|
لُرِسّو(لرستان) فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی » حمید ایزد پناه ![]() چاپ نخست اين كتاب « فرهنگ لكي» درسال هاي 1367-1366 خورشيدي از سوي موسسه فرهنگي جهانگيري زير نظر استاد گرامي دكتر منوچهر ستوده، در چاپخانه گيلان به روش معمول روز كه هنوز حروف چيني سربي بود، به چاپ رسيد. ان روزها، بسيار غمبار بود وهواپيما هاي عراقي، هر روز به شهرهاي ايران از جمله تهران موشك مي فرستادند. چاپخانه گيلان در تهران در كوچه دامغان در ضلع شمال باختري ميدان قديمي توپخانه قرار داشت و من اغلب روز ها براي ديدن فرم هاي چاپي به چاپخانه مي رفتم، باشنيدن صداي آژير وضعيت قرمز واحتمال حمله هوايي، در زير زمين چاپخانه ، فرم هاي فرهنگ لكي را تصحيح مي كردم. اين كتاب، پس از انتشار به عنوان مرجع ،مورد پذيرش واستقبال پژوهشگران ودوست داران زبان هاي ايراني ومركز هاي پژوهشي در ايران وچند كشور ديگردرجهان قرار گرفت و مورد استناد پژوهشي بود. درسال هايي كه گذشت ،در هر فرصت وسفرهاي خود به لرستان، در جهت يافتن وگردآوري واژه هاي تازه و يا تك بيت هاي لكي كوشيده و از همراهي دوستان لر ولك نيز بهره مند شده ام. حاصل آن كوشش را بر برگ چاپ تازه افزوده ام .از جمله نمايه تمام اعضاي بدن انسان است كه نمايه لاتين آن نام ها به وسيله دوست عزيز ودانشمندم آقاي دكترفتح الله شفيع زاده كه خود متخصص در پزشكي كودكان است،فراهم شده است .از اين كه به صورت عكس برداري از نسخه چاپ قبلي است، مشكل اصلي واساسي ،دوري من ودسترسي نداشتن براي تصحيح نخستين متن و واژه ها بود.درنتيحه واژه هاي تازه ياب، در صفحات جدا چاپ و به متن پيشين اضافه شده است. ياد آوري يك نكته از ميان دانشمندان وپژوهشگران غربي اروپايي ويا آمريكايي از گروه خاور شناس و يا ايران شناس، در رشته هاي ، تاريخي مردم شناسي و يا باستان شناسي و ديگر رشته ها به ويژه از سالهاي فرمانروايي قاجار ها ، در آغاز رضاشاه، مي توان گفت كه دانشمندان باستان شناس، به دليل كاوش ها وگمانه زني ها و يافته هاي ميداني وكاوش هاي علمي خود ،دركالبد شكافي تاريخي ودر قبول ويا رد خبرهاي سينه به سينه و روايت كتابي نتيجه هاي به دست آمده و مطابقت آن ها با بررسي هاي كتابخانه اي ، بيشتر در اعلام نظر هاي درست ، نقش مهمي داشته باشند و با ديگر دانشمندان همزمان، به ويژه در زمينه هاي انساني وتاريخي وزبان شناسي ،اگر مبناي كارشان تنها كتاب ها تاريخي واقليم شناسي پيشينيان بوده و از بررسيهاي ميداني به هر دليلي از جمله فاصله هاي هزاران كيلومتري قاره اي ودرنتيجه آشنا نبودن به شرايط بومي وفرهنگي،اغلب در بررسي هاي خود و با محور هاي ذهني وقياسي محدود، گاه دچار اشتباه هم شده اند. موضوع اين مقاله نيردر همين زمينه و دربارة سرزمين پهلو يا پهله و زبان پهلوي در لرستان است كه اغلب پژوهشگران در رشتة زبان شناسي ،آن را مقوله اي مربوط به گذشته اي دور دانسته و با چشم اندازي در غبار ترديد تاريخي به آن توجه كرده اند. درصورتي كه در اين زمان هنوز چهار چوب زبان پهلوي در مناطقي از ايران از جمله در لرستان زنده و برسر زبان هاست. اگر چه ممكن است زير نامي از قوم هاي ايراني ، باقي است. مانند واژه ها در گفتگوهاي روزانه ويا در قالب دوبيتي « پهلويانه » يا فهلويات و سرودها فراوان و عاشقانه، ها ويا سروده اعتقادي.آييني وحماسي كه بافت كلامي وساختار اصلي آنها زبان پهلوي است. ارجمله زبان هاي« لري لكي» در لرستان كه هنوز زبان گفتگو و زندگي است . نگارنده لازم ديدم براي آشنايي محققان به معرفي وبيان چند نكته بپردازم: لرستان فيلي ، پهلو ، پهله ، و زبان پهلوي نخست پهله و اشكاني در بارة پارت ها يا اشكانيان نسا و اسب هاي نسايي نخست اشاره اي به گذشته به جايي كه بعد ها پهله و يا بخشي از آن شد. پيش از اشكانيان« نسا » نام چندين جاي بوده است. در لرستان و در واژگان زبان هاي لري و لكي كه چند دهه پيش من نگارنده ،گردآوري كرده ام، واژه « نسار » به معناي جايي كه آفتاب بر آن نمي تابد مانند دامنه هاي كوه ويا زمين هايي كه آفتاب گير نيستدآمده است و محل هايي كه دربرابر تابش آفتاب قرار دارند، « برافتو bar aftow - » يا برآفتاب مي گويند. هرودت ،محل پرورش اسب هاي سفيد را «نسايي» دانسته است. شادروان استاد ابراهيم پورداوود در فرهنگ ايران باستان در باره « نسا » كه محل پرورش اسبان خوب است، پژوهشي دقيق دارد از جمله آورده است كه : «اينك ببينيم اين نسا كه پيشينيان آن را پرورشگاه اسب دانسته اند، در كجاي ماد بود. برخي از خاورشناسان ،اين نسا را در لرستان دانسته اند. دانشمند فرانسوي « بريونBrion »،چنين نوشته : لرستان سرزميني است داراي دشت هاي پهناور در مغرب رود كرخه( گاماسيو يا صيمره ):كه در روزگاران پيش ، قومي پرورندگان اسب ها درآنجا مي زيستند. اين قوم از روزگاري بس كهن ، ازهنر سواري و اسب به گردونه بستن، برخوردار بودند. شادروان استاد پورداوود سپس با اشاره به بررسي هاي مينورسكي و رايناخ و اشاره به گفتة راولينسون، و به استناد نوشته هاي هرودت وديودروسو استرابن مي نويسد، نامي كه در يوناني « نيسيه – Nisaia » نوشته شده در سنگ نبشتة داريوش هم در بيستون ديده مي شود، چون از هرسين به اليشتر ......وسپس در ادامه آن آورده ، ...اما دشت هاي اليشتر كه اصطخري لاشتر و ابن اثير ليشتر مي نامند، نزد خاورشناسان، محل نسا پرورشگاه اسب دانسته شده همان جا را «سرزمين نسا» كه داريوش از آن نام مي برد ، شناخته اند...فرهنگ ايران باستان، نگارش استاد پورداوود چاپ اساطير، صفحه 286 تا290 » . ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
سرگذشت و کارنامه گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (1) سیّد فرید قاسمی استاد حمید ایزد پناه بنیادگذار اداره فرهنگ و هنر لرستان است . کارنامه او یکی از برگهای پربار لرستان پژوهی است . تالیف کتابهای:
و... نگارش مقاله هایی همچون:
و بنیادگذاری موزه مردم شناسی لرستان و خدمات او به موسیقی ، تئاتر ، سینما و کتاب – به رغم نامردمی ها و نامهربانی ها – در دیار ما از او شخصیت بی نظیری ساخته است . سرگذشتش پند آموز و کارنامه اش از جمله برگ های آغازین تاریخ فرهنگ و هنر ولایت ماست . آنچه در پی می خوانید گفت و گوئی است که محور آن سرگذشت و کارنامه اوست.
من یک آدم حقیر و کوچک و ذره ناقابل هستم . آنچه که در حساب نمی آید این ذره است و هیچوقت این جوری که شما می خواهید نخواسته ام درباره خودم صحبت کنم . خالا که شما علاقمند به این کار هستید حاضرم . چیزی ندارم بگویم ولی هرچه هم داشته باشم در طبق اخلاص عرض می کنم . جز مهر شما و همولایتی ها من چیز دیگری ندارم و مصداق این شعر هستم که : در پهنه پرشکوه دریا در گستره عزیز ایران من قطره بی نوا که باشم . هر کاری که شده منظور ایران است که گوشه ای از آن خاک مقدس لرستان است .زادگاه من ، به قول مشهور مسقط الراس من لرستان است . در عرف قدیم می گفتند که اگر کسی در جایی نافش را بریده باشند ، این بریدن ناف عُلقه ایجاد می کند، وابستگی ایجاد می کند . عجیب که تولد من در یک سال پر آشوب از نظر مرگ و میر بوده ، سالی که وبا لرستان را سیاه کرد و سالی که برف بوده است . در آن دوره سرد و بی کسی ، در یک شب تنهایی ، من چشم به این روزگار و دنیا گشوده ام . طبق خطی که مرحوم پدرم در کنار دیوان حافظ قدسی تاریخی تولد من را نوشته 17 رجب 1351 هجری قمری متولد شده ام . درست می شود 27 آبان 1312 هجری شمسی . حالا چرا این قرعه نامیمون به نام من افتاد که به این دنیای پر آشوب بیایم خودش داستانی است . شاید علاقه پدرم به داشتن یک پسر بود ، اما نمی دانست چه ماجرایی برسر او خواهد آمد .در سن هفتاد و چند سالگی بچه ای را تنها گذاشت و رفت . تصدیق ششم ابتدائی را که گرفتم مادرم هم فوت شد و در این وادی تنهائی ، البته در کنار عموی بزرگواری مثل حاج علی اکبر محروم ساکی و برادران و خواهرانی که فرزندان ایشان بودند ، در حقیقت چونان برادر و خواهر و همراه با خواهر خودم بودم و همه تلاش انها این بود که به قول خرم آبادی ها « یتیمی » نکنم . خیلی احساس دردناکی در آن فضای عمر داشتم . یک کسی را که شنا نمی داند در یک پهنه موّاجی رها کردن به امید دست و پا زدن ، کاری خطرناک است ، ولی به هر صورت آنچه که خواست خدا بود ، شد . خدا به من کمک کرد و به همت عمویم بالاخره روزگار گذراندم . این عمو حتی زمان تولد من نیز بسیار زحمت کشیده بود ، چون پدرم درروز تولدم در خرم آباد نبود.
رضا شاه به صرافت متوجه می شود که موضوع چیست . چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده عمر خود به حساب می آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می گوید . رضا شاه به رئیس دفترش دستور می دهد که « مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم آباد کنید» پدرم به خرم آباد می آید و پول هایی که گرفته بوده است به جای بدهی پرداخت می کند . این داستان را از عمویم شنیده ام .
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت و این را ربط می داد به حضرت امام حسین و داستان علی اکبر . وقتی که این داستان را می گفت گریه می کرد و اصرار می کرد بنشینید....صبح فردا من با گریه مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم که پدر سر سجاده خم شده است . بعد معلوم شد که همان لحظه از دار دنیا رفته است . یادم هست که در این غوغا من گریه می کردم . در خانه ما سه برادر زندگی می کردند . پدرم بود و مرحوم حاج علی عسگر یا علی اصغر – پدر حاج احمد ساکی – و حاج علی اکبر . در زمان فوت پدرم و مرحوم حاج علی اکبر در سفر بود . جمعیتی جمع شدند و رفتند رئیس بهداری را آوردند . او هم آینه ای گرفت جلوی چهره پدرم و گفت که « تمام شده » و دستور داد «جمع کنید» . ان لحظه من نمی فهمیدم یتیمی یعنی چه ؟ مراسم که تمام شد . روزهای تلخ شروع شد . با مادرم تنها و ... بماند که هنوز آن شبها را که بخاطر می آورم ، منقلب می شوم ، بعدها مادرم هم فوت کرد و من در منزل عمویم روزگار می گذراندم .
ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
دنیای مجازی ، شاگرد مجازی و یادبود مجازی
استاد حمید ایزدپناه در سروده غریب غبارشان فرموده اندکه : به اختیار نرفتم من از سرا و دیارم که خوی بدکنشان بود و فتنه کرد به کارم کجای بهتر از آن زادگاه خرم و آباد کجای خوشتر از آن ،جلوه های بزم بهارم شکوه هستیم،ایران و خاک پاک اهورا غرور من به دیار لر است و قوم و تبارم مرا زخویش بریدند ، چون شکوفه زگلبن به بار بود بهارم ،کنون نه بار و بهارم هزار یاد ، مرا اشک و آه کرده نصیبم زگرد رفتن یاران ،بغیر آه چه دارم ؟ نه خواب، تاکه به رویا، زیار رفته بپرسم که چشم بی خبر از خواب،شد ستاره شمارم درای قافله ،آوای غم سراید و اینک شکیب یار به ره مانده ، سخت برده قرارم دلم جدای زمن مانده در غبار دیارم کنون که بیدل و تنها ، در این غریب غبارم « صفا » بهانه ترا بود، بی بهانه سرودن کنون بهانه یکی هست وبی بهانه هزارم
حدود 8 سال قبل زمانی که برای راه اندازی وبلاگ لُرسّو و آشنایی با فرهنگ و ادب لرستان لاجرم به منابع و کتاب های مختلف تاریخ و ادبیات لرستان مراجعه می کردم ، برایم بسیار عجیب بود که نام محقق و نویسنده ای بنام « حمید ایزدپناه » در تمامی عرصه های پژوهشی ، تاریخی ،فرهنگی ، ادبی ، موسیقیایی و... لرستان مرتبا و مکرارا بچشم می خورد . زمانی که برای اولین بار از درون قلعه فلک الافلاک و موزه ان بازدید کردم بازهم با نام «حمید ایزدپناه » بعنوان بانی و عامل اصلی تغییر بدنامی زندان فلک الافلاک به خوشنامی موزه و دژ و بازپس گیری آن از ارتش و وضعیت فعلی قلعه برخورد کردم . جالب تر آنکه هر چه در عرصه تاریخ ،فرهنگ و ادب لرستان پیشتر می رفتم رد پای «حمید ایزدپناه» و خدماتش در عرصه های مختلف برجسته تر می شد . زمانی که از پدر همسرم (که خود دبیر و مدیر بازنشسته است)شنیدم که ایزدپناه معلمش بوده متعجب تر و مشتاق تر شدم . شاگردان ایزدپناه اطلاع دقیق و به روزی از سرنوشت او نداشتند و فقط می دانستند که وی به فرانسه رفته است . اما چرا و چگونه؟ برای من غریب آشنا با فرهنگ لرستان بسیار عجیب بود که چرا کسی سراغی از او نمی گیرد ؟ چرا به پاس خدمات بسیار ارزشمند غیر قابل انکار این بزرگ مرد در عرصه های گوناگون فرهنگ و هنر و ادب لری و لکی خبری از مراسمی، بزرگداشتی از او نیست؟ چرا شاگردانش حداقل وظیفه شاگردی را در پیگیری حال و احوال او بجا نمی آورند ؟ مگر نه آنکه امام سجاد (ع) در تاکید حق و وظایف معلم و شاگرد فرموده اند که : « حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی....» بزرگی نقل می کرد از اسكندر پرسيدند پدرت را بيشتر دوست داري يا معلمت را؟ گفت: معلم را چون پدر فكرم است ولي پدرم، پدر جسم من است و پدرم به من آب و نان ميدهد ولي معلم به من فكر ميدهد. پارادایم فرهنگ قدرشناسی و صداقت و محبت لری و وظیفه اخلاقی - اسلامی انسانها با سئوالات بی جواب بسیاری از نحوه برخورد و پیگیری از سرنوشت استاد بزرگوار حمید ایزدپناه و نامهربانی های نامانوس با قاموس لرستانی ها ،تا چند ماه قبل بسیار آزارم می دادند . اکنون که جواب برخی از این سئوال ها را از یک سو با مطالعه مصاحبه سال ۱۳۷۷ او با فرید قاسمی در مجله «لرستان پژوهی » و همچنین ناگفته های صبورانه و بزرگوارانه استاد ، در تماس تلفنی ام با ایشان یافته ام ، تصمیم گرفتم بعنوان شاگردی که هنوز استادش را ندیده و ملاقات نکرده ، ولی همواره از نوشته ها ، تحقیقات ، مطالب و قلم ارزشمندش در آگاهی و آشنایی علمی با فرهنگ و تاریخ و هنر لرستان بهره ها برده است، حداقل وظیفه شاگردی مجازی ام را در دنیای مجازی بدون سانسور اینترنت و در آستانه ۸۰سالگی استاد ( که متاسفانه از رنج و مشقت ناشی از بیماری دست و کم سویی چشم راست در زحمت اند) با یادبود و بزرگداشتی مجازی از ایشان ادا نموده و شما را نیز در یافتن پاسخ این چراها و پرسش های دیگر بسیار ،شریک نمایم . یقینا دوستداران و شاگردان عزیز این استاد بزرگوار در صورت تمایل نیز می توانند با ارسال خاطرات تلخ وشیرین واقعی به غنی بیشتر این بحث کمکی سازنده نمایند . بنظر می رسد نگاهی به اظهارات استاد حمید ایزدپناه در مصاحبه مفصل پنجاه صفحه ای ۱۵ سال قبلشان با فرید قاسمی بستر مناسبی برای آشنایی با زندگی ایشان و زمینه خوبی جهت طرح سئوالات جدیدتری از سوی مخاطبان از ناگفته های ایشان از دلایل و چرایی کوچ به فرانسه باشد. لطفا پس از مطالعه کامل یادنامه (در پست های بعدی )سئوالات خود را جهت طرح و درخواست پاسخ از استاد گرانقدرحمید ایزدپناه به ایمیل وبلاگ لُرسّو یا دربخش فرمایشات وبلاگ ارسال و اعلام فرمائید. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
یارسان در جامهء مهری و مزدایی (بخش دوم) نویسنده : استاد حمید ایزدپناه
...در زمان های گذشته ، هر پیشوا و مسند نشین در هر جائی بود تا پابان عمر دیده دار آیین خود بود . در زمان حیات و پس از مرگ ، به انان عنوان «بابا» و «پیر» نیز داده می شد. در میان آنان چند تن از زنان نیز به مقام پیشوائی رسیده اند . امروز یارسان از این دودمان ها تشکیل شده و نام های آنان چنین است :
اشکانیان و مهرگان کده اشکانیان به بخش گسترده ای از باختر سرزمین ماد که محل زیست و کوچ قبیله های ساگارتی بود دست یافتند و انرا زاگروتی و یونانی ها زاگرس می گفتند. سپس پهنه ای از لرستان کنونی را به آن افزودند و فرمانروائی و پادشاهی خود را ازآنجا ، آغاز کردند ، ... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
یهودی های* خرم آباد(۱) کتاب یادگار عمر ،خاطراتی از خرم آباد قدیم
از قدیم الایام تعدادی یهودی در شهر خرم اباد مقیم بودند و زندگی می کردند و محله به خصوصی داشتند. محله یهودی ها در وسط شهر قرار داشت . از طرف شرق به حکیم آباد و از شمال به بازار بروجردی ها و از جنوب به محله درب دلاکان و از غرب به بازار اصلی شهر خرم آباد اتصال داشت . در این محله تقریبا در حدود ۲۰ حیاط وجود داشت . حیاط ها عمومی بودند و در هر حیاطی چندین خانواده یهودی ساکن بودند و زندگی می کردند و در آن موقع جمعیت انان از ۲۰۰ نفر تجاوز نمی کرد . یهودی ها همه کارو کسب داشتند و آدم بیکار در میان انها نبود .... مردم خرم آباد و لرستان برای خرید جنس و مایحتاج خویش به یهودی ها بیشتر رغبت از خود نشان می دادند ...
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
یارسان در جامهء مهری و مزدایی (بخش نخست) نویسنده : استاد حمید ایزدپناه
در یک دوره طولانی ، از زمان ، تاریخ از یارسان و یا اهل حق ، به نام و نشان خبر نمی دهد . آیا این پنهان زیستن دراز ، برای حفظ خود از دشمنی ها بوده یا به پیروی از منش (سریه) ، با نام های دیگری می زیسته اند؟ در کتاب های فرق شناسی مذهبی ، از جمله ملل و نحل شهرستانی و یا دبستان مذاهب ، نامی از یارسان و یا اهل حق ، نیامده است . معلوم نیست از چه زمانی آنان به این نام شهرت یافته و شناخته شده اند . اما در روایت های شفاهی و یا در سرودها و دعای سر سپردن ، نام و واژه یارسان آمده است . آخرین دوره و حضور یارسان هم شاید از سده چهارم هجری و در زمان آل بویه رخ داده باشد و ظهور شاه خوشین و سلطان سحاک ... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
نقاشی های غار دوشه (Do Sha) یا دوشاه حمید ایزدپناه دوشه نام کوهی است در جنوب دهکده ای به نام « کافر و مسلمان» واقع در بخش چگنی که هم مرز با منطقه ی کوهدشت است و دنباله کوه های «سرسرخن » و فرهنگ « همیو» یا همیان و میرملاس باید باشد . داستان نام آن را نیز می گویند . این مرز میان سرزمین دوشاه بود که هریک از آنها بر بالای این کوه برای خود دژی ساخته بودند... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مروری بر تاریخیترین کتاب لرستان تاریخ لرستان روزگار قاجار از تاسیس تا کودتای ۱۲۹۹ تالیف: محمد رضا والیزاده معجزی کاری از محسن روستایی
.... تا پیش از روی کارآمدن قاجاریه تمام منطقه زیرنظر والی لرستان به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره میشد و مرکز آن،شهر خرمآباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن حکومت قاجار تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت. آغا محمد خان ، سرسلسله قاجاریه به علت کینهای که از لرهای زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیدهء دشمنی مینگریست و اسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد .چنانکه تعدادی از لرهای فارس از جمله زندیه را به نواحی قم تبعید کرد و برخی از طوایف لرستان را به نقاطی چون قزوین کوچانید... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
خاطره لرستان سرتیپ عباسقلی نوری اسفندیاری در زمستان سال ۱۳۰۳ طبق امریهء ستاد ارتش به لشکر غرب عزیمت کرده و در سوم دیماه در خرم آباد خود را به تیمسار سرلشکر امیر احمدی معرفی نمودم و بنا بامر صادره از طرف فرمانده لشکر مزبور به ریاست ارکان حرب قوای لرستانمنصوب شدم . نیروی اعزامی از مرکز که برای استقرار قطعی امنیت و آسایش آن محیط اختصاص یافته بود از این قرار بود: موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
نگاهی به سفرنامه خانم ایزابلا بیشاب از بیستون تا زردکوه بختیاری غفار پوربختیار ایزابلا بیشوب (Isabella Bishop) بانوی انگلیسی در فوریه ۱۸۹۰ م./جمادی الثانی ۱۳۰۷ ق. از مسیر بغداد وارد کرمانشاه شد و پس از عبور از شهرهای تهران و اصفهان به چهار محال و بختیاری رسید .۱ .... ایزابلا بیشوب سرانجام پس از عبور از سرزمین بختیاری به بروجرد رسید .در آنجا سرگرد سیر از او خداحافظی کرد و به هند بازگشت .لذا وی به تنهایی با عبور از مرز ایران، وارد خاک عثمانی گردید. .. سفرنامهء خانم بیشوب دارای دو مشخصه قابل توجه است. نخست این که چون وی انگلیسی بوده در یادداشتهای خود مطالبی در حمایت از دولت انگلیس ،اما از زبان بومیان نوشته است. درحالیکه بیشتر این مطلب نظر شخص نویسنده بوده که برای خوشایند دولت انگلستان و خوانندگان انگلیسیتبار سفرنامهاش از زبان بومیان بیان شده است .دوم این که به عنوان یک زن، در طول سفر نهایت توجه خود را به مسائل و اوضاع زنان معطوف نموده و دربارهء وضعیت و موقعیت زنان بختیاری توضیحات مفصلی ارائه کرده است .این دو ویژگی در سراسر سفرنامهء وی به چشم میخورد. این کتاب یکی از سودمندترین نوشتههایی است که تاکنون توسط نویسندگان داخلی و خارجی دربارهء سرزمین بختیاری منتشرشده است... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
دو سند تاریخی (امیراحمدی - بیرانوندهای کبیرکوه) دو سند تاریخی ذیل یکی متعلق به شرح حال سپهبد امیراحمدی به روایت انگلیسی هاست که ازلابلای اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان به شماره F.O37-20827 استخراج شده است ۱-امیراحمدی به روایت انگلیسی ها:سپهبد امیر احمدی(احمد آقا خان)سپهبد احمد امیر احمدی در سال ۱۸۸۰/۱۲۵۹ در یک خاندان اردبیلی دیده به جهان میگشاید.نیاکان وی از مهاجران ایرانی قفقاز هستند که ... موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
قبر انوشیروان حمید ایزدپناه به نقل از مجله کاوه (مونیخ) شماره ۵۲ و ۵۳ تابستان و پائیز ۱۳۵۳
آیا غار یا دخمه محل دفن انوشیروان پادشاه ساسانی در لرستان است؟ ضمن گردش در لرستان برای نوشتن کتاب آثار باستانی ، روزی در دامنه کوه « کور» KAVAR در منطقه"ماژین"، یکی از روستائیان برایم حکایتی گفت که سینهبسینه نقل شد و او هم از پدرش شنیده بود که قبر انوشیروان در اشکفت «کول کنی» قرار دارد . این موضوع مرا بر آن داشت که تحقیقی بنمایم. بر پیکره این قصه و مستندات دیگر یک روز شخصا به اتفاق اقای مهندس حسن آقائی از محل دیدن نمودیم. در این دره افسانهای دیدنی زیاد است ابهت تنگه و اثارش بتوصیف نمی آید مگر به دیدن و مشاهده .اما درباره انوشیروان و تحقیق درباره داستان های موجود و تطبیق ان با اثار «کول کنی» و فاصلههای ذکر شده ، تفصیلی است که بشرح زیر از از نظر خواننده ارجمند می گذرد . موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
ساکی ها وسکاها لرستان فيلي, بخش پهناوري از خاك ايران است,كه در جنوب باختري آن قرارگرفته است.پهناي آن نزديك به۵۰۵۰۰ هزاركيلومتر مربع است كه به وسيله ي كوهي به نام «كور-Kavar » به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم شده است.ساختار لرستان, تركيبي از رشته كوه هاي همسو وموازي است با دره هاي عميق.كه ازباختر به جنوب خاوري هر چه بيشتر پيش مي روند بلنديشان كم شده واز يكديگر جدامي شوند كه نظمي شاعرانه را پديدمي آورند.كوه هاي منطقه ي معتدل,پوشيده از جنگلهاي بلوط و ونوعي پسته ي كوهي وگلها وگياهان دارويي است.قله هاي بلندو پربرف با دره وچشمه هايي پرآب مي باشند. ازاين جهت در گذشته زيستگاه انواع شكار و جانوران وحشي بود. قديمي ترين تعريف از مرزبندي آن در زمان «كاسي»ها, چنين بود.مرز شمالي آن به «آكسايا » يا (شهر كاسي) يا همدان پيش از ماد و مرز جنوبي به عيلام يا« شوش كنوني »محدود مي شد.مرزي كه اكنون نيز هست.اما حد باختري آن, مرزكشور عراق است واز خاور وجنوب خاوري, هم به لربزرگ يابختياري وكهكيلويه بويراحمد, محدود مي شود. بررسي هاي ديرينه شناسي در لرستان موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مقام ، اشعار ، نت ،متن ترانه و داستان قدم خیر این ترانه ، هم روح حماسی و هم مضمونی عاشقانه دارد . حماسی است به این دلیل که از سلحشوری و رشادت های زنی شجاع در لرستان سخن می گوید . عاشقانه است بدان جهت که از طنازی ، زلف و قد و بالای او حکایت می کند . بسیاری در فراق عشق و در آرزوی داشتن چنین زنی رشید و دلیر چون قدم خیر ، این ترانه را می خوانند . شادروان ساکی در مورد قدم خیر چنین می گوید: موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 18- تاریخ لرستان، 19- موسیقی لرستان، 29- نت کمانچه و ترانه های لری ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
تمدّن آریائی ها و خط سیر آنها و برنز لرستان نویسنده : دکتر بهمن کریمی
با تمدن کاسیتها از دوره پیش از تاریخ خارج شده وارد مرحلهای می گردیم که هنوز نمی توان به آن نام دوره تاریخی داد ولی نظر به روابط زیادی که با دوره تاریخی بین النهرین پیدا می کند آنرا می توان دوره« پرتو هیستوار Proto-Histoire» یا برزخ بین تاریخ و پیش از تاریخ نامید. پس از تشکیل کشور سومر در جلگه بین النهرین بزرگترین خطری که متوجه مردم این کشور می شد از جانب کوه های شرقی آن یعنی کوه های«زاگرس»بود. این کوه ها در حقیقت به منزله دروازه بین فلات ایران و جلگه بین النهرین است.در پشت آن ازجنوب به شمال لرستان و کردستان قرار گرفته و درههای آن راه بسیار مناسبی بین جلگه بین النهرین یعنی نواحی متمدن و ثروتمند دنیای قدیم و ناحیه قفقازیه و جنوب روسیه یعنی مسکن قبایل چادرنشین و گلهبان در ایام پیش از تاریخ بوده است از این راه چندین بار حملاتی بجانب جلگه ایران وارد آمده و قدیم ترین آن حمله «گوتی» است که در دو هزار و شش صد و بیست و دو سال پیش از میلاد انجام گرفت. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
ورود ارتش به لرستان نوشته : سرهنگ حسین یمینی ۴ دلو ۱۳۰۲ آن موقع درجه ستوان دویمی را داشتم به معیت مرحوم سرهنگ بلوچ که در ۱۳۰۷ در کرخه غرق شد برای تبلیغ و جلب توشمالان و کدخدایان به خدمت دولت با یک بار قاطر سرداری و عبا و شال و به نسبت اهمیت روساء بداخله طوایف حرکت و آخرین ماموریت ما مخلع کردن مراد خان رئیس ایل جودکی بود . ماموریت ما در طوایف و صحبت با توشمالان و کدخدایان از همه جهت به نحو احسن پیشرفت داشت زیرا هنوز تبلیغات انگلیس ها و شیخ خزعل و والی پشتکوه علنی نشده و پرده پاره نشده بود . یکی از نظامی ها که اهل بروجرد بود بمن گفت چندی قبل مقدار زیادی اسلحه از بختیاری آورده به لرها و طوایف مختلف فروخته اند و مقدار زیادی هم طایفه جودکی و مراد خان خریده اند . بمرحوم سرهنگ قضیه را گفتم و بعنوان رفع خستگی و پی بردن به اصل موضوع روز بعد را هم در جایدر توقف و بنده با محمد میرزاخان برادر مراد خان که جوان ۱۷-۱۸ ساله ای به نظر می رسید بعنوان شکار دراج و کبک به کنار رودخانه رفته ضمن صحبت محمد میرزا خان گفت یک نفر بختیاری مقدار زیادی اسلحه آورده به طوایف قلاوند – بیرانوند – میرزاوند و پاپی گرمسیری فروخته و مقداری هم به ما فروخت و چون تاجر بود در عوض گاو و گوسفند و بز و میش از ما گرفت ، چند نفر چوپان هم از طایفه ما اجیر کرد که گوسفندها و احشام را تادزفول همراهی کنند ولی بیچاره در پل تنگ ده فرسخی مریض شده احشام را پس فرستاده و پیغام کرده بود بنام امانت نزد شما باشد ،می فرستم بیاورند چون خودم مریض شدم. سرهنگ ادوارد ویلیام چارلز نوئل (۱۸۸۶-۱۹۷۴)افسر اطلاعاتی انگلیسی متخصص شناخت فرهنگ و اقوام ایرانی که قبل از ورود به ایران در هند ، پاکستان (کرمه ۱۹۲۴ و دره اسماعیل خان ۱۹۳۱)گرجستان ،آذربایجان و آسیای میانه ماموریت داشته ، وی مسلط بزبان کردی ، لری و عربی بود و قبل از ماموریت بغداد و استانبول (۱۹۱۹) در سال ۱۹۱۵ بمدت چهار سال در کشورمان بعنوان معاون کنسول انگلستان در اهواز و همچنین پس از ماموریت ترکیه و عراق در سال ۱۹۲۹بعنوان کنسول انگلستان در کرمان و بلوچستان حضور کاملا موثر و فعالی داشت. این تاجر محترم (کاپیتان نوئل انگلیسی بود) و با همین اسلحه ها بود که بعد از چندی محاصره لشکر را در خرم آباد و تنگ زاهد شیر و محاصره دم سرخ و اردوی کبیرکوه و غیره را پیش آورد که حتی امنیت منطقه و خلع سلاح سالها طول کشید . در خاتمه برای اینکه نبوغ و عظمت و علاقه شاهنشاه فقید رضا شاه کبیر را به امنیت و استخلاص کشور از فئودال ها و نوکرهای اجانب پی برده باشید صراحتا اقرار می کنم که همان موقع اسلحه های عشایر از اسلحه های دست ما نظامیان بمراتب بهتر بود بعدا در دزفول و شوشتر و اهواز مکرر شنیدم که کاپیتان نوئل به زبان های محلی طوری مسلط بوده که محلی ها بیگانگی او را تشخیص نمی دادند. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
سنگ نبشته ای از لرستان سندی تاریخی برای آزادی انسان ها نوشته : حمید ایزدپناه فروردین ۱۳۴۶
از طرف انجمن آثار ملی وظیفهای سنگین و بسیار ارزنده به بنده محول شده که در بارهء آثار تاریخی لرستان تحقیقی بنمایم،بدنبال آن به کاوش و بررسی و جستجو در کوه و دشت و شهر و بیابان پرداخته و چه آثار باارزشی یافتهام از آن جمله در گوشهای از مسجد سلطانی و حوزهء علمیهء خرمآباد سنگ نوشتهای یافتم که آگهی عجیبی از قرن یازدهم است و نمونهء نوعی از اندیشههای سخیف و بدعتهای بد است و معلوم نیست این ارمغان فکری را چه کسانی تا لرستان آوردهاند زیرا منطقهء لرستان جائی است که کمتر مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته و مردم آن هنوز بسیاری از آداب و رسوم کهن را حفظ کردهاند. اصل آن رسم چنین بوده است که اگر کسی از مجرمی نزد حاکم وقت شفاعت مینمود و یا جریمه او را بخزانهء حاکم میپرداخت محکوم فلک زده و اهل و عیالش از آن پس در قید اسارت ناجی خود؟!درمیآمدند و صورت برده و بنده داشتند،این آیین تا زمان حکومت منوچهر *فرزند حسین خان والی لرستان برقرار بوده تا آنکه بفرمان او این رسم ناپسند منسوخ و برانداخته شده آگهی مربوط به آن برسنگی بطول و عرض۴۰در ۸۰ سانتیمتر شامل ۱۷ سطر که در گوشهء چپ نام حجار و نویسنده نیز چنین آمده[بندهء قدیم محمد مقیم]نوشته شده،اینک متن کتیبه:
این سند که خود منشور آزادی گروه زیادی از مردم است و تعدادی سنگ نوشتهء دیگر که نگارنده یافته و دیدهام که هر یک برگ زرینی از تاریخ کشور ما است اکنون در معرض نیستی و نابودی میباشند و تقاضای من آنست که مسئولین امر عنایتی فرموده محلی مناسب در نظر بگیرند تا آنها را در یک جا جمعآوری کنیم و موزهای در خرمآباد از این اسناد و سنگ نوشتههای دیگری که پیدا خواهد شد ترتیب داده شود.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. ------------------------------------ * منوچهر خان دومین فرزند حسین خان والی که پس از حکومت علی قلی خان برادر زادهء خویش که بعلت شکایت مردم از علی قلی خان بوالیگری لرستان رسید و اصولا حسین خان پدر منوچهر پس از قتل شاهوردی آخرین حاکم اتابک بفرمان شاه عباس مقام والیگری لرستان را از شاه عباس دریافت کرد. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مشاهدات و خاطرات سفر۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از خرم آباد و بروجرد قسمت سوم - قلعه فلک الافلاک موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
«زن لُر، الهه هنر و زندگی »
بخش دوم - ویژگی های الهه هنر و زندگی لرستان اگر مادر را زیباترین تجلی و نقش هر زن در طول حیات آدمی در این کره خاکی بدانیم ، همانگونه که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد ،مطابق اسناد و شواهد ذکر شده تاریخی ، ریشه و خاستگاه کلمه مادر در زبان لُری ( دآ ، دالکه ) در واقع می تواند بعنوان مشتقی از تابع دادار (آفریدگار) و به معنی عزیزترین الهه زمینی هر انسانی تلقی گردد . کلمه الهه یا ایزدبانو یا ماده خدا در لغتنامه ها به معنی معبود , خدا , معشوق , آنچه وجود و زندگی گروهی از موجودات بدان وابسته باشد و یا چیزی که صاحب قدرتی خاص و فوق العاده باشد و باعث و بانی و سرچشمه ی بعضی عوامل و بالاخره الگوی نجابت و تمیزی و اراستگی تعبیر شده است . هنر را هم که به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی ، منشائی الهی و دادگر دارد : نخست آفرین کرد بر دادگر کز اوی است نیرو و فر و هنر در فرهنگ لغات به معنی علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال و کیاست و زیرکی و خلاصه ان درجه از کمال ادمی خوانده شده که نمود ان صاحب هنر را برتر از دیگران می نماید ،تا جائی که به تعبیر حافظ توکل بر صد دارنده اش واجب می گردد : تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد ،توکل بایدش اشاره ای به خصوصیات و نقش مهم و منحصر به فرد زنان لُر در جامعه لرستان و زندگانی مردم این خطه در کنار اشنائی با برخی از مخلوقات (مصنوعات) این الهه لرستان که بدون شک وی در خلق و افرینش تک تک انها، تنها خالق و منبع الهام و الگودهنده ساعی و تلاشگر آن بوده و هست ،می تواند بعنوان بهترین شاهد بر این حقیقت (و نه ادعای ) غیر قابل انکار آورده شود که زن لُر به معنای واقعی کلمه الهه هنر و زندگی است . در صورت اثبات واقعيت و حقيقت مذكور ، براستی بهانه و سرنوشت مخلوقي كه از درك معرفت در برابر معبود و معشوق و عزيزترين الهه زميني اش سر باز مي زند چیست ؟ و اصولا چگونه آدمیزاد، ايزدبانوي خويش را كه صاحب كمالاتي چون نجابت ، ذكاوت و شجاعت است و الگودهنده آنها ، و از سوئی نیز وجود و زندگي گروهي از موجودات جامعه بدان وابسته و با فضل و معرفت و جهادش ، خود سرچشمه و منشا صدها هنر زيبا و جاودان خدادادي در دنياي فانيست ، فراموش كرده است؟ الف - ویژگی های الهه هنر و زندگی لُرستان الهه هنر و زندگی لرستان همزمان مظهر و منشا سه ویژگی بارز است : ۱- پاکدامنی و نجابت. ۲- هوش و ذکاوت. ۳- دلیری و شجاعت. مشتی از خروار مصادیق تاریخی خصوصیات زن لُر را می توان در میان برخی از مثال های تاریخی زیر و برخی دیگر را نیز از لابلای نوشته های مشابه از جمله « وصف شهامت زنان لر - خاطرات سپهبد امیراحمدی » مشاهده کرد: ۱- پاکدامنی و نجابت الهه لُرستان : « مردی بنام «ابو » که از خائنین لرستان به شمار می رود و برای سپهبد احمدی جاسوسی می کرد به خواستگاری بیوه زنی از طایفه بهاروند لرستان به نام «نازار» می رود . این زن زیبا که به تازگی شوهرش را از دست داده بود بنا به سنت دیرین میل داشته که با یکی از برادران و یا بستگان نزدیک شوهرش ازدواج کند، لذا حاضر به ازدواج با ابو نمی شود . از این رو سپهبد امیر احمدی که حاکم نظامی لرستان بود پدر دختر را با زور و تهدید وادار می کند که دخترش را به ابو بدهد . نازار که تن به ازدواج با این مرد خائن نمی داد ، شبانه از خانه پدر فرار کرده و به نزد بستگان شوهرش می رود . این موضوع باعث شد که قشون اعزامی سپهبد احمدی اردوگاه نازار و بستگان شوهرش را به رگبار مسلسل ببندند در نتیجه نازار و عده ای زن و بچه که تعداد آنها روی هم رفته ۱۱ نفر بودند قربانی دخالت ناروای سپهبد امیر احمدی می گردند و خون انها برای همیشه پایمال گردد» . کوچ نشینی در ایران - سکندر امان الهی بهاروند انتشارات آگاه۱۳۶۷ صفحه ۲۳۹ - ۲۴۰ ۲- هوش و ذکاوت الهه لُرستان: « ...به عهد وی (سیف الدین رستم اتبک لرستان سال 621 هجری) زنی در واشیان (محلی بین ملاوی و پلدختر ) به جای هیزم بته های جو در آتش انداخته و با آن نان می پخت . سیف الدین که این حالت دید ، علت را استفسار کرد . زن در جواب گفت : به واسطه آن من این حرکت می کنم که بعد از تو باز گویند که رخص در عهد سیف الدین رستم به مرتبه ای بود که جو به جای هیمه در تنور می سوختند.» جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان - علی محمد ساکی صفحه ۲۵۲ به نقل از منتخب التواریخ معینی معین الدین نطنزی صفحه ۵۶ «....هنگامی که طایفه زید علی بیرانوند در منطقه ای نزدیک اندیمشک در محاصره هفت یگان نظامی ( هنگ نادری - هنگ پهلوی - هنگ آهن و هنگ ظفر سنندج و هنگ منصور کرمانشاه و ..) قرار داشتندوبه فرمان سرتیپ شاه بختی و رزم آرا حلقه محاصره هر روز تنگ تر می شد ... مادر غلام که زنی بسیار شجاع بود ،روز دوازدهم محاصره تا غروب نان می پزد و نزدیک غروب یک قاطر بار کرده و دو سه شال بلند هم با خود برداشته و شبانه تنهای تنها از طرف پشتکوه از مسیرهایی که می شناسد ،خود را به راس دیواره پشت سر زید علی ها که اکنون کاملا نیروهای رزم آرا از هر دو طرف شرق و غرب راه ورود آن را بسته اند و تعدادی هم در پای دیواره سنگر بندی کرده می رساند . اکنون شب سیزدهم محاصره است و غلام درون سنگر خود رو به آسمان دراز کشیده و تفنگش هم روی سینه اش مشغول تماشای مهتاب است که....هیکل زنی بلند بالا را بالای سر خود حس می کند . خوب که به سیاهی ذل می زند خیلی شبیه مادرش می باشد ، آرام صدا می زند : دآ ، جواب می شنود : ها ،روله گرسنه ای نان برایت آورده ام ، می گوید بیا داخل سنگر و بعد می پرسد چگونه به اینجا امدی می گوید از دیواره کوه با شال خودم را آویزان کردم و از میان سنگر دشمن دزدکی خود را به اینجا رساندم و کوله بار نان را از پشت خود پایین می آورد و بدست غلام می دهد . غلام می پرسد فکر برگشت را کرده ای، او می گوید : شال ها را آنجا آویزان گذاشته ام که پسرانم را بوسیله آن از همان نقطه نجات دهم . عشق مادری و غیرت و بصیرت عشایری همه دست بدست هم داده تا اینکه همه افرادطایفه زید علی از آن آتش هم نجات پیدا کنند...شاید بدون اغراق تمام نیروهای کارآزموده و جنگی ایران در آن نبرد دخیل بودند و شهامت و ذکاوت این زن باعث شد که هیچکدام نفهمیدند این افراد چگونه از معرکه گریختند و از کجا ضربه خوردند و حلقه محاصره از کدام طرف گشوده شد.» نبردهای کبیر کوه - جهانبخش رشیدی صفحه ۵۹ -۶۰ ۴- دلیری و شجاعت الهه لُرستان: « زنی غزی نام (غزي اتفاقا نام يكي از الهه هاي عرب نيز مي باشد) که دختر صید مهدی خان رئیس ایل سگوند ...یک زمانی با یک سوار ، صد سوار را که برای گرفتاری شوهرش ،قاسم خان نامی ، مامور بودند ، تعقیب کرده و هشت نفر را به قتل می رساند و باقی را فراری داده است. این زن صباحت و ملاحتی دارد که کمتر زنی دارد و در شجاعت از مردان عالم محسوب است و در عفت و پاکدامنی مثل و بدل ندارد ، در واقعه توپخانه کاغذی به جناب مدیرالاسلام نوشته است و تبریک و تهنیت گفته است از مشروطیت .. ». تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی بخش دوم صفحه ۳۰۶ ب - مخلوقات و مصنوعات الهه هنر و زندگی لُرستان ادامه دارد موضوعات مرتبط: 2- آداب و رسوم و فال لری، 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
نقشه سال ۱۹۶۴ روسها از ترکیب زبانی و قومی ایران منبع: اطلس مردم جهان (Атлас народов мира, М., 1964) مسکو سی بزرگنمائی ری نقشه کِلِك بَكيد موضوعات مرتبط: 9- زبان آریائی و لری، 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ مهم :متاسفانه به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه حداقل در سفرنامه حاضر رعایت امانت را نکرده اند. مشاهدات و خاطرات سفر ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از خرم آباد و بروجرد قسمت دوم - خرم آباد قلمرو لر کوچک - خرم آباد (مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه تطبیقی لْرسو از متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در تنهانسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه در ایران عامدا حذف و یا ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این گونه سفرنامه ها است ) کمی بعد از کشکان گذشتیم ، و در امتداد تیرهای تلگراف وارد جاده کاروان بروجرد شدیم. در این جاده کاروان های متعددی در رفت و آمد بودند. پس از عبور از روی دو پل سوار یافته کوه باغهای خرم آباد از دور نمایان شد . شهر به وسیله پرتگاهی مخوف و یک رشته ارتفاعات و قلعه ای مخروبه احاطه شده ، مناظر زیبای صخره های میان شهر هر بیننده ای را تحت تاثیر قرار داد. (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - پس از آن به آب کشگان زده و از ان گذشتیم ، من برروی جاده کاروان روی بروجرد بودم که کنار آن تیرهای تلگراف قرار داشت و رفت و آمد کاروان های زیادی مشاهده می شد .مجددا از کشگان رد شدیم اما این بار با استفاده از پل زیبای دو قوسی آجری که دارای ستون های سنگی بود، کوه یافته نمایان شد و خرم آباد با باغ های سرسبزش ،کوه های سرکشیده بعنوان دیوار شهر و قلعه ای ویران بر روی زیباترین صخره جداافتاده در مرکز شهر- منظره بسیار بديع و جذابي را بتصویر می کشید.)
خرم آباد قبل از سده چهاردهم دژ سیاه نامیده می شد و پایتخت اتابکان قدرتمند لرستان که بین سالهای 1155 تا تقریبا 1600 میلادی بر منطقه لر کوچک حکومت می کردند . سرهنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده در این شهرقبل از قرن یازده یا دوازده نکرده است. )ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - تا قبل از قرن چهاردهم خرم آباد را دژ سیاه (DEZ SIYAH) یا قلعه سیاه می خواندند، این شهر پایتخت اتابکان یا شاهان قدرتمندی بود که از سال 1155 تا 1600 بر لر کوچک (LURI KUSHUK) حکفرمائی می کردند.سر هنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده این شهر قبل از قرن 11 یا 12 نکرده است(
ما در بیرون شهر در یک باریکه شنزاری کنار چراگاه نیم سوخته که یورت ایلات آن منطقه بود چادر زدیم . در اینجا رشته ارتفاعاتی با رنگ های سیاه و قرمز وجود دارد که در آنها هیچگونه گیاه رستنی دیده نمی شود . در پشت چادر من انبوهی از درختان بید در کنار نهری روان و یک باغ بزرگ پر از درختان میوه و بوته های خربزه به چشم می خورد ، لیکن پشه های فراوان در آنجا ما را آزار می داد. ) ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چادرهایمان را خارج از شهر بر روی قطعه زمین شنی و ریگی سوخته ای برپا کردیم ، کمی دورتر از ما چادرهای عشایر که در چراگاه نیمه سوخته ای افراشته بودند دیده می شد ،همچنین رشته کوه های سیاه و قرمز رنگ گوناگونی اطرافمان وجود داشت و زمانی که سکوت برقرار بود صدای چلپ چلوپ علف های محصور دربین کوه ها بگوش می رسید.پشت چادر من انبوهی از درختان بید ، رودخانه ای روان و باغ های بزرگ مملو از درختان میوه و بوته های هنداونه و خربزه و البته لشکری از پشه وجود داشت . ( در اثر راهپیمائی شب گذشته و گرمی هوا و خستگی زیاد در زیر درختی لم داده بودم که متوجه شدم کسی به فرانسه فصیحی گفت و گو می کند . در حقیقت او حاکم شهر بود که آمده بود با من ملاقات کند. (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - شرایط تغییر کرده است و این مناظر دور و بر حالا جزئی از تمدن پر طمطراق گذشته ایران بود .در همان حالی که بدلیل کوفتکی ناشی از پیاده روی طولانی شب گذشته و گرمای طاقت فرسا نعشم را زیر درختی انداخته و استراحت می کردم صدای فردی که زبان فرانسوی روان را با لهجه ای خوب صحبت می کرد بگوشم خورد . اورا «حکیم » فرماندار می خواندند.)
تعدادی سوار با زین و یراق مجهز وی را همراهی می کردند . اسکورت پیاده نظام او هم اسلحه های خود را به درختان بید آویزان کرده ، و چهار گماشته او نیز تعدادی میوه و شیرینی از طرف حاکم به من هدیه کرده بودند. (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - عده ای سواره نظام ایرانی سوار بر اسب های پرزرق و برق با زره پوشهای رنگارنگ بسرعت بما نزدیک می شدند. ده سرباز پیاده نظام نگهبان و محافظ وقتی به زیر درخت بید رسیدند تفنگ های خود را روی هم چاتمه و تلنبار کردندو چهار نوکر متملق و چاپلوس سینی پراز میوه تازه و معطری که روی شان را برگ های درخت انگور گذاشته بودند از طرف حاکم برای ما آورده بودند. خریزه ها (در ان هوای گرم)حکم مٌسَکن را داشتند و نوکرها هم خودشان را در ان بازار مکاره سرگرم کننده جلوه می دادند . دوران انتقالی (ایران از امپراطوری )حیرت آور و گیج کننده ای است.)
ارتفاع شهر از سطح دریا یک هزار و پنجاه پا است و گرمای آن مانند صحاری هندوستان مهیب و وحشتناک ، ولی بدون ابزار و آلات خنک کننده هندوهاست . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - ما فقط 4050 پا از سطح دریا ارتفاع داریم ولی گرمای وحشتناکی است ، در اینجا گرمای جلگه های هندوستان را داریم اما بدون ابزار و تجهیزات هندی آن. )
هنگامی که مردها می خواستند به جای چکش از پاره سنگ برای کوبیدن میخ چادرها استفاده کنند تابش آفتاب به قدری روی سنگ ها اثر گذاشته بود که در اثر حرارت و گرمی زیاد ، آنان را مانند سیب زمینی پخته داغ ، بی اختیار به اطراف پرتاب می کرد. روغن و شمع در آن هوای گرم و سوزان فورا آب می شد . شیر در ظرف یک ساعت ترش و فاسد گردیده و تنها در شب هوا کمی خنک و قابل تنفس بود. (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - زمانی که مردها سنگ ها را بلند کردند تا از انها بعنوان چکش برای کوبیدن میخ های چادر استفاده کنند، آنها مجبور شدند مثل سیب زمینی داغ انها را بیاندازند. گرما پارافین شمع ها را ذوب می کرد . شیر در عرض یک ساعت می ترشید . حتی شب ها هم خنکی کمی داشت . بجای گرما و روشنائی فقط گرما هست و ظلمات.)
توصیف و شرح این ملاقات رسمی دلهره آور و ناخوشایند بود . مراسم به همان شیوه و روش ایرانی ها انجام گرفت . در باغ بزرگ قصر که پر درخت سرو و انار و گل بود با چای و قلیان از من پذیرائی به عمل آمد .منشی ها و ملاها در جلو بر روی زمین نشسته بودند . میرزا اجازه نیافت که همراه من وارد اندرون شود لیکن یک نفر منشی که فرانسه را به طور بدی تلفظ می کرد در پشت پرده ایستاده و سعی می کرد گفتگوهای ما را ترجمه کند ، اما نتوانست پس از یکی دو بار شکایت سر انجام مجبور شدم آنجا را ترک کنم. ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چهارخط زير در متن فارسي سفرنامه ترجمه نشده است - گرما و خستگی شب گذشته مرا کاملا خسته و از پا انداخته بود باندازه ای که در طول روز تا انجائی که امکان داشت استراحت کردم ، تنها توانستم مراتب قدردانی و سلامم را به حاکم لرستان نظام الخیلوار (NIZAM – UL- KHILWAR) و زن های حرمش برسانم . اضطراب ، غم و غصه و نارضایتی از خصوصیت و ویژگی های بارز این گونه ديدارهاي (مهماني هاي) رسمی است . آداب و رسوم معمول ایرانی ها که در آن ملازمان و چاکران در عقب ، کاتبان و ملاها زانوزده و بحال تعظیم در جلو ، سیگار و چای در باغ زیبای قصری که درختان سرو و انارو گل های رز از ویژگی های بارز و اصلی ان است .میرزا اجازه نیافت تا با من به اندرونی وارد شود اما منشی ای که فرانسه خیلی بدی صحبت می کرد و بعنوان مترجم در پشت پرده ای ایستاده بود همراه من شد ولی بعد از اشتباهات فاحش ترجمه و یکی دو اعتراضی که بهش کردم مجبور به ترک انجا شد .)
بطوری که تحقیق کردم یک دختر چهارده ساله سوگلی و زن مورد علاقه حاکم است . اتاق های خانم ها بسیار زیبا ، لباس های قشنگ و خوش سلیقه ای به تن داشتند . پس از بازدید از قلعه مخروبه و تماشای قسمتی از سبک زیبای معماری آن روانه بازار شدم . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بعدا برایم مسلم شد که دختر چهارده ساله واقعا زیبائی « مطلوب حاضر(سوگلی)» حاکم است . اتاق های زنان داخل حرمسرا قشنگ بودند و زنان لباس های واقعا زیبا و برازنده ای بتن داشتند و هرچند با دشواری و سختی اماحالتی باوقار و خوش ترکیب داشتند. پس از بازدید از قلعه نیمه مخروبه یکپارچه سنگی جالب و جذاب ، سواره و بدون مزاحمت، گشتی در شهر و بازار آن زدم.)
خرم آباد به خاطر شاهراه شوشتر تهران که از میان آن عبور می کند، دارای موقعیت مهمی است . این شهر مرکز عشایر فیلی و مقر حکومت لرستان است . ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - اهمیت خرم آباد بدلیل قرار گرفتن موقعیت جغرافیائی اين شهر در مسیر بهترین راه بازرگانی از شوشتر تا تهران و دیگر شهرهاست ، بعلاوه این شهر پایتخت لرهای فیلی و محل سکونت حاکم لرستان است .)
نمای شهر از فاصله دور شبیه دیگر شهرهای ایران است که قبلا دیده بودم. ارگ در وسط گذرگاه یک صخره واقع شده و بیشتر خانه های شهر در حول و حوش یک پل زیبا قرار گرفته اند. ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - منظره جذابی که با تصاویری که از دیگر شهرهای ایران دیده بودم تفاوت و فاصله ای زیاد داشت ، شهری با برج و باروهای برافراشته در میان گذرگاهی پر شیب که خانه هایش بصورت گروهی دورتا دور قلعه گسترده شده اند،شهری با پل های عالی، باغ های پردرختش ، سرسبزی اش ، وشهری که درگلوگاه دره ای زیبا بسوی جنوب واقع شده است ، خرم آباد موفق شده دیگر شهرهای رقیب خود در ایران را نیز از لحاظ فقرو فلاکت ، گرد و غبار ، رایحه و بوی گند و ویرانی و تخریب کنار زده و بعنوان شهری بدون رقیب در این زمینه مبدل گردد.دو سوم انچه که « زمانی به پایتخت معروف اتابکان شهرت داشت » امروزه « بکلی ویران و تخریب» شده است .)
بازار خرم آباد کوچک و محقر و تاریک و کوچه های آن به هم پیوسته و ناهموار و احتمالا زمانی سنگ فرش بوده ولی حالا پر از چاله و چوله و زباله و سگ های کرک ریخته و نحیف در گوشه و کنار در نهایت گرسنگی و درماندگی به عابرینی که از آنجا عبور می کنند خیره می شوند . قطره های آب از کانالهای شکسته سطح کوچه های بازار را پوشانده و بوی تعفن و لجن های سیاه و سبز رنگی که در گوشه و کنار جلو آفتاب ریخته شده مشام را آزار می دهد. ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بازارهای خرم آباد کوچک ، تدارکات کالا نامناسب، تاریک و نامطبوع اند و معابر عبور چیزی جزکوچه های کثیف و متعفن شهر نیست که احتمالا زمانی سنگ فرش بوده اند، اما اکنون مملو از برآمدگی ها و چاله ها، خرابه ها ، آشغال و زباله و سگ های زشت و نحیف و کثیف ، مردمی با نگاه های ملتمسانه ی متکدیانه، کانال های آب خرابی که سبب سرازیر شدن آب ان برروی خاک بازارها و بوجود آمدن لجن های سبز و سیاه در همه جا ونهایتا پخش بوی تعفن در زیر آفتاب داغ در شهر شده است.)
مردم با قدهای خمیده به آهستگی در رفت و آمد بودند.... ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مهم :به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، متاسفانه با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه رعایت امانت را نکرده اند . در بخش دوم برخی از قسمت های ترجمه نشده سفرنامه لرستان را در بخش قلمرو لر کوچک باهم در مقایسه با ترجمه متن موجود فارسی بررسی خواهیم کرد . انوقت شاید با نویسنده این سطور در این مورد هم عقیده شوید که لازم است این سفرنامه ها(یا ترجمه های مشابه ان) با توجه به امکانات موجود و اهمیت مطالبشان مجددا ترجمه شوند .این کار می تواند در قالب پروژه های تحقیقاتی توسط معلمان و یا استادان زبان انگلیسی فرهنگ و تاریخ دوست لرستانی و ایرانی بعنوان مقاله های آموزشی یا کار کلاسی بین دانش اموزان و یا دانشجویان تقسیم و ارائه و نتیجه آن مجددا منتشر شود. اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ خانم ایزابلا لوسی برد
مشاهدات و خاطرات سفر ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از خرم آباد و بروجرد قسمت اول - آشنائی با نویسنده ایزابلا برد بیشاب
زندگی خانم لوسی برد ؟ خانم ایزابلا لوسی برد (Isabella Lucy Bird) روزنامه نگار و نویسنده کتاب «سفر به پارس و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan) دختر کشیشی انگلیسی بود که روز۱۵اکتبر ۱۸۳۱ در شهر بریج برو واقع در شمال یورک شایر و 21 کیلومتری یورک انگلستان بدنیا امد و در طول حیات ۷۳ ساله اش (وفات۷ اکتبر ۱۹۰۴در شهر ادینبورو اسکاتلند) بعنوان یکی از معدود زنان نویسنده انگلیسی شناخته می شد که سفرهای ماجراجویانه اش به دیگر کشورها در قرن نوزدهم میلادی (آمریکا ، ژاپن ، تبت ، چین ، ایران ، عراق ، ترکیه و...) خمیرمایه اصلی نوشته ها و سفرنامه هایش را تشکیل می داد . او تصمیم داشت پس از برگزاری جشن تولد 73 سالگی اش در اسکاتلند مجددا سفری به چین نماید ، اما اجل مهلتش نداد. خانم برد دلیل سفر کردنش را بیماری دامنگیر روانی دوران کودکی اش می خواند که او را وادار به سفر می نمود . اولین سفرش را در سن ۲۳ سالگی و با ۱۰۰ پوند جهت دیدار با بستگانش در آمریکا شروع کرد و دو سال بعد از آن (۱۸۵۶) داستان سفرش را در کتابی با عنوان « زنی انگلیسی در امریکا »(The Englishwoman in America) منتشر نمود و بعد از آن به کانادا ، اسکاتلند ، استرالیا ، هاوائی ، ژاپن ، چین ، ویتنام ، سنگاپور ، مالزی ، هند ، تبت ، ایران ، عراق ، ترکیه،کره و بالاخره مراکش سفر نمود و در عمر 73 ساله اش ،مجموعا ۱۷کتاب و داستان در مورد سفرهایش منتشر نمود . خانم ایزابلا برد در سن 37 سالگی (1868)مادرش را از دست داد و 12 سال بعد از آن ،پس از فوت خواهرش بدلیل بیماری تیفوئید ( ۱۸۸۰) به خواستگاری جان بیشاب( John Bishop) دکتر سابقش پاسخ مثبت داده و بالاخره در سن ۴۹ سالگی ازدواج نمود. شش سال بعد همسر برد دارفانی را وداع گفت و بیوه ایزابلا بیشاب ضمن ادامه تحصیل در رشته داروسازی و پزشکی مقدمه ادامه سفرهای خود در قالب هیات مُبَلّغ مذهبی (میسیونری) را در سن ۶۰ سالگی با سفر به هندوستان فراهم نمود.
داستان سفر خانم برد به ایران در خلال سفرش به هندوستان و در سن ۶۰ سالگی نوشته شده است ، خانم بیشاب موفق شد در فوریه سال ۱۸۹۰ همراه با گروهی از سربازان انگلیسی که از بغداد عازم تهران بودند بعنوان خانم دکتر انگلیسی ۶۰ ساله ای که همیشه مجهز به اسلحه رولور و تجهیزات پزشکی (گوشی پزشکی) است ،نظر فرمانده انگلیسی را جهت حضور در گروه سربازان همراه سفر جلب نماید و نهایتاسفرنامه اش با عنوان «سفر به ایران و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan)ما حصل این همراهی شد .خانم برد در این کتاب ،ماجرای سفر خود از طریق بغداد به کرمانشاه و سپس تهران و اصفهان و از طریق راه لرهای بختیاری به خرم آباد و بروجرد و همدان و سر انجام از مسیر مناطق کردستان در نوامبر ۱۸۹۰ به ارومیه و از انجا به ارزروم را در هفت بخش مفصلا تشریح نموده است : فصل اول - کرمانشاه - تهران (۱۸۹۰) فصل دوم - اصفهان - جلفا (۱۸۹۰) فصل سوم - اوضاع جغرافیائی و نظام ایلی و اداری بختیاری و لرکوچک فصل چهارم - چهارمحال بختیاری(۴ مه ۱۸۹۰) فصل پنجم - قلمرو هفت لنگ بختیاری فصل ششم - قلمرو چهار لنگ بختیاری - خواجه تیمور موگوئی فصل هفتم - قلمرو لر کوچک - خرم آباد (جهت مشاهده و مطالعه آنلاین متن انگلیسی 390 صفحه ای کتاب سفر به ایران و کردستان خانم بردجلد اول اینجا و جلد دوم اینجا یا روی متون انگلیسی متن را کلیک کنید )
سفرنامه خانم ایزابلا برد بیشاب توسط نشر سهند و آنزان با عنوان« از بیستون تا زردکوه بختیاری »با ترجمه آقای مهراب امیری منتشر شده است . در این نوشتار ما به انعکاس مشاهدات خانم برد از قلمرو لر کوچک که شامل سفر این خانم ۶۰ ساله حدود ۱۲۰ سال قبل به خرم آباد و بروجرد و ملاقات اش با میرزاکریم خان حاکم وقت بروجرد است ،خواهیم پرداخت. قسمت دوم - خرم آباد قلمرو لر کوچک - خرم آباد (مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه لْرسواز متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در نسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه عامدا حذف و ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این سفرنامه ها است ) در روستای مامیل درختان گردو و سایر رستنی ها در گوشه و کنار دیده می شد . نهر آبی نیز در زیر امامزاده جریان داشت(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - هنگام ظهر به روستا رسیدیم ، تا طلوع ماه در نیمه شب منتظر ماندیم ، روستایی واقع در دشتی صاف با درختان گردو بود که بالای ان نهر آبی با گذشتن از پایین امامزاده و نزدیک به قبرستان در جریان بود. احتمالا همین آب آلوده عامل اصلی شیوع دیفتری بسیار مهلک در روستا شده بود ) در این روستای کوچک تعداد ۱۳ کودک به بیماری های خطرناکی مبتلا بودند و در بین این بیماران کودکان مشرف به موت نیز دیده می شد. بعد از ظهر همان روز تعدادی بیمار به من مراجعه کردند که ظاهرا بعضی مبتلا به تب تیفوئید بودند.(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-اگر چه روستای کاملا کوچکی است اما 13کودک همین روستا به وخیم ترین نوع بیماری مبتلایند. بعضی از آنها را زمانی که بعد از ظهر نزد من آوردند در حال مرگ بودند ، علاوه بر انها مردم بیمار دیگری نیز بودند که ظاهرا مبتلا به تب حصبه بودند) . مردی به من مراجعه کرد که دختر جوانش در روستائی که سه مایل از اینجا فاصله دارد بیمار است . من با او وعده کردم که شب به عیادت او خواهم آمد ولی چند ساعت بعد شنیدم که بیمار فوت کرده است . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -دختر جوان بسیار مریضی را که 3 مایل پدرش او را بر گرده اش حمل کرده بود برای معاینه آوردند ، باوجود انکه قول دادم هنگام شب او را ویزیت خواهم کرد امااین دختر جوان چند ساعت بعد بدلیل خستگی ناشی از سفر جان باخت . هوا هنگام بعدازظهر درسایه به 103 درجه (فارنهایت) می رسید). نیمه های شب قاطر را بار کردند ، از این نقطه تا قلمرو طایفه نیرومند سگوند ۸ساعت راه یعنی حدود بیست و دو نیم مایل فاصله داشتیم .(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -بلافاصله بعد از نیمه شب قاطرها را بار کردند تا ما دزدکی از قلمرو طایفه راهزن و قدرتمند سگوند که با ما 8 ساعت یا 22و نیم مایل فاصله داشت عبور کنیم.) این قسمت از جاده بسیار خطرناک و ناامن به نظر می رسید . سیاه چادر های زیادی در گوشه و کنار جاده به چشم می خورد . راهنما بسیار مشوش و مضطرب بود . از کنار سیاه چادر ها که عبور می کردیم سگ ها پارس می کردند و ما میترسیدیم پارس سگ ها موجب شود که دزدان محلی ما را ردیابی کنند . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -راهپیمائی پر مخاطره ای بود که باید از طریق دره هائی که سیاه چادرها در ان خیمه زده بودند صورت می گرفت . راهنمائی که جلوی ما حرکت می کرد هر زمان که پارس کردن سگی از سیاه چادر ها بگوش می رسید از اینکه اینکار می توانست در نور نامشخص شب راهزنان را بسوی ما سوق دهد بسیار وحشت زده می شد.کاروان ما با نظم خاصی رهبری و مدیریت می شد و نگهبان عقب کاروان مرتبا توسط فرمانده سرکشی می شد ). کاروان در میان تل و تپه های فراوانی عبور کرد . (این جمله در سفرنامه اصولا وجود خارجی ندارد).خوشبختانه در ان شب هیچ اتفاق سوئی پیش نیامد و اول صبح به میان تپه های حنائی رنگی رسیدیم که شهر خرم آباد در مقابل ما در حاشیه یکی از آن ارتفاعات واقع شده بود . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-هیچ اتفاقی نیافتاد و زمانی که روز به پایان رسیدما در منطقه باز روستائی خرمائی رنگ در دشتی قرارداشتیم که اطرافش توسط تپه های شنی بی شکل با سلسله رشته کوه های صخره ای احاطه شده بود و در حاشیه این کوه ها و در برابر ما خرم آباد در زیر آسمانی تیره به چشم می خورد ). کمی بعد از میان کشکان گذشتیم .... ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مفرغ های لرستان (بخش آخر) نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI) ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی) ظروفي كه براي استفاده روزمره يا تشريفات مذهبي و اجتماعي بكار مي رفته عبارتند از انواع مختلف جام ، كاسه ، كوزه ، پياله و ... از جمله پياله اي كه لبه بلند و برگشته اي دارد ، گويا براي معطر كردن دهان و گوش هاي مرده بكار مي رفته است . بعضي از كاسه ها با تصاويري بسيار زيبا تزئين شده است كه صحنه هائي از جنگ انسان با حيوان يا مبارزه جانواران با يكديگر را نشان مي دهد . از روي يكي از اين كاسه ها جنگ ميان گاو و پلنگي حكاكي شده و روي ظرفي ديگر دو صحنه نقش گرديده است كه اولي حمله انسان و ببر را به شكاري مجسم مي كند و دومي پيروزي ببر بر انسان و تصاحب شكار را. براي مجموعه داران اروپائي از همه اشياء جالب تر طلسم و مجسمه هاي كوچكي است كه حكم جادو داشته است . اين مجسمه ها اغلب از دو قسمت پايه و بدنه تشكيل شده است . بدنه كه تا ۱۲ سانتيمتر طول دارد بوسيله ميله اي روي پايه قرار مي گيرد . اين پايه گاهي شكل زنگوله اي دارد و قد آن به ۸ سانتيمتر مي رسد. گاهي هم مسطح است . بعضي از اين مجسمه ها روي ميله اي در جلو ارابه قرار مي گرفته و حكم طلسم و دعاي حفاظت را داشته است . اين بت هاي كوچك مجسمه گيلگامش (GILGAMESH) قهرمان حماسه اي و مظهر حمايت گله ها بوده است . گيلگامش گاهي تنها ايستاده ، گاهي در حال نبرد با ببر و پلنگ هائي است كه از اطراف به او حمله ور شده اند . بعضي اوقات نير بره اي در بغل دارد كه نشانه حفاظت او از گله است .
ولي از همه زيباتر مجسمه هاي جانوران است . از قبيل ببر ، پلنگ و بز كوهي كه شاخ هاي بلندش به طرف عقب برگشته است . اين جانوران كه با زنگ سياه يا سبزي پوشيده شده اند و ظرفي كه صحنه هائي از زندگي جانوران و صيادي روي آنها نقش شده جالب ترين قسمت گنجينه مفرغ هاي لرستان را تشكيل مي دهد. (برای آشنائی با گیلگمش اینجا و حماسه و داستان گیلگمش اینجا را کلیک کنید)
از چگونگي ريختن مفرغ ها آگاهي اي در دست نيست ، ولي امكان اين هست كه از موم كندوهاي عسل استفاده مي شده است . اين كندوهاي بزرگ هنوز هم در كوه هاي زاگرس ديده مي شود.
قلع و مس نيز در اين منطقه پيدا شده است و از تجزيه شيميائي بعضي ازين اشياء نتيجه گرفته شده است كه درين ممزوج از ۷۵ تا ۹۵ درصد مس و ۵ تا ۲۵ در صد قلع بكار مي رفته است . كمتر ملتي از ملت هاي قديم مثل اين سواران لر چنين آثار زيبائي براي دادن زندگي روزانه ، كار و تفريحشان براي آيندگان باقي گذارده اند. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مفرغ های لرستان (۲) نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI) ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی) بهار بهترین فصل برای حفاریست ، چه اغلب اشیا مفرغی در قبرستانهای قدیمی مدفون است . قبرها دارای سنگ نیست تا آنها را از زمین های اطراف مشخص کند ، در نتیجه برای پیدا کردن آنها تکه زمین مناسبی در نظر گرفته می شود، بعد جویندگان با میله های بلند فلزی زمین را سوراخ می کنند تا به سنگ دیواره گور یا پوشش روی آن برسند ، سپس حفاری با احتیاط انجام می گیرد . فرو کردن این میله که برای آزمایش است در بهار آسانتر از دیگر فصل ها صورت می گیرد ، زیرا در اثر آب شدن برف های زمستانی زمین نرم می شود ، در حالی که در تابستان خشک و سخت است و لران نیز به کارهای دیگری در مزارع و کشتزارها مشغولند و مجال حفاری ندارند . باید گفت که بیشتر این مفرغها به وسیله اهل محل کشف می شود ، نه باستان شناسان و متخصصان . در نتیجه سالها تجربه ، افرادمحلی درین کار تبحر بسیار به دست آورده اند و می دانند کدام زمین را برای حفاری انتخاب کنند. در فصل تابستان به کاوش قبر های نزدیک چشمه ها می پردازند . این گورها در زمانهای باستانی محل ییلاق قبیله ها بوده است ، در نزدیکی هر چشمه غالبا تپه کوتاهی دیده می شود که یا برای دفاع ساخته شده یا حاصل زباله های قبیله ها بوده است . بدین حساب ، تپه خاکی کوتاه در کنار چشمه ، معمولا نشانه زندگی قبیله ای در حوالی آن و وجود قبرستانی در آن جاست .
گورستانها بیشتر در دره واقع اند نه در بلندی ، مرده ها در حالت خوابیده یا چمباتمه دفن شده اند و اندازه شکل و ساختمان قبر بسته به مقام و اهمیت کسی است که در آن مدفون است . بعضی از قبرها دیواره سنگی دارند و پوشش بعضی عبارت از سنگ پهن و بزرگی است که روی جسد قرار گرفته است . گاهی نیز مرده را در تابوت گلی بزرگی قرار داده اند . مرده ها با اشیا منزل خود ، اسلحه و اسباب تزیین و بزک شان دفن شده اند ، سوارکارها با دهنه و یراق اسب و ثروتمندان با آلات زیبای نقره ای و طلائی سفر آخرت را در پیش گرفته اند.
(مينورسكي محقق و ديپلمات روسي (سرکنسول روسیه در تبریز و بعدها کارشناس حقوقی سفارت در تهران )مسلط به زبان فارسي اي بود كه بعدها مقيم انگلستان شده و به تدريس در دانشگاههاي انگليس پرداخت . وي با اولين تحقيقاتش در مورد جمع آوري مدارك در مورد پيروان اهل حق و دريافت مدال طلاي موسسه سلطنتي علوم طبيعي مسكو زمينه همكاري با انگليسي ها و حضورش در اين كشور را در مورد تاريخ فرق و مردم ايران زمين هموار نمود.) این قبایل چگونه مردمی بوده اند ؟ پروفسور ولادیمیر مینورسکی (VLADIMIR. F.MINORSKY) معتقد است که اینها مردمی از سرزمین های شمالی بوده اند به نام کاشوها یا کاسی ها (KASHSHU – KASSITES ) که از قفقاز به سوی کوه های البرز سرازیر شده و از آنجا به منطقه کوهستانی زاگرس کوچ کرده اند . در این محل کم کم با تمدن بابلی و شوشی آشنا شده و از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ پیش از میلاد بر بابل حکومت کرده اند و آداب و رسوم ، صنایع و مذهب بابلی را از آن خود ساخته اند ، با اینکه خودشان در صنعت مفرغ کاری مهارت داشته اند ، تماس بابلی ها بر هنرمندی و مهارتشان افزوده است . مفرغ ها ( bronze) از نظر قدمت متفاوتند ، یعنی بین ۸۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد ساخته شده اند . ولی خطوطی میخی که روی بعضی از آنها پیدا شده می رساند که بیشتر اشیا بین قرون ۱۹ تا ۱۲ قبل از میلاد ساخته شده است . با گذشت زمان بابلی ها موفق شدند که اربابی کاسی ها را در هم ریزندو آنان را به عقب نشینی در منطقه زاگرس وادار سازند. در نتیجه مفرغ کاری رو به انحطاط گذاشت ، ظروف و طرح ها خشن شد و عاقبت بابه میدان آمدن فولاد به کلی از بین رفت . با این همه کاسی ها مردمان مقتدر بودند . بنا به گفته یکی از مورخان ۵۰ هزار مادیان داشتند و شاهان هخامنشی برای عبور از جاده بین شوش و اکباتان به آنها باج راه می پرداختند. این موضوع که کاسی ها چادر نشین بوده اند و کارشان بیشتر پرورش اسب بوده در شکل و اندازه مفرغ ها بی اثر نبوده است . اشیا اغلب کوچک و سبک و قابل حمل است . مثلا اندازه بزرگترین طلسم از ۲۵ سانتی متر تجاوز نمی کند . ظروف و کاسه های بزرگ از مفرغ سبک و نشکن ساخته می شده است تا در مسافرت و ییلاق و قشلاق نشکند . اهمیت اسب و پرورش آن در میان کاسی ها آنقدر زیاد بوده است که روی اغلب اشیا نقش اسب حکاکی شده است و مقدار زیادی از آنچه بدست آمده عبارت است از تجهیزات و یراق و دهنه اسب . اخیرا دهنه بسیار مزینی همراه با تکه های روی گونه اسب پیدا شده که روی آن نقش اسب قوی هیکلی با سوارش کنده شده است . سنگینی خارق العاده و طرح زیبای آن نشان می دهد که متعلق به رئیس قبیله یا مرد محترمی بوده است . این تکه اکنون در حدود ۳۵ هزار تومان قیمت دارد . گذشته از یراق و وسایل سواری ، مفرغ های لرستان شامل اسلحه ، اعم از جنگی و تزیینی از قبیل چاقو ، شمشیر ، گرز ، سرنیزه و غیره است . بعضی از تبرها به شکل سرحیوانی است که از دهانش قسمت برنده تبر بیرون آمده ، کنده گری روی بعضی از آنها آنقدر ظریف است که پیداست فقط برای زیبایی ساخته شده است و به نظر می رسد که وقتی شخص معتبری از دنیا می رفته است اسلحه اش با او مدفون می شده ، خاصه چاقویش که آن را به کمر بندش می آویخته اند. مقدار زیادی اسباب زینت و آرایش زنان نیز پیدا شده است . از جمله قاب آیینه ، کمربند ، بازو بند ، انگشتر ، گوشواره و ... دیگر از اشیا جالب عبارت است از سنگ های چاقو تیزکن. البته خود سنگ در اثر مرور زمان خاک شده و از میان رفته است ولی .. ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
نام ایلات و طوایف پشتکوه لرستان از لابلای اسناد ذکرنام ایل ها و طوایف پشتکوه لرستان در جدول زيربه ترتیب حروف الفبایی و از شش منبع زیر (به نقل از کتاب باارزش جناب آقای جواد صفی نژاد بنام « لرهای ایران » ) آورده شده است :
(+) ذکر نام ایل و طایفه در کتاب یا پژوهش مذکور. (-) عدم ذکر نام در کتاب یا پژوهش. (*) نام های مشترک ۳ منبع اولی با خیتال. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
مفرغ های لرستان (۱) منبع : مجله سخن شماره ۱۴۰ و ۱۴۱ بهمن و اسفند ۱۳۴۰ صفحه های ۱۱۳۱-۱۱۳۵ نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI) ترجمه : شمسی عصار توضیحات مترجم اروپاییانی که از ایران برمی گردند اغلب ره آوردی همراه میبرند که عبارت از اشیا ساخت ایران ، نقره کاری اصفهان ، قالیچه های کار کاشان یا کرمان و ... از چند سال پیش به این طرف اشیا تاریخی و پیش از تاریخی که از زیر زمین های غنی و گورستان های قدیمی کشور ما بیرون آمده جزو این ره آورد ها محسوب می شوند خاصه مهمانان آمریکایی که همه جا در قاره های قدیم به دنبال تاریخ می گردند و هر چه قدمت چیزی زیادتر و تاریخ آن از سنه کشف آمریکا دورتر باشد ارزش آن در نظرشان بیشتر است ، توجه خاصی به اشیا باستانی ما ابراز می دارند . در حدود سی چهل سال پیش اشیا مفرغی ای در لرستان کشف شد که سبب خوشنودی علاقمندان گردید و صاحبان موزه ها و مجموعه های خصوصی فورا به خریداری و جمع آوری آنها پرداختند. در ایران موزه ایران باستان بیش از همه به این اشیا توجه کرد و آنها را خرید . در انگلستان علاوه بر مجموعه های شخصی ، موزه بریتانیا صاحب نمونه های جالبی از این اشیا است ، همچنین بعضی از موزه های آمریکا مقداری از این اشیا را جمع آوری کرده اند. مقاله زیر را خانم « روزماری فرونتینی » که باستانشناسی صاحبنظر است نوشته است . این خانم که چند سالی در ایران زندگی کرده است و به زبان فارسی نیز آشنایی دارد به کشور ما بسیار علاقه مند است. قسمتی از مقاله که مربوط به جغرافیای لرستان و آب و هوای این منطقه است چون برای خوانندگان ایرانی تازگی ندارد حذف شد . سی چهل سال پیش مردی از قبایل لرستان شی ای مفرغی از زمین بیرون آورد و – از قراری که می گویند – در مقابل یک کیلو شکر انرا به دستفروشی فروخت . این داستان اولین حلقه وقایعی بود که منجر به کشف ، شهرت و قیمتی شدن مفرغ های لرستان شد . از آن پس برای دسترسی به گنجینه این مفرعها ، حفاری در سراسر لرستان رایج شد. این اشیا متعلق به هزار تا دو هزار سال پیش از میلاد است و عبارتست از اسلحه ، اسباب بزک و تزیین ، سنام و یراق اسب ، کاسه و کوزه ، طلسم و مجسمه های کوچک . از انجا که باستان شناسان در سراسر دنیا ، خاصه صاحبان موزه ها و مجموعه های شخصی ، توجه زیادی به این اشیا ابراز می دارند، هرسال کوشش می شود مقدار بیشتری مفرغ از زیر زمین بیرون کشیده شود، تا آنجا که در بهار سال پیش در حدود پنجاه فروشنده دوره گرد سوار ماشین باری ، یا قاطر و الاغ سرتاسر لرستان را برای خرید اینگونه اشیا جستجو می کردند . بعضی از این تجار که اغلب از یهودیان مقیم تهران یا کرمانشاه هستند ، سرمایه ای در حدود سی هزار تومان همراه دارند . ازین رو بازار این عتیقه رواج یافته و رقابت میان خریداران فزونی گرفته است ... ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
سابقه دشمنی انگلیسی ها با والی پشتکوه حسینقلی خان والی مقتدر پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند سردار اشرف، صارم السلطنه و ابوقداره، از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرواش، بارها از وجود حسینقلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله، والی حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در این سفر بود که حسین قلی خان با ناصر الدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشویق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتیب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند.او پس از ۶۸ سال زندگی، به سال ۱۳۱۸ ه. ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف مدفون شد. « لغتنامه دهخدا»
در زمان سلطنت احمد شاه قاجار درسال۱۹۱۴(۱۳۳۲ هجری قمری و ۱۲۹۳شمسی)برای چندمین بار تصمیم گرفته شد که مرزهای ایران و دولت عثمانی با حکمیت دولت های روس وانگلیس مشخص گردد، هنگامی که علامت گذاری خط مرزی به قلمرو مهران در خط مرزی رسید غلامرضا خان ابوقداره ( سیزدهمین و آخرین والی پشتکوه که با سفرش در سال ۱۳۰۸ شمسی به بغداد تاریخ ۳۴۲ ساله والی گری در لرستان را نیز پایان داد )چند راهنما به هیات معرفی کرد تا در قلمرو فرمانروائی خود اراضی وسیعی را که پشت اندر پشت به ارث به او رسیده بود و اینک ترکان عثمانی مدعی مالکیت آن بودند را به اعضای هیئت نشان بدهند. هنگامی که نمایندگان دولت های عثمانی ، ایران ، روسیه و انگلیس برای تعیین حدود مرزی ایران و عثمانی در محل جمع شده بودند ، خط مرزی بین ایران و عثمانی ( در مرزهای عراق کنونی) را غلامرضا خان والی نشان می دهد که مورد قبول نماینده دولت انگلستان (آرنولد ویلسون) قرار نگرفته و ویلسون در ژستی دیپلماتیک می گوید: « من به نام دولت بریتانیای کبیر این محل را به نام حدود مرزی قبول ندارم و (صورتجلسه را) امضا نمی کنم.» والی در جواب می گوید: هر کجا که من چکمه خود را به زمین کوبیدم همان جا مرز است ، سپس نوکرهای عشایری خود را صدا زده و در گوشی با انها صحبت می کند . نوکرها مشغول به کندن چاله بزرگی در زمین می شوند. نمایندگان دول حاضر از والی می پرسند: کندن این چاله برای چیست؟ والی میگوید : برای این که بعدا حدود بهتر مشخص و شناخته شود ، این چاله برای آن کنده می شود که نماینده دولت انگلستان را درون آن زنده به گور نمایم تا بعدا فضولی و از حد خود تجاوز نکند تا حدود بین ایران و دولت عثمانی مشخص شود. با وساطت نماینده دولتی ایران نماینده دولت عثمانی اظهار می دارد : جناب والی هر کجا شما تعیین می کنید همان جا حدود مرزی است و ان را قبول داریم. غلامرضا خان والی پشتکوه از کشتن نماینده انگلیس صرفنظر کرده و محل خط مرزی در شمال زرباطیه (در غرب مهران و کنار رودخانه گنجان چم) به نام «تلیمان» تعیین و مشخص می گردد . این پیامد سبب می گردد که از آن پس انگلیس ها دشمن والی پشتکوه گردند.
- ویلسون آرنولد ، سفرنامه ، ترجمه و تلخیص حسین سعادت نوری ، انتشارات وحید ، تهران ، ۱۳۴۷ صفحه ۳۵۸. - جعفر خیتال ، ساکنان سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابفروشی اسماعیلی ، ایلام ، ۱۳۶۹، صفحه ۱۳۹و ۱۴۰. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
(برخی از خصوصیات الوار که سروان احتسابیان در کتاب جغرافیای مفصل خود در حدود ۸۰ سال قبل ذکر کرده عبارتند از : خلوص نژاد ، صحت مزاج ، تناسب اندام ، هوش و ذکاوت ، مشورت در امور ، حرکت دسته جمعی ، بهترین مرزداران و قلعه های نظامی متحرک ....)
«...الوار تنها عشایری می باشند که خون اجانب کمتر داخل عروق انها شده است ، قیافه و لباس امروزی انها عینا قیافه و وضع ایرانیان قدیم است که در حجاری های زمان هخامنشی و ساسانی دیده می شود و این خود مدیون وضع طبیعی لرستان است که هنگام حملات و پیامد های سخت در محل کوهستانی و سخت منطقه سکونت گزیده اند. زبان انها تقریبا همان زبان فرس قدیم است ، زبان لکی که یکی از زبان های کوهستانی ایران است در اغلب نقاط لرستان معمول می باشد.
الوار در کلیه امور به مشاوره می پردازند ، در مواقعی که تصمیم به عمل خطیری دارند، هر یک از طوایف عمده نماینده ای به محل سرپرستی ایل فرستاده و با همان وضع لری خود مجلس عالی تشکیل داده و هر یک از الوار اعم از خان و غیره در این مجلس حضور به هم رسانیده و در مذاکرات مربوطه دخالت می نمایندو پس از گفت و گوهای لازم هر چه اکثریت تصویب کرد بدون چون و چرا به اجرا خواهند گذارد. لران دارای تناسب اندام ، صحت مزاج، باهوش، سوارانی ممتاز با روح تعرض و حمله و طبع جنگجوئی می باشند. آنها عادت به استقلال و آزادی در سرزمین خود دارند و بهترین سرحد داران و در واقع قلاع متحرک نظامی ایران بوده اند. والی و خانواده او هرگز یاغی دولت نشده و پیوسته مطیع اوامر دولت و از حکام با اراده بوده و این تمکین جزء وصایای اجدادی و خانوادگی انها بوده است ....» احتسابیان ، سلطان (سروان) احمد خان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ۱۳۱۱، صفحه های ۱۷۷تا ۱۸۰ موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
لرستان در ایرانیکا
دایره المعارف انگلیسی ایرانیکا از جمله پروژه های مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا آمریکا است که از سال 1973 میلادی با کمک دانشجویان ، اساتید و محققان حوزه فرهنگ و مطالعات خاورمیانه ، آسیای مرکزی ، قفقاز و هند و با هدف تحقیق در حوزه تاریخ و فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی کار خود را زیر نظر اساتید ایرانی ای چون احسان یارشاطر ، احمد اشرف ، محسن آشتیانی ، منوچهر کاشف و مجدالدین کیوانی شروع نموده است . تاکنون 15 جلد از دایره المعارف ایرانیکا در آمریکا منتشر شده و از سال 1996 میلادی نیز هیات مدیره این پروژه اقدام به چاپ نسخ دیجیتالی وآنلاین مقالات و تحقیقات آن نموده اند. در حال حاضر دایره المعارف ایرانیکا با استفاده از بیش از 1300 مقاله تحقیقی از 285 محقق در زمینه فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانی در دسترس فرهنگ دوستان ایران زمین در دنیای مجازی اینترنت است . مقالات و تحقیقات منتشره در دایره المعارف ایرانیکا عمدتا انگلیسی است اما برخی از تحقیقات ان به زبان های فارسی ، روسی ، ترکی و چینی نیز قابل دسترسی است .
احسان یارشاطر حامد الگار گاری عکس دیجیتالی در کنار برخی از مقالات این مجموعه (بویژه بخش مربوط به لرستان شناسی آن ) ازجمله امکانات اینترنتی این مجموعه است که به اهمیت و زیبائی این دایره المعارف افزوده است . دربخش مربوط به لرستان این دایره المعارف ، مقالات تحقیقی بسیاری بزبان انگلیسی در خصوص تاریخ و فرهنگ و ادبیات لرستان گنجانده شده که عناوین برخی از آنها به شرح زیر است : برای ورود به دایره المعارف مذکور روی عنوان دایره المعارف ایرانیکا و بمنظور مشاهده عناوین مربوط به لرستان روی کلمه لرستان شناسی کلیک کنید. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
۱- فارغ التحصيل ريمله روح اله والي زاده اولين شهردار خرم آباد در آبان ماه ۱۳۰۷لايحه اي بدون لكنت در نزد رضا شاه خواند . مدير روزنامه ناهيد كه همراه رضا شاه به خرم آباد آمده بود از سخنراني روح اله خوشش آمده و او را به كناري كشيده و پرسيد : « تحصيلات شما در كجا بوده ؟». روح اله خان منباب شوخي گفت : « در ريمله كه كوهي است بين ده پير و هرو الشتر تحصيل كرده ام. سفرهاي رضا شاه ، محمد رضا واليزاده معجزي ، خرم آباد ، اداره كل فرهنگ و هنر لرستان ، انجمن ادب و قلم لرستان ، ۱۳۵۶ ، صفحه هاي ۹۷ و ۹۸
۲- گردن گلابي در دوره رضا شاه روزي سپهد امير احمدي عازم ملاوي لرستان شد . جمعي از اهالي صف بستند و شاعري را مامور كردند كه به او خير مقدم بگويد . به محض ورود امير احمدي به تنگ ملاوي شاعر مامور خير مقدم گوئي بجلو رفته و گفت : اي سبيل كلفت گردن گلابي خوش امدي به تنگ ملاوي امير احمدي خشمگين شد . خان محل كه هول شده بود به قصد اصلاح جلو آمده و با هدف انكه تعارفي براي رفتن به منزلش كرده باشد گفت : « بفرما رمون طوله (بفرمايد بريم طويله )». نشريه لرستان شناسي شقايق ، خواندنيها ، سيد فريد قاسمي، بهار ۱۳۷۶، صفحه ۲۰۳ گويند زماني كه رضا شاه جاده شوسه خرم آباد – خوزستان را افتتاح مي كرد ، وقتي به تنگ ملاوي مي رسد و از جلوي صف استقبال كنندگان عبور مي كند ، يكي از تشمال هاي منطقه با صداي بلند مي گويد : برارت نمُرد گردِه گُلاوي جادَنِ كشي يي تا تنگ ملاوي وقتي ترجمه اين بيت به گوش رضا شاه مي رسد ،چهره در هم مي كشد و حرفي نمي زند. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
برگی از تاریخ لرستان- ویلیام داگلاس
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
انتخاب و نمایش عامدانه نقشه توزیع نژادی - مذهبی ایران برگرفته از سایت نقشه های جهان به چند دلیل و هدف بوده است ، یا بعبارتی روشنتر نگاهی به نقشه قومی - مذهبی کشورمان در یکی از سایت های معتبر جهانی (MAPS OF THE WORLD)حداقل چند مزیت عمده دارد :
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری در مورد اینکه چرا چگونه و چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های رضا بسنده می کنم : قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟
پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» : «.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... ) مفرغ چیست ؟ پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا 87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین ) ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شدهاند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده میشود و عمدتا آنهارا با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند. اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده دست بشر (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد عیسی مسیح) خوانده اند که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد . چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟ پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس تحقیقات و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمن – گدار – شفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است. الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .
(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست) گریشمن در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي ماليكيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهههاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمريها را كه با اورارتوئيها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مديهاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بودهاند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....» ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغهاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط ميكند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه نشين در سراسر دشت بينالنهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار ميتوان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغهاي لرستان استفاده كرد .
گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بينالنهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوههاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است. گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بوميها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ». ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد
وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند و تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوهتر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوهها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت . ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
از موزه فلک الافلاک لرستان تا British Museum انگلستان بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ، باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .
مقدمه دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به مفرغ لرستان جهت حفط آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است: سوال های پسرم رضا در مورد مفرغ لرستان: 1- مفرغ چیست ؟ 2- چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟ 3- این علامت ها و شکل های سر و بدن حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟ 4- ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟ 5- آیا آثار تاریخی مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟ 6- چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟ 7- چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟ همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان ادامه مطلب [ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||