبت دوران اشترانكوه

ببارد دُر و مرجان اشترانكوه

ز روي عشق و ايمان اشترانكوه

چو بلبل در گلستان اشترانكوه


موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان، 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی لُری

ترجمه فارسی

دلكم چي زنگ تر ها ري بخاري

يه سرش وِ سُوزمُو يكي وِ زاري

دلم همچون چوب خيسي رو بخاري

يك سرش به سوختن و يك سر به زاري

دوسكم دوسي گِرِت نه نارضامه

ايسه كه بي كس بيمه هه يه سزامه

دوست من دوستي گرفت من نارضايم

حالا كه بي كس شدم همينه سزايم

دوسكم دوسي گرت دَ مِنِه وَر دَه

ار كه دِ خُوم بيتره آزا نگرده

دوست من دوستي گرفت منو رها كرد

اگه  از من بهتره سالم نمونه

دوسياكم رتَن هر كوم وِ لايي

چول بيه اي حُونِمو دَ ني پيايي

رفقام رفته اند هر كدوم به سويي

مردي پيدا نميشه توي خونه خالي 

دو لوُنِت چي شَفَق نه ميكني واز

مي كَشوني وِ زِمي شاهين دِ پرواز

دو لبات را چو شفق تو مي كني باز

بزمين مي كشوني شاهين ز پرواز


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

بلوط

اي شاعر حماسي اجداد ما بلوط

علي گودرزيان (الشتر)

 

 

 

آرام و ايستاده و سر پر صدا بلوط

تاريخي ازحماسه وغوغايي ازسكوت

تنديسي از نجابت مردان ستره پوش

زخمي ترين سروده عصرغروب ايل

يادآور غرور پسنديده تفنگ

خاكستري ز هيبت كوچ عشيره ها

از شور دايه دايه و برنو سخن بگو

از ايل سواره از قيقاج نِهمان

از دستمال وتوشه وازبوي نان سرد

درمانده هميشه اين تازيانه من

هم قصه با قبيله خونگرم ما بلوط

اين پير با طراوت بي ادعا بلوط

اسطوره سخاوت آيينه ها بلوط

اين سرگشاده نامه پر ماجرا بلوط

اين جاده تخيل بي انتها بلوط

وامانده با مصيبتي از انزوا بلوط

اي شاعر حماسي اجداد ما بلوط!

از آن همه غرور تواضع نما بلوط!

از گيوه هاي پاره اي درد آشنا بلوط!

وامانده باسلاسل اين دردها بلوط

 

 

 

 

دانستني هاي علمي بلوط و گزعلفي آن

 

نام انگليسي : Oak Bark                       نام علمي :Quercus robur



كليات گياه شناسي

بلوط درخت بومي در مناطق معتدله است و در ايران در جنگهاي كردستان ،‌لرستان و كهكلويه مي رويد . ارتفاع اين درخت در بعضي نواحي تا 50 متر و قطر تنه آن به 3 متر نيز مي رسد . برگهاي درخت بلوط پنجه اي و مانند انگشتان دست مي باشد . ميوه درخت بلوط  به نام بلوط معروف است .

تركيبات شيميايي:


پوست و برگ درخت بلوط داراي تانن ، قند ، اسيد گاليك ، اسيد ماليك ، كوئرسين
Quercine
، موسيلاژ ، پكتين ،‌رزين و روغن است .

خواص داروئي:

بلوط از نظر طب قديم ايران گرم و خشك است .

خواص ميوه بلوط

ميوه بلوط از قديم الايام مورد مصرف بوده و از آن به عنوان غذا استفاده مي كرده اند . بلوط خشك و آرد شده را با آرد گندم مخلوط مي كنند و از آن نان تهيه مي نمايند .

مي توان بلوط را بوداده و سپس آنرا دم كرده و از آن چائي تهيه كرد . مقدر مصرف آن يك قاشق چايخوري در يك ليوان آب جوش مي باشد . اين دم كرده را مي توان براي مورد زير بكار برد .

بواسير را برطرف مي كند

اسهال ساده و اسهال خوني را رفع مي كند

درد معده و گاز معده را برطرف مي كند

براي رفع كم خوني موثر است

نرمي استخوان را درمان مي كند

براي تقويت عمومي بدن موثر است

براي معالجه اسهال اطفال ، آر‌د بلوط را با كاكائو مخلوط كرده و دم كرده آنرا به اطفال مي دهند


خواص درخت بلوط
براي استفاده از پوست درخت بلوط مي توان آنرا دم كرده و با عسل مخلوط كنيد و يا اينكه يك قاشق آرد آنرا در يك ليوان آبجوش ريخته و به مدت 10 دقيقه دم كنيد .

خونريزيها را متوقف مي سازد

درمان كننده بواسير خوني است

خاصيت ضد عفوني دارد

ادرار را زياد مي كند

ترشحات زنانه را از بين مي برد

 

مصارف خارجي پوست درخت بلوط

براي استفاده خارجي از جوشانده پوست درخت استفاده مي شود . بدين منظور بايد 15 گرم پوست درخت را در يك ليتر آب جوش ريخته و بگذاريد به آرامي بجوشد تا حجم آن به دو سوم تقليل يابد . از اين جوشانده مي توان بعنوان كمپرس استفاده كرد و يا آنرا در وان حمام ريخته ودر آن استراحت نمود .

 

خون مردگي را درمان مي كند

اگزما را از بين مي برد

براي درمان بيماريهاي پوستي در وان حمام كه در آن جوشانده پوست درخت بلوط را ريخته ايد به مدت 15 دقيقه  استراحت كنيد

اگر واريس داريد اين قسمتها را با جوشانده پوست بلوط كمپرس كنيد

 

گز علفي
در اثر نيش زدن حشره اي مخصوص به برگ و يا شاخه هاي درخت بلوط ماده اي به بيرون تراوش مي كند كه در اثر مجاورت با هوا سفت شده و به صورت دانه هايي به قطر 2 سانتيمتر بر روي ساقه و يا برگ ظاهر مي شود . براي استفاده از گز شاخه هاي درخت را تكان مي دهند تا دانه هاي گز به زمين بريزد . البته اين دانه ها مخلوط با برگ و پوسته درخت است كه بايد تميز شود .

گز علفي از نظر طب قديم ايران گرم و خشك است . براي استفاده طبي از گز علفي مي توان آنرا با عسل مخلوط كرد و يا جوشانده آنرا تهيه نمود .( 50 گرم در يك ليتر آب جوش )

خواص گزعلفي

قابض است

خونريزيها را متوقف مي سازد

تنگي نفس را درمان مي كند

براي معالجه بواسير گز علفي را با عسل مخلوط كرده و بر روي بواسير مي گذارند

سرفه ها را برطرف مي كند

مقوي معده است

تقويت كننده دستگاه تنفسي است

سينه را نرم و صدا را صاف مي كند

 

فواید و خواص بلوط در شعر سرزمین رحمانپور

مشعل راهنما – گرما زايي- سايبان – تخت – قوت و نان – پناهگاه – نوادهنده موسيقي

۱- چومت رٌ(ه) ون د شوگار

(مشعل چوبي راهنماي آدمی  در شب )

۲- تش تژگاه حونه یا ژار

(آتش اجاق بخاری خانه هاي  مستمندان)

۳- سا خس شکت گایار

(سايبان رفع خستگي گاودار و شبان)

۴- ترم رَ(ه) یا دیر بیمار

(تخت حامل و انتقال دهنده بيماران)

۵- یار دیر سفره حالی سال نه وار

(نان  سفره هاي خالي در سال قحطي)

۶- لیز گرم مل زخمی د زمسو

(پناهگاه گرم پرندگان  زخمي در زمستان)

۷- رم رم رامشگرونه سینه برگ وبنجه بارو

(نوا دهنده موسيقي برگها درباران)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

صداي ايل

از مجموعه اشعار بختياري گل باوينه

فريده چراغي(مميرا)

عمري بلنده ز جُونت صداي ايل

هر صَحو و شُم تونِ اَر كافري نبو

فرياد كن غم ايلُم ، بخون! بخون

اي عشق مردُم زخمي بر اَفتوِت

خينه هَني دل ايلُم ز روزگار

نِیگُم كه كُوگ غزلخون عاشقي

اي مندِگارتر از هر پياي ايل

زوني زَنون ايپَرستِن ، خداي ايل

بازم ز بخت به شو مبتلاي ايل

هي جار كن كه صداتِه دواي ايل

آستاره صحو تو تَركُن تِياي ايل

تِشني تو سازِ بُهاره صداي ايل

زوني = مي داني

تيا = چشم

تشني = گلو


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی لُری

ترجمه فارسی

دوسیاکم بارکردن وکس نی وِ جاشو

ها رُم زاری بَکِم دُ مالگیاشُو

دوستان رفتند وکسی نمونده جاشون

می رم که گریه کنم در خونه هاشون

دوسِکم عهد اِشکِنا دل دَه وِ ناکس

مِنه تَنیا هِیشتُ نارِم حیا رَس

دوستم عهد شکست دل دادبه ناکس

منو تنها گذاشت و ندارم فریاد رس

دی دنیا هِه توسی مِه درمونِ دردی

بیا و قسم بوحور واکس نگردی

تواین دنیا فقط توبرام درمونه دردی

بیا و قسم بخور با کسی نگردی

دُختِرونِ بُوه دار رنگِ گُل اِنارَن

دُخترونِ بی بوه رنگ مُردَنه دارَن

دخترای پدر دار رنگ گل انارند

دخترای بی بابا رنگ مرده دارند

دختره مرغ دِلم نیا وِ درختت

بیا و کِشش نکو تو گوشِ بختت

دخترمرغ دلم نشستته روی درختت

بیا و فراری ش نده قسم به بختت


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

گَردُو بَردِينه( گرداب سنگي)

شاعر : يوسفعلي ميرشكاك

«گرداو بردینه» یا «گرداب سنگی»  نام  بنایی است در شمال باختری خرم آباد در دامنه «اسبی کوه» و« اشکفت قمری» که بشکل دایره عظيم سنگي  دور تا دور چشمه اي به همین نام که بین ۶ تا ۸ ماه از سال آب دارد احداث گرديده است . قطر اين بنا 18 متر با محيط 256 متر مربع با پهناي 3 متر و بلندي آن تا كف چشمه 10متر است . اين بنا داراي دريچه اي به ابعاد 90×160 براي هدايت آب آشاميدني و توزيع آن در سطح شهرشاپورخواست ، مشروب نمودن اراضي (تا «دره بوواس» در ۱۰ کیلومتری جنوب باختری خرم آباد )و بهره برداري از آسيابهاي آبي بوده است. مواد و مصالح آن از سنگهاي  لاشه همراه ملات ساروج ( آهك و گچ و . . ) مي باشد كه در ساختمان پل شاپوري وخرابه هاي شهر شاپورخواست مشاهده شده است.

 

بر مخمل كوه تيغ كج بستند

از هفت تنان زره به تن كردند

از كرخه سبز پيرهن كردند

چوخا در بر چنان كه كشكان رود

بر سيمره شال سرخ پيچيدند

برگرده زاگرس نمد زين ها

پا در پا تاوه همچو اسبي كوه

از جنگل خسته سر برآوردند

چون كشتي هاي بي دكل در باد

از ياله كوه برزمين افتاد

دم گوژ ، دو گوش تا به تا كرده

مردان بر پشت اسب جا كرده

آنگاه كه افتاب چون گرگي

اسبان ، آشفته يال در گايار

كولاژدِم نهاده بر سر سنگ

اسبان گرداب گردباد آسا

مردان چو مير موج در گرداب

آنجا كه كبود و سبز كوه و دشت

خود را از ديگري جدا كرده است

اِلا به بوي ماديان از خواب

بر اطلس سبز ساحل افتادند

چو آينه در برابر مهتاب

آنجا كه پلنگ بر نمي خيزد

كرموزي خفه بر كيالو نرم

كرژنگ آسا نشسته بر كي كم

در پرواز شگفت توفان گم

برپاي ستاده در پگاه سرد

نك بانگ هِناسَه سفيد اسب

چرخ از غوغاي قوكل و پشتو

مردازمايي هر گجا سنگي

با كاروان مانده در اشكفت

در نعره سينه رند مردان كمر

نُك كَل گُووار شاخ اندر شاخ

در پنجه فكنده پنجه چون پولاد

مانند عقابها رها در باد

تا يافته كوه از كيالو گرم

مردان در مه كمر خم آورده

خون آلود از ستيغ مي افتند

آنگاه كه باد بوي خون مي برد

فوجي سار سيا تا خورشيد

از خامش دشت ژرف بر مي گشت

آغشته به خون و برف برمي گشت

خي با بي دوس گَردُو بَردِينَه

سي با مالكي كه دوس واموني

وانبوه كبود مرد و اسب از دور

وين زمزمه در مكار مي پيچيد

تش وا نفسي كه وِرِسه دِ سينه

وِيلاريم شير كشود جاموني

 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

حكايت لر و درويش

شاعر : ملا محمد حسن كوليوند

(وفات 1324 هجري شمسي)

بوده ام همراه يك درويشكي

گفت لُر برگو كجا خواهي تو رفت

راز خود را تو ز من مخفي مدار

واتِمِش مُوشن داوات رَحمَته

(گفتمش گويند عروسي رحمته)

گِردِكون و دوغ خس، ماس و كَري

(گردو و دوغ غليظ ، ماست و كره)

اي بِلستي،اُبِلِستي،مه هم لِسالِيسي بِهم

(اين بخور و اون بخور منهم ليساليسي كنم)

گفت لر مگو زين حرف هاي بي هده

شيره كي لايق بود ، در بزمي چنان

آنچه در بزم بزرگان جايز است

و ز خورش هاي مطبخ و ز طعام مقوي

زين ميانه آش صدري فخر نيست

پوست شومي ليستن نامردمي است

گفت لر حالا مرو كه بيروئت كنند

واتِم اي سك چُو كُلا و خر گِيَه

(گفتمش اي سگ كلاه و خر شكم)

مر تَرخينه نيه ،ماش و نوژي و لوبيه

(آش ترحينه زماش وعدس وهم لوبياست)

...

بُد سواره بر سُرين ايشكي

هم چنين در حين اين گرماي تفت

تا دمي گردانمت بر خر سوار

كاسه، كاسه شيره، مويژَه نعمَته

(ظرف شيره وكشمشش نشان نعمته)

تُوك شُومي كوبيه هر كي بَيري

(پوس هندونه هركه خواست ميببره)

سَرِ قي پِركِرم اَرا هر دو كُرِم ِبیرَم

(بقچه اي را پركنم نزد دو فرزندم برم)

دوغ و گردو اين بود ، آلات سده

گر تو هستي خود بسي در آز آن

نقل و ريحان ، لوز و بادام و گز است

بركسي ممنوع نيست،هرچه خود راغب شوي

بهتر از پندم به علم جفر نيست

اين ز قانون خرد بار كمي است

گاه مي باشد كه هم چوبت زنند

مَرنزانم آش صدري چوي چِيَه

(بخيالت من ندانم آش صدريرا بچند )

پيش از اين مِه هر خوراكِم يَه بَيه

(ساليانيست من غذايم با آنهاواز ايناست)

...


موضوعات مرتبط: 15- امثال و حکم لری، 10- شعرهای لری
لُرِسّو

داستان حمله به ایران در شاهنامه لکی لرستان

 

رو نیان براه، ایران بی خبر

ایرانی خاموش کس نکرد گذر

ناگاه داخل بین به شاره ایران

او شاره یکسر، کردشان ویران

ایرانی دعوای سیرت مکردن

بوینه شیران، حمله آوردن

 

             کتاب «شاهنامه لکی» به کوشش و همت والای استاد « حمید ایزدپناه » سال 1384 توسط انتشارات اساطیر در تهران چاپ شده است . به  نوشته استاد ایزدپناه ، در کتاب شاهنامه لکی لرستان ( با دونسخه 104 صفحه ای با1467 بیت  و 256 صفحه ای با 3033 بیت) نه نشانی از سراینده و نه تاریخی از سرودن اشعار و یا تحریر آن دیده نمی شود  .

            نقل است در زمان شاه رستم عباسی اتابک لر کوچک (873 تا 930 هجری قمری) به فرمان وی شاهنامه ای بزبان لکی و با وزن هجایی  که در لرستان آن زمان معمول بوده بنام او سروده اند .

             داستان حماسی رزمی شاهنامه لکی لرستان با تفاوت هایی در نام  شهرها و اشخاص آن در مناطق بین دماوند تا سیستان ،همان موضوع «جنگ همایون » است که فردوسی در شاهنامه آورده است .

        جنگ همایون به توصیف فردوسی در دامنه کوه همایون میان توس و کاموس  و فریبرز اتفاق افتاده ولی در «شاهنامه لکی» ایرانیان و تورانیان در «شابک تپه» با هم نبرد کرده و فریبرز پهلوان ایران از گرسیورز فرمانده توران شکست می خورد.

       اشعار شاهنامه لکی لرستان شامل داستانهایی از آگاه شده فرامرز و جهانگیر از شکست ایرانیان، داستان جستجوی دلاوران و کنیز ایرانی، خبر آوردن رهام  کابلی از اردوی تورانیان، جنگ کوزیب ماچینی با سام، باخبر شدن کیخسرو از ویرانی ایران، رسیدن چاپار به زابل و آوردن خبر برای رستم، یافتن زرعلی توسط رستم تاج بخش، فرستادن قاصد اورنگ به خدمت زواره در زابل ، حمله رستم به سپاه توران و بالاخره رزم برزو با سپاه توران است .

                        گزیده هایی از شاهنامه لکی لرستان:

 

شیران و بوران طایفه دستان

(شیرها و ببرهای طایفه دستان)

 ایسه خالین ولایت ایران

(کنون که خالیست سرزمین ایران)

بکرون چپو تمامی ایران

(غارت بکنید همه ایران را)

خبر میاوو ، و سیستان زمین

(خبر آوردند به سیستان زمین)

پیلتن میو جه ایران نوه

(پهلوان میشه تو ایران نباشه؟)

مپوشو اسباب ، پری رزم کین

(لباس رزم می پوشند سینه به سینه)

به رخش گلگون او مبو سوار

(وقتی رستم به رخشش میشه سوار)

یه کاری به سر ایران باورن

(بلایی به سر ایران بیآرند)

چپر، راهی بو پری سرحدان

(چاپار راهی شد بسوی مرزها)

اون سپاو سان، بکیشان و پس

( آن سپاه و سان را به پس بکشند)

چپر ، راهی بو ، پی قاخان چین

(چاپار راهی شد پی خاقان چین)

او شو نوشانوش، جام باده بی

( اون شب نوش و نوش جام باده بود)

صدای خوش خوانان بلند بی او شو

(صدا خواننده ها بلند بود اون شب)

ناگاه میسره ، داخل بی و هم

(ناگه جناح چپ میدان رفتند توی هم)

به حکم فرمان ، فرد فریاد رس

(از حکم و فرمان خدای فریاد رس)

رو نیان براه، ایران بی خبر

( رو بسو ایران و ایرانی ها بی خبر)

ناگاه داخل بین به شاره ایران

(یکباره حمله بردند به شهرهای ایران)

نعره ی دلیران ایران و تور بی

(فریاد دلیران ایران و توران بود)

کزه ی سر سنان ، نه جرگ مردان

(سوزش نوک سنان در جگر مردان)

ایرانی دعوای سیرت مکردن

(ایرانی ها جنگ با غیرت می کردند)

تورانی ،دلشاد غارت بی شمار

(تورانیان شادمان از غارت بسیار)

حون رومیدو، جاری بی چون جو

(خون تو میدان چون جوی جاری بود)

شصت هزار بی ریش بی اسیر کُریا

( شصت هزار جوان به اسیری بردند)

شصت هزار کنیز بورده بردن

( شصت هزار کنیز و برده بردند)

شصت هزار اسپان ، بدوی بردن

(شصت هزار اسب را باخود بردند)

دستم دامانتان مردان شیران

(دست به دامانتان ای شیر مردان)

سرچشمه ایران، خاک سیستانن

(سرچشمه ایران خاکِ سیستانه)

.....

راهی بین لوان پری سیستان

(روانه شدند بسوی سیستان)

کس پیدا نین جه نره شیران

(پیدا نمیشه توش از نره شیران)

بستانون قصاص، جه نره شیران

(قصاص بکنید نره شیران را)

ولای پیلتن ، بور سهمگین

(نزدِ پهلوان ببر سهمگین)

 بو دنگ دلیران بو شیران نوه

(یا ایران تهی ازدلآوران باشه؟)

چنی دلیران قهرمان قین

(همه دلاورمردان از بهر کینه)

سپای تورانی مکرو فرار

(سپاه توران همگی می کنند فرار)

اسیر ایرانی ، پی توران برون

(اسیر ایرانی به توران می برند)

حاضر بان نی جاه ، شیران و بوران

(تاحاضر بشند اونجا شیرا و ببرها)

هنی ایرانی ، نکیشان نفس

(بازهم ایرانی ها نتونند نفس بکشند)

جم ببو سپاه ، پی ایران زمین

(جمع کنند سپاهِ حمله به ایران زمین)

بساط مجلس ، گشت اماده بی

(بساط مجلس جملگی آماده بود)

مجلس هراسان، کس نکردش خو

(مجلس هراسان کس نخوابید اون شب)

میمنه پیچ ورد ، چوین مار ارقم

( جناح راست بهم پیچیدند چون مار ارقم)

سحر ظاهر بی ، کس نبی و کس

( روزگاری شد که کسی نبود به کس)

ایرانی خاموش کس نکرد گذر

(همه ایرانیها خواب،کس نمیکرد گذر)

او شاره یکسر، کردشان ویران

(اون شهرها رو همه یکسره کردند ویران)

زمین، هراسان سم ستور بی

(زمین هراسان ز ُسم ستوران بود)

اجل حاضر بی، مردان سرگردان

(مرگ حاضر بود و مردان سرگردان)

بوینه شیران، حمله آوردن

(چون شیر به سودشمن حمله می کردند)

خالی مکردن عرصه کارزار

( نکردند خالی میدان کارزار)

واویلا و هاوار ، افغان و رورو

( گریه و زاری فغان بود و رود)

شصت هزار ریش دار سرشان بُریا

(شصت هزار مسن را سر بریدند)

شصت هزار ممکه ، زنان پی کردن

(شصت هزار زن را  سینه بریدند)

شصت هزار خیمه غارت کردن

(شصت هزار خیمه را غارت نمودند)

اگر فرارکن، بد نامن ایران

(چو بگریزید بدنامیست بر ایران)

پی چیشن؟ که جاکه ی پور دستانن

(پی چیستید؟ که جایگاه پور دستانه)

.......


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

كَمَره سي ( لرستان)

كُر خُو حيفَه غريو مير با بِرارُو

شاعر: يوسفعلي ميرشكاك

اورُ بارو هان وِ يادت كَمَره سي

اُ  سوارُ هان وِ يادِت كَمَره سي

يادِتَ كَمَره سي

دالكي بي مالگه مَنّم ، كمره سي

ها وِ كُم لا قُور كَنَّم ، كمره سي

لاّي لاّي مِي كِنه وات اِي كيُوپوش

تو هني هِيسي وِ فكر كُوش و پوپوش

كي گُته وِت يَه دَ داغ آخرِيتَه

كمره سي بعدِ مِه آخِر شَريتَه

مَنِمّه بي چار وَ چَدّر چي دال پيري

هام دِ ليزِ خوم چي دس بَسَي اَسيري

دالِكه اَرَهم  غريو مير بيم دِ‌ تيرو

كي ميا لَشم بِياره وِ لُرِسّو

دالِكه شيوِسَه شار تاتِه زُونكَم

يه سه ساليَ كيُونَي آسِمونكَم

يه سه سال چي يَتيمُو نا اوميدم

وِ سَرِ سيمره سايه ي بَلگِ بيدِم

هي منَي هيسِم ،اَما اُو ميحا بَرم جاش

يهَ مِه دي نيسم خيالِم مِنَه سَرِ جاش

يَه خيال مِنَه نَه خُوم ، رَيِ مِني ني

يه سه سال مُرده ها گِردِم وراي دي

كمره سي ها مِني كي مي زني گال

يه سه سال مُرده ها گَردِم ورِِاي مال

كمره سي زال اُوما سيمرهِ نِ بُرد

تو سِلُومت كُرّ خُوي دوشتي مُرد

قِلا سي رِمِّس و جَرّي دَوِ كَرخَه

كُر خُوي دوشتي اُفتا دِ‌ چَرخه

كمره سي اَ يَه حُكم آسمونه

كُرّ خو بِميره كُر گَنَ بَمونَه

مَهِ بَمونم چي اوستايي بَمِيره

ار چني با، هيچ زنِّ يي دَي بَر نَييره

اَر خدا مي حاس كه بختِت بَكنه رُشت

ميردادِنِ مِينيا، يوسفِ مي كُشت

----

كُر خُو حيفَه غريو مير با بِرارُو

اي براري! اي غريو گور غريو مير!

اي دِ خوم ديري! دِ خوم ديري، دِ خوم دير

ابر و باران هست بيادت كمره سي

اون سواران هست بيادت كمره سي

يادته كمره سي

مادرِ بي خانمان مانده ام اي كمره سي

هان كجاست  قبر كنده ام اي كمره سي

لاي لائي ميكنه باهات اين كبودپوش

تو هنوز هستي توفكر كفش و پاپوش

كي بهت گفته  اين داغ آخريته

كمره سي بعد من آخر شريته

چون عقاب پيري عاجز و درمانده ام

چو اسير دست بسته در كُنج خانه ام

مادرم اگر منم غريب بمیرم توی تهرون

آیا كسي مياد نعشم رو بيارد به لُرِسّون

مادرجون پريشان گشته ايام عموزاده هايم

 سه ساليست كه  كبود نيست ديگه سمایم

سه ساليست چون يتيمان نااميدم

بروي سيمره چو سايه برگ بيدم

گويي هستم ولي آب ميرود و ميروم باش

اين ديگه من نيستم وخيالم مانده برجاش

اين خيالي از من است وديگر مني نيست

سه ساليست مرده ام ديگر زندگي نيست

كمره سي پي كه ميكشي فرياد میكني قال

سه ساليست مرده وار زنده ام توي مال  

كمره سي زال اومد و سيمره رو برد

تو سلامت پسر خوبي داشتي و مرد

 سياه قلعه ويرون شد ریخت توي كرخه

فرزند خوبي داشتي  افتاد تو چرخه

كمره سي آيا اين  حكم آسمونه

كه بچه خوبه بميره و بده بمونه

من زنده باشم و چون اوستايي بميرد

اگه اينه كه هيچ زني ديگر بچه نگيرد

اگر خدا مي خواست كه بختت بكنه رشد

مهردادُ ميگذاشت و يوسف رو مي كُشت

---

انسان خوب حيفه بميره درغريبي اي برادر

اي غريب گور غريب مرده ، آه اي برادر!

اي كه از من دوري!از من دوريُ از من دور


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی لری

ترجمه فارسی

دِلِکَم کورَه میکَه سی دِیِنه ریت

بی قرارم کردیَه دِ مُردِمَه سیت

دلم بهانه می کنه برای دیدن روی تو

 چه بی قرارم کردی و مُردم برای تو

دُخِتِر وُ رَه میری رَت خارِزارَه

زِلفیاکت چی اُریشم پیشنیت دیاره

دختری که میروی راهت  خار زاره

زلفت چوابریشم و پیشونیت آشکاره

دُ بُلنگی نَرِسِس دَسِم وِ شونِت

دُ عَزیزی مُوحورِم قِسَم وِ جُونِت

از بلندی نرسید دستم به شونه ات

ازعزیزی می خورم  قسم به جونت

دَردِ دل یا می کُشَم یا می کنم پیر

دوسینه یا خاکِ مورَه یا وطنِ دیر

درد دل یا منو میکشه یا پیرمیکنه

دوستیُ یا خاک یا وطن دورمیکنه

دردِ دل سی کُو مُوم کُو می گریزه

دردِکَم سی دارمُوم داربرگ می ریزه

درد دلُ به کوه میگم کوه می گریزه

دردُ به درخت میگم برگش می ریزه


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

محل پاپي

شاعر: عبدالكريم نجم الديني

مَحَل پاپي كُل كُوه و روُوَه

(محل پاپي پر از كوه و روده)

هي دِ كاشرف تا گه مازوَه

(از كاكا شرف تا دم مازوه)

چشميا قيمتي آويا شيرينم

( چشمه هاي قيمتي با آبهاي شيرينم)

تاف و قِلاگُل چي مِهمُوحُونَة

( آبشار تاف و قله گُل چو مهمانخانه)

كوهيا كوه كِلا و هشتاپَهلي

( كوه هاي كلا و هشتاد پهلو )

نجم رگ و ريشه داره وِ قِشُو

(  نجم الديني  رگ و ريشه داره نزدشون)

داروُ دِرختَه آو هَواش خُووه

( پُر ز درخت و آب و هواش خوبه)

كُل نرِوُ بِركَه بيشترش كوهَ

( اغلب پستي بلندي و بيشترش كوهه)

آبشار و بيشه دوسيا ديرينم

( آبشارو بيشه دو دوست ديرينم)

مَهد تفريگاه كُل لُرِسوُنَه

( محل گردش وتفريحگاه كل لرستانه)

كُل چشمه ريزُ و درختيا بَلي

( پوشيده از چشمه و درختان بلوط)

كه چَني قَشَن ورداشتهَ پِشُو

( که به این زيبائي ترسیم كرده جاشون)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

لري يا بلوچ و كردي و اَيَر كه بختياري  قدر خوتِ اِير بدوني

شاعر: فريده چراغي (اليگودرز)

بِنيَر به مال و مردم كه ديه صفا نمنده

همه سون ز وير بُردن كه يه روزي عهد بستن

هه ايلاق اِنشستن مِنِ يَه بُهون اَفتو

بُگُ اي پياي ايلُم كُجِنه بونگِ تُفنگِت

توبيوسي خال دل همئ شير اولي بو

تو ز نسل سوز طوبي مِنِ عرش ريشه داري

تو بَيوقدر خُمونِه زيو و اُ پشت بدونيم

په بيو كه اَو نريزيم زيو واُپشت به چاله

مُو زِ نسل آسونم ، لچكم ستاره دوزي

يه پياله نور هر صُحوايخُرم ز مشكِ اَفتو

مُو زِ‌نسل رود و دريا ، تو ز طافه آسموني

مُو جُومم جرير موجِه وُ نسيم كَوشِ پامِه

به كُرِ خروش دِريا اير سِه موفهت پُشتُم

به زلاليت و خروشيت اِدي هِي طنابه چَشمه

تو خته ايربَيشني، سَرتِه به عرش اِساهي

اِتَري ار كه بِخوي تو، بِرَسي به حُونه اَفتو

لري يا بلوچ و كردي و اَيَر كه بختياري

وايكيم براور، همه زاده يه خاكيم

مِنِ  جانماز سينه به خدا ، خدا نمنده

زكُهي چي اشترونكه ديدي عاقوت وُرَستن

گَله مونِه بردِه غارت شونمونه هم گِرِه خَو

كُجِنِه خروش غِيرت، كُجِنِه چنگِ پِلنگت

نومِته عوض مَكن دي تو بَيوه و صَحنعلي بو

سي چي به هواي كَندن مِنِ دَس تيشه داري

كه ز طافه افتو و مهُ و زِ نَسل آسمونيم

تونِ به او شيردات و تونِ «احمدفداله»

مو گِلين سوز دشتُم پُر زِ گِلاي روزي

مُو به غيرِ چشمه پاكي بِخدا كه نه نِهم لَو

تو بلند سرفرازي سي چه قدر خُت نَدوني

مُو بَوِم يه سَرو سوزِه،دُهدَرِ بهار دامِه

دل آسمون ايشنه هَني نَعرِه و قُنِشتُم

توايشني سرو نازه كه خداي ناز و نَشمِه

اُسُ صُحو زي چي اَفتو پر نور و ايدراهي

تو ز ذره كمتري مَر كه بِمَهني تار چي شَو

غرَوي چه فرق داره سي چي هي دَتگ ايدراري

سي ولات پاكَ ايرون، بخداوند هِلاكيم


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی لری

ترجمه فارسی

دِلکم کُول کُول و هَر کولی مِغاری

مَر پاروزِنی بیاری تو برفِش بَمالی

دلم تپه تپه و هر تپه اش دره ژرفی

مگر پاروزنی بیارید و برفش بروبید

دِ دَس ای فلک و جور زِموُنَه

بَپُوشِم بَلگِ سیا  سی واتِمونَه

ز دست این فلک و جور زمانه

جامه سیاه می پوشم عمر باقی مونده

دَردِکَم گِرونه و نالم گِرونه

ای فلک خآوِنِمَه دِ بُنِ حونَه

دردم بی درمان و ناله ام بی امونه

روزگار خوابانده ام در کُنج خونه

دُرکِه گرونبهام گرون قیمَتِم

هر دو چَشِم کور بین رَتی دِ دَسِم

آن دُرّ ِ ارزشمند و گرانبهایم

کور شدم و از دست رفت چشمهایم

دِلهِ دَردُ نِمیلَه آروم بِه ییرم

میا بورِم شهرِ غریو  بی کَس بَمیرم

دل بیمارم نمی گذارد آروم بگیرم

می خواد ببرتم شهرغریبی تا که بمیرم


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی های لری

ترجمه فارسی

خآو بیم فکرت اُوما یارِ کرده مَسِم

تا دِ خآو بیار بیم دُنیا رَت دِ دَسِم

خاطِرم وُ خاطِرِت میلم وِ میلت

چی بِریچکه تیلَکی میام وِ سیلِت

خوت گُلی جُومَت گُلَه گُل ها وِ نُومِت

مَر دِ بلبل بَپُرسِم نوم و نِشونِت

خال دَس یکی و خال پا هزاری

خال مین تُولت وَنِم  وه خیالی

خوت دِ لا غَمِت دِ لا چَشیات دِ لایی

اَر جُو دِ جُونِت بَکن هَم بی وَفایی

خواب بودم یادت اومد ای یار کرده مستم

تا از خواب بیدار بشم دنیا رفت ز دستم

خاطرم به خاطرت و دلم به راه تو

چون بره کوچکی میام به نگاه تو

خودت گلی لباست گل و گلیست باسم تو

مگر از بلبل بپرسم من نام و نشان تو

خال دستات یکی و خال پاهات هزارتا

خال روی پیشونی ات کرده منو رسوا

خودت سویی غمت یکسو چشمات  براهی

اگر جون تو جونت کنند بازهم بی وفایی

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

شاعر:رمضان پرورده

پیر لرسّو

متن لری

ترجمه فارسی

ای فِلک افلاک مِه سر وِ فلک داری هَنی

دالِکِه پیر لرسو افتخار میهنی

برجیاکت تاج گلکِه نو عروسَه وه سرت

هم پیل نقره قدیمَن دوختنه قی سروَنِت

بوو دختِرونِ لر چی شیرزنونِ سروَنی

بَوَنَن وِ دور سر چی اوسه کَت و گُلوَنی

نه صدا شیپور میایه نَمَنَه هیچ سازنه

هان کجا شیپورچیاکه روزِ جنگ شمشیر وِ قِه

هم عِلوئی هم پلنگ او صَفِ شمشیرزِنِت

سی همیشه ترس بُرینَه دِ جونِ او دشمِنِت

وِنو که قرصَه مِه حَردِن وِنوکه نونِ بَلی

نَعَره شو تَکُومهِ دَ دار و درخت زار و زَمی

جو وِ سیقه خاکِ پات ای یادگار قوم لر

چی پِلنگ شَرموئی های وادیار قوم لر

هان کُجا شیرونِ زردِ نیزَه دارِت

جو فِدا کِردِن وِ پا کهنه حِصارت

شال و سِتِرهَ پوشیا دَُشمِه شِکارت

تَُوزَنِن تیمور لنگ روزگارت

ای فلک الافلاک من سر به فلک داری هنوز

مادر پیر لرستان افتخار میهن و مامی هنوز

برج هایت چون تاج گل تازه عروسا به سرت

پولهای نقره قدیمی را دوختند کنار چارقدت

انگاری لردختران چون شیر زنان با روسری

بسته اند آن را بسر چون قدیما دستار سری

نه صدا شیپوری میاد و نه نوازنده ای مانده

کجایند آن شیپورزنان شمیشیر زن روز نبرد

هم عقاب و هم پلنگ در صف شمشیرزنات

ترس انداختند تا به ابد بجون اون  دشمنات

اونهایی که قرص نان خوردند و یا نون بلوط

نعرهاشون می لرزونه درخت و زمین و زمون

جون فدای خاک پات ای یادگار قوم لر

چون پلنگ شرمگین توئی حافظ قوم لر

پس کجایند آن شیران زرد نیزه دارت

که جانفشانی کرده اند پا کهنه حصارت

شال و عبا پوشیده دشمن شکارت

مغلوب کننده تیمور لنگ روزگارت

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

« خداییه»

اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه 

شاعر : داراب افسر بختیاری (1279-1350 هجری شمسی)

ای که روزی ِ همه خلق از انبار ِ تونِه

ئی همه نقش و نگاری که مِنِه دنیا هِد

اّفتو وئی همه نوری که اِتاوه بزمین

ئی هم آو که بدریا چُونو هِی موج اّزِّنه

عاقلون هر چه کُنِن فکر و اِبالِن

هر که رّهد از پی مقصود و بمقصود رسید

هر حکیمی که دوا داد و مریضس خو اِبید

هر چه فردوسی و سعدی و نظامی گُودِنه

پشه و پیل همه رزق خوسون اِخُوِرُن

پیر اِبون خلق و همه سال تفاوت اکُنین

عرشِ فرش کردی و قلیون نِهادیُ گرِ لو

گُدیه کردُمه مختار تونِه وُر خو و بد

هرچه مو فکر اِکُنم پاک همه بر عکس اِبوهه

هر شر و شور بدنیا مِنِه مخلوقت اِبوه

خان چنگیز که دنیا نِه سراز ته رُفتی

شاه تیمور که مشهور به خین ریزی بید

یه نفر کِی اِتّرس ئی همه مردمُ بکشه؟

وّندیه جنگ اروپا وّتِپسی ته عرش

نیگوهُم که ز عرب ها به عجم ها چه رسید

هر رسولی اِفِرِستی و کتابی داره

آدُمِه گول اِزّنی و اِکُونیس وُر مِنِه باغ

آبروسو اِبّری سی دوسه کّپ گندم و جو

او که شیطوِنه و ئی گولِ بآدم زیده

باغِتِه رُفت بیک شُو و گر هد از چنگت

گُدیه روز قیامب ز لُر اِخُوم مُو حساب

کُر یارونه اتومبیل سواری دادی

حق تو داری بکنی هر چه بدنیا اِخواهی

هر بنائی که بسازِن همه ویرون اِبوهه

افسر ئی فخر بسه سی تو که بعد از مرگت

آسمونها و زمین کِرده کِردار تونِه

همه ا ز پرتو یک جلوه دیدار تونِه

مختصر ذره ای ا تابش رخسار تونِه

چکه ای از کرم اور گوهر بارتونه

بخوسون اشتباهِ کردِنه جمله ز افکارتونِه

او نّرهّد و نرسیده یُو ز رفتار تونِه

او دواها همه از قیطی عطَار تونِه

همه سون از اثر طبع دُرّر بار تونِه

روزی ئی همه از بخشش سرشار تونِه

غیر ذات تو که امسال توچِی پار تونِه

هر چه وُرمون ابو هِه پاک همه آزار تونِه

نیکُنم زِت مُوقبول یُوسرو یُودار تونِه

کی بیکسون ازنه پاک یوز دربار تونِه

اِزنیم یا اِکُشیم پاک همه سون کار تونِه

هر چه بد کرد بمردم همه وادار تونِه

کمترین بنده ای از مردم تاتار تونِه

او نّکشت دست تو بید قدرت قهار تونِه

هر چه مردِن مِنِه جنگ خین ِهمه بارتونِه

همه  دوِنِن که چه بید چونکه هو شاهکار تونِه

یا کُرِت یا کُر گوت یا که جلودار تونِه

اِنِهی تِرد بریشِس که یودی وارِ تونِه

سی چی گندم نخوره پس یُو چه سرکار تونِه

گوشهُ نفتِس بُکنُنی خوس دُزدِ بازار تونِه

میل خُت بید که بره ارنه گرفتار تونِه

تو چه دادیس؟ او چه داره؟ چه بدهکارتونِه

منکر بید تونِه لُر که طرفدار تونِه

چون همه بید و نبید زنده ز پندار تونِه

غیر پاینده فقط گنبد دوارِ تونِه

اسم لُر تا به ابد زنده ز اشعار تونِه

 

تونه = توست

منه = میان

هد = هست

افتو = آفتاب

اتاوه = می تابد

چونو = چنین

اِبالِن = می بالند

بید = بود

رّهد = رفت

یُو = این

قیطی = قوطی

گُودِنه = گفته اند

دونِن = می دانند

اِبون = می شوند

اِکُنین = می کنند

چِِی = مانند

پار = پارسال

گر ِ = گوشه

گُدیه = گفته ای

خو = خوب

زِت = از تو

اِبوهه = می شود

مِنِه = میان

خین = خون

ئی = بود

وّندیه =  به راه انداخته ای

وّتِپستی = فرورفته

نیگوهُم = نمی گویم

بخوسون= به خودشان

اِفِرستی = می فرستی

هو = آن

کُر = پسر

گوت = برادر

اِزِنی = می زنی

وار = خانه

اِبّری = می بری

سی = برای

کّپ = مشت

خوس = خودش

شو = شب

گرهد = گریخت

خُت = خودت

نبید = نبود

اِخُوم = می خواهم

مُو = من

بید تونِه= بودن توست

اِخواهی = می خواهی

اِ خُوِرُن= میخورند

 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

  تک بیتی های مشهور لری از شاعران گمنام لر

 تک بيتی لری

ترجمه فارسی 

چی گدایی شو و روز مه سم سره رش

بلکم وم بکه گذر پاش و سره چش

 چی یوسف بنم بورس مه نم د دل چا

کاروو منه فروخت ده م و زلیخا

 چشیاکت چی چش مار پوره نگه داره

هر که یارش خوشگله شوا خآو ناره

 چی کلنگ وره خضر منه و پوسم

شاخ و بلگم رخته سه د داغ دوسم

 چن چناری بیم اوسه بیمه و خاری

اژدهایی بیم اوسه بیمه و ماری

 چش سی و برمه سی ، سی و سر سی

ماملش وام نه وی بردش و او دی

 حکیمه داری بریز داری د فنجو

زخمکم زخم پلنگ دش نه مورم جو

 حاتم طایی بیم بیمه وگدایی

یه شیر زردی بیم بیمه روآیی

 حاجیا و حج میرن مه حاج نارم

حج مه زلف تونه دس وش میارم

 حکیمونه درد مه خیلی گرونه

داری درد دلم دو لرسونه

چون گداها شب و روز میایستم سر راش

بلکه گذری کند و بگذارد روی چشمم پاش

چون یوسف طنابم برید و موندم ته چاه

کاروان منو فروخت و دادم به زلیخا

چشمات چون چشم مار زیباست و جذاب

هر که یارش خوشگله شب نداره خواب

 چون بنه کنار قبرسون فقط مونده پوستم

شاخ و برگم هم ریخته از داغ دوستم

 قد چناری بودم و حالا اندازه خاری

اژدهایی بودم زمانی و اکنون یه ماری

چشم سیاه و ابرو سیاه ، مشکی رو مشکی

به توافق نرسیدیم و بردنش روستای  بعدی

ای حکیم دارو بریز تو توی فنجون

زخم من زخم پلنگ به در نمیبرم جون

حاتم طایی بودم شده ام گدایی

شیر زردی بودم شده ام روباهی

حاجی ها به حج می رند من حج ندارم

حج من زلف توست دست بهش میارم

 حکیمان درد من درمان نداره

داروی درد من توی لرستانه


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی های لری از شاعران گمنام لرستان

  لری

  فارسی

چه خوه بیمار بویی اما نمیری

دوسه کت بالا سرت ریشه به یینی

چی بکم دس اجل بوری نهالم

روزگارم شیوه سه کافر و حالم

 چی اول دوسم ناری مر خو دیار نی

گت و لفط که اولت خو برقرار نی

چول بیه باغ دلم وا رتن تو

باغکه بی باغونم بی هلارو

 چی کموتر تل بید بیه و لیزم

گرده گرده می کنم شو بگریزم

 چشکمه خآو گرت، ده ره غلط بیم

ار دوسم دونسوه خوش میکشه سیم

چش شنم و برم شنم یعنی وری رو

دوست دارم دوشمه داری کم بگرد د شو

 چش میارم چش مورم دوس نی دیارش

میگردم شیدا و هه می پرسم احوالش

 چشیاکه ناز و مست کرده اسیرم

قاتلم ناز تونه هر وقت بمیرم

 چش سیه آهو قده میش کوهی رنگ

پازنو وه  سر سینه ت می کن جنگ

چه خوبه بیمار بشی اما نمیری

دوستت بالای سرت رویش را ببینی

 چه کنم دست اجل برید نهالم

ای روزگار گریسته کافر به حالم

 چون اول دوسم نداری مگه معلوم نیست

گفت ولطف های اول ها خوب برقرار نیست

 با رفتنت باغ دلم  خالیست  و بی کس

باغ بی باغبونم چوب هاش شده هرس

 چو کبوتر شاخه بیدی شده خونه ام

دور و برم رو می بینم تا شب نمونم

 خواب گرفت چشمهام  و غلط بود رام

اگه دوستم بدونه خودشه می کشه برام

 چشم و ابرو انداختم با اشاره گفتم  که برو

دوستت دارم دشمن داری شبها به گردش نرو

 پی دوست چشم می اندازم و هی دنبالشم 

دیوانه ور می گردم و جویای  احوالشم

 چشمای ناز و مستت کرده اسیرم

قاتلم اون ناز توست هر وقت بمیرم

 ای سیه چشمان آهو قد  میشی رنگ

آهوان بر سر سینه ات می کنند جنگ


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی های لری از شاعران گمنام لرستان

 

 

  لری

 

 فارسی

 

چی پلنگ تیر حرده هام دو نساری

دلکم جوش می زنه سی نو شکاری

چی بکم و چی نکم جام تنگلاته

دوسه کم دکونه شو سیم انگلاته

 چه تشی بی ور کنی دی لاره سردم

آرزومه یه گری واتو بگردم

 چرخ گردو بلریا دوسکم به یینم

مغل پر د تشی ها دو درینم

 چی درخت سر کو نمی کنم خآو

باد غم شکم میه تا لیسک افتآو

 چی اشکار تیر حرده ای میلم و چرا نی

هر کری عاشق نوه بنه خدا نی

چل ماشین چل تیاره چل تا زره پوش

رت بوئیت و دوسکم نکم فراموش

 چش مه برم تو نه کرده نشونه

دل که عاشق بی و تو کی فکر جونه

 چش سی یی دو لو بو ون وام و نه شس

خوش دونس کاری زمه سیم می گریوس

 چش سیه ای دلکم سی تو کوآوه

ار بیای سیلت بکم خیلی ثآوه

چون پلنگ تیر خورده نشستم توی سایه

دلم شور میزنه تا شکاری تازه بیایه

چکار کنم چکار نکنم جایم تنگه

پشت کوه دوستم منتظرمه و لنگه

 چه آتشی بود  بپا کردی در جسم سردم

آرزوم اینه که  لحظه ای باهات بگردم

 چرخ گردون بگرد تا من دوستم را ببینم

منقل پر از آتشی روشن است در درونم

 چون درخت سر کوه هیچ ندارم خواب

باد غم تکونم می ده تا سپیده ی آفتاب

 چون شکار تیر خورده میلم به چرا نیست

پسری که عاشق نباشه بنده خدا نیست

چهل ماشین ۴۰ تیاره چهل تا زره پوش

برید به دوستم بگید نکنه منو فراموش

 چشم من ابرویت را کرده نشونه

دلی که عاشقت شد مگر به فکر جونه

 سیاه چشمی از لب بام زدم و بهم نشست

می دونست کاری زده و برام می گریست

 سیاه چشمان دلم برات کبابه

اگه بیای نگات کنم خیلی ثوابه

 

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 تک بیتی های لری از شاعران گمنام لرستان

  لری

  فارسی

 جهالی شش دونگه یه دونگ وام نمنه

دلکم چی اسیآو ده پره ونه

جهالی زه و قیم وا تآو و تاجیل

پیری من د گردنم چی سنگ پا پیل

 جومه کت فرمی بور گل و دامونش

قآو نرگس بشکنم سی دوخته مونش 

جانشین بوه می ا شیر زردم

شونه کمه کز کردی د مینه مردم

جا نمازم سینه ته ، مهرم چشیاته

تسبیکه گله شمارم او زلفا سیاته

 چشه کور حونه خرآو سی اوسنی مو 

دخترو روشد میدن سی هوم کری مو

 چش سیه آهو قده هام دو کمینت

مردمه سی داروغه ملک زمینت

 چه خوه بیمار بویی  دو مریضحونه

دوسه کت بالا سرت بادت بشونه

 چش میارم چش مورم دوس نی دیارش

دس ده دونیا ششتمه هام د خیالش 

 چش د خوش سی بی، سرمه مینش کرد

دله که مسلمونم او کافرش کرد

 از۶ دونگ جوونی ۱ دونگ هم برام نمونده

 آسیاب دلمو هم یه نفر۱۰سالیه که دوونده

 جوانی ام چقدر سریع اومد و گذشت 

پیری چون سنگ پای پل به گردنم نشست

 پیرهنت رو طوری ببر گل باشه توی دامنش

 ساقه ی گل نرگسی میارم واسه ی دوختنش 

جانشین پدرم هستی ای شیر زردم 

کمرم رو شکستی تو در بین مردم 

 جا نمازم سینه ات و مهرم چشاته

تسبیح دونه شمارم آن زلف سیاته

چشمام کور خونه ام خراب برای قدیمامون 

دخترها رشوه می دادند برای دوستی باهامون

 سیه چشم و قد آهویی درکمینت ام

مرده اون داروغه توی زمینت ام

 چه خوبه بیمار باشی تو مریضخونه

دوستت هم بالای سرت پیشت بمونه

 هرکجا وهرچه گشتم دوستم رو ندیده ام

همچنان در فکرشم دست ز دنیا بریده ام

 چشم خودش سیاه بود ولی سرمه بهش زد

 این دل مسلمونم را اون بود که کافرش کرد


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

تک بیتی های لری از شاعران گمنام لرستان

 

  لری

 

 فارسی

تو  بیا وا خوت نورم اجل نامرد 

رنگه کم د ترس تو چنی بیه زرد

تو همه کس د مینه باغت می نیه پا

قدغن کردی وم هه تک تنیا

 تکیه مو زم د کمر ، کمر لفی آورد

آسمونکه صائقه زه گلبرفی آورد

 تو غریو و مه غریو هر دک غریوزا

دینمو ده  گردن چاره نویس با

 تش نیا کنج دلم سی یادگاری

هر کجا سیل می کم تو وام دیاری

 تش نیا کنج دلم کی موه خاموش

تو بیا رحمی بکو نه کم فراموش

تف ده  ری پیری بوه بی و دچارم

دوسیاکم نمیان هیچ وا دیارم

 جا گل کم سوز کرده یه خار زردی

هیچ دیه سیم نمنه جز آه سردی

 جهالی پره گله هر که بدونه

پیری هم بار غمه هر که بتونه

 جهالی توفم ده ریت هیشتیم و رتی

پیری منه ده گردنم وا دس پتی

تو  بیا با خودت نبرم ای اجل نامرد

رنگم از ترس توست که  شده زرد

تو که همه تو باغت می گذارند پا

چرا قدغن کردی ورود منو تنها

 به کوه تکیه زدم و کوه یهو ریخت

آسمون برقی زد و برفی بارید 

 توغریب و من غریب هر دو غریبیم

دینمون به گردن چاره نویس که غریبیم

 آتشی بدلم انداختی برای یادگاری

ترا می بینم هرجایی که میاندازم نگاهی

 آتشی که بدلم انداختی نمیشه خاموش

تو بیا رحمی کن و منو نکن فراموش

لعنت به این پیری که من بهش دچارم

دوستام دیگه نمی آیند به دیدارم

 بجای گلم روییده یک خار زردی

چیزی دیگه برام نمونده جز آه سردی

 جوونی مثل گله هر کس بدونه

پیری هم بار غمه هر کس بتونه

 جوونی نفرین بهت گذاشتیم و رفتی

پیری مونده به گردنم با دست خالی

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 اشعار لری از شاعران گمنام لر زبان

لری

 فارسی

تو  عزیزه دلمی ینو کل خیالن

عاشقونکه دلسوخته چش انتظارن

تو د او بالا نشین وا خوت و یارت

مه د ای پایین نشین چش انتظارت

 تو بیا دنگی بکو دوسکم بیایه

دلکه پر حسرتم د غم در آیه

 تو بیا سیل وم نکو وا زرده خنه

ایقه سیت مه گشتمه حال دم نمنه

 تل نویس تولت سوزیا تولکم نوشتی

در بهار جوونی برارمه کشتی

 تآوسو  دو آو سو منیک سواری

زمسو دو خورمووه کنج بخاری

تو که صد تا عاشق دلسوخته داری

وری رو وا من بیچاره چاری

 تش د دل خی د جگر سی دوس دیرم

هام د فکرش شو و روز تا که بمیرم

 تو اور پر د بارو مه شوره زارم

باغ دل تشنه تونه ، تونی بهارم

 تو رتی باغ دلم بی شوره زاری

نه گل دش چگر کشی نه من حصاری

 تو عزیز دلمی و همه اینها خیالند

عاشق های دلسوخته چشم انتظارند

تو در آن بالا نشین خوشی با یارت

من در این پایین نشین در انتظارت 

 تو بیا بانگی بزن دوستم بیاید

این دل پر حسرتم از غم در آید

 تو بیا نگام نکن از روی خنده

آنقدر دنبالت گشتم حال برام نمونده

 طالع نویس پیشونیت بسوزه طالعمو نوشتی

تو بهار جوونی برادرم رو کشتی

 تابستون لب استخر و اسب سواری

زمستون تو خرم آباد کنار بخاری

تو صد عاشق دلسوخته داری

پاشو برو با من بیچاره چکار داری

 خون جگر وآتش بدل برای دوست قدیمم

شب و روز تو فکرشم تاکه بمیرم 

تو ابر پر زباران و من شوره زارم

باغ دل تشنه توست و تویی بهارم

تو رفتی باغ دلم شد شوره زاری

نه گلی توش رویید و نمونده حصاری

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 دوازده امام شیعه

علی بی آگاه و پشت پرده

دوم شاه حسن امام پیشه

سوم شاه حسین دشت کربلا

امام چهارم زین العابدین  

محمد باقر امام پنجم

ششم موشن نمنی کافر

هفتم امام موسی صاحب نقاد

هشتم امام رضا پادشاه خراسان

نهم تقی اند تقا دین پیشه

یازدهم و اسم حسن عسگری 

زونم و ذکر تو بی جاری

من یه وصف مه صبح و ظهر و شام 

دین محمدی او رواج کرده

بزانه تقی مذهبی شیعه

چارگوشه جهان و او کنن سلام

 پناه ببرین و سجود دین

قواله واسمی کار دوروس ارجم

دنیا و سنت بچو و دین جعفر

سلام دای و روی پایتخت بغداد

معجزه مشهورند کار و دس آسان

دهم نقی اند شفای دل ریشه

دوازدهم حجت بن علی  شیر سروری

امانم مولام تو بده یاری

صد صلوات و اسم محمد و مولام


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 تک بیتی های لری از شاعران گمنام لرستان

  لری

  فارسی

 برف پیری گرتم د دل و جونم

غم بی کسی عزیز سوخته سخونم

بار بکو زیتر بیا کردی سی پوشم

بی تو مه چی قوره سو سرد و خموشم

 بارالها تو حکیمی و مه بنه ناخله فم

دی زنه یی کسی نکرد کاری و نه فم 

پیر که بیم و کور که بیم دوتا دوتا مه

موزبره و گز زنه م منی پایامه

 پیر که مویی همه جا مویی و میمو

یا درخت نارون یا سایه کو

 پیر بیمو کور بیم کونه بی سالم

بیمه آوال ملت وا عیالم

 پیر بیم ضعیف بیم دلسوزی نارم

ا اوره اسر بوار سی حال زارم

 پرچم غمی زنه و سر بونم

میخ او پرچم رته مینه سخونم

 تو بیا سیل وم نکو تآونیم چی برف

آرزو من د دلم وات بزنم حرف

 تیر عشقت گرته بنه دله مه

ای فلک ویرو کرده شو منزله مه

 برف پیری نشسته به دل و جونم

غم بی کسی عزیزم سوزانده استخونم

 سفر کن زودتر بیا که سیاه پوشم

بی تو چون قبرسونه سرد و خموشم

 خدایا تو حکیمی و من بنده ناخلفم

تو این زندگی کسی نکرد کار به نفعم 

پیرشدم و کورشدم و دولا رفتن کارم است 

عصایی زیر بغل و انگار پاهام است 

 پیرکه بشی همه جا مهمون هستی

زیر درخت نارون یا در سایه کوه هستی

پیر و کور شدم بالا رفت سن و سالم

شدم سربار مردم با عهد و عیالم

 پیر و ضعیف شدم و دلسوزی ندارم

ای ابر اشکی بریز برای حال زارم

 پرچم غمی زدند رو پشته بونم

میخ اون پرچم رفته تو استخونم

 تو بیا نگام نکن آب شدم چون برف

آرزو موند به دلم باهات بزنم حرف

 تیر عشقت خورد و برد قلب و دلم رو

این فلک شبونه ویران کرده منزلم رو


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 تک بيتی های لری از شعرای گمنام لرستان

  لری

 ترجمه فارسی

 باغو باغت خرآو و دو بهشت وت نمی ین جا

یه گلی دو بی آوی حشک بی وره افتا

 بافتنه وا رنگ شوگار ای گلیم بخت مه

کی رنگ شادی مه اینه ای دل بدبخت مه

 بیا بو عصا دسم سی روز پیری

ای خدا کاری بکه هرگز نمیری

بارالها برسو آروم جونم

تا بیا درمو بکه درد گرونم

 بیا بشی نازارکم که هر دو پیریم

دی بیمو و دس یک وایک بمیریم

 به اونه گلی مه ان دو ملک چالوس

گردنش میناکاری سینش پلنگ پوس

 بوه که بی کورم و خوور که بی برارم

دل عالم می سوزه سی حال زارم

 بهلیم تا شو و روز اسر بریزم

رمه سه کاخ دلم آو بی د لیزم

 بختکم حرده گره و پر شوگار

یاد تو ای دل مه کرده گرفتار

 به یل رفیقونم روون افتآو به شینه

ماچی د لویات بکم تا کس نه یینه

باغبان باغت خراب و تو بهشت جایی نداری

یک گلی خشک شد توی آفتاب از بی آبی

بافته شد با رنگ سیاهی این گلیم بخت من

کی رنگ شادی می بینه این دل بدبخت من

بیا بشو عصای دستم برای روز پیری

این خدا کاری کنه هیچوقت نمیری

خدایا برسون آرام جانم را

تاکه درمانی کند درد گرانم را

 بیا بشین عزیز من که هر دو پیریم 

دست بدیم به همدیگه و باهم بمیریم

نشونه گلی دادند تو شهر چالوس

گردنش مینا کاری و سینه اش پلنگ پوس

 چو پدر بی پسر و چو خواهر بی برادرم

دل عالم می سوزه برای این احوال زارم

 بگذاریت تا شب و روز اشکی برونم 

خراب شد کاخ دلم و آب برده خونه م

بخت من گره خورده به پیرهن شب

یاد تو گرفتار کرده این دل بدمصب

 بگذار دوستام برند و آفتاب بشینه

از لب هات ماچی کنم تا کس نبینه


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

  تک بیتی های مشهور لری از شاعران گمنام لر

 تک بيتی لری

 فارسی

 به اون گلی مه ان دو شهر ارمز

صو سفید و ظهر بنوش ایواره قرمز

 به ایمه چنارکه او سره گردآو

ای همه پاپوش قصاو دش میروون آو

 بوریت ای گیسیامه واکار بیجام

ترک دوس کردم و واناکس در اوفتام

 بلبلی دو مرغزار میگوت و دوراج

باغوو حونت خرآو گل رت و تاراج

 بیا نرو بیا نرو تنیا میمونم

بیوفایی کم بکو همه کسونم

 بیا نرو و گرمسیر او فصل گرما

بیا ریمو و خورموه و سیل صحرا

 بختکم د همه لا رته د کوره

چی کو برف پوشنی بی راه لوره

 بار کنیت تا بار کنیم دی ملک دلگیر

تو د غصه مه د حسرت وایک بوییم پیر

 بی براری کشتمه داغش ها د جونم

کور بیه هر دو چش ام لال بیه زونم

 برد کو بی و گل و هه و گل اوما

مردمو والا زنیت هه سی مه اوما

 نشونه گلی را می دهند تو شهر ارمز

صبح سفید و ظهر بنفش و عصرها قرمز

شدم مثل اون چنار لب گرداب

این همه پرنده ازش می خوردند آب 

 ببرید این موهایم را با کار بیجا

ترک دوست کردم و با ناکس در افتادم

 بلبلی تو گلزار می گفت به دراج

باغبون خونت خراب  گل رفت به تاراج

 بیا و نرو که من تنها می مانم

بیوفایی کم بکن همه کسونم

بیا نرو به گرمسیر تو فصل گرما

بیا بریم خرم آباد و دیدن صحرا 

 بختم از همه سو بامن قهر کرده رفته

چون کوه بدون راه پوشیده ز برفه

 بار کنید تا برویم ازین جای دلگیر

تو ز غصه و من از حسرت باهم بشیم پیر 

بی برادری کشتمو داغش موند تو جونم

کور شد دوتا چشام و لال شده زبونم  

 سنگ کوه غلطید و غلطان سوی من آمد

ای مردم کنار برید این بخت برای من آمد


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 تک بيتی های لری

 

 اشعار لری

 

 ترجمه فارسی

 بلبلی دو پیچ سآوت کرده لونه

د سالی شش ماش روه  باز می پرونه

 بارالها برسون درمونه دردم

تا روم پیشوازش و دورش بگردم

 به اونه گلی مه ان دو گله دارو

گله دار بارکرد و گل من د بیآوو

 باغو گلی د باغت بییه پر پر

داغکش من د دلت تا روز محشر

 بختکم دشکه سیا جیلا تنیشه

باد غم ور کرد و د هفت جا بوریشه

 باد اوما برفیان بوردنه و سلامت

برف خوم من و سرم تا روز قیامت

 باغونه کیکمه آویاره زیلم

همنشینه ناکسم بیایت و سیلم

 بیل د سایه مرژ نگیات انوس بیارم

ا دوسه دو سه شو سیت خآو بیارم

 بارالها برسو او نازنینم

واش بوم واش بخنم واش بنشینم

 بالشتکه زیر سرم ریش ها و درگاه

اربحام خآو بکنم خآو مرگم با

 بلبلی تو کنج سربندت کرده لونه

۶ ماه از سال بگذره  باز می پرونه

 خدایا برسون درمونه دردم

 تاپیشوازش برم و دورش بگردم

نشانه گلی را میدهند در گله داران

گله دار کوچ کرد و گل ماند در بیابان 

 باغبان گلی ز باغت شده پرپر

داغ اون ماند تو دلت تا روز محشر

بخت من نخ سیاه عنکبوت تنیده ست

باد غم وزیده اونو ازهفت جا بریده ست 

باد اومد و برفها رو برد بسلامت

برف خودم بسرم موند تا روز قیامت 

باغبان درختای بی ثمر و موسیرم

هم نشین ناکسم بیایید ببینم  

 بگذار زیر سایه مژهایت پناه بیارم

ای دست دو سه شبه که خواب ندارم

ای خدا برسون او نازنینم 

باش بگم باش بخندم باش بنشینم 

 بالشت زیر سرم روش به درگه ست

اگر بخوام که بخوابم ، خوابم مرگست

 می ان = می دهند

 جیلا = بافنده ، جولا

جیلاباف = عنکبوت

 آویار= آبیار ، کسی که مزرعه را آب می دهد

واش = با او 

 زیل = ۱- موسیر

۲- صدای زیر(در برابر بم)

 انوس = خواب موقت ، چرت

کی کم(Kikem) = درختی جنگلی بدون میوه ای که معتقدند در طول مدت معینی از سال چنانچه حیوان یا جانوری از کنار آن عبور کند ، درخت عبورش را ثبت می کند زیرا طبیعت این درخت دارای  نقش و نگار و رگه هایی است که پس از صاف کردن و تراشیدن آن معلوم می شود . از چوب این درخت عموما چپق و چوب سیگار درست می کردند


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو

 اشعار لری از شاعران گمنام لر زبان

لری

 فارسی

  • ا فلک حونت خرآو برارمه کشتی
  • ونیمه دی غریوی بیمه و مشتی
  • ا دوسه اور چشه م سیت سا نمیکه
  • واغم دیریت ولله خو تا نمیکه 
  • ا دله کوت کوت بویی وا لالکه حاسه ت
  • ترک دوسی واش بکو هر که نحاسه ت 
  • اوسنو خو بی که غم ته مو نمه سا
  • کاسمسا بر می کردیم و در و همسا
  • آو شیرینی هیسا دو کمر غار
  • یه زنی مر بر ووهش دو مشک بلغار
  • ایمشو شمس پری اوما  وه خآوم
  • بریه بنه دلم کرده کوآووم 
  • ایمرو وا دو چشام اجل نه دیم
  • رت بوییت و دوسکم ری بکنه سیم
  • ای فلک لنج خوشه وام کرده آشکار
  • تیره کاری میزنه و قلب بیمار
  • ای زمون کمرم کرده کمونی
  • چو هلی مر راس بکه تش زمسونی
  • اوسه چی نهنگی بیم ری موج دریا
  • ای فلک پرتم کرد و ونم د صحرا
  • روزگار خونت خراب کشتی برادرم را
  • انداختیم تو غریبی و لاغر کردی تنم را
  • دوست من ابرچشام برات سایه نمیکنه
  • با غم دوری ات اصلا خوب تا نمیکنه
  • ای دلم تکه تکه بشی با این التماست
  • رفاقت رو ترک بکن هر که نخواستت
  • قدیما خوب بود که غم و غصه نداشتیم
  • تو کاسه همسایه ها کلی چیز میگذاشتیم
  • آب شیرینی هستش تو کوه و اون غار
  • مگر شیرزنی بره آب بیاره از اون غار
  • امشب پری زاده ای آمد به خوابم
  • دلم و برده و منو کرده کبابم
  • امروز اجلم رو دیدیم با همین چشمام
  • برید بگید به دوستم شیون کنه برام
  • روزگار لجبازیش رو بام کرده آشکار
  • تیر کاری می زنه  به این قلب بیمار
  • این زمانه کمرم را کرده چون کمانی
  • مگرچوب کج روشن کنه آتش زمسونی
  • قدیما چون نهنگی بودم رو موج دریا
  • این فلک پرتم کرد و انداختم تو صحرا

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری
لُرِسّو
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User