لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  
آخرين مطالب

هفتاد و یکمین متن ترانه های لُری ، شو اُوما ایرج رحمانپور

شُو اُوما

ایرج رحمانپور

شُو اُوما شُو اُوما اَري شُو اُوما بونگ وِري رُو اُوما

(شب رسيد و فرياد  برخيز و برو آمد)

شُو اُوما تُو اُوما اري شُو اُوما وَه كه اُوما وِه دنگم وه هلگ و وه دسو اُوما

(شب آمد و باز هم تب دارم و  او هراسان و دوان  به نجواي من آمد)

مِه بي بار بي توشه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشه هر تيكه ي دم يه گوشه

(من بي بار و  توشه ام و هر تكه ام در گوشه اي افتاده)

اَري ناونِم خيالم كوره دی پشت كُوم كُوه، اَري دِ لُو كُوم رُو هَوار دُو جُو گرفتار

(نمي­دانم خيالم در پشت كدام كوه و در لب كدام رود گرفتار شده)

اَري پايا وِ رَيا عزيز دير وُ ناهُمار اَري ها ميزنن هِلگ كوره سي ديَنِ يار

(پاها در راه هاي عزیز دور و ناكجا، براي ديدن يار به تندي گام بر مي دارند)

ناوُنم ناوُنم دلِمَه نزيكَه يا دير ، اَري جاش گرم و نرمَه كوره يا زره زنجير

(نمي دانم عزیز دلم نزديكه يا دور ، جایش گرم ونرمه يا گرفتار قُل و زنجير )

اَري رهايه يا گير ، كره آزا يا بيمار ، اَري ها مي كنه دي، اَري د دير دو دسمال

(آیا رها است يا اسیر ، سالمه يا بيمار ، در دوردستها دو دستمال در حال دود كردن اند)

 كوره دَسيا مِن وِ باد عزيز وِ ياد چوپي ، اَري چني چَن ساله كوره دُو جُوم خيني

( دستهاي منه كه بياد چوپي در رقصه ، چندين ساله كه دو جام خوني( چشم) دارم )

هوار هِه هان وِه تَما، اَري ئي روز يا او رُو اَري پاره يا پيرار

(ای داد که  در انتظارند ، مدام امروز و فردا و امسال و پارسال می کند)

هِه كُوتي دِم دِ جايي

(هر تيكه ام در جايي است)


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 17- کلیپ لري، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

 رحمانپور

    سئوال :چرا وقتی حرف از موسیقی لری به میان میاد ذهن به سمت ایلات و عشایر و روستا می رود. آیا این موسیقی لری زمینه ای در شهرها هم دارد یا مثل موسیقی های محلی دیگر جاها فقط چهره اش روستایی است؟
  ایرج رحمانپور:بله این یه برداشت اشتباه و تلقی غلط شهری ها از ماست. برای اینکه ما همیشه از جانب مرکز تعریف می شدیم. مرکز که تهران باشد و از قاجاریه به بعد شد پایتخت کشور. قاجاریه با غرض به این موضوع نگاه می کرد و در زمان پهلوی هم ادامه پیدا کرد، ما قرار نبود اصلا "لر" تعریف بشیم! اصلا قرار نبود به بودن ما تو این کشور اعتراف بشه. حکومت قاجار از ترس پیدایش وضعیتی مثل زندیه، اگر می تونست "ما لرها" را از صحنه روزگار حذف می کرد. حقیقتش ما یه قومی بودیم که ادعا داشت توی ایران و این و خطرناک می دونستند. این همه جوک که برا ما درست شده این همه بدبختی که هست لر اینجوریه لر اونجوریه، اینها همه حساب شده است و از دربارها میآد.
شما لابد می دونید، درسته که انقلاب مشروطیت به اسم بزرگان آذری ما تمام شده اما این برنامه ریزی را سردار اسعد ایران کرده. "سردار اسعد لر" کرده.
تهران بوسیله "لرها" فتح شد. هرگز این را نمی گن که سپاه بختیاری و بقیه لرها مثل بیرانوندهای خودمان رفتند تهران را گرفتند و مشروطیت را حمایت کردند."نمی گن که سردار اسعد قانون اساسی را از بلژیک ترجمه کرد آورد."
اینها را کسی به زبون نمیاره. مرکز نشین ها همیشه ما را با دید توریستی می دیدند. ما را بصورت عشایری که توی چادرها زندگی می کنند و میش و بزی دارند و مردمی که توی کوچ اند. اما آیا مردمی که زیر چادرها زندگی می کنند و کوچ می کنند الزاما مردم درجه دو و بی فرهنگی اند؟ اینرا نرفتند پژوهش بکنند. اینها نمی خواستند بدانند که همین مردمی که زیر چادرها زندگی میکردند وارث آن "تمدن بزرگ ایران" گذشته بودند. الان تازه فهمیدند گنجینه ها آنجاست. توی نمایش توی سینما توی همه چیز. توی نوشته ها. الان بزرگترین رمان ها مثل مثلا «کلیدر» زندگی کی ها را تعریف میکنه؟ نویسندگانی جنوبی مثل احمد محمود و دیگران از کی ها دارن حرف می زنن؟ از مردمی حرف می زنند که سرشار از فرهنگ و میراث دار تمدنی کهن اند. موسیقی ما هم همین طور. سینمای ما بعد از انقلاب اگر موفقیتی داشت آمد به این جور فرهنگ ها پرداخت. بهرحال الان دیده شده ایم و تازه فهمیدن که نه بابا، محلی به معنی دست دوم و عقب مانده و اینجوری نیست.


موضوعات مرتبط: 19- موسیقی لرستان، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو
لُرِسّو

باغ پائیز

شاعر: ایرج رحمانپور


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

فردیت متفاوت

نویسنده :ایرج رحمانپور

در شرایط حاضر اگر شعر هر شاعری را قرار باشد کسی غیر از خودش قرائت نماید ، یا غیر ممکن است یا به سختی و جان کندن امکان پذیر خواهد شد .

  • ظهور توفانی شبکه جهانی الجزیره (آن هم از طرف کشوری نه چندان قدرتمند) ، افسانه ی غول های رسانه ای را در هم شکست و ضربه  ای جانانه بر پیکر این باور فرود آورد که بخشی از جهان را در مقابل بخش دیگر آن برای مدیریت اطلاعات و توزیع آن ناتوان می پنداشت.
  • وجود بالیوود که در مقابل هیمنه ی هالیوود سربرآورده و رشد روزافزون آن واقعیت دیگری است موید این نظریه که انحصار را می توان شکست .
  • ما تصمیم گرفته ایم از انقراض خود جلوگیری به عمل آوریم . استحکامات و تجهیزات ما در این راه نمادهای فرهنگی سترگی است که نه تنها ما را در رسیدن به اهداف خود کمک خواهند کرد بلکه ظرفیت آن را دارند که تکامل یابند.
  • ما بر آن هستیم که حیات فرهنگی خود را مدیریت نماییم ، پذیرفته ایم که

موضوعات مرتبط: 9- زبان آریائی و لری، 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

شصت و پنجمین متن ترانه لری

چوپی

(سردسته رقصندگان)

ترانه چوپی را از اینجا دانلود یا گوش کنید

خواننده : فرج علیپور

شاعر : ایرج رحمانپور

 ایرج رحمانپور

ها میا دِ دیر ساز سحری

(از دور می آید صدای ساز سحری)

بازِنَه گَل گَل چی حور و پری

(رقصنده ها دسته دسته چون حور و پری)

وریسا وه پا توزِ هَل پَرکَه

(بلند شده است گرد و غبارِ از رقص هل پرکه)

می لرزَه زِمی وا لرزِه تَرکَه

(می لرزد زمین با لرزه چوب دهل و ترکه)

پاپی یا وه ناز ، سُوآرَه وه دِو

(پیاده ها با ناز و خرامان ، سواره ها به تاخت و دوان)

شِیوَنَه وِشو سازِ سوآر هِو

(شانه ها را به هم ریخته صدای ساز سرنای سوارهی)

وریسا وه پا توزه هَل پَرکَه

(بلند شده است غبارِ رقص هل پرکه)

می لرزَه زِمی وا لرزِه تَرکَه

(می لرزد زمین با لرزه چوب دهل و ترکه)

شُونَه شکی و دِوپا و سه پا

(رقص های شونه لرزاندن و دو پا و سه پای لری)

دِ راز و نیاز دسمال دٍ هَوا

(زمان راز و نیاز و  گردش دستمال در آسمان است)

توزه بازی گه شورِ بازِنه

(شور و شوق رقصندگان گرد و غبار زمین را بلند کرده)

کِردَه وه مَشَر شوقِ سازِنه

(شوق نوازندگان محشری برپانموده است)

نه زِمی دیار نه دسه دیار

(نه زمین قابل دیدن است و نه دسته رقصندها را می توان دید)

مگر آرِمی مِقامِ قَطار

( مگر آن زمان که با رقص آرام قطار می رقصند)

موجِ بازِنه چی موجِ دریا

(موج و گروه رقصنده ها همچون موج دریا)

آرِم مِیرَه وا سِئَنگی سِماع

(با رقص سنگین سماع آرام و قرار می گیرند)

نه زِمی دیار، نه دسه دیار

(هنگام رقص نه زمین قابل دیدن است و نه دسته رقصنده ها را می توان دید)

مگر آرِمی مِقامِ قَطار

( مگر هنگام همراهی شان با رقص آرام قطار)


اصطلاحات لری ترانه چوپی:

     ساز سحری: نواختن ساز سٌرنا در لرستان قدیم بر فراز پشت بام ها و بلندی ها با هدف بیدار باش مردم در سحرگاهان وجه تسمیه شناخته شدن سرنا به عنوان ساز سحری در لرستان است . از سوئی در مقام های موسیقی لری « مقام سحری» که با نواختن سرنا اجرا می شود به هدف باخبر کردن مردم از واقعه ای مهم (معمولا فوت افراد )و اماده ساختن انها برای واکنش متقابل و پاسخ به فراخوانی ( زمان جنگ ها و نبرد)به جایگاه سرنا در سازها و مقام های موسیقی لری اهمیت ویژه ای بخشیده است .امروزه مقام سحری را در مراسم سوگواری عاشورای حسینی نیز بکار می برند.

     مقام قطار:  یکی ازمقام های کهن موسیقی در مناطق لک نشین لرستان  است که برخی از آن با نام «مقام سرساز» بعنوان آغاز کننده اجرای ساز نیز نام می برند. بدلیل پشت سرهم و در یک ردیف قرار گرفتن(قطار شدن) رقصنده ها جهت اجرای مراسم رقص چوپی در این مقام بعنوان آغازگر مقام های دیگر موسیقی لری به آن نام قطار داده اند. 

   سنگین سماع : یا به عبارتی بهتر سماع سنگین ، رقصی است که با سنگینی و وقاری خاص اجرا می شود و چون در این رقص حرکت گام ها بسیار سنگین و موزون می باشد لذا بیشتر کهنسالان و سالخوردگان تمایل شرکت در مراسم چوپی با این مقام را دارند. برداشتن گام ها انچنان دقیق و حساس است که اگر فرد مبتدی بخواهد با این مقام چوپی بگیرد خیلی زود مبتدی بودنش مشخص و از صف رقصنده ها بیرون می رود.ریتم منحصر به فرد سنگین سماع سبب اختصاص خاص این مقام تنها به منطقه لرستان شده است و از جمله مقام های موسیقی لری است که هیچ گونه مشابهت یا قرینه ای با مقام های موسیقی نواحی دیگر ایران زمین نداشته و ندارد.

    هل پرکه :یکی از مقام های رقص موسیقی شاد لرستان با تم هائی از موسیقی کردی کرمانشاهی که پس از مقام قطار و سنگین سماع اجرا می شود . در این مقام پاها به شکل آزاد به طرف جلو رها شده و به سمت بالا حرکت می کند.

     دوپا:سریعترین و پر تحرک ترین رقص لری است که با شروع ریتم دهل و کمانچه و تنبک ،رقصنده ها دست در دست یکدیگر با برداشتن  متناوب دو قدم به جلو و یک قدم به عقب به همراهی با آهنگ می پردازند. ترانه های سوزه سوزه ، بالا برز و آمان گلیا  از جمله ترانه هایی  است که در  مقام دوپا اجرا شده اند.

    سه پا: از جمله زیباترین و پرهیجان ترین مقام های موسیقی لری است که در آن گروه رقصنده با هدایت سرچوپی دست  در دست و شانه به شانه همدیگر  با هر ضربه دهل ،تماس گام های خود با زمین را تنظیم می کنند . معمولا اولین ضرب دهل زیر پای راست قرار می گیرد و گروه رقصنده با همراهی ساز ،سه قدم به جلو و با پای چپ یک قدم به عقب گام برداشته و مرتبا این حرکت را تکرار می کنند. ترانه های حالوی گنم خره ، والا دوسِت دیرم ، کلنجه زرد و حنا بنو ، از جمله ترانه هائی است که در این مقام موسیقی لری اجرا شده اند.

  شونه شکی : به اعتبار واژه های تشکیل دهنده آن که همان شُونه (شانه) و شک (تکان دادن) می باشند ،در واقع  یکی از مقام های موسیقی لری است که در ان با ریتم تند نوازنده ،تکان و حرکت شانه های رقصنده ها کاملا مشهود است .

  سوار هو : به همراه مقام های موسیقی «شاره را» (راه حمله به شهر) و «جنگه را» (راه جنگی) یکی از مقام های موسیقی حماسی و رزمی لرستان بود که به واسطه پایان گرفتن جنگ و نبرد بین سپاهیان و به دستور فرمانده یا یکی از بزرگان ایل و طایفه برای فراخوانی و بازگشت سوارکاران جنگی از صحنه نبرد و جمع شدن سپاهیان (یا به تعبیرنظامیان به عنوان شیپور جمع) نواخته می شد و با هو یا هی کردن (بازگشت و فراخوانی ) سوارکاران از انها می خواستند که دست از جنگ کشیده و در محل برخواستن ساز و نوای موسیقی حضور بهم رسانند. در دهه های گذشته ،این مقام موسیقی حماسی و رزمی لری به تدریج با آمیختن به سوارکاری هنگام مراسم عروسی و نامزدی ها از مقام حماسی خود نقل مکان و در مقام موسیقی شاد سواربازی عروسی های لرستان همراه با تیراندازی جای گرفته است .


موضوعات مرتبط: 4- متن ترانه های لری، 19- موسیقی لرستان، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

مشق پرواز

ایرج رحمانپور

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمین رقص و شادی بلند شد مثل روز رم کردن شکار)

چوپی گیر صیاد میدو میکُشه هزار هزار

(سر دسته رقصنده ها و صیاد میدان  (با رقصش )میکشه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای رقصنده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه می پُرسَن نوم و نشونه چوپی گیر

(باد و رقصنده ها و نوازنده ها می پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیارم سیت بیارم دسمالیاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیارم برات بیارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز رقصنده برقصی تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشه که بئیره دسِه شِه ده باله تو

(باد سرمسته که دستش را بگیره در دست تو)

مرغ میکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز میکنه با دستمال و دست تو)

دس و دسماله تو داری یا که داری سرِ جنگ

(این دست و دستماله که تو داری یا که داری سر جنگ)

ضرب شمشیرت چِنونَه می تاوئُونَه دلِ سنگ

(ضربه شمشیرت چنانست که آب میکنه دل سنگ)


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

لالائی مرگ

شاعر : ایرج رحمانپور

آسمو اُوری  گِرِت اُور سیایی

(آسمان ابری گرفت ابر سیاهی)

بالِنه داره میایه کی ده جایی

(پرنده ها دارند میایند  هر کدام از جایی)

بَنِ بالا بَنِ هار کُلِ کُویا

(از بالا و از پایین و تمام کوه ها)

دنگِ بونگِ رَوَنِ زخمی وِریسا

(صدای فریاد رهروان زخمی می آید)

لایه لایه روله لایه

( لالایی لالا کودکم لالا)

رَوَنِ مونگ گیرِسَه شوگار سیایه

(راه ماه بسته و شب چه سیاهه) 

بیه وه میدون مشقی حُونومونم

(شده مثل میدان جنگی خونه مونم)

هی یَکی رَت وا وِلاتی دودِمونم

(یکی یکی رفتند به سوئی دودمونم)

راه دیر پایا پَتی و نِصمه شوگار

(راه دور و پای برهنه و نیمه شب)

بیمه وا کُورپه کم دِوُ جو گرفتار

(با جگرگوشه ام  دلواپسم و گرفتار)

لایه لایه روله لایه روله لایه

(لالایی لالا کودکم لالا)

رَه کَمو دیر و دراز شوگار سیایه

(راهمون دور و دراز و شب سیاهه)

شَل و شَکَت عازیتی غم ده بارِم

( خسته و زار و عزادار و غمی دارم)

کُوهساری سر بَه چَمو بَگوارِم

(ای کوهسار سر فرو آر تا بگذرم)

ای خاکی نه مَنه تئاو نه مَنه طاقت

(ای خاک نه تاب ماندن و نه طاقت رفتن ندارم) 

لش کُورپه کَم بِسّو تو وه امانت

(تن جگرگوشه ام را بستان تو به امانت)

ای برفی دخیلِه تِم زیتِر بَه تِئویا

(ای برف دخیلتم تا زودتر  ذوب شوی)

کُورپه کَم سردِش موئه وه تَکِ تَنیا

(جگرگوشه ام سردش میشه در تنهایی)

روله سیقه تِوُ خالیا گوشه لوئت بام

( فرزندم فدای تبخال های گوشه لبت بشم)

وه سیقه او پرخاشیا وَرِ خآوِت بام

(الهی فدای اون پرخاشگری های موقع خوابت بشم)

چی کِنِم چی نَه کِنِم جام تَنگِلآتَه

(چه بخوام چه نخوام  در تنگنایم)

دوسه کَم دُو کِئُونِ شوگار اَنگِلآته

(دوستم  از هنگامه شب در انتظار یاریست)

رِیت بوئیت بَلکَم که مونگ سر  وِش دِرارَه

(بروید بگوید شاید ماه سر در بیاره)

رُوشنائی بیه وه رش تا بَگوارَه

(روشنایی به راهش بده تا اون بگذره)

عازیت دار = عزادار
عازیتی = عزاداری

عازیتی هیزداین = لباس عزا در آوردن         در لرستان زمانی که یکی از آشنایان یا اقوام فردی از دار دنیا برود بازماندگان وی با برتن کردن لباس سیاه بعضا تا یکسال از شرکت در مراسم شادی خودداری نموده و یا در صورت شرکت در رقص و پایکوبی ان حضور نخواهند داشت . با گذشت یکسال  یا هنگام عید نوروز ،اقوام ، دوستان و یا همسایگان فرد فوت شده با تهیه پیراهن یا پارچه های رنگ روشن ضمن دیدار با خانواده عازیتی  با درخواست درآوردن لباس سیاه انها را از عزا در می آورند.



موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور، 13- نوحه و عزاداری لری
لُرِسّو

با یاد زنده یاد شادروان رضا سقائی وعده ما تشییع پیکر رضا در تهران (9 صبح 5شنبه تالار وحدت )و خرم آباد
نوئه دارُ
(نوبت داران،شب زنده داران)
شاعر: ایرج رحمانپور
نوئه دارُ هه نوئه دارُ شُو چه مجاله شُو چه مجاله
(شب زنده داران ای شب زنده داران ،چه موقع شب است)
گریبونم گرته دل طلف نادو دل ها می ناله
(دل گریبونم را گرفته و طفل نادان دل هی می نالد)
شو بارون و عزیزم خآو پنجدری بسته دارغه بیدار
(شب بارانی و عزیزم خواب و پنجره بسته و داروغه بیدار)
گرفتارم کرد دل دردو زین و برگ مه سی دیئن یار
(دل  نالانم گرفتارم کرد و زین وبرگ بسته عازم دیدار یارم)
نوئه دارُ هه نوئه دارُ شو چه مجاله شو چه مجاله
(شب زنده داران ای شب زنده داران ،چه موقع شب است)
گریبونم گرته دل طلف نادو دل ها می ناله
(دل گریبونم را گرفته و طفل نادان دل هی می نالد)
گوتم ای دل کُت کُتت میکم کُتی دٍت وا یه ولات مونم
(گفتم ای دل تکه تکه ات میکنم و تکه ای از تو را به هر نقطه ای می اندازم)
خنّس و وم گوت آرزومه بام تیچسه دس عشق یارونم
(خندید و بهم گفت آرزومه تکه تکه دست عشق یارانم باشم)
گوتم ای دل کُت کُتت میکم وه تش بلیت می کشم
(گفتم ای دل تکه تکه ات می کنم  و  بر آتش بلوط می کشم )
خنّس و وم گوت سوخته دل بیتر سوز دل بیشتر
(خندید و بهم گفت دل سوخته بهتر و سوز آن دل هم بیشتر)
سر می کشه دیم ده حونه یار دُ  دم آخر
(سر می کشد دود دل سوخته ام در خونه یار در لحظه آخر)
هوار ای یار دل ده دسم رت پنجدری واکُه ری نشو دی
(ای هوار ای داد  یار از دستم رفت ،پنجره ای بگشا و روئی بنما)
نشو دی ری به فریوو دل طه نه وه کل کهکشو دی
(روئی نشان بده و دل بفریب و طعنه به کل کهکشان بزن)
نوئه دارُ هه نوئه دارُ شو چه مجاله شو چه مجاله
(شب زنده داران ای شب زنده داران ،چه موقع شب است)
گریبونم گرته دل طلف نادو دل ها می ناله
(دل گریبونم را گرفته و طفل نادان دل هی می نالد)


===================================
جم بوئید داوار سی بَکیم دِ گُرده

سازنه پُف کرد  دِ  سازش هازِنه چمریونه
و گمونم مرده یه ی بنه خدا و ئی نشونه
مردمو کل جم بوئید زی بزنید موئه عزانِه
سی کوخا پیای ایل که دِی دنیا نِه
ساز مرگ ها می زنه ها میزِنه آهنگ مردن
سِیل بَکید خُو سِیل بَکید لاشه کی بردن
لاشه او سُوزه سُوار زلفش دِ تاویت دیاره
ساز صدا  ها میزنه که شیون و زاری و هیر وه
براره جونمی ئی سازنه خو میزنی ساز عزانِه
ساز تو واموئه مه دِ یَک جِگانِه
تو خَوَر دی که دِ ایل باوانم پیایی مرده

مِه می حوام  سی او  پیا داوار سی  بَکم دِ گُرده


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

 مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان

(برگرفته از وبلاگ چکامه های نامیرا)      

        كله باد(kalahbad ): بادي كه در باور عموم مردم ديار لرستان اواخر بهمن ماه يا اوايل اسفند ماه شباهنگام خيز بر مي دارد و صبح كه مردم چشم مي گشايندغباري سرخ روي برف ها مي نشيند و خوره برف ها مي شود و بلافاصله برف ها را آب مي كند .

        شاعران لك زبان در مقابل حكمت «كله باد» يا «كله وا» سكوت نكرده و لب به سخن گشوده اند و كله باد را در مثنوي هاي بحررجز مربع مرفل خود سروده اند كه به بادسروده ها مشهور شده اند.

     سرزمين ايلياتي لرستان سال هاي قبل از 1300 هجري شمسي سرزميني كاملا دست نخورده و بكر بود به ويژه مناطق شمال آن كه در زمستان ها، قطبي ترين روزگار خود را سپري مي كرد.

    عموم مردم اين ديار شغل دامداري داشتند و ييلاق و قشلاق مي كردند دردشت گسترده ي كوهدشت محل زيست مرحوم تركه «ميرآزادبخت» و سرزمين سردسير الشتر محل سكونت «ملاهاي كوليوند و سياهپوش» به جز معدود روستانشيناني - كه در كومه ها يا كپرهاي به هم پيوسته زندگي مي كردند - خبري از دنياي شهرنشيني امروز نبود پاييز كه فرا مي رسيد مردمان سختكوش خود را براي روزسردكوتاه و شب قطبي طولاني و مرگ زاي پاييز و زمستان آماده مي كردند روزگاري كه نه خيابان بود و نه بوق وكرناي ماشين ها نه خبري ازاين ساختمان هاي آباد امروزي بود نه زندگي مدني، نه برق و نه آب نه جاده و نه راه نه ابزارارتباط جمعي نه تلفن نه راديو نه تلويزيون نه درهاي باز و نه پنجره هاي اينچنين و لوسترهاي زيبا .... همه ي اين ها حتي به صورت روياهايي سرگردان درذهن اين قبيله هاي شكسته خطور نمي كرد تمام زندگي مردم خلاصه مي شد در يك اتاق كوچك يا كومه اي به اندازه قد يك انسان ، اتاقكي بي زيرانداز كه نفس آدميان آن را گرم مي كرد.

     از اول پاييز تا آخر زمستان بعضي از سال ها برف هايي سنگين زمين را به تصرف خود در مي آورد اين برف لعنتي كه گاهي به آن «غَضو» (غضب)مي گفتند روزگار را بر مردمان شكم گرسنه- كه گاه با نان بلوطي رفع گرسنگي مي كردند- سخت مي كرد در چله ، چله ها ارتباط بين روستاها بسيار يخي مي شد ضعف گرسنگي و زور سرما مردم را به كنار اجاق هايي مي كشاند كه قرار بود هرگز خاموش نشوند چرا كه هم چراغ شب بودند و هم منقل روز .

  راستي كه انگار باطن زمستان هاي اين سال ها هم رفته است گويي آسمان فقط با نسل بي سلاح گذشته سر جنگ داشت، نسلي كه بي بالاپوش ابريشمين و زير اندازهاي پنبه اي شب را به صبح مي رساندند ، چه صبحي؟! صبحي كه وقتي چشم مي گشودند «درز» وترك درب چوبين كومه ها ،«چوزمل» (يخهاي بلورين آويزان) بسته بود .

  پاييز است و بعد از گذشت شش ماه از سال شش ماه كار و هروله در بهار و تابستان پي گله يا در مزرعه مرد ماكم كمك خود را آماده مي سازد تا براي استراحت جبري زمستانه اش - كه هيچ علاقه اي به آن ندارد – مقدماتي فراهم كند كه يكي از آن ها آوردن هيزم و انبار كردن آن برا ي روشن كردن آتشي است كه هر گز در طول اين شش ماه نبايدخاموش شود .

  زبان نرم و پر از استغاثه شاعر قلب و روح بي تكليف اورا آشكار مي سازد و به سرود وي لطافتي عرفاني و حزني انساني مي بخشد .

و حق پنج تن آل عبايين

ائمه عظام بوعشر اثنين

ژملك دامان باز هم آخيزكر

جنگ يخبنان الماسه ريز كر

«تركه مير»

       «تور ا سوگند مي دهم به پنج تن آل عبا راهنمايان پاك دوازده گانه يك بارديگر ازنشيب زمين برخيز و با يخبندان و سوز سرما در ستيزآي»

 اميد به زنده ماندن و بودن و گريز از فنا و نابودي! شاعر را به استغاثه مي كشاند تا كله باد را به غيرت اندازد و روياهاي بهاري اورا به حقيقت پيونددهد و او را از آرواره ي  دهشتناك زمستاني رهايي بخشد چراكه او هنوز مي خواهد زنده بماند هنوز ميل دارد تا پس از گذشت روزگاري سخت دوباره به ساحت دشت و دمن برود .

هني دل مايل سيران دشتن

هني دشت وينه روضه بهشتن

هني باغ محرم باغچه بنانن

نسيم شانه زلف سياه چمانن

«ملا حقعلي»

     «اي كله باد! بيا و نگذار در پنجه ي زمستان اسير بمانيم فرصت زيستن را از دست بدهيم چرا كه ..... هنوز دل ميل سياحت دشت بهاري دارد و هنوز دشت فرصت اين را دارد كه مثل باغ بهشت پر از گل و شكوفه شود و هنوز باغ مي تواند محرم باغبان باشد و نسيم صبح بهاري مي تواند شانه زلف دلبران سياه چشم گردد كه در نسيم تفرج مي كنند»

   راستي كه با وزش «كله باد» مي توان در قلب زمستان بهاررا باور كرد!

يك مقايسه كوتاه :

     از آنجايي كه مقايسه «كله باد» سرودها در حوصله  اين بحث نبوده است بنا نيست كه به تفصيل در خصوص اين مقال سخن گفته شود اما به صورت گذرا اشاره اي به اين موضوع خواهد شد باشد كه ديگران به تفصيل پي اين مجمل گيرند.

      در ميان شاعران لك زبان حداقل كساني كه ما به آثارشان دسترسي داشته و داريم تنها 3 نفر از بهترين شاعران لك زبان داراي «كله باد» سروده هستند.

  •  مرحوم تركه مير آزادبخت متوفی 1326 هجري قمري تحت عنوان كله باد با 74بيت.
  •  مرحوم ملاحقعلي سياهپوش متوفی 1327 هـ ق تحت عنوان كله باد با 14 بيت.
  •  مرحوم ملا منوچهر كوليوند تحت عنوان كله باد با 31 بيت.

       در نگاهي گذرا به اين كله باد سروده ها در مي يابيم كه كله باد سروده ي مرحوم تركه مير آزادبخت كه الهام بخش ديگر شاعران كله باد سرا شده است حكايت ديگري است زبان ساده و سخت بي تكلف مرحوم آزادبخت به راستي كه ترجمان حالات شاعرانه ي او در برابر زيستگاه و اكولوژي روزگار خويش است كله باد سروده ي او شعري است «جوششي» نه «كوششي» وي در اين كله باد سروده دردي جگر سوز را ناله مي كند كه با كمي دقت خواننده را باخود به حال وهواي يخ آلود آن روزگار مي برد صداي او صداي خودش و دردش واقعا" همان است كه زبانش به آن اعتراف مي كند در اين سروده چند وجهي اميدها و آرزوها تنگناها و تلخكامي هاي زندگي به تصوير كشيده شده است.

     آنچه كه از مطالعه كله بادهاي ملا منوچهر و ملاحقعلي سياهپوش استنباط مي شود صورت كوششي آن هاست! سوزي كه در سرايش بيت بيت كله باد «تركه مير» حس مي شود در كله بادهاي اين دو شاعر جاي پايي ندارد

       مرحوم ملا منوچهركوليوند دركله باد سروده ي خود پس از معرفي خود «كله باد» مسير حركت آن تا رسيدن به ديار الشتر را يكي يكي نام مي برد و آرزوهاي وصال آن را حسن ختام كلام خود مي كند .

       ملاحقعلي سياهپوش نيز در كلامي كاملا" ادبي و هنري وبا مطلعي زيبا به تعريف خود كله باد مي پردازد ودر14 بيت كله باد و حكمت ومعجزه اورا آهنگين و با موسيقايي تمام به تصوير كشانده ودر پايان با استغاثه ي زيبايي كه ناشي از دغدغه بودن و جاودانگي انسان است كله باد را فرا مي خواند و آن را از آيات رحمت خدا مي داند .

        در حوزه موسيقي خوانندگان لر كله بادها را به تصنيف كشيده اند «فرجي» كله باد ملاحقعلي سياهپوش و عليرضا نادري «كله باد تركه مير» و «ملاحقعلي سياهپوش» را درتصنيف هاي زيبا اجرا نموده اند و ايرج رحمانپور وشكارچي هم كاست كله باد را تنظيم و به بازار موسيقي لري عرضه نمودند كه خود يكي از شاهكارهاي موسيقي لري است.


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور، 17- کلیپ لري
لُرِسّو

 

سیلت (نگاهت) 

شاعر: ایرج رحمانپور

هه دَرمَنه دِل بی کِش

(ای درمانده دل خاموش)

دِ ویر بُردمَه آسایش

(ز خاطر برده ام آسایش)

وا سِیلت برفِ دل وا رَت

(با نگاهت برف دل ذوب شد)

افتا  وا جُو دلِ شَکَت

(و جانی افتاد به دل خسته)

وِ سیلت کِردِمه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

بیمه دائولِ در حونَت

(شده ام مترسک در خونت)

وا سیلت آسمونم قِنج

(با نگاهت آسموونم زیبا)

زِمینم ئو زِمونم قنج

(زمینم و زمونم زیبا)

وا سیلت روزگارم خوش

(با نگاهت روزگارم خوش)

پائیزم ئو بهارم خوش

(پائیزم و بهارم خوش)

بی سیلت سال بی بارو

(بدون نگاهت سال بی بارون)

بی سیلت زنه ِئی زِندو

(بی نگاهت زندگی زندون)

دِئٌو چَشه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت رو بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

وا سیلت چَشمَه می گُشیَه

(از نگاهت چشمه (ها) می جوشد)

دیوِ شهرِ شِوء می کُشیه

(دیو سیاه شب کشته و(می خروشد))

وا سیلت سِوزم و سَر بَرز

(با نگاهت افراشته و سبزم)

 بی سیلت چی هَریزِمَرز

(بی نگاهت چون علف هرزم)

بی سیلت دارِسو بیمار

(بی نگاهت جنگل  بیمار)

 زنه ئی تَل و بی تیمار

(زندگی تلخ و  بی تیمار)

دِئٌو چَشه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت را بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

واسیلت شِعر تَر دارِم

(با نگاهت شعر تازه دارم)

هزار سودا دِ سر دارم

(هزار سودا به سر دارم)

وا سیلت دفترم وازه

(از نگاهت دفترم بازه)

پُره دِ بیتیا تازَه

(مملو از بیت های تازه)

خوشی مِه زیر و ری نَکو

(خوشی ام را زیر و رو نکن)

 نَفسِه شعرمِه نَئسُو

(نَفسِ شعرم را  ز من مستان)

وِ سیلت کِردِمه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

وا سیلت برف دل وا رَت

(با نگاهت برف دل وا رفت)

 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

لرستان

شاعر:ایرج رحمانپور

آسمو بَه وار

(آسمون ببار)

آسمو بَه وار ،بَه وار وِ ایل دل تنگ
(آسمان ببار ببار بر  ایل دل تنگ)
رخت نو عروسِن دِ نیلِ سیا ، چی دِووار می کِنَن رنگ
(که لباس تازه عروس را همچون سیاه چادرها  می کنند رنگ)
چی کنیم ،چی نکنیم، اَفتِئو نِشینَه

(هر چه کنیم آفتاب بالاخره غروب میکند)
گُل دس براری درو بی، وه داس ؛ داس کینَه

(گل دوستی را درو می کننند با داس کینه)
دخترو جنگ نَکی تو، بیایت ریم وِ حُونَه

(دختران (ایل) جنگ نکنید و بیایید بریم به خونه)
تشهِ باروت و وَشتِ گُولَه سوختِموونه
 
(آتش باروت و گلوله بارون سوزاندمان)
آسمو بَه وار، بَه وار دِلیان بَشوریم

(آسمان ببار ببار تا دلهامان را بشوریم)
دُنیانِه بَگردیمو دوس به جوریم

(دنیا را بگردیم و دوست بجوریم)
وِرکِنه گُل ،بَریزه باد بهاری
 
(گلها شکوفه کنند و بوزد باد بهاری)
بَکاریمو بَپاشیم تومِ بِراری
(بکاریم و بپاشیم بذر برادری)

 
نیلِ ( NIL) = ماده ای است رنگی
وَشتِ (VASHT) = باران تند و شدید 
وِرکِنه (VER KANE)= روشن کردن آتش ، به هوا پریدن، از دیوار بالا رفتن
توم (TOM)=بذر و تخم گیاه

موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

اَفتِئَو عشق

(آفتاب عشق)

شاعر: ایرج رحمانپور

آفتاب عشق

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ  بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های  اُنوقت ها)

اوسه که واردِ یَک بییم کوه یادِمو نوئی

(آن زمانها  که با هم بودیم و  کوه های فراق یادمان نبود)

دِ وه که حونومونِشه میکرد وِ سیقه زلف  یار

(از کسی بخوان که تمام هستی اش را  می کرد فدای زلف یار )

دِ وَه که وا سیل چَشی مِئی اسیرو بی قرار

(از آن کسی که با نگاه به چشمی  می شد اسیر و بی قرار)

دِ دیری دیر دِ  زیِ زی هر چی بیو هر چی نِوئی

(از آن دوره قدیما از این زمانه حال از هرچی که بود و نبود)

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ  بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های  اُنوقت ها)

اوسه که چش پنجره کور پس پرده نِوئی

(آن زمانی که چشم پنجره  کور پس پرده نشین نبود)

اوسه که مین جا حونَه یا آهِه نوئی نرده نِوئی

(زمانی که در خونه ها خبری از آهن و نرده نبود)

وا یِه اشاره قُلفِ شو سی دیینه یَک وامِونی

(و با یک اشاره قلف در خونه هامون را برای دیدن همدیگه باز میکردیم)

دو گل که فرهاد مینِشَن وِ سینه سرد سخت سنگ

(از گل هائی بگو که فرهاد بر سینه سرد وسخت سنگ حک می کرد)

دو سی پوش دل اشکسه لیلی که نیوما وِ تنگ

(از روزگاری که  لیلی سیاهپوش و دل شکسته  همچنان استوار بود)

وختی دِ زیر پا سوآر کوهیا بِلنگ و ناهُمار

(زمانی که کوه های بلند و ناهموار زیر سم سواران عاشق)

مِوئین وِخاک نرم نرم سی دیینه دیدار یار

(برای دیدن و دیدار یار به خاکی نرم تبدیل می شدند)

بوحو د بیتیا عاشقی ، همدا زِمو هُمزا زِمی

(از بیت های عاشقی و ترانه های همزاد زمین و هم سال زمان بخوان)

تشی که دِ عالم زِنِس زنگئی که دِ آیِم زِرِس

(از آتشی بگو که به عالم افتاد و زنگ و کوسی که هنوز طنین انداز است )

بوحو دِ چَشیا مَسِه مَس دِ عاشقی دِ یاد یار

(از چشمانی بخوان که از دیار عاشق همچنان مست مست است)

بِو دُو هِمَه بیت و مَتَل سی واتِمونِه روزگار

(از آن همه شعر و قصه و افسانه  ماندنی روزگار بخوان)

سیم بِو دِوآره چل سِرو بِو دِ قِشَنگی ماه نُو

(دوباره چهل سرود برایم بخوان  واز زیبائی ماه نو بگو)

طاقت دُونیا کُچکَه ، سی دیئنه اَفتِئَو عشق

(دنیای کوچک طاقت  دیدن آفتاب بیکران عشق را ندارد)

بَه موه دِ پردَه بیتِره ، عالَم بِئینن خِآوِ عشق

(همان بهتر که آشکار نشود و عالم و آدم ببیند خواب عشق) 


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

وری چل سُرو بِو فال حافظ واکو

شاعر: ایرج رحمانپور

وری ریم وری  ریم که وختی نَمَنَه

(پاشو بریم ، برخیز که وقتی نمونده)

شور و شوق رَتَن وِ دُنیا شوه نَه

( شور وشوق رفتن دنیا رو بهم ریخته)

وری چل سُرو بِو فال حافظ واکو

( پاشو چل سرود بگو و فال حافظ را بازکن)

وری ریم بایسی مو وِ پشت دیوار حونه قوم و خیشو

(پاشو بریم پشت دیوار خونه قوم و خویش ها بایستیم)

همه تش رَتِه می زنن وه دامو

(همه آتش رفتن را دامن می زنند)

سی کُه توز رَتِه دِ دُنیا  وریسا

(نگاه کن که غبار رفتن از دنیا برخاسته)

وری ری وه راه با  وری ری وه راه با

( برخیز و تو هم آماده رفتن شو ، بلندشو)

وری رَه و ره ون رفیقی تِن میحا

(برخیز که رهروان و راه همراهی ات را می طلبند)

وری تا که واردِت دِ شُو بَگُوآرِم

( برخیز تا با تو از سیاهی شب بگذرم)

کِوه یا ناهُمارِن وِ زُونی دِرآرِم

(تا کوه های ناهموار را به زانو درآورم)

وری ریم وری  ریم که وختی نَمَنَه

(پاشو بریم ، برخیز که وقتی نمونده)

شور و شوق رَتَن وِ دُنیا شوه نَه

( شور وشوق رفتن دنیا رو بهم ریخته)


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

خوتِ  زه ئی وِ کیچه چپ بی صدائی

شاعر و خواننده : ایرج رحمانپور


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

مطلب شبکه اینترنتی ایران صدا در مورد رحمانپور

(20:0) 24/08/1387  
 
ایرج رحمانپور، ترانه سرا و خواننده لر 

ایران صدا: ترانه لری را با شعر و صدای ایرج رحمانپور میشنویم. ایرج رحمانپور از خوانندگان خوش صدای لرستانی است. ترانه دسم ببر را بشنوید./گروه فرهنگ و ادب و هنر 

ایرج رحمانپور می‌خواند و صدای کمانچه در نای او می‌پیچد. کمانچه سوز دارد و در صدای رحمانپور آتش می‌زند.

مردم ایرج رحمان پور را یک خواننده خوش صدای لرستانی میدانند، همینگونه هم هست. اما ایرج شاعر خوبی هم هست و بسیاری از ترانه های مشهور لری که توسط خوانندگان مشهوری چون فرج علیپور اجرا می شوند از اشعار رحمان پور هستند. اما آنچه ایرج را از سایر خوانندگان و شاعران لرستانی متمایز می کند اندیشه، تعهد و تلاش او برای حفظ فرهنگ، تاریخ و هویت قوم لر است.


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

نامه دِ خینِ دل عزیز کِردِم قِلَم ریز

بَه یم کَموتَر بیارَش یا چرخِ بال تیز

شاعر: ایرج رحمانپور 

کموتر

نامه دِ خینِ دل عزیز کِردِم قِلَم ریز

بَه یم کَموتَر بیارَش یا چرخ ِ بال تیز

نِمی مِش کَموتَر نالَش گِرونه

می یِم بلبل بِیارش ...


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

حِناسِه سرد کوم ایل ها دِ سینَت اور؟

خَوَر د ماریا شونِ ضحاکِ کوم زِمی داری؟

شاعر:ایرج رحمانپور

اور

حِناسِه سرد کوم ایل ها دِ سینَت اور؟

چنو دم سرد و سرگردو می زنی آسِمونِ دور

نه والا می زنی .....


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

خوتِ  زه ئی وِ کیچه چپ بی صدائی

شاعر : ایرج رحمانپور

کیچه چپ بی صدائی

گُتَمِت سوز سوآری شونه میکه یال اسبت لیسک اُفتآو 

دشتیا حُشکِنه کِردِم وا گُمَل سیرآو برفآو

....


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

ايرج رحمانپور با گروه موسيقي زاگرس لرستان


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو

    سیلآوسیل       ایرج رحمانپور

شاعر:ایرج رحمانپور

سیلی دِ گوشه چَشت عالِمِ تَش می زِنَه

شورِ شِر او  چَشِت هِمَنِه چش می زِنَه

کُو ار بیا وانِهات روزِ نِهاتِ کُوهَ

سَیلآوِ سَیلِت چِنو کُونِه دِ جا میکِنَه

 نِها(NEHA) =جلو و پیشاپیش         

تیچِنه(TICHANE)=پراکندن و افشاندن    تیچسه= تفرقه

وِرچییه(VERCHIYE)= برچیدن و جدا کردن میوه خوب از بد و جمع کردن دانه های پراکنده روی زمین - پاک کردن برنج

 ری ادامه مطلب کلک بکید


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

درد دل هاي ايرج رحمانپور

چكيده اي از مصاحبه رحمانپوردرج شده در سايت سيمره با عنوان مخمل و چخماق

 ايرج رحمانپور

نظرات ایرج رحمانپور در مواردی چون :افتحارآفرين ترين قوم ايراني -علت انزواي لرها - مزيت كردها و ترك ها -مهاجران لرستاني -دهكده جهاني و بازيافتن در عرصه هاي بين المللي - لرهاي بختياري برادر بزرگ ما -آدم زاگرسي  -ريشه خلق اثر فاخر هنري در دنیا  -نقش شركت هاي نشر  آثارهنري - بهار باد و شكارچي - صدا و سيمای لرستان - شعر و موسيقي لرستان-  علت عدم فهم برخي كلام ها در كارهاي رحمانپور- جوانان هنرمند لرستان - دزدي ادبي - زلزله بم  و بالاخره هدفش

ری ادامه مطلب کلک بکید 


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
ادامه مطلب
لُرِسّو

ويدئو كليپ ترانه هاي ايرج رحمانپور


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو
لُرِسّو

۲۰ ترانه از سه آلبوم ایرج رحمانپور  

همزمان با درج متن لری هر  آهنگ رحمانپور و با تغییر رنگ آن در جدول زیر آهنگ مذکور قابل شنیدن یا دانلود خواهد بود

آلبوم

سايزKB

نام ترانه

سفراميد

1.5

تونه مي نويسم

سفراميد

1.8

ديه وه باد

سفراميد

1

بيماربيمه

سفراميد

2.5

تنهايي

سفراميد

2

خآو و بيدار

ستون شکسه

۳.۶

دلم تنگه

سفراميد

1.5

وري ريم 

سفراميد

2.1

هناسه سرد

گل آتش

1.7

زخم سهرو

گل آتش

1.7

سرزمينم

گل آتش

2.8

گل آتش

گل آتش

4.9

کيچه چپ

گل آتش

2.9

دسمو بئير

گل آتش

3.1

چش انتظار

آينه اشک

۲.۱

آينه اشک

آينه اشک

 ۱.۷

مل بی ليز 

آينه اشک

 ۳.۶

روز شکار

آينه اشک

 ۲.۳

وری بيا يار 

آينه اشک

 ۲.۶

مشق پرواز 

آينه اشک

 ۲.۵

زردی خنه


موضوعات مرتبط: 25- ایرج رحمانپور
لُرِسّو
لُرِسّو
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
لینک های مفید
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User