X
تبلیغات
لُرِسّو(لرستان)

لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  
قالب وبلاگ
رادیو اینترنتی لُرسّو

آخرين مطالب
فال ازدواج
رادیو آوای لرستان

 

مشاهیر لرستان

مشاهیر و معاریف لرستان 



«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی »
حمید ایزد پناه 

    چاپ نخست اين كتاب « فرهنگ لكي» درسال هاي 1367-1366 خورشيدي از سوي موسسه فرهنگي جهانگيري زير نظر استاد گرامي دكتر منوچهر ستوده، در چاپخانه گيلان به روش معمول روز  كه هنوز حروف چيني سربي بود، به چاپ رسيد. ان روزها، بسيار غمبار بود وهواپيما هاي عراقي، هر روز به شهرهاي ايران از جمله تهران موشك مي فرستادند.

    چاپخانه گيلان در تهران در كوچه دامغان در ضلع شمال باختري ميدان قديمي توپخانه قرار داشت و من اغلب روز ها براي ديدن فرم هاي چاپي به چاپخانه مي رفتم، باشنيدن صداي آژير وضعيت قرمز واحتمال حمله هوايي، در زير زمين چاپخانه ، فرم هاي فرهنگ لكي را تصحيح مي كردم. اين كتاب، پس از انتشار به عنوان مرجع ،مورد پذيرش واستقبال پژوهشگران ودوست داران زبان هاي ايراني ومركز هاي پژوهشي در ايران وچند كشور ديگردرجهان قرار گرفت و مورد استناد پژوهشي بود.

      درسال هايي كه گذشت ،در هر فرصت وسفرهاي خود به لرستان، در جهت يافتن وگردآوري واژه هاي تازه  و يا تك بيت هاي لكي كوشيده و از همراهي دوستان لر ولك نيز بهره مند شده ام. حاصل آن كوشش را  بر برگ چاپ تازه افزوده ام .از جمله نمايه تمام اعضاي بدن انسان است كه نمايه لاتين آن نام ها به وسيله دوست عزيز ودانشمندم آقاي دكترفتح الله شفيع زاده كه خود متخصص در پزشكي كودكان است،فراهم شده است .از اين كه به صورت عكس برداري از نسخه چاپ قبلي است، مشكل اصلي واساسي ،دوري من ودسترسي نداشتن براي تصحيح نخستين متن و واژه ها بود.درنتيحه واژه هاي تازه ياب، در صفحات جدا چاپ و به متن پيشين اضافه شده است.

 ياد آوري يك نكته

     از ميان دانشمندان وپژوهشگران غربي اروپايي ويا آمريكايي از گروه خاور شناس و يا ايران شناس، در رشته هاي ، تاريخي  مردم شناسي و يا باستان شناسي و ديگر رشته ها به ويژه از سالهاي فرمانروايي قاجار ها ، در آغاز رضاشاه، مي توان گفت كه دانشمندان باستان شناس، به دليل كاوش ها وگمانه زني ها و يافته هاي  ميداني وكاوش هاي علمي خود ،دركالبد شكافي تاريخي ودر قبول ويا رد خبرهاي سينه به سينه و روايت كتابي نتيجه هاي به دست آمده و مطابقت آن ها با  بررسي هاي كتابخانه اي ، بيشتر در اعلام نظر هاي درست ، نقش مهمي داشته باشند و  با ديگر دانشمندان  همزمان، به ويژه در زمينه هاي انساني وتاريخي وزبان شناسي ،اگر مبناي كارشان تنها كتاب ها تاريخي واقليم شناسي پيشينيان بوده و از بررسيهاي ميداني به هر دليلي از جمله فاصله هاي هزاران كيلومتري قاره اي ودرنتيجه آشنا نبودن به شرايط بومي وفرهنگي،اغلب در بررسي هاي خود و با محور هاي ذهني وقياسي محدود، گاه دچار اشتباه هم شده اند. موضوع اين مقاله نيردر همين زمينه و دربارة  سرزمين پهلو يا پهله و زبان پهلوي در لرستان است كه اغلب پژوهشگران در رشتة زبان شناسي ،آن را مقوله اي مربوط به گذشته اي دور دانسته و با چشم اندازي  در غبار ترديد تاريخي به آن توجه كرده اند. درصورتي كه در اين زمان هنوز چهار چوب زبان پهلوي در مناطقي از ايران از جمله در لرستان زنده و برسر زبان هاست. اگر چه ممكن است زير نامي از قوم هاي ايراني  ، باقي است. مانند واژه ها در گفتگوهاي روزانه ويا در قالب دوبيتي « پهلويانه » يا فهلويات و سرودها فراوان و عاشقانه، ها ويا سروده اعتقادي.آييني وحماسي كه بافت كلامي وساختار اصلي آنها زبان پهلوي است. ارجمله زبان هاي« لري لكي» در لرستان كه هنوز زبان گفتگو و زندگي است . نگارنده لازم ديدم براي آشنايي محققان به معرفي  وبيان چند نكته بپردازم:

لرستان فيلي ، پهلو ، پهله ، و زبان پهلوي

 نخست پهله و اشكاني

در بارة پارت ها يا اشكانيان

 نسا و اسب هاي نسايي

 نخست اشاره اي به گذشته به جايي كه  بعد ها پهله و يا بخشي از آن شد.

    پيش از اشكانيان« نسا » نام چندين جاي بوده است. در لرستان و در واژگان زبان هاي لري و لكي كه چند دهه پيش من نگارنده ،گردآوري كرده ام، واژه « نسار » به معناي جايي كه آفتاب بر آن نمي تابد مانند دامنه هاي كوه ويا زمين هايي كه آفتاب گير نيستدآمده است و محل هايي كه دربرابر تابش آفتاب قرار دارند، « برافتو bar aftow - » يا برآفتاب مي گويند.

      هرودت ،محل پرورش اسب هاي سفيد را «نسايي» دانسته است. شادروان استاد ابراهيم پورداوود در فرهنگ ايران باستان در باره   « نسا » كه محل پرورش اسبان خوب است، پژوهشي دقيق دارد از جمله آورده است كه :

     «اينك ببينيم اين نسا كه پيشينيان آن را پرورشگاه اسب دانسته اند، در كجاي ماد بود. برخي از خاورشناسان ،اين نسا را در لرستان دانسته اند. 

دانشمند فرانسوي « بريونBrion  »،چنين نوشته :

     لرستان سرزميني است داراي دشت هاي پهناور در مغرب رود كرخه( گاماسيو يا صيمره ):كه در روزگاران پيش ، قومي پرورندگان اسب ها درآنجا مي زيستند. اين قوم از روزگاري بس كهن ، ازهنر سواري و اسب به گردونه بستن، برخوردار بودند.

       شادروان استاد پورداوود سپس با اشاره به بررسي هاي مينورسكي و رايناخ و اشاره به گفتة راولينسون، و به استناد نوشته هاي هرودت وديودروسو استرابن مي نويسد، نامي كه در يوناني « نيسيه  Nisaia » نوشته شده در سنگ نبشتة داريوش هم در بيستون ديده مي شود، چون از هرسين به اليشتر ......وسپس در ادامه آن آورده ، ...اما دشت هاي اليشتر كه اصطخري لاشتر و ابن اثير ليشتر مي نامند، نزد خاورشناسان، محل نسا پرورشگاه اسب دانسته شده  همان جا را «سرزمين نسا» كه داريوش از آن نام مي برد ، شناخته اند...فرهنگ ايران باستان، نگارش استاد پورداوود چاپ اساطير، صفحه 286 تا290 » .

ادامه دارد              


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

شاممد

       در سر راه خرم آباد به اندیمشک  در سي كيلومتري جنوب غربي شهر اركواز ملكشاهي روستايي به نام گنبد وجود دارد كه مركز دهستان « چمزي » است اين روستا در بين دو رودخانه قرار گرفته است . رودخانه « گاوي » كه از كبير كوه سرچشمه مي گيردو رودخانه « تنگ رضا » كه از منطقه پارياب نشأت مي گيرد . اين روستا افتخار در برداشتن مقــبره اي دارد كه به پير محمد يا « پير مامه » مشهور است . بنا به قول معتمدين غلامرضا امير جنگ والي لرستان و پشتكوه در سال 1304 هجري شمسي ساختمان قديمي آن را براي اولين بار احداث نموده است . مصالح آن بنا از سنگ . گچ بوده است از شواهد و قراين به دست مي آيد كه معماري آن بنا داراي گنبد دو پوش و دو مناره بوده است و نماي بيروني گنبد و مناره هايش با كاشي هاي اصفهاني تزئين شده بود . اين بنا در سال 1362 هجري شمسي به صورت كلي تخريب و از بين رفته است . « بناي فعلي بقعه در سال 1364 هجري شمسي احداث گرديده است » . اين بنا همانند ديگر بنا نوساز استان از يك چهار طاقي تشكيل شده است كه گنبدي دو پوش بر روي آن قرار گرفته و شبستاني با هشت گنبد كوچكتر اطراف آن را احاطه كرده است . بناي فعلي داراي سه در ورودي در اضلاع شرقي و غربي و شمالي مي باشد . در ورودي اصلي در داخل ايواني در ضلع شمالي بنا قرار دارد در دو طرف ايوان دو مناره بلند وجود دارد . كتيبه اي از آيات قرآن كريم دور قسمت فوقاني بدنه بنا را در بر گرفته است . ايوان و گردنه استوانه اي گنبد كاشي كاري شده و كاشي كاري ساير قسمت هاي بنا از جمله گنبد و مناره ها در دست اقدام است قبر درست در زير گنبد دو پوش و در وسط چهار طاقي قرار گرفته و بر روي ضريح جديدي نصب گرديده است . بنا بر اظهار معتمدين منطقه سيد محمد عابد در فاصله سالهاي 232 تا 247 كه سادات علوي مورد بي مهري و غضب متوكل قرار گرفته بودند به اين منطقه مهاجرت نموده و مدتي در اينجا تحت حمايت دو برادر به نامهاي مطهر و قلندر كه در محل ساكن بودند زندگي كرده و سپس از دنيا رفته است در شجره نامه موجود در زيارتگاه چنين آمده است : مقام مدفون آن جناب والا گهر در ميان دو رودخانه در يكي از قراء ماسبذان و موضع – موضعي از مواضع جبال الحلوان واقع است . جانب قبله كوه پشم و جانب قطب كوه سرخ كه موسوم است به دليجان و دره ي دره مورد و طرف شمال كوه زمزميه و مله گيج طرف مله قيانه و جبل زنب الحمار پايين بيايد به دار كله الي كان كبود در پايين طرف قبله رمله كه موسوم است به صحراي محسن آباد و طرف بالا كه الحال مشهور است به كوره كوه و سابقاً طائفه اي ساده ميري و بني كتانه و الحال طائفه اي ملكشاهي و گرزالدين و بعضي طوائف ديگر از قـــبيل محلي كه زبان و غيره كه ملحق است به آنها مريد جناب امام زاده و الامقام سيد محمد عليه السلام و ذريه اي او كه در آستانه مباركه مقيم و متوطن هستند . هر گاه احدي تصرف در ملك يا املاك يا در آبي و ديمي و فرقات از املاك امامزاده والامقام سيد محمد عليه الاسلام نموده باشد غضب كرده بايد سادات صحيح النسب المقيمين در آستانه اي او رد نمايد كه املاك مرقومه وقف ذكور است . والا در يوم جزاء مؤاخذه و مخطي خواهد بود و مانند سخت و خون خونريز بر ايشان حرام و بازخواست آن در روز قيامت در مجمع خاص و عام و محضر سيد الانام عليه و علي اولاده الصلوه و السلام خواهد بود . به گفته هيأت امناي بقعه پير محمد عابد فرزند امام موسي كاظم عليه السلام است . مردم ملكشاهي اعتقاد زيادي به اين زيارتگاه دارند تا جايي كه به او لقب « پير حاضر » داده اند يعني كسي كه براي اجابت درخواست حاجتمندان هميشه حاضر است و زايرين از تمام نقاط استان به زيارت آن مكان مقدس مي روند . امامزاده سيد محمد عابد (ع) طبق شجره نامه موجودي كه به مهر تعداد زيادي از علماء بزرگ زمان مانند كاشف و غيره ممهور گرديده است ، فرزند بلا فصل امام هفتم شيعيان حضرت امام موسي كاظم (ع) است. بارگاه اين امامزاده در شهرستان ملكشاهي ، روستاي گنبد پير محمد در ميان دو رودخانه واقع گرديده است. بناي قديمي امامزاده با مصالح آجر و سنگ و نماي گچ اندود متعلق به دوران صفويه است. اين بنا داراي دو گنبد و دو مناره با تزئينات مختصر است. بناي كنوني با مساحت 700 متر مربع و گنبدي مخروطي شكل و دو گلدسته بلند بر روي اين قبر ساخته شده است.   


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

سرگذشت و کارنامه

گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (1)

سیّد فرید قاسمی

     استاد حمید ایزد پناه بنیادگذار اداره فرهنگ و هنر لرستان است . کارنامه او یکی از برگهای پربار لرستان پژوهی است . تالیف کتابهای: 

  • «آثار باستانی و تاریخی لرستان »
  •  «آهنگها و ترانه های لُری »
  •  «داستان ها و زبانزدهای لُری »
  •  «فرهنگ لُری »
  •  «فرهنگ لکی »
  •  «کتیبه های تاریخی لرستان» 

و... نگارش مقاله هایی همچون:

  •  « انگیزه و احساس در موسیقی ، ترانه و شعر لُری » 
  •  « به لرستان خوش آمدید »
  •   « جمع خانه و تنبور نوازی پیروان اهل حق در لرستان »
  •   « خاندان برسقیان در لرستان »
  •  « درباره اهل حق و گویش لکی » 
  •  « زاگرس » 
  •  « گاهشماری اهل حق »
  •   « عروسی و سوگواری در روستاهای لرستان »
  •   «قبر انوشیروان »
  •  « مردم شناسی بخش الشتر »
  •  « مهرپرستی و آثار مهرپرستی در لرستان »
  •   « نسب شناسی جابری ها و انصاری ها »
  • « نقاشی های پیش از تاریخ در غارهای لرستان »
  •   « نوروز در لرستان » 

و بنیادگذاری موزه مردم شناسی لرستان و خدمات او به موسیقی ، تئاتر ، سینما و کتاب – به رغم نامردمی ها و نامهربانی ها – در دیار ما از او شخصیت بی نظیری ساخته است .

    سرگذشتش پند آموز و کارنامه اش از جمله برگ های آغازین تاریخ فرهنگ و هنر ولایت ماست . آنچه در پی می خوانید گفت و گوئی است که محور آن سرگذشت و کارنامه اوست.

  


  • آقای ایزدپناه با سپاس از فرصتی که در اختیارم گذاشتید ، لطفا از 1312 شروع کنید .
  • من سپاسگزارم از شما . ما خیلی امیدها به تو بسته ایم . مایه داری و خوب هم حرکت کردی . تنها هم نباشی . یک تعدادی مثل خودت عاشق پیدا کنی . چون من دلم می سوزد برای شهر و دیاری که پاره ای از ایران زمین عزیز و بزرگ ماست و مهد بخش بزرگی از تاریخ این سرزمین .

        من یک آدم حقیر و کوچک و ذره ناقابل هستم . آنچه که در حساب نمی آید این ذره است و هیچوقت این جوری که شما می خواهید نخواسته ام درباره خودم صحبت کنم . خالا که شما علاقمند به این کار هستید حاضرم . چیزی ندارم بگویم ولی هرچه هم داشته باشم در طبق اخلاص عرض می کنم .

  جز مهر شما و همولایتی ها من چیز دیگری ندارم و مصداق این شعر هستم که :

   در پهنه پرشکوه دریا   در گستره عزیز ایران   من قطره بی نوا که باشم . هر کاری که شده منظور ایران است که گوشه ای از آن خاک مقدس لرستان است .زادگاه من ، به قول مشهور مسقط الراس من لرستان است . در عرف قدیم می گفتند که اگر کسی در جایی نافش را بریده باشند ، این بریدن ناف عُلقه ایجاد می کند، وابستگی ایجاد می کند . عجیب که تولد من در یک سال پر آشوب از نظر مرگ و میر بوده ، سالی که وبا لرستان را سیاه کرد و سالی که برف بوده است . در آن دوره سرد و بی کسی ، در یک شب تنهایی ، من چشم به این روزگار و دنیا گشوده ام . طبق خطی که مرحوم پدرم در کنار دیوان حافظ قدسی تاریخی تولد من را نوشته 17 رجب 1351 هجری قمری متولد شده ام . درست می شود 27 آبان 1312 هجری شمسی . حالا چرا این قرعه نامیمون به نام من افتاد که به این دنیای پر آشوب بیایم خودش داستانی است . شاید علاقه پدرم به داشتن یک پسر بود ، اما نمی دانست چه ماجرایی برسر او خواهد آمد .در سن هفتاد و چند سالگی بچه ای را تنها گذاشت و رفت . تصدیق ششم ابتدائی را که گرفتم مادرم هم فوت شد و در این وادی تنهائی ، البته در کنار عموی بزرگواری مثل حاج علی اکبر محروم ساکی و برادران و خواهرانی که فرزندان ایشان بودند ، در حقیقت چونان برادر و خواهر و همراه با خواهر خودم بودم و همه تلاش انها این بود که به قول خرم آبادی ها « یتیمی » نکنم . خیلی احساس دردناکی در آن فضای عمر داشتم . یک کسی را که شنا نمی داند در یک پهنه موّاجی رها کردن به امید دست و پا زدن ، کاری خطرناک است ، ولی به هر صورت آنچه که خواست خدا بود ، شد . خدا به من کمک کرد و به همت عمویم بالاخره روزگار گذراندم . این عمو حتی زمان تولد من نیز بسیار زحمت کشیده بود ، چون پدرم درروز تولدم در خرم آباد نبود.

  • پدرتان کجا بود ؟
  • در آن روزی که من متولد شدم ، پدرم در خرم آباد نبود و به تهران رفته بود. پدرم هم دلش می خواسته در وضع و جریانی که در ان روزگار در لرستان پا گرفته ، مشارکت کند . با برقراری امنیت به راهسازی روی می آورد و با قرض ، پیمانکاری چند قطعه از راه های لرستان را به عهده می گیرد . سر موعد پولش را پرداخت نمی کنند و ور شکست می شود . اداره طرق و شوارع خرم آباد شانه خالی می کند و پدرم به تهران می آید . درفضایی که گوش به حرفش نمی داده اند . ظاهرا شش ماه می ماند و در به در تا تقاضای ملاقاتی با رضا شاه می کند و این تقاضا پذیرفته می شود . البته اگر خواستی اینها را بنویس ،اگر هم نخواستی ننویس ، وقتی پدرم می رسد به حضور شاه ، درست لحظاتی قبل اتفاقی افتاده و «داور» مورد غضب قرار گرفته بود . پدرم قد کوتاه و محاسن سفیدی داشته ، آدم ادیب ،دانا و عارف مسلکی بوده است . در دیدار اول رضا شاه از پدرم می پرسد که « از کجا امده ای ؟» می گوید: « لرستان » می پرسد : « چند سالته ؟» می گوید : « دوازده سال » در صورتی که هفتاد سال داشته است .

        رضا شاه به صرافت متوجه می شود که موضوع چیست . چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده عمر خود به حساب می آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می گوید . رضا شاه به رئیس دفترش دستور می دهد که « مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم آباد کنید» پدرم به خرم آباد می آید و پول هایی که گرفته بوده است به جای بدهی پرداخت می کند . این داستان را از عمویم شنیده ام .

  • خاطره ای از پدرتان به یاد دارید ؟
  • پدرم شبهای حافظ خوانی داشت . عده ای به خانه اش می آمدند . در منزل ما حافظ خوانی بود ، آن شب ، شبی بود که پدرم فردایی نداشت و فردای آن روز سکته کرد و درگذشت . یک چاله آتش (تژگاه) در خانه داشتیم ، کنار آن نشسته بود . پسر عموهایم از جمله حاج احمد ساکی و عده ای دیگر بودند . من هم کنار مادرم نشسته بودم . یادم هست که پدرم به من نگاه می کرد و چه چیزی به او رسیده بود و القا شده بود ، نمی دانم ولی می گفت : « من همین امشب زنده ام »! و غزل حافظ را خواند :

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت     وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

    و این را ربط می داد به حضرت امام حسین و داستان علی اکبر . وقتی که این داستان را می گفت گریه می کرد و اصرار می کرد بنشینید....صبح فردا من با گریه مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم که پدر سر سجاده خم شده است . بعد معلوم شد که همان لحظه از دار دنیا رفته است . یادم هست که در این غوغا من گریه می کردم . در خانه ما سه برادر زندگی می کردند . پدرم بود و مرحوم حاج علی عسگر یا علی اصغر  پدر حاج احمد ساکی  و حاج علی اکبر . در زمان فوت پدرم و مرحوم حاج علی اکبر در سفر بود . جمعیتی جمع شدند و رفتند رئیس بهداری را آوردند . او هم آینه ای گرفت جلوی چهره پدرم و گفت که « تمام شده » و دستور داد «جمع کنید» . ان لحظه من نمی فهمیدم یتیمی یعنی چه ؟ مراسم که تمام شد . روزهای تلخ شروع شد . با مادرم تنها و ... بماند که هنوز آن شبها را که بخاطر می آورم ، منقلب می شوم ، بعدها مادرم هم فوت کرد و من در منزل عمویم روزگار می گذراندم .

  • کی مستقل شدید؟
  • کلاس هفت یا اول متوسطه را که تمام کردم دلم می خواست به هر صورت یک جایی بگیرم ، حس می کردم شاید بار گرانی باشم . گرچه برای آنها نبودم ولی خودم دلم می خواست بار خاطر نباشم . دنبال کار آزاد رفتم . ابتدا شاگرد تجارتخانه و داروخانه مرکزی آقای نورالله خان پارسا و اقای منوچهر فاتحی بودم و بعد به اداره برق رفتم . کارخانه برق برایم رغبت و کشش نداشت . یک کارخانه برق دومی درست شد آقای قاضی زاده بانی آن بود . بعد مردم جمع شدند و سرمایه گذاری کردند و یک شرکت برق جدید درست کردند . دو دستگاه وارد کردند و کارخانه برق راه اندازی شد . روزی که اداره برق جدید دائر شد ، مرحوم حاج علی اکبر کوزه پز ادعا کرد که این دستگاهها کهنه اند . مهندس کارخانه عصبانی شد اما بعد معلوم شد حاج علی اکبر درست می گفته و ان دو دستگاه کهنه بوده است . به هر صورت سومین شرکت برق پی ریزی شد . در این مجموعه مرحوم آقای جعفری داماد مرحوم حاج آقا جواد از من برای تحصیلداری دعوت کرد ، چون من قبلا تابستانها در مغازه آقای جعفری که مردی بزرگوار بود کار می کردم . رفتم اداره برق و مشغول به کار شدم . کیف تحصیلداری و قبوض برق را به من سپردند تا پول مصرف برق مشترکین را جمع کنم . اما همیشه این احساس را داشتم که این راهی را که انتخاب کرده ام ، درست نیست و همیشه از  این که به این راه آمده بودم آزار داشتم ، چون من هوس پرواز داشتم ولی بال و پری نداشتم و ترک تحصیل کرده بودم .
  • چه زمانی به تحصیل باز گشتید و ادامه تحصیل دادید؟
  • یک روز به دبیرستان پهلوی سابق رفتم برای این که پول برق را بگیرم . چون کلاس هفت را در آنجا گذرانده بودم ، بسیار ناراحت شدم . رئیس دبیرستان مرحوم باتمانقلیچ بود . دلش می خواست من تحصیل را ادامه بدهم . اما من می خواستم مستقل باشم و چون در فکر گذران معاش بودم ، ترک تحصیل کردم . روزی که پس از سه سال ترک تحصیل و در به دری ، قبض برق را به دبیرستان بردم و به مرحوم محمد پارسا دادم ، خدا روح بزرگوارش را بیامرزد، چون ایشان از نظر پدر نسبتی هم با ما داشت . همانطور که احوال مرا می پرسید . من زدم زیر گریه ، فضای آنجا برای من گیرا بود . گفت : « چرا گریه می کنی ؟» گفتم : « برای این که دلم می خواست تحصیل کنم و محروم شدم . یک جمله که شاید شما هزار بار شنیده اید ولی آن روز برای من سر خط زندگی تازه شد . به من گفت : « عزیز من ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است » ! یک دفعه گرم شدم . گفتم : معنی جمله شما این است که مرا می پذیرید. گفت : « بله که می پذیرم» گفتم : من این هفته کیف را تحویل می دهم . گفت :« بده بیا سر کلاس» . مهرماه بود یا اول آبان . فردا رفتم شرکت برق . آقای سعیدی حسابدار و مرحوم حاج کاظم جباری مدیر عامل شرکت بودند . هرچه که این دو نفر به من گفتند ، گفتم نه دیگر نمی توانم ، باید بروم درس بخوانم . ماهی 15 تومان از شرکت برق حقوق می گرفتم . گفتند «30 تومان می دهیم » گفتم : نه نمی توانم . کیف را گذاشتم و هفته بعد سر کلاس رفتم . باور کنید تشنه ای بودم که به آب رسیده بودم . من درس را سر کلاس وقتی دبیر می گفت یاد می گرفتم...

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

دنیای مجازی ، شاگرد مجازی و یادبود مجازی

  • چرا استاد حمید ایزد پناه در خارج از کشور است ؟
  • چگونه  غم دوری  از زادگاهش لرستان را در غربت  تحمّل می کنند؟ 
  • چرا مقامات و متولیان فرهنگ و هنر لرستان  نامی و یادی از وی و خدمات غیر قابل انکارش در عرصه های مختلف لرستان پژوهی ، تاریخ ، هنر ، فرهنگ و ادبیات لرستان نمی برند؟
  • آیا حمید ایزدپناه شاگرد  وظیفه شناسی هم داشته تا حق شاگردی اش را ادا نماید؟

 

استاد حمید ایزدپناه در سروده غریب غبارشان فرموده اندکه :

به اختیار نرفتم من از سرا و دیارم      که خوی بدکنشان بود و فتنه کرد به کارم

کجای بهتر از آن زادگاه خرم و آباد     کجای خوشتر از آن ،جلوه های بزم بهارم

شکوه هستیم،ایران و خاک پاک اهورا    غرور من به دیار لر است و قوم و تبارم

مرا زخویش بریدند ، چون شکوفه زگلبن    به بار بود بهارم ،کنون نه بار و بهارم

هزار یاد ، مرا اشک و آه کرده نصیبم          زگرد رفتن یاران ،بغیر آه چه دارم ؟

نه خواب، تاکه به رویا، زیار رفته بپرسم که چشم بی خبر از خواب،شد ستاره شمارم

درای قافله ،آوای غم سراید و اینک      شکیب یار به ره مانده ، سخت برده قرارم

دلم جدای زمن مانده در غبار دیارم      کنون که بیدل و تنها ، در این غریب غبارم

« صفا » بهانه ترا بود، بی بهانه سرودن      کنون بهانه یکی هست وبی بهانه هزارم

  •  چه کس یا کسانی فتنه در کار استاد کرده اند و بدکنشان که بودند؟ چه اهدافی داشتند و الان چه می کنند؟
  •  پاسخ  این سئوالات و چندین پرسش و چرا و چگونه های دیگری  را که ۸ سال تمام بی جواب مانده بودند را بالاخره  گرفتم! .

حدود 8 سال قبل زمانی که برای راه اندازی وبلاگ لُرسّو و آشنایی با فرهنگ و ادب لرستان لاجرم به منابع و کتاب های مختلف تاریخ و ادبیات لرستان مراجعه می کردم ، برایم بسیار عجیب بود که نام محقق و نویسنده ای بنام « حمید ایزدپناه » در تمامی عرصه های پژوهشی ، تاریخی ،فرهنگی ، ادبی ، موسیقیایی و... لرستان مرتبا و مکرارا بچشم می خورد . زمانی که برای اولین بار از درون قلعه فلک الافلاک و موزه ان بازدید کردم بازهم با نام «حمید ایزدپناه » بعنوان بانی  و عامل اصلی تغییر بدنامی زندان فلک الافلاک به خوشنامی موزه  و دژ و بازپس گیری آن از ارتش و وضعیت فعلی قلعه  برخورد کردم . جالب تر آنکه هر چه در عرصه تاریخ ،فرهنگ و ادب لرستان پیشتر می رفتم رد پای «حمید ایزدپناه» و خدماتش در عرصه های مختلف برجسته تر می شد . زمانی که از پدر همسرم (که خود دبیر و مدیر بازنشسته است)شنیدم که ایزدپناه معلمش  بوده متعجب تر  و مشتاق تر شدم  .  شاگردان ایزدپناه  اطلاع دقیق و به روزی  از سرنوشت او نداشتند و فقط می دانستند که وی به فرانسه رفته است . اما چرا و چگونه؟ 

      برای من غریب آشنا با فرهنگ لرستان بسیار عجیب بود که چرا کسی سراغی از او نمی گیرد ؟ چرا به پاس خدمات بسیار ارزشمند غیر قابل انکار این بزرگ مرد در عرصه های گوناگون فرهنگ و هنر و ادب لری و لکی خبری از مراسمی، بزرگداشتی  از او نیست؟ چرا شاگردانش حداقل وظیفه شاگردی را در پیگیری حال و احوال او بجا نمی آورند ؟ مگر نه آنکه امام سجاد (ع) در تاکید حق و وظایف معلم و شاگرد فرموده اند که :  

            « حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی....»  

         بزرگی نقل می کرد از اسكندر پرسيدند پدرت را بيشتر دوست داري يا معلمت را؟ گفت: معلم را چون پدر فكرم است ولي پدرم، پدر جسم من است و پدرم به من آب و نان مي‌دهد ولي معلم به من فكر مي‌دهد.

       پارادایم فرهنگ قدرشناسی و صداقت و محبت لری و وظیفه اخلاقی - اسلامی انسانها با سئوالات بی جواب بسیاری از نحوه برخورد و پیگیری از سرنوشت  استاد بزرگوار حمید ایزدپناه و نامهربانی های نامانوس با قاموس لرستانی ها ،تا چند ماه قبل بسیار آزارم می دادند .

       اکنون که جواب برخی از این سئوال ها را از یک سو با مطالعه مصاحبه سال ۱۳۷۷ او با  فرید قاسمی در مجله «لرستان پژوهی » و همچنین ناگفته های صبورانه و بزرگوارانه استاد ، در تماس تلفنی ام  با ایشان یافته ام ، تصمیم گرفتم بعنوان شاگردی که هنوز استادش را ندیده و ملاقات نکرده ، ولی همواره از نوشته ها ، تحقیقات ، مطالب و قلم ارزشمندش در آگاهی و آشنایی علمی با فرهنگ و تاریخ و هنر لرستان بهره ها برده است، حداقل وظیفه شاگردی مجازی ام را در دنیای مجازی بدون سانسور اینترنت و  در آستانه ۸۰سالگی استاد ( که متاسفانه از رنج و مشقت ناشی از بیماری دست و کم سویی چشم راست در زحمت اند) با یادبود و بزرگداشتی مجازی از  ایشان ادا نموده و شما را نیز در یافتن پاسخ این چراها و پرسش های دیگر بسیار ،شریک نمایم . یقینا دوستداران و شاگردان عزیز این استاد بزرگوار در صورت تمایل نیز می توانند  با ارسال خاطرات تلخ وشیرین واقعی به غنی بیشتر این بحث کمکی سازنده نمایند . 

      بنظر می رسد نگاهی به اظهارات استاد حمید ایزدپناه در مصاحبه مفصل پنجاه صفحه ای ۱۵ سال قبلشان با فرید قاسمی بستر مناسبی برای آشنایی با زندگی ایشان و زمینه خوبی جهت طرح سئوالات جدیدتری از سوی مخاطبان از ناگفته های ایشان از دلایل و چرایی کوچ به فرانسه باشد. لطفا پس از مطالعه کامل یادنامه (در پست های بعدی )سئوالات خود را جهت طرح و درخواست  پاسخ از استاد گرانقدرحمید ایزدپناه به ایمیل وبلاگ لُرسّو یا دربخش فرمایشات وبلاگ ارسال و اعلام فرمائید. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

یارسان در جامهء مهری و مزدایی

(بخش دوم)

نویسنده : استاد حمید ایزدپناه

        ...در زمان های گذشته ، هر پیشوا و مسند نشین در هر جائی بود تا پابان عمر دیده دار آیین خود بود . در زمان حیات و پس از مرگ ، به انان  عنوان «بابا»  و «پیر» نیز داده می شد. در میان آنان چند تن از زنان نیز به مقام پیشوائی رسیده اند . امروز یارسان از این دودمان ها تشکیل شده و نام های آنان چنین است :

  •   آتش بگ .
  •   شاه ابراهیمی .
  •    یادگار.
  •   خاموشی
  •    ذوالنور.
  •    میر.
  •   شاه حیاس.
  •    مصطفا.
  •    عالی قلندر.
  •    باباحیدری.

      اشکانیان و مهرگان کده

          اشکانیان به بخش گسترده ای از باختر سرزمین ماد که محل زیست و کوچ قبیله های ساگارتی بود دست یافتند و انرا زاگروتی و یونانی ها زاگرس می گفتند. سپس پهنه ای از لرستان کنونی  را به آن افزودند و فرمانروائی و پادشاهی خود را ازآنجا ، آغاز کردند ، ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

یهودی های* خرم آباد(۱)

کتاب یادگار عمر ،خاطراتی از خرم آباد قدیم

دکتر حمید عیدی

      از قدیم الایام تعدادی یهودی در شهر خرم اباد مقیم بودند و زندگی می کردند و محله به خصوصی داشتند. محله یهودی ها در وسط شهر قرار داشت . از طرف شرق به حکیم آباد و از شمال به بازار بروجردی ها و از جنوب به محله درب دلاکان و از غرب به بازار اصلی شهر خرم آباد اتصال داشت . در این محله تقریبا در حدود ۲۰ حیاط وجود داشت . حیاط ها عمومی بودند و در هر حیاطی چندین خانواده یهودی ساکن بودند و زندگی می کردند و در آن موقع جمعیت انان از ۲۰۰ نفر تجاوز نمی کرد . یهودی ها همه کارو کسب داشتند و آدم بیکار در میان انها نبود .... مردم خرم آباد و لرستان برای خرید جنس و مایحتاج خویش به یهودی ها بیشتر رغبت از خود نشان می دادند ...

  • * برای اگاهی بیشتراز سابقه ورود و حضور یهودیان در لرستان اینجا را کلیک نمائید. 

موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

یارسان در جامهء مهری و مزدایی

(بخش نخست)

نویسنده : استاد حمید ایزدپناه

        در یک دوره طولانی ، از زمان ، تاریخ از یارسان و یا اهل حق ، به نام و نشان خبر نمی دهد . آیا این پنهان زیستن دراز ، برای حفظ خود از دشمنی ها بوده یا به پیروی از منش (سریه) ، با نام های دیگری می زیسته اند؟

    در کتاب های فرق شناسی مذهبی ، از جمله ملل و نحل شهرستانی و یا دبستان مذاهب ، نامی از یارسان و یا اهل حق ، نیامده است . معلوم نیست از چه زمانی آنان به این نام شهرت یافته و شناخته شده اند . اما در روایت های شفاهی و یا در سرودها و دعای سر سپردن ، نام و واژه یارسان آمده است .

     آخرین دوره و حضور یارسان هم شاید از سده چهارم هجری و در زمان آل بویه رخ داده باشد و ظهور شاه خوشین و سلطان سحاک ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

نقاشی های غار دوشه (Do Sha) یا دوشاه

حمید ایزدپناه

       دوشه نام کوهی است در جنوب دهکده ای به نام « کافر و مسلمان» واقع در بخش چگنی که هم مرز با منطقه ی کوهدشت است و دنباله کوه های «سرسرخن » و فرهنگ « همیو» یا همیان و میرملاس باید باشد . داستان نام آن را نیز می گویند . این مرز میان سرزمین دوشاه بود که هریک از آنها بر بالای این کوه برای خود دژی ساخته بودند...

            


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 مروری بر تاریخی‏ترین‏ کتاب‏ لرستان

  تاریخ لرستان‏ روزگار قاجار

 از تاسیس‏ تا کودتای ۱۲۹۹

 تالیف: محمد رضا والیزاده‏ معجزی

کاری از محسن روستایی

   در اواخر حکومت صفویه لر کوچک که شامل: پشتکوه و پیشکوه می‏شد به لرستان موسوم گردید تا اینکه در زمان قاجاریه بخش پشتکوه را از آن جدا کردند که هم‏اکنون استان ایلام نام گرفته است.۲ بنابراین لرستان کنونی بخشی است از لرستان عهد صفویه که مناطقی از خاک بختیاری ( الیگودرز و ازنا و همچنین منطقه زر- ماهرو ) به آن افزوده‏ شده و به صورت استان لرستان درآمده است.  شهرهای خرم‏آباد و بروجرد از شهرهای مهم این‏ استان به‏شمار می‏رود.۳

        .... تا پیش از روی کارآمدن قاجاریه تمام منطقه‏ زیرنظر والی لرستان به صورت سرزمینی نیمه‏ مستقل اداره می‏شد و مرکز آن،شهر خرم‏آباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن حکومت قاجار تغییرات‏ چشم‏گیری در لرستان صورت گرفت. آغا محمد خان ، سرسلسله قاجاریه به علت کینه‏ای که از لرهای‏ زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیدهء دشمنی می‏نگریست و اسباب ضعف این قوم را به‏ هر نحوی که توانست فراهم آورد .چنانکه تعدادی‏ از لرهای فارس از جمله زندیه را به نواحی قم تبعید کرد و برخی از طوایف لرستان را به نقاطی چون‏ قزوین کوچانید... 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 خاطره لرستان

سرتیپ عباسقلی نوری اسفندیاری

      در زمستان سال ۱۳۰۳ طبق امریهء ستاد ارتش به لشکر غرب عزیمت کرده و در سوم‏ دیماه در خرم آباد خود را به تیمسار سرلشکر امیر احمدی معرفی نمودم و بنا بامر صادره از طرف فرمانده لشکر مزبور به ریاست ارکان حرب قوای لرستانمنصوب شدم . نیروی‏ اعزامی از مرکز که برای استقرار قطعی امنیت و آسایش آن محیط اختصاص یافته بود از این‏ قرار بود:      


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

نگاهی به سفرنامه خانم ایزابلا بیشاب‏ 

از بیستون تا زردکوه بختیاری

غفار پوربختیار

      ایزابلا بیشوب (Isabella Bishop) بانوی انگلیسی در فوریه ۱۸۹۰ م./جمادی الثانی ۱۳۰۷ ق. از مسیر بغداد وارد کرمانشاه شد و پس از عبور از شهرهای تهران و اصفهان به چهار محال و بختیاری رسید .۱ ....

      ایزابلا بیشوب سرانجام پس از عبور از سرزمین بختیاری به‏ بروجرد رسید .در آن‏جا سرگرد سیر از او خداحافظی کرد و به هند بازگشت .لذا وی به تنهایی با عبور از مرز ایران، وارد خاک عثمانی‏ گردید. ..

     سفرنامهء خانم بیشوب دارای دو مشخصه قابل توجه است. نخست این که چون وی انگلیسی بوده در یادداشت‏های خود مطالبی در حمایت از دولت انگلیس ،اما از زبان بومیان نوشته است. درحالی‏که بیشتر این مطلب نظر شخص نویسنده بوده که برای‏ خوشایند دولت انگلستان و خوانندگان انگلیسی‏تبار سفرنامه‏اش از زبان بومیان بیان شده است .دوم این که به عنوان یک زن، در طول‏ سفر نهایت توجه خود را به مسائل و اوضاع زنان معطوف نموده و دربارهء وضعیت و موقعیت زنان بختیاری توضیحات مفصلی ارائه‏ کرده است .این دو ویژگی در سراسر سفرنامهء وی به چشم می‏خورد.

     این کتاب یکی از سودمندترین نوشته‏هایی است که تاکنون‏ توسط نویسندگان داخلی و خارجی دربارهء سرزمین بختیاری منتشرشده است...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

دو سند تاریخی (امیراحمدی - بیرانوندهای کبیرکوه)

        

    دو سند تاریخی ذیل یکی متعلق به شرح حال سپهبد امیراحمدی به روایت انگلیسی هاست که ازلابلای اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان به شماره  F.O37-20827  استخراج شده است 

 ۱-امیراحمدی به روایت انگلیسی ها:
سپهبد امیر احمدی(احمد آقا خان)

        سپهبد احمد امیر احمدی در سال ۱۸۸۰/۱۲۵۹ در یک خاندان اردبیلی دیده به جهان‏ می‏گشاید.نیاکان وی از مهاجران ایرانی قفقاز هستند که ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

قبر انوشیروان

حمید ایزدپناه

به نقل از مجله کاوه (مونیخ) شماره ۵۲ و ۵۳ تابستان و پائیز ۱۳۵۳

آیا غار یا دخمه محل دفن انوشیروان پادشاه ساسانی در لرستان است؟

            ضمن گردش در لرستان برای نوشتن کتاب آثار باستانی ، روزی در دامنه کوه « کور» KAVAR در منطقه‏"ماژین‏"، یکی از روستائیان برایم حکایتی گفت که سینه‏بسینه نقل شد و او هم از پدرش شنیده بود که قبر انوشیروان در اشکفت‏ «کول کنی» قرار دارد . این موضوع مرا بر آن داشت که تحقیقی بنمایم. بر پیکره این قصه و مستندات دیگر یک روز شخصا به اتفاق اقای مهندس حسن آقائی از محل دیدن نمودیم. در این دره افسانه‏ای دیدنی زیاد است‏ ابهت تنگه و اثارش بتوصیف نمی آید مگر به دیدن و مشاهده .اما درباره انوشیروان و تحقیق درباره داستان های‏ موجود و تطبیق ان با اثار «کول کنی» و فاصله‏های ذکر شده ، تفصیلی است که بشرح زیر از از نظر خواننده ارجمند می گذرد .

            


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

   ساکی ها وسکاها

حمید ایزدپناه

        لرستان فيلي, بخش پهناوري از خاك ايران است,كه در جنوب باختري آن قرارگرفته است.پهناي آن نزديك به۵۰۵۰۰ هزاركيلومتر مربع است كه به وسيله ي كوهي به نام «كور-Kavar » به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم شده است.ساختار لرستان, تركيبي از رشته كوه هاي همسو وموازي است  با دره هاي عميق.كه ازباختر به جنوب خاوري هر چه بيشتر پيش مي روند بلنديشان كم شده واز يكديگر جدامي شوند كه نظمي شاعرانه را پديدمي آورند.كوه هاي منطقه ي معتدل,پوشيده از جنگلهاي بلوط و ونوعي پسته ي كوهي وگلها وگياهان دارويي است.قله هاي بلندو پربرف با دره وچشمه هايي پرآب مي باشند. ازاين جهت در گذشته زيستگاه انواع شكار و جانوران وحشي بود. قديمي ترين تعريف از مرزبندي آن در زمان «كاسي»ها, چنين بود.مرز شمالي آن به «آكسايا » يا (شهر كاسي) يا همدان پيش از ماد و مرز جنوبي به عيلام  يا« شوش كنوني »محدود مي شد.مرزي كه اكنون نيز هست.اما حد باختري آن, مرزكشور عراق است واز خاور وجنوب خاوري, هم به لربزرگ يابختياري وكهكيلويه بويراحمد, محدود مي شود.

بررسي هاي ديرينه شناسي در لرستان   


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
 

مقام ، اشعار ، نت ،متن ترانه و داستان قدم خیر

        این ترانه ، هم روح حماسی و هم مضمونی عاشقانه دارد . حماسی است به این دلیل که از سلحشوری و رشادت های زنی شجاع در لرستان سخن می گوید . عاشقانه است بدان جهت که از طنازی ، زلف و قد و بالای او حکایت می کند . بسیاری در فراق عشق و در آرزوی داشتن چنین زنی رشید و دلیر چون قدم خیر ، این ترانه را می خوانند . شادروان ساکی در مورد قدم خیر چنین می گوید:


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 18- تاریخ لرستان، 19- موسیقی لرستان، 29- نت کمانچه و ترانه های لری
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

تمدّن آریائی ها و خط سیر آنها و برنز لرستان

نویسنده : دکتر بهمن کریمی

      با تمدن کاسیت‏ها از دوره‏ پیش از تاریخ خارج شده وارد مرحله‏ای می گردیم که هنوز نمی توان به آن نام دوره تاریخی داد ولی نظر به روابط زیادی که با دوره‏ تاریخی بین النهرین پیدا می کند آنرا می توان دوره« پرتو هیستوار Proto-Histoire» یا برزخ بین‏ تاریخ و پیش از تاریخ نامید.

    پس از تشکیل کشور سومر در جلگه بین النهرین بزرگترین‏ خطری که متوجه مردم این کشور می شد از جانب کوه های شرقی‏ آن یعنی کوه های«زاگرس»بود. این کوه ها در حقیقت به منزله‏ دروازه بین فلات ایران و جلگه‏ بین النهرین است.در پشت آن ازجنوب به شمال لرستان و کردستان قرار گرفته و دره‏های آن راه بسیار مناسبی بین جلگه بین النهرین یعنی نواحی متمدن و ثروتمند دنیای قدیم و ناحیه‏ قفقازیه و جنوب روسیه یعنی مسکن قبایل چادرنشین و گله‏بان در ایام پیش از تاریخ بوده است از این راه چندین بار حملاتی بجانب جلگه ایران وارد آمده‏ و قدیم ترین آن حمله «گوتی» است که در دو هزار و شش صد و بیست و دو سال پیش از میلاد انجام گرفت.     


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

ورود ارتش به لرستان

نوشته : سرهنگ حسین یمینی

۴ دلو ۱۳۰۲

      آن موقع درجه ستوان دویمی را داشتم به معیت مرحوم سرهنگ بلوچ که در ۱۳۰۷ در کرخه غرق شد برای تبلیغ و جلب توشمالان و کدخدایان به خدمت دولت با یک بار قاطر سرداری و عبا و شال و به نسبت اهمیت روساء بداخله طوایف حرکت و آخرین ماموریت ما مخلع کردن مراد خان  رئیس ایل جودکی بود .

     ماموریت ما در طوایف و صحبت با توشمالان و کدخدایان از همه جهت به نحو احسن پیشرفت داشت زیرا هنوز تبلیغات انگلیس ها و شیخ خزعل و والی پشتکوه علنی نشده و پرده پاره نشده بود .

    یکی  از نظامی ها که اهل بروجرد بود بمن گفت چندی قبل مقدار زیادی اسلحه از بختیاری آورده به لرها و طوایف مختلف فروخته اند و مقدار  زیادی هم طایفه جودکی و مراد خان خریده اند . 

   بمرحوم سرهنگ قضیه را گفتم و بعنوان رفع خستگی و پی بردن به اصل موضوع روز بعد را هم در جایدر توقف و بنده با محمد میرزاخان  برادر مراد خان که جوان ۱۷-۱۸ ساله ای به نظر می رسید بعنوان شکار دراج و کبک به کنار رودخانه رفته ضمن صحبت محمد میرزا خان گفت یک نفر بختیاری مقدار زیادی اسلحه آورده به طوایف قلاوندبیرانوندمیرزاوند و پاپی گرمسیری فروخته و مقداری هم به ما فروخت و چون تاجر بود در عوض گاو و گوسفند و بز و میش از ما  گرفت ، چند نفر چوپان هم از طایفه ما اجیر کرد که گوسفندها و احشام را تادزفول همراهی کنند ولی بیچاره در پل تنگ ده فرسخی مریض شده احشام را پس فرستاده و پیغام کرده بود بنام امانت نزد شما باشد ،می فرستم بیاورند چون خودم مریض شدم.

سرهنگ ادوارد ویلیام چارلز نوئل (۱۸۸۶-۱۹۷۴)افسر اطلاعاتی انگلیسی متخصص شناخت فرهنگ و اقوام ایرانی که قبل از ورود به ایران در هند ، پاکستان (کرمه ۱۹۲۴ و دره اسماعیل خان ۱۹۳۱)گرجستان ،آذربایجان و آسیای میانه ماموریت داشته ، وی مسلط بزبان کردی ، لری و عربی بود و  قبل از ماموریت بغداد و استانبول (۱۹۱۹) در سال ۱۹۱۵ بمدت چهار سال در کشورمان بعنوان معاون کنسول انگلستان در اهواز و همچنین پس از ماموریت ترکیه و عراق در سال ۱۹۲۹بعنوان کنسول انگلستان در کرمان و بلوچستان حضور کاملا موثر و فعالی داشت.

    این تاجر محترم (کاپیتان نوئل انگلیسی بود) و با همین اسلحه ها بود که بعد از چندی محاصره لشکر را در خرم آباد و تنگ زاهد شیر و محاصره دم سرخ و اردوی کبیرکوه و غیره را پیش آورد که حتی امنیت منطقه و خلع سلاح سالها طول کشید .

     در خاتمه برای اینکه نبوغ و عظمت و علاقه شاهنشاه فقید رضا شاه کبیر را به امنیت و استخلاص کشور از فئودال ها و نوکرهای اجانب پی برده باشید صراحتا اقرار می کنم که همان موقع اسلحه های عشایر  از اسلحه های دست ما نظامیان بمراتب بهتر بود بعدا در دزفول و شوشتر و اهواز مکرر شنیدم که کاپیتان نوئل به زبان های محلی طوری مسلط بوده که محلی ها بیگانگی  او را تشخیص نمی دادند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

سنگ نبشته ای از لرستان سندی تاریخی برای آزادی انسان ها

نوشته : حمید ایزدپناه فروردین ۱۳۴۶

      از طرف انجمن آثار ملی وظیفه‏ای سنگین و بسیار ارزنده به بنده محول شده که در بارهء آثار تاریخی لرستان تحقیقی بنمایم،بدنبال آن به کاوش و بررسی و جستجو در کوه‏ و دشت و شهر و بیابان پرداخته و چه آثار باارزشی یافته‏ام از آن جمله در گوشه‏ای از مسجد سلطانی و حوزهء علمیهء خرم‏آباد سنگ نوشته‏ای یافتم که آگهی عجیبی از قرن یازدهم است‏ و نمونهء نوعی از اندیشه‏های سخیف و بدعت‏های بد است و معلوم نیست این ارمغان فکری‏ را چه کسانی تا لرستان آورده‏اند زیرا منطقهء لرستان جائی است که کمتر مورد تهاجم‏ بیگانگان قرار گرفته و مردم آن هنوز بسیاری از آداب و رسوم کهن را حفظ کرده‏اند.

       اصل‏ آن رسم چنین بوده است که اگر کسی از مجرمی نزد حاکم وقت شفاعت مینمود و یا جریمه او را بخزانهء حاکم میپرداخت محکوم فلک زده و اهل و عیالش از آن پس در قید اسارت ناجی‏ خود؟!درمیآمدند و صورت برده و بنده داشتند،این آیین تا زمان حکومت منوچهر *فرزند حسین خان والی لرستان برقرار بوده تا آنکه بفرمان او این رسم ناپسند منسوخ و برانداخته‏ شده آگهی مربوط به آن برسنگی بطول و عرض۴۰در ۸۰ سانتیمتر شامل ۱۷ سطر که در گوشهء چپ نام حجار و نویسنده نیز چنین آمده‏[بندهء قدیم محمد مقیم‏]نوشته شده،اینک‏ متن کتیبه:

  1. آگهی هو الحق
  2. غرض از تحریر این کلمات آنست که قاعدهء قدیم و قانون مستقیم مردم
  3. ولایت لرستان این بوده که چون گنه‏کاری را بدیوان حاکم می‏آوردند و حکم‏ سیاست او میکرده
  4. بعضی از مردم ولایت مذکور زبان شفاعت گشوده فراخور گناه مجرم جریمه بدیوان‏ داده مجرم را
  5. با اهل و عیال صاحب شده در سلک بندگان منظم میساخته بدین سبب خلقی کثیر نسلا بعد نسل
  6. در قید بندگی مردم لرستان مانده بودند و آنجماعت را نیز خریده میگفتند.چون‏ بندهء درگاه منوچهر*ولد حسینخان لر در سنهء
  7. اربع و ستین و الف برتبهء ایالت سرافراز گردید همگی همت و تمامی نهمت برفع‏ و دفع این قانون ناپسند
  8. که شرعا و عرفا مذموم است گماشته بتوفیق و نیروی اقبال بی‏زوال پادشاه ظل اللّه‏ صاحبقران عالم
  9. زبدهء اولاد بنی آدم خاقان عدالت‏گستر ابو المظفر شاه عباس الحسینی الموسوی‏ صفوی بهادر خان
  10. بهادر عالم صاحبقرانی یک لطف حق عباس ثانی خلد اللّه ملکه رفع بدعت الوار که‏ ملهمات غیبی تاریخ.
  11. رفع این بدعت از ولایت لرستان نموده چندین هزار برنا و پیر و صغیر و کبیر ذکور و اناث از قید قلاد
  12. مخلد و بندبندی مؤبد نجات و رهائی یافت مطلق العنان گردید امید که ثواب‏ آن روزگار فرخنده
  13. آثار ثواب کامیاب اشرف و اقدس میمون اعلی عاید گردد و من بعد هر کس که‏ حاکم و فرمان
  14. فرمای لرستان بوده باشد بقانون قدیم نامستقیم که تاریخ برطرف نمودن این
  15. قانون است عمل نماید بسخط و غضب گرفتار شود و در روز یوم لا ینفع و للبنون
  16. از رحمت رب العالمین و شفاعت سید المرسلین و ائمهء معصومین صلوات و السلامه‏ علیهم
  17. اجمعین بی‏بهره و بی‏نصیب گردد بحق الحق و نبی المطلق

      این سند که خود منشور آزادی گروه زیادی از مردم است و تعدادی سنگ نوشتهء دیگر که نگارنده یافته و دیده‏ام که هر یک برگ زرینی از تاریخ کشور ما است اکنون در معرض‏ نیستی و نابودی میباشند و تقاضای من آنست که مسئولین امر عنایتی فرموده محلی مناسب در نظر بگیرند تا آنها را در یک جا جمع‏آوری کنیم و موزه‏ای در خرم‏آباد از این اسناد و سنگ‏ نوشته‏های دیگری که پیدا خواهد شد ترتیب داده شود.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

------------------------------------

* منوچهر خان دومین فرزند حسین خان والی که پس از حکومت علی قلی خان برادر زادهء خویش که بعلت شکایت مردم از علی قلی خان بوالیگری لرستان رسید و اصولا حسین خان‏ پدر منوچهر پس از قتل شاهوردی آخرین حاکم اتابک بفرمان شاه عباس مقام والیگری‏ لرستان را از شاه عباس دریافت کرد.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
 

سفرنامه لرستان(۳) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از

خرم آباد و بروجرد

قسمت سوم - قلعه فلک الافلاک


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

«زن لُر، الهه هنر و زندگی »

بخش دوم - ویژگی های الهه هنر و زندگی لرستان

    اگر مادر را زیباترین تجلی و نقش هر زن در طول حیات آدمی در این کره خاکی بدانیم ، همانگونه که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد ،مطابق اسناد و شواهد ذکر شده تاریخی ، ریشه و خاستگاه کلمه مادر در زبان لُری ( دآ ، دالکه ) در واقع می تواند بعنوان مشتقی از تابع دادار (آفریدگار) و به معنی عزیزترین الهه زمینی هر انسانی تلقی گردد .

    کلمه الهه یا ایزدبانو یا ماده خدا در لغتنامه ها به معنی معبود , خدا , معشوق , آنچه وجود و زندگی گروهی از موجودات بدان وابسته باشد و یا چیزی که صاحب قدرتی خاص و فوق العاده باشد و باعث و بانی و سرچشمه ی بعضی عوامل و بالاخره الگوی نجابت و تمیزی و اراستگی تعبیر شده است .

هنر را هم که به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی ، منشائی الهی و دادگر دارد :

نخست آفرین کرد بر دادگر            کز اوی است نیرو و فر و هنر

در فرهنگ لغات به معنی علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال و کیاست و زیرکی و خلاصه ان درجه از کمال ادمی خوانده شده که نمود ان صاحب هنر را برتر از دیگران می نماید ،تا جائی که  به تعبیر حافظ توکل بر صد دارنده اش واجب می گردد :

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است      راهرو گر صد هنر دارد ،توکل بایدش

        اشاره ای به خصوصیات و نقش مهم و منحصر به فرد زنان لُر در جامعه لرستان و زندگانی مردم این خطه در کنار اشنائی با برخی از مخلوقات (مصنوعات) این الهه لرستان که بدون شک وی در خلق و افرینش تک تک انها، تنها خالق و منبع الهام و الگودهنده ساعی و تلاشگر آن بوده و هست ،می تواند بعنوان بهترین شاهد بر این حقیقت (و نه ادعای ) غیر قابل انکار آورده شود که زن لُر به معنای واقعی کلمه الهه هنر و زندگی است .

     در صورت اثبات واقعيت و حقيقت مذكور ، براستی بهانه و سرنوشت مخلوقي كه از درك معرفت در برابر معبود و معشوق و عزيزترين الهه زميني اش  سر باز مي زند چیست ؟ و اصولا چگونه آدمیزاد، ايزدبانوي خويش را كه صاحب كمالاتي چون نجابت ، ذكاوت و شجاعت است و  الگودهنده آنها ، و از سوئی نیز وجود و زندگي گروهي از موجودات جامعه بدان وابسته و با فضل و معرفت و جهادش ، خود سرچشمه و منشا صدها هنر زيبا و جاودان خدادادي در دنياي فانيست ، فراموش كرده است؟

 الف - ویژگی های الهه هنر و زندگی لُرستان

الهه هنر و زندگی لرستان همزمان مظهر و منشا سه ویژگی بارز است :

۱- پاکدامنی و نجابت.

۲- هوش و ذکاوت.

۳- دلیری و شجاعت.

     مشتی از خروار مصادیق تاریخی خصوصیات زن لُر را می توان در میان برخی از مثال های تاریخی زیر و برخی دیگر را نیز از لابلای نوشته های مشابه از جمله « وصف شهامت زنان لر - خاطرات سپهبد امیراحمدی » مشاهده کرد:

۱- پاکدامنی و نجابت الهه لُرستان :

     « مردی بنام «ابو » که از خائنین لرستان به شمار می رود و برای سپهبد احمدی جاسوسی می کرد به خواستگاری بیوه زنی از طایفه بهاروند لرستان به نام «نازار» می رود . این زن زیبا که به تازگی شوهرش را از دست داده بود بنا به سنت دیرین میل داشته که با یکی از برادران و یا بستگان نزدیک شوهرش ازدواج کند، لذا حاضر به ازدواج با ابو نمی شود . از این رو سپهبد امیر احمدی که حاکم نظامی لرستان بود پدر دختر را با زور و تهدید وادار می کند که دخترش را به ابو بدهد . نازار که تن به ازدواج با این مرد خائن نمی داد ، شبانه از خانه پدر فرار کرده و به نزد بستگان شوهرش می رود . این موضوع باعث شد که قشون اعزامی سپهبد احمدی اردوگاه نازار و بستگان شوهرش را به رگبار مسلسل ببندند در نتیجه نازار و عده ای زن و بچه که تعداد آنها روی هم رفته ۱۱ نفر بودند قربانی دخالت ناروای سپهبد امیر احمدی می گردند و خون انها برای همیشه پایمال گردد» .

کوچ نشینی در ایران - سکندر امان الهی بهاروند انتشارات آگاه۱۳۶۷ صفحه ۲۳۹ - ۲۴۰

۲- هوش و ذکاوت الهه لُرستان:

     « ...به عهد وی (سیف الدین رستم اتبک لرستان سال 621 هجری) زنی در واشیان (محلی بین ملاوی و پلدختر ) به جای هیزم بته های جو در آتش انداخته و با آن نان می پخت . سیف الدین که این حالت دید ، علت را استفسار کرد . زن در جواب گفت : به واسطه آن من این حرکت می کنم که بعد از تو باز گویند که رخص در عهد سیف الدین رستم به مرتبه ای بود که جو به جای هیمه در تنور می سوختند.»

جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان - علی محمد ساکی صفحه ۲۵۲ به نقل از منتخب التواریخ معینی معین الدین نطنزی صفحه ۵۶

      «....هنگامی که طایفه زید علی بیرانوند در منطقه ای نزدیک اندیمشک در محاصره هفت یگان نظامی ( هنگ نادری - هنگ پهلوی - هنگ آهن و هنگ ظفر سنندج و هنگ منصور کرمانشاه و ..) قرار داشتندوبه فرمان سرتیپ شاه بختی و رزم آرا حلقه محاصره هر روز تنگ تر می شد ... مادر غلام که زنی بسیار شجاع بود ،روز دوازدهم محاصره تا غروب نان می پزد و نزدیک غروب یک قاطر بار کرده و دو سه شال بلند هم با خود برداشته و شبانه تنهای تنها از طرف پشتکوه از مسیرهایی که می شناسد ،خود را به راس دیواره پشت سر زید علی ها که اکنون کاملا نیروهای رزم آرا از هر دو طرف شرق و غرب راه ورود آن را بسته اند و تعدادی هم در پای دیواره سنگر بندی کرده می رساند .

       اکنون شب سیزدهم محاصره است و غلام درون سنگر خود رو به آسمان دراز کشیده و تفنگش هم روی سینه اش مشغول تماشای مهتاب است که....هیکل زنی بلند بالا را بالای سر خود حس می کند . خوب که به سیاهی ذل می زند خیلی شبیه مادرش می باشد ، آرام صدا می زند : دآ  ، جواب می شنود : ها ،روله گرسنه ای نان برایت آورده ام ، می گوید بیا داخل سنگر و بعد می پرسد چگونه به اینجا امدی می گوید از دیواره کوه با شال خودم را آویزان کردم و از میان سنگر دشمن دزدکی خود را به اینجا رساندم و کوله بار نان را از پشت خود پایین می آورد و بدست غلام می دهد . غلام می پرسد فکر برگشت را کرده ای، او می گوید : شال ها را آنجا آویزان گذاشته ام که پسرانم را بوسیله آن از همان نقطه نجات دهم .

     عشق مادری و غیرت و بصیرت عشایری همه دست بدست هم داده تا اینکه همه افرادطایفه زید علی از آن آتش هم نجات پیدا کنند...شاید بدون اغراق تمام نیروهای کارآزموده و جنگی ایران در آن نبرد دخیل بودند و شهامت و ذکاوت این زن باعث شد که هیچکدام نفهمیدند این افراد چگونه از معرکه گریختند و از کجا ضربه خوردند و حلقه محاصره از کدام طرف گشوده شد.»


نبردهای کبیر کوه - جهانبخش رشیدی صفحه ۵۹ -۶۰

۴- دلیری و شجاعت الهه لُرستان:

         « زنی غزی نام (غزي اتفاقا نام يكي از الهه هاي عرب نيز مي باشد) که دختر صید مهدی خان رئیس ایل سگوند ...یک زمانی با یک سوار ، صد سوار را که برای گرفتاری شوهرش ،قاسم خان نامی ، مامور بودند ، تعقیب کرده و هشت نفر را به قتل می رساند و باقی را فراری داده است. این زن صباحت و ملاحتی دارد که کمتر زنی دارد و در شجاعت از مردان عالم محسوب است و در عفت و پاکدامنی مثل و بدل ندارد ، در واقعه توپخانه کاغذی به جناب مدیرالاسلام نوشته است و تبریک و تهنیت گفته است از مشروطیت .. ».

                                          تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی بخش دوم صفحه ۳۰۶

  ب - مخلوقات و مصنوعات الهه هنر و زندگی لُرستان

  ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 2- آداب و رسوم و فال لری، 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

نقشه سال ۱۹۶۴ روسها از ترکیب زبانی و قومی ایران

منبع: اطلس مردم جهان (Атлас народов мира, М., 1964) مسکو

سی بزرگنمائی ری نقشه کِلِك بَكيد


موضوعات مرتبط: 9- زبان آریائی و لری، 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

نگاهی به پیروان اهل حق و یارسان لرستان

نمونه ای از ذکر اهل حق

               مذهب لرها شیعه دوازده امامی است و شاخه ای از آنها که شیعه اند ، به نام هائی چون  «حقییه » و «اهل سر»  یا «سریه» و یا «اهل حق » و بالاخره «یارسان» نیز  نامیده می شوند ،کلمه «یارسان» را عموما متشکل از دو جز « یار» به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق، حضرت حق و صحابه و  «سان»  را به معنای سلطان و شاه و محل زندگي و سكونت مي دانند. 

        اندیشه های اعتقادی یارسان با اصولی از شیعه ی اسلامی آمیخته و پیوند یافته است و تا آنجا به ارادت نسبت به حضرت علی (ع) پیش رفته اند که گاهی به اشتباه آنان را «علی اللهی» هم گفته اند اما پیروان یارسان عنوان « علی اللهی» را به خود نمی پذیرند.

          یارسان لرستان از شاخه ی « آتش بیگی » است(طوایف نیرالی ، میربک و چوواری) که در محدوده وسیعی در باختر و میانه ی لرستان و در بخش های « دلفو» یا دلفان و « طرحان » و «چگنی»‌سکونت دارند . زبان همه انها لکی است در طول سالیان گذشته گروههایی از آنها را به استان مازندرانو شهرهای «نور» ، «کجور» و «عباس آباد» و گروهی دیگر را نیز به شهرهای ماکو و قوچان کوچانده اند و آنها در مناطق جدید خود با همان اعتقاد و سرودهای اعتقادی (به زبان لکی ) زندگی می کنند . گروهی از یارسان های لرستان نیز خارج از مرزهای ایران به چچن و اینگوش مهاجرت نموده و بنام لک هادر انجا ساکن اند.

کلام و دفتر

     سروده یارسان بزبان لکی و با وزن هجائی و بنام « کلام» مشهور می باشد که آنها را معمولا در حلقه ی جمع و در جم خانه همراه با تنبور برای نیایش می خوانند . کلام هائی که تدوین شده اند به «دفتر » شهرت دارند و مشهورترین «دفتر» نیز «سرانجام» می باشد.

        کلام ها یک سانند و تفاوت انها از نظر گوینده و شاعر آنهاست . فلسفه یارسان با اعتقاد به تناسخ همراه است . کسانی که ارواح مقدس در وجودشان حلول کرده است « دون» نامیده می شوند .

       در دین یارسان تناسخ حقیقتی جدا نشدنی است.یارسان می‌گوید که هر روحی باید سیری را برای تکامل خود طی کند و آن را با دونادون می‌شناسند. روح باید جسم‌ها وجامه‌های مختلف ازجمله ( مرحله جانوری؛ نباتی : جمادی و....) را طی کند و در هر مرحله روح وارد عالم برزخ می‌شود و پس از رسیدگی به اعمال روح و سنجش اعمالی که روح با اختیار خود بدست اورده دوباره روح را با توجه به اسحقاق خود به صورت نوزاد در خانواده مستحق خود (مثلا"در جامه انسانی) در خانواده ثروتمند یا فقیر و...مورد آزمایش قرار می‌گیرد.و بعد از ۱۰۰۱ دون(همان مرحله)روح انسان کامل می‌شود و ذات خدایی در آن روح نایل می‌شود.البته روح‌هایی وجود دارد که کمتر ویا بیشتر از هزار ویک دون را طی نمایند واین بستگی به دلایل مختلف از جمله ریاضت و لطف حق تعالی و ... دارد.در تناسخ اعتقاد به حلول روح است ولی در دونادون اعتقاد بر تجلی ومظهریت ذات بر روح است.

فلسفه یارسان

       فلسفه آفرینش و پیدایش هستی از نظر آنان بر پایه اشراقی عارفانه است و برای امروز  نوعی فرضیه علمی به شرح زیر دارند:

          « جهان آب بود ، چند وقتی «دٌر» بود . خشکی و دریایی نبود. سلطان عالم (خدا) هی بر سنگ زد . آن سنگ متلاشی شد . از پاره های آن دودی به هوا خاست . پاره ای از آن سنگ را به هوا پرتاب کرد . آسمان و ستارگان هم را ساخت. و شمار غلامان همه در آن زمان فرشتگان بودند . ماه و خورشید از آن سنگ که نور خود را آشکار کردند . آسمان و شب و روز را آفرید . چهار فصل گردش سال را به چهار فرشته داد و ..

      در عهد باستان نخستين پادشاهي كه در جامعه انساني به تكامل رسيده و به مظهريت نايل گشته و نور الهي در او تجلي كرده، هوشنگ شاه است كه آتش را بر مردم شناساند كه از او در اوستا نيز نامبرده شده است.

    بنا به اعتقاد اهل حق خداوند هفت فرشته مقرب را كه از بطن درّ خلق فرمود، چندين بار به صورت بشر نازل كرد و در دوره هاي مختلف زندگي قرار داد كه اين دوره ها عبارتند از:

  •  دوره آفرينش
  •   دوره مرتضي علي
  •   دوره لرستان (شاه خوشين)
  •   دوره شركت (باباناروس) بين قرن چهار و پنجم هجري
  •   دوره پرديوري و ظهور سلطان اسحاق ملقب به صاحب كرم در قرن هفتم

       از آنجائی که یارسان به تناسخ روح اعتقاد دارند لذا معتقدند  روح پاك هوشنگ شاه در جمشيد، كيكاووس، كيخسرو، اردشير بابكان، شاهپور اول، انوشيروان و زرتشت مظهريت يافته و البته بعد از ظهور اسلام علما و بزرگان اسلامي نيز از اين قاعده بي نصيب نبوده اند. اهل حق معتقد است كه اولين تجلي كامل ذات خدا در علي (ع) بوده و پس از آن شخصي به نام مبارك شاه ملقب به شاه خوشين سلطان، طريقت مسلك اهل حق را به صورت رسمي و آشكار تأسيس كرد و رواج داده است.

      شاه خوشين در قرن چهارم، ۴۰۷ هـ . ق. به عنوان مظهرالله از مادري باكره به نام "ماماجلاله" يا "داداجلاله" متولد شد. محل ظهورش در لرستان بوده و بر اساس توضيحات بعضي از اهل حق وي در راه كرمانشاه در رودخانه غرق شده است. 

جم خانه

      جمع و جم خانه بعنوان محیطی مقدس و مورد احترام برای یارسان است . به هنگام اجرای مناسک مذهبی ، کودکان و زنان حق ورود به انجا را ندارند. پیش از حضور در جم خانه قربانی انجام می شود. سپس یاران حلقه جمع را تشکیل می دهند . در حالی که باید به کمر چیزی بسته باشند و سر هم برهنه نباشد . دو زانو در حلقه می نشینند . در آغاز پیر در حلقه قرار می گیرد . اجازه ی آغاز مناسک را می دهد در این فاصله همه ی نذری ها را نیز در داخل حلقه می گذارند . دونفر به نام خلیفه در داخل  حلقه ی جمع با کمر بسته آماده خدمتند . نخست یکی از خلیفه ها با افتابه لگن ، بر دست همه حلقه نشینان آب می ریزد. سپس تنبورها را دست بدست می گردند و انها را می بوسند تا بار دیگر به دست تنبور نوازان برسند .

        مهمترین کار در آغاز خواندن دعای سرسپردگی است . آنگاه تنبور نوازان گاه تنها و یا هم آوا اشعاری از «کلام» می خوانند و تنبور می نوازد . جم نشینان با دست زدن همخوانی و هم نوائی می کنند . هر نوائی در مقام ویژه ای از مقام های موسیقی اجرا می شود و مانند مقام های طرز ، یاری و حقه حقه . پس از سرود خوانی پیر به نیایش و دعا می پردازد و هر بار به نذورات می دمد و در پایان دستور پخش آنها را میان حاضران می دهد و آیین با خوردن قربانی پایان می پذیرد.

جشن قلنداز

      قلنداز نام جشن بزرگ آیینی و مذهبی یارسان است که سالی یک بار برگزار می شود . تعیین نخستین شب بر اساس محاسبه ای است که در گاهشماری یارسان مشخص می گردد. در این محاسبه هر ماه قمری ۳۰ روز است که نیمه ی نخست آن را «سفید » و نیمه ی دوم را «تاریک » می نامند، بطور مثال اگر پانزدهم ماه قمری با سومین ماه سیاه که دیماه است در یک شب قرار گیرد آن شب را آغاز جشن «قلنداز» است . مدت جشن هفت شبانه روز بوده و هر شب بنام یکی از پاکان و مقدسان یارسان بشرح زیر نام گذاری شده است :

  •  شب اول نیت یا شیرقتی
  •  شب دوم کامری جان
  • شب سوم شاه
  •  شب چهارم پیر موسی
  •  شب پنجم خاتون رزیار
  •  شب ششم قلم زرین
  • شب  هفتم گرده (نان آرد گندم )ریزان

    در این مدت پیروان یارسان جامه ی نو می پوشند و به دیدار یکدیگر می روند و به کسانی هم که درآمد کمی دارند کمک می کنند.

     ریشه های باور و رفتاری یارسان ، همسانی با آیین و پندارهای دین های کهن ایرانی دارد . از کیش «مهر» تا «بهدین زرتشت» یا پاره ای از همانندی ها با بودائی و با دیدگاه هایی از مانی . اما پندارها و باورهای اهل حق کهن تر از آن می نماید که گفته شود از مذهب مانی گرفته شده باشد.

      رازداری و پای بندی به حفظ اسرار از اصول مهمی است که هریک از پیروان یارسان با پذیرش و تشرف به آیین حقییه همراه با مناسک سرسپردگی و قربانی کردن می پذیرند. چنین روش و به آیین در حلقه ی ارادت و ذکر جم خانه نشستن ، رمز و راز و کنش و کردار را در کیش مهر تداعی می کند.

       پیمان سرسپردن یارسان، دل و دیده و دست و زبان مهر کردن ، تا دل بد نکند و دیده بد نبیند و دست و زبان بد نکارند و نگویند. یا زنان را از شرکت و دیدار از آیین جم خانه باز داشتن از جمله مناسکی است که در اندیشه و کنش های مانویان به نوعی دیگر انجام می گیرد . تناسخ که به اعتباری و به روایت هردوت از جمله آیین و عادات مصریان قدیم بوده است .

       آتش افروختن در روزهای معینی از سال بر بالای کوه « بلوران» اعتقاد به وجود بنیامین بنیانگذار و نگهبانانی چون رمزیار و پیر موسی و دیگران امشاسبدان بهدینی و از جمله آیین زرتشتی را به یاد می آورد . به هرصورت شواهد فراوانی از منش ها ، کنش ها و آداب اجرای مناسک ، همه حکایت از نوعی از اصول مشترک با آیین مهر دارد. به ویژه جشن عید « قلنداز» که هم زمان با روز تولد «مهر» است و یا گاهشماری یارسان ، که بنظر می رسد تقویمی بسیار کهن باشد هنوز هم رواج دارد.

         اولین کسی که به فرقه اهل حق نظم تشکیلاتی داد، سلطان اسحاق بود. وی این کار را به عنوان استمرار فرقه انجام داد. او با نصب بنیامین به سمت پیری و داود به سمت دلیل در واقع دو رهبر برای تمام اهل حق معین نمود.اما این دو نفر به علت ازدواج نکردن نتوانستند از نسل خود برای این فرقه دلیل و یا پیر تعیین کنند به همین منظور هفت خاندان را برای رسیدگی به امور آیین فرقه تعیین کرده و اداره هر کدام را به بزرگ آن خاندان سپردند.این عده موسوم به هفتوان و خاندانهای هفتگانه منسوب به هفت تنان، هنوز هم به نام آن پیران نامیده می شوند. این مطلبی است که نزد عموم اهل حق پذیرفته شده است. هر فرد اهل حق به دستور سلطان اسحاق باید سر سپرده یکی از این خاندانها باشد.قاسم افضلی از رهبران خاندان شاه ابراهیمی معتقداست که فرزندان سلطان اسحاق رهبری خاندانهای هفتگانه را به عهده داشتند و خود سلطان اسحاق نیزاز فرزندان حضرت محمد(ص) است. وی از هفت تن را اینگونه می نامد: سید محمد، سید عبدالوفاء، سید شابدین، سید حبیب شاه، سید باویسی، سید میر، سید مصطفی.

        گویا آیین رهبری و مسند نشینی در آیین یارسان همیشه موروثی نبوده بلکه هر کسی در امر و وظیفه ی خدمت به جم و جم خانه می توانسته است تا مقام «سیدی» و مسند نشینی برسد. او در هرجا که بود و زندگی می کرد تا پایان عمر باید می ماند و در همان جا هم پس از مرگ به خاک سپرده می شد.

           از این رو در هر جای لرستان بقعه و بارگاهی وجود دارد که بر آن نام «پیر»و یا«بابا» نهاده اند می توان آنان را از پیشوایان اهل حق دانست . آرامگاه های چندین تن از این سالکان و بزرگانان اهل حق در تمام مدت سال ، زیارت کنندگانی دارد . ولی گاه هم زیارت کنندگان در فصل معینی از سال به زیارت آنها می روند . برخی از این زیارتگاه ها در لرستان عبارتند از : بارگاه شاه محمد در کوهدشت ، شاهزاده احمد در ناحیه پاپی در جنوب خاوری خرم آباد ، بابا بزرگ در دلفان ، ابوالوفا یا «بلفا« در باختر شهرستان کوهدشت ، «بوممیلی«یا «بابا محمود« در ازنا و«بوخارز«  یا بابا خوارزم در پلدختر و...

 

      منابع:

  • ایزد پناه ، حمید ،۱۳۸۴، لرستان در گذرگاه زمان و تاریخ ، انتشارات اساطیر
  • بهرامي، ايرج، ۱۳۷۸، اسطوره هاي اهل حق، تهران: آتيه
  • خدابنده،‌ عبدالله، ۱۳۸۲، شناخت فرقه اهل حق، تهران: اميركبير
  • ستاد منطقه 2 کشوری سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشی جامع پیرامون فرقه اهل حق.

موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

روایت امیر احمدی از شهامت و شجاعت زنان لر

(سپهبد احمد امیراحمدی (۱۲۶۳ تا ۱۳۴۴) نخستین سپهبد ایران در دوره رضاشاه و از عوامل موثر در کودتای سوم اسفند بود که در طول حیات اش هشت بار وزیر جنگ، دو مرتبه وزیر کشور، پنج نوبت فرماندار نظامی تهران، دو بار فرمانده کل ژاندارمری و سالها فرمانده لشکرهای لرستان و آذربایجان و بالاخره ۱۶ سال عضو مجلس سنا بوده‌است)

    

     «جسارت بی نظیر و بی اعتنائی غیر قابل تصوری که لرها در مقابل خطر مرگ از خود نشان میدادند موجب حیرت نظامیان شده بود ، حتی زنان لر هم ابدا باکی از گلوله و مرگ نداشتند »

خاطرات امیر احمدی صفحه ۱۶۱ و ۱۶۲

     «...چنان که سیاه چادر محقری که پس از عبور از تنگ (تنگ زاهد شیر سر راه امیر احمدی) واقع شده و جلب نظر ام را نموده بود ، در آن یک پیرزن و یک زن جوان با بچه اش آرام و خونسرد نشسته و در زیر گلوله شرابنل و مسلسل بدون تشویش خاطر مشغول کار معمولی خود بودند .

امیر احمدی :پیرزن تو چطور در وسط چنین جنگی نترسیدی و فرار نکردی ؟

پیرزن : این تو بودی که این همه « تَقِه» می کردی ، این صدای تقه از شماها بود ؟ برو برو ، زود از این جا رد شو ... والا مردان ما می رسند و سرت را خواهند برید....»

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری بخش سپهبد امیر احمدی صفحه ۱۱۰ و ۱۱۱

      

        (عکس بالا تصویری از قدم خیر نام زنی از خوانین بالاگریوه از طایفه قلاوند گرمسیر و پرورش یافته کوهستانهای خشک جنوب لرستان و نمونه ای از یک نسل شجاع و در عین حال زیبای لرستان است که در دوران آشفتگی های لرستان مدت مدیدی با قوای دولتی در ستیز بود و بعدا نیز خصیصه قهرمان دوستی و حماسه های پهلوانی لرها نام او را در ادبیات و فرهنگ لرستان ابدی ساخت .داستان قدم خیر را در اینجا بخوانید)

      پس از شکست لرها حدود ۸۰۰ نفر از لران نیز اسیر شدند که تعدادی از آنها نیز زن بودند ، یکی از زنان اسیر شده همسر« مردان» برادر شیخه بود که « مردان» او را از سن ۱۳ سالگی از خانه پدرش در بروجرد ربوده و به عقد خود در آورده بود ، هنگام محاکمه اسرای لر وقتی از این زن خواسته بودند که اطلاعاتی از انبار مهمات و جایگاه اسناد سیاسی « مردان» در اختیار دادگاه قرار دهد ، این زن خطاب به  رئیس دادگاه گفت :

     «... آقای سرهنگ شما می توانید مرا بکشید ، شکنجه کنید ، قدرت همه کار دارید ولی مطمئنا بدانید که من جز به شخص امیر لشکر (امیر احمدی) به هیچ کس دیگر اسرار را نخواهم گفت . ( و زمانی که با امیر احمدی روبه رو شد) ..

امیر احمدی : خوب ، خانم بگوئید ببینم چرا شما آن قدر اصرار داشتید که اسرار و مطالب را فقط به من بگوئید؟

زن« مردان»: اشتباه کرده بودم ... من پیش خودم خیال می کردم که لابد زیردستان شما ، عقل و هوششان به اندازه شما نیست و الا انها رئیس شما می شدند ... خیال می کردم که دولت شما را با اختیارات تام فرمانده این لشکر کرده لابد قبلا اسناد و مدارک و سوابق لرستان و طرز زندگی لرها را به شما داده است . بنابراین تصور می کردم شما می دانید که لر بی سواد ، اسناد و مدارکی ندارد که مخفی کند و میدانید که این بدبخت های بیابان گرد ، تمام ثروتشان عبارت است از یک تفنگ و یک اسب و چند راس گاو و گوسفند ... من یقین دانستم که هر چه به زیر دستان شما بگویم باور نخواهند کرد و مرتب مطالبه اسناد سیاسی و انبار مهمات و ثروت لرها را خواهند نمود . به این صورت بود که خواستم با خود شما که تصور می کردم از آنها مطلع ترید صحبت کنم و ... ولی می بینم که اشتباه کرده بودم زیرا شما هم عینا همان سئوالات را از من می پرسید؟

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۲ و ۱۳۶

       زن «مردان»: اما راجع به ثروت لشکر ، که تمام لشکر شما دندان تیز کرده و می خواهند به نام غرامت جنگی خاک لرستان را به توبره بکشند ، از خود شما می پرسم که قدری فکر کنید و به من بگوئید آخر ثروت از کجا و از چه راهی به دست می آید ؟ لابد خواهید گفت از زراعت است یا از تجارت ، لرها که عقلشان به تجارت نمی رسد و در این صفحات یک نفر تاجر لر پیدا نخواهید کرد .

    راجع به زراعت هم خودتان بهتر می دانید که این ها به زراعت عادت ندارند و در تمام لرستان به این بزرگی فقط چند تکه کوچک که به قدر بخور و نمیر یک ثلث اهالی هم نمی شود بیشتر کاشته نشده ... پس این مخازن طلا و جواهری که شما مدعی هستید اینها دارند از کجا ممکن است آمده باشد .»

خواجه نوری بازیگران عصر طلائی صفحه ۱۳۴

    

     امیر احمدی : خانم این چه حرفی است می زنید .. در لرستان بیش از ۴۰۰۰۰ تفنگ وجود دارد ولی شما می گوئید مهماتی نیست ، تفنگی نیست ، هیچ چیز نیست ...»

      زن «مردان»: راست است شاید در لرستان تفنگ زیاد باشد ، ولی هر کس یکی دارد که به زحمت با هزار خون دل آن را از سرحد یا از جای دیگر خریده یا به قیمت خونش از راه دیگر بدست آورده و از جان عزیزترش می دارد ، او دیگر عقلش به این نمی رسد که تفنگ ذخیره کند و یکی یدکی داشته باشد ، اگر اتفاقا کسی در غارت تفنگی بدست آورد فورا آنرا به دیگری می فروشد زیرا تفنگ متعدد را لازم نمی داند ... وانگهی چه کسی تفنگ به لر می دهد که او بتواند ذخیره کند ، آیا دولت برایش می فرستد ، آیا خودش تجارت می کند ؟...».

      « بی اطلاعی ماموران شما ، باعث شده که از لران غرامت می خواهید و به من تحکم می کنید که گنجینه و مخزن لرها را نشان دهم ، این لرها از هر طایفه ای که باشند خانه بدوش هستند و اگر تفنگی یا فشنگی بدست آورند تا آن جا که می توانند به خود آویزان می کنند و اگر طاقت حمل نداشتند یک یا چند نفر را برای راهزنی اجیر می کرده و نام نوکر بر روی آنها می گذارند و تفنگ و قمه بدست او می دهند ، جباخانه (اسلحه خانه و جبه خانه) ندارند که من به شما نشان دهم».

خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۲۹

      

         پاسخ زن «مردان » در مورد غارت لرها:

         راست است که لر غارت را جزئی از حرفه و شغل خود می داند ، ولی چه غارتی .. من در این مدتی که زن مردان بودم غارت ها زیادی دیده ام آخرین مورد آن را برایتان نقل می کنم :

      « قریب یک هفته بود که از هر خانواری شکایت گرسنگی به «مردان» می رسید، چون گاو و گوسفندی که از غارت دفعه پیش بدست آمده و تقسیم شده بود داشت تمام می شد، شوهر من یک روز صبح عده ای از روسای خانواده ها را جمع کرده و به آنها گفت فردا به غارت خواهیم رفت . البته همه چشمشان از شدت شادی برق زد ، بعد شوهرم خودش عده نفراتی که از هر خانوار باید در این غارت شرکت کنند تعیین نمود ، به یکی گفت تو ۴ سوار و ۳ پیاده ، به دیگری گفت تو ۳ پیاده و ۴ سوار بیاور .. خلاصه عده ای که به ۶۰-۷۰ نفر رسید همه را برای اول آفتاب احضار نمود و به عزم غارت رمه یکی از همسایه های دوردست به راه افتادند و دو روز تمام ابدا خبری از انها نداشتیم .

      دو روز بعد یک سوار به تاخت برگشت و فریاد کنان مژده آورد که «خارت» (غارت) آورده ایم ، به شنیدن این مژده زنها از چادر بیرون ریختند و به استقبال مردان غارت بیار خود شتافتند و قریب ۲ فرسخ پیاده رفتند تا رسیدند به سواران فاتح ، در همان جا در وسط دشت فوری آتشی روشن کردند و چندین راس از رمه خارتی را سر بریده و به سیخ کشیدند و عیشی برپا نمودند.

     وقتی شکم های گرسنه خوب از عزا در آمد، سواران بقیه رمه را پیش کرده و به ده می آوردند، آن وقت «خان» در وسط ایستاده و با چوبدستی خود گوسفندان را بین سواران تقسیم می کند و خودش سهم هر یک را به نسبت اهمیت و جمعیت هر خانواری تعیین می نمود و با صدای بلند می گوید: ۵ گوسفند مال تو .. ۱۰ گوسفند مال تو ... الی آخر.. این است وضع غارت لرها و لابد تصدیق می فرمائید که با این غارت ها نمی شود مخازن طلا و جواهر تهیه نمود و به عنوان غرامت جنگی تقدیم لشکر غرب کرد.»

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۵ 

    پاسخ زن «مردان»(برادر شیخ علی خان بیرانوند)به درخواست غرامت جنگی امیر احمدی:

     « ... ماموران شما از اوضاع لرستان اطلاع ندارند والا صحبت غرامت جنگی را به میان نمی کشیدند ، خواستم این مطالب را به عرض شما برسانم و الا من چند سال در دست « مردان » اسیر بودم و پس از کشته شدن او هم بیرانوندها مرا در اسارت نگه داشتند ، فرض می کنم که آن اسارت باید ادامه داشته باشد ، من در حبس شما می مانم ».

     گفتار این زن در من (امیراحمدی) اثر کرد و ملای خرم آباد نیز گواهی داد که راست می گوید ، من جریان را به مرکز گزارش دادم که گرفتن غرامت جنگی میسر نیست و سردار سپه از گرفتن غرامت جنگی منصرف شد.»

خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۳۰


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ 

مهم :متاسفانه به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه  لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و  به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده  و یا اشتباه  ترجمه شده است و خلاصه حداقل  در سفرنامه حاضر رعایت امانت را نکرده اند.

سفرنامه لرستان(2) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر  ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از 

خرم آباد و بروجرد

قسمت دوم - خرم آباد

قلمرو لر کوچک - خرم آباد

(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه تطبیقی لْرسو از متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در تنهانسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه در ایران عامدا حذف و یا ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این گونه سفرنامه ها است  )

             کمی بعد از کشکان گذشتیم ، و در امتداد تیرهای تلگراف وارد جاده کاروان بروجرد شدیم. در این جاده کاروان های متعددی در رفت و آمد بودند. پس از عبور از روی دو پل سوار یافته کوه باغهای خرم آباد از دور نمایان شد . شهر به وسیله پرتگاهی مخوف و یک رشته  ارتفاعات و قلعه ای مخروبه احاطه شده ، مناظر زیبای صخره های میان شهر هر بیننده ای را تحت تاثیر قرار داد.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - پس از آن به آب کشگان زده و از ان گذشتیم ، من برروی جاده کاروان روی بروجرد بودم که کنار آن تیرهای تلگراف  قرار داشت و رفت و آمد کاروان های زیادی  مشاهده می شد .مجددا از کشگان رد شدیم اما این بار با استفاده از پل زیبای دو قوسی آجری که دارای  ستون های سنگی بود، کوه یافته نمایان شد و خرم آباد با باغ های سرسبزش ،کوه های سرکشیده بعنوان دیوار شهر و قلعه ای ویران بر روی زیباترین صخره جداافتاده در مرکز شهر- منظره بسیار بديع و جذابي را  بتصویر می کشید.)

 

     خرم آباد قبل از سده چهاردهم دژ سیاه نامیده می شد و پایتخت اتابکان قدرتمند لرستان که بین سالهای 1155 تا تقریبا 1600 میلادی بر منطقه لر کوچک حکومت می کردند . سرهنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده در این شهرقبل از قرن یازده یا دوازده نکرده است.

)ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - تا قبل از قرن چهاردهم خرم آباد را دژ سیاه (DEZ SIYAH) یا قلعه سیاه می خواندند، این شهر پایتخت اتابکان یا شاهان قدرتمندی بود که از سال 1155 تا 1600 بر لر کوچک (LURI KUSHUK) حکفرمائی می کردند.سر هنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده این شهر قبل از قرن 11 یا 12 نکرده است(

 

      ما در بیرون شهر در یک باریکه شنزاری کنار چراگاه نیم سوخته که  یورت ایلات آن منطقه بود چادر زدیم . در اینجا رشته ارتفاعاتی با رنگ های سیاه و قرمز وجود دارد که در آنها هیچگونه گیاه رستنی دیده نمی شود . در پشت چادر من انبوهی از درختان بید در کنار نهری روان و یک باغ بزرگ پر از درختان میوه و بوته های خربزه به چشم می خورد ، لیکن پشه های فراوان در آنجا ما را آزار می داد.

) ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چادرهایمان را  خارج از شهر بر روی قطعه زمین  شنی و ریگی سوخته ای برپا کردیم ،  کمی دورتر از ما چادرهای عشایر که در  چراگاه نیمه سوخته ای افراشته بودند دیده می شد ،همچنین رشته کوه های سیاه و قرمز رنگ گوناگونی اطرافمان وجود داشت و زمانی که سکوت برقرار بود صدای چلپ چلوپ علف های محصور دربین کوه ها بگوش می رسید.پشت چادر من انبوهی از درختان بید ، رودخانه ای روان و باغ های بزرگ مملو از درختان میوه و بوته های هنداونه و خربزه و البته لشکری از پشه وجود داشت . (


         در اثر راهپیمائی شب گذشته و گرمی هوا و خستگی زیاد در زیر درختی لم داده بودم که متوجه شدم کسی به فرانسه فصیحی گفت و گو می کند . در حقیقت او حاکم شهر بود که آمده بود با من ملاقات کند.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - شرایط تغییر کرده است و این مناظر دور و بر حالا جزئی از تمدن پر طمطراق گذشته ایران بود .در همان حالی که بدلیل  کوفتکی ناشی از پیاده روی  طولانی شب گذشته و گرمای طاقت فرسا نعشم را زیر درختی انداخته و استراحت می کردم صدای فردی که زبان فرانسوی روان را با لهجه ای  خوب صحبت می کرد بگوشم خورد .  اورا  «حکیم » فرماندار می خواندند.)

 

        تعدادی سوار  با زین و یراق مجهز وی را همراهی می کردند . اسکورت پیاده نظام او هم اسلحه های خود را به درختان بید آویزان کرده ، و چهار گماشته او نیز تعدادی میوه و شیرینی از طرف حاکم به من هدیه کرده بودند.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - عده ای سواره نظام ایرانی سوار بر اسب های پرزرق و برق با زره پوشهای رنگارنگ بسرعت بما نزدیک می شدند. ده سرباز پیاده نظام نگهبان و محافظ وقتی به زیر درخت بید رسیدند تفنگ های خود را روی هم چاتمه و تلنبار کردندو چهار نوکر متملق و چاپلوس سینی پراز میوه تازه و معطری که روی شان را برگ های درخت انگور گذاشته بودند از طرف حاکم برای ما آورده بودند. خریزه ها (در ان هوای گرم)حکم مٌسَکن را داشتند و نوکرها هم خودشان را در ان بازار مکاره سرگرم کننده جلوه می دادند . دوران انتقالی (ایران از امپراطوری )حیرت آور و گیج کننده ای است.)

 

      ارتفاع شهر از سطح دریا یک هزار و پنجاه پا است و گرمای آن مانند صحاری هندوستان مهیب و وحشتناک ، ولی بدون ابزار و آلات خنک کننده هندوهاست . 

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - ما فقط 4050 پا از سطح دریا ارتفاع داریم ولی گرمای وحشتناکی است ، در اینجا گرمای جلگه های هندوستان را داریم اما بدون ابزار و تجهیزات هندی آن. )

 

       هنگامی که مردها می خواستند به جای چکش از پاره سنگ برای کوبیدن میخ چادرها استفاده کنند تابش آفتاب  به قدری روی سنگ ها اثر گذاشته بود که در اثر حرارت و گرمی زیاد ، آنان را مانند  سیب زمینی پخته داغ ، بی اختیار به اطراف پرتاب می کرد. روغن و شمع در آن هوای گرم و سوزان فورا آب می  شد . شیر در ظرف یک ساعت ترش و فاسد گردیده و تنها در شب هوا کمی خنک و قابل تنفس بود.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -  زمانی که مردها سنگ ها را بلند کردند تا از انها بعنوان چکش برای کوبیدن میخ های چادر استفاده کنند، آنها مجبور شدند مثل سیب زمینی داغ انها را بیاندازند. گرما پارافین شمع ها  را ذوب می کرد . شیر در عرض یک ساعت می ترشید . حتی شب ها هم خنکی کمی داشت . بجای گرما و روشنائی فقط گرما هست و ظلمات.)

 

        توصیف و شرح این ملاقات رسمی دلهره آور و ناخوشایند بود . مراسم به همان شیوه و روش ایرانی ها انجام گرفت . در باغ بزرگ قصر که پر درخت سرو و انار و گل بود با چای و قلیان از من پذیرائی به عمل آمد .منشی ها و ملاها در جلو بر روی زمین نشسته بودند . میرزا اجازه نیافت که همراه من وارد اندرون شود لیکن یک نفر منشی که  فرانسه را به طور بدی تلفظ می کرد در پشت پرده ایستاده و سعی می کرد گفتگوهای ما را ترجمه کند ، اما نتوانست پس از یکی دو بار شکایت سر انجام مجبور شدم آنجا را ترک کنم.

( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چهارخط زير در متن فارسي سفرنامه ترجمه نشده است -   گرما و خستگی شب گذشته مرا کاملا خسته و از پا انداخته بود باندازه ای که در طول روز تا انجائی که امکان داشت استراحت کردم ، تنها توانستم مراتب قدردانی و سلامم  را به حاکم لرستان  نظام الخیلوار (NIZAM – UL- KHILWAR)  و  زن های حرمش برسانم  . اضطراب ، غم و  غصه و نارضایتی از خصوصیت و ویژگی های بارز این گونه ديدارهاي (مهماني هاي) رسمی است . آداب و رسوم معمول ایرانی ها که در آن ملازمان و چاکران در عقب ، کاتبان و ملاها زانوزده و بحال تعظیم در جلو ، سیگار و چای در باغ  زیبای قصری که درختان سرو و انارو گل های رز از ویژگی های بارز و اصلی ان است .میرزا اجازه نیافت تا با من به اندرونی وارد شود اما منشی ای که فرانسه خیلی بدی صحبت می کرد و بعنوان مترجم در پشت پرده ای ایستاده بود همراه من شد ولی بعد از اشتباهات فاحش ترجمه و یکی دو اعتراضی که بهش کردم مجبور به ترک انجا شد .)

 

        بطوری که  تحقیق کردم یک دختر چهارده ساله سوگلی و زن مورد علاقه حاکم است . اتاق های خانم ها بسیار زیبا ، لباس های قشنگ و خوش سلیقه ای به تن داشتند . پس از بازدید از قلعه مخروبه و تماشای قسمتی از سبک زیبای معماری آن روانه بازار شدم .

 (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -  بعدا برایم مسلم شد که دختر چهارده ساله  واقعا  زیبائی « مطلوب حاضر(سوگلی)» حاکم است . اتاق های زنان داخل حرمسرا قشنگ بودند و  زنان لباس های واقعا زیبا و برازنده ای بتن داشتند و هرچند با دشواری و سختی  اماحالتی باوقار و خوش ترکیب داشتند. پس از بازدید از قلعه نیمه مخروبه یکپارچه سنگی جالب و جذاب ، سواره و بدون مزاحمت، گشتی در شهر و بازار آن زدم.)

 

      خرم آباد به خاطر شاهراه شوشتر تهران که از میان آن عبور می کند، دارای موقعیت مهمی است . این شهر مرکز عشایر فیلی و مقر حکومت لرستان است .

ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - اهمیت خرم آباد بدلیل قرار گرفتن موقعیت جغرافیائی اين شهر در مسیر بهترین راه بازرگانی از شوشتر تا تهران و دیگر شهرهاست ، بعلاوه این شهر پایتخت لرهای فیلی و محل سکونت حاکم لرستان است .)

 

       نمای شهر از فاصله دور شبیه دیگر شهرهای ایران است که قبلا دیده بودم. ارگ در وسط  گذرگاه یک صخره واقع شده و بیشتر خانه های شهر در حول و حوش یک پل زیبا قرار گرفته اند.

 ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - منظره جذابی که با تصاویری که از دیگر شهرهای ایران دیده بودم تفاوت و فاصله ای زیاد داشت ، شهری با برج و باروهای برافراشته در میان گذرگاهی پر شیب که خانه هایش بصورت گروهی  دورتا دور قلعه گسترده شده اند،شهری با پل های عالی، باغ های پردرختش ، سرسبزی اش ، وشهری که  درگلوگاه  دره ای زیبا بسوی جنوب  واقع شده است ، خرم آباد موفق شده دیگر شهرهای رقیب خود در ایران را نیز از لحاظ  فقرو فلاکت ، گرد و غبار ، رایحه و بوی گند و ویرانی و تخریب  کنار زده و بعنوان شهری بدون رقیب در این زمینه مبدل گردد.دو سوم انچه که « زمانی به پایتخت معروف اتابکان شهرت داشت » امروزه « بکلی ویران و تخریب» شده است .)

 

              بازار خرم آباد کوچک و محقر و تاریک و کوچه های آن به هم پیوسته و ناهموار و احتمالا زمانی سنگ فرش بوده ولی حالا پر از چاله و چوله و زباله و سگ های کرک ریخته و نحیف در گوشه و کنار در نهایت گرسنگی و درماندگی به عابرینی که از آنجا عبور می کنند خیره می شوند . قطره های آب از کانالهای شکسته سطح کوچه های بازار را پوشانده و بوی تعفن و لجن های سیاه و سبز رنگی که در گوشه و کنار جلو آفتاب ریخته شده مشام را آزار می دهد.

ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بازارهای خرم آباد کوچک ، تدارکات کالا نامناسب، تاریک و نامطبوع اند و معابر عبور چیزی جزکوچه های کثیف و متعفن شهر نیست که احتمالا زمانی سنگ فرش بوده اند، اما اکنون مملو از برآمدگی ها و چاله ها، خرابه ها ، آشغال و زباله و سگ های زشت و نحیف و کثیف ، مردمی با نگاه های ملتمسانه ی متکدیانه، کانال های آب خرابی که سبب سرازیر شدن آب ان برروی خاک بازارها و بوجود آمدن لجن های سبز و سیاه در همه جا ونهایتا پخش بوی تعفن  در زیر آفتاب داغ در شهر شده است.)  

مردم با قدهای خمیده به آهستگی در رفت و آمد بودند....

ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

      مهم :به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، متاسفانه با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و  به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده  و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه رعایت امانت را نکرده اند .

          در بخش دوم برخی از قسمت های ترجمه نشده سفرنامه لرستان را  در بخش قلمرو لر کوچک  باهم در مقایسه با ترجمه متن موجود فارسی بررسی خواهیم کرد . انوقت شاید با نویسنده این سطور در این مورد هم عقیده شوید که لازم است این سفرنامه ها(یا ترجمه های مشابه ان) با توجه به امکانات موجود و اهمیت مطالبشان مجددا ترجمه شوند .این کار می تواند در قالب پروژه های تحقیقاتی توسط معلمان و یا استادان زبان انگلیسی فرهنگ و تاریخ دوست لرستانی و ایرانی بعنوان مقاله های آموزشی یا کار کلاسی بین دانش اموزان و یا دانشجویان تقسیم و ارائه و نتیجه آن مجددا منتشر شود.

اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ 

سفرنامه لرستان (1) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر  ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از 

خرم آباد و بروجرد

قسمت اول - آشنائی با نویسنده  ایزابلا برد بیشاب 

زندگی خانم لوسی برد ؟

       خانم ایزابلا لوسی برد (Isabella Lucy Bird) روزنامه نگار و نویسنده کتاب «سفر به پارس و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan) دختر کشیشی انگلیسی بود که روز۱۵اکتبر ۱۸۳۱ در شهر بریج برو واقع در شمال یورک شایر و 21 کیلومتری یورک  انگلستان بدنیا امد و در طول حیات ۷۳ ساله اش (وفات۷ اکتبر ۱۹۰۴در شهر ادینبورو اسکاتلند) بعنوان یکی از معدود زنان نویسنده  انگلیسی شناخته می شد که  سفرهای ماجراجویانه اش به دیگر کشورها در قرن نوزدهم میلادی (آمریکا ، ژاپن ، تبت ، چین ، ایران ، عراق ، ترکیه و...) خمیرمایه اصلی نوشته ها و سفرنامه هایش را تشکیل می داد . او تصمیم داشت پس از برگزاری  جشن تولد 73 سالگی اش در اسکاتلند مجددا سفری به چین نماید ، اما اجل مهلتش نداد.

      خانم برد دلیل سفر کردنش را بیماری دامنگیر روانی دوران کودکی اش می خواند که او را وادار به سفر می نمود . اولین سفرش را در سن ۲۳ سالگی و با ۱۰۰ پوند جهت دیدار با بستگانش در آمریکا شروع کرد و دو سال بعد  از آن (۱۸۵۶) داستان سفرش را در کتابی با عنوان « زنی انگلیسی در امریکا »(The Englishwoman in America)  منتشر نمود و بعد از آن به کانادا ، اسکاتلند ، استرالیا ، هاوائی ، ژاپن ، چین ، ویتنام ، سنگاپور ، مالزی ، هند ، تبت ، ایران ، عراق ، ترکیه،کره و بالاخره مراکش  سفر نمود و در عمر 73 ساله اش ،مجموعا ۱۷کتاب و داستان در مورد سفرهایش منتشر نمود .

       خانم ایزابلا برد در سن 37 سالگی (1868)مادرش را از دست داد و  12 سال بعد از آن ،پس از فوت خواهرش بدلیل بیماری تیفوئید ( ۱۸۸۰) به خواستگاری جان بیشاب( John Bishop)  دکتر سابقش پاسخ مثبت داده و بالاخره در سن  ۴۹ سالگی ازدواج نمود. شش سال بعد همسر برد دارفانی را وداع گفت و بیوه ایزابلا  بیشاب ضمن ادامه تحصیل در رشته داروسازی و پزشکی مقدمه ادامه سفرهای خود در قالب هیات مُبَلّغ مذهبی (میسیونری)   را در سن ۶۰ سالگی با سفر به هندوستان فراهم نمود. 

 

       داستان سفر خانم برد به ایران در خلال سفرش به هندوستان و در سن ۶۰ سالگی نوشته شده است ، خانم بیشاب موفق شد در فوریه سال ۱۸۹۰ همراه با گروهی از سربازان انگلیسی که از بغداد عازم تهران بودند بعنوان خانم دکتر  انگلیسی ۶۰ ساله ای که همیشه مجهز به اسلحه رولور و تجهیزات پزشکی (گوشی پزشکی) است ،نظر فرمانده انگلیسی را جهت حضور در گروه سربازان همراه سفر جلب نماید و نهایتاسفرنامه اش  با عنوان «سفر به ایران و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan)ما حصل این همراهی شد .خانم برد در این کتاب ،ماجرای سفر خود از طریق بغداد به کرمانشاه و سپس تهران و اصفهان   و از طریق راه لرهای بختیاری به خرم آباد و بروجرد و همدان و سر انجام از مسیر مناطق کردستان در نوامبر ۱۸۹۰ به ارومیه و از انجا به ارزروم را در هفت بخش مفصلا تشریح نموده است :

فصل اول - کرمانشاه - تهران (۱۸۹۰)

فصل دوم - اصفهان - جلفا (۱۸۹۰)

فصل سوم - اوضاع جغرافیائی و نظام ایلی و اداری بختیاری و لرکوچک

فصل چهارم - چهارمحال بختیاری(۴ مه ۱۸۹۰)

فصل پنجم - قلمرو هفت لنگ بختیاری

فصل ششم - قلمرو چهار لنگ بختیاری - خواجه تیمور موگوئی

فصل هفتم - قلمرو لر کوچک - خرم آباد 

(جهت مشاهده و مطالعه آنلاین متن انگلیسی 390 صفحه ای کتاب سفر به ایران و کردستان خانم بردجلد اول اینجا و جلد دوم اینجا یا روی متون انگلیسی متن را کلیک کنید )

 

         سفرنامه خانم ایزابلا برد بیشاب توسط نشر سهند و آنزان با عنوان« از بیستون تا زردکوه بختیاری »با ترجمه آقای مهراب امیری منتشر شده است . در این نوشتار ما به انعکاس مشاهدات خانم برد از قلمرو لر کوچک که شامل سفر این خانم ۶۰ ساله حدود ۱۲۰ سال قبل به خرم آباد و بروجرد و ملاقات اش با میرزاکریم خان حاکم وقت بروجرد است ،خواهیم پرداخت.

قسمت دوم - خرم آباد

قلمرو لر کوچک - خرم آباد

(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه لْرسواز متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و  120 به بعد) است که در نسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه عامدا حذف و ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این سفرنامه ها است  ) 

      در روستای مامیل درختان گردو و  سایر رستنی ها در گوشه و کنار دیده می شد .  نهر آبی نیز در زیر امامزاده جریان داشت(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - هنگام ظهر به روستا رسیدیم ، تا طلوع ماه در نیمه شب منتظر ماندیم ،  روستایی  واقع در دشتی صاف با درختان گردو بود که بالای ان نهر آبی با گذشتن از پایین امامزاده و نزدیک به قبرستان در جریان بود. احتمالا همین آب آلوده  عامل اصلی شیوع دیفتری بسیار مهلک در روستا شده بود )  

 در این روستای کوچک تعداد ۱۳ کودک به بیماری های خطرناکی مبتلا بودند و در بین این بیماران کودکان مشرف به موت نیز دیده می شد. بعد از ظهر همان روز تعدادی بیمار به من مراجعه کردند که ظاهرا بعضی مبتلا به تب تیفوئید بودند.(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-اگر چه روستای کاملا کوچکی است اما 13کودک همین روستا به وخیم ترین نوع بیماری مبتلایند. بعضی از آنها را زمانی که بعد از ظهر نزد من آوردند در حال مرگ بودند ، علاوه بر انها مردم بیمار دیگری نیز بودند که ظاهرا مبتلا به تب حصبه بودند)

مردی به من مراجعه کرد که دختر جوانش در روستائی که سه مایل از اینجا فاصله دارد بیمار است . من با او وعده کردم که شب به عیادت او خواهم آمد ولی چند ساعت بعد شنیدم که بیمار فوت کرده است . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -دختر جوان بسیار مریضی را که 3 مایل پدرش او را بر گرده اش حمل کرده بود برای معاینه آوردند ، باوجود انکه قول دادم هنگام شب او را ویزیت خواهم کرد امااین دختر جوان چند ساعت بعد بدلیل خستگی ناشی از سفر جان باخت .   هوا هنگام بعدازظهر درسایه به 103 درجه (فارنهایت) می رسید).

    نیمه های شب قاطر را بار کردند ، از این نقطه تا قلمرو طایفه نیرومند سگوند ۸ساعت راه یعنی حدود بیست و دو نیم مایل فاصله داشتیم .(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -بلافاصله بعد از نیمه شب قاطرها را بار کردند تا ما دزدکی  از قلمرو طایفه راهزن و قدرتمند سگوند که با ما 8 ساعت یا 22و نیم مایل فاصله داشت عبور کنیم.)

این قسمت از جاده بسیار خطرناک و ناامن به نظر می رسید . سیاه چادر های زیادی در گوشه و کنار جاده به چشم می خورد . راهنما بسیار مشوش و مضطرب بود . از کنار سیاه چادر ها که عبور می کردیم سگ ها پارس می کردند و ما میترسیدیم پارس سگ ها موجب شود که دزدان محلی ما را ردیابی کنند . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -راهپیمائی پر مخاطره ای بود که باید از طریق دره هائی که سیاه چادرها در ان خیمه زده بودند صورت می گرفت . راهنمائی که جلوی ما حرکت می کرد هر زمان که پارس کردن سگی از سیاه چادر ها بگوش می رسید از اینکه اینکار می توانست  در نور نامشخص شب راهزنان را بسوی ما سوق دهد بسیار وحشت زده می شد.کاروان ما با نظم خاصی رهبری و مدیریت می شد و نگهبان عقب کاروان مرتبا توسط فرمانده سرکشی می شد ).

   کاروان در میان تل و تپه های فراوانی عبور کرد . (این جمله در سفرنامه  اصولا وجود خارجی ندارد).خوشبختانه در ان شب هیچ اتفاق سوئی پیش نیامد و اول صبح به میان تپه های حنائی رنگی رسیدیم که شهر خرم آباد در مقابل ما در حاشیه یکی از آن ارتفاعات واقع شده بود . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-هیچ اتفاقی نیافتاد و زمانی که روز به پایان رسیدما در منطقه باز روستائی خرمائی رنگ در دشتی قرارداشتیم که اطرافش توسط تپه های شنی بی شکل با سلسله رشته کوه های صخره ای احاطه شده بود و در حاشیه این کوه ها و در برابر ما خرم آباد  در زیر آسمانی تیره به چشم می خورد ).

     کمی بعد از میان کشکان گذشتیم ....


ادامه دارد



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 مفرغ های لرستان (بخش آخر)

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)

     ظروفي كه براي استفاده روزمره يا تشريفات مذهبي  و اجتماعي بكار مي رفته عبارتند از انواع مختلف جام ‍، كاسه ، كوزه ، پياله  و ... از جمله پياله اي كه لبه بلند و برگشته اي دارد ، گويا براي معطر كردن دهان و گوش هاي مرده بكار مي رفته است .  بعضي از كاسه ها با تصاويري بسيار زيبا تزئين  شده است كه صحنه هائي از جنگ انسان با حيوان يا مبارزه جانواران با يكديگر را نشان مي دهد . از روي يكي از اين كاسه ها جنگ ميان گاو و پلنگي حكاكي شده و روي ظرفي ديگر دو صحنه نقش گرديده است كه اولي حمله انسان و ببر را به شكاري مجسم مي كند و دومي پيروزي ببر بر انسان و تصاحب شكار را.

       براي مجموعه داران اروپائي از همه اشياء جالب تر طلسم و مجسمه هاي كوچكي است كه حكم جادو داشته است . اين مجسمه ها اغلب از دو قسمت پايه و بدنه تشكيل شده است . بدنه كه تا ۱۲ سانتيمتر طول دارد بوسيله ميله اي روي پايه  قرار مي گيرد . اين پايه گاهي شكل زنگوله اي دارد و قد آن به ۸ سانتيمتر مي رسد. گاهي هم مسطح است . بعضي از اين مجسمه ها روي ميله اي در جلو ارابه قرار مي گرفته و حكم طلسم و دعاي حفاظت را داشته است . اين بت هاي كوچك مجسمه گيلگامش (GILGAMESH) قهرمان حماسه اي و مظهر حمايت گله ها بوده است . گيلگامش گاهي تنها ايستاده ، گاهي در حال نبرد با ببر و پلنگ هائي است كه از اطراف به او حمله ور شده اند . بعضي اوقات نير بره اي در بغل دارد كه نشانه حفاظت او از گله است .

 ولي از همه زيباتر مجسمه هاي جانوران است . از قبيل ببر ، پلنگ  و بز كوهي كه شاخ هاي بلندش به طرف عقب برگشته است . اين جانوران كه با زنگ سياه يا سبزي پوشيده شده اند  و ظرفي كه صحنه هائي از زندگي جانوران و صيادي  روي آنها نقش شده جالب ترين قسمت گنجينه مفرغ هاي لرستان را تشكيل مي دهد. 

(برای آشنائی با گیلگمش اینجا و حماسه و داستان گیلگمش  اینجا را کلیک کنید)

       از چگونگي ريختن مفرغ ها آگاهي اي در دست نيست ، ولي امكان اين هست كه از موم كندوهاي عسل استفاده مي شده است . اين كندوهاي بزرگ هنوز هم در كوه هاي زاگرس ديده مي شود.

       قلع و مس نيز در اين منطقه پيدا شده است و از تجزيه شيميائي بعضي ازين اشياء نتيجه گرفته شده است كه درين ممزوج از ۷۵ تا ۹۵ درصد مس و ۵ تا ۲۵ در صد قلع بكار  مي رفته است . كمتر ملتي از ملت هاي قديم مثل اين سواران لر چنين آثار زيبائي براي دادن زندگي روزانه ، كار و تفريحشان براي آيندگان باقي گذارده اند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

        مفرغ های لرستان (۲)

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)

اشيا مفرغي داخل قبر ها در لرستان

       بهار بهترین فصل برای حفاریست ، چه اغلب اشیا مفرغی در قبرستانهای قدیمی مدفون است . قبرها دارای سنگ نیست تا آنها را از زمین های اطراف مشخص کند ، در نتیجه برای پیدا کردن آنها تکه زمین مناسبی در نظر گرفته می شود، بعد جویندگان با میله های بلند فلزی زمین را سوراخ می کنند تا به سنگ دیواره گور یا پوشش روی آن برسند ، سپس حفاری با احتیاط انجام می گیرد . فرو کردن این میله که برای آزمایش است در بهار آسانتر از دیگر فصل ها صورت می گیرد ، زیرا در اثر آب شدن برف های زمستانی  زمین نرم می شود ، در حالی که در تابستان خشک و سخت است و لران نیز به کارهای دیگری در مزارع و کشتزارها مشغولند و مجال حفاری ندارند . باید گفت که بیشتر این مفرغها به وسیله اهل محل کشف می شود ، نه باستان شناسان و متخصصان . در نتیجه سالها تجربه ، افرادمحلی درین کار تبحر بسیار به دست آورده اند و می دانند کدام زمین را برای حفاری انتخاب کنند. در فصل تابستان به کاوش قبر های نزدیک چشمه ها می پردازند . این گورها در زمانهای باستانی محل ییلاق قبیله ها بوده است ، در نزدیکی هر چشمه غالبا تپه کوتاهی دیده می شود که یا برای دفاع ساخته شده یا حاصل زباله های قبیله ها بوده است . بدین حساب ، تپه خاکی کوتاه در کنار چشمه ، معمولا نشانه زندگی قبیله ای در حوالی آن و وجود قبرستانی در آن جاست .

               گورستانها بیشتر در دره واقع اند نه در بلندی ، مرده ها در حالت خوابیده یا چمباتمه دفن شده اند و اندازه شکل و ساختمان قبر بسته به مقام و اهمیت کسی است که در آن مدفون است . بعضی از قبرها دیواره سنگی دارند و پوشش بعضی عبارت از سنگ پهن و بزرگی است که روی جسد قرار گرفته است . گاهی نیز مرده را در تابوت گلی بزرگی قرار داده اند .

              مرده ها با اشیا منزل خود ، اسلحه و اسباب تزیین و بزک شان دفن شده اند ، سوارکارها با دهنه و یراق اسب و ثروتمندان با آلات زیبای نقره ای  و طلائی سفر آخرت را در پیش گرفته اند.

ولاديمير مينورسكي ديپلمات ومحقق روسي ( مقيم انگلستان) متخصص تاريخ ‍، جغرافيا ، ادبيات و فرهنگ ايران زمين

ولادیمیر فدروویچ مینورسکی

(مينورسكي محقق و ديپلمات روسي (سرکنسول روسیه در تبریز و بعدها کارشناس حقوقی سفارت در تهران )مسلط به زبان فارسي اي بود كه بعدها مقيم انگلستان شده و به تدريس در دانشگاههاي انگليس پرداخت . وي با  اولين تحقيقاتش در مورد جمع آوري مدارك در مورد پيروان اهل حق  و دريافت مدال طلاي موسسه سلطنتي علوم طبيعي مسكو  زمينه همكاري با انگليسي ها و حضورش در اين كشور را در مورد تاريخ فرق و مردم ايران زمين  هموار نمود.)

                 این قبایل چگونه مردمی بوده اند ؟ پروفسور ولادیمیر مینورسکی (VLADIMIR. F.MINORSKY) معتقد است که اینها مردمی از سرزمین های شمالی بوده اند به نام کاشوها یا کاسی ها (KASHSHU – KASSITES ) که از قفقاز به سوی کوه های البرز سرازیر شده و از آنجا به منطقه کوهستانی زاگرس کوچ کرده اند . در این محل کم کم با تمدن بابلی و شوشی آشنا شده و از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ پیش از میلاد بر بابل حکومت کرده اند و آداب و رسوم ، صنایع و مذهب بابلی را از آن خود ساخته اند ، با اینکه خودشان در صنعت مفرغ کاری مهارت داشته اند ، تماس بابلی ها بر هنرمندی و مهارتشان افزوده است .

           مفرغ ها bronze) از نظر قدمت متفاوتند ، یعنی بین ۸۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد ساخته شده اند . ولی خطوطی میخی که روی بعضی از آنها پیدا شده می رساند که بیشتر اشیا بین قرون ۱۹ تا ۱۲ قبل از میلاد ساخته شده است . با گذشت زمان بابلی ها موفق شدند که اربابی کاسی ها را در هم ریزندو آنان را به عقب نشینی در منطقه زاگرس وادار سازند. در نتیجه مفرغ کاری رو به انحطاط گذاشت ، ظروف و طرح ها خشن شد و عاقبت بابه میدان آمدن فولاد به کلی از بین رفت . با این همه کاسی ها مردمان مقتدر بودند . بنا به گفته یکی از مورخان ۵۰ هزار مادیان داشتند و شاهان هخامنشی برای عبور از جاده بین شوش و اکباتان به آنها باج راه می پرداختند. این موضوع که کاسی ها چادر نشین بوده اند و کارشان بیشتر پرورش اسب بوده در شکل و اندازه مفرغ ها بی اثر نبوده است . اشیا اغلب کوچک و سبک و قابل حمل است . مثلا اندازه بزرگترین طلسم از ۲۵ سانتی متر تجاوز نمی کند . ظروف و کاسه های بزرگ از مفرغ سبک و نشکن ساخته می شده است تا در مسافرت و ییلاق و قشلاق نشکند . اهمیت اسب و پرورش  آن در میان کاسی ها آنقدر زیاد بوده است که روی اغلب اشیا نقش اسب حکاکی شده است و مقدار زیادی از آنچه بدست آمده عبارت است از تجهیزات و یراق و دهنه اسب . اخیرا دهنه بسیار مزینی همراه با تکه های روی گونه اسب پیدا شده که روی آن نقش اسب قوی هیکلی با سوارش کنده شده است . سنگینی خارق العاده و طرح زیبای آن نشان می دهد که متعلق به رئیس قبیله یا مرد محترمی بوده است . این تکه اکنون در حدود ۳۵ هزار تومان قیمت دارد . گذشته از یراق و وسایل سواری ، مفرغ های لرستان شامل اسلحه ، اعم از جنگی و تزیینی از قبیل چاقو ، شمشیر ، گرز ، سرنیزه و غیره است . بعضی از تبرها به شکل سرحیوانی است که از دهانش قسمت برنده تبر بیرون آمده ، کنده گری روی بعضی از آنها آنقدر ظریف است که پیداست فقط برای زیبایی ساخته شده است و به نظر می رسد که وقتی شخص معتبری از دنیا می رفته است اسلحه اش با او مدفون می شده ، خاصه چاقویش که آن را به کمر بندش می آویخته اند.

       مقدار زیادی اسباب زینت و آرایش زنان نیز پیدا شده است . از جمله  قاب آیینه ، کمربند ، بازو بند ، انگشتر ، گوشواره و ... دیگر از اشیا جالب عبارت است از سنگ های چاقو تیزکن. البته خود سنگ در اثر مرور زمان خاک شده و از میان رفته است ولی ..

برنز هاي لرستان

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

 نام ایلات و طوایف پشتکوه لرستان از لابلای اسناد

هنری راولینسون - سياستمدار ، مستشرق ، متخصص انگليسي زبان فارسي و پدر علم آسوري شناسي آستين هنري لايارد -  ديپلمات ‍، باستانشناس ، مورخ ، نويسنده و پژوهشگر انگليسي و مدير كل وقت وزارت خارجهسپهبد حاجي علي رزم آرا نخست وزير سال 1329 ايران

      ذکرنام ایل ها و طوایف پشتکوه لرستان در جدول  زيربه ترتیب حروف الفبایی و  از شش منبع زیر (به نقل از کتاب باارزش جناب آقای جواد صفی نژاد بنام « لرهای ایران » ) آورده شده است :

  • ۱- هنری راولینسون  (  Sir Henry Rawlinson) سفرنامه لرستان ، خوزستان و بختیاری ، ترجمه سکندر امان الهی ، خرم آباد ، ۱۳۵۶ ، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳.
  • ۲-   اوستن هنری لایارد(Sir Austen Henry Layardجغرافیا ، سیاست و عشایر خوزستان ، ترجمه مهراب امیری ، تهران ،فرهنگسرا ، ۱۳۷۱ ، جداول صفحه های ۳۳ تا ۳۵.
  • ۳- جغرافیای لرستان ، نویسنده  ؟ (ناشناس) ، به کوشش سکندر امان الهی ،  خرم آباد ، ۱۳۷۰ ، صفحه های ۱۵۱-۱۵۲ و ۱۶۵-۱۶۶.
  • ۴- احمد احتسابیان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ، ، ۱۳۱۱ ، صفحه های ۳۰۸ و ۳۰۹.
  • ۵- علی رزم آرا ، جغرافیای نظامی ایران ، جلد لرستان، ۱۳۲۰ ، جدول صفحه ۲۳ .
  • ۶- جعفر خیتال ، مجموعه آرا در مورد سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابخانه اسماعیلی ، ۱۳۶۹، صفحه های ۱۶۱-۱۶۲ و جدول پایانی کتاب.

(+) ذکر نام ایل و طایفه در کتاب یا پژوهش مذکور.

(-) عدم ذکر نام در کتاب یا پژوهش.

(*) نام های مشترک ۳ منبع اولی با خیتال. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

مفرغ های لرستان (۱)

منبع : مجله سخن شماره ۱۴۰ و ۱۴۱ بهمن و اسفند ۱۳۴۰ صفحه های ۱۱۳۱-۱۱۳۵

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار

توضیحات مترجم

         اروپاییانی که از ایران برمی گردند اغلب ره آوردی همراه میبرند که عبارت از اشیا ساخت ایران ، نقره کاری اصفهان ، قالیچه های کار کاشان یا کرمان و ... از چند سال پیش به این طرف اشیا تاریخی و پیش از تاریخی که از زیر زمین های غنی و گورستان های قدیمی کشور ما بیرون آمده جزو این ره آورد ها محسوب می شوند خاصه مهمانان آمریکایی که همه جا در قاره های قدیم به دنبال تاریخ می گردند و هر چه قدمت چیزی زیادتر و تاریخ آن از سنه کشف آمریکا دورتر باشد ارزش آن در نظرشان بیشتر است ، توجه خاصی به اشیا باستانی ما ابراز می دارند . در حدود سی چهل سال پیش اشیا مفرغی ای در لرستان کشف شد که سبب خوشنودی علاقمندان گردید و صاحبان موزه ها و مجموعه های خصوصی فورا به خریداری و جمع آوری آنها پرداختند. در ایران موزه ایران باستان بیش از همه به این اشیا توجه کرد و آنها را خرید . در انگلستان علاوه بر مجموعه های شخصی ، موزه بریتانیا صاحب نمونه های جالبی از این اشیا است ، همچنین بعضی از موزه های آمریکا مقداری از این اشیا را جمع آوری کرده اند.

        مقاله زیر را خانم « روزماری فرونتینی » که باستانشناسی صاحبنظر است نوشته است . این خانم که چند سالی در ایران زندگی کرده است و به زبان فارسی نیز آشنایی دارد به کشور ما بسیار علاقه مند است.

        قسمتی از مقاله که مربوط به جغرافیای لرستان و آب و هوای این منطقه است چون برای خوانندگان ایرانی تازگی ندارد حذف شد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

      سی چهل سال پیش مردی از قبایل لرستان شی ای  مفرغی از زمین بیرون آورد و – از قراری که می گویند – در مقابل یک کیلو شکر انرا به دستفروشی فروخت . این داستان اولین حلقه وقایعی بود که منجر به کشف ، شهرت و قیمتی شدن مفرغ های لرستان شد . از آن پس برای دسترسی به گنجینه این مفرعها ، حفاری در سراسر لرستان رایج شد. این اشیا متعلق به هزار تا دو هزار سال پیش از میلاد است و عبارتست از اسلحه ، اسباب بزک و تزیین ، سنام و یراق اسب ، کاسه و کوزه ، طلسم و مجسمه های کوچک . از انجا که باستان شناسان در سراسر دنیا ، خاصه صاحبان موزه ها و مجموعه های شخصی ، توجه زیادی به این اشیا ابراز می دارند، هرسال کوشش می شود مقدار بیشتری مفرغ از زیر زمین بیرون کشیده شود، تا آنجا که در بهار سال پیش در حدود پنجاه فروشنده دوره گرد سوار ماشین باری ، یا قاطر و الاغ سرتاسر لرستان را برای خرید اینگونه اشیا جستجو می کردند . بعضی از این تجار که اغلب از یهودیان مقیم تهران یا کرمانشاه هستند ، سرمایه ای در حدود سی هزار تومان همراه دارند . ازین رو بازار این عتیقه رواج یافته و رقابت میان خریداران فزونی گرفته است ...

ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

سابقه دشمنی انگلیسی ها با والی پشتکوه

          حسینقلی خان والی مقتدر پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند سردار اشرف، صارم السلطنه و ابوقداره، از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرواش، بارها از وجود حسینقلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله، والی حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در این سفر بود که حسین قلی خان با ناصر الدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشویق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتیب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند.او پس از ۶۸ سال زندگی، به سال ۱۳۱۸ ه. ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف مدفون شد.          « لغتنامه دهخدا»

غلامرضا خان ابوقداره

        

      در زمان سلطنت احمد شاه قاجار درسال۱۹۱۴(۱۳۳۲ هجری قمری و ۱۲۹۳شمسی)برای چندمین بار تصمیم گرفته شد که مرزهای ایران و دولت عثمانی با حکمیت دولت های روس  وانگلیس مشخص گردد، هنگامی که علامت گذاری خط مرزی به قلمرو مهران در خط مرزی رسید غلامرضا خان ابوقداره ( سیزدهمین و آخرین والی پشتکوه که با سفرش در سال ۱۳۰۸ شمسی به بغداد تاریخ ۳۴۲ ساله والی گری در لرستان را نیز پایان داد )چند راهنما به هیات معرفی کرد تا در قلمرو فرمانروائی خود اراضی وسیعی را که پشت اندر پشت به ارث به او رسیده بود و اینک ترکان عثمانی مدعی مالکیت آن بودند را به اعضای هیئت نشان بدهند.

       هنگامی که نمایندگان دولت های عثمانی ، ایران ، روسیه و انگلیس برای تعیین حدود مرزی ایران و عثمانی در محل جمع شده بودند ، خط مرزی بین ایران و عثمانی ( در مرزهای عراق کنونی) را غلامرضا خان والی نشان می دهد که مورد قبول نماینده دولت انگلستان (آرنولد ویلسون) قرار نگرفته و ویلسون در ژستی دیپلماتیک  می گوید:

    « من به نام دولت بریتانیای کبیر این محل را به نام حدود مرزی قبول ندارم و (صورتجلسه را) امضا نمی کنم.»

  والی در جواب می گوید: هر کجا که من چکمه خود را به زمین کوبیدم همان جا مرز است ، سپس نوکرهای عشایری خود را صدا زده و در گوشی با انها صحبت می کند . نوکرها مشغول به کندن چاله بزرگی در زمین می شوند.

نمایندگان دول حاضر از والی می پرسند: کندن این چاله برای چیست؟

  والی میگوید : برای این که بعدا حدود بهتر مشخص و شناخته شود ، این چاله برای آن کنده می شود که نماینده دولت انگلستان را درون آن زنده به گور نمایم تا بعدا فضولی و از حد خود تجاوز نکند تا حدود بین ایران و دولت عثمانی مشخص شود.

  با وساطت نماینده دولتی ایران نماینده دولت عثمانی اظهار می دارد : جناب والی هر کجا شما تعیین می کنید همان جا حدود مرزی است و ان را قبول داریم.

    غلامرضا خان والی پشتکوه از کشتن نماینده انگلیس صرفنظر کرده و محل خط مرزی در شمال  زرباطیه (در غرب مهران و کنار رودخانه گنجان چم) به نام «تلیمان» تعیین و مشخص می گردد . این پیامد سبب می گردد که از آن پس انگلیس ها دشمن والی پشتکوه گردند.

 

 

- ویلسون آرنولد ، سفرنامه ، ترجمه و تلخیص حسین سعادت نوری ، انتشارات وحید ، تهران ، ۱۳۴۷ صفحه ۳۵۸.

- جعفر خیتال ، ساکنان سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابفروشی اسماعیلی ، ایلام  ، ۱۳۶۹، صفحه ۱۳۹و ۱۴۰.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
(برخی از خصوصیات الوار که سروان احتسابیان  در کتاب جغرافیای مفصل خود در  حدود ۸۰ سال قبل ذکر کرده  عبارتند از : خلوص نژاد ، صحت مزاج ، تناسب اندام ، هوش و ذکاوت ، مشورت در امور ، حرکت  دسته جمعی ، بهترین مرزداران و قلعه های نظامی متحرک  ....)      

      
          «...الوار تنها عشایری می باشند که خون اجانب کمتر داخل عروق انها شده است ، قیافه و لباس امروزی انها عینا قیافه و وضع ایرانیان قدیم است که در حجاری های زمان هخامنشی و ساسانی دیده می شود و این خود مدیون وضع طبیعی لرستان است که هنگام حملات و پیامد های سخت در محل کوهستانی و سخت منطقه سکونت گزیده اند. زبان انها تقریبا همان زبان فرس قدیم است ، زبان لکی که یکی از زبان های کوهستانی ایران است در اغلب نقاط لرستان معمول می باشد.

            الوار در کلیه امور به مشاوره می پردازند ، در مواقعی که تصمیم به عمل خطیری دارند، هر یک از طوایف عمده نماینده ای به محل سرپرستی ایل فرستاده  و با همان وضع لری خود مجلس عالی تشکیل داده و هر یک از الوار اعم از خان و غیره در این مجلس حضور به هم رسانیده و در مذاکرات مربوطه دخالت می نمایندو پس از گفت و گوهای لازم هر چه اکثریت تصویب کرد بدون چون و چرا به اجرا خواهند گذارد.

         لران دارای تناسب اندام ، صحت مزاج، باهوش، سوارانی ممتاز با روح تعرض و حمله و طبع جنگجوئی می باشند. آنها عادت به استقلال و آزادی در سرزمین خود دارند و بهترین سرحد داران و در واقع قلاع متحرک نظامی ایران بوده اند. والی و خانواده او هرگز یاغی دولت نشده و پیوسته مطیع اوامر دولت و از حکام با اراده بوده و این تمکین جزء وصایای اجدادی و خانوادگی انها بوده است ....»


احتسابیان ، سلطان (سروان) احمد خان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ۱۳۱۱، صفحه های ۱۷۷تا ۱۸۰ 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

لرستان در ایرانیکا

            دایره المعارف انگلیسی ایرانیکا از جمله پروژه های مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا آمریکا است که از سال 1973 میلادی با کمک دانشجویان ، اساتید و محققان حوزه فرهنگ و مطالعات خاورمیانه ، آسیای مرکزی ، قفقاز  و هند و با هدف تحقیق در حوزه تاریخ و فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی کار خود را زیر نظر اساتید ایرانی ای چون احسان یارشاطر ، احمد اشرف ، محسن آشتیانی ،  منوچهر کاشف و مجدالدین کیوانی  شروع  نموده است . تاکنون 15 جلد از دایره المعارف ایرانیکا در آمریکا منتشر شده و از سال 1996 میلادی نیز هیات مدیره این پروژه اقدام به چاپ نسخ دیجیتالی وآنلاین مقالات و تحقیقات آن نموده اند.

        در حال حاضر دایره المعارف ایرانیکا با استفاده از بیش از 1300 مقاله تحقیقی از 285 محقق در زمینه فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانی در دسترس فرهنگ دوستان ایران زمین در دنیای مجازی اینترنت است . مقالات و تحقیقات منتشره در دایره المعارف ایرانیکا عمدتا انگلیسی است اما برخی از تحقیقات ان به زبان های فارسی ، روسی ، ترکی و چینی نیز قابل دسترسی است .

حامد الگار    


احسان یارشاطر         حامد الگار

     گاری عکس دیجیتالی در کنار برخی از مقالات این مجموعه (بویژه بخش مربوط به لرستان شناسی آن ) ازجمله امکانات اینترنتی این مجموعه است که به اهمیت و زیبائی این دایره المعارف افزوده است .

       دربخش مربوط  به لرستان  این دایره المعارف ، مقالات تحقیقی بسیاری بزبان انگلیسی  در خصوص تاریخ و فرهنگ و ادبیات لرستان گنجانده شده  که عناوین برخی از آنها به شرح زیر است :

          ...فیلی ، برنز لرستان ، بردبال ایلام ، بهاروند ، آدینه وند ، بون سور ، بیرانوند ، دریکوند ، چگنی ، حسنوند ، لباس و لهجه های طوایف بختیاری ، پشتکوه و پیشکوه ، جودکی ، دشمن زیاری ، بروجرد ، کوههای بختیاری ، دهلران ، کردهای لرستان ، گبه ، لرهای خراسان ، عشایر ، معماری دوره ساسانیان، زبان های ایرانی  و...

    برای ورود به  دایره المعارف مذکور روی عنوان دایره المعارف ایرانیکا و بمنظور مشاهده عناوین مربوط به لرستان روی کلمه لرستان شناسی کلیک کنید.



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

۱-   فارغ التحصيل ريمله

      روح اله والي زاده اولين شهردار خرم آباد در آبان ماه  ۱۳۰۷لايحه اي بدون لكنت در نزد رضا شاه خواند . مدير روزنامه ناهيد كه همراه رضا شاه به خرم آباد آمده بود از سخنراني  روح اله خوشش آمده و او را به كناري كشيده و پرسيد : « تحصيلات شما در كجا بوده ؟».

روح اله خان منباب شوخي گفت : « در ريمله كه كوهي است بين ده پير و هرو الشتر تحصيل كرده ام.

 سفرهاي رضا شاه ، محمد رضا واليزاده معجزي ، خرم آباد ، اداره كل فرهنگ و هنر لرستان ، انجمن ادب و قلم لرستان ، ۱۳۵۶ ، صفحه هاي ۹۷ و ۹۸

۲-   گردن گلابي

       در دوره رضا شاه روزي سپهد امير احمدي عازم ملاوي لرستان شد . جمعي از اهالي صف بستند و شاعري را مامور كردند كه به او خير مقدم بگويد . به محض ورود امير احمدي به تنگ ملاوي شاعر مامور خير مقدم گوئي بجلو رفته و گفت :

اي سبيل كلفت گردن گلابي                خوش امدي به تنگ ملاوي

امير احمدي خشمگين شد . خان محل كه هول شده بود به قصد اصلاح جلو آمده و با هدف انكه تعارفي براي رفتن به منزلش كرده باشد گفت : « بفرما رمون طوله (بفرمايد بريم طويله )».

نشريه لرستان شناسي شقايق ، خواندنيها ، سيد فريد قاسمي، بهار ۱۳۷۶، صفحه ۲۰۳

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

        گويند زماني كه رضا شاه جاده شوسه خرم آباد – خوزستان را افتتاح مي كرد ، وقتي به تنگ ملاوي مي رسد و از جلوي صف استقبال كنندگان عبور مي كند ، يكي از تشمال هاي منطقه با صداي بلند مي گويد :

برارت نمُرد گردِه گُلاوي               جادَنِ كشي يي تا تنگ ملاوي

وقتي ترجمه اين بيت به گوش رضا شاه مي رسد ،چهره در هم مي كشد و حرفي نمي زند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

برگی از تاریخ لرستان- ویلیام داگلاس

   ویلیام اورویل داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰)یکی از ۸ قاضی مشهور دیوان عالی کشور امریکا بود که با معرفی فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا و تایید مجلس سنا مدت قریب به ۳۷ سال (طولانی ترین زمان درتاریخ دادگاه عالی فدرال آمریکا) در این دیوان بعنوان قاضی حضور داشت .

سرزمین های شگفت امگیز و مردمانی مهربان

        داگلاس  با استناد به جایگاه خود در هیات حاکمه امریکا از یک سو و ارتباط با دولتمردان کشورهای حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی، در دو نوبت تابستان اقدام به سفری تحقیقی به ۹ کشور منطقه (ایران ، اردن ، لبنان ، سوریه ، عراق ،اسرائیل ، یونان ، قبرس و هند) نموده و قبل از انتشار کتابش (Strange Lands and Friendly People)، یادداشت های سفر خود به برخی از این کشورها از جمله ایران (که بنا به گفته وی به دعوت و با هماهنگی رزم آرا صورت گرفته) را در دو نسخه از مجله LIFE (شماره ۲۷ صفحه ۵۹ مورخ ۱۵ آگوست ۱۹۴۹ مقاله «با قاضی داگلاس در ایران » و همچنین شماره ۳۰ مورخ ۱۸ ژوین ۱۹۵۱ با مقاله «داگلاس درمورد ایران ») نیزمنتشر نمود . 

 

ویلیام داگلاس  و الوار

ویلیام داگلاس

      نقش یادداشت ها و نوشته های داگلاس (در کتاب و مقالاتش در مجلات آمریکایی ) بر اهمیت سفر وی به ایران (که اندکی بعد از «هولوکاست  لرها » توسط  «قصاب امیر احمدی» در لرستان بود) می افزاید ،بویژه آنکه این قاضی آمریکایی بواسطه حضورش  در منطقه و مصاحبه با مردم و مشاهده و ضبط فجایع  و قتل و غارت عمال حکومت وقت، دیدار با سپهبد امیر احمدی و سپهبد حبیب اله خان شیبانی، و ذکر برخی از وقایع فجیع که خود دیده و یا شنیده،  تصویر و برگی مهمی از تاریخ قوم لر (لر بزرگ و کوچک ) را برای خواننده ترسیم نموده است .

      داگلاس پس از انتشار مقالاتش در روزنامه ها ،یادداشت های سفر خود به ۹ کشور منطقه را در کتابی با عنوان « سرزمین های شگفت أور و مردمی مهربان » منتشر نمود که خوشبختانه کتاب مذکور با ترجمه  فریدون سنجر -چاپ گوتنبرگ در ایران مننتشر و قابل دسترسی است . 

برای مطالعه کتاب انگلیسی مذکور ویا مقالات داگلاس درمجله LIFEبزبان انگلیسی روی نام کتاب یا مقاله ها در همین نوشته کِلِک کنید.

      هدف مقاله حاضر تحریک حس کنجکاوی مجدد انسان فراموشکار به مطالعه مستمر تاریخ بویژه در ایام تعطیلات تابستان و یادگیری و درس از تاریخ لرستان است. اما بخشی  از جملات تحریک کننده حس کنجکاوگر آدمی از لابلای اوراق آن کتاب و همچنین مقاله های مجله LIFE در حدود ۵۰ سال قبل

  • «.... لُرها در قدیم هم ثروتمند بودند و هم نیرومند. اما امروزه برای آنها فقط غرورشان باقی مانده‌است. چون از ثروت و نیرومندی دیگر خبری نیست…. به بعضی از دهات سر زدم، تعدادی از لُرها به‏علت ضعف ناشی از گرسنگی، حتی ۵ دقیقه هم نمیتوانستند روی پا خود بایستند..
    «...در ایران بهترین راه برای نشان دادن و ابراز اینکه فردی فقیر و تهی دست می باشی  اینست که بگویی : « من لُرم» .

از زبان پیر مردی لُر که از قتل‏عام، جان به در برده:

  • «من از او سؤال کردم که درباره امیر احمدی چه می‏داند؟ او نگاهی عجیب و پرمعنی به من کرد و سری تکان داد، شرح داستان را با احتیاط تمام آغاز کرد و من خیلی تلاش کردم تا او را به بازگو کردن جزئیات ماجرا ترغیب نمایم و به او قول دادم که آنچه را که او می‏گوید برای کسی فاش نکنم یا لااقل اسمی از او به میان نیاورم....ما صد نفر بودیم که در بیست کلبه کوچک و چادر زندگی می‏کردیم، هزارها رأس بز وگوسفند وهزار رأس گاو وگوساله و قاطر و ده‏ها اسب داشتیم، تعدادی از جوانان ما در قلعه فلک‏الافلاک محاصره شده بودند. جوانان ما بلا استثنأ کشته شدند. خوانین ما را دار زدند. ارتش پیروز شده بود. نبرد دفاعی به پایان رسیده بود حالا دیگر مانعی در راه جادّه‏ای که رضاشاه در نظر داشت بسازد وجود نداشت.»
  • او داستان خود را چنین ادامه داد: «چند روز بعد در اردوگاه خود نشسته بودیم که از دور گـرد و خـاک زیادی را مشـاهده کردیم عده‏ای از سوار نظام ارتش بودند که چهار نعل به‏ طرف کلبه ‏های ما می‏آمدند. سرهنگی هم فرمانده این واحد بود وقتی که به اردوگاه ما رسیدند سرهنگ با صدای رسا و بلند فرمانی صادر کرد و با این فرمان سربازها از اسب پیاده شدند. سپس سرهنگ فرمان قتل عام ما را صادر کرد و در اجرای این فرمان سربازان ما را هدف قرار داده شروع به تیراندازی کردند. تعدادی از کودکان ما هنوز در گهواره در خواب بودند و تعدادی در گوشه وکنار بازی می‏کردند. سربازان به هر بچه‏ای که می‏رسیدند او را می‏گرفتند و لوله هفت‏تیر خود را در شقیقه او می‏گذاشتند، ماشه را می‏کشیدند و مغز او را متلاشی می‏کردند. زنها جیغ می‏کشیدند و از چادرها به بیرون می‏دویدند. زن من در گوشه‏ای خزیده بود واز ترس مثل بید می‏لرزید. من جلوی او ایستاده بودم و کاردی هم در دست داشتم که یک مرتبه صدای تیراندازی بلند شد و من نقش زمین شدم و از حال رفتم.» «وقتی به هوش آمدم، زنم را در کنارم دیدم که خون از بدنش جاری است. جسد او و جسد چند زن وبچه دیگر، روی زمین افتاده بودند. همه اینها در اثر اصابت گلوله‏های سربازان کشته شده بودند. ولی خود من در اثر اصابت گلوله‏ای که در گردنم فرورفته بود، زخمی شده بودم و آنها به خیال این که من مرده‏ام، مرا رها کرده بودند تا اگر احیانأ کشته نشده‏ام با یک مرگ تدریجی و زجرآوری بمیرم. من پس از هوش آمدن بلافاصله چشمانم را بستم و در همان وضع بی‏حرکت باقی ماندم، چون صدای سرهنگ را شنیدم و متوجه شدم که او و سربازانش هنوز محل را ترک نکرده‏اند. من از گوشه چشم و از زیر پلک‏های نیمه باز آنها را دید می‏زدم. شما ممکن است حرف مرا باور نکنید. شما قطعأ آنچه را که من دیدم باور نمی‏کنید ولی قسم به نانی که در سفره این خانه هست آنچه می‏گویم حقیقت دارد.»
  • «...زمانی که برخاستم تا آنجا را ترک کنم ، خورشید در حال غروب کردن بود. پیرمرد همچنان که به گرمی دستانم را می فشرد عمیقا نگاهی در چشمانم انداخته و پس از اطمینان از اینکه هویتش را افشا نخواهم کرد ، گفت:« من یک ایرانیم .به کشورم عشق می ورزم و خوشحال می شوم اگر جانم را در راه آن بدهم .اما از ارتش متنفرم . خدا بوقتش از ارتش انتقام خواهد گرفت....  ما از روسیه می ترسیم می دانیم شوروی دشمن مردم ماست ، اما ...»
  •  «...امیر احمدی را در مهمانی باغی در تهران ملاقات کردم .او کوتاه قد اما شق و رق است و مردی 60 ساله بنظر می رسد . دارای چشمانی نافذ ، سیبیل سیاه درنده و خشم آلود و دندان های طلائی برجسته است . امیر احمدی فارسی ، روسی و ترکی صحبت می کند . در قشون قزاق ها در روسیه آموزش دیده است .  آثار بجامانده تکبر و جسارت در خود را هنگام  گفتگوئی بی پرده و شفاف نشان می داد:
  • خانمی پرسید: « رابطه تان با  مردم امروز لرستان چگونه است ؟»
  • او(امیر احمدی)پاسخ داد: اوه ، آنها به من احترام زیادی می گذارند.نام و اسم من (در لرستان )کلمه ائی خانوادگی(ضرب المثل) شده است.
  • خانم پرسید:چگونه؟
  • امیراحمدی با لبخندی که دندان های طلائی اش را هم هویدا کرد پاسخ داد:چون که در لرستان هروقت بچه ای گریه می کند مادرش می گوید: « هیس وگرنه امیر احمدی می بردت (می خوردت).»

 

  •       «مجله زندگی (LIFE): قاضی داگلاس طی ۲ سفر تابستان گذشته اش به شهرها و کشورهای خاورمیانه در مقاله اش (که پاییز با عنوان کتاب «سرزمین های شگفت انگیز و مردمانی مهربان » چاپ خواهد شد) از تجربیاتش در ایران می گوید .داستانهائی که او نقل می کند پرده از علل بی ثباتی ایران برخواهد داشت:
  • دشمنی دولت مرکزی با میراث نژادی و قومی بسیاری از مردم، 
  • مقامات فاسد،
  • ارتش ویرانگر و غارتگر،
  • و میلیون ها مردمی که در سطوح زندگی پایین و خشن و خشک و سرد به امرار معاش مشغولند....»

 

  • «برگه های رای از قبل چاپ شده اند ، یک اسم روی آنهاست..»

 

  •       «...فساد در دولت داستانی است که ایرانیان عموما آن را همراه با استعفا پذیرفته اند. به قاضی داگلاس در دیدارش از کوهدشت ،روستائی واقع در مرز غربی ایران گفته شد که چگونه  انتخابات با خدعه و فریب انجام شده اما اهالی این روستا نمی گذارند تا ابد بازیچه و مطیع و دستخوش عامل خارجی باشند.»
  • «....فردای روزی که با ۶ نفر از لرهای طایفه پاپی مصاحبه کردم برای دیدن کوهدشت راهی این شهر شدم . در این شهر طایفه  لرهائی  که در تهران هستند زندگی می کنند.....کوهدشت حدود ۸۰ مایلی شمالغرب خرم آباد قرار دارد . علی محمد غضنفری نماینده کوهدشت در مجلس ایران است . محمد حسین غضنفری شهردار خرم آباد پسر عموی اوست . او کسی است که با ریشه کن کردن مالاریا توسط سمپاشی تمامی دیوارها و باغ ها و منفذهای خرم آباد توسط «د د ت» میزان کفایت و کارائی و مدیریت  خود را بروز داده است ...»

 تصویر زیر و بالا از مقاله داگلاس در روزنامه LIFE پنجاه سال قبل با عکسی از  تاج سلطنتی و عنوان « ایران ، نگاهی از درون به ملتی که نفت (اش) بحران جهانی تازه ای را شعله ور می کند »


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

نقشه اقوام نژادی ایران

          انتخاب و نمایش عامدانه  نقشه توزیع نژادی - مذهبی  ایران  برگرفته از سایت  نقشه های جهان  به چند دلیل و هدف  بوده است ، یا بعبارتی روشنتر نگاهی به نقشه  قومی - مذهبی کشورمان در یکی از سایت های معتبر جهانی (MAPS OF THE WORLD)حداقل چند مزیت عمده دارد :

  • ۱- دیدی کلی (هرچند ناقص) از جایگاه قومیت های مختلف کشورمان در یک نگاه در ترکیب جمعیتی ایران به بیننده می دهد.
  • ۲- جایگاه تطبیقی قوم لر در کنار دیگر اقوام ایرانی در ترکیب جمعیتی کشورمان را نمایان تر می کند.
  • ۳- مظلومیت این قوم و جفای تاریخی - جغرافیائی به الوار را (حتی در منابع خارجی )آشکارا به نمایش می گذارد.
  • ۴- شاید محرک و انگیزه ای شود برای تفکر و تاملی مجدد در یافتن پاسخ سئوال ها و طرح راهکارهای احتمالی برای برخی از محققین  ذاتا قانع ،متعهد و دلسوز و مسئولیت پذیر و قدرشناس .
     آدرس ؛ تلفن و ایمیل سایت مذکور  بمنظور  اعلام نظر و اعتراض جهت اصلاح  اطلاعات تحریفی نقشه مذکور بشرح زیر است:
    آمریکا ایالت کالیفرنیا شهر سن خوزه
    10 S. Third Street, Suite 310,
    San Jose, CA 95113
    Phone: +(408)-326-9371
    ایمیل :
    contactus@mapofworld.com
    و نشانی اعلام اعتراض ونظر آنلاین 
    http://www.mapsofworld.com/feedback.html



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

لرستان به روایت تاریخ- بخش ۱

    

         از آنجائي كه آگاهي از و يا آشنائي با تاريخ ملل مي تواند نقش و سهمي مهم در پاسداشت از ميراث ، ارزشها ، هويت و فرهنگ سرزميني داشته باشد و از سوئي نیز سرزمين لرستان بعنوان يكي از كهن ترين اقليم ايران زمين در گير ودار رخداد هاي تاريخي  با تكيه بر ميراث فرهنگي اش  ، نقش و جايگاه خود را در تاريخ كشور بعنوان يكي از چالشگران اصالت هاي فرهنگي ايران زمين همواره با غرور به نمايش گذاشته است، لذا آشنائي گذرا با تاريخ آن از لابلاي اسناد موجود  انگيزه اين نوشتار شد . 

            معمولا از سه عنصر سرزمين ، جمعيت و حكومت بعنوان  سه مشخصه و مفروض مهم در بررسي تاريخ ملت هاي دولت - شهر مدار در طول دوره هاي  مختلف  تاريخ  و در عرض كره زمين نام برده شده است . به همين دليل  تلاش شده تا موضوع « لرستان به روایت تاریخ»  در نوشتار حاضر نيز  عمدتا در چارچوب۳شاخص يادشده بررسي و عرضه گردد.

         لرستان كنوني از دوره پارينه سنگي (بيش از ۴۰ هزارسال پيش )بدليل ساختار و جغرافياي طبيعي اش از جمله رشته كوه هاي موازي ، دشت ها و دره ها ، آب و هواي متنوع و معتدل با رودها و چشمه ها و سراب هاي پر آب  ، كوه هاي پوشيده از جنگل بلوط و پسته و بادام ماز و مهلب كوهي و انواع گياهان و چرندگان و پرندگان متنوع و ومختلف ، زيستگاه و خاستگاه مردمان ، اقوام و تمدن بزرگي بوده است .

      نگاهي به مرزهاي جغرافياي تاربخي سرزمين لرستان ضمن باز نمودن درب ورود به اين سرزمين تاريخي زمينه بررسي موضوع را نيز هموارتر خواهد كرد:

۱- جغرافياي تاريخي لرستان :

      اشاره به مرزهاي جغرافيائي  و همچنين برخي از شهرهاي لرستان به شهادت اسناد تاريخي عبارت است از :

  •             « ... مرزهاي شمالي كاسيان يا كاسيت ها ( ساكنان اوليه لرستان) شهر همدان بوده و به همين دليل نيز «اكسيا» را به معناي شهر كاسي مي دانند. .و مرز جنوبي انان سرزمين عيلام است... شهركاسيان در مرز با عيلام «لور» است...»  

ايران از اغاز تا اسلام گيرشمن ترجمه دكتر معين ص ۵۵ تا ۵۷

  •           « .. . من (آشوربانيپال) از شهرهاي عيلام آن اندازه ويران كردم كه براي گذشتن از آنها يك ماه و بيست و پنج  روز وقت لازم است . همه جا نمك و خار افشاندم . شاهزادگان و صنعت گران ، همه را با خود به اسيري به آشور آوردم . مردم آن سرزمين از زن و مرد را با اسب و قاطر و الاغ  و گله ها و چهارپايان كوچك و بزرگ كه شماره ي آن از دسته هاي ملخ فزون تر بود ، به غنيمت گرفتم . خاك شوش و مدكتو و هلتماش و شهرهاي ديگر را به آتش كشيدم . در ظرف مدت يك ماه ، عيلام را به تصرف در آوردم و اثر پاي گله ها و چهارپايان و نغمه ي شادي را از مزارع برانداختم . همه جا را چراگاه خران و آهوان و جانواران وحشي و گوناگون ساختم .»

تاريخ ويل دورانت ص ۴۰۱

  •             «... از شوش و كرخه دو راه به همدان(پايتخت تابستاني هخامنشيان) مي رفته است .يكي راه شاهي كه سفر ۴۰ روز طول مي كشيد ديگري راهي بود كه از ولايت كوسيان يا كاسيت ها و از گردنه هاي تنگ و سخت مي گذشت و گذشتن از از اين راه بي اجازه ساكنان ان (كاسي ها) كاري دشوار بود . چنان كه آنتيگون( يكي از فرماندهان اسكندر مقدوني) در مدت ۹ روز جنگ و با تلفات فراوان توانست خود را به ماد برساند.»

ايران باستان مشيرالدوله پيرنيا جلد ۳ از ۲۰۱۰-۲۰۱۲

  •          «....آنتيگون به هنگام عقب نشيني از بدك (BADACA) بجانب ماد از روي اين پل (پيل تنگ) كه اينك ايل هاي لر به هنگام كوچ ميان مناطق سردسير و گرم سير از ان عبور مي كنند ، گذر كرده است .ديودور از راهي كوتاه و مشقت بار كه ميان شوش و ماد وجود دارد و از سرزمين كوهستاني كاسي ها مي گذرد نام برده است.»

سفرنامه بختياري ، لرستان ، خوزستان راولينسون ص ۲۴

  •           «... از همدان به رود راور ۷ فرسخ است و از رود راور تا نهاوند ۷ فرسخ و از نهاوند تا لاشتر (الشتر) ۱۰ فرسخ و از لاشتر تا شابرخواست (خرم آباد) ۱۲ فرسنگ است و از آنجا تا لور ۳۰ فرسنگ است و در فاصله شابرخواست و لور شهر يا قريه اي نيست.»

صوره الارض ابن حوقل ص ۱۰۴

  •         « .... شهري است از نواحي جبل (پهله يا پهلو) ..آن را به نام مهرجان قذق ( مهرگانكده) خوانند آبادان است هم نخل و هم زيتون و هم برف دارد ...از رجال نامدار صيمره (سيمره) در دوره اسلامي ابوتمام ابراهيم پسر احمد پسر حسين پسر حمدان صيمري است كه اصل وي از صيمره بود و حاكم بروجرد شد .»

برگزيده ياقوت حموي ص ۱۲۵ و ۱۴۵

  •           «..... آنچه معلوم ذره ي حقير گشته ، ولايت لر كوچك ، عرض ان يك طرف به ولايت همدان و قلمرو عليشكر متصل و طرف ديگر به الكاي خوزستان پيوسته ، طول آن را قصبه بروجرد تا حدود عراق عرب قريب يكصد فرسخ است »    

عالم آراي عباسي ، اسكندر بيك تركمان ص ۴۶۹


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان

      پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری  در مورد اینکه چرا  چگونه و  چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های  رضا بسنده می کنم :

قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟

حمید ایزدپناه

پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» :

     «.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی  تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... )

مفرغ چیست ؟

      پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا  87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان  به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین )  ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شده‌اند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده می‌شود و عمدتا آنهارا  با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند.

      اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده  دست بشر  (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد  عیسی مسیح) خوانده اند  که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود  آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد .  

 چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

         پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس  تحقیقات  و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمنگدارشفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است.

           الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت  نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک  کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .

گریشمن -نفر اول نشسته سمت راست

(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست)

     گریشمن  در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي مالي‌كيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهه‌هاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمري‌ها را كه با اورارتوئي‌ها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مدي‌هاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بوده‌اند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....»

        ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغ‌‌‌‌هاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط مي‌كند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه‌‌ نشين در سراسر دشت بين‌‌‌النهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار مي‌توان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغ‌‌‌‌‌هاي لرستان استفاده كرد .

اندره گدار

           گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بين‌‌‌‌النهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوه‌هاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است.  گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بومي‌ها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ».

        ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد

شفر

         وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها  به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند  و  تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوه‌تر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوه‌ها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است  اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان

            طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس  قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی  و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ،  باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .

 رضا در موزه فلک الافلاک لرستان

رضا مقابل موزه بریتانیای انگلستان

 مقدمه          

        دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری  لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام  دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به  مفرغ  لرستان جهت حفط  آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های  پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است:

 سوال های  پسرم رضا  در مورد مفرغ لرستان:

1-      مفرغ چیست ؟

2-      چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

3-      این علامت ها و شکل های  سر و بدن  حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟

4-      ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟

5-      آیا آثار تاریخی  مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟

6-      چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟

7-      چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟

         همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی  می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او  تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان  در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

يهوديان خرم آباد و بروجرد

مقاله مندرج در اولين شماره فصلنامه پژوهشي- فرهنگي «يافته» (بهار و تابستان 79) اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان

لینك مقاله در سايت انجمن كليميان تهران

 

          ورود يهوديان به دو شهر خرم آباد و بروجرد بايد بعد از حملات تيمور باشد چرا كه در حمله آخري، خرم آباد به كلي ويران گرديد. تيره هاي ساكن در خرم آباد و نسلي كه امروزه به نام خرم آبادي ها معروفند بعضا مهاجريني مي باشند كه پس از ويراني خرم آباد وارد اين منطقه گرديدند. يهوديان ابتدا در بروجرد مستقر گرديده و سپس به خرم آباد آمدند. اين حركت قطعا از سال 800 هجري قمري به بعد خواهد بود. يورش دوم تيمور در سال 795 كه به قتل عزالدين محمود اتابك لر انجاميد موجب فرار فرزندش سيدي احمد هم شد. 

           در كتاب ظفرنامه شرف الدين علي يزدي آمده است: حضرت صاحبقرآن با سپاه مرتب مكمل متوجه صوب لرستان گشته به تعجيل هر چه تمامتر براند. و بعد از وصول بفرمود تا بروجرد و حوالي آن را غارت كردند.

        خرم آباد كه حصني حصين و پناهگاه متمردان و قطاع الطريق آن سرزمين بوده مسخر كرده و به كلي ويران ساختند (1) اين هجوم در سال 788 اتقاق مي افتد. بار دوم كه يورش نهايي تيمور است مصادف مي شود با سال 795، يعني پس از فتح شيراز. يهوديان مهاجر پس از اين تاريخ و با شكل گيري و احيا مجدد شهر است كه آرام آرام وارد خرم آباد شده و در اين شهر به زندگي ادامه مي دهند.

       بارون دوبد baron debode ، يكي از مامورين روسيه تزاري كه در سال 1845 در ميان لرها به سر مي برد، شهر خرم آباد را اين چنين توصيف مي كند. شهر داراي چهار مسجد، هشت گرمابه و يك محله يهودي نشين با چهل تا پنجاه خانوار مي باشد(2).

        قبل از دي ماه 1288 جمعيت خرم آباد را پانزده هزار نفر نوشته اند با پانصد و هفتاد و دو دستگاه عمارت كه از اين تعداد سي دستگاه متعلق به كليمي ها بوده است(3).

       در آغاز دهه 1300 شمسي از اين تعداد جمعيت كاسته مي شود. طبعا بيماري هاي عمومي نظير وبا، مشمشه، و بلاهاي قهري نظير زلزله، سيل، قحطي، در نقصان جمعيت تاثير داشته اند. جمعيت در اين تاريخ بطور تقريبي هشت هزار نفر تخمين زده شده است.

       يك نويسنده ناشناس در سفرنامه خود كه حاصل مسافرت او در سال 1300 هجري قمري به خرم آباد است مي نويسد: «در شهر خرم آباد پنج حمام مربوط به مسلمان ها و حمام ديگر جديدالبنا از طايفه يهود است(4)».

      حاج ميرزا عبدالغفار نجم الملك كه در سال 1299 هجري قمري به خرم آباد آمده مي نويسد: شهر خرم آباد جمعيتش پانزده هزار نفر است، از آن جمله يكهزار يهودي و مابقي الوار، و معارف آنجا، آقا سيد صادق امام جمعه و آقا ميرزا صدرالدين است(5)»

      اين تعداد جمعيت كه حاج نجم الملك قيد مي نمايند بر اساس تقريب است و گرنه احصاييه درست و منظمي نبوده است كه اين رقم يا ارقام مشابه بتوانند به حقيقت نزديك باشند. متاسفانه اكثر سياحان و جهانگردان به دليل در اختيار نداشتن منابع علمي، همه چيز را بر اساس حدس و گمان بيان داشته كه بي شك بخش عمده اي از آنها دور از واقعيت است.

      تا قبل از خلع سلاح در لرستان كه به سال 1312 و به دست سرهنگ حاج علي رزم آرا فرمانده وقت تيپ مختلط لرستان (سپهبد و نخست وزير بعدي) انجام يافت، شهر خرم آباد محدود به دو محله پشت بازار و درب دلاكان بوده است كه عمده جمعيت آن در اين دو محله تمركز داشتند. ساختمان هاي ستاد لشگر، سربازخانه، فرمانداري، عدليه، ماليه، و نقاطي نظير سبزه ميدان، شهنوازي و شمشير آباد كه در اين تاريخ به نام گاسپريان معروف بوده همه و همه بخش دوم يا به اصطلاح منطقه جديد و نوساز شهر را تشكيل مي داده است و مردم جز در مواقع ضروري با چنان مكان هايي در ارتباط نبودند. نياز روزانه و مايحتاج هم در بازارها و دكان هاي دو محل مورد بحث تامين مي شده است.

       كليمي هاي خرم آباد نسل در نسل در محله درب دلاكان و در كوچه اي كه به نام يهوديان شهرت داشته زندگي مي كردند و جز در مواردي خاص كه حاصل روحيه ماجراجويانه بعضي انسان هاست، در بقيه موارد از حمايت معمرين و بزرگان شهر برخوردار بوده اند. مرحوم آيت ا… آقا ابوتراب جزايري كه از اجله زُهّاد و علماي لرستان در يكصد سال اخير بوده است همواره بر حفظ حرمت و حراست آنها تاكيد داشته، به طوري كه منقول است، در مراسم ترحيم و بزرگداشت مرحوم{آيت ا.. آقا ابوتراب} جزايري، كليمي هاي خرم آباد شركت فعالانه داشته و با اين كار سپاس خود را از حمايت هاي او نشان داده اند.

      ساير علما و معاريف نظير مرحومان ميرزا صالح لرستاني، حاج شيخ عبدالرحمن، رحيم خان معين السلطنه چاغروند، حاج علي اصغرخرم آبادي، صادق جوادي، حاج سيف ا… خانِ والي زاده و بسياري ديگر نيز مقيد به حمايت از آنان بوده و از آزار آنان جلوگيري مي نمودند. به همين دليل كليمي هاي مقيم خرم آباد در كنار اين حاشيه امنيت به راحتي زندگي مي كردند و از طرق مختلف امرار معاش مي نمودند.

        مشاغل عمده كليمي هاي مقيم خرم آباد، بزازي، باغداري، زرگري و طبابت بوده است.(6)

        در كمركش خيابان فعلي فردوسي به حافظ يعني از راست بروجردي ها، كوچه اي باريك با پيچ و خم هاي فراوان به خياباني كه امروزه كمربندي ناميده مي شود منتهي مي گردد. اين كوچه از ديرباز به يك اقليت كليمي مقيم خرم آباد تعلق داشت كه تاريخ دقيق اسكان آنان و همچنين اجداد آنها مشخص نيست. ولي هر چه هست «گورجِي» (گورستان- جهودها)، در منطقه حوض موسي با اين كه آثار آنها به تدريج از بين رفته حكايت از ساليان فراواني دارد كه آنان در اين شهر ساكن بوده اند. كليميان خرم آباد با هم مسلكان خود در اغلب شهرها و بيشتر بروجرد ارتباط داشته و ازدواج و روابط درون گروهي خود را حفظ كرده اند. جالب اين است كه كليمي هاي هر شهر به گويش مردم بومي آن محل صحبت كرده و فارسي صحبت كردن آنها نيز سخت با فارسي قديم آميخته است و همچنين تنها قوم و قبيله اي در ايران بوده اند كه مي توانستند اصوات نوك زباني را ادا كنند در حالي كه ايراني ها با تمام تلاش از عهده تلفظ آن بر نمي آمدند. كليميان به هنگام سخن گفتن دست ها را زياد تكان داده و عضلات صورت را به حركت در مي آورند و اين كاري است كه ايرانيان به كلي از آن اجتناب مي ورزيدند.

        درس خوانده هاي آنان عبري را به نحو مطلوب و اصيل مي نوشتند و صحبت مي كردند و در مواردي نامه هاي خود را به زبان فارسي با گرايش عبري مي نوشتند.

         تعدادي از يهوديان ساكن خرم آباد با تجارب دراز مدت اطبا سنتي خوبي از آب در آمده بودند. حكيم يعقوب از مطرح ترين آنها به شمار مي رفته است. آشنايي نسبي آنها با كتاب هاي طب سنتي نظير قانون بوعلي و تحفه حكيم مومن و عمري را سركار داشتن با بيماري هاي بومي، و در كنار آن شناخت گياهان طبي و كاربرد آنان و همه و همه كوله باري از تجربه را بر ايشان به ميراث گذاشته بود.

        از حكيم يعقوب كه به لهجه محلي (ياقو) استعمال مي گرديده كه بگذريم ممه داكل از يهوديان كحال {كحال به معني كسي كه به چشم سرمه مي زند، يا چشم پزشك است} بوده است كه با استفاده از همين داروهاي سنتي كه بيشتر به صورت گرد بوده است به معالجه چشم بيماران مي پرداخت.

        كليمي هاي مقيم خرم آباد اعياد و مراسم سنتي خود را در منزل و يا در كنيسه به جاي مي آوردند. سنت ديرپاي شنبه تعطيل و فارغ بودن يا فارغ نمودن خود از كار و پرهيز از هر چه كار و زندگي باشد و در پاي بندي آنان به سنت هاي مذهبي يكي از اصول خدشه ناپذير آنان بوده است.

       در اعياد خاص خود كولابندان {احتمالا ساختن سايه بان مذهبي به نام سوكا- سردبير} كرده و چادري از برگ كاج مي ساختند و به خواندن تورات و ذكر اوراد مي پرداختند … از بزرگان مذهبي و مردمي آنها فردي به نام ملا اَكلو بوده است كه به شدت از او تبعيت مي كردند و حرمت او را داشتند.

         گاهي تعدادي از يهوديان مقيم بروجرد براي ديدن همكيشان خود به خرم آباد آمده و بالعكس كليمي هاي خرم آباد به بروجرد مي رفتند و عوالم دوستي و مودت بين آنها برقرار بوده است.

          جالب اين است كه كليمي هاي بروجرد هم با همان گويش مردم بروجرد صحبت مي كردند و چيزي از آنها كم نداشتند.از معروفترين كليمي هاي خرم آباد تا زمان رفتن به فلسطين مي شود از يوسف و عزيز شماش كه هر دو بزاز بودند اسم برد.

       خواجه عزيز شماش نماينده تام الاختيار يهوديان خرم آباد در روزهاي واپسين مهاجرت آنان بوده و با فرمانداران روساي وقت نيز در ارتباط بوده است. يوسف شماش، نصير زرگر، فرج شماش، اسماعيل اطلس، ابراهيم يعقوبيان و چند تن ديگر از سرشناس ترين اين اقليت مقيم خرم آباد به شمار مي رفته اند.

      گورستان كليمي هاي مقيم خرم آباد در عين حال از گردشگاه هاي مردم خرم آباد بوده است. اين محل از قديم الايام به نام حوض موسي شهرت داشته و در حال حاضر نيز آثار و بقاياي آن موجود است. حوض موسي در مشرق شهر خرم آباد و به فاصله دو كيلومتري كوه مدبه modba قرار دارد، وجه تسميه آن به علت وجود حوض و سنگ نوشته اي است كه به همين نام شهرت دارد.

       در جنوب غربي اين دره گورستاني متروك به نام «گورجي» (گور جهودها) متعلق به كليميان خرم آباد بوده كه مردگان يهودي را در آنجا دفن مي نمودند(7).كتاب آثار باستاني و تاريخ لرستان اشاره دارد به اين كه در شرق شهر كهنه خرم آباد محله اي است كه تا سال هاي پيش كليميان در آنجا سكونت داشتند و اكنون بيشتر از 5 الي 6 خانوار از آنان باقي نمانده و همگي مهاجرت نموده اند.(8) در اين محله كنيسه اي قديمي هست كه چند بار تجديد ساختمان و مرمت شده است. بر ديوار جنوبي آن سنگ نوشته اي سياه رنگ به طول 34 و عرض 22 سانتيمتر شامل دوازده سطر و به خط بري باقي است.

       كليمي هاي خرم آباد تا مهرماه 1329 فاقد اتحاديه يا چيزي شبيه به آن بوده اند كه بتوانند در ارتباطات فرهنگي و اجتماعي حضور عنصري داشته باشند، روي اين اصل در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1329 طي نامه اي از فرماندار وقت كه در آن روزگار شخصي به نام وثوق بوده است تقاضا مي كنند كه خواجه عزيز شماش از كليمي هاي معروف به نمايندگي از طرف آنان در اموري كه حضورشان الزامي است شركت داشته باشد. اين نامه را قريب به سي نفر از كليميان مقيم خرم آباد امضا كرده و به فرمانداري مي فرستند. بعضي ها به عبري امضا كرده اند و نوشته اند.

                                        متن اين نامه از اين قرار است:

14/7/29 جناب آقاي فرماندار خرم آباد

      چون كليمي هاي اين شهرستان به واسطه نداشتن سرپرست و معتمدي همواره براي انجام كارهاي دولتي و مالياتي و فرهنگي ملي و اوضاع داخلي و غيره مي بايستي از كارهاي خود بيكار شويم، لذا از اين تاريخ آقاي خواجه عزيزاله شماش بزاز را به سرپرستي و معتمدي خود معرفي و استدعا داريم امر مقرر فرمايند كه در تمام مراحل اداري و غيره به نامبرده مراجعه شود و مشاراليه از طرف كليه كليمي هاي خرم آباد معتمد و مختار است.

                                                                                 امضا جمعي از كليميان خرم آباد

                                                 

                               مدارس تحت عنوان آليانس(اتحاد و اتفاق) و آليانس خرم آباد

دبيرستان اتفاق

        اين مدارس بر اساس گردآوري فرزندان يهوديان در يك مركز آموزشي بنيان گذاشته شده بود و براي زمينه سازي تاسيس اين گونه مدارس نمايندگان آليانس اسرائيليت در سفر ناصرالدين شاه به فرنگ (1873-1290 ه.ق) با وي ملاقات و تاسيس مدرسه آليانس را در ايران نمودند. شاه نيز قول داد كه آن را به مرحله عمل درآورد. در سال 1315 قمري شخصي به نام موسيو كازس از بيروت مامور گرديد كه اين مدرسه را در تهران بنا نمايد. دو نفر معلم يهودي، يعني از روحانيون يهودي تعيين شدند براي تدريس فارسي چند نفر مسلمان هم به استخدام مدرسه درآمدند. محل مدرسه را در تهران جامعه يهوديان، معادل 1200 فرانك در سال اجاره كردند. مدرسه داراي 6 معلم عبري و فارسي بود و تعداد دانش آموزان هم در ابتدا 200 نفر و بعد به 421 نفر رسيد. با شكل گرفتن اين مدرسه در تهران به تدريج در ساير شهرهاي ايران مدرسه آليانس نيز بوجود آمد به خصوص در نقاطي كه كليمي ها بيشتر زندگي مي كردند شعبات همدان، سنندج، اصفهان، تويسركان، كرمانشاه نيز از آن جمله است. در ابتداي جنگ بين الملل اول مدرسه آليانس فرانسه تعطيل گرديد منتهي فقط يك سال كه از طرق مختلف، كمك مالي شد و دوباره پا گرفت.

        دانش آموزان مدارس آليانس، انگليسي هم مي خواندند در كنار دانش آموزان كليمي محصلين مسلمان هم پذيرفته مي شدند و در كنار هم درس مي خواندند. مدارس آليانس بعد از شهريور بيست با نام مدارس ملي اتحاد به فعاليت خود ادامه دادند. در نامه اي كه رئيس معارف اصفهان به وزارت معارف مي نويسد عنوان مي كند كه: «اصفهان تقريبا داراي ده هزار كليمي است كه در يك محله مجاز به نام «جوباره» زندگي مي كنند. وجود مدرسه آليانس براي آنان حياتي است و با تعطيل شدن اين مدرسه مشكلاتي هم براي كليميان اصفهان بوجود آمده كه بايد سريعا به آن رسيدگي شود» و به همين امر موجب مي شود كه وزارت معارف در تكاپوي راه انداختن آن، دوباره اين مدرسه را راه مي اندازد.

       مدرسه آليانس در حدود سال هاي 1308-1309 در خرم آباد و در زمان رياست مرحوم اعتضاد رازاني تاسيس گرديد… اين مدرسه در نقطه اي كه امروزه به نام راسته بروجردي ها معروف است، در محلي كه اينك شعبه بانك ملي است افتتاح گرديد. ساختمان آن تغييراتي را پذيرفت و در حقيقت شعبه اي از مدرسه آليانس بروجرد به شمار مي رفت، عبدالحسين خرمي نخستين كسي كه در خرم آباد به تاسيس چاپخانه اقدام كرد و خوشبختانه تا زمان نوشتن اين يادداشت ها در قيد حيات است در مصاحبه اي كه با دوست و نويسنده ارجمند فريد قاسمي دارد در اين باره مي گويد:

        «مدارس آليانس بروجرد به رياست يك كليمي به نام الجازاده تشكيل گرديد. او با همكاري مرحوم اعتضاد رازاني زمينه ايجاد و تشكيل مدرسه آليانس خرم آباد را فراهم نموده و بر اين اساس يكي از كليميان فارغ التحصيل بروجرد را براي اين كار به خرم آباد اعزام داشتند و به جز دو مورد مرحوم علي دعوتي و مهدوي نامي كه پسر رئيس دادگستري وقت خرم آباد بوده اند در بقيه موارد رئيس مدرسه آليانس از كليمي ها تعيين مي شد. هر چند كه اين مدرسه تنها اختصاص به دانش آموزان كليمي نداشت بلكه دانش آموزان خرم آباد و غير كليمي نيز در آن درس خواندند، همين طور معلمان اين مدرسه تركيبي از معلمين يهودي و مسلمان بود. در اين مدرسه زبان فرانسه هم تدريس مي شد. تامين زمينه هاي مالي آن از طريق وصول شهريه به انجام مي رسيد  


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

اشعار لري حماسه كوه شيشه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان

4- متن لري و ترجمه فارسي اشعار حماسي كوه شيشه

لینک تصاویر ماهواره ای از چغلوندی لرستان و محل کوه شیشه

اشعار لري

ترجمه فارسي

قوميل امشو زيتر بورن گرد بون چي هميشه

اُردي حمله مكي صو شو اره كوه شيشه

 

اي قوم امشب زودتر جمع بشيد دورهم مثل هميشه

اردوي نظامي حمله ميكن صبح زود بسوي كوه شيشه

 

ايمه كل بيرانون كه هرگز حاشا ديريم

همه مون دشمني و گرد رضا شا ديريم

همه ما بيرانوند ها كي هرگز حاشا داريم

(كه) همه مون دشمني با رضا شاه داريم

هر وِ قسم دُرو مردِم خيال خام كردي

كل خونيل يكه تاز رضا خان اعدام كردي

با قسم دروغ فكر مردم رو خام كرده

همه خان هاي يكه تاز رو رضا خان اعدام كرده

بوه كَل دوكش اي سليمو مميوند

افتخار كُل طايفه بيرانون آقا مميوند

پدري كه دو قوچ كشتي اي سليمان مميوند

افتخار كل طايفه بيرانوند آقاي مميوند

زي نقشه بَكَش ارا آزادي جنگه

ايمه كُل ده نفر موشن اُردي چهار هنگه

توپ و تفنگه

زودتر نقشه بكش براي آزادي كه جنگه

ماهمه  ده نفریم اما اردو اونا چهار هنگه

با توپ است و تفنگه

سليمون وت اعظمي كوه شيشه كي ره ديره

بغير از كَل كوتا دَ هيچ جائي ره نيره

واهمه نيره

سليمان گفت اي اعظمي كوه شيشه كي راه داره

بغير از راه كل كوتاه هيچ راهي نداره

ترس و واهمه نداره

كَل كوتا بگرن تجهيز بون وِ همه جور

پيشبردي نمكي اربا اُردي سلم و تور

كُل مچن وِ گور

راه كل كوتاه رو بگيريد مجهز بشيد همه جور

پيشبردي نخواهند كرد حتي سپاه سلم و تور

همه رو مي فرستيم به گور

چن كَل كوتا هون گِرِت قوميل وِ نيمه شوگار

فوري سنگرون ُ بست وِ نزيكي ري كوسار

جون كردن ايثار

همينكه اقوام كل كوتاه رو گرفتند نيمه شوگار

فوري سنگر بستند به نزديكي راه كوهسار

 وجان كردند ايثار

اعظمي وت قوميل سيل بكن وقت نمازه

تا ديربين برمكي وادي پر ز سروازه

دي شفق بازه

اعظمي گفت اقوام نگاه كنيد وقت نمازه

تاجاييكه دوربين نشون ميده زمين پر سربازه

هنگام طليعه صبحه

اُردي همه هتن ارپا كوسار شيشه

هيچ نكردن ترس و خوف و انديشه

ار پا كو شيشه

اردو همه آمدند به پاي كوهسار شيشه

هيچكسي نكرده فكر خوف و انديشه

از آمدن به پاي كوه شيشه

فرمانده فرماندار دسه سرواز هت و پيش

همه شليك مون كرد نعشون چي وهار لَه شيش

فضاي گرگ و ميش

فرمانده قشون با يك دسته سرباز آمدند به پيش

همه شليك كرديم نعش انها افتاد از بالا كوه تو دره

تو فضاي گرگ و ميش

قوميل هرو طوره جنگ بي تا موقع نهار

هر گري يه دسه لش مكرد وِ ‌هار

وينه ولگ دار

اي قوم جنگ همينطور ادامه داشت تا موقع ناهار

هر لحظه يك دسته جنازه مي افتاد زمين

مثل برگي از درخت  

اعظمي وت قوميل ترسم شنگ خلاص كيمن

ذخيره جنگي مون بيهوده پلاس كيمن

شنگ خلاص كيمن

اعظمي گفت اي اقوام مي ترسم فشنگ تمام كنيم

ذخيره جنگي مون رو بيهوده هدر كنيم

فشنگ تمام كنيم

دي سرواز نكشن اجباري بي تقصيرن

هر افسر بكشن همه شادوس و اميرن

مرد تدبيرن

ديگه سرباز نكشيد سربازا مجبور و بي تقصيرند

فقط افسر بكشيد كه شاه دوست و اميرند

و مرد تدبيرند

بو سليمون بسُر دُزي بكو و يه شنگ

فرمانده كل بكش فوري خاتمه به وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

يواشكي برو سليمون و بدزد يه فشنگ

فوري فرمانده كل رو بكش و خاتمه بده به جنگ

جنگ شده به نيرنگ

سليمون و پل چي سينه سُر دا وِ سنگ

سروان شاپور كشتي فوري خاتمه دا وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

سليمان تلوخوران سينه اش رو سُر داد روي سنگ

سروان شاپور را كشت و فوري خاتمه داد به جنگ

جنگ بوده با نيرنگ

تنگ زين محكم كردن چار اژدها و بيران

عليرضا خان ، مردان ، يدالله ،‌غلامعلي خان

نابغيل بيران

تنگ زين را محكم گرفتند چهار اژدهاي بيران

عليرضا و يدالله و غلامعلي خان و مردان

همه نوابغ هاي بيران

او وِ راس و چپ حمله و يه هو كردن

كل رزميل اردي و قيقاج درو كردن

روژيل شو كردن

يكي از راست و يكي از چپ يكهو حمله كردند

همه رزمجواي اردو رو با قيقاج درو كردند

روزشون را به شب تار كردند

عليرضا خان و شمشير يدالله خان وِ تفنگ

هروينه رعشه دار فوري اسير كردن هنگ

و توپ و تفنگ

عليرضا خان با شمشير و يدالله خان با تفنگ

مثل برق اسير كردند فوري همه رو در هنگ

با اون همه توپ و تفنگ

خوانيل بيرانون و تدبير و مهارت

كل قورخونه اُردي تقسيم كردن وِ غارت

خوانين بيرانوند با تدبير و مهارت

همه قورخونه رو تقسيم كرده و بردند به غارت

         همانگونه كه گفته شد همت علي سالم پس از سرودن اشعار حماسي فوق مدت كوتاهي آنها را بصورت مخفيانه و بشكل تصنيف براي الوار و در بين طوايف قرائت مي كرد . بدليل محتواي ضد حكومتي اين اشعار و حساسيت و ممانعت حكومت رضا خان از اجرا و طرح آشكار آن ، استاد همت علي سالم  با مبنا قرار دادن اين آهنگ ، تصنيف « كرمي» (از مبارزان منطقه دلفان لرستان كه در كبيركوه  با گروهی از الوار با ماموران هنگ لرستان درگير شده بود ) را طراحي و ساخت كه در بخشي جداگانه به آن خواهيم پرداخت.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

حماسه کوه شیشه (نبرد قوای قزاق با الوار)

3- جنگ قزاق ها و الوار لرستان  به روایت سپهبد امیراحمدی

             

      سپهبد اميراحمدي در خلال 5 ماموريت نظامي خود در لرستان از همان ابتداي كار (هنگام همراهي با فيليپ اوف روسي از بروجرد تا سيلاخور ) با نگاهي موشكافانه به ارزيابي كارشناسي نظامي  از  روحيات و خلقيات ، امكانات و ادوات  و شيوه هاي جنگي الوار در راستاي  طراحي  نقشه هاي منظم جنگي قزاق ها با لرها و آينده سركوب الوار و لرستان پرداخت . 

      بدلیل گستردگی موضوع تنها به  برخي از يافته  ها و  تجربيات امير احمدي (از مجموعه  دو جلدي حدودا هزار صفحه اي كتاب خاطراتش) قبل و هنگام جنگ با الوار  که می تواند ضمن ارتباط با موضوع قبل از طرح اشعار حماسی کوه شیشه به درک آنها کمک بهتری نماید بسنده می کنم :

نوشته هاي اميراحمدي از كتاب خاطرات نخستين سپهبد ايران

   اصل و نتيجه

....به فيليپ اوف گفتم محال است با ملاقات با افرادي كه سالهاست به دزدي و راهزني عادت كرده اند آنها را رام نمود  (ص 120)

استراتژی جنگ

...از بروجرد خارج و به سيلاخور رو نهاديم . ابتدا  به ساختن برج ها پرداختيم . قدم قدم جلو رفتيم و يك برج نهاديم و آن را سنگر كرديم . غالبا روزي 4 -5 نفر در زد و خوردهايي كه مي شد تلفات مي داديم . اردوي ما بواسطه شجاعتي كه در لرها بود ، با حزم و كندي پيشرفت مي كرد (ص 123)

... دفعه اول كه من به اين سامان پا نهادم دريافتم كه تا سنگري بين نظامي ها و لرها ايجاد نكنم ايستادگي در برابر اشرار ميسر نيست و همان وهله اول اين برج ها را احداث و سربازها را در آن مستقر ساختم (ص 244)

 

- ساخت استحكامات

 

 - تاکتیک جنگی

 

- شناسايي  و اعتراف به نقاط قوت الوار

...سردارخان رازاني كه يكي از سران عشاير و هميشه مطيع دولت مركزي بود وارد مذاكره شد و قرار شد با 500 نفرسرباز و 300 سوار چريك بروند و قلعه تنجور را كه ستاد مركزي لرها و منزل شيخ علي خان بود تصرف كنند...نيمه شبي سردارخان از بروجرد حركت و خود را به تپه رساند ...صبح نگاه كردم چهارده سوار با خونسردي به طرف تپه حركت مي كردند و همينكه به تيررس تپه رسيدند با تفنگ و شمشير به كساني كه در بالاي تپه بودند حمله نمودند ...عده اي كه بالاي تپه بودند به اطراف فراري شدند و غلبه 14 نفر به 700 نفر را كه به افسانه بيشتر شبيه است به چشم خود ديديم.. سردار خان را (لرها) دستگير و اطراف گردن او را با كارد شكافته ، كله اش را با حلقوم و نصف ستون فقراتش را از پيكر بيرون كشيده و بالاي نيزه در ميان عشاير وقبايل مي گرداندند (ص 124)

-  توسل به كمك بومي براي سركوب

 

 

 

 

- واقعیت رشادت و تهور الوار

...اردوي ما از بروجرد حركت كرد . شب اول به سيلاخور و شب دوم در ترازان مانديم .شب سوم در آبستان و..زاغه .. در جناحين اردو ما لرهاي بيرانوند كه 12000 خانوار مسلح بودند و بيش از 25000 مرد جنگي داشتند در پيرامون نيروي ما كه قريب 4000 نفر بودن دور مي زدند .ما رو به تنگ زاهد شير رهسپار بوديم ...در طرفين تنگ زاهد شير دو كوه است ، يكي بنام بابا محمود و ديگري بنام كوه هاي سياه كمر كه دو فرسخ با آبستان فاصله دارد . لرها را ما مي رانديم و آنها نيز عقب نشيني ميكردند ..و من دانستم كه لرها خدعه مي كنند و مي خواهند در جناحين تنگ زاهد شير زودتر موضع بگيرند و ما را محاصره و دسته جمعي از پا در آورند .. من حالت تدافعي گرفتم . .. بيراوندها تنگ زاهد شير را در دست گرفتند و لرها مانند مور و ملخ در آنجا غلغله به راه انداختند.... سرگرد محمد محتشمي را خواستم و گفتم آن قسمت را كه تصرف كرده ايم مانع از اين شود كه لرها دوباره در آنجا موقع بگيرند او در حالي كه دستورهاي مرا مي شنيد لرزه بر اندامش افتاد و با لكنت زبان گفت : من طاقت اين كار را ندارم مرا ببخشيد، مرا اخراج كنيد ....آجودان سرتيپ شاه بختي آمد و گزارش داد كه يك گروهان كه در صف مقدم بوده بكلي از بين رفته و لرها با شمشير افراد و فرمانده گروهان را قطعه قطعه كرده اند .اين حادثه در روحيه افراد تيپ  پياده تاثير سو داشته و نفرات روحيه خود را باخته اند. ..افسران و افراد در حالي كه تحت تاثير گفته هاي من قرار گرفته بودند و در حالي كه مي دانستند هر كس برگردد جلو نوار مسلسل گذاشته مي شود ، حمله كردند و من از رشادت سربازان سيلاخوري(الوار) كه از كوه بالا مي رفتند و نفر جلو كه كشته مي شد و نعشش بزمين مي افتاد نفر بعدي پاي خود را روي نعش او گذاشته و بالا مي رفت و از باران گلوله نمي هراسيد ، لذت مي بردم و به اين انديشه بودم كه اين استعداد ها و اين رشادت هاي ذاتي اگر تربيت و ارشاد شوند ، نيروي شگرفي بوجود خواهد آورد و كشور ما بهره فراواني از آن مي برد.  ... مجموعا از نيروهاي ما 150 نفر مقتول و مجروح شدند ولي تلفات لرها بيش از اين بود و 15 نفر هم اسير از آنها گرفتيم .. 

(صفحات 205 الي 208)

-  ارزيابي شيوه جنگي لرها

....وقتي در خرم آباد وارد شديم در ارتفاعات خرم آباد پست بندي كردم .. به اين عقيده رسيده بودم كه شجاعت و دليري لرها بر نظامي ها فزوني دارد و به همين جهت از بروجرد تا خرم آباد هر جا را كه فتح كرديم فوري قلعه و برج ساختيم و نظامي ها را در آن سكني دادم كه اين موقعيت و برتري نقص قلت عده و شهامت و از خود گذشتگي زائدالوصف لرها را جبران كند.

(ص 209)

-استحكام مواضع

 

- ارزيابي از روحيات و توان الوار

.....اگر طوايف لرهمانگونه كه قرار گذاشته بودند متفقا قيام مي كردند نيروي ما نابود مي شد . چون عده آنان چندين برابر ما بود و توانايي جنگي بيشتري داشتند.

شناسايي نقاط قوت لرها

- اخباري كه از داخله طوايف مي رسيد نشان مي داد نقشه انها اين است كه 17 دي 1302 به خرم آباد حمله و قلعه فلك الافلاك را محاصره و نظامي ها را از پا درآورند ...از اول ديماه تصميم گرفتم شب 15 دي ماه كه دو شب جلوتر از موعدي است كه لرها مي خواهند حمله كنند، به آنها حمله ور شويم .. به سرهنگ گريگور نيز دستور دادم كه بعنوان گردش يا بهانه ديگر مهر علي خان را با نيرويي كه در اختيار دارد به دامنه كوه ريمله بياورد تا حمله ما به بيراوندها را تسهيل كند..روز 14 (جاسوسان ) خبر آوردند كه شيخ علي خان مشهور به شيخه به خرم آباد آمده ....يك دسته سوار فرستادم و شيخه را در منزلي كه بسر مي برد دستگير كردند و حبس نمودم . اينكار خيلي به پيشرفت كار ارتش كمك كرد(ص 218)

- دفعتا جاسوسان بمن اطلاع دادند كه عده كثيري از بيرانوندها و ساير اشرار عهد و پيمان كرده اند كه در شب 17 دي به خرم آباد حمله كنند

(ص 370)

- بكارگيري شيوه جاسوسي نظامي

 

- استفاده بموقع  از نقاط ضعف

...سحرگاهان طايفه بيرانوند در محاصره ما قرار گرفتند ...بيرانوند هاي مسلح از چادرها بيرون آمده و شروع به تيراندازي كردند. كوه و هامون را برف فراگرفته بود ...از سحرگاه 15 دي تا نيمه شب 16 دي جنگ به سختي ادامه داشت و بيرانوند ها مقابله سهمگيني نمودند . ولي پس از 36 ساعت زد و خورد خونين بين  اردوي ما و بيراوند ها بالاخره ما فاتح شديم و در حدود 150 نفراز بيرانوندهاي مسلح كشته و زخمي شدند و 800 نفر نيز زنده دستگير گرديدند . از نيروي دولتي 2 افسر (1 سروان و 1 ستوان) و 32 نفر نظامي شهيد شدند و تعدادي از افراد نيز زخمي گرديدند . (ص 220)

استفاده از اصل غافلگيري منتج از جاسوسي نظامي

 (حمله پیش دستانه)

...با توپ هاي سنگين محلي را كه (بيرانوندها و قائد احمدي ها و دالوند ها و پاپي ها در گردنه رازان) در دست داشتند بمباران نمودم بطوري كه نيم ساعت از شب گذشته قسمت كوچكي از ارتفاعات را كه در دست داشتند بدست گرفتم ... همين كه در سپيده دم هوا روشن شد نظامي ها را امر به حمله دادم و با شدت هر چه تمامتر به ارتفاعات آنها حمله كردند . اين جنگ سه ساعت و نيم طول كشيد و با دادن 28 مقتول از افسران و نظاميان و 68 مجروح تمام ارتفاعات گردنه رازان را بدست گرفتم ...جنازه هايي كه از لرها ديده مي شد در حدود 60 نفر بود ومجروحين را هم با خود برده بودند (ص 238)

بکارگیری سلاح برتر

...چون از سردار سپه خواهش كردم كه يكي از 4 هواپيما يونكرس را به لشگر غرب اختصاص دهد ، محلي بين تنگ رباط و خرم آباد را تسطيح كردم كه فرودگاه ان هواپيما باشد .... يك روز كه با 25 سوار از شهر براي ديدن فرودگاه خرم آباد خارج مي شدم . سه كيلومتر از خرم آباد كه دور شدم آفتاب دميد . نگاهي به ارتفاعات كوه هاي سياه كمر كردم ، ديدم مثل اينكه صدها كلاغ در ارتفاعات كوه نشسته اند (ص 241)

تجهیزات جدید و اصل برتری سلاح

...به اين فكرافتادم كه لرستان بايد خلع سلاح شود..بسياري از عشاير پذيرفتند  ..ولي طايفه ديركوند كه محل سكونتشان تا پشت دزفول امتداد مي يابد تن در ندادند...من در صدد قشون كشي به آن منطقه برامدم ..از عشايري كه تسليم بودند و با ارتش همكاري مي كردند 2500 نفر بسيج كردم كه 500 نفرآن  سواران آقاي علي محمد غضنفري بودند.

(ص 327 و328)

- سياست خلع سلاح لرستان

 

-  استفاده از عشاير عليه عشاير

....هنگام اعزام 28 نفر از سران اشرار كويركوه به تهران نامه اي به اعليحضرت نوشتم كه روساي ايلات بايد در زندان باشند تا بتوان ايلات مورد نظر را تخت قاپو كرد...من گفتم براي هر فرد لر 1 گاو نر و 3 خروار گندم و 500 ريال نقد لازم است و بايد كميسيوني از نمايندگان وزارت دارايي و وزارت كشور و وزارت فوائد عامه و بازرس مخصوص نخست وزير به اتفاق 4 نماينده از معتمدين محل و نماينده ارتش تشكيل گردد و بدون تبعيض گندم و پول و گاو را بين آنها تقسيم و براي كشت و زرع ارائه طريق و تعليمات بدهند. ( ص342)

- سياست تخته قاپو

 

                                             ادامه دارد

 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

سیاست تخته قاپو عشایر؟

 

         تخته قاپو ،یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو و ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (به معنی در) ترکی است (دهخدا معین ذیل ماده ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .

         اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند (پروفسور لامبر کارلوسکی باستان شناس دانشگاه هاروارد مصاحبة مورخ 1986). در دورة هخامنشیان به دستور خشایارشا/ خشیارشا (سدة پنجم پیش ازمیلاد) گروههایی از یونانیان به پشتکوه لرستان تبعید و در سیروان یکجانشین شدند (رالینسون ص 58). شاپور دوم ساسانی (310ـ379 میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عرب بادیه نشین بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد (ثعالبی ص 529). خسروانوشیروان (حک : 531 ـ 579 میلادی ) پس از تسلط بر قبیلة ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها باقی ماندة این قبیله را در شهر پیروز (منطقة گرگان ) یکجانشین کرد (کولسنیکف ص 240 کریستن سن ص 393).

          در منابع دورة اسلامی از این نوع اقدامات تا دورة صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس (حک : 996ـ 1038) برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان بعضی ایلات کرد را به خراسان کوچاند (بارتولد ص 121) و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوار ری تبعید و تخته قاپو کرد (افوشته یی ص 494ـ 495).

         نادرشاه افشار (حک : 1148ـ1160) نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد (استرآبادی ص 134) همچنین ایلات باجلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد (مروی ج 1 ص 254) و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی شاهسون و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد (گلستانه ص 377).

        در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفتة گلستانه (ص 342) کریم خان زند (حک : 1163ـ1193) حدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری زنگنه کاکاوند جلالوند مافی وند زبیره وند باجولوند خواجه وند و غیره را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنا داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است اما این رقم حاکی از وسعت دامنة تخته قاپو کردن است .

           آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن (حک :1210ـ1211) ایلات مخالف پرداخت : گروهی ازایل زند هزاره و چهاردولی / چاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد (نامی اصفهانی ص 270) ایلات لر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد (فیلد ص 200) و طایفة چگینی / چگنی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد (همان ص 204) و طایفة عمله و قبیلة صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند (دوبد ص 429 فیلد ص 263).

  
           در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان مدرس از تصمیم عاجل وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روشهای دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد (رحیم زاده صفوی ص 79ـ81) اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (1304ـ1320ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند چنانکه بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت ( وقایع اتفاقـیه ص 502 524 663 691 و جاهای دیگر نوبخت ص 49ـ65 100ـ101 166 و جاهای دیگر رزم آرا ص 8ـ11). کودتای 1299ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسلة پهلوی منجر شد درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرتهای محلی را اجتناب ناپذیر ساخت رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت به مقابله با کوچروها و قدرتهای محلی پرداخت و پس از درگیریهای خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد ( رجوع کنید به رزم آرا ص 13ـ32 امیراحمدی 1373 ش ب ص 249 327ـ329 332 355ـ361 و جاهای دیگر همو 1373 ش الف ص 145 155 160ـ162 184 و جاهای دیگر شاه بختی 1373ش سالنامه پارس 1308 ش ص 25 1309 ش ص 44ـ49 مستوفی ج 3 ص 511 ـ526). علت موفقیت رضاشاه اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاحهای جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهة متحدی علیه او تشکیل ندادند حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.

رضا شاه و سیاست کشف حجاب در بین زنان عشایر یکجانشین

         رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد از جمله خلع سلاح تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر (میر ص 245ـ 248) تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند بیرانوند بختیاری بویراحمد ممسنی و کلهر اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از 1305 تا 1315 ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار ابتدا در 1305ش «ادارة اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد (غفاری ص 223). ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند چنانکه اولین بار بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در 1307ش در دشت کرگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیة ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند (احتسابیان ص 257ـ260). از 1308 ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از 1311 تا 1313 ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند (کیاوند ص 114ـ 118 پیمان ص 388). تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت وبا اهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دامهای فراوانی نیز از بین رفت .

           یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن تغییر در شیوة معیشت ایلات بود زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند درختان جنگلی را قطع کردند در نتیجه بسیاری از جنگلها از میان رفت .

             اسکان اجباری برای اولین بار موجب تسلط جامعة یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند اما از 1330ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از 2% است .

 

تاثيرات تخته قاپو بر رقص عشايري

           با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص نيز کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
----------------------------------------------------

منابع :

          

-        دكتر مهدي فيروز نيا. رقص در ايلات و عشاير ايران زمين . آذر 1384 مجله اينترنتي فصل نو

--        احمد احتسابیان جغرافیای نظامی ایران تهران ] 1311ش [

-        محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341ش

-        محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350ش

-        احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373ش

-        خاطرات نخستین سپهبد ایران : احمد امیراحمدی چاپ غلامحسین زرگری نژاد تهران 1373ش

-        ب واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ترجمة حمزه سردادور تهران 1358ش

-       حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347ش

-        حسین بن محمد ثعالبی مرغنی تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم چاپ زوتنبرگ پاریس 1900 چاپ افست تهران 1963

-        کلمنت اوگاستس دوبد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371ش

-        هنری کرزیک رالینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة اسکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش

-        رحیم زاده صفوی اسرار سقوط احمدشاه چاپ بهمن دهگان تهران 1362

-       علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320ش

-       سالنامة پارس سال 4 (1308ش ) سال 5 (1309ش ) محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمد شاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ?] 1373ش [

-        هیبت الله غفاری ساختارهای اجتماعی عشایر بویراحمد ( 64 ـ1300 ه .ش ) تهران 1368ش

-        هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343ش

-        ایوانوویچ کالسنیکف ایران در آستانة یورش تازیان ترجمة م . ر. یحیایی تهران 1357 ش

-        آرتور امانوئل کریستن سن ایران در زمان ساسانیان ترجمة رشید یاسمی تهران 1351ش

-        عزیز کیاوند حکومت سیاست و عشایری تهران 1368ش

-        ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1344ش

-       محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1369ش

-       عبدالله مستوفی شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه تهران 1360ش

-        محمد معین فرهنگ فارسی تهران 1363ش

-        ناصر میر «خاندان میر در تبعید» لرستان پژوهی سال 1 ش 3 و 4 (1377ش )

-       محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1317ش

-        حبیب الله نوبخت شاهنشاه پهلوی تهران ?] 1342 [

              وقایع اتفاقـیه : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال 1291 تا 1322 قمری چاپ سعیدی سیرجانی تهران : نوین 1362 ش .


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان 2- ماموريت سپهبد احمد امير احمدي در لرستان چه بود؟

«.. امنيت لرستان و حضور امشب ما در قلعه فلك الافلاك مرهون مجاهدت و كوشش شخص شما و قوايي است كه تحت فرماندهي شما مي باشد ...امشب بزرگترين مقام ارتشي را به شما وعده مي دهم »

سخنرانی 7 آبانماه 1307 رضاشاه در قلعه فلك الافلاك خرم آباد خطاب به امير احمدي

اميراحمدي آنگونه كه خود مي نويسد پنج بار به ماموريت لرستان اعزام شده است :

1- بار اول همراه با افسران روسي كه تا اواسط سيلاخور به سختي و با تلفات بسيار مي رود.

2- بار دوم براي تشكيل لشگر غرب وبا گردان اول فوج نادري تا آخرين كوه هاي سيلاخور مي رود.

3- سومين بار با تكميل لشگر غرب و كمك گرفتن از قواي تهران مستقيما به خرم آباد اردوكشي نموده و دو سال در لرستان مي ماند.

4- با قتل سرلشگر طهماسبي توسط الوار در حاليكه رئيس كل امنيه مملكتي بوده همراه رضا شاه به لرستان رفته و همزمان به فرماندهي لشگر غرب منصوب و در لرستان ساكن مي شود.

5- آخرين بار در سفر رضا شاه به خوزستان در مراجعت از راه اهواز به خرم آباد با نقشه قبلي مامور خاتمه دادن به اغتشاشات و غائله لرستان مي شود.

ماموريت ( يا به تعبيري بهتر هجمه و تهاجم) امير احمدي در لرستان در واقع در سه زمینه تعریف و برنامه ریزی شده بود:

1- تهاجم نظامي بمنظور خلع سلاح ؛ قتل و غارت الوار و برهم زدن وزنه برتري استقلال نظامي آنان در برابر حكومت مركزي ( و به تبع آن اجراي سياست انگليسي ضعيف نمودن بنيه نظامي قوي و مسبوق به سابقه عشاير در برابر تهاجمات نظامي آتي بيگانگان {شهريور1320})

2- تهاجم فرهنگي - كه با تاسيس مدارس عشايري ضمن رخنه در تفكرات سنتي ايلي با عمده هدف يكجاكشاني (يكجانشيني) و تخته قاپوی عشایر وبه گروگان گرفتن فرزندان خوانين و كشاندن آنها به شهر زمينه وابستگي آنها به حكومت مركزي را بيشتر مي كرد.

3- تهاجم اقتصادي - با هدف برهم زدن خودبسندگي اقتصاد ايلي و عشايري (و اركان توليدات ملي عشايري ) و وابسته و متصل نمودن هرچه بيشتر آنان به زنجيره بي انتهاي مصرف كنندگان كالا و اقلام شهري.

فاكتوريل هرسه تهاجم ذكر شده بالا بسط دايره نفوذ و حاكميت مركز و وابسته نمودن عشاير به حكومت مركزي بود كه بواسطه عمليات نظامي ميسر مي شد . واقعيات تاريخي عمليات نظامي قزاق ها در لرستان به شهادت تاريخ نشانگرآن است كه :

1- تعداد قابل توجهي از پيروزي هاي قزاق ها در لرستان عليه عشاير ؛ با راهنمايي هاي نيروهاي عشايري ديگر بويژه عشاير كلهر در لرستان محقق گرديد .

2- قزاق ها علي رغم تسليحات برتر و در اختيار داشتن هواپيما در موارد عديده از نيروهاي عشايري شكست خورده و متحمل تلفات سنگيني نيز شدند.

3- برخي از پيروزي هاي نظامي قزاق ها عليه عشاير نه در پرتو توان رزمي صرف بلكه با توسل به شيوه هاي جنگ رواني،جاسوسی و جاسوس پروری ، ترورناجوانمردانه ، تطميع ؛ تهديد و بواسطه تحميل كشتارهاي فاجعه انگيز و وحشت زا در لرستان صورت گرفت.

4- علي رغم بيش از دو دهه سركوب عشاير، آنان نه دست از طغيان كشيدند و نه نظام پهلوي توانست به طغيان آنان خاتمه دهد و رابطه مودت و احترامي بين آنان و نظام پهلوي نيز برقرارنشد. اگر چه تبعات و اثرات جبران ناپذيري بر زندگي عشيره اي و ايلي آنان داشت.

5- حكومت پهلوي كه در انجام اصلاحات و تحقق وعده ها ناتوان بود ضمن بكارگيري ابزار سركوب عشاير توسط ارتشي كه ضعفش آشكارا قصور در مهمترين وظيفه اصلي اش ( كه همان نگهباني و حراست از مرزهاي كشور بود) عملا در صدد سرپوش نهادن بر ضعف و ناتواني خود با بزرگ نمايي برخي از موفقيت هاي سركوب داخلي بود.

                علي ايحال موضوع نبرد حماسه كوه شيشه (كه همانگونه كه پيشتر اشاره شد بيرانوندها در آن نقش مهمي داشتند ) را با دو داستان از خاطرات امير احمدي در برخورد با بيرانوندها شروع مي كنيم :

داستان اول :ملاقات اميراحمدي با شيخ علي خان (شيخه) رئيس طايفه بيرانوند

« ... شيخه كه بر 12000 خانوار بيرانوند رياست داشت ؛ داراي مويي ژوليده و صورتي سيه چرده و هيكلي قوي بود ..من با او مهرباني كردم و آنچه به مهر علي خان (مهرعلي خان امير منظم رئيس ايل حسنوند) گفته بودم ، به او هم گفتم و گوشزد كردم كه با عفو عمومي كه داده شده ، خط بطلان بركارهاي گذشته شما كشيده شده و آينده نيز از حمايت دولت مركزي و قانون برخوردار خواهي بود . آنچه اكنون انتظار دارم اين است كه موقع آمدن به خرم آباد در همين تنگ زاهد شير يك گروهان از اردوي دولتي را جمعي از ياراحمدي ها كه از تيره هاي بيرانوند هستند ؛ فطعه قطعه كرده اند . اين ياراحمدي ها بايد خلع سلاح شوند و 10 -15 تفنگي كه دردست دارند بدهند...منظورم اين بود كه به اين بهانه چند قبضه تفنگ از او بگيرم و فتح باب كنم . اگرچه طايفه بيرانوند چندين هزار تفنگ داشتند و تحويل دادن چند تفنگ در تجهيزات آنها بي اثر بود ،ولي عكس العمل اين خبر كه شيخ علي خان تفنگ هاي خود را به قشون تحويل داده زياد بود.

پس از اينكه صحبت تسليم تفنگ به ميان آمد ، شيخه يكباره برآشفت و با لهجه لري گفت : امير غرب اين حرف ها را نزن ، اينجا لرستان است و اينجا كه ما هستيم تنگ زاهد شير است كه عقاب اگر بخواهد از روي آن پر بزند، نصف پر و بال خود را به زمين فرو مي ريزد .اين حرف نتيجه اش آن مي شود كه قشون مورد حمله ما قرار گيرد و تكه بزرگي كه از اجساد نظامي ها در بروجرد بدست تو خواهد آمد ؛ گوش آنهاست .

من بخوبي استنباط كردم كه كار ارتش با ياغيان لر بدون جنگ و خونريزي پيشرفت نخواهد كرد و به احداث بروج و قلاع در كليه نقاطي كه در دست ارتش افتاده بود پرداختم.»

(صفحه 211و212 كتاب خاطرات امير احمدي)

داستان دوم :ريشه غارتگري الوار

« ... خبر رسيد جمعي از بيرانوند ها براي غارتگري به طرف ملاير و نهاوند رفته اند . من يك اردوي 500 نفري به فرماندهي سرتيپ شاه بختي و يك اسكادران سوار هم به فرماندهي سرگرد سيّار به خط رجعت آنها فرستادم و دستور دادم سر راه آنها بگيرند و گذشته از اينكه اموال و احشام منهوبه را بازستانند ، چند نفر از لرها را زنده دستگير نمايند. در زد و خوردي كه بين لرها و اردوي اعزامي در ارتفاعات كوه هاي سياه كمر و تنگ شبيخون روي داد ؛ سه نفر سرباز مقتول گرديد و هفده نفرسارق نيز دستگير كرده بودند . دستگير شدگان به دادگاه صحرايي كه برياست سرهنگ احمد زاويه بود تسليم شدند . چهار نفر از آنها به اعدام و بقيه نيز به حبس محكوم گرديدند ....روز اجراي حكم در جلو پل شاه عباسي و در برابر مردم خرم آباد احكام خوانده شد . محكومين به حبس را به قلعه فلك الافلاك آوردند . به سرهنگ پولادين دستور دادم درباره يكي از اين چهار نفر كه مسن تر از ديگران است حكم اعدام را اجرا نكنند و او را به نزد من بياورند.

سه نفر را اعدام و يكي ديگر را به نزد من اوردند . من آن پيرمرد را پيش خود خواندم و گفتم : رفقاي تو چه شدند؟

به زبان لري گفت : چند تا را كشتند و چند تا هم حبس شدند.

گفتم : تو چرا مجازات نشدي ؟

گفت : نمي دانم .

گفتم : براي اينكه بروي در ميان بيرانوندها و آنچه ديده اي بگويي و خاطر نشان كني كه عاقبت ياغيگري يا حبس است و يا اعدام . خودت هم اين را بدان كه بخشش هميشگي نيست و اگر يكبار ديگر تخلف كني به سرنوشت آنها كه تيرباران شدند دچار مي شوي .

پيرمرد گفت : بگو الان سرم را ببرند . زيرا ما نمي توانيم غارت نكنيم .

گفتم : براي چه نمي تواني غارت نكني؟

گفت: براي اينكه ما مسلمانيم و در قرآن خدا گفته « الغارت ماالغارت» .(القارعه ما القارعه)

گفتم : اينها را كي به شما ياد داده ؟

گفت: آخوندهايي كه در خرم آباد درس مي دهند و از قرآن سر در مي آورند.

من با اينكه از گفته هاي لغو و جسارت آن پيرمرد عصباني شده بودم ولي از كشتن او خودداري كردم و همان موقع اين فكر برايم آمد كه بايد به تربيت و تعليم مردم لرستان كوشيد ...بفكر ايجاد مدرسه در خرم آباد افتادم كه هم اطفال ساده لوح تربيت شوند و ...هم خوانين اطراف و اكناف لرستان در اثر اينكه فرزندانشان را در خرم آباد در مدرسه مي گذارند هميشه با شهر رفت و آمد خواهند داشت و در حقيقت اطفال آنها در حالي كه در شهر تربيت ميشوند گروگاني نيز هستند كه پدرانشان ياغي و طاغي نشوند..براي اولين بار يك دبستان شبانه روزي در خرم آباد تاسيس نمودم و از سردار سپه ضمن استجازه تاسيس مدرسه و معلم خواستم .... ايشان اعتبار كافي دادند . آقاي احمد سعيدي را براي تشكيل آن مدرسه فرستادند و مدرسه را تشكيل داديم و به تمام خوانين اعلام كردم كه فرزندان خودشان را به مدرسه شبانه روزي بفرستند. اولين شاگردي كه از عشاير سگوند آوردند فتح الله و برادرش محمد پورسرتيپ بودند كه هردو اكنون از تحصيل كرده هاي كشور و مكرّر مصدر مشاغل مهم سياسي شده اند .. فتح الله پورسرتيپ را پس از يكسال كه به تهران آوردم خطابه اي در حضور سردار سپه و جمع كثيري از رجال خواند كه سردار سپه او را نوازش فراوان نمود و يك ساعت طلا به او او انعام داد ....»

(صفحه هاي 213-215 خاطرات اميراحمدي)

اگر فرصتي بود انشاالله در مطلبی جداگانه (مرتبط با لرستان) ضمن بررسي موضوع يهوديان خرم آباد و حاج علي رزم آرا ( شوهر خواهر صادق هدايت و متولد شب عيد قربان كه نه حاجي بود و نه مكه رفته بود) به نقش مهم مدارس بويژه مدرسه آليانس ( Alliance فرانسوی-الاینس alliance انگلیسی یا همان اتحاد فارسی و عربی) در خرم آباد ( مدرسه فرانسوي يهودي اي كه علی رزم آرا نيز در تهران از شاگردان آن بوده ) جداگانه پرداخته خواهد شد .


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

اشعار لري حماسه كوه شيشه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان

1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان

 

       چندي پيش هنگام بازدید مرسوم چندساله دوستان و آشنايان بيراوندمان در چغلوندي (يا شغال وندي)  فرصتي شد تا كوه شيشه را نيز با تمام خاطرات نبرد الوار (بويژه ايل بيرانوند)  از نزديك  نظري دوباره بياندازم .  همانطوركه مي دانيد سال هاي 1302 تا 1313 جنك هاي متعددي بين عشاير  از يك سو و نيروهاي نظامي  رضاخان  از سوي ديگر در لرستان بوقوع پيوست . حماسه كوه شيشه كه در آن ايل بيرانوند در كنار ديگر ايل ها نقش و حضوري مهم و گسترده داشت ، سبب شد تا اشعار نبرد لرها با نيروهاي قزاق توسط هنرمند لرستاني (همت علي سالم) در قالب حماسه ای ۲۰ بیتی سروده و به نظم لري نگاشته شود .

قومیل امشو زیتر بورن گرد بون چی همیشه

اوردی حمله مکی صو شو اره کوه شیشه

ایمه کل بیرانون که هرگز حاشا دیریم

همه مون دشمنی و گرد رضا شاه دیریم

          اين اشعار بدليل رنگ و بوي سياست مخالفت با رژيم پهلوي مدتها در خفا بصورت تصنيف بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شد . قبل از درج متن لري و ترجمه فارسي اشعار مذكور  نگاهي مجمل به وضعيت آنزمان منطقه بويژه از زبان سپهبد امير احمدي (به نقل از كتاب  خاطرات او) زمينه فهم اشعار لري حماسه كوه شيشه را هموارتر خواهد كرد . اما قبل از همه اين آقاي سپهبد امير احمدي (اولين سپهبد رضا خان و  قصاب لرستان) كه بود و چه کرد؟:

 

1- سپهبد احمد امير احمدي مشهور به قصاب لرستان که بود و چه کرد؟

 

 

      در فرهنگ نامه ويكي پديا اميراحمدي را متولد اصفهان معرفي نموده اند اما واقعيت اينست كه احمد آقاخان (اميراحمدي) فرزند ” سرتيپ تقي آقا“ در سال 1267 خورشيدي در تهران متولد شد و در سن شش سالگي به مدرسه ”افتتاحيه“ واقع در محله سنگلج تهران و سپس به مدرسه ” تربيت“ رفت. چون فرزند افسر قزاقخانه بود در مدرسه قزاقخانه كه در آن موقع به دست روسها اداره مي‌شد، به ادامه تحصيل پرداخت.

      در سن چهارده سالگي به فوج گارد سوار قزاق انتقال يافت و با درجه گروهبان دومي، وكيل‌باشي (قائم‌مقام) فوج گارد سوار شد. اميراحمدي در چند زد و خورد داخلي شركت كرد و چون رشادت، تهور و قساوت وي مورد توجه فرماندهان قرار گرفت، تا درجه سرهنگي ارتقا مقام يافت.

       سرهنگ امیراحمدی یکی از 5 مهره مهم  کودتاچیان 3 اسفند 1299 بود که بنا بر گفته سید ضیاءالدین طباطبایی(تنها غیر نظامی کودتاچی و مدیر انگلیسی روزنامه رعد)   
 پنج نفر برای انجام كودتا با یكدیگر متحد شده و همقسم شده پشت قرآن را هم مهر كرده‌اند... این پنج نفر عبارت بودند از : سیدضیاءالدین ، رضاخان میرپنج، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان ( امیراحمدی ) و كلنل كاظم خان (‌سیاح)، سید ضیاءالدین هم هنگام طرح اعتبارنامه‌اش در مجلس دوره چهاردهم چنین بیان كرده است : دو روز پیش از كودتا من رفتم به شاه‌آباد، جلسه‌ای تشكیل شد در شاه‌آباد از بنده و آقای رضاخان میرپنج و از آقای احمد آقاخان كه آن وقت سرهنگ بود و از آقای ماژور مسعودخان و از آقای كاظم خان. من آنها را دیدم؛ چه دیدم و چه صحبت كردیم و چه تصمیم گرفتیم، از اسرار ماست؛ ولی یك خبری را به شما می‌گویم و آن این است كه ما پنج نفر قسم خوردیم كه به ایران خدمت كنیم .

         پس از كودتاي سوم اسفند  1299 رضا خان (با 2500 قزاق)، احمد آقاخان قزاق (امیراحمدی)به درجه ميرپنجي دست يافت و اولين مأموريت وي بعد از كودتا، سركوبي شورش اسماعيل خان اميرمؤيد سوادكوهي در مازندران بود كه منجر به متواري شدن اميرمؤيد و فرزندان وي گرديد.

          لشگر قزاق قبل از کودتا 1299متشکل از یک ستاد و پنج فوج (آتریاد) بزرگ و چهار فوج کوچک بدین قرار بود:

         فوجهای بزرگ عبارت بودند از: ۱- فوج تهران ۲- فوج تبریز ۳- فوج اصفهان ۴- فوج مشهد ۵- فوج همدان (این فوج جزء فوج تهران نیز محسوب می شد).

         فوجهای کوچک عبارت بودند از: ۱- فوج رشت ۲- فوج استر آباد ۳- فوج ارومیه ۴- فوج اردبیل.

         هر فوج شامل یک ستاد کوچک، یک گردان، یک دسته مسلسل، یک آتشبار و یک بخش مرکب از پزشک، بیطار (دامپزشک)، نگهبان انبار، نجار، آهنگر و نانوا بود. ناگفته نماند که فوج های کوچک دارای آتشبار نبودند و فوج قزاق تهران را یک ستاد، یک واحد نگهبان پیاده، یک واحد محافظ سواره، یک دسته مسلسل چی، یک آتشبار سبک، یک آتشبار کوهستانی و یک بخش (اطلاعات) غیرنظامی تشکیل می داد.

                 


           بعد از کودتای 1299 در سال 1301 خورشيدي كه مقدمات تشكيل پنج لشكر در ايران فراهم شد، امیراحمدی با درجه اميرلشكري (سرلشكر) به فرماندهي لشكر غرب كه مركز آن در همدان بود، منصوب گرديد و براي اعاده امنيت در آن منطقه، دست به اقدامات شديدي زد. به ويژه براي سركوب الوار از هيچ نوع اقدام حاد و تندي خودداري ننمود و سرانجام در مأموريت لرستان به دريافت عالي‌ترين نشان نظامي آن زمان يعني نشان ذوالفقار از سوی رضا خان و همچنین قصاب لرستان از سوی مردم  نايل آمد ( بگفته امیراحمدی لقب قصاب را دوستان و دشمنان حسود وی بمنظور بدنام کردنش در نزد رضاشاه عامدا و با نقشه طراحی و دنبال نموده بودند) . در همین سالهاست که خوزستان بوسیله تنها جاده شوسه ‌اي به نام شوسه‌ي احمدي ( به نام سپهبد احمدآقا اميراحمدي) احداث شده و برای اولین بار خوزستان از راه لرستان با جاده شوسه ای به تهران متصل و مرتبط شد.(شرح حال شیوه ساخت این جاده بواسطه برج های نگهبانی وپیشنهاد نامگذاری اش و فراهم نمودن مقدمات بازدید و افتتاح آن توسط رضا شاه پس از اولین و اخرین نطقش در قلعه فلک الافلاک خرم آباد از زبان مهندس ناظر نظامی این جاده (امیراحمدی ) نیز بجای خود بسیار خواندنی است که متاسفانه یا خوشبختانه فعلا از حوصله این مقاله بدور است ).

 

                                              

 

         نقش وفادار سرلشگر امیراحمدی به رضا شاه پس از هم قسمی اش از یک سو و اقدامات قزاق ( و همچنین قصاب) مآبانه وی  در سرکوب عشایر لر از سوی دیگر از جمله مهمترین ابزار تحکیم پایه های قدرت و نهایتا سلطنت رضاخان میر پنج بر ایران در کنار حمایت مستمر و بیدریغ انگلستان بود . شعر معروف ملک الشعرای بهار در پی تلگراف هماهنگ سرلشگرامیر احمدی از لرستان  به رضاخان سردارسپه نمایانگر برگ کوچکی از تاریخچه وفاداری قزاقی قسم خورده از نیروی مسلح نامردمی و بی اخلاق به فرمانده نظامی و بدگمان و بداخلاق تر از خود است . ماجرا از این قرار بود که:

          « چون سردار سپه (رضاخان میرپنج) دریافته بود که خبر استعفای او برای مردم ایجاد خوشوقتی خواهد نمود و ممکن است پس از استعفای وی مجلس دیگر او را به خدمت نگمارد مخفیانه در صدد اختلال امور شهر برآمد و بلافاصله تلگرافات رمز به امرای لشکر و افسران قزاق مبنی بر خبر استعفا و ضمنا اشاره به راه اندازی تظاهرات که در بعضی نقاط به موجب اشاره روسای قشونی تعطیل عمومی نموده کرد و (از آنها خواست تا)در تعقیب آنهم تلگرافات مشروح و مفصلی به مجلس و رئیس الوزرا و ولیعهد دایر بر نپذیرفتن استعفای سردار سپه بزنند . مهم ترین آنها تلگرافی بود که از همدان به امضای امیرلشکر غرب احمد (سپهبد امیراحمدی) بدون رعایت قواعد اداری به مجلس رسید و کپی به جراید که با نهایت دقت و استادی مجلس و مجلسیان را به آمدن قشون لرستان وغرب برای سرکوبی وکلا و مخالفان سردار سپه و گرفتن مرکز تهدید کرده بود و قریب هزارکلمه بود و همچنین حسین اقای امیر لشکرشرق تلگرافی به این مضمون کرده و گفته بود که پیشقراولان قشون شرق تا فراش آباد آمده و عن من قریب به مرکز حمله خواهند کرد. ملک الشعرا بهار  در توصیف تلگراف امیراحمدی و همچنین حسین آقا امیر شرق به رضاخان نوشت:

به تعلیمات مرکزبا گزافات

که سرباز لرستان ومضافات

قشون غرب گردد زود سیار

امان از راه دور ورنج بسیار

یک اولتیماتوم از مشهد فرستاد

که آمد جیش تا فراش آباد

ولی برتوپ خالی نیست آثار

رسید از احمدآقا تلگرافات

نماید از رضا خان دفع آفات

سوی مرکز پی تنبیه احرار

امیر لشگرشرق آن یل راد

به مبعوثان دوروزه مهلتی داد

بباید بر مراد ما شود کار

امان از راه دور ورنج بسیار   

 

       بدنبال این تاکتیک جنگ روانی ومانور هماهنگ امیراحمدی با رضاخان مجلس ناگزیر گردید که قضیه فشار مردم و نارضایتی انان برای استعفای رضاخان را به صورت خوشی خاتمه داده و با سردار سپه از در صلح در آید.

      سرلشكر اميراحمدي كمي قبل از به سلطنت رسيدن رضاخان، در شهريور ماه 1304 به سمت رئيس كل امنيه مملكتي (ژاندارمري) برگزيده شد و قريب چهار سال در اين سمت باقي ماند و مأموريتهاي جنگي زيادي از جمله مأموريت آذربايجان انجام داد و فرماندهي لشكر آذربايجان را نيز به عهده داشت.

       در سال 1308 شمسي او نخستين كسي بود كه به دستور رضاشاه در ايران به درجه سپهبدي رسيد. در شهريور 1320 هنگامي كه نيروهاي متجاوز انگلستان و شوروي وارد خاك ايران شدند رضاشاه قبل از ترك كشور، سپهبد اميراحمدي را به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب مي‌نمايد تا وي از بروز و گسترش هرج و مرج و آشوب در پايتخت جلوگيري كند. اميراحمدي در شانزدهم آذر 1320 براي اولين بار در ترميم كابينه فروغي به عنوان وزير كشور شركت كرد و پس از آن نيز در كابينه قوام ا‌لسلطنه (18 مرداد 1321) به وزارت جنگ برگزيده شد و در ماجراي 17 آذر ماه همان سال كه منجر به آتش زدن خانه قوام‌السلطنه و غارت دكاكين و مغازه‌ها شد، به عنوان فرماندار نظامي تهران وارد ساختمان شهرباني كل كشور گرديد و ظرف چند ساعت تظاهرات خونين مخالفين دولت را متوقف كرد.

     پس از سقوط قوام و روي كار آمدن علي‌اصغر سهيلي در تاريخ 28/11/1321، پست وزارت جنگ مجدداً به اميراحمدي واگذار شد و در تمام مدت نخست‌وزيري سهيلي، در اين سمت باقي ماند. اميراحمدي در كابينه‌هاي كوتاه مدت ساعد، بيات، صدر و حكيمي سمتي نداشت و فقط مسئوليت بازرسي نواحي ارتش به عهده وي بود.

     سپهبد اميراحمدي در 25 بهمن 1324 بر اثر پافشاري شاه وارد كابينه قوام شد و در چهار كابينه او پست وزارت جنگ را عهده‌دار بود ولي به علت ناسازگاري با سياستها و خواسته‌هاي قوام‌السلطنه، از كابينه وي خارج شد.

       اميراحمدي در ششم دي ماه 1326 نيز جايي براي خود باز كرد و در كابينه ابراهيم حكيمي بر مسند وزارت كشور نشست. وي همچنين در 23 خرداد ماه 1327 در كابينه عبدالحسين هژير و در 30 آبان ماه 1327 در كابينه محمد ساعد به وزارت جنگ منصوب شد.

     اولين سپهبد ايران در سال 1328 پس از بازنشستگي و تأسيس مجلس سنا، از سوي شاه مقام سناتور انتصابي تهران را گرفت و تا زمان مرگ به مدت 16 سال اين مقام تشريفاتي را عهده‌دار بود. وي در طول حيات خود هشت بار وزير جنگ، دو مرتبه وزير كشور، پنج نوبت فرماندار نظامي تهران، دو بار فرمانده كل ژاندارمري و سالها فرمانده لشكرهاي لرستان و آذربايجان بوده است.

     اميراحمدي در روز پنجم آذر ماه سال 1344 در سن 77 سالگي بر اثر ابتلاء به بيماري سرطان خون در تهران درگذشت. وی يكي از متمولين درجه اول ايران بود که مستغلات زيادي(بعضا با پول و طلای غنایم عشایر لرستان) در تهران خریداری و از آن خود نموده بود. امیراحمدی در عین حال سربازی جسور، بي رحم، قلدر، جدي، وظيفه‌شناس و حريص نسبت به جمع‌آوري مال و مكنت و به مفهوم واقعی کلمه همانگونه که انتظار می رفت (بعنوان فردی ماحصل تربیت  قزاقخانه )یک قزاق بود. او با زيردستان خود به خشونت رفتار مي‌كرد و شخصاً در مقام تعزير و تنبيه افراد برمي‌آمد.

                                               ادامه دارد

 

۲- جنگ قزاق ها و الوار لرستان  به روایت سپهبد امیراحمدی

۳- متن لری و ترجمه فارسی اشعار حماسه کوه شیشه یا نبرد لرها با قزاق های رضاخان


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مآخذ:


1. حسن مرسلوند، زندگينامه رجال و مشاهير ايران، تهران، الهام، 1369. ج 1.

2. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، تهران، گفتار، 1372. ج 1 و 2.

3. باقر عاقلي، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران، تهران، گفتار، علم، 1380. ج 1.

4. غلامحسين زرگري‌نژاد، خاطرات نخستين سپهبد ايران احمداميراحمدي، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1372. ج 1. 

5- حسین مكی. تاریخ بیست ساله ایران. تهران، نشر ناشر، 1363. ج 1، ص 214-215

 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

لرستان پس از اسلام

پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

ج – پیشکوه و پشتکوه

 پیشکوه و پشتکوه

 

 

 پیشکوه

         

     در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود (مینورسکی ص 13 رجبی ص 98ـ99 میرزا سمیعا ص 4 راولینسون ص 51). در دورة قاجار والیان پشتکوه عهده دار ادارة پیشکوه بودند و قلعة فلک الافلاک خرم آباد پیشکوه مرکز حکومت آنان (تا زمان فتحعلی شاه ) بود. پس از چندی حکومت این منطقه به حاکم کرمانشاه محول شد (راد ص 191 راولینسون ص 51 ـ52 ساکی ص 4ـ 5 رجبی ص 98). پیشکوه در دورة قاجار مرکز آشوبهای پی در پی (بویژه درگیریهای طایفه ای ) بود که تا اواخر این دوره و حتی مدتی پس از آن نیز ادامه داشت . 

             در زمان جنگ جهانی اول نیز انگلیسیها به سبب ناامنی منطقه موفق به مساحی پیشکوه و بالاگریوه نشدند (گابریل ص 372). در همین دوره در پی پیشروی روسها به بخشهایی از مغرب ایران و لرستان طوایفی از پیشکوه و پشتکوه توانستند آنها را تا قزوین عقب برانند (ایزدپناه ج 1 ص 303).

            در 1296/ 1258ش سیاح محلاتی وضع اهالی این منطقه را بسیار بد توصیف کرده است (ص 224ـ225). ظاهرا اخذ مالیاتهای سنگین از سوی والیان تأثیر نامطلوبی بر نحوة زندگی اهالی آنجا داشته است که از جملة آن مالیاتها می توان به «تش شماری » و «شاخ شماری » اشاره کرد (لمتون ص 509 ـ510). 

             در 1313ش در دورة رضاشاه .....

ادامه مطلب
       
منابع :

- محمدحسین آریا لرستانی لرستان در سفرنامه ی سیاحان تهران 1376ش

-فریا استارک سفری به دیار الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی علی محمد ساکی تهران 1364ش

-  حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان ج 1 تهران 1376ش

- لوئی وان دن برگ باستان شناسی ایران باستان با مقدمة رمن گریشمن ترجمة عیسی بهنام تهران 1345ش

- ویلیام اورویل داگلاس سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی ترجمة فریدون سنجر تهران 1377ش

- دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374ش

-  ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام : از روزگار باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374ش

-  هنری لرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از ذهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362ش

-  امین رجبی و صفر رجبی «والیان لرستان » در لرستان نامه ج 1 به کوشش فرید قاسمی خرم آباد 1375ش

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 [ محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359ش

- عبدالله شهبازی مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر تهران 1369ش

-  جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ .وحید مازندرانی تهران 1362ش

- بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316ش همو راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران تهران 1329ش

-  آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348ش

- جین رالف گارثویت تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ترجمه و حواشی مهراب امیری تهران 1373ش

-  آندره گدار و دیگران آثار ایران ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم مشهد 1365ـ 1368ش

-  آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1345ش

-  مجمل التواریخ و القصص چاپ محمدتقی بهار تهران 1318ش

- علی بن حسین مسعودی التنبیه والاشراف چاپ دخویه لیدن 1967 میرزا سمیعا تذکرة الملوک چاپ محمد دبیر سیاقی تهران 1368ش

- ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و بارون دوبد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362ش

-  ناصر نوروززادة چگینی «هیأت هلمز: نخستین فعالیتهای باستان شناسی در لرستان » در لرستان نامه .

 

 

 پشتکوه

           

         منطقة پشتکوه در گذشته خالی از دهات و خانه بود و جز یکی دو قلعه ساختمان دیگری نداشت و اهالی اغلب در چادر زندگی می کردند. کردها که بیشتر طوایف آن را تشکیل می دادند در شمال منطقه و لرها در جنوب آن می زیستند (کریمی همانجا مورگان ص 243). به گفتة ایزدپناه (ج 2 ص 420) جاده ای که از تنگ شیخ ماخو (شیخ مکان ) در هشت کیلومتری مشرق دره شهر (محل قدیمی شهر سیمره  رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ذیل «صیمره ») از کبیرکوه می گذشت و به پشتکوه منتهی می شد یکی از راههای باستانی بوده است که شوش را به ماداکتو   مربوط می ساخت .

           پشتکوه مطابق با ولایت تاریخی ماسبدان است . ظاهرا قدیمترین نام منطقة پشتکوه «آریوخ » بوده و تا قبل از سدة هفتم / سیزدهم این منطقه به «اریوحان » شهرت داشته است و شاید محل حرا که مربوط به اسارت ] یهودیان [ است در همان حوالی باشد.

             در زمان آقامحمدخان دو افسر انگلیسی که از سوی سرجان ملکم برای شناسایی منطقه به لرستان اعزام شده بودند در پشتکوه به قتل رسیدند (کرزن ج 2 ص 336). فتحعلی شاه قاجار مرکز حکومت والیان را از پیشکوه به پشتکوه منتقل کرد. ظاهرا یکی از دلایل این انتقال ناامنی منطقة مرزی پشتکوه در آن زمان بود تا والی برای دفاع به مرز نزدیکتر باشد (ساکی ص 306 راد ص 191).

         راولینسون (ص 152) طوایف پشتکوه را فیلی نامیده و آنها را شامل طایفه های کرد شوهوتی محکی چهارستون و دیناروند دانسته است . وی تعداد اهالی پشتکوه را دوازده هزار خانوار و مالیات آنجا را پانزده هزار تومان ذکر کرده است .

         به نوشتة حاج سیاح محلاتی در 1258 وضع اهالی آنجا بسیار بد بوده است . وی می نویسد که حسین خان والی به بهانه ای جمعی از اهالی پشتکوه را به قتل رساند (ص 224ـ 225). در این زمان حسین قلی خان والی (ملقب به ابوقداره ) .....
         
منابع :

-  فریا استارک سفری به الموت لرستان و ایلام ترجمه و حواشی از علی محمد ساکی تهران 1364 ش

-  حمید ایزدپناه تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان تهران 1376 ش

- واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد جغرافیای تاریخی ایران ترجمه از روسی به انگلیسی از سوات سوچک ترجمه به فارسی از همایون صنعتی زاده تهران 1377 ش

- جان ر. پری کریم خان زند ترجمة علی محمد ساکی تهران 1365 ش

-  حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش

-  دایرة المعارف فارسی به سرپرستی غلامحسین مصاحب تهران 1345ـ1374 ش

-  کلمنت اوگاستس دو بد سفرنامة لرستان و خوزستان ترجمة محمدحسین آریا تهران 1371 ش

- ناصر راد تاریخ سرزمین ایلام ج 1: از روزگاران باستان تا انقراض حکومت والیان لرستان و ایلام تهران 1374 ش

- هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362 ش

-  علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : پشت کوه تهران 1320 ش

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ?] 1343 ش

-  محمدعلی بن محمدرضا سیاح خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت چاپ حمید سیاح و سیف الله گلکار تهران 1359 ش

- عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری تحفة العالم و ذیل التحفه چاپ صمد موحد تهران 1363 ش

- جرج ناتانیل کرزن ایران و قضیة ایران ترجمة غ . وحید مازندرانی تهران 1362 ش

- بهمن کریمی جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران تهران 1316 ش

-  آلفونس گابریل تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ترجمة فتحعلی خواجه نوری چاپ هومان خواجه نوری تهران 1348 ش

-  آن کاترین سواین فورد لمتون مالک و زارع در ایران ترجمة منوچهر امیری تهران 1362 ش

- فردریک جیمز مابرلی عملیات در ایران : جنگ جهانی اول 1919ـ1914 ترجمة کاوه بیات تهران 1369 ش

-  ژاک ژان ماری دومورگان جغرافیای غرب ایران ترجمة کاظم ودیعی تبریز 1339 ش

- ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی لرستان و لرها در دو سفرنامه دربارة لرستان نوشتة سیسیل جان ادموندز و کلمنت اوگاستس دو بد ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار تهران 1362 ش

-  محمدصادق نامی اصفهانی تاریخ گیتی گشا با مقدمة سعید نفیسی تهران 1363 ش .

 

ادامه مطلب

 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

بيرانوند و باجلاوند و بهاروند

(بيران و باجول)

 

 

 

بیرانون (بیرنون)

         

  بنوشته لرد کرزن و دکتر کلیم فوریه (سفرنامه سه سال در دربار ایران ص ۳۷۴)  از جمله قوی ترین و پر جمعیت ترین قبایل لر ایران می باشند .ژان دمرگان بیراوند ها را ، مردمی زیبا ، چهارشانه ، سبزه و  قهوه ای با  ران های کشیده ، موهای سیاه ، دماغ عقابی و شبیه به کردها با روحیه ای عجیب و بی اعتنا به خطرات احتمالی توصیف نموده است .

     بزرگان بیرانوند معتقدند جدشان بنام بیران به همراه فردی بنام باجلان که هر دو دارای روحیه سلحشوری و شجاعت بوده اند زمانی متولی بقعه بابای بزرگ در دلفان بوده که با هجوم ترکان آسیای صغیر به ایران ، به ارتش ایران می پیوندند . بیران در صف پیاده و باجلان در صف سواره بدلیل بروز رشادت های بسیار بوسیله فرمانده شان به شاه معرفی و شاه نیز  به نشان تقدیر مزارعی در محدوده دشت سیلاخور (مابین بروجرد تا دورود) به انها اعطا می نماید . بیران و باجلان با نقل مکان از دلفان به دلکان و آبسرده منطقه، ایل بیرانوند و باجولوند( باجلاوند) را ایجاد می نمایند .

 بیرانوند در زمان کریم خان به بعد به ۶ خاندان بزرگ زیر در لرستان تقسیم شده اند:

۱- بیرانوند های عزیزخانی  (عمدتا به سپاهی گری روی می آورند و صاحب منصب می شوند همچون احمد خان شجاعی

 ۲- خوانین مرادی ( به ریاست مرحوم سلطان مراد مرادی )    

 ۳- خوانین زینبی (که تا سال ۱۳۰۲ بر بخش هایی از لرستان حکومت می کردند و علی مردان خان ، شیخ علی خان  امیر عشایر ، امیر همایون از این تیره اند

 ۴- خوانین معروف به خانم بی بی از اولاد حیدر خان برادر اسد خان   

 ۵- خوانین بانو (که تسمیه نامشان بواسطه مادرشان و از نسل حسین علی خان ساکن در هرو می باشند)  و بالاخره

۶- خوانین علی محمد خانی ( که از نسل زین العابدین بوده و در سال ۱۳۰۲ بدلایلی نام خود را از بیرانوند به سپهوند تغییر می دهند ).

                
               در زمان کریم خان زند بیرانون باجلان و بهاروند به شیراز کوچانده شدند اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنیها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود زمینة مساعدی برای تصرف منطقة هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیرانونها در آن سهیم بودند این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیرانون که به صورت ایل مقتدری در آمده بود نه تنها مایة دردسر برای قاجاریان گردید بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی کوشکی ساکی قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقة وسیعی از لرستان دست یافت ( رجوع کنید به رزم آرا ص 74ـ77).

                   منطقة گرمسیری بیرانونها در پشتکوه لرستان قرار دارد که فعلا استان ایلام نامیده می شود. گروهی از بیرانونها (تیرة زیدعلی ) در ماژین در دامنة کبیرکوه و عده ای در حسینه (منطقة گرمسیری بهاروند) یکجانشین شده اند. ییلاق بیرانونها منطقة پهناوری بین خرم آباد و بروجرد است . این منطقه شامل بخش چقلوندی قسمتی از سیلاخور قسمتهایی از بخش زاغه و بالاخره ریمله اسکین و جز آن است . افزون بر این بیشتر بیرانونها هم اکنون در خرم آباد زندگی می کنند.

ادامه مطلب

 

منابع :

- محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار چاپ احسان اشراقی تهران 1350

- احمد امیراحمدی اسناد نخستین سپهبد ایران چاپ سیروس سعدوندیان تهران 1373

 - حمید ایزدپناه آثار باستانی و تاریخی لرستان ج 2 تهران 1355

 - جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه چاپ سکندر امان اللهی بهاروند خرم آباد 1370

 - هنری کرزیک راولینسون سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند تهران 1362

 - علی رزم آرا جغرافیای نظامی ایران : لرستان تهران 1320

 - محسن روستایی «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306» شقایق سال 1 ش 1 (بهار 1376)

- علی محمد ساکی جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان خرم آباد ] تاریخ مقدمه 1343

 - محمد شاه بختی عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی 1303 و 1306 شمسی چاپ کاوه بیات تهران ] 1373

 - صدیق صفی زاده دانشنامة نام آوران یارسان تهران 1376

 - ژوانس فووریه سه سال در دربار ایران ترجمة عباس اقبال آشتیانی تهران 1363

  - جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366

- عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله سفرنامة خوزستان چاپ محمد دبیرسیاقی تهران 1341

- محمدرضا والیزاده معجزی «ایل بیرانوند» سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد ) سال1347

 

 

 باجولوند(باجلان )

        بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لر یاراحمد آروان دالوند قایدرحمت و سگوند که عمدتا در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانآب دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند.

      دوشاخه از باجلانها در عراق به سر می برند: شاخة اصلی در ناحیه بنقدره و قورتو در شمال خانقین و شاخة دیگر به نامهای بجلان یا باجوان یا بیجوان در شبک ناحیه ای در کرانة دجله مقابل موصل ( د.اسلام چاپ دوم ذیل «باجلان »). اوژن اوبن (ص 363) از باجلانهای خانقین با نام باجلو یاد کرده است .

          دربارة خاستگاه قومی باجلانها میان پژوهشگران اختلاف وجود دارد. برخی آنان را لر  واز لرهای فیلی (مروی ج 1 ص 252 شهاوری شیرازی ص 121) یا لک  (شیروانی ص 522 مردوخ ج 1 ص 78) و برخی دیگر کرد  واز کردهای جاف  (سوان 1912 ص 403 همو 1918 ص 47 مرکز عشایری ایران ص 63) دانسته اند. مکنزی کرد بودن باجلانها را به این اعتبار که چادرنشینان ناحیة زاگرس از جمله گورانیها و لرها را همسایگانشان کرد می شمارند درست انگاشته است ( د.اسلام چاپ دوم همانجا). سوان باجلانها را به گفتة خودشان از قوم کرد دانسته اما آنها را جدا از کردهای اصیل کرمانج طبقه بندی و معرفی کرده است (1912 ص 403 407). به گفتة او باجلانها زمانی شاخه ای از ایل جاف بودند اما به سبب پاره ای دشمنیها از آن جدا (1918 ص 47) و مستقل شدند. پری بنابر طبقه بندی پژوهشگران ایرانی و خارجی باجلانها و طایفه های کلهر و زنگنه و مافی و زند را مانند همسایگانشان آمیخته ای از دو قوم کرد و لر به شمار آورده و سبب این درآمیختگی را محل سکونتشان دانسته است . این طایفه ها در نوار شرقی مرز کرمانشاه که لرستان را از کردستان جدا می کند زندگی می کنند در آنجا فرهنگ و آداب و گویشهای کردی و لری با هم درآمیخته است (1979 ص 17).

           در زمان شاه عباس اول (حک :996ـ1038) دسته ای از طایفه ها و تیره های باجلان پس از مهاجرت از موصل به پیشکوه لرستان ( د.اسلام چاپ دوم همانجا) و اقامت در میان لک گویش کرمانجی خود را با گویش لکی مبادله کردند.

          بیشتر باجلانها سنی حنفی یا شافعی مذهب اند اما گروهی از آنان شیعة امامیه و گروهی دیگر در طایفه ها و تیره های مختلف علی اللهی اند (شیروانی ص 292). پدرمری و احمد حمید صراف نیز در شرح مذهب کردهای بجران یا باجلان از همسایگان شبکهای عراق به سنی بودن و وابستگی این گروه به فرقة علی اللهی اشاره کرده اند (مکنزی ص 418) اما مذهب باجولوند (=باجلان ) لرستان را شیعی نوشته اند.ادامه مطلب

  بهاروند

            یکی از سه ایل مستقل ایلات درکون (دیرکوند) از منطقة بالاگریوة لرستان . قلمرو این سه ایل قلاوند میر و بهاروند از دشت کرگاه در حومة خرم آباد تا جادة اندیمشک ـ دهلران گسترش یافته است (رجوع کنید به امان اللهی بهاروند 1370 ش ص 149ـ154).

          نام ایل بهاروند از نام بهار نیای دوازدهم و بانی ایل مشتق شده است . پسوند «وند» نشانة پیوند نسبی اعضای ایل و بانی آن است و بهاروند به کسانی اطلاق می شده که از نسل بهار بوده و هستة اساسی ایل را تشکیل می داده اند اما گروههای متعددی از دیگر تیره ها و ایلات نیز به بهاروندها پیوسته اند که از نسل بهار نیستند. بهاروندها به گویش لری که منشعب از پارسی میانه است گفتگو می کنند (امان اللهی بهاروند و تکستن ) و پیرو مذهب شیعه اند.

     ایل بهاروند از دو شعبة مراد علیوند (مرالی ون ) و کرد علیوند تشکیل شده که نام این دو شعبه از نام پسران بهار یعنی مرالی (مرادعلی ) و کردلی (کرد علی ) مشتق گردیده است . این دو نفر حدود 350 سال پیش می زیسته اند.

 

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

لرستان پس از اسلام

پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

ب – لرستان بعد ازاسلام و واليان آن

 

     

لرستان پس از اسلام 

         از نيمــه اول قــرن یکم تا اواخــر قـرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام کنونی مستقيما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد  . از قرن سوم هجری به بعد، بــا روی کـار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شيعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعيت حکومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا کاسته شد  . 

      در فاصله سالهای ٣۴٨  ﺗﺎ ۴٠۶  هجری قمری یعنی نزدیک به نيم قرن در درون قلمرو آل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از کردان، معروف به « برزیکانی  » درآمد کـه در تاریخ به « آل حسنویه  » شهرت یافته اند  . موسس این سلسله  « حسنویه بن حسين برزیکانی » بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همـدان را تحـت کنترل داشت  . بعد از وی پسرش « بدر » جانشين وی شد  . او لرستان را نــيز ضميمه قلمـرو خـود سـاخته و شـهر شــاپور خواســت (خـرم آبــاد ) و دژ مشهور آن (ﻗﻠﻌـﻪ ﻓﻠﮏ اﻻفلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد  . بدر در آبادانی و عمــران لرسـتان کوشـيد و بــه سـاخت ابنيــه عـام المنفعــه همـت گماشـت  . طولــی نکشـيد کـه او بزرگترین امير غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطين آل بویه و خليفه عباسی واقع شد و از طرف خليفه عباسی به « ناصر الدوله » ملقب گردید  . 

      لرستان در سال ۴٣۵  هجری به تصرف « ابراهيم ینال  » برادر طغرل سلجوقی درآمد  . ابراهيم ینال شهر شاپورخواسـت (خـرم آبـاد ) را بـه محاصــره در آورد و علـی رغـم دفاع شجاعانه مردم آن شهر، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی بـه بـار آورد و مرتکـب انــواع جنایـات گـردد  . بـدین ترتيـب لرسـتان تحت سيطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد  . 

     در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به « برسقيان  » بر لرستان حاکميت یافت  . برسقيان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند  . ﻣﺮﮐـﺰ حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است  .

 

  لرستان در دوره قاجار و پهلوی

لرستان در دوره واليان لرستان

لرستان در دوره اتابکان لر کوچک

 

ری ادامه مطلب کلک بکید

            


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

لرستان فيلي

و حکایت  پیشکوه و پشتکوه و والیان فیلی

الف - نگاهی به تقسيمات كشوري از حمله مغول تاکنون و جايگاه والي لرستان در ایران

پشتكوه و پيشكوه

         پشتکوه, منطقه ای تاریخی در مغرب ایران و کمابیش مطابق با استان ایلام کنونی و  قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه  آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشت (مغرب ) این کوه وجه تسمیة نام آن است (رزم آرا 1320 ش الف ص 3 دایرة المعارف فارسی ذیل «پشتکوه »). در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شده است .

        پیشکوه را می توان به پیشکوه شرقی مشتمل بر دشتهای : الیشتر خرم آباد خاوه چواری تا هرسین و پیشکوه غربی مشتمل بر هلیلان رودبار سیمره سرکناب تا شیروان تقسیم کرد. 
         پشتکوه را به دو قسمت تقسیم کرده اند: پشتکوه لرستان از اسلام آباد تا دهلران که قسمتی از خاک لرستان محسوب می شود و پشتکوه خوزستان از دهلران تا شوش که قسمتی از خاک خوزستان به شمار می آید (کریمی ص 81 ـ82).

        در دورة مغول پیشکوه و پشتکوه به لر کوچک معروف بود. در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت و ادارة پیشکوه در دست والیان لرستان بود.

       در زمان ایلخانان و مغولان ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد .به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد: عراق عرب، عراق عجم، لر بزرگ، لر کوچک ،آذربایجان، اران و موقان / موغان / مغان شروان گشتاسفی (گشتاسبی دلتای کر و ارس ) گرجستان و ابخاز روم (آسیای صغیر) ارمنستان بزرگ دیار بکر و دیار ربیعه (بین النهرین علیا) کردستان شرقی خوزستان فارس شبانکاره کرمان و مکران (حمدالله مستوفی جاهای گوناگون ).

     در دورة صفوی (ح 906ـ 1148) ایران به چهار ولایت (عربستان لرستان فیلی گرجستان کردستان ) و سیزده بیگلربیگی (قندهار شروان هرات آذربایجان چخورسعد قره باغ و گنجه استرآباد کهگیلویه کرمان مروشاهجان قلمرو علی شکر مشهد مقدس معلی و دارالسلطنة قزوین ) تقسیم می شد (میرزاسمیعا ص 4ـ 5).

         در اوایل سلطنت شاه عباس اول (996ـ 1038) ایالات ایران عبارت بودند از: شروان (به مرکزیت شماخی ) قره باغ (به مرکزیت گنجه ) چخورسعد (مرکز آن ایروان ) آذربایجان (مرکز آن تبریز) دیار بکر (قره آمد) ارزنجان قلمرو علی شکر (همدان ) بقیة عراق عجم کرمانشاهان و کلهر عراق عرب (بغداد) فارس (شیراز) کهگیلویه (بهبهان ) کرمان قندهار بلخ مرو مشهد هرات استرآباد گرجستان خوزستان کردستان لرستان سیستان (بیانی ص 7ـ11). در قرن دهم مقام بیگلربیگی به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش تعلق داشت . قره باغ و استرآباد متعلق به سران دو شاخة ایل قاجار بود. فارس به رئیس ایل ذوالقدر و کرمان به رئیس ایل افشار تعلق داشت (پیگولوسکایا و دیگران ص 550).
والیان (تعداد آنها پنج تن بود) بالاتر از بیگلربیگیان بودند. مقتدرترین تابعان و دست نشاندگان شاه و امیران موروثی کشورها و ایالاتی را که در مرزهای آن کشورها قرار داشتند والی می نامیدند. والیان به ترتیب شایستگی عبارت بودند از والی خوزستان، والی لرستان والی (شاه ) کارتلی والی (شاه ) کاختیا و والی کردستان (پیگولوسکایا و دیگران همانجا).

        پس از نهضت مشروطیت اولین قانون تقسیمات کشوری تحت عنوان «قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام » در 14 ذیقعده 1325 به تصویب رسید که بر اساس مادة 2 آن کشور به چهار ایالت آذربایجان کرمان و بلوچستان فارس و خراسان تقسیم شده بود (ایران . قوانین و احکام 1318 ش ص 99).
         بر اساس قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب 16 آبان 1316 کشور به شش استان و پنجاه شهرستان تقسیم شد. مطابق این قانون تقسیمات کشوری به ترتیب عبارت بود از: استان ، شهرستان ، بخش ، دهستان ، قصبه و ده  . استانهای کشور شامل استانهای شمال، شمال غرب، شمال شرق ،غرب، جنوب و استان مکران بود.  استان غرب نواحی کردستان تا خرمشهر و آبادان کنونی را در بر می گرفت و دوازده شهرستان تابع آن عبارت بودند از: کردستان گروس کرمانشاهان باوندپور پشتکوه لرستان بروجرد همدان ملایر خرمشهر و آبادان و کهگیلویه .
        در سال 1340 شمسي ایران به سیزده استان و شش فرمانداری کل تقسیم شد. در 1344 نیز سیزده استان (تهران گیلان مازندران آذربایجان شرقی آذربایجان غربی کرمانشاهان خوزستان فارس کرمان خراسان اصفهان بلوچستان و سیستان کردستان ) و هشت فرمانداری کل (بنادر و جزایر دریای عمان بنادر و جزایر خلیج فارس چهارمحال و بختیاری بویراحمد سردسیر کهگیلویه سمنان همدان لرستان ایلام و لرستان و پشتکوه ) در ترکیب تقسیمات کشوری ( سالنامة شهرداریها ص 19ـ20). از آن به بعد نیز تقسیمات کشوری ایران تغییرات بسیار کرد.

      در 1355  فرمانداریهای کل به استان تبدیل گردید و بدین ترتیب کشور به 23 استان و بالاخره درسال  1380 بر اساس آخرین تقسیمات کشوری ایران شامل 28 استان 296 شهرستان 787 بخش 2299دهستان و 886 شهر شد .

 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما