لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  
آخرين مطالب

خرم آباد 1224 شمسی

         بارون دوبُد ( Baron De Bode - بارون کلمنت اوگوستوس دوبد 1777-1846) سیاح یهودی  انگلیسی الاصل روسی مقیم لندن بود که توانست به مناطق لرستان و خرم آباد سفر کرده و شرح سفر خود را در کتابی تحت عنوان «سفر نامه لرستان و خوزستان» ارائه نماید.بارون دوبد در مقام رایزن اول سفارت روس در تهران نیز خدمت  کرده است.

     مسیر سفر بارون دوبد از تهران به سمت قم،کاشان ، اصفهان، شیراز وکازرون بوده و سپس از کازرون به بهبهان، باغ ملک، مالمیر، شوشتر و دزفول رفته ونهایتا از مسیر دزفول به خرم آباد و بروجرد می اید . او در طی سفر خود به آثارسیاحان ومورخان پیش از خود استناد می نماید.

      سفرنامه بارون دو بد دارای 30 فصل می‌باشد که به مسائلی از قبیل موقعیت های جغرافیایی، فرهنگ و آداب و رسوم، زبان، نژاد، تاریخ و آثار باستانی و تقسیمات ایلات و ساختار طایفه‌ای پرداخته است.

       او در توصیف شهر خرم‌آباد یادداشت های هنری راولینسون را بازگو کرده و معتقد است که او به درستی این شهر را توصیف نموده و اضافه می‌نماید که خرم آباد دارای چهار مسجد، هشت حمام عمومی و یک محله مجزا و مخصوص یهودی ها دارد، که تعداد خانه‌های این محله قریب 50-40 منزل است. او می‌گوید که از قلعه (دژ) خرم‌آباد با شش قبضه توپ دفاع می‌شود. همچنین در خصوص کالاهای تجارتی خرم‌آباد از چپق و پوست سمور آبی که این جانور در رودخانه‌های خرم‌آباد و کردستان زیست می کند نام برده و همچنین متاع دیگر آن منطقه را رب انار که محصول باغ های منطقه است نام می‌برد، و ذکری از انگور عالی این منطقه می‌برد.

     او در طی مسیر خود دربرخورد با تعدادی از قبور متعلق به 11 تن از راهزنان اینگونه توصیف می‌نماید: «در فاصله نه چندان دور از قلعه به بازدید قبور 11 تن راهزن دیرکوند رفتم که پیش از این به دستور میرزا بزرگ حاکم قبلی این ولایت به اتهام غارت‌گری اعدام شده بودند. برای عبرت طایفه خودشان و دیگر طوایف بیابان‌گرد که در این بخش رفت و آمد می‌کنند، آنان را در کنار جاده اصلی دفن کرده بودند. شاید این مجازات درخور آنان بوده، اما صرف دیدن این یادبودهای غم‌انگیز بشری اندوه کمی بر دل انسان باقی نمی‌گذارد... بر بالای هر مزار سنگ عمودی صافی دیده می‌شد. که طره گیسوی زنان بر آنان آویزان بود... به من گفتند برای زن و مادر و خواهر و دختر و بستگان دیگر متوفی رسم است تا حلقه‌های زلف خود را بچینند و به نشانه غم دل بر مزار عزیز از دست رفته خود بگذارند... گمان نکنم هیچ‌گاه سوگنامه‌ای را در حد نیمی از فصاحت و بلاغت یک چنین بیانی از احساس اصیل ساده، که تنها مهر خالص یک زن می‌تواند آن را خلق کند، در جایی خوانده باشم.»

      دوبد پس از خرم‌آباد به بروجرد می‌رود و می‌گوید شب را در خانه حاکم بروجرد گذرانم که دیری نگذشت اتاقم پر از آدمهای کنجکاو شد ومن مجبور شدم مدتی به بحث و جدل دینی بروجردیان گوش دهم که آیا موسی مقدم بر ابراهیم است یا بلعکس و من براساس تورات توضیح دادم که ابراهیم بر موسی و داود مقدم است اما بجز یک تن اظهارات من را نپذیرفت و رفتند.
      دوبد در خصوص تولیدات بروجرد می‌گوید که چیت گلدار که از چیت اصفهان پایین‌تر است و اخیراً به ولایات مسلمان نشین امپراتوری روسیه هم صادر می‌گردد. او می‌گوید بروجرد 50 کارگاه چاپ پارچه پنبه‌ای داشته که همه در مالکیت اشخاص بوده است.
     دوبد در خصوص لرها می‌گوید: تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم و لرها را بسیار کنجکاو و حتی و در برخورد با اروپائیان بسیار گستاخ توصیف می‌نماید.

اصل انگلیسی کتاب را در اینجا مطالعه و یا دانلود نمائید.

ترجمه فارسی کتاب را در اینجا مطالعه نمائید.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

ترجمه لُرسّو از مقاله فرانک هول1 با عنوان

Last Vestige of Tribal Pastoral Nomadism: A Photographic Documentary

مستند تصویری :آخرین بازمانده قبیله چادرنشینان چوپانی

نویسنده :فرانک هول

frank hole

(برای دیدن اصل انگلیسی مقاله به همراه 20 عکس فرانک هول از لرستان روینسخه آنلاین نمایشگاه پاییز 2010 دانشگاه ییل کلیک یا به نشانی اینترنتی http://frankhole.commons.yale.edu/nomadism_exhibit/   رجوع فرمائید)

     در بهار سال 1973 با گروهی از لرهای بهاروند در کوه های جنوب غرب ایران همسفر شدم . لرها یکی از گروه های قبیله ای بزرگی اند که با گله گوسفند و بزهایشان بین مراتع واقع در دشت ها و کوهستان ها کوچ فصلی می کنند. زمان این «کوچ فصلی» که بنام «چراگشت» مشهور است به تغییرات فصلی آب و هوائی و مراتع بستگی دارد. هنگام کوچ آنان از زمین ها و دشت های پست در زمستان ، کوه ها و ارتفاعات پوشیده از برف است و انها در چادرهای گرمشان پناه می گیرند. زمانی که گرمای تابستان چراگاه ها در دشت را خشک و پژمرده می کند ، علفزارها در ارتفاعات با رشد سریع شان به افزایش درجه حرارت واکنش نشان می دهند. با بارش برف در فصل پائیز سفر سخت معکوس نیز دوباره آغاز می شود.

       در لرستان شکل زمین ناهموار و شامل مجموعه ای از رشته کوه های بلند با دره هایی میان آنهاست. ارتفاع زمین در این منطقه از چراگاه های در غرب شروع و به دره ها و کوه هائی با لبه های بلند در شرق ختم می گردد. حرکت کوچ نشینان هر روز بنا به شرایط آب و هوائی و مراتع با گذشتن از خط الراس ارتفاعات تا رسیدن به چراگاه های تابستانی ادامه می یابد ، این سفر تقریبا دو هفته طول می کشد.

        سفر من در فاصله کوتاهی قبل از انقلاب ایران و در سال های آخر رژیم شاه صورت گرفت. نفوذ تکنولوژی در لرستان کم و انقلاب سفید شاه سبب راه اندازی مدارس چادری در بین کوچ نشینان و نام نویسی جوانان آنان برای سربازی شده بود. جاده های کمی وجود داشت و از خطوط تلفن و برق خبری نبود. آداب و رسوم طایفه ای هرچند کم اما هنوز غالب بود و سالها از کنترل منطقه در دست دولت می گذشت . از شانس خوب زمانی و به مدد سکندر امان اللهی یکی از شاگردان گذشته ام در دانشگاه رایس که خود از اعضای این طایفه (بهاروند) بود ، من شاهد آخرین مرحله مرگ راه زندگی بودم.

امان اللهی

     در طول این سفر صدها عکس رنگی و سیاه و سفید و همچنین چندین فیلم گرفتم . هیچ چیزی در عکس ها ژستی نبوده و همه چیز طبیعی است. من با استفاده از فرصت هر زمان که توانستم به موقعیت ها واکنش نشان دهم عکس گرفتم. بیست عکس حاضر در نمایشگاه پیرامون مناظر منطقه ، مردم و زندگی روزمره شان و کوچ است.

(برای دیدن عکس های فرانک هول اینجا را کلیک کنید)

     از افراد طایفه به تصویر کشیده شده هیچ کدام زنده نیستند و کوچ نیز نمی کنند . با ساخت جاده ها ، مدارس ، خدمت سربازی و ورود تکنولوژی مدرن به لرستان ، زندگی طایفه ای چوپانی در لرستان دیگر به گذشته تعلق دارد.

 

       لرها در اواخر دهه 1920 مغلوب ارتش رضا شاه شدند ، آنها را خلع سلاح کرده ، چادرهایشان را سوزانده و مجبور به اسکان کردند .  تصاویر بالا مربوط به دهه 1920 است .

---------------------------------------------------

1-Frank Hole استاد و دانشمند ارشد دانشگاه ییل (Yale) آمریکاست . وی پس از اخذ لیسانس خود از کالج کورنل آیوا (1953) یکسالی را بعنوان دانشجوی ویژه در دانشگاه هاروارد (1957-1957) مشغول به تحصیل گردید و سپس فوق لیسانس خود را سال 1958 از دانشگاه شیکاگو اخذ نمود . یکسال نیز (از سال 1959 تا 1960 میلادی) در دانشگاه تهران حضور داشت . فرانک هول دکترای خود را سال 1961 از دانشگاه شیکاگو اخذ نموده و سال های متمادی استاد ، معاون و رئیس بخش مطالعات باستانشناسی دانشگاه ییل و از سال 2010 میلادی تاکنون سردبیر مجله ایرانی مطالعات باستانشناسی است . هیل سال 2011 جایزه بین المللی فارابی را نیز از ان خود نموده است. باربارا هیل و دو فرزندش استیو و باب ، فرانک را در زمان تحقیقاتش در ایران همراهی کرده اند . 

فیلم فرانک هول از کوچ طایفه بهاروند  از وبلاگ بانک مطالب گوناگون  دانلود و جهت  دسترسی بهتر با صداگذاری مجدد موسیقی زیبای لری در یوتیوپ آپلود شده است. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

kavar 

      قابل توجه کلیه عزیزان و فرهنگ دوستان! حاصل تلاش چندساله ی اینجانب با تلاش و تذهیب و ویراستاری و اهتمام استاد ارجمند جناب علی حسین تابان برای بار دوم به چاپ رسید نام این اثر هست (درآفتاب نشین کبیر کوه) که روایتی است نا گفته و نا شناخته ازتاریخ کبیرکوه (کَوَر)که سعی شده است رمان وار و تصویر گونه تقدیم به کلیه ی عزیزانی شود که به تاریخ و فرهنگ و سرگذشت قوم و ملت خویش پایبندند .گرچه در مجموع در چاپ اول و دوم حدود پنجاه صفحه از مقدمه و حدود یکصدوبیست صفحه از متن داستان اززیر تیغ سانسور در امان نماند ولی در کل قامت اصلی داستان شکسته نشده است و مطمئن هستم عزیزانی که این اثر را از کتابفروشی خایدالو یا سایر کتابفروشی های خرم آباد تهیه کنند اوقات فراغت خوبی را با آن سپری خواهند فرمود و در مجموع یکی از دوستان صمیمی آنها در طول عمر خواهد بود . ضمنا کلیه ی در آمد این اثر به امور خیریه تعلق دارد .

با تشکر جهانبخش رشیدی

نقل از وبلاگ میرنوروز


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

27 آبان تولد استاد حمید ایزد پناه

      بمناسبت زاد روز هشتادمین سال عمر پر برکت استاد حمید ایزدپناه ، وبلاگ لُرسّو (که شناخت علمی و پژوهشی خود از تاریخ ، ادبیات ،فرهنگ ، هنر ، موسیقی و... لرستان را مدیون آثار ارزشمند و ماندنی  استاد ندیده اش ایزدپناه می داند)  مفتخر است  مصاحبه سال 1377  جناب آقای  فرید قاسمی  با استاد را در خصوص سرگذشت خواندنی ایشان ، که قبلا بصورت فایل PDF قابل دانلود در مطلبی با عنوان « سرگذشت و کارنامه  » ارائه نموده بود ، یکبار دیگر به بهانه تولد ایشان در شکلی زیباتر بصورت  کتابی 58 صفحه ای با زمینه دکلمه شعر « سرو » توسط استاد ایزدپناه در محیط مجازی با نرم افزار FLASH تقدیم این فرهیخته بزرگ معاصر  و دوستداران فرهنگ و هنر لرستان نماید.

از جمله ویژگی های دیگر فایل فلش حاضر وجود واضح تصاویر اسناد و احکام آموزش و پروش لرستان در خصوص استاد ایزدپناه و سند دست نوشته مهمی از کمیته انقلاب اسلامی وقت لرستان به تاریخ 15 اسفند 1357 که موجب برکناری استاد ایزدپناه از اداره کل فرهنگ و هنر لرستان گردید!؟.

 

    حجم فایل مذکور 21MB است که متاسفانه برای رایانه های با سرعت پائین زمان زیادی جهت دانلود و اجرا نیازمند است . برای دانلود و لینک مستقیم کتاب اینترنتی یادشده اینجا  و یا روی لینک زیر کلیک نمائید . در غیر این صورت در پایین همین صفحه چند لحظه در انتظار تکمیل سیر دانلود فایل مذکور روی رایانه خود بمانید:

لینک مستقیم سرگذشت استاد

 http://www.root.loresoon.co.uk/pic/izad/bio.swf


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

«حمید ایزد پناه»

لرستان شناسی

«بن شناسی چند واژه»

(بخش نخست)

1 - زاگرس

واژة «زاگرس» يا «زاگروس» از سال های دهة پایانی حکومت قاجار، با ترجمة آثاري از نويسندگان اروپايي ، به نوشته هاي پارسي، راه يافت.سپس برروي نقشه هاي جغرافيايي در ايران نيز چاپ شد. تا آنجا كه من بررسي وپژوهش نموده ام، ،شايد شاد روان مشيرالدوله حسن پير نيا، براي نخستين بار ، اين واژه را در نوشته هاي پارسي خود و ازجمله در حاشية صفحه 2كتاب تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان ،آورده ونوشته است كه « اروپاييان چنين نامند ».

از نظر ريشه شناسي يا اتيمولژي ، به نظر نگارنده اين نام بايد از نام تباری از بوميان و زیستگاه های آنها گرفته  شده باشد. بيشتر نيز بايد نام قوم وطايفه و تبار هاي زمان ماد ها باشد .نگارنده در اين باره بررسي نمودم که برای نخستین بار درکیهان فرهنگی مرداد ماه 1365منتشر شد كه فشرده اي از آن مقاله را در اينجا مي آورم.

از دوره ي مادها بخش وسيعي از باختر ايران محل سكونت طوايفي از اقوام ايراني به نام « ساگارتي» ويا« زاگروتي»بود كه گاه نيز مورد حمله سپاهيان آشوري قرار مي گرفتند كه در باره آنها نكته هايي آمده و به مناسبت هايي از آنها نامبرده اند.این واژه با اضافه شدن «س» وحذف« ت» به صورت یک واژه یونانی در آمده در حالی که واژه ، مادی است ونام ایل و تبار وبخش باختری سرزمین ماد  بوده است

هرودت نيز از اين  قبيله هاي صحراگرد واز جمله ساگارتي ها نام مي برد و مي نويسد: «....ونيز قبيلة هاي ديگري كه صحرا گردند، از اين قرارند: مارن ها، داين ها، دروپيك ها، وساگارتي ها هستند- هرودت،ترجمة دكتر هدايتي، چاپ  دانشگاه تهران »

باري, اشكانيان پس از استقرار، پادشاهي وحكمراني خود را در باختر ايران کنونی ودربخشی از  سرزمين و محدوده « زاگرس» یا لرستان و استان کنونی ایلام  آغاز كرده وآن را« پهلو یا پهله » نام دادند.  ازآن پس این واژه به تدريج فراگیر شده ،ساكنان ونیز زبان آنان را « پهلوي»گفتند.

2 - پهلو یا پهله

از پهله  اشکانی تا فهله یا «عمله والی!!!؟ »

پهلو يا پهله نام سرزمين يا استان و محل« پارت » ، در سنگ نوشتة داريوش، در بيستون به شكل «پرثوه Pathava » آمده است. كلمة پرتوه يا پارت، درترجمة اكدي همان سنگ نوشته، « په-آر-تو-او  u-Pa-ar-tu - » ودر ترجمة عيلامي « پر تو مه par – tu  ma »آمده كه هم  رديف يوناني آن، پارتيا Parthia -  است كه اين كلمه بعدها در زبان هاي ايراني ، تبديل به«  پهلو  pahlav -»  شدو پهلوي و پارتي منسوب آنست.« پارتي ها يا پهلويان قديم محمد جواد مشكور،ج  ،تاريخ سياسي.تهران؛انتشارات دانش سراي عالي ، ص.103و104 »

پارت ها از سال 256 تا 50 پ.م.با خيزش وحمله وهجوم خود، ايران را از دست جانشينان اسكندر مقدوني پس گرفتند وخود سلسله اي تشكيل دادندو دوباره مرز وحدود ايران را به محدوده ي دوره هخامنشيان رسانيدند.آنان در آغازدر باختر ايران مستقرو پادشاهي خودرا ازآنجا آغاز كردندبه احترام « ارشك » بنيانگدار اين سلسله شاهي،لقب همة شاهان بعدي نيز ارشك ناميده شدند. « اشكانيان ، ترجمه كشاورز ،،ص.59.».

باري,اشكانيان پس از استقرار، پادشاهي وحكمراني خود را در باخترايران کنونی ودربخشی از  سرزمين و محدوده « زاگرس» یا لرستان و استان کنونی ایلام  آغاز كرده،آن را« پهلو یا پهله ». نام دادند.  ازآن پس این واژه و به تدريج فراگیر شده ،ساكنان ونیز زبان آنان را « پهلوي»گفتند..

اشكانيان براي نوشتن از خط آرامي و سرياني بهره مي گرفتند ادبيات شفاهي رواج داشت که بيشتر داستان ها، حماسي وافسانه اي بودند.گروهي نيز به نام «گوسانان» بودند كه زبان آنها روان براي شعر وادب وموسيقي بود. »در لرستان نيز كساني بودند وهنوز چند تن هستند كه به پيري رسيده اند،كارشان بسيار شبيه به «گوسانان » بود. كه در دوره وزمان پيدايش اسلام، شغل راوي گري جاي آن را گرفت و راویان کاری مانند گوسانان انجام می دادند آن هم در جهت تاریخی و یا حدیث.

با اينكه پادشاهي اشكانيان در سر زمين كاسيان يا همين لرستان کنوني آغاز شده وادامه داشته است, ولي به هر دليلي آگاهي هاي ما، در باره ي آثار اشكانيان وكاسي ها ناچيز است و از چند بناي مهري منسوب به آنان و يا تعدادي سكه ها ي شاهان اشكاني وچند گورستان وچندنام فزون تر نيست. ولي نام « پهلو » دراين محدوده كه جايگزين زاگرس است, از خود به جاي نهادند كه دراين باره توضيح بيشتري داده خواهد شد.نتيجه آنكه«پهلو» به جاي زاگروتي ويا زاگرس نشست.

 باری،در نظام شاهنشاهي اشكانيان، دولت هاي كوچكتري مانند ارمنستان ،ماد، اريان ،پارس خوزستان ، اصفهان ،ري و يزد وكرمان و باختر يا همين لرستان تشكيل شده بودند كه همه اين دولت هاي كوچكتر ، در امور داخلي از جمله دين ومذهب آداب و عادات خود ، مستقل بودند .مجلس شورا و مشورتي داشتند به نام « مغستان » كه امور مهم در آنجا مورد بحث وتصميم گيري قرار مي گرفت. اعضاي آن تركيبي بود از شاهزادگاني كه به حد رشد رسيده بودند و نيز از بزرگان هفت خانواده درجه اول و برزگاني از پيشوايان مذهبي وديني. «مهستان » يا مغستان هنگام انتخاب شاه شاهان يا شاه بزرگ تشكيل مي شد. در موقع جنگ نيز، تصميم گيري وفراهم آوردن لشكر براي در اختيار گذاشتن دولت مركزي ، به عهدة مهستان بود.

دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد:(...گويند درميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه, بزرگتر از اردوان, پور اشه, پور اشكان , پادشاه جبال« پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان, ( ماه كوفه و ماه بصره )همدان, ماسبذان ومهرجانقذق « مهرگانكده »و حلوان بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش ازيك شهرستان يا يك شهر، نبود و هر يك از شهرياران كه زندگاني رابدرود مي گفتند, پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي او مي نشست. ملوك الطوايف ,همگي به برتري  اردوان پادشاه جبال یا پهله, اذعان داشتند.) اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص23و24.

مسعودي در التنبيه زير نام «لريه» و عنوان (طبقه ي دوم از ملوك قديم ايران كه بلان يا واليان بوده اند) محل سكونتشان را فارس,اصفهان و سرزمين جبال ( یا همان زاگرس و پهله ) وماهات و ماسبذان (يا همان پهلو اشكاني» دانسته و مي نويسد: (اول آنها منوشهر بود كه صدو بيست سال پادشاهي كرد و ايرانيان او را سخت معتبر دانند و چيز ها از او گويند و معجزه ها ياد كنند. مابين او و فريدون سيزده نسل بود. وي از فرزندان ايرج پسر فريدون بود و هفت پسر داشت كه نسب غالب مردم ايران وطبقات ملوكشان بدانها رسد. ص84 التنبيه والاشراف)

محدوده جغرافیای پهله یا پهلو  وتعریب یا تازی گردانی این نام

پس از انقراض اشكانيان, ساسانيان  نیز نام « پهلو و زبان  پهلوي » را حفظ كردند. عرب ها با هجوم به ایران، در سایه آیین اسلام، به تدریج دست به دگرگونی های عميق فرهنگی ، جغرافیایی و اجتمایی از جمله تازي گرداني نام جفرافيايي شهر ها و سرزمین ها رود ها و حتی چشمه ها وکوه ها و  بناها تغیير دادن نام و نصب دودمان ها زدند. اما نام پهله وپهلو به همان شكل گذشته ،تا سال هایی باقي ماند و مانند گذشته ،بخش گسترده ای از شمال باختری تا جنوب خاوری ایران یا همان مرز و محدوه زاگرس را شامل می شد. در آثار و نوشته هاي سده هاي نخستين نيز آمد. از جمله :

1 - ابن نديم در الفهرست از قول روزبه پسر دادويه مشهور به ا بن مقفع مي نويسد « پهله يا پهلو ، نام پنج شهر ،اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند، وآذربايجان است ». الفهرست ، ترجمه تجدد ،چاپ تهران  ص22» ).

2- ياقوت حموي نيز در معجم البلدان اين گفتة ا بن مقفع را آورده و اضافه نموده است كه ؛ ( شيرويه ،پسر شهردار،گفته است كه شهرهاي پهلويان هفت است ، همدان و ماسبذان و قم و ماه بصره و صيمره و ماه كوفه وكرمانشاهان » معجم البلدان ، ياقوت حموي ، ري واصفهان را جزو پهله نمي داند .اما در سال های بعد، به دلیل نبودن چهار حرف (پ ژ چ گ) و بقیه واژه ها و نام ها به نوعی تغییر داده و یا تعریب کرده وبه عربی در آوردند. چون دامنه و تعریب و تازی گردانی گسترده است، برای نمونه، چند واژه عربی شده در پهلو یا پهله در لرستان را بن شناسی می کنیم.

پهلو ، پهله ،فهله

 همانطوری که در بالا آمده، ریشه آن پارتیPathava » كلمة پرتوه يا پارت ، درترجمة اكدي همان سنگ نوشته « په-آر-تو-او  u-Pa-ar-tu - »  و در ترجمة عيلامي « پر تو مه par – tu  ma » آمده كه هم  رديف يوناني آن پارتيا Parthia -  است كه اين كلمه بعدها در زبان هاي ايراني تبديل به «  پهلو  pahlav -»  شد و پهلوي و پارتي منسوب آنست» . این واژه در دست اندازه زمان به «فهله» تبدیل شد و زبان آنجا نیز« فهلویه» و سروده های  هجایی آنرا نیز « فهلویات» گفتند و برای نسبت و اضافه کردن «ی» نسبی، واژه پهلوی تبدیل به « فیلی» شد . یعنی بر قاعده اصل هم این تغییر درست نبود. زیرا به جای حرف های(پ ه ل و ی) (فیلی) آمده و بعد ها به شکل نوعی پسوند اضافه توصیفی ،به دنبال واژه ونام «لرستان  فیلی و یا خرم آباد فیلی» آمد ودر اسناد وگاه سنگ نوشته های این زمان نیزدیدم.

اماهمین  واژه « فهله» که عربی شده پهلو یا پهله بود،به تدریج یک بار دیگر به جبل یا به صورت جمع به جبال، نیز تغییر نام یافت.

 از زمان شاه عباس  اول، از دوره حکومت والیان لرستان شاید، تا اوایل حکومت رضاشاه پهلوی، در میان اهالی پیشکوه وپشتکوه، باز هم واژه « فهله » تحریف شد و  به معنای «عمله وکارگر» به کار گرفته شده بود آن  هم  بی معنا. در زبان لری واژه ـ فهله » را به دلیل نبودن سواد خواندن و نوشتن  ،به اشتباه به جای «فعله یا گارگر»به کار می رفت وبر پایه همین ذهنیت، ساکنان محدوده پشتکوه یا ایلام کنونی ومحدوده آن را« عمله والی ! » می گفتند . در نتیجه، واژه پهله هم در تعریب و هم درتحریف و مرز بندی تاریخی، دوچار چند بار تغییر و  دگرگونی شده است . به طور قطع و یقین ، واژه « فهله » اطلاق به معنا و مفهوم  همان پهله اشکانی است که اینک دهکده  کوچکی از آن زرین آباد در استان ایلام ، باقی است  و پهله نام دارد .

                                                        3 مهرگان کده

این واژه یک بار به واسطه «گ» پارسی ونبودن آن در زبان عربی، تعریب وتحریف و دگر گون شد وآن را « مهرجان قذق » نوشتند. چنان که در بالا به مطلب دینوری در اخبار طوال اشاره شد .که تحریف وتعریبی شاید بیشتر از تعصب های تازیانه ای بوده است. زیرا به جای « کده » « قذق » آوردن ،نه قالب معنایی دارد و نه معنای ریشه ای.مهرگان کدک ،سر زمین پیروان آیین مهر ومرکز نفوذ مهر وپرستشگاه های آنان بوده است. یک بار دیگر، همین واژه ، را « صیمره » نامیدند .این تعریب و تحریف، در واژه، موجب گم شدن و یا ناشناس ماندن نام و محدوده مهرگان کده گردید. نام صیمره به جای آن نشسته است.

   صیمره ، یا مهرگان کده یا مهرگان گتگ

مهرگان گتک، بخشی از جنوب خاوری پهله بود که  در تعریب و تحریف ، آن را به«مهرجان قذق» وسپس به صیمره تغییر نام دادند. مهرگان کده ،مرکزی برای پرستش آیین مهر و پیروان آن بود و تا سده های نخسنین نفوذ تازیان مسلمان ، این محل ، هنوز به این نام شناخته  می شد. بلاذری نیز، صیمره را کرسی نشین مهرجان قذق یا مهرگانکده دانسته ( فتوح البدان،ص433 .

 ابن اثیر در تاریخ کامل از جمله وقایع سال 21 هجری اشاره ای دارد که « ..شهر صیمره را همان شهر مهرجان قذق» دانسته وحاکم ساسانی آن را هرمزان که از مردم مهرگان کده بوده  می داند. زبان آنان نیز پهلوی بود .(آثار باستانی وتاریخی لرستان ،ص 412 و 413).

دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد: (...گوينددرميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه ,بزرگتر از اردوان , پور اشه, پور اشكان, پادشاه جبال« پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان, ( ماه كوفه و ماه بصره )همدان, ماسبذان و مهرجانقذق « مهرگا نكده »و حلوان بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش ازيك شهرستان يا يك شهر نبود وهريك از شهرياران كه زندگاني راب درودمي گفتند, پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي اومي نشست.) اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص23و24 چاپ تهران. در نتیجه این واژه به روش  تعریب و تحریف دگر گونی نوشتاری را به همراه داشته است. 

4- وی زن یار vey zen yâr

ویزنیار، نام یکی از قله های رشته کوهی در بخش میانه لرستان است ، که  « مه له » نام دارد و در جنوب . دشت رومشکان و دهکده  « سراب قاطر چی » قرار دارد . در بخشی از کوه، دره و بریده ای است به نام تنگه و گردنه « دار » یا «مله دار»  که راهی سخت وگذر راهی با سنگ چین و ملاط که باگچ وآهک  برای گذر کاروان ها ساخته شده است  و کوتاه ترین راه میان بر بین دشت رومشکان طرهان و دیار مهرگان کده یا صیمره  بوده است. بر بالای قله ویزنیار،آثار دیار و طاق هایی دژی کهن به جای مانده است.

دژی است با چشم اندازی گسترده برای امنیت شاه راه تیسپون به خاور کشیده شده  و دیدگاهی بر گذر راه ها و پل هایی است که در مسیر آن بر رود صیمره زده اند. است. کاوش ها و بررسی های باستان شناسناسان ، آن دژ را از بناهای زمان اشکانی ساسانی و از آثار، پیروان آیین مهر ، شناخته و تاریخ گذاری کرده است که اینک قلعه « کوه زاد » وی زن یار، نام دارد

به نظر می رسد که بن این واژه، ویژن یار و یا بیژن یار بوده است. بخش باختری و محل آن هنوز «بیژن وند» نام دارد. حرف « و»  زبان پهلوی، به « ب »تبدیل شده است.

5-  شاپور خواست ، یا سارجلست، سابر خاست ، یا سابور خواست

« شاپور خواست »  نام شهر و دژی بوده است از دوره ساسانی، که بنا به گزارش مجمل التواریخ ، آمده است که «....در سیر الملوک، چنان است که شاپوراردشیر بود، همتی بزرگ داشت اندر داد و انصاف و آبادانی عالم بر سان پدر. شادروان شوشتر را او کرد که از عجایب عالم است. شهر های بسیار کرد چون، شاپور و تیشاپور و شاپور خواست و بلاش شاپور. « مجمل التواریخ و القصص ص64،به تصحیح شاد روان ملک شعرا ی بهار».

یاقوت حموی نیز  آورده است که : «شاپور خواست » شهر و دژی است در کوه های لر.(بر گزیده مشترک، ص.109) برای آگاهی بیشتر در باره سرگذشت این شهر و دژ، به کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان، نوشته نگارنده به بعد، چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چاپ سوم مراجعه شود، ج 2 ص41 به بعد)این شهر و دژ تا نیمه نخست سده هشتم ه.ق.مسکون بود.

تحریف و تعریب این واژه  :

دگرگونی مهم این واژه ، بر پایه حرف  « پ» پارسی است که به « ب » تغییر یافته است. بر روی سنگ نوشته ای چهار پهلو از زمان سلجوقیان به تاریخ پانصد و سیزده هجری قمری که در دروازه شهر شاپور خواست از سنگ  یک پارچه یک آگهی  به خط شکسته ولی پارسی ، « شابرخواست » نوشته شده است.تنها درحدود العالم واژه بی معنای به هم چسبیده « سار جلست » نوشته شده که بی شک همان واژه  شاپورخواست است که هم تحریف وهم تعریب شده است. ( حدود العالم، به تصحیح دکتر منوچهر ستوده ، چاپ دانشگاه ، ص 14 )

این شهر تا سال 730 هجری قمری، از جمله شهرهای لر کوچک ،توصیف شده« نزهت القلوب  و تاریخ گزیده ، حمدالله مستوفی » هنوز هم دیواره های سنگی از آن باقی است. ( برای آگاهی بیشتر،به  جلد دوم آثار باستانی وتاریخی لرستان ، چاپ سوم،انتشارات انجمن مفاخر فرهنگی تهران،  ص 41 تا 46 ) نگاه کنید.

6- ماسبذان

این واژه به نظر می رسد تحریف و تعریب شده نام یکی از بخش های باختری لرستان بوده است.عرب ها با دگرگونی هایی که در واژه و کلام داده اند، کار شناسایی آواژه ها را بر پایه مستندات ، دشوار کرده اند.

این نام در آثار جغرافیا نویسان اسلامی « ماسپتان » و «ماسبذان »آورده شده و کلمه « ما» را به ماد و مادها نسبت داده اند. استرابون  آن را مزوبتین یا ماساباتک نوشته است که به ماد راهی پیدا نمی کند. در تقسیمات جغرافیای موساخورنی، آن را « مای سپتا» و جز و کوست خور بران به حساب آورده است. (تاریخ تمدن ساسانی ،سعید نفیسی ص 314 و315 ). 

این ولایت، دو حاکم نشین  به نام های شیروان و اریوجان، داشته است (کامل ترجمه خلیلی ص 19 و310) یاقوت حموی به نقل از ابن مقفع این ولایت را یکی از هفت شهر پهلویان یا پارت ها نوشته واکنون به نام شهر ایلام و مرکز استان ایلام است.

7- شیروان  یا صیروان

شیروان نام یکی از شهرهای زمان ساسانیان بوده است. پس از  هجوم تازیان ، نام آن نیز در شکل نوشتاری به « سیروان و صیروان » تغییر یافته است. این شهر در سال 21 هجری، مورد هجوم و غارت تازیان قرار گرفت. بعضی خاور شناسان نوشته اند که شاید شیروان نام همان « سیلون -»celonباشد.  محلی که دیودر از آن نام برده که ، اسکندر مقدونی به هنگام  رفتن از شوش به هگمتانه، در آن جا ماند (راولینسون ، ص 9 ). پژوهشگران دوره اسلامی آن را به شکل « سیروان » نوشته اند. برای آگاهی بیشتر، به جلد دو چاپ سوم آثار باستانی و تاریخی لرستان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ،ص434  تا436 ) مراجعه شود.

8- تسیار یا ترسیار Tasyar-

واژه « تسیار »،در میان واژگان لری و لکی تا چند دهه پیش و به واسطه شرایط  و نا امنی های اجتماعی  گاه زمان به معنای دیده دار و نگهبان، در امنییت راه ها وگذرگاه های کوهستانی که اهتمال بستن راه وسیله راهزنان ویا راه زنی کار برد داشت و باید از واژه ترس و پسوند یار، شکل گرفته باشد که شغلی رسمی ودولتی به حساب نمی آمد. در نتیجه واژه تسیار باید همان « ترسیار » مانند دیگر واژه هایی چون ، شهریار ،( مازیار، کسی که بر تیغه بلند کوه دیده داری ونگهبانی می کرد،) بختیار و مانند آن  باشد.در دوران کودکی من خود هنگام گذشتن از گذر راه کوهستانی مخمل کوه در مسیر راه چند تفنگ دار دیدم که برای برقراری امنیت راه ، ایستاده بودند واز هر نفر با چارپایش که داشت مبلغ دو تا سه ریال ، به این عنوان می گرفتند.در زمان هخامنشیان، تسیاری وامنییت راه هکمتانه به شوش، در برابر نفوذ مادها ودیگر قبیله ها به ساکنان کاسی یا پدران لر های کنونی، سپرده شده بود.

9- کوه کور یا کوور kavar  or Kowerنه کبیر کوه

           کوه کور، که از دوره تازه و پس از ورود ارتش به لرستان و در نوشته های این زمان به اشتباه آن را « کبیرکوه »  می نامند، درازای آن در خاک لرستان، بیش از صد وهفتاد کیلومتر است و از باختر به جنوب خاوری، کشیده شده است. لرستان را به دو بخش شمالی و جنوبی به نام پیشکوه و پشتکوه،  ازهم جدا می سازد. واژه و نام « کور » در کهن ترین اثر و منبع نوشته شده به سال 344 هجری قمری ، مسعودی از آن به نام  ( کوه کبر ) به فتحه « ک ، ب » یاد کرده است. ( التنبیه و الاشراف مسعودی ص 48 چاپ تهران ) امروز با نام کوور یا کور به فتحه « ک ، و » بیان می شود. در زبان لری ولکی در لرستان تبدیل« و» به« ب»  هنوز معمول است. نتیجه آن که نام و واژه  «کور » درست  و اصلی است.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

سرگذشت و کارنامه

گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (2)

سیّد فرید قاسمی

    برای خواندن بخش اول مصاحبه اینجا را کلیک کنید

§         پس از ششم ابتدائی ظاهرا شما به حوزه علمیه رفته اید و بخشی از دوره تحصیلات حوزوی را گذرانده اید . به این موضوع اشاره نکردید؟

o       بله ، بعد از ششم ابتدائی به حوزه علمیه رفتم . مسجد جامع خرم آباد نیمه مخروبه بود . در زاویه شرقی مرحوم حاج آقاابوتراب و مرحوم آقا سید علی اکبر ، مرحوم حاج سید حیدر ، مرحوم آقا احمد طاهری و عده ای از این رجال علمی تشریف می آوردند و درس می گفتند. من و آقای حجاریان با هم به حوزه رفتیم . آقای حجاریان نزد آقای سید علی اکبر رحیمی و من خدمت حاج آقا احمد طاهری درس می خواندم . این دو بزرگوار به ما درس می گفتند . شروع کردیم به عربی خواندن و کتاب امثله و شرح امثله .

§         چه سالی ؟

o       سال های 1325 و 1326 . بعد در خرم آباد یک نهضتی شد برای احیای مسجد جامع و پولی جمع شد و سر خیر و سر خیل این خیرات مرحوم حاج محمد صالح توسلی بود . بعد مرحوم حاج علی عسگر معماری آمد و نقشه دادند و حجرات و شبستان ساخته شد و من اولین کسی بودم که مکبر نماز حاج آقا ابو تراب شدم .

§         خاطره ای از آن دوران دارید ؟

o       من دلم می خواست خیلی چیز بدانم . گاهی سئوال می کردم . عده ای از همشهریان که تازه آمده بودند درس بخوانند، شروع کردن به آزار من . حالا اسم نمی برم . عنوانی به ما دادند که همان « سرگپ » ، « سربزرگ » و « سرخور » بود . می گفتند : « تو چرا به حاج آقا ابو تراب گفتی : صبحکم الله بالخیر و تو حق نداشتی » من هم دیگر به حوزه نرفتم . ولی کمالات اعتقادی و دینی را ما به ارث برده بودیم . من با آن سن کم مناجات خوان و موذن محل بودم.

§         اگر اجازه بفرمائید به دوم دبیرستان بازگردیم . از رها کردن تحصیلداری اداره برق و ادامه تحصیل بگویید.

o       بله اداره برق را رها کردم و رفتم دبیرستان و درس را شروع کردم . کلاس دوم دبیرستان مرحوم علی محمد ساکی ، آقای صیامی ، آقای زرگرانی ، آقای حسین شاه محمودی ، آقای اردشیر مرادی ، آقای عابدین عمانی و آقای عادلی اینها دوستان و همکلاسان من بودند . آقای جهان آرا معلم ریاضی و زبان ما بود که در مدرسه کشاورزی هم درس می دادند . معلم هم چون کم بود ، بیشتر افسرهای ارتش را دعوت می کردند و می آمدند به ما ریاضیات ، شیمی و فیزیک درس می دادند .

حاج شیخ عیدی

        آقای حاج شیخ حمید عیدی دبیر ادبیات عربی و فقه ما بود که واقعا به من لطف داشت و با من رفیق بود. حاج شیخ عابدین صدیق ، علی پارسا ، اسدالله فاطمی و آقای دشتی پور نیز از جمله دبیران ما بودند . من در آن دبیرستان کلاس دوم و سوم و چهارم دبیرستان را هم گرفتم . با جدیت و نمره خوب ولی باز حس می کردم  باید مستقل باشم . چون بازگشته بودم و با خانواده عمویم زندگی می کردم . دبیرستان خرم آباد تا آن موقع تا چهارم بیشتر نداشت . دخترانه تا سوم داشت و پسرانه تا چهارم . درس های دبیرستانی آن روز خیلی سنگین بود . عربی تجزیه و ترکیب و از این مسائل بود . جبر و مثلثات و هندسه همه در سطح بالا . تازه کلاس پنجم راه افتاده بود و من رفتم و در کلاس پنجم ثبت نام کردم .

§         خاطره ای از دوران دبیرستان بیاد دارید ؟

o       در کلاس چهارم بین نیروهای سوم که آقای عادلی ، آقای حاج میر و آقای مجتبی میر سعیدی و هواداران بودند با چپی ها که مقابل آنها بودند در دبیرستان زد و خورد شد . جوانی و سیاست ان دوره مصدق بود و آزادی های آنچنانی .

§         تحولات دوران تحصیل در دبیرستان را بگویید . از دبیرستان و تاثیر گذاری و جهش های آن دوره؟

o       بله ، در دوره تحصیل من یک تحول داشتم ، ان تحول باید ذکر شود . کلاس اول را خواندم و چند سال ترک تحصیل کردم . دبیران ما عمدتا افسران ارتش بودند . رکن و پایه مدرسه ادبیات فارسی بود و معمولا انشائی می گفتند که « علم بهتر است یا ثروت؟» تا یک روزی که در کلاس سوم بودیم جوانی بعنوان معلم به سر کلاس ما آمد که بعد فهمیدم آقای عبدالحمید آیتی است ، استاد آیتی فارسی و انشا به ما درس می داد . خدا طول عمر به او بدهد . ایشان آمد وضعیت را که بررسی کرد و استعدادها را سنجید . یواش یواش ضمن فارسی ، درس گلستان برای ما گذاشت و گلستان درس می داد و موضوع انشا نیز از آن حالت درآمد . موضوع های اجتماعی موضوع انشا ما شد و می گفت : « آنچه را که درک می کنید و می بینید ، بنویسید» یکی از موضوعاتی که ایشان به ما فرمودند این بود : « می پرسی ، چرا ؟ پاسخ برای این که ..» ! خُب بچه ها می ماندند ، اسم نمی برم . دبیر قبلی ما چیزی به ما نگفته بود و این تحول تازه ، هم برای بچه ها تازه بود و هم سنگین و موضوعات بعدی که استاد می فرمود باعث شد که بچه ها راه افتادند. بطوری که جلسات نقد و بررسی انشا گذاشته شد و پس از آن اگر کسی انشا می خواند ، اظهار نظر بچه ها شروع می شد و هرکس برداشت خود را بیان می کرد. یادمه که پس از مدتی من مورد مهر ایشان قرار گرفتم. چون من دنبال چنین روزی بودم که بتوانم بنویسم. از آن موقع من دفتر یادداشت داشتم . شبهایی که عمویم به اتفاق دوستانش می نشستند، یادداشت های جنگ ساوه را از قول عمویم می نوشتم که بعدا آقای حاج اسد ساکی از ما گرفت و نفهمیدیم که آن را چکار کرد. منظور این که من از کوچکی دنبال هسته های فرهنگی و فکر فرهنگی بودم . مثل ها را یادداشت می کردم . این یعنی چه ، آن یعنی چه . همین کنجکاوی باعث شده بود گاهی مورد مواخذه بعضی افراد همولایتی قرار بگیرم . اطلاق آن اصطلاح نامبارک «سرخور» یا « سرگپ» یا «سرزیاد» اما من از رو نمی رفتم ! باری کلاس درس آقای آیتی کلاس پرباری شد و جاذبه داشت برای همه بچه ها. هم از نظر تدریس گلستان سعدی و افزایش دانش فارسی و تاکید بر معنا و کاربرد واژه ها و... خیلیی خوب بود. یکی دیگر از معلمان ما که در دبیرستان درسی داشت ، آقایی بنام فتوحی بود ، ایشان قبلا در شرکت نفت اشتغال داشتند ، اما بعد از قضایای ملی شدن نفت بیرونش کرده بودند. نمی دانم زنده است یا نه ؟ اگر هست خدا بسلامتش بدارد. او هم پدیده ای تازه برای ما از نظر زبان بود . چون پیش از او آقای دادور معلم زبان و رشته اش کشاورزی بود و می رفت پیش رئیس شرکت نفت چیزی یاد می گرفت و فردایش می آمد به ما می گفت ! و حق سئوال هم نداشتیم!

§         چطور شد که معلم شدید؟

o       کلاس پنجم را که می خواستم شروع کنم یک روز دیدم آگهی داده اند که معلم ابتدائی می پذیریم.

§         چه سالی؟

o       درست 27 آبان 1332.

§         یعنی روز تولدتان معلم شدید!

o       بله ، به هر صورت یک روز گفتند تو آموزگار مدرسه 15 بهمن هستی و برو آنجا خودت را معرفی کن . من باورم نمی شد. همین باعث تغییر خط ما شد و آمدم روی خط معلمی ، معلمی من مصادف شد با رفتن خانواده عمویم به خانه جدید و من در خانه موروثی ماندم . هیچی هم نداشتم . یک تختخواب و لحاف و چراغ والور خریدم و از میراث خانوادگی هیچی نپذیرفتم . برای این که چیزی نمی خواستم . می خواستم زندگی را شروع کنم . رفتم سر کلاس و شدم معلم کلاس چهارم .

 

§         محصلان آن دوره را می بینید؟

o       محصلان آن روز همه مهندس و پزشک هستند. آقایان سلاحورزی ، تقی ساکی ، موسوی (که سازمان برنامه بودند) ، یزدان فر ، صفاری و ...

§         ضمن تدریس ، تحصیل هم می کردید؟

o       فعالیت معلمی من که شروع شد تحصیل را رها نکردم . کلاسی آقای مهندس جهان آرا و آقای جمالی جنب کاروانسرای میرزا سید رضا درست کرده بودند. من رفتم کلاس پنجم ثبت نام کردم . با آقای ماشاالله ابراهیمی از فرهنگیان خوشنام آشنا شدم و با هم درس می خواندیم . صبح ها درس می دادم ، عصرها و شب ها درس می خواندم و مطالعه می کردم . عصر در نزد مرد بزرگوار آقای حاج شیخ عباسعلی صادقی قهاره ، عربی ، منطق ، فلسفه و تفسیر را می خواندم و شب ها به کلاس پنجم می رفتم .

§         بطور خصوصی نزد آقای صادقی درس می خواندید یا افراد دیگری هم شاگرد ایشان بودند؟

o       آقایان محمد یگانه ، باقر عباسی ، ماشاالله ابراهیمی و علی محمد ساکی هم شاگرد ایشان بودند و این حلقه درس ما بود در نزد آقای صادقی.

§         فرمودید که تا سال چهارم دبیرستان را در خرم آباد خواندید، با توجه به این که اشاره شد در خرم آباد سال پنجم دبیرستان وجود نداشت ، امتحان سال پنجم شما در کجا برگزار شد؟

o       بله ، حوزه امتحانی در خرم آباد نبود . آن موقع باید پنجم علمی می گرفتیم که در حد دانشگاه امروز بود . بعد باید به کلاس ششم دبیرستان می رفتیم و رشته طبیعی یا ادبی یا رشته های دیگر را انتخاب می کردیم . من ثبت نام کردم که در تهران امتحان بدهم . در خیابان طالقانی امروز که آن زمان تخت جمشید نام داشت . در مدرسه فردوسی که حالا امور تربیتی شده است . حوزه امتحانی آنجا بود . عباس پرویز هم رئیس حوزه امتحانی بود . امدیم و امتحان دادیم . تاریخ ، ریاضیات ، جغرافیا و... امتحان دادیم.

§         چطور درس می خواندید ؟چطور امتحان می دادید؟ از این چیزها هم بگویید.

o       بنادر کشتی سازی ایتالیا یا معادن آمریکا و آلمان را به شعر درآورده بودیم تا فراموش نکنیم . یا کلماتی می ساختیم از اول نام معادن . سر جلسه امتحان من بهترین نمره تاریخ و جغرافیا را آوردم . پنجم را قبول شدم.

§         موقعی که خبر قبولی را بشما دادند ، چه احساسی به شما دست داد؟

o       روزی که بمن اعلام شد . حالت شوق و شادمانی داشتم و 24 ساعت غذا نخوردم . اشباع شده بودم . آن موقع اتوبوسی که از خرم آباد راه می افتاد ، ناهار به زاغه می رسید . باید آش ماست آقا محمود را در زاغه می خوردیم و با بدبختی و بیچارگی خودم را به حوزه امتحانات رساندم . گفتند « قبول شدی» آمادگی ششم را داشتم و برای ششم ثبت نام کردم.

§         در کجا ثبت نام کردید؟

o       در تهران ، خرم آباد کلاس ششم نداشت.

§         چه سالی ؟

       1333 و 1334.

§         گویا علاقمند بوده اید افسر شهربانی شوید!

o       بله ، شهربانی امتحان دادم و در امتحان افسری شهربانی قبول شدم . البته دو جای دیگر هم امتحان دادم ، قبول شدم . از شهربانی اطلاع دادند که برو شناسنامه ات را بیاور . شناسنامه ام خرم آباد بود . به خرم آباد آمدم . عمویم که مطلع شد می خواهم در شهربانی مشغول بکار شوم . اجازه نداد . گفت : « تو نباید پلیش شوی » گفتم : عمو به چه دلیل شما این حرف را می زنید . گفت : « حمید غزال را به یاد داری ؟».

§         حمید غزال که بود؟


ادامه دارد

       _  مطالعه بخش اوّل سرگذشت و کارنامه استاد 

 

 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
لُرِسّو

فیلم مستند یک ساعته بسیار زیبا و دیدنی

«زاگرس»

حمید ایزد پناه

            واژة «زاگرس» يا «زاگروس» از سال های دهة پایانی حکومت قاجار، با ترجمة آثاري از نويسندگان اروپايي ، به نوشته هاي پارسي، راه يافت. سپس برروي نقشه هاي جغرافيايي در ايران نيز چاپ شد. تا آنجا كه من بررسي وپژوهش نموده ام، ،شايد شاد روان «مشيرالدوله حسن پير نيا» براي نخستين بار ، اين واژه را در نوشته هاي پارسي خود و ازجمله در حاشية صفحه 2كتاب« تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان »آورده ونوشته است كه « اروپاييان چنين نامند ».

از نظر «ريشه شناسي» يا « اتيمولژي» به نظر نگارنده اين نام بايد از نام تباری از بوميان و زیستگاه های آنها گرفته  شده باشد .بيشتر نيز بايد نام قوم وطايفه و تبار هاي زمان ماد ها باشد . نگارنده  در اين باره بررسي نمودم که برای نخستین بار در کیهان فرهنگی مرداد ماه 1365 منتشر شد كه فشرده اي از آن مقاله را در اينجا مي آورم.

از دوره ي مادها بخش وسيعي از باختر ايران محل سكونت طوايفي از اقوام ايراني به نام « ساگارتي » ويا« زاگروتي» بود كه گاه نيز مورد حمله سپاهيان آشوري قرار مي گرفتند كه در باره آنها نكته هايي آمده و به مناسبت هايي از آنها نامبرده اند. این واژه با اضافه شدن «س» وحذف« ت» به صورت یک واژه یونانی در آمده در حالی که واژه ، مادی است و نام ایل و تبار وبخش باختری سرزمین ماد  بوده است.

هرودت نيز از اين  قبيله هاي صحراگرد واز جمله «ساگارتي ها» نام مي برد و مي نويسد: «....ونيز قبيلة هاي ديگري كه صحرا گردند، از اين قرارند: مارن ها، داين ها، دروپيك ها، و ساگارتي ها هستند- هرودت،ترجمة دكتر هدايتي، چاپ  دانشگاه تهران »واشكانيان پس از استقرار، پادشاهي وحكمراني خود را  در باخترايران کنونی و در بخشی از  سرزمين و محدوده « زاگرس» یا لرستان و استان کنونی ایلام  آغاز كرده وآن را« پهلو یا پهله ». نام دادند.  ازآن پس این واژه و به تدريج فراگیر شده ،ساكنان و نیز زبان آنان را « پهلوي»گفتند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 34- طبیعت لرستان
لُرِسّو
«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی »
بخش دوم
حمید ایزد پناه 



         نام سرزمين يا استان و محل« پارت » نيز،در سنگ نوشتةداريوش، در بيستون بشكل سنگ نوشته، « په-آر-تو- اوPa-ar-tu-u» و در ترجمة عيلامي « پر- تو مه par – tu ma » آمده كه هم  رديف يوناني آن، پارتيا Parthia » » است كه اين كلمه بعدها در زبان هاي ايراني ، تبديل به «  پهلو  pahlav -»  شد و پهلوي و پارتي منسوب به آنست.  « پارتها يا پهلويان قديم محمد جواد مشكور،تاريخ سياسي.تهران؛ انتشارات دانش سراي عالي ، ص.103و104 ».

پارت ها از سال 256 تا 50 پیش از میلاد با خيزش وحمله و هجوم خود، ايران را از دست جانشينان اسكندر مقدوني پس گرفتند و خود سلسله اي تشكيل دادند و دوباره مرز و حدود ايران را به محدوده ي دوره هخامنشيان رسانيدند. آنان در باختر ايران مستقر و پادشاهي خود را از آنجا آغاز كردند به احترام « ارشك » بنيانگدار اين سلسله شاهي، لقب همة شاهان بعدي نيز ارشك ناميده شدند. « اشكانيان ، ترجمه كشاورز ،،ص.59

در نظام شاهنشاهي اشكانيان، دولت هاي كوچكتري مانند ارمنستان ، ماد، اريان ،پارس خوزستان ، اصفهان ، ري و يزد و كرمان و باختر يا همين لرستان تشكيل شده بودند كه همه اين دولت ها ، در امور داخلي از جمله دين و مذهب آداب و عادات خود ، مستقل بودند . مجلس شورا ومشورتي داشتند به نام    « مغستان » كه امور مهم در آنجا مورد بحث وتصميم گيري قرار مي گرفت. اعضاي آن تركيبي بود از شاهزادگاني كه به حد رشد رسيده بودند و نيز از بزرگان هفت خانواده درجه اول و برزگاني از پيشوايان مذهبي وديني. «مهستانن » يا مغستان هنگام انتخاب شاه شاهان يا شاه بزرگ تشكيل مي شد. در موقع  جنگ نيز، تصميم گيري وفراهم آوردن لشكر براي در اختيار گذاشتن دولت مركزي ، به عهدة مهستان بود.

اشكانيان ،از زمان ارتباط و معاشرت با سكاها و سپس معاشرت با ديگر اقوام ايراني ، ماه وخورشيد و اهورامزدا و مهر يا ميترا را نيز پرستش مي كردند . دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد ؛

 «...گويند در ميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه, بزرگتر از اردوان,  پور اشه , پور اشكان, پادشاه جبال( لرستان كنوني ) يا « پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان ( ماه كوفه و ماه بصره ) همدان ,ماسبذان و مهرجان قذق « مهرگان كده »و حلوان  بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش از يك شهرستان يا يك شهر نبود و هر يك از شهرياران كه زندگاني را بدرود مي گفتند,  پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي او مي نشست. ملوك الطوايف , همگي به برتري  اردوان پادشاه جبال,اذعان داشتند. » ( اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص23و24).

مسعودي در التنبيه زير نام «لريه» و عنوان (طبقه ي دوم از ملوك قديم ايران كه بلان يا واليان بوده اند) محل سكونتشان را فارس, اصفهان وسرزمين جبال وماهات و ماسبذان(يا همان پهلو اشكاني) دانسته و مي نويسد:

« اول آنها ، منوشهر بود كه صدوبيست سال پادشاهي كرد و ايرانيان او را سخت معتبر دانند وچيز ها از او گويند ومعجزه ها ياد كنند. مابين او و فريدون سيزده نسل بود. وي از فرزندان ايرج پسر فريدون بود وهفت پسرداشت كه نسب غالب مردم ايران وطبقات ملوكشان بدانها رسد. » (ص84 التنبيه والاشراف)

اشكاني ها با استقرار در بخش پهناوري از باختر، كه پيش از آن به نام قبيله هاي كوچ نشين مادي ايراني ساگارتي، زاكروتي ويا به يوناني زاگرس نام گرفته بود، از آن پس به نام دودماني آنان ، به «پهلو » يا «پهله»  تغيیر نام يافت و زبان انان نيز « زبان پهلوي » هم يكي از زبان هاي مردم ودولت شد.

با شكست و انقراض پارت ها يا اشكانيان به وسيله ساسانيان و نيز با همه دگرگوني هاي فرهنگيواجتماعي وحذف آثار فرهنگي وساختماني اشكانيان  نام پهلو يا  پهله  به عنوان هم زبان وهم اقليم،و زبان پهلوي، باقي ماند و پهلوي ميانه نام داده شد و در تمام اين دوره نيز از زبان هاي رسمي و همگاني بوده است. آثار نوشتاري مانند خداي نامه ها نوشته شد. گستره زبان پهلوي ئز همه جا رسمييت داشت تا حمله تازيان و پس از آن كه اشاره خواهد شد.

پهلو ، پهله « فهله»، جبل يا جبال ، كوهستان

           پس از هجوم تازيانو با سلطه آييني وزباني، تغييراتي تدريجي وگستردهاي در نظام سياسي و فرهنگي رخ داد. از جمله تعريب و تازي گرداني نام هاي جفرافيايي شهر ها و بنا ها و ا صل و نسب آدم ها،  واژه فهله و فهلو باقي ماند و درنوشته هاي سده هاي نخستين نيز آمد. از جمله:

1 - ابن نديم در الفهرست از قول روزبه پسر دادويه مشهور به ابن مقفع مي نويسد « پهله يا پهلو ، نام پنج شهر ، اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند، وآذربايجان است ».( الفهرست ترجمه تجددؤچاپ ،چاپ تهران  ص22» ).

2- ياقوت حموي نيز در معجم البلدان اين گفتة ابن مقفع را آورده واضافه نموده است كه : شيرويه، پسر شهردار، گفته است كه شهرهاي پهلويان هفت است ، همدان و ماسبذان و قم و ماه بصره و صيمره و ماه كوفه وكرمانشاهان ( معجم البلدان ، ياقوت حموي ) او ري واصفهان را جزو پهله نمي داند.

3– يعقوبي ، نام استان ها و شهرهايي را كه در تملك دولت ايران بوده است آورده و نام شهر هاي استان قهستان يا جبال را نيز چنين آورده است. ؛( طبرستان ،ري ،قزوين ، زنجان ،قم ،اصفهان ، همدان ، نهاوند ، دينود ، حلوان ،ماسبذان ، مهرجان قذق ،شهر زود ، صامغان وآذربايجان » تاريخ يعقوبي،چاپ تهران، ص218ح1 ).

4 - ابوبكر، احمد پسر محمد اسحاق، مشهور به ، ابن فقيه همداني، در مختصر البلدان، مي نويسد : اين ناحيه را شهر هاي پهلويان نامند و آنها همدان است و ماسبذان «ايلام كنوني» ، مهرجان قذق، كه صيمره است« دره شهر» وقم و ماه بصره « نهاوند » و ماه كوفه « دينور »،  وكرمانشاهان، وآنجا كه به جبل منسوبست و از جبل نيست، يعني ري و اصفهان وكومش يا قومس و طيرستان و گرگان و سيستان و كرمان و قزوبن و ديلم و ببرطيلسان .« ترجمه مختصر البلدا، ،ابن فقيه، ص23 ».

5- ابن حوقل در صوره الارض ، در توصيف جبال يا « پهله »  وفاصله راه ها ، نام شاپورخواست يا شاير خواست را آورده است « ابن حوقل ،ترجمه جعفر شعار، ص101 تا104  »

باتوجه به، اين ها، اقليمي كه بعدها  لرستان نام گرفت ، بخشي گسترده  و مهمي از « پهلو و يا پهله »  زمان اشكانيان و ساسانيان سده های نخستين اسلامي بوده است. پس از آن و با گسترش نفوذ عرب هاو  ادامه تازي گرداني و تعريب ،  بار دگر نام هاي جغرافيايي، واژه «پهله» به« فهله» ( به دليل نبودن حرف « پ » تغيير يافتند.) و يا  آن را به علت كوهستاني بودن ، به جبل يا جبال و كوهستان تغيير نام دادند. اما باز  همان نام ها را مردم ،سينه به سينه  از ياد نبردند. در دورة حكومت و تسلط تركان سلجوقي بخشي از  جبال وكوهستان را به نام عراق عجم ناميدند  واژه «پهله » هم  به «فهله»  تغيير يافت..

فيلي كنوني بخش هاي  ماه  نهاوند  و تمامي شاپورخواست و ماسبدان و مهزجان قذق يا مهرگان كده و صيمره و ماه كوفه  را شامل مي شده است كه زير نام و محدوده پهلو . پهله يا بر پايه توصيف ابن حوقل درصوره الارض و ابن الفقيه همداني در مختصرالبلدان لرستان فهله آمده است.

تاكيد بيشتر ، ابن فقيه همداني كه شايد خود اهل همدان و آشنا به محدوه جغرافياي بوده است، كه « اين ناحيه را شهر هاي پهلويان نامند ، وآنها همدان است وماسبذان «ايلام كنوني» ،مهرجان قذق، كه صيمره ( دره شهر) است و همدان از زمان كاسي ها و از روزگار پيش از ماد و هكمتانه، اكسيا (Akessaia)  يا «شهر كاسي ها» نام داشت وتا مرز عيلام باستاني، يك پارچه از آن كاسيت ها بود. در زمان هخامنشيان ، داريوش امنيت راه از هكمتانه تا پايتخت شوش ، به كاسيت ها سپرده شده  بود ( ايران از آغاز، گيريشمن ،ترجمه شادروان دكتر معين).

1 واژه « فيلي »

اين واژه براي نسبت دادن دودمان وقوم  يا جا و مكاني و اقليمي  به پهلو يا پهله به كار رفته وبه جاي «پهلوي ياپهله اي » « فيلي نام گرفته است . پهلو ، دوبار مورد تعريب و تازي گرداني قرار گرفته است. يك مورد كه پهلو به فهله تبديل شده است وبار دوم وقتي حالت نسبي و نسبت دادن جايي وكسي به آن باز تعريب كرده اند و« پهله اي» فيلي شده است.

از كهن ترين زمان كه سنگ نوشته هايي مانند كتاب ويا اوراقي و اسنادي كه به جاي مانده هميشه نام لرستان با پسوند « فيلي » همراه بود . همانطوري كه اشاره شد، از نظر واژه شناسي اصل آن  «پهلوي» بوده ودر تعريب وتازي كرداني ، دوبار دخالت و دگرگون ساختن خلاف معمول وياعده تعريب به « فيلي» تبديل شده است واين نسبت را براي خرم آباد فيلي آمده است.

 « پهلو و پهله، فيلي » بر صفحه جغرافياي امروز

...ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو


«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی »
حمید ایزد پناه 

    چاپ نخست اين كتاب « فرهنگ لكي» درسال هاي 1367-1366 خورشيدي از سوي موسسه فرهنگي جهانگيري زير نظر استاد گرامي دكتر منوچهر ستوده، در چاپخانه گيلان به روش معمول روز  كه هنوز حروف چيني سربي بود، به چاپ رسيد. ان روزها، بسيار غمبار بود وهواپيما هاي عراقي، هر روز به شهرهاي ايران از جمله تهران موشك مي فرستادند.

    چاپخانه گيلان در تهران در كوچه دامغان در ضلع شمال باختري ميدان قديمي توپخانه قرار داشت و من اغلب روز ها براي ديدن فرم هاي چاپي به چاپخانه مي رفتم، باشنيدن صداي آژير وضعيت قرمز واحتمال حمله هوايي، در زير زمين چاپخانه ، فرم هاي فرهنگ لكي را تصحيح مي كردم. اين كتاب، پس از انتشار به عنوان مرجع ،مورد پذيرش واستقبال پژوهشگران ودوست داران زبان هاي ايراني ومركز هاي پژوهشي در ايران وچند كشور ديگردرجهان قرار گرفت و مورد استناد پژوهشي بود.

      درسال هايي كه گذشت ،در هر فرصت وسفرهاي خود به لرستان، در جهت يافتن وگردآوري واژه هاي تازه  و يا تك بيت هاي لكي كوشيده و از همراهي دوستان لر ولك نيز بهره مند شده ام. حاصل آن كوشش را  بر برگ چاپ تازه افزوده ام .از جمله نمايه تمام اعضاي بدن انسان است كه نمايه لاتين آن نام ها به وسيله دوست عزيز ودانشمندم آقاي دكترفتح الله شفيع زاده كه خود متخصص در پزشكي كودكان است،فراهم شده است .از اين كه به صورت عكس برداري از نسخه چاپ قبلي است، مشكل اصلي واساسي ،دوري من ودسترسي نداشتن براي تصحيح نخستين متن و واژه ها بود.درنتيحه واژه هاي تازه ياب، در صفحات جدا چاپ و به متن پيشين اضافه شده است.

 ياد آوري يك نكته

     از ميان دانشمندان وپژوهشگران غربي اروپايي ويا آمريكايي از گروه خاور شناس و يا ايران شناس، در رشته هاي ، تاريخي  مردم شناسي و يا باستان شناسي و ديگر رشته ها به ويژه از سالهاي فرمانروايي قاجار ها ، در آغاز رضاشاه، مي توان گفت كه دانشمندان باستان شناس، به دليل كاوش ها وگمانه زني ها و يافته هاي  ميداني وكاوش هاي علمي خود ،دركالبد شكافي تاريخي ودر قبول ويا رد خبرهاي سينه به سينه و روايت كتابي نتيجه هاي به دست آمده و مطابقت آن ها با  بررسي هاي كتابخانه اي ، بيشتر در اعلام نظر هاي درست ، نقش مهمي داشته باشند و  با ديگر دانشمندان  همزمان، به ويژه در زمينه هاي انساني وتاريخي وزبان شناسي ،اگر مبناي كارشان تنها كتاب ها تاريخي واقليم شناسي پيشينيان بوده و از بررسيهاي ميداني به هر دليلي از جمله فاصله هاي هزاران كيلومتري قاره اي ودرنتيجه آشنا نبودن به شرايط بومي وفرهنگي،اغلب در بررسي هاي خود و با محور هاي ذهني وقياسي محدود، گاه دچار اشتباه هم شده اند. موضوع اين مقاله نيردر همين زمينه و دربارة  سرزمين پهلو يا پهله و زبان پهلوي در لرستان است كه اغلب پژوهشگران در رشتة زبان شناسي ،آن را مقوله اي مربوط به گذشته اي دور دانسته و با چشم اندازي  در غبار ترديد تاريخي به آن توجه كرده اند. درصورتي كه در اين زمان هنوز چهار چوب زبان پهلوي در مناطقي از ايران از جمله در لرستان زنده و برسر زبان هاست. اگر چه ممكن است زير نامي از قوم هاي ايراني  ، باقي است. مانند واژه ها در گفتگوهاي روزانه ويا در قالب دوبيتي « پهلويانه » يا فهلويات و سرودها فراوان و عاشقانه، ها ويا سروده اعتقادي.آييني وحماسي كه بافت كلامي وساختار اصلي آنها زبان پهلوي است. ارجمله زبان هاي« لري لكي» در لرستان كه هنوز زبان گفتگو و زندگي است . نگارنده لازم ديدم براي آشنايي محققان به معرفي  وبيان چند نكته بپردازم:

لرستان فيلي ، پهلو ، پهله ، و زبان پهلوي

 نخست پهله و اشكاني

در بارة پارت ها يا اشكانيان

 نسا و اسب هاي نسايي

 نخست اشاره اي به گذشته به جايي كه  بعد ها پهله و يا بخشي از آن شد.

    پيش از اشكانيان« نسا » نام چندين جاي بوده است. در لرستان و در واژگان زبان هاي لري و لكي كه چند دهه پيش من نگارنده ،گردآوري كرده ام، واژه « نسار » به معناي جايي كه آفتاب بر آن نمي تابد مانند دامنه هاي كوه ويا زمين هايي كه آفتاب گير نيستدآمده است و محل هايي كه دربرابر تابش آفتاب قرار دارند، « برافتو bar aftow - » يا برآفتاب مي گويند.

      هرودت ،محل پرورش اسب هاي سفيد را «نسايي» دانسته است. شادروان استاد ابراهيم پورداوود در فرهنگ ايران باستان در باره   « نسا » كه محل پرورش اسبان خوب است، پژوهشي دقيق دارد از جمله آورده است كه :

     «اينك ببينيم اين نسا كه پيشينيان آن را پرورشگاه اسب دانسته اند، در كجاي ماد بود. برخي از خاورشناسان ،اين نسا را در لرستان دانسته اند. 

دانشمند فرانسوي « بريونBrion  »،چنين نوشته :

     لرستان سرزميني است داراي دشت هاي پهناور در مغرب رود كرخه( گاماسيو يا صيمره ):كه در روزگاران پيش ، قومي پرورندگان اسب ها درآنجا مي زيستند. اين قوم از روزگاري بس كهن ، ازهنر سواري و اسب به گردونه بستن، برخوردار بودند.

       شادروان استاد پورداوود سپس با اشاره به بررسي هاي مينورسكي و رايناخ و اشاره به گفتة راولينسون، و به استناد نوشته هاي هرودت وديودروسو استرابن مي نويسد، نامي كه در يوناني « نيسيه  Nisaia » نوشته شده در سنگ نبشتة داريوش هم در بيستون ديده مي شود، چون از هرسين به اليشتر ......وسپس در ادامه آن آورده ، ...اما دشت هاي اليشتر كه اصطخري لاشتر و ابن اثير ليشتر مي نامند، نزد خاورشناسان، محل نسا پرورشگاه اسب دانسته شده  همان جا را «سرزمين نسا» كه داريوش از آن نام مي برد ، شناخته اند...فرهنگ ايران باستان، نگارش استاد پورداوود چاپ اساطير، صفحه 286 تا290 » .

ادامه دارد              


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

شاممد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان
لُرِسّو

سرگذشت و کارنامه

گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (1)

سیّد فرید قاسمی

     استاد حمید ایزد پناه بنیادگذار اداره فرهنگ و هنر لرستان است . کارنامه او یکی از برگهای پربار لرستان پژوهی است . تالیف کتابهای: 

  • «آثار باستانی و تاریخی لرستان »
  •  «آهنگها و ترانه های لُری »
  •  «داستان ها و زبانزدهای لُری »
  •  «فرهنگ لُری »
  •  «فرهنگ لکی »
  •  «کتیبه های تاریخی لرستان» 

و... نگارش مقاله هایی همچون:

  •  « انگیزه و احساس در موسیقی ، ترانه و شعر لُری » 
  •  « به لرستان خوش آمدید »
  •   « جمع خانه و تنبور نوازی پیروان اهل حق در لرستان »
  •   « خاندان برسقیان در لرستان »
  •  « درباره اهل حق و گویش لکی » 
  •  « زاگرس » 
  •  « گاهشماری اهل حق »
  •   « عروسی و سوگواری در روستاهای لرستان »
  •   «قبر انوشیروان »
  •  « مردم شناسی بخش الشتر »
  •  « مهرپرستی و آثار مهرپرستی در لرستان »
  •   « نسب شناسی جابری ها و انصاری ها »
  • « نقاشی های پیش از تاریخ در غارهای لرستان »
  •   « نوروز در لرستان » 

و بنیادگذاری موزه مردم شناسی لرستان و خدمات او به موسیقی ، تئاتر ، سینما و کتاب – به رغم نامردمی ها و نامهربانی ها – در دیار ما از او شخصیت بی نظیری ساخته است .

    سرگذشتش پند آموز و کارنامه اش از جمله برگ های آغازین تاریخ فرهنگ و هنر ولایت ماست . آنچه در پی می خوانید گفت و گوئی است که محور آن سرگذشت و کارنامه اوست.

  


  • آقای ایزدپناه با سپاس از فرصتی که در اختیارم گذاشتید ، لطفا از 1312 شروع کنید .
  • من سپاسگزارم از شما . ما خیلی امیدها به تو بسته ایم . مایه داری و خوب هم حرکت کردی . تنها هم نباشی . یک تعدادی مثل خودت عاشق پیدا کنی . چون من دلم می سوزد برای شهر و دیاری که پاره ای از ایران زمین عزیز و بزرگ ماست و مهد بخش بزرگی از تاریخ این سرزمین .

        من یک آدم حقیر و کوچک و ذره ناقابل هستم . آنچه که در حساب نمی آید این ذره است و هیچوقت این جوری که شما می خواهید نخواسته ام درباره خودم صحبت کنم . خالا که شما علاقمند به این کار هستید حاضرم . چیزی ندارم بگویم ولی هرچه هم داشته باشم در طبق اخلاص عرض می کنم .

  جز مهر شما و همولایتی ها من چیز دیگری ندارم و مصداق این شعر هستم که :

   در پهنه پرشکوه دریا   در گستره عزیز ایران   من قطره بی نوا که باشم . هر کاری که شده منظور ایران است که گوشه ای از آن خاک مقدس لرستان است .زادگاه من ، به قول مشهور مسقط الراس من لرستان است . در عرف قدیم می گفتند که اگر کسی در جایی نافش را بریده باشند ، این بریدن ناف عُلقه ایجاد می کند، وابستگی ایجاد می کند . عجیب که تولد من در یک سال پر آشوب از نظر مرگ و میر بوده ، سالی که وبا لرستان را سیاه کرد و سالی که برف بوده است . در آن دوره سرد و بی کسی ، در یک شب تنهایی ، من چشم به این روزگار و دنیا گشوده ام . طبق خطی که مرحوم پدرم در کنار دیوان حافظ قدسی تاریخی تولد من را نوشته 17 رجب 1351 هجری قمری متولد شده ام . درست می شود 27 آبان 1312 هجری شمسی . حالا چرا این قرعه نامیمون به نام من افتاد که به این دنیای پر آشوب بیایم خودش داستانی است . شاید علاقه پدرم به داشتن یک پسر بود ، اما نمی دانست چه ماجرایی برسر او خواهد آمد .در سن هفتاد و چند سالگی بچه ای را تنها گذاشت و رفت . تصدیق ششم ابتدائی را که گرفتم مادرم هم فوت شد و در این وادی تنهائی ، البته در کنار عموی بزرگواری مثل حاج علی اکبر محروم ساکی و برادران و خواهرانی که فرزندان ایشان بودند ، در حقیقت چونان برادر و خواهر و همراه با خواهر خودم بودم و همه تلاش انها این بود که به قول خرم آبادی ها « یتیمی » نکنم . خیلی احساس دردناکی در آن فضای عمر داشتم . یک کسی را که شنا نمی داند در یک پهنه موّاجی رها کردن به امید دست و پا زدن ، کاری خطرناک است ، ولی به هر صورت آنچه که خواست خدا بود ، شد . خدا به من کمک کرد و به همت عمویم بالاخره روزگار گذراندم . این عمو حتی زمان تولد من نیز بسیار زحمت کشیده بود ، چون پدرم درروز تولدم در خرم آباد نبود.

  • پدرتان کجا بود ؟
  • در آن روزی که من متولد شدم ، پدرم در خرم آباد نبود و به تهران رفته بود. پدرم هم دلش می خواسته در وضع و جریانی که در ان روزگار در لرستان پا گرفته ، مشارکت کند . با برقراری امنیت به راهسازی روی می آورد و با قرض ، پیمانکاری چند قطعه از راه های لرستان را به عهده می گیرد . سر موعد پولش را پرداخت نمی کنند و ور شکست می شود . اداره طرق و شوارع خرم آباد شانه خالی می کند و پدرم به تهران می آید . درفضایی که گوش به حرفش نمی داده اند . ظاهرا شش ماه می ماند و در به در تا تقاضای ملاقاتی با رضا شاه می کند و این تقاضا پذیرفته می شود . البته اگر خواستی اینها را بنویس ،اگر هم نخواستی ننویس ، وقتی پدرم می رسد به حضور شاه ، درست لحظاتی قبل اتفاقی افتاده و «داور» مورد غضب قرار گرفته بود . پدرم قد کوتاه و محاسن سفیدی داشته ، آدم ادیب ،دانا و عارف مسلکی بوده است . در دیدار اول رضا شاه از پدرم می پرسد که « از کجا امده ای ؟» می گوید: « لرستان » می پرسد : « چند سالته ؟» می گوید : « دوازده سال » در صورتی که هفتاد سال داشته است .

        رضا شاه به صرافت متوجه می شود که موضوع چیست . چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده عمر خود به حساب می آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می گوید . رضا شاه به رئیس دفترش دستور می دهد که « مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم آباد کنید» پدرم به خرم آباد می آید و پول هایی که گرفته بوده است به جای بدهی پرداخت می کند . این داستان را از عمویم شنیده ام .

  • خاطره ای از پدرتان به یاد دارید ؟
  • پدرم شبهای حافظ خوانی داشت . عده ای به خانه اش می آمدند . در منزل ما حافظ خوانی بود ، آن شب ، شبی بود که پدرم فردایی نداشت و فردای آن روز سکته کرد و درگذشت . یک چاله آتش (تژگاه) در خانه داشتیم ، کنار آن نشسته بود . پسر عموهایم از جمله حاج احمد ساکی و عده ای دیگر بودند . من هم کنار مادرم نشسته بودم . یادم هست که پدرم به من نگاه می کرد و چه چیزی به او رسیده بود و القا شده بود ، نمی دانم ولی می گفت : « من همین امشب زنده ام »! و غزل حافظ را خواند :

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت     وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

    و این را ربط می داد به حضرت امام حسین و داستان علی اکبر . وقتی که این داستان را می گفت گریه می کرد و اصرار می کرد بنشینید....صبح فردا من با گریه مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم که پدر سر سجاده خم شده است . بعد معلوم شد که همان لحظه از دار دنیا رفته است . یادم هست که در این غوغا من گریه می کردم . در خانه ما سه برادر زندگی می کردند . پدرم بود و مرحوم حاج علی عسگر یا علی اصغر  پدر حاج احمد ساکی  و حاج علی اکبر . در زمان فوت پدرم و مرحوم حاج علی اکبر در سفر بود . جمعیتی جمع شدند و رفتند رئیس بهداری را آوردند . او هم آینه ای گرفت جلوی چهره پدرم و گفت که « تمام شده » و دستور داد «جمع کنید» . ان لحظه من نمی فهمیدم یتیمی یعنی چه ؟ مراسم که تمام شد . روزهای تلخ شروع شد . با مادرم تنها و ... بماند که هنوز آن شبها را که بخاطر می آورم ، منقلب می شوم ، بعدها مادرم هم فوت کرد و من در منزل عمویم روزگار می گذراندم .

  • کی مستقل شدید؟
  • کلاس هفت یا اول متوسطه را که تمام کردم دلم می خواست به هر صورت یک جایی بگیرم ، حس می کردم شاید بار گرانی باشم . گرچه برای آنها نبودم ولی خودم دلم می خواست بار خاطر نباشم . دنبال کار آزاد رفتم . ابتدا شاگرد تجارتخانه و داروخانه مرکزی آقای نورالله خان پارسا و اقای منوچهر فاتحی بودم و بعد به اداره برق رفتم . کارخانه برق برایم رغبت و کشش نداشت . یک کارخانه برق دومی درست شد آقای قاضی زاده بانی آن بود . بعد مردم جمع شدند و سرمایه گذاری کردند و یک شرکت برق جدید درست کردند . دو دستگاه وارد کردند و کارخانه برق راه اندازی شد . روزی که اداره برق جدید دائر شد ، مرحوم حاج علی اکبر کوزه پز ادعا کرد که این دستگاهها کهنه اند . مهندس کارخانه عصبانی شد اما بعد معلوم شد حاج علی اکبر درست می گفته و ان دو دستگاه کهنه بوده است . به هر صورت سومین شرکت برق پی ریزی شد . در این مجموعه مرحوم آقای جعفری داماد مرحوم حاج آقا جواد از من برای تحصیلداری دعوت کرد ، چون من قبلا تابستانها در مغازه آقای جعفری که مردی بزرگوار بود کار می کردم . رفتم اداره برق و مشغول به کار شدم . کیف تحصیلداری و قبوض برق را به من سپردند تا پول مصرف برق مشترکین را جمع کنم . اما همیشه این احساس را داشتم که این راهی را که انتخاب کرده ام ، درست نیست و همیشه از  این که به این راه آمده بودم آزار داشتم ، چون من هوس پرواز داشتم ولی بال و پری نداشتم و ترک تحصیل کرده بودم .
  • چه زمانی به تحصیل باز گشتید و ادامه تحصیل دادید؟
  • یک روز به دبیرستان پهلوی سابق رفتم برای این که پول برق را بگیرم . چون کلاس هفت را در آنجا گذرانده بودم ، بسیار ناراحت شدم . رئیس دبیرستان مرحوم باتمانقلیچ بود . دلش می خواست من تحصیل را ادامه بدهم . اما من می خواستم مستقل باشم و چون در فکر گذران معاش بودم ، ترک تحصیل کردم . روزی که پس از سه سال ترک تحصیل و در به دری ، قبض برق را به دبیرستان بردم و به مرحوم محمد پارسا دادم ، خدا روح بزرگوارش را بیامرزد، چون ایشان از نظر پدر نسبتی هم با ما داشت . همانطور که احوال مرا می پرسید . من زدم زیر گریه ، فضای آنجا برای من گیرا بود . گفت : « چرا گریه می کنی ؟» گفتم : « برای این که دلم می خواست تحصیل کنم و محروم شدم . یک جمله که شاید شما هزار بار شنیده اید ولی آن روز برای من سر خط زندگی تازه شد . به من گفت : « عزیز من ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است » ! یک دفعه گرم شدم . گفتم : معنی جمله شما این است که مرا می پذیرید. گفت : « بله که می پذیرم» گفتم : من این هفته کیف را تحویل می دهم . گفت :« بده بیا سر کلاس» . مهرماه بود یا اول آبان . فردا رفتم شرکت برق . آقای سعیدی حسابدار و مرحوم حاج کاظم جباری مدیر عامل شرکت بودند . هرچه که این دو نفر به من گفتند ، گفتم نه دیگر نمی توانم ، باید بروم درس بخوانم . ماهی 15 تومان از شرکت برق حقوق می گرفتم . گفتند «30 تومان می دهیم » گفتم : نه نمی توانم . کیف را گذاشتم و هفته بعد سر کلاس رفتم . باور کنید تشنه ای بودم که به آب رسیده بودم . من درس را سر کلاس وقتی دبیر می گفت یاد می گرفتم...

 ادامه دارد

مطالعه بخش دوم سرگذشت و کارنامه استاد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
لُرِسّو

دنیای مجازی ، شاگرد مجازی و یادبود مجازی

  • چرا استاد حمید ایزد پناه در خارج از کشور است ؟
  • چگونه  غم دوری  از زادگاهش لرستان را در غربت  تحمّل می کنند؟ 
  • چرا مقامات و متولیان فرهنگ و هنر لرستان  نامی و یادی از وی و خدمات غیر قابل انکارش در عرصه های مختلف لرستان پژوهی ، تاریخ ، هنر ، فرهنگ و ادبیات لرستان نمی برند؟
  • آیا حمید ایزدپناه شاگرد  وظیفه شناسی هم داشته تا حق شاگردی اش را ادا نماید؟

 

استاد حمید ایزدپناه در سروده غریب غبارشان فرموده اندکه :

به اختیار نرفتم من از سرا و دیارم      که خوی بدکنشان بود و فتنه کرد به کارم

کجای بهتر از آن زادگاه خرم و آباد     کجای خوشتر از آن ،جلوه های بزم بهارم

شکوه هستیم،ایران و خاک پاک اهورا    غرور من به دیار لر است و قوم و تبارم

مرا زخویش بریدند ، چون شکوفه زگلبن    به بار بود بهارم ،کنون نه بار و بهارم

هزار یاد ، مرا اشک و آه کرده نصیبم          زگرد رفتن یاران ،بغیر آه چه دارم ؟

نه خواب، تاکه به رویا، زیار رفته بپرسم که چشم بی خبر از خواب،شد ستاره شمارم

درای قافله ،آوای غم سراید و اینک      شکیب یار به ره مانده ، سخت برده قرارم

دلم جدای زمن مانده در غبار دیارم      کنون که بیدل و تنها ، در این غریب غبارم

« صفا » بهانه ترا بود، بی بهانه سرودن      کنون بهانه یکی هست وبی بهانه هزارم

  •  چه کس یا کسانی فتنه در کار استاد کرده اند و بدکنشان که بودند؟ چه اهدافی داشتند و الان چه می کنند؟
  •  پاسخ  این سئوالات و چندین پرسش و چرا و چگونه های دیگری  را که ۸ سال تمام بی جواب مانده بودند را بالاخره  گرفتم! .

حدود 8 سال قبل زمانی که برای راه اندازی وبلاگ لُرسّو و آشنایی با فرهنگ و ادب لرستان لاجرم به منابع و کتاب های مختلف تاریخ و ادبیات لرستان مراجعه می کردم ، برایم بسیار عجیب بود که نام محقق و نویسنده ای بنام « حمید ایزدپناه » در تمامی عرصه های پژوهشی ، تاریخی ،فرهنگی ، ادبی ، موسیقیایی و... لرستان مرتبا و مکرارا بچشم می خورد . زمانی که برای اولین بار از درون قلعه فلک الافلاک و موزه ان بازدید کردم بازهم با نام «حمید ایزدپناه » بعنوان بانی  و عامل اصلی تغییر بدنامی زندان فلک الافلاک به خوشنامی موزه  و دژ و بازپس گیری آن از ارتش و وضعیت فعلی قلعه  برخورد کردم . جالب تر آنکه هر چه در عرصه تاریخ ،فرهنگ و ادب لرستان پیشتر می رفتم رد پای «حمید ایزدپناه» و خدماتش در عرصه های مختلف برجسته تر می شد . زمانی که از پدر همسرم (که خود دبیر و مدیر بازنشسته است)شنیدم که ایزدپناه معلمش  بوده متعجب تر  و مشتاق تر شدم  .  شاگردان ایزدپناه  اطلاع دقیق و به روزی  از سرنوشت او نداشتند و فقط می دانستند که وی به فرانسه رفته است . اما چرا و چگونه؟ 

      برای من غریب آشنا با فرهنگ لرستان بسیار عجیب بود که چرا کسی سراغی از او نمی گیرد ؟ چرا به پاس خدمات بسیار ارزشمند غیر قابل انکار این بزرگ مرد در عرصه های گوناگون فرهنگ و هنر و ادب لری و لکی خبری از مراسمی، بزرگداشتی  از او نیست؟ چرا شاگردانش حداقل وظیفه شاگردی را در پیگیری حال و احوال او بجا نمی آورند ؟ مگر نه آنکه امام سجاد (ع) در تاکید حق و وظایف معلم و شاگرد فرموده اند که :  

            « حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی....»  

         بزرگی نقل می کرد از اسكندر پرسيدند پدرت را بيشتر دوست داري يا معلمت را؟ گفت: معلم را چون پدر فكرم است ولي پدرم، پدر جسم من است و پدرم به من آب و نان مي‌دهد ولي معلم به من فكر مي‌دهد.

       پارادایم فرهنگ قدرشناسی و صداقت و محبت لری و وظیفه اخلاقی - اسلامی انسانها با سئوالات بی جواب بسیاری از نحوه برخورد و پیگیری از سرنوشت  استاد بزرگوار حمید ایزدپناه و نامهربانی های نامانوس با قاموس لرستانی ها ،تا چند ماه قبل بسیار آزارم می دادند .

       اکنون که جواب برخی از این سئوال ها را از یک سو با مطالعه مصاحبه سال ۱۳۷۷ او با  فرید قاسمی در مجله «لرستان پژوهی » و همچنین ناگفته های صبورانه و بزرگوارانه استاد ، در تماس تلفنی ام  با ایشان یافته ام ، تصمیم گرفتم بعنوان شاگردی که هنوز استادش را ندیده و ملاقات نکرده ، ولی همواره از نوشته ها ، تحقیقات ، مطالب و قلم ارزشمندش در آگاهی و آشنایی علمی با فرهنگ و تاریخ و هنر لرستان بهره ها برده است، حداقل وظیفه شاگردی مجازی ام را در دنیای مجازی بدون سانسور اینترنت و  در آستانه ۸۰سالگی استاد ( که متاسفانه از رنج و مشقت ناشی از بیماری دست و کم سویی چشم راست در زحمت اند) با یادبود و بزرگداشتی مجازی از  ایشان ادا نموده و شما را نیز در یافتن پاسخ این چراها و پرسش های دیگر بسیار ،شریک نمایم . یقینا دوستداران و شاگردان عزیز این استاد بزرگوار در صورت تمایل نیز می توانند  با ارسال خاطرات تلخ وشیرین واقعی به غنی بیشتر این بحث کمکی سازنده نمایند . 

      بنظر می رسد نگاهی به اظهارات استاد حمید ایزدپناه در مصاحبه مفصل پنجاه صفحه ای ۱۵ سال قبلشان با فرید قاسمی بستر مناسبی برای آشنایی با زندگی ایشان و زمینه خوبی جهت طرح سئوالات جدیدتری از سوی مخاطبان از ناگفته های ایشان از دلایل و چرایی کوچ به فرانسه باشد. لطفا پس از مطالعه کامل یادنامه (در پست های بعدی )سئوالات خود را جهت طرح و درخواست  پاسخ از استاد گرانقدرحمید ایزدپناه به ایمیل وبلاگ لُرسّو یا دربخش فرمایشات وبلاگ ارسال و اعلام فرمائید. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
لُرِسّو

یارسان در جامهء مهری و مزدایی

(بخش دوم)

نویسنده : استاد حمید ایزدپناه

        ...در زمان های گذشته ، هر پیشوا و مسند نشین در هر جائی بود تا پابان عمر دیده دار آیین خود بود . در زمان حیات و پس از مرگ ، به انان  عنوان «بابا»  و «پیر» نیز داده می شد. در میان آنان چند تن از زنان نیز به مقام پیشوائی رسیده اند . امروز یارسان از این دودمان ها تشکیل شده و نام های آنان چنین است :

  •   آتش بگ .
  •   شاه ابراهیمی .
  •    یادگار.
  •   خاموشی
  •    ذوالنور.
  •    میر.
  •   شاه حیاس.
  •    مصطفا.
  •    عالی قلندر.
  •    باباحیدری.

      اشکانیان و مهرگان کده

          اشکانیان به بخش گسترده ای از باختر سرزمین ماد که محل زیست و کوچ قبیله های ساگارتی بود دست یافتند و انرا زاگروتی و یونانی ها زاگرس می گفتند. سپس پهنه ای از لرستان کنونی  را به آن افزودند و فرمانروائی و پادشاهی خود را ازآنجا ، آغاز کردند ، ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
لُرِسّو

یهودی های* خرم آباد(۱)

کتاب یادگار عمر ،خاطراتی از خرم آباد قدیم

دکتر حمید عیدی

      از قدیم الایام تعدادی یهودی در شهر خرم اباد مقیم بودند و زندگی می کردند و محله به خصوصی داشتند. محله یهودی ها در وسط شهر قرار داشت . از طرف شرق به حکیم آباد و از شمال به بازار بروجردی ها و از جنوب به محله درب دلاکان و از غرب به بازار اصلی شهر خرم آباد اتصال داشت . در این محله تقریبا در حدود ۲۰ حیاط وجود داشت . حیاط ها عمومی بودند و در هر حیاطی چندین خانواده یهودی ساکن بودند و زندگی می کردند و در آن موقع جمعیت انان از ۲۰۰ نفر تجاوز نمی کرد . یهودی ها همه کارو کسب داشتند و آدم بیکار در میان انها نبود .... مردم خرم آباد و لرستان برای خرید جنس و مایحتاج خویش به یهودی ها بیشتر رغبت از خود نشان می دادند ...

  • * برای اگاهی بیشتراز سابقه ورود و حضور یهودیان در لرستان اینجا را کلیک نمائید. 

موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

یارسان در جامهء مهری و مزدایی

(بخش نخست)

نویسنده : استاد حمید ایزدپناه

        در یک دوره طولانی ، از زمان ، تاریخ از یارسان و یا اهل حق ، به نام و نشان خبر نمی دهد . آیا این پنهان زیستن دراز ، برای حفظ خود از دشمنی ها بوده یا به پیروی از منش (سریه) ، با نام های دیگری می زیسته اند؟

    در کتاب های فرق شناسی مذهبی ، از جمله ملل و نحل شهرستانی و یا دبستان مذاهب ، نامی از یارسان و یا اهل حق ، نیامده است . معلوم نیست از چه زمانی آنان به این نام شهرت یافته و شناخته شده اند . اما در روایت های شفاهی و یا در سرودها و دعای سر سپردن ، نام و واژه یارسان آمده است .

     آخرین دوره و حضور یارسان هم شاید از سده چهارم هجری و در زمان آل بویه رخ داده باشد و ظهور شاه خوشین و سلطان سحاک ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو

نقاشی های غار دوشه (Do Sha) یا دوشاه

حمید ایزدپناه

       دوشه نام کوهی است در جنوب دهکده ای به نام « کافر و مسلمان» واقع در بخش چگنی که هم مرز با منطقه ی کوهدشت است و دنباله کوه های «سرسرخن » و فرهنگ « همیو» یا همیان و میرملاس باید باشد . داستان نام آن را نیز می گویند . این مرز میان سرزمین دوشاه بود که هریک از آنها بر بالای این کوه برای خود دژی ساخته بودند...

            


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
لُرِسّو

 مروری بر تاریخی‏ترین‏ کتاب‏ لرستان

  تاریخ لرستان‏ روزگار قاجار

 از تاسیس‏ تا کودتای ۱۲۹۹

 تالیف: محمد رضا والیزاده‏ معجزی

کاری از محسن روستایی

   در اواخر حکومت صفویه لر کوچک که شامل: پشتکوه و پیشکوه می‏شد به لرستان موسوم گردید تا اینکه در زمان قاجاریه بخش پشتکوه را از آن جدا کردند که هم‏اکنون استان ایلام نام گرفته است.۲ بنابراین لرستان کنونی بخشی است از لرستان عهد صفویه که مناطقی از خاک بختیاری ( الیگودرز و ازنا و همچنین منطقه زر- ماهرو ) به آن افزوده‏ شده و به صورت استان لرستان درآمده است.  شهرهای خرم‏آباد و بروجرد از شهرهای مهم این‏ استان به‏شمار می‏رود.۳

        .... تا پیش از روی کارآمدن قاجاریه تمام منطقه‏ زیرنظر والی لرستان به صورت سرزمینی نیمه‏ مستقل اداره می‏شد و مرکز آن،شهر خرم‏آباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن حکومت قاجار تغییرات‏ چشم‏گیری در لرستان صورت گرفت. آغا محمد خان ، سرسلسله قاجاریه به علت کینه‏ای که از لرهای‏ زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیدهء دشمنی می‏نگریست و اسباب ضعف این قوم را به‏ هر نحوی که توانست فراهم آورد .چنانکه تعدادی‏ از لرهای فارس از جمله زندیه را به نواحی قم تبعید کرد و برخی از طوایف لرستان را به نقاطی چون‏ قزوین کوچانید... 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

 خاطره لرستان

سرتیپ عباسقلی نوری اسفندیاری

      در زمستان سال ۱۳۰۳ طبق امریهء ستاد ارتش به لشکر غرب عزیمت کرده و در سوم‏ دیماه در خرم آباد خود را به تیمسار سرلشکر امیر احمدی معرفی نمودم و بنا بامر صادره از طرف فرمانده لشکر مزبور به ریاست ارکان حرب قوای لرستانمنصوب شدم . نیروی‏ اعزامی از مرکز که برای استقرار قطعی امنیت و آسایش آن محیط اختصاص یافته بود از این‏ قرار بود:      


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

نگاهی به سفرنامه خانم ایزابلا بیشاب‏ 

از بیستون تا زردکوه بختیاری

غفار پوربختیار

      ایزابلا بیشوب (Isabella Bishop) بانوی انگلیسی در فوریه ۱۸۹۰ م./جمادی الثانی ۱۳۰۷ ق. از مسیر بغداد وارد کرمانشاه شد و پس از عبور از شهرهای تهران و اصفهان به چهار محال و بختیاری رسید .۱ ....

      ایزابلا بیشوب سرانجام پس از عبور از سرزمین بختیاری به‏ بروجرد رسید .در آن‏جا سرگرد سیر از او خداحافظی کرد و به هند بازگشت .لذا وی به تنهایی با عبور از مرز ایران، وارد خاک عثمانی‏ گردید. ..

     سفرنامهء خانم بیشوب دارای دو مشخصه قابل توجه است. نخست این که چون وی انگلیسی بوده در یادداشت‏های خود مطالبی در حمایت از دولت انگلیس ،اما از زبان بومیان نوشته است. درحالی‏که بیشتر این مطلب نظر شخص نویسنده بوده که برای‏ خوشایند دولت انگلستان و خوانندگان انگلیسی‏تبار سفرنامه‏اش از زبان بومیان بیان شده است .دوم این که به عنوان یک زن، در طول‏ سفر نهایت توجه خود را به مسائل و اوضاع زنان معطوف نموده و دربارهء وضعیت و موقعیت زنان بختیاری توضیحات مفصلی ارائه‏ کرده است .این دو ویژگی در سراسر سفرنامهء وی به چشم می‏خورد.

     این کتاب یکی از سودمندترین نوشته‏هایی است که تاکنون‏ توسط نویسندگان داخلی و خارجی دربارهء سرزمین بختیاری منتشرشده است...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

دو سند تاریخی (امیراحمدی - بیرانوندهای کبیرکوه)

        

    دو سند تاریخی ذیل یکی متعلق به شرح حال سپهبد امیراحمدی به روایت انگلیسی هاست که ازلابلای اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان به شماره  F.O37-20827  استخراج شده است 

 ۱-امیراحمدی به روایت انگلیسی ها:
سپهبد امیر احمدی(احمد آقا خان)

        سپهبد احمد امیر احمدی در سال ۱۸۸۰/۱۲۵۹ در یک خاندان اردبیلی دیده به جهان‏ می‏گشاید.نیاکان وی از مهاجران ایرانی قفقاز هستند که ...


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

قبر انوشیروان

حمید ایزدپناه

به نقل از مجله کاوه (مونیخ) شماره ۵۲ و ۵۳ تابستان و پائیز ۱۳۵۳

آیا غار یا دخمه محل دفن انوشیروان پادشاه ساسانی در لرستان است؟

            ضمن گردش در لرستان برای نوشتن کتاب آثار باستانی ، روزی در دامنه کوه « کور» KAVAR در منطقه‏"ماژین‏"، یکی از روستائیان برایم حکایتی گفت که سینه‏بسینه نقل شد و او هم از پدرش شنیده بود که قبر انوشیروان در اشکفت‏ «کول کنی» قرار دارد . این موضوع مرا بر آن داشت که تحقیقی بنمایم. بر پیکره این قصه و مستندات دیگر یک روز شخصا به اتفاق اقای مهندس حسن آقائی از محل دیدن نمودیم. در این دره افسانه‏ای دیدنی زیاد است‏ ابهت تنگه و اثارش بتوصیف نمی آید مگر به دیدن و مشاهده .اما درباره انوشیروان و تحقیق درباره داستان های‏ موجود و تطبیق ان با اثار «کول کنی» و فاصله‏های ذکر شده ، تفصیلی است که بشرح زیر از از نظر خواننده ارجمند می گذرد .

            


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
ادامه مطلب
لُرِسّو

   ساکی ها وسکاها

حمید ایزدپناه

        لرستان فيلي, بخش پهناوري از خاك ايران است,كه در جنوب باختري آن قرارگرفته است.پهناي آن نزديك به۵۰۵۰۰ هزاركيلومتر مربع است كه به وسيله ي كوهي به نام «كور-Kavar » به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم شده است.ساختار لرستان, تركيبي از رشته كوه هاي همسو وموازي است  با دره هاي عميق.كه ازباختر به جنوب خاوري هر چه بيشتر پيش مي روند بلنديشان كم شده واز يكديگر جدامي شوند كه نظمي شاعرانه را پديدمي آورند.كوه هاي منطقه ي معتدل,پوشيده از جنگلهاي بلوط و ونوعي پسته ي كوهي وگلها وگياهان دارويي است.قله هاي بلندو پربرف با دره وچشمه هايي پرآب مي باشند. ازاين جهت در گذشته زيستگاه انواع شكار و جانوران وحشي بود. قديمي ترين تعريف از مرزبندي آن در زمان «كاسي»ها, چنين بود.مرز شمالي آن به «آكسايا » يا (شهر كاسي) يا همدان پيش از ماد و مرز جنوبي به عيلام  يا« شوش كنوني »محدود مي شد.مرزي كه اكنون نيز هست.اما حد باختري آن, مرزكشور عراق است واز خاور وجنوب خاوري, هم به لربزرگ يابختياري وكهكيلويه بويراحمد, محدود مي شود.

بررسي هاي ديرينه شناسي در لرستان   


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو
 

مقام ، اشعار ، نت ،متن ترانه و داستان قدم خیر

        این ترانه ، هم روح حماسی و هم مضمونی عاشقانه دارد . حماسی است به این دلیل که از سلحشوری و رشادت های زنی شجاع در لرستان سخن می گوید . عاشقانه است بدان جهت که از طنازی ، زلف و قد و بالای او حکایت می کند . بسیاری در فراق عشق و در آرزوی داشتن چنین زنی رشید و دلیر چون قدم خیر ، این ترانه را می خوانند . شادروان ساکی در مورد قدم خیر چنین می گوید:


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 18- تاریخ لرستان، 19- موسیقی لرستان، 29- نت کمانچه و ترانه های لری
ادامه مطلب
لُرِسّو

تمدّن آریائی ها و خط سیر آنها و برنز لرستان

نویسنده : دکتر بهمن کریمی

      با تمدن کاسیت‏ها از دوره‏ پیش از تاریخ خارج شده وارد مرحله‏ای می گردیم که هنوز نمی توان به آن نام دوره تاریخی داد ولی نظر به روابط زیادی که با دوره‏ تاریخی بین النهرین پیدا می کند آنرا می توان دوره« پرتو هیستوار Proto-Histoire» یا برزخ بین‏ تاریخ و پیش از تاریخ نامید.

    پس از تشکیل کشور سومر در جلگه بین النهرین بزرگترین‏ خطری که متوجه مردم این کشور می شد از جانب کوه های شرقی‏ آن یعنی کوه های«زاگرس»بود. این کوه ها در حقیقت به منزله‏ دروازه بین فلات ایران و جلگه‏ بین النهرین است.در پشت آن ازجنوب به شمال لرستان و کردستان قرار گرفته و دره‏های آن راه بسیار مناسبی بین جلگه بین النهرین یعنی نواحی متمدن و ثروتمند دنیای قدیم و ناحیه‏ قفقازیه و جنوب روسیه یعنی مسکن قبایل چادرنشین و گله‏بان در ایام پیش از تاریخ بوده است از این راه چندین بار حملاتی بجانب جلگه ایران وارد آمده‏ و قدیم ترین آن حمله «گوتی» است که در دو هزار و شش صد و بیست و دو سال پیش از میلاد انجام گرفت.     


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

ورود ارتش به لرستان

نوشته : سرهنگ حسین یمینی

۴ دلو ۱۳۰۲

      آن موقع درجه ستوان دویمی را داشتم به معیت مرحوم سرهنگ بلوچ که در ۱۳۰۷ در کرخه غرق شد برای تبلیغ و جلب توشمالان و کدخدایان به خدمت دولت با یک بار قاطر سرداری و عبا و شال و به نسبت اهمیت روساء بداخله طوایف حرکت و آخرین ماموریت ما مخلع کردن مراد خان  رئیس ایل جودکی بود .

     ماموریت ما در طوایف و صحبت با توشمالان و کدخدایان از همه جهت به نحو احسن پیشرفت داشت زیرا هنوز تبلیغات انگلیس ها و شیخ خزعل و والی پشتکوه علنی نشده و پرده پاره نشده بود .

    یکی  از نظامی ها که اهل بروجرد بود بمن گفت چندی قبل مقدار زیادی اسلحه از بختیاری آورده به لرها و طوایف مختلف فروخته اند و مقدار  زیادی هم طایفه جودکی و مراد خان خریده اند . 

   بمرحوم سرهنگ قضیه را گفتم و بعنوان رفع خستگی و پی بردن به اصل موضوع روز بعد را هم در جایدر توقف و بنده با محمد میرزاخان  برادر مراد خان که جوان ۱۷-۱۸ ساله ای به نظر می رسید بعنوان شکار دراج و کبک به کنار رودخانه رفته ضمن صحبت محمد میرزا خان گفت یک نفر بختیاری مقدار زیادی اسلحه آورده به طوایف قلاوندبیرانوندمیرزاوند و پاپی گرمسیری فروخته و مقداری هم به ما فروخت و چون تاجر بود در عوض گاو و گوسفند و بز و میش از ما  گرفت ، چند نفر چوپان هم از طایفه ما اجیر کرد که گوسفندها و احشام را تادزفول همراهی کنند ولی بیچاره در پل تنگ ده فرسخی مریض شده احشام را پس فرستاده و پیغام کرده بود بنام امانت نزد شما باشد ،می فرستم بیاورند چون خودم مریض شدم.

سرهنگ ادوارد ویلیام چارلز نوئل (۱۸۸۶-۱۹۷۴)افسر اطلاعاتی انگلیسی متخصص شناخت فرهنگ و اقوام ایرانی که قبل از ورود به ایران در هند ، پاکستان (کرمه ۱۹۲۴ و دره اسماعیل خان ۱۹۳۱)گرجستان ،آذربایجان و آسیای میانه ماموریت داشته ، وی مسلط بزبان کردی ، لری و عربی بود و  قبل از ماموریت بغداد و استانبول (۱۹۱۹) در سال ۱۹۱۵ بمدت چهار سال در کشورمان بعنوان معاون کنسول انگلستان در اهواز و همچنین پس از ماموریت ترکیه و عراق در سال ۱۹۲۹بعنوان کنسول انگلستان در کرمان و بلوچستان حضور کاملا موثر و فعالی داشت.

    این تاجر محترم (کاپیتان نوئل انگلیسی بود) و با همین اسلحه ها بود که بعد از چندی محاصره لشکر را در خرم آباد و تنگ زاهد شیر و محاصره دم سرخ و اردوی کبیرکوه و غیره را پیش آورد که حتی امنیت منطقه و خلع سلاح سالها طول کشید .

     در خاتمه برای اینکه نبوغ و عظمت و علاقه شاهنشاه فقید رضا شاه کبیر را به امنیت و استخلاص کشور از فئودال ها و نوکرهای اجانب پی برده باشید صراحتا اقرار می کنم که همان موقع اسلحه های عشایر  از اسلحه های دست ما نظامیان بمراتب بهتر بود بعدا در دزفول و شوشتر و اهواز مکرر شنیدم که کاپیتان نوئل به زبان های محلی طوری مسلط بوده که محلی ها بیگانگی  او را تشخیص نمی دادند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

سنگ نبشته ای از لرستان سندی تاریخی برای آزادی انسان ها

نوشته : حمید ایزدپناه فروردین ۱۳۴۶

      از طرف انجمن آثار ملی وظیفه‏ای سنگین و بسیار ارزنده به بنده محول شده که در بارهء آثار تاریخی لرستان تحقیقی بنمایم،بدنبال آن به کاوش و بررسی و جستجو در کوه‏ و دشت و شهر و بیابان پرداخته و چه آثار باارزشی یافته‏ام از آن جمله در گوشه‏ای از مسجد سلطانی و حوزهء علمیهء خرم‏آباد سنگ نوشته‏ای یافتم که آگهی عجیبی از قرن یازدهم است‏ و نمونهء نوعی از اندیشه‏های سخیف و بدعت‏های بد است و معلوم نیست این ارمغان فکری‏ را چه کسانی تا لرستان آورده‏اند زیرا منطقهء لرستان جائی است که کمتر مورد تهاجم‏ بیگانگان قرار گرفته و مردم آن هنوز بسیاری از آداب و رسوم کهن را حفظ کرده‏اند.

       اصل‏ آن رسم چنین بوده است که اگر کسی از مجرمی نزد حاکم وقت شفاعت مینمود و یا جریمه او را بخزانهء حاکم میپرداخت محکوم فلک زده و اهل و عیالش از آن پس در قید اسارت ناجی‏ خود؟!درمیآمدند و صورت برده و بنده داشتند،این آیین تا زمان حکومت منوچهر *فرزند حسین خان والی لرستان برقرار بوده تا آنکه بفرمان او این رسم ناپسند منسوخ و برانداخته‏ شده آگهی مربوط به آن برسنگی بطول و عرض۴۰در ۸۰ سانتیمتر شامل ۱۷ سطر که در گوشهء چپ نام حجار و نویسنده نیز چنین آمده‏[بندهء قدیم محمد مقیم‏]نوشته شده،اینک‏ متن کتیبه:

  1. آگهی هو الحق
  2. غرض از تحریر این کلمات آنست که قاعدهء قدیم و قانون مستقیم مردم
  3. ولایت لرستان این بوده که چون گنه‏کاری را بدیوان حاکم می‏آوردند و حکم‏ سیاست او میکرده
  4. بعضی از مردم ولایت مذکور زبان شفاعت گشوده فراخور گناه مجرم جریمه بدیوان‏ داده مجرم را
  5. با اهل و عیال صاحب شده در سلک بندگان منظم میساخته بدین سبب خلقی کثیر نسلا بعد نسل
  6. در قید بندگی مردم لرستان مانده بودند و آنجماعت را نیز خریده میگفتند.چون‏ بندهء درگاه منوچهر*ولد حسینخان لر در سنهء
  7. اربع و ستین و الف برتبهء ایالت سرافراز گردید همگی همت و تمامی نهمت برفع‏ و دفع این قانون ناپسند
  8. که شرعا و عرفا مذموم است گماشته بتوفیق و نیروی اقبال بی‏زوال پادشاه ظل اللّه‏ صاحبقران عالم
  9. زبدهء اولاد بنی آدم خاقان عدالت‏گستر ابو المظفر شاه عباس الحسینی الموسوی‏ صفوی بهادر خان
  10. بهادر عالم صاحبقرانی یک لطف حق عباس ثانی خلد اللّه ملکه رفع بدعت الوار که‏ ملهمات غیبی تاریخ.
  11. رفع این بدعت از ولایت لرستان نموده چندین هزار برنا و پیر و صغیر و کبیر ذکور و اناث از قید قلاد
  12. مخلد و بندبندی مؤبد نجات و رهائی یافت مطلق العنان گردید امید که ثواب‏ آن روزگار فرخنده
  13. آثار ثواب کامیاب اشرف و اقدس میمون اعلی عاید گردد و من بعد هر کس که‏ حاکم و فرمان
  14. فرمای لرستان بوده باشد بقانون قدیم نامستقیم که تاریخ برطرف نمودن این
  15. قانون است عمل نماید بسخط و غضب گرفتار شود و در روز یوم لا ینفع و للبنون
  16. از رحمت رب العالمین و شفاعت سید المرسلین و ائمهء معصومین صلوات و السلامه‏ علیهم
  17. اجمعین بی‏بهره و بی‏نصیب گردد بحق الحق و نبی المطلق

      این سند که خود منشور آزادی گروه زیادی از مردم است و تعدادی سنگ نوشتهء دیگر که نگارنده یافته و دیده‏ام که هر یک برگ زرینی از تاریخ کشور ما است اکنون در معرض‏ نیستی و نابودی میباشند و تقاضای من آنست که مسئولین امر عنایتی فرموده محلی مناسب در نظر بگیرند تا آنها را در یک جا جمع‏آوری کنیم و موزه‏ای در خرم‏آباد از این اسناد و سنگ‏ نوشته‏های دیگری که پیدا خواهد شد ترتیب داده شود.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

------------------------------------

* منوچهر خان دومین فرزند حسین خان والی که پس از حکومت علی قلی خان برادر زادهء خویش که بعلت شکایت مردم از علی قلی خان بوالیگری لرستان رسید و اصولا حسین خان‏ پدر منوچهر پس از قتل شاهوردی آخرین حاکم اتابک بفرمان شاه عباس مقام والیگری‏ لرستان را از شاه عباس دریافت کرد.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو
 

سفرنامه لرستان(۳) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از

خرم آباد و بروجرد

قسمت سوم - قلعه فلک الافلاک


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

«زن لُر، الهه هنر و زندگی »

بخش دوم - ویژگی های الهه هنر و زندگی لرستان

    اگر مادر را زیباترین تجلی و نقش هر زن در طول حیات آدمی در این کره خاکی بدانیم ، همانگونه که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد ،مطابق اسناد و شواهد ذکر شده تاریخی ، ریشه و خاستگاه کلمه مادر در زبان لُری ( دآ ، دالکه ) در واقع می تواند بعنوان مشتقی از تابع دادار (آفریدگار) و به معنی عزیزترین الهه زمینی هر انسانی تلقی گردد .

    کلمه الهه یا ایزدبانو یا ماده خدا در لغتنامه ها به معنی معبود , خدا , معشوق , آنچه وجود و زندگی گروهی از موجودات بدان وابسته باشد و یا چیزی که صاحب قدرتی خاص و فوق العاده باشد و باعث و بانی و سرچشمه ی بعضی عوامل و بالاخره الگوی نجابت و تمیزی و اراستگی تعبیر شده است .

هنر را هم که به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی ، منشائی الهی و دادگر دارد :

نخست آفرین کرد بر دادگر            کز اوی است نیرو و فر و هنر

در فرهنگ لغات به معنی علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال و کیاست و زیرکی و خلاصه ان درجه از کمال ادمی خوانده شده که نمود ان صاحب هنر را برتر از دیگران می نماید ،تا جائی که  به تعبیر حافظ توکل بر صد دارنده اش واجب می گردد :

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است      راهرو گر صد هنر دارد ،توکل بایدش

        اشاره ای به خصوصیات و نقش مهم و منحصر به فرد زنان لُر در جامعه لرستان و زندگانی مردم این خطه در کنار اشنائی با برخی از مخلوقات (مصنوعات) این الهه لرستان که بدون شک وی در خلق و افرینش تک تک انها، تنها خالق و منبع الهام و الگودهنده ساعی و تلاشگر آن بوده و هست ،می تواند بعنوان بهترین شاهد بر این حقیقت (و نه ادعای ) غیر قابل انکار آورده شود که زن لُر به معنای واقعی کلمه الهه هنر و زندگی است .

     در صورت اثبات واقعيت و حقيقت مذكور ، براستی بهانه و سرنوشت مخلوقي كه از درك معرفت در برابر معبود و معشوق و عزيزترين الهه زميني اش  سر باز مي زند چیست ؟ و اصولا چگونه آدمیزاد، ايزدبانوي خويش را كه صاحب كمالاتي چون نجابت ، ذكاوت و شجاعت است و  الگودهنده آنها ، و از سوئی نیز وجود و زندگي گروهي از موجودات جامعه بدان وابسته و با فضل و معرفت و جهادش ، خود سرچشمه و منشا صدها هنر زيبا و جاودان خدادادي در دنياي فانيست ، فراموش كرده است؟

 الف - ویژگی های الهه هنر و زندگی لُرستان

الهه هنر و زندگی لرستان همزمان مظهر و منشا سه ویژگی بارز است :

۱- پاکدامنی و نجابت.

۲- هوش و ذکاوت.

۳- دلیری و شجاعت.

     مشتی از خروار مصادیق تاریخی خصوصیات زن لُر را می توان در میان برخی از مثال های تاریخی زیر و برخی دیگر را نیز از لابلای نوشته های مشابه از جمله « وصف شهامت زنان لر - خاطرات سپهبد امیراحمدی » مشاهده کرد:

۱- پاکدامنی و نجابت الهه لُرستان :

     « مردی بنام «ابو » که از خائنین لرستان به شمار می رود و برای سپهبد احمدی جاسوسی می کرد به خواستگاری بیوه زنی از طایفه بهاروند لرستان به نام «نازار» می رود . این زن زیبا که به تازگی شوهرش را از دست داده بود بنا به سنت دیرین میل داشته که با یکی از برادران و یا بستگان نزدیک شوهرش ازدواج کند، لذا حاضر به ازدواج با ابو نمی شود . از این رو سپهبد امیر احمدی که حاکم نظامی لرستان بود پدر دختر را با زور و تهدید وادار می کند که دخترش را به ابو بدهد . نازار که تن به ازدواج با این مرد خائن نمی داد ، شبانه از خانه پدر فرار کرده و به نزد بستگان شوهرش می رود . این موضوع باعث شد که قشون اعزامی سپهبد احمدی اردوگاه نازار و بستگان شوهرش را به رگبار مسلسل ببندند در نتیجه نازار و عده ای زن و بچه که تعداد آنها روی هم رفته ۱۱ نفر بودند قربانی دخالت ناروای سپهبد امیر احمدی می گردند و خون انها برای همیشه پایمال گردد» .

کوچ نشینی در ایران - سکندر امان الهی بهاروند انتشارات آگاه۱۳۶۷ صفحه ۲۳۹ - ۲۴۰

۲- هوش و ذکاوت الهه لُرستان:

     « ...به عهد وی (سیف الدین رستم اتبک لرستان سال 621 هجری) زنی در واشیان (محلی بین ملاوی و پلدختر ) به جای هیزم بته های جو در آتش انداخته و با آن نان می پخت . سیف الدین که این حالت دید ، علت را استفسار کرد . زن در جواب گفت : به واسطه آن من این حرکت می کنم که بعد از تو باز گویند که رخص در عهد سیف الدین رستم به مرتبه ای بود که جو به جای هیمه در تنور می سوختند.»

جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان - علی محمد ساکی صفحه ۲۵۲ به نقل از منتخب التواریخ معینی معین الدین نطنزی صفحه ۵۶

      «....هنگامی که طایفه زید علی بیرانوند در منطقه ای نزدیک اندیمشک در محاصره هفت یگان نظامی ( هنگ نادری - هنگ پهلوی - هنگ آهن و هنگ ظفر سنندج و هنگ منصور کرمانشاه و ..) قرار داشتندوبه فرمان سرتیپ شاه بختی و رزم آرا حلقه محاصره هر روز تنگ تر می شد ... مادر غلام که زنی بسیار شجاع بود ،روز دوازدهم محاصره تا غروب نان می پزد و نزدیک غروب یک قاطر بار کرده و دو سه شال بلند هم با خود برداشته و شبانه تنهای تنها از طرف پشتکوه از مسیرهایی که می شناسد ،خود را به راس دیواره پشت سر زید علی ها که اکنون کاملا نیروهای رزم آرا از هر دو طرف شرق و غرب راه ورود آن را بسته اند و تعدادی هم در پای دیواره سنگر بندی کرده می رساند .

       اکنون شب سیزدهم محاصره است و غلام درون سنگر خود رو به آسمان دراز کشیده و تفنگش هم روی سینه اش مشغول تماشای مهتاب است که....هیکل زنی بلند بالا را بالای سر خود حس می کند . خوب که به سیاهی ذل می زند خیلی شبیه مادرش می باشد ، آرام صدا می زند : دآ  ، جواب می شنود : ها ،روله گرسنه ای نان برایت آورده ام ، می گوید بیا داخل سنگر و بعد می پرسد چگونه به اینجا امدی می گوید از دیواره کوه با شال خودم را آویزان کردم و از میان سنگر دشمن دزدکی خود را به اینجا رساندم و کوله بار نان را از پشت خود پایین می آورد و بدست غلام می دهد . غلام می پرسد فکر برگشت را کرده ای، او می گوید : شال ها را آنجا آویزان گذاشته ام که پسرانم را بوسیله آن از همان نقطه نجات دهم .

     عشق مادری و غیرت و بصیرت عشایری همه دست بدست هم داده تا اینکه همه افرادطایفه زید علی از آن آتش هم نجات پیدا کنند...شاید بدون اغراق تمام نیروهای کارآزموده و جنگی ایران در آن نبرد دخیل بودند و شهامت و ذکاوت این زن باعث شد که هیچکدام نفهمیدند این افراد چگونه از معرکه گریختند و از کجا ضربه خوردند و حلقه محاصره از کدام طرف گشوده شد.»


نبردهای کبیر کوه - جهانبخش رشیدی صفحه ۵۹ -۶۰

۴- دلیری و شجاعت الهه لُرستان:

         « زنی غزی نام (غزي اتفاقا نام يكي از الهه هاي عرب نيز مي باشد) که دختر صید مهدی خان رئیس ایل سگوند ...یک زمانی با یک سوار ، صد سوار را که برای گرفتاری شوهرش ،قاسم خان نامی ، مامور بودند ، تعقیب کرده و هشت نفر را به قتل می رساند و باقی را فراری داده است. این زن صباحت و ملاحتی دارد که کمتر زنی دارد و در شجاعت از مردان عالم محسوب است و در عفت و پاکدامنی مثل و بدل ندارد ، در واقعه توپخانه کاغذی به جناب مدیرالاسلام نوشته است و تبریک و تهنیت گفته است از مشروطیت .. ».

                                          تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی بخش دوم صفحه ۳۰۶

  ب - مخلوقات و مصنوعات الهه هنر و زندگی لُرستان

  ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 2- آداب و رسوم و فال لری، 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

نقشه سال ۱۹۶۴ روسها از ترکیب زبانی و قومی ایران

منبع: اطلس مردم جهان (Атлас народов мира, М., 1964) مسکو

سی بزرگنمائی ری نقشه کِلِك بَكيد


موضوعات مرتبط: 9- زبان آریائی و لری، 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

 

نگاهی به پیروان اهل حق و یارسان لرستان

نمونه ای از ذکر اهل حق

               مذهب لرها شیعه دوازده امامی است و شاخه ای از آنها که شیعه اند ، به نام هائی چون  «حقییه » و «اهل سر»  یا «سریه» و یا «اهل حق » و بالاخره «یارسان» نیز  نامیده می شوند ،کلمه «یارسان» را عموما متشکل از دو جز « یار» به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق، حضرت حق و صحابه و  «سان»  را به معنای سلطان و شاه و محل زندگي و سكونت مي دانند. 

        اندیشه های اعتقادی یارسان با اصولی از شیعه ی اسلامی آمیخته و پیوند یافته است و تا آنجا به ارادت نسبت به حضرت علی (ع) پیش رفته اند که گاهی به اشتباه آنان را «علی اللهی» هم گفته اند اما پیروان یارسان عنوان « علی اللهی» را به خود نمی پذیرند.

          یارسان لرستان از شاخه ی « آتش بیگی » است(طوایف نیرالی ، میربک و چوواری) که در محدوده وسیعی در باختر و میانه ی لرستان و در بخش های « دلفو» یا دلفان و « طرحان » و «چگنی»‌سکونت دارند . زبان همه انها لکی است در طول سالیان گذشته گروههایی از آنها را به استان مازندرانو شهرهای «نور» ، «کجور» و «عباس آباد» و گروهی دیگر را نیز به شهرهای ماکو و قوچان کوچانده اند و آنها در مناطق جدید خود با همان اعتقاد و سرودهای اعتقادی (به زبان لکی ) زندگی می کنند . گروهی از یارسان های لرستان نیز خارج از مرزهای ایران به چچن و اینگوش مهاجرت نموده و بنام لک هادر انجا ساکن اند.

کلام و دفتر

     سروده یارسان بزبان لکی و با وزن هجائی و بنام « کلام» مشهور می باشد که آنها را معمولا در حلقه ی جمع و در جم خانه همراه با تنبور برای نیایش می خوانند . کلام هائی که تدوین شده اند به «دفتر » شهرت دارند و مشهورترین «دفتر» نیز «سرانجام» می باشد.

        کلام ها یک سانند و تفاوت انها از نظر گوینده و شاعر آنهاست . فلسفه یارسان با اعتقاد به تناسخ همراه است . کسانی که ارواح مقدس در وجودشان حلول کرده است « دون» نامیده می شوند .

       در دین یارسان تناسخ حقیقتی جدا نشدنی است.یارسان می‌گوید که هر روحی باید سیری را برای تکامل خود طی کند و آن را با دونادون می‌شناسند. روح باید جسم‌ها وجامه‌های مختلف ازجمله ( مرحله جانوری؛ نباتی : جمادی و....) را طی کند و در هر مرحله روح وارد عالم برزخ می‌شود و پس از رسیدگی به اعمال روح و سنجش اعمالی که روح با اختیار خود بدست اورده دوباره روح را با توجه به اسحقاق خود به صورت نوزاد در خانواده مستحق خود (مثلا"در جامه انسانی) در خانواده ثروتمند یا فقیر و...مورد آزمایش قرار می‌گیرد.و بعد از ۱۰۰۱ دون(همان مرحله)روح انسان کامل می‌شود و ذات خدایی در آن روح نایل می‌شود.البته روح‌هایی وجود دارد که کمتر ویا بیشتر از هزار ویک دون را طی نمایند واین بستگی به دلایل مختلف از جمله ریاضت و لطف حق تعالی و ... دارد.در تناسخ اعتقاد به حلول روح است ولی در دونادون اعتقاد بر تجلی ومظهریت ذات بر روح است.

فلسفه یارسان

       فلسفه آفرینش و پیدایش هستی از نظر آنان بر پایه اشراقی عارفانه است و برای امروز  نوعی فرضیه علمی به شرح زیر دارند:

          « جهان آب بود ، چند وقتی «دٌر» بود . خشکی و دریایی نبود. سلطان عالم (خدا) هی بر سنگ زد . آن سنگ متلاشی شد . از پاره های آن دودی به هوا خاست . پاره ای از آن سنگ را به هوا پرتاب کرد . آسمان و ستارگان هم را ساخت. و شمار غلامان همه در آن زمان فرشتگان بودند . ماه و خورشید از آن سنگ که نور خود را آشکار کردند . آسمان و شب و روز را آفرید . چهار فصل گردش سال را به چهار فرشته داد و ..

      در عهد باستان نخستين پادشاهي كه در جامعه انساني به تكامل رسيده و به مظهريت نايل گشته و نور الهي در او تجلي كرده، هوشنگ شاه است كه آتش را بر مردم شناساند كه از او در اوستا نيز نامبرده شده است.

    بنا به اعتقاد اهل حق خداوند هفت فرشته مقرب را كه از بطن درّ خلق فرمود، چندين بار به صورت بشر نازل كرد و در دوره هاي مختلف زندگي قرار داد كه اين دوره ها عبارتند از:

  •  دوره آفرينش
  •   دوره مرتضي علي
  •   دوره لرستان (شاه خوشين)
  •   دوره شركت (باباناروس) بين قرن چهار و پنجم هجري
  •   دوره پرديوري و ظهور سلطان اسحاق ملقب به صاحب كرم در قرن هفتم

       از آنجائی که یارسان به تناسخ روح اعتقاد دارند لذا معتقدند  روح پاك هوشنگ شاه در جمشيد، كيكاووس، كيخسرو، اردشير بابكان، شاهپور اول، انوشيروان و زرتشت مظهريت يافته و البته بعد از ظهور اسلام علما و بزرگان اسلامي نيز از اين قاعده بي نصيب نبوده اند. اهل حق معتقد است كه اولين تجلي كامل ذات خدا در علي (ع) بوده و پس از آن شخصي به نام مبارك شاه ملقب به شاه خوشين سلطان، طريقت مسلك اهل حق را به صورت رسمي و آشكار تأسيس كرد و رواج داده است.

      شاه خوشين در قرن چهارم، ۴۰۷ هـ . ق. به عنوان مظهرالله از مادري باكره به نام "ماماجلاله" يا "داداجلاله" متولد شد. محل ظهورش در لرستان بوده و بر اساس توضيحات بعضي از اهل حق وي در راه كرمانشاه در رودخانه غرق شده است. 

جم خانه

      جمع و جم خانه بعنوان محیطی مقدس و مورد احترام برای یارسان است . به هنگام اجرای مناسک مذهبی ، کودکان و زنان حق ورود به انجا را ندارند. پیش از حضور در جم خانه قربانی انجام می شود. سپس یاران حلقه جمع را تشکیل می دهند . در حالی که باید به کمر چیزی بسته باشند و سر هم برهنه نباشد . دو زانو در حلقه می نشینند . در آغاز پیر در حلقه قرار می گیرد . اجازه ی آغاز مناسک را می دهد در این فاصله همه ی نذری ها را نیز در داخل حلقه می گذارند . دونفر به نام خلیفه در داخل  حلقه ی جمع با کمر بسته آماده خدمتند . نخست یکی از خلیفه ها با افتابه لگن ، بر دست همه حلقه نشینان آب می ریزد. سپس تنبورها را دست بدست می گردند و انها را می بوسند تا بار دیگر به دست تنبور نوازان برسند .

        مهمترین کار در آغاز خواندن دعای سرسپردگی است . آنگاه تنبور نوازان گاه تنها و یا هم آوا اشعاری از «کلام» می خوانند و تنبور می نوازد . جم نشینان با دست زدن همخوانی و هم نوائی می کنند . هر نوائی در مقام ویژه ای از مقام های موسیقی اجرا می شود و مانند مقام های طرز ، یاری و حقه حقه . پس از سرود خوانی پیر به نیایش و دعا می پردازد و هر بار به نذورات می دمد و در پایان دستور پخش آنها را میان حاضران می دهد و آیین با خوردن قربانی پایان می پذیرد.

جشن قلنداز

      قلنداز نام جشن بزرگ آیینی و مذهبی یارسان است که سالی یک بار برگزار می شود . تعیین نخستین شب بر اساس محاسبه ای است که در گاهشماری یارسان مشخص می گردد. در این محاسبه هر ماه قمری ۳۰ روز است که نیمه ی نخست آن را «سفید » و نیمه ی دوم را «تاریک » می نامند، بطور مثال اگر پانزدهم ماه قمری با سومین ماه سیاه که دیماه است در یک شب قرار گیرد آن شب را آغاز جشن «قلنداز» است . مدت جشن هفت شبانه روز بوده و هر شب بنام یکی از پاکان و مقدسان یارسان بشرح زیر نام گذاری شده است :

  •  شب اول نیت یا شیرقتی
  •  شب دوم کامری جان
  • شب سوم شاه
  •  شب چهارم پیر موسی
  •  شب پنجم خاتون رزیار
  •  شب ششم قلم زرین
  • شب  هفتم گرده (نان آرد گندم )ریزان

    در این مدت پیروان یارسان جامه ی نو می پوشند و به دیدار یکدیگر می روند و به کسانی هم که درآمد کمی دارند کمک می کنند.

     ریشه های باور و رفتاری یارسان ، همسانی با آیین و پندارهای دین های کهن ایرانی دارد . از کیش «مهر» تا «بهدین زرتشت» یا پاره ای از همانندی ها با بودائی و با دیدگاه هایی از مانی . اما پندارها و باورهای اهل حق کهن تر از آن می نماید که گفته شود از مذهب مانی گرفته شده باشد.

      رازداری و پای بندی به حفظ اسرار از اصول مهمی است که هریک از پیروان یارسان با پذیرش و تشرف به آیین حقییه همراه با مناسک سرسپردگی و قربانی کردن می پذیرند. چنین روش و به آیین در حلقه ی ارادت و ذکر جم خانه نشستن ، رمز و راز و کنش و کردار را در کیش مهر تداعی می کند.

       پیمان سرسپردن یارسان، دل و دیده و دست و زبان مهر کردن ، تا دل بد نکند و دیده بد نبیند و دست و زبان بد نکارند و نگویند. یا زنان را از شرکت و دیدار از آیین جم خانه باز داشتن از جمله مناسکی است که در اندیشه و کنش های مانویان به نوعی دیگر انجام می گیرد . تناسخ که به اعتباری و به روایت هردوت از جمله آیین و عادات مصریان قدیم بوده است .

       آتش افروختن در روزهای معینی از سال بر بالای کوه « بلوران» اعتقاد به وجود بنیامین بنیانگذار و نگهبانانی چون رمزیار و پیر موسی و دیگران امشاسبدان بهدینی و از جمله آیین زرتشتی را به یاد می آورد . به هرصورت شواهد فراوانی از منش ها ، کنش ها و آداب اجرای مناسک ، همه حکایت از نوعی از اصول مشترک با آیین مهر دارد. به ویژه جشن عید « قلنداز» که هم زمان با روز تولد «مهر» است و یا گاهشماری یارسان ، که بنظر می رسد تقویمی بسیار کهن باشد هنوز هم رواج دارد.

         اولین کسی که به فرقه اهل حق نظم تشکیلاتی داد، سلطان اسحاق بود. وی این کار را به عنوان استمرار فرقه انجام داد. او با نصب بنیامین به سمت پیری و داود به سمت دلیل در واقع دو رهبر برای تمام اهل حق معین نمود.اما این دو نفر به علت ازدواج نکردن نتوانستند از نسل خود برای این فرقه دلیل و یا پیر تعیین کنند به همین منظور هفت خاندان را برای رسیدگی به امور آیین فرقه تعیین کرده و اداره هر کدام را به بزرگ آن خاندان سپردند.این عده موسوم به هفتوان و خاندانهای هفتگانه منسوب به هفت تنان، هنوز هم به نام آن پیران نامیده می شوند. این مطلبی است که نزد عموم اهل حق پذیرفته شده است. هر فرد اهل حق به دستور سلطان اسحاق باید سر سپرده یکی از این خاندانها باشد.قاسم افضلی از رهبران خاندان شاه ابراهیمی معتقداست که فرزندان سلطان اسحاق رهبری خاندانهای هفتگانه را به عهده داشتند و خود سلطان اسحاق نیزاز فرزندان حضرت محمد(ص) است. وی از هفت تن را اینگونه می نامد: سید محمد، سید عبدالوفاء، سید شابدین، سید حبیب شاه، سید باویسی، سید میر، سید مصطفی.

        گویا آیین رهبری و مسند نشینی در آیین یارسان همیشه موروثی نبوده بلکه هر کسی در امر و وظیفه ی خدمت به جم و جم خانه می توانسته است تا مقام «سیدی» و مسند نشینی برسد. او در هرجا که بود و زندگی می کرد تا پایان عمر باید می ماند و در همان جا هم پس از مرگ به خاک سپرده می شد.

           از این رو در هر جای لرستان بقعه و بارگاهی وجود دارد که بر آن نام «پیر»و یا«بابا» نهاده اند می توان آنان را از پیشوایان اهل حق دانست . آرامگاه های چندین تن از این سالکان و بزرگانان اهل حق در تمام مدت سال ، زیارت کنندگانی دارد . ولی گاه هم زیارت کنندگان در فصل معینی از سال به زیارت آنها می روند . برخی از این زیارتگاه ها در لرستان عبارتند از : بارگاه شاه محمد در کوهدشت ، شاهزاده احمد در ناحیه پاپی در جنوب خاوری خرم آباد ، بابا بزرگ در دلفان ، ابوالوفا یا «بلفا« در باختر شهرستان کوهدشت ، «بوممیلی«یا «بابا محمود« در ازنا و«بوخارز«  یا بابا خوارزم در پلدختر و...

 

      منابع:

  • ایزد پناه ، حمید ،۱۳۸۴، لرستان در گذرگاه زمان و تاریخ ، انتشارات اساطیر
  • بهرامي، ايرج، ۱۳۷۸، اسطوره هاي اهل حق، تهران: آتيه
  • خدابنده،‌ عبدالله، ۱۳۸۲، شناخت فرقه اهل حق، تهران: اميركبير
  • ستاد منطقه 2 کشوری سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشی جامع پیرامون فرقه اهل حق.

موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

روایت امیر احمدی از شهامت و شجاعت زنان لر

(سپهبد احمد امیراحمدی (۱۲۶۳ تا ۱۳۴۴) نخستین سپهبد ایران در دوره رضاشاه و از عوامل موثر در کودتای سوم اسفند بود که در طول حیات اش هشت بار وزیر جنگ، دو مرتبه وزیر کشور، پنج نوبت فرماندار نظامی تهران، دو بار فرمانده کل ژاندارمری و سالها فرمانده لشکرهای لرستان و آذربایجان و بالاخره ۱۶ سال عضو مجلس سنا بوده‌است)

    

     «جسارت بی نظیر و بی اعتنائی غیر قابل تصوری که لرها در مقابل خطر مرگ از خود نشان میدادند موجب حیرت نظامیان شده بود ، حتی زنان لر هم ابدا باکی از گلوله و مرگ نداشتند »

خاطرات امیر احمدی صفحه ۱۶۱ و ۱۶۲

     «...چنان که سیاه چادر محقری که پس از عبور از تنگ (تنگ زاهد شیر سر راه امیر احمدی) واقع شده و جلب نظر ام را نموده بود ، در آن یک پیرزن و یک زن جوان با بچه اش آرام و خونسرد نشسته و در زیر گلوله شرابنل و مسلسل بدون تشویش خاطر مشغول کار معمولی خود بودند .

امیر احمدی :پیرزن تو چطور در وسط چنین جنگی نترسیدی و فرار نکردی ؟

پیرزن : این تو بودی که این همه « تَقِه» می کردی ، این صدای تقه از شماها بود ؟ برو برو ، زود از این جا رد شو ... والا مردان ما می رسند و سرت را خواهند برید....»

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری بخش سپهبد امیر احمدی صفحه ۱۱۰ و ۱۱۱

      

        (عکس بالا تصویری از قدم خیر نام زنی از خوانین بالاگریوه از طایفه قلاوند گرمسیر و پرورش یافته کوهستانهای خشک جنوب لرستان و نمونه ای از یک نسل شجاع و در عین حال زیبای لرستان است که در دوران آشفتگی های لرستان مدت مدیدی با قوای دولتی در ستیز بود و بعدا نیز خصیصه قهرمان دوستی و حماسه های پهلوانی لرها نام او را در ادبیات و فرهنگ لرستان ابدی ساخت .داستان قدم خیر را در اینجا بخوانید)

      پس از شکست لرها حدود ۸۰۰ نفر از لران نیز اسیر شدند که تعدادی از آنها نیز زن بودند ، یکی از زنان اسیر شده همسر« مردان» برادر شیخه بود که « مردان» او را از سن ۱۳ سالگی از خانه پدرش در بروجرد ربوده و به عقد خود در آورده بود ، هنگام محاکمه اسرای لر وقتی از این زن خواسته بودند که اطلاعاتی از انبار مهمات و جایگاه اسناد سیاسی « مردان» در اختیار دادگاه قرار دهد ، این زن خطاب به  رئیس دادگاه گفت :

     «... آقای سرهنگ شما می توانید مرا بکشید ، شکنجه کنید ، قدرت همه کار دارید ولی مطمئنا بدانید که من جز به شخص امیر لشکر (امیر احمدی) به هیچ کس دیگر اسرار را نخواهم گفت . ( و زمانی که با امیر احمدی روبه رو شد) ..

امیر احمدی : خوب ، خانم بگوئید ببینم چرا شما آن قدر اصرار داشتید که اسرار و مطالب را فقط به من بگوئید؟

زن« مردان»: اشتباه کرده بودم ... من پیش خودم خیال می کردم که لابد زیردستان شما ، عقل و هوششان به اندازه شما نیست و الا انها رئیس شما می شدند ... خیال می کردم که دولت شما را با اختیارات تام فرمانده این لشکر کرده لابد قبلا اسناد و مدارک و سوابق لرستان و طرز زندگی لرها را به شما داده است . بنابراین تصور می کردم شما می دانید که لر بی سواد ، اسناد و مدارکی ندارد که مخفی کند و میدانید که این بدبخت های بیابان گرد ، تمام ثروتشان عبارت است از یک تفنگ و یک اسب و چند راس گاو و گوسفند ... من یقین دانستم که هر چه به زیر دستان شما بگویم باور نخواهند کرد و مرتب مطالبه اسناد سیاسی و انبار مهمات و ثروت لرها را خواهند نمود . به این صورت بود که خواستم با خود شما که تصور می کردم از آنها مطلع ترید صحبت کنم و ... ولی می بینم که اشتباه کرده بودم زیرا شما هم عینا همان سئوالات را از من می پرسید؟

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۲ و ۱۳۶

       زن «مردان»: اما راجع به ثروت لشکر ، که تمام لشکر شما دندان تیز کرده و می خواهند به نام غرامت جنگی خاک لرستان را به توبره بکشند ، از خود شما می پرسم که قدری فکر کنید و به من بگوئید آخر ثروت از کجا و از چه راهی به دست می آید ؟ لابد خواهید گفت از زراعت است یا از تجارت ، لرها که عقلشان به تجارت نمی رسد و در این صفحات یک نفر تاجر لر پیدا نخواهید کرد .

    راجع به زراعت هم خودتان بهتر می دانید که این ها به زراعت عادت ندارند و در تمام لرستان به این بزرگی فقط چند تکه کوچک که به قدر بخور و نمیر یک ثلث اهالی هم نمی شود بیشتر کاشته نشده ... پس این مخازن طلا و جواهری که شما مدعی هستید اینها دارند از کجا ممکن است آمده باشد .»

خواجه نوری بازیگران عصر طلائی صفحه ۱۳۴

    

     امیر احمدی : خانم این چه حرفی است می زنید .. در لرستان بیش از ۴۰۰۰۰ تفنگ وجود دارد ولی شما می گوئید مهماتی نیست ، تفنگی نیست ، هیچ چیز نیست ...»

      زن «مردان»: راست است شاید در لرستان تفنگ زیاد باشد ، ولی هر کس یکی دارد که به زحمت با هزار خون دل آن را از سرحد یا از جای دیگر خریده یا به قیمت خونش از راه دیگر بدست آورده و از جان عزیزترش می دارد ، او دیگر عقلش به این نمی رسد که تفنگ ذخیره کند و یکی یدکی داشته باشد ، اگر اتفاقا کسی در غارت تفنگی بدست آورد فورا آنرا به دیگری می فروشد زیرا تفنگ متعدد را لازم نمی داند ... وانگهی چه کسی تفنگ به لر می دهد که او بتواند ذخیره کند ، آیا دولت برایش می فرستد ، آیا خودش تجارت می کند ؟...».

      « بی اطلاعی ماموران شما ، باعث شده که از لران غرامت می خواهید و به من تحکم می کنید که گنجینه و مخزن لرها را نشان دهم ، این لرها از هر طایفه ای که باشند خانه بدوش هستند و اگر تفنگی یا فشنگی بدست آورند تا آن جا که می توانند به خود آویزان می کنند و اگر طاقت حمل نداشتند یک یا چند نفر را برای راهزنی اجیر می کرده و نام نوکر بر روی آنها می گذارند و تفنگ و قمه بدست او می دهند ، جباخانه (اسلحه خانه و جبه خانه) ندارند که من به شما نشان دهم».

خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۲۹

      

         پاسخ زن «مردان » در مورد غارت لرها:

         راست است که لر غارت را جزئی از حرفه و شغل خود می داند ، ولی چه غارتی .. من در این مدتی که زن مردان بودم غارت ها زیادی دیده ام آخرین مورد آن را برایتان نقل می کنم :

      « قریب یک هفته بود که از هر خانواری شکایت گرسنگی به «مردان» می رسید، چون گاو و گوسفندی که از غارت دفعه پیش بدست آمده و تقسیم شده بود داشت تمام می شد، شوهر من یک روز صبح عده ای از روسای خانواده ها را جمع کرده و به آنها گفت فردا به غارت خواهیم رفت . البته همه چشمشان از شدت شادی برق زد ، بعد شوهرم خودش عده نفراتی که از هر خانوار باید در این غارت شرکت کنند تعیین نمود ، به یکی گفت تو ۴ سوار و ۳ پیاده ، به دیگری گفت تو ۳ پیاده و ۴ سوار بیاور .. خلاصه عده ای که به ۶۰-۷۰ نفر رسید همه را برای اول آفتاب احضار نمود و به عزم غارت رمه یکی از همسایه های دوردست به راه افتادند و دو روز تمام ابدا خبری از انها نداشتیم .

      دو روز بعد یک سوار به تاخت برگشت و فریاد کنان مژده آورد که «خارت» (غارت) آورده ایم ، به شنیدن این مژده زنها از چادر بیرون ریختند و به استقبال مردان غارت بیار خود شتافتند و قریب ۲ فرسخ پیاده رفتند تا رسیدند به سواران فاتح ، در همان جا در وسط دشت فوری آتشی روشن کردند و چندین راس از رمه خارتی را سر بریده و به سیخ کشیدند و عیشی برپا نمودند.

     وقتی شکم های گرسنه خوب از عزا در آمد، سواران بقیه رمه را پیش کرده و به ده می آوردند، آن وقت «خان» در وسط ایستاده و با چوبدستی خود گوسفندان را بین سواران تقسیم می کند و خودش سهم هر یک را به نسبت اهمیت و جمعیت هر خانواری تعیین می نمود و با صدای بلند می گوید: ۵ گوسفند مال تو .. ۱۰ گوسفند مال تو ... الی آخر.. این است وضع غارت لرها و لابد تصدیق می فرمائید که با این غارت ها نمی شود مخازن طلا و جواهر تهیه نمود و به عنوان غرامت جنگی تقدیم لشکر غرب کرد.»

بازیگران عصر طلائی ، خواجه نوری ، صفحه ۱۳۵ 

    پاسخ زن «مردان»(برادر شیخ علی خان بیرانوند)به درخواست غرامت جنگی امیر احمدی:

     « ... ماموران شما از اوضاع لرستان اطلاع ندارند والا صحبت غرامت جنگی را به میان نمی کشیدند ، خواستم این مطالب را به عرض شما برسانم و الا من چند سال در دست « مردان » اسیر بودم و پس از کشته شدن او هم بیرانوندها مرا در اسارت نگه داشتند ، فرض می کنم که آن اسارت باید ادامه داشته باشد ، من در حبس شما می مانم ».

     گفتار این زن در من (امیراحمدی) اثر کرد و ملای خرم آباد نیز گواهی داد که راست می گوید ، من جریان را به مرکز گزارش دادم که گرفتن غرامت جنگی میسر نیست و سردار سپه از گرفتن غرامت جنگی منصرف شد.»

خاطرات امیر احمدی صفحه ۲۳۰


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ 

مهم :متاسفانه به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه  لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و  به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده  و یا اشتباه  ترجمه شده است و خلاصه حداقل  در سفرنامه حاضر رعایت امانت را نکرده اند.

سفرنامه لرستان(2) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر  ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از 

خرم آباد و بروجرد

قسمت دوم - خرم آباد

قلمرو لر کوچک - خرم آباد

(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه تطبیقی لْرسو از متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و 120 به بعد) است که در تنهانسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه در ایران عامدا حذف و یا ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این گونه سفرنامه ها است  )

             کمی بعد از کشکان گذشتیم ، و در امتداد تیرهای تلگراف وارد جاده کاروان بروجرد شدیم. در این جاده کاروان های متعددی در رفت و آمد بودند. پس از عبور از روی دو پل سوار یافته کوه باغهای خرم آباد از دور نمایان شد . شهر به وسیله پرتگاهی مخوف و یک رشته  ارتفاعات و قلعه ای مخروبه احاطه شده ، مناظر زیبای صخره های میان شهر هر بیننده ای را تحت تاثیر قرار داد.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - پس از آن به آب کشگان زده و از ان گذشتیم ، من برروی جاده کاروان روی بروجرد بودم که کنار آن تیرهای تلگراف  قرار داشت و رفت و آمد کاروان های زیادی  مشاهده می شد .مجددا از کشگان رد شدیم اما این بار با استفاده از پل زیبای دو قوسی آجری که دارای  ستون های سنگی بود، کوه یافته نمایان شد و خرم آباد با باغ های سرسبزش ،کوه های سرکشیده بعنوان دیوار شهر و قلعه ای ویران بر روی زیباترین صخره جداافتاده در مرکز شهر- منظره بسیار بديع و جذابي را  بتصویر می کشید.)

 

     خرم آباد قبل از سده چهاردهم دژ سیاه نامیده می شد و پایتخت اتابکان قدرتمند لرستان که بین سالهای 1155 تا تقریبا 1600 میلادی بر منطقه لر کوچک حکومت می کردند . سرهنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده در این شهرقبل از قرن یازده یا دوازده نکرده است.

)ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - تا قبل از قرن چهاردهم خرم آباد را دژ سیاه (DEZ SIYAH) یا قلعه سیاه می خواندند، این شهر پایتخت اتابکان یا شاهان قدرتمندی بود که از سال 1155 تا 1600 بر لر کوچک (LURI KUSHUK) حکفرمائی می کردند.سر هنری راولینسون هیچ اشاره ای به آثار باقی مانده این شهر قبل از قرن 11 یا 12 نکرده است(

 

      ما در بیرون شهر در یک باریکه شنزاری کنار چراگاه نیم سوخته که  یورت ایلات آن منطقه بود چادر زدیم . در اینجا رشته ارتفاعاتی با رنگ های سیاه و قرمز وجود دارد که در آنها هیچگونه گیاه رستنی دیده نمی شود . در پشت چادر من انبوهی از درختان بید در کنار نهری روان و یک باغ بزرگ پر از درختان میوه و بوته های خربزه به چشم می خورد ، لیکن پشه های فراوان در آنجا ما را آزار می داد.

) ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چادرهایمان را  خارج از شهر بر روی قطعه زمین  شنی و ریگی سوخته ای برپا کردیم ،  کمی دورتر از ما چادرهای عشایر که در  چراگاه نیمه سوخته ای افراشته بودند دیده می شد ،همچنین رشته کوه های سیاه و قرمز رنگ گوناگونی اطرافمان وجود داشت و زمانی که سکوت برقرار بود صدای چلپ چلوپ علف های محصور دربین کوه ها بگوش می رسید.پشت چادر من انبوهی از درختان بید ، رودخانه ای روان و باغ های بزرگ مملو از درختان میوه و بوته های هنداونه و خربزه و البته لشکری از پشه وجود داشت . (


         در اثر راهپیمائی شب گذشته و گرمی هوا و خستگی زیاد در زیر درختی لم داده بودم که متوجه شدم کسی به فرانسه فصیحی گفت و گو می کند . در حقیقت او حاکم شهر بود که آمده بود با من ملاقات کند.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - شرایط تغییر کرده است و این مناظر دور و بر حالا جزئی از تمدن پر طمطراق گذشته ایران بود .در همان حالی که بدلیل  کوفتکی ناشی از پیاده روی  طولانی شب گذشته و گرمای طاقت فرسا نعشم را زیر درختی انداخته و استراحت می کردم صدای فردی که زبان فرانسوی روان را با لهجه ای  خوب صحبت می کرد بگوشم خورد .  اورا  «حکیم » فرماندار می خواندند.)

 

        تعدادی سوار  با زین و یراق مجهز وی را همراهی می کردند . اسکورت پیاده نظام او هم اسلحه های خود را به درختان بید آویزان کرده ، و چهار گماشته او نیز تعدادی میوه و شیرینی از طرف حاکم به من هدیه کرده بودند.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - عده ای سواره نظام ایرانی سوار بر اسب های پرزرق و برق با زره پوشهای رنگارنگ بسرعت بما نزدیک می شدند. ده سرباز پیاده نظام نگهبان و محافظ وقتی به زیر درخت بید رسیدند تفنگ های خود را روی هم چاتمه و تلنبار کردندو چهار نوکر متملق و چاپلوس سینی پراز میوه تازه و معطری که روی شان را برگ های درخت انگور گذاشته بودند از طرف حاکم برای ما آورده بودند. خریزه ها (در ان هوای گرم)حکم مٌسَکن را داشتند و نوکرها هم خودشان را در ان بازار مکاره سرگرم کننده جلوه می دادند . دوران انتقالی (ایران از امپراطوری )حیرت آور و گیج کننده ای است.)

 

      ارتفاع شهر از سطح دریا یک هزار و پنجاه پا است و گرمای آن مانند صحاری هندوستان مهیب و وحشتناک ، ولی بدون ابزار و آلات خنک کننده هندوهاست . 

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - ما فقط 4050 پا از سطح دریا ارتفاع داریم ولی گرمای وحشتناکی است ، در اینجا گرمای جلگه های هندوستان را داریم اما بدون ابزار و تجهیزات هندی آن. )

 

       هنگامی که مردها می خواستند به جای چکش از پاره سنگ برای کوبیدن میخ چادرها استفاده کنند تابش آفتاب  به قدری روی سنگ ها اثر گذاشته بود که در اثر حرارت و گرمی زیاد ، آنان را مانند  سیب زمینی پخته داغ ، بی اختیار به اطراف پرتاب می کرد. روغن و شمع در آن هوای گرم و سوزان فورا آب می  شد . شیر در ظرف یک ساعت ترش و فاسد گردیده و تنها در شب هوا کمی خنک و قابل تنفس بود.

(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -  زمانی که مردها سنگ ها را بلند کردند تا از انها بعنوان چکش برای کوبیدن میخ های چادر استفاده کنند، آنها مجبور شدند مثل سیب زمینی داغ انها را بیاندازند. گرما پارافین شمع ها  را ذوب می کرد . شیر در عرض یک ساعت می ترشید . حتی شب ها هم خنکی کمی داشت . بجای گرما و روشنائی فقط گرما هست و ظلمات.)

 

        توصیف و شرح این ملاقات رسمی دلهره آور و ناخوشایند بود . مراسم به همان شیوه و روش ایرانی ها انجام گرفت . در باغ بزرگ قصر که پر درخت سرو و انار و گل بود با چای و قلیان از من پذیرائی به عمل آمد .منشی ها و ملاها در جلو بر روی زمین نشسته بودند . میرزا اجازه نیافت که همراه من وارد اندرون شود لیکن یک نفر منشی که  فرانسه را به طور بدی تلفظ می کرد در پشت پرده ایستاده و سعی می کرد گفتگوهای ما را ترجمه کند ، اما نتوانست پس از یکی دو بار شکایت سر انجام مجبور شدم آنجا را ترک کنم.

( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - چهارخط زير در متن فارسي سفرنامه ترجمه نشده است -   گرما و خستگی شب گذشته مرا کاملا خسته و از پا انداخته بود باندازه ای که در طول روز تا انجائی که امکان داشت استراحت کردم ، تنها توانستم مراتب قدردانی و سلامم  را به حاکم لرستان  نظام الخیلوار (NIZAM – UL- KHILWAR)  و  زن های حرمش برسانم  . اضطراب ، غم و  غصه و نارضایتی از خصوصیت و ویژگی های بارز این گونه ديدارهاي (مهماني هاي) رسمی است . آداب و رسوم معمول ایرانی ها که در آن ملازمان و چاکران در عقب ، کاتبان و ملاها زانوزده و بحال تعظیم در جلو ، سیگار و چای در باغ  زیبای قصری که درختان سرو و انارو گل های رز از ویژگی های بارز و اصلی ان است .میرزا اجازه نیافت تا با من به اندرونی وارد شود اما منشی ای که فرانسه خیلی بدی صحبت می کرد و بعنوان مترجم در پشت پرده ای ایستاده بود همراه من شد ولی بعد از اشتباهات فاحش ترجمه و یکی دو اعتراضی که بهش کردم مجبور به ترک انجا شد .)

 

        بطوری که  تحقیق کردم یک دختر چهارده ساله سوگلی و زن مورد علاقه حاکم است . اتاق های خانم ها بسیار زیبا ، لباس های قشنگ و خوش سلیقه ای به تن داشتند . پس از بازدید از قلعه مخروبه و تماشای قسمتی از سبک زیبای معماری آن روانه بازار شدم .

 (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -  بعدا برایم مسلم شد که دختر چهارده ساله  واقعا  زیبائی « مطلوب حاضر(سوگلی)» حاکم است . اتاق های زنان داخل حرمسرا قشنگ بودند و  زنان لباس های واقعا زیبا و برازنده ای بتن داشتند و هرچند با دشواری و سختی  اماحالتی باوقار و خوش ترکیب داشتند. پس از بازدید از قلعه نیمه مخروبه یکپارچه سنگی جالب و جذاب ، سواره و بدون مزاحمت، گشتی در شهر و بازار آن زدم.)

 

      خرم آباد به خاطر شاهراه شوشتر تهران که از میان آن عبور می کند، دارای موقعیت مهمی است . این شهر مرکز عشایر فیلی و مقر حکومت لرستان است .

ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - اهمیت خرم آباد بدلیل قرار گرفتن موقعیت جغرافیائی اين شهر در مسیر بهترین راه بازرگانی از شوشتر تا تهران و دیگر شهرهاست ، بعلاوه این شهر پایتخت لرهای فیلی و محل سکونت حاکم لرستان است .)

 

       نمای شهر از فاصله دور شبیه دیگر شهرهای ایران است که قبلا دیده بودم. ارگ در وسط  گذرگاه یک صخره واقع شده و بیشتر خانه های شهر در حول و حوش یک پل زیبا قرار گرفته اند.

 ( ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - منظره جذابی که با تصاویری که از دیگر شهرهای ایران دیده بودم تفاوت و فاصله ای زیاد داشت ، شهری با برج و باروهای برافراشته در میان گذرگاهی پر شیب که خانه هایش بصورت گروهی  دورتا دور قلعه گسترده شده اند،شهری با پل های عالی، باغ های پردرختش ، سرسبزی اش ، وشهری که  درگلوگاه  دره ای زیبا بسوی جنوب  واقع شده است ، خرم آباد موفق شده دیگر شهرهای رقیب خود در ایران را نیز از لحاظ  فقرو فلاکت ، گرد و غبار ، رایحه و بوی گند و ویرانی و تخریب  کنار زده و بعنوان شهری بدون رقیب در این زمینه مبدل گردد.دو سوم انچه که « زمانی به پایتخت معروف اتابکان شهرت داشت » امروزه « بکلی ویران و تخریب» شده است .)

 

              بازار خرم آباد کوچک و محقر و تاریک و کوچه های آن به هم پیوسته و ناهموار و احتمالا زمانی سنگ فرش بوده ولی حالا پر از چاله و چوله و زباله و سگ های کرک ریخته و نحیف در گوشه و کنار در نهایت گرسنگی و درماندگی به عابرینی که از آنجا عبور می کنند خیره می شوند . قطره های آب از کانالهای شکسته سطح کوچه های بازار را پوشانده و بوی تعفن و لجن های سیاه و سبز رنگی که در گوشه و کنار جلو آفتاب ریخته شده مشام را آزار می دهد.

ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - بازارهای خرم آباد کوچک ، تدارکات کالا نامناسب، تاریک و نامطبوع اند و معابر عبور چیزی جزکوچه های کثیف و متعفن شهر نیست که احتمالا زمانی سنگ فرش بوده اند، اما اکنون مملو از برآمدگی ها و چاله ها، خرابه ها ، آشغال و زباله و سگ های زشت و نحیف و کثیف ، مردمی با نگاه های ملتمسانه ی متکدیانه، کانال های آب خرابی که سبب سرازیر شدن آب ان برروی خاک بازارها و بوجود آمدن لجن های سبز و سیاه در همه جا ونهایتا پخش بوی تعفن  در زیر آفتاب داغ در شهر شده است.)  

مردم با قدهای خمیده به آهستگی در رفت و آمد بودند....

ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

      مهم :به یُمن دسترسی به اینترنت و متن اصلی و اینترنتی سفرنامه ، متاسفانه با همدیگر در قسمت دوم این مقاله خواهیم دید که چگونه در ترجمه موجود سفرنامه لرستان به زبان فارسی عامدا یا سهوا بخش هائی از متن اصلی نوشته خانم برد ترجمه نشده و  به دلایلی که مشخص نیست برخی از جملات آن در فارسی توسط مترجم یا مقام دیگری حذف شده  و یا اشتباه ترجمه شده است و خلاصه رعایت امانت را نکرده اند .

          در بخش دوم برخی از قسمت های ترجمه نشده سفرنامه لرستان را  در بخش قلمرو لر کوچک  باهم در مقایسه با ترجمه متن موجود فارسی بررسی خواهیم کرد . انوقت شاید با نویسنده این سطور در این مورد هم عقیده شوید که لازم است این سفرنامه ها(یا ترجمه های مشابه ان) با توجه به امکانات موجود و اهمیت مطالبشان مجددا ترجمه شوند .این کار می تواند در قالب پروژه های تحقیقاتی توسط معلمان و یا استادان زبان انگلیسی فرهنگ و تاریخ دوست لرستانی و ایرانی بعنوان مقاله های آموزشی یا کار کلاسی بین دانش اموزان و یا دانشجویان تقسیم و ارائه و نتیجه آن مجددا منتشر شود.

اندر فوائد دوباره و باهمديگر خواني تاريخ 

سفرنامه لرستان (1) 

خانم ایزابلا لوسی برد 

مشاهدات و خاطرات سفر  ۱۲۰سال قبل خانم ۶۰ ساله انگلیسی از 

خرم آباد و بروجرد

قسمت اول - آشنائی با نویسنده  ایزابلا برد بیشاب 

زندگی خانم لوسی برد ؟

       خانم ایزابلا لوسی برد (Isabella Lucy Bird) روزنامه نگار و نویسنده کتاب «سفر به پارس و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan) دختر کشیشی انگلیسی بود که روز۱۵اکتبر ۱۸۳۱ در شهر بریج برو واقع در شمال یورک شایر و 21 کیلومتری یورک  انگلستان بدنیا امد و در طول حیات ۷۳ ساله اش (وفات۷ اکتبر ۱۹۰۴در شهر ادینبورو اسکاتلند) بعنوان یکی از معدود زنان نویسنده  انگلیسی شناخته می شد که  سفرهای ماجراجویانه اش به دیگر کشورها در قرن نوزدهم میلادی (آمریکا ، ژاپن ، تبت ، چین ، ایران ، عراق ، ترکیه و...) خمیرمایه اصلی نوشته ها و سفرنامه هایش را تشکیل می داد . او تصمیم داشت پس از برگزاری  جشن تولد 73 سالگی اش در اسکاتلند مجددا سفری به چین نماید ، اما اجل مهلتش نداد.

      خانم برد دلیل سفر کردنش را بیماری دامنگیر روانی دوران کودکی اش می خواند که او را وادار به سفر می نمود . اولین سفرش را در سن ۲۳ سالگی و با ۱۰۰ پوند جهت دیدار با بستگانش در آمریکا شروع کرد و دو سال بعد  از آن (۱۸۵۶) داستان سفرش را در کتابی با عنوان « زنی انگلیسی در امریکا »(The Englishwoman in America)  منتشر نمود و بعد از آن به کانادا ، اسکاتلند ، استرالیا ، هاوائی ، ژاپن ، چین ، ویتنام ، سنگاپور ، مالزی ، هند ، تبت ، ایران ، عراق ، ترکیه،کره و بالاخره مراکش  سفر نمود و در عمر 73 ساله اش ،مجموعا ۱۷کتاب و داستان در مورد سفرهایش منتشر نمود .

       خانم ایزابلا برد در سن 37 سالگی (1868)مادرش را از دست داد و  12 سال بعد از آن ،پس از فوت خواهرش بدلیل بیماری تیفوئید ( ۱۸۸۰) به خواستگاری جان بیشاب( John Bishop)  دکتر سابقش پاسخ مثبت داده و بالاخره در سن  ۴۹ سالگی ازدواج نمود. شش سال بعد همسر برد دارفانی را وداع گفت و بیوه ایزابلا  بیشاب ضمن ادامه تحصیل در رشته داروسازی و پزشکی مقدمه ادامه سفرهای خود در قالب هیات مُبَلّغ مذهبی (میسیونری)   را در سن ۶۰ سالگی با سفر به هندوستان فراهم نمود. 

 

       داستان سفر خانم برد به ایران در خلال سفرش به هندوستان و در سن ۶۰ سالگی نوشته شده است ، خانم بیشاب موفق شد در فوریه سال ۱۸۹۰ همراه با گروهی از سربازان انگلیسی که از بغداد عازم تهران بودند بعنوان خانم دکتر  انگلیسی ۶۰ ساله ای که همیشه مجهز به اسلحه رولور و تجهیزات پزشکی (گوشی پزشکی) است ،نظر فرمانده انگلیسی را جهت حضور در گروه سربازان همراه سفر جلب نماید و نهایتاسفرنامه اش  با عنوان «سفر به ایران و کردستان» (Journeys in Persia and Kurdistan)ما حصل این همراهی شد .خانم برد در این کتاب ،ماجرای سفر خود از طریق بغداد به کرمانشاه و سپس تهران و اصفهان   و از طریق راه لرهای بختیاری به خرم آباد و بروجرد و همدان و سر انجام از مسیر مناطق کردستان در نوامبر ۱۸۹۰ به ارومیه و از انجا به ارزروم را در هفت بخش مفصلا تشریح نموده است :

فصل اول - کرمانشاه - تهران (۱۸۹۰)

فصل دوم - اصفهان - جلفا (۱۸۹۰)

فصل سوم - اوضاع جغرافیائی و نظام ایلی و اداری بختیاری و لرکوچک

فصل چهارم - چهارمحال بختیاری(۴ مه ۱۸۹۰)

فصل پنجم - قلمرو هفت لنگ بختیاری

فصل ششم - قلمرو چهار لنگ بختیاری - خواجه تیمور موگوئی

فصل هفتم - قلمرو لر کوچک - خرم آباد 

(جهت مشاهده و مطالعه آنلاین متن انگلیسی 390 صفحه ای کتاب سفر به ایران و کردستان خانم بردجلد اول اینجا و جلد دوم اینجا یا روی متون انگلیسی متن را کلیک کنید )

 

         سفرنامه خانم ایزابلا برد بیشاب توسط نشر سهند و آنزان با عنوان« از بیستون تا زردکوه بختیاری »با ترجمه آقای مهراب امیری منتشر شده است . در این نوشتار ما به انعکاس مشاهدات خانم برد از قلمرو لر کوچک که شامل سفر این خانم ۶۰ ساله حدود ۱۲۰ سال قبل به خرم آباد و بروجرد و ملاقات اش با میرزاکریم خان حاکم وقت بروجرد است ،خواهیم پرداخت.

قسمت دوم - خرم آباد

قلمرو لر کوچک - خرم آباد

(مطالب قرمز رنگ داخل پرانتز ترجمه لْرسواز متن اصلی سفرنامه خانم برد(ازصفحه های 119 و  120 به بعد) است که در نسخه ترجمه فارسی موجود سفرنامه عامدا حذف و ترجمه نشده است و ذکر انها تنها بعنوان شاهدی بر مدعای نویسنده این وبلاگ مبنی بر لزوم ترجمه دوباره این سفرنامه ها است  ) 

      در روستای مامیل درختان گردو و  سایر رستنی ها در گوشه و کنار دیده می شد .  نهر آبی نیز در زیر امامزاده جریان داشت(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه - هنگام ظهر به روستا رسیدیم ، تا طلوع ماه در نیمه شب منتظر ماندیم ،  روستایی  واقع در دشتی صاف با درختان گردو بود که بالای ان نهر آبی با گذشتن از پایین امامزاده و نزدیک به قبرستان در جریان بود. احتمالا همین آب آلوده  عامل اصلی شیوع دیفتری بسیار مهلک در روستا شده بود )  

 در این روستای کوچک تعداد ۱۳ کودک به بیماری های خطرناکی مبتلا بودند و در بین این بیماران کودکان مشرف به موت نیز دیده می شد. بعد از ظهر همان روز تعدادی بیمار به من مراجعه کردند که ظاهرا بعضی مبتلا به تب تیفوئید بودند.(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-اگر چه روستای کاملا کوچکی است اما 13کودک همین روستا به وخیم ترین نوع بیماری مبتلایند. بعضی از آنها را زمانی که بعد از ظهر نزد من آوردند در حال مرگ بودند ، علاوه بر انها مردم بیمار دیگری نیز بودند که ظاهرا مبتلا به تب حصبه بودند)

مردی به من مراجعه کرد که دختر جوانش در روستائی که سه مایل از اینجا فاصله دارد بیمار است . من با او وعده کردم که شب به عیادت او خواهم آمد ولی چند ساعت بعد شنیدم که بیمار فوت کرده است . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -دختر جوان بسیار مریضی را که 3 مایل پدرش او را بر گرده اش حمل کرده بود برای معاینه آوردند ، باوجود انکه قول دادم هنگام شب او را ویزیت خواهم کرد امااین دختر جوان چند ساعت بعد بدلیل خستگی ناشی از سفر جان باخت .   هوا هنگام بعدازظهر درسایه به 103 درجه (فارنهایت) می رسید).

    نیمه های شب قاطر را بار کردند ، از این نقطه تا قلمرو طایفه نیرومند سگوند ۸ساعت راه یعنی حدود بیست و دو نیم مایل فاصله داشتیم .(ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -بلافاصله بعد از نیمه شب قاطرها را بار کردند تا ما دزدکی  از قلمرو طایفه راهزن و قدرتمند سگوند که با ما 8 ساعت یا 22و نیم مایل فاصله داشت عبور کنیم.)

این قسمت از جاده بسیار خطرناک و ناامن به نظر می رسید . سیاه چادر های زیادی در گوشه و کنار جاده به چشم می خورد . راهنما بسیار مشوش و مضطرب بود . از کنار سیاه چادر ها که عبور می کردیم سگ ها پارس می کردند و ما میترسیدیم پارس سگ ها موجب شود که دزدان محلی ما را ردیابی کنند . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه -راهپیمائی پر مخاطره ای بود که باید از طریق دره هائی که سیاه چادرها در ان خیمه زده بودند صورت می گرفت . راهنمائی که جلوی ما حرکت می کرد هر زمان که پارس کردن سگی از سیاه چادر ها بگوش می رسید از اینکه اینکار می توانست  در نور نامشخص شب راهزنان را بسوی ما سوق دهد بسیار وحشت زده می شد.کاروان ما با نظم خاصی رهبری و مدیریت می شد و نگهبان عقب کاروان مرتبا توسط فرمانده سرکشی می شد ).

   کاروان در میان تل و تپه های فراوانی عبور کرد . (این جمله در سفرنامه  اصولا وجود خارجی ندارد).خوشبختانه در ان شب هیچ اتفاق سوئی پیش نیامد و اول صبح به میان تپه های حنائی رنگی رسیدیم که شهر خرم آباد در مقابل ما در حاشیه یکی از آن ارتفاعات واقع شده بود . (ترجمه لْرسّو از متن اصلی سفرنامه-هیچ اتفاقی نیافتاد و زمانی که روز به پایان رسیدما در منطقه باز روستائی خرمائی رنگ در دشتی قرارداشتیم که اطرافش توسط تپه های شنی بی شکل با سلسله رشته کوه های صخره ای احاطه شده بود و در حاشیه این کوه ها و در برابر ما خرم آباد  در زیر آسمانی تیره به چشم می خورد ).

     کمی بعد از میان کشکان گذشتیم ....


ادامه دارد



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

 مفرغ های لرستان (بخش آخر)

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)

     ظروفي كه براي استفاده روزمره يا تشريفات مذهبي  و اجتماعي بكار مي رفته عبارتند از انواع مختلف جام ‍، كاسه ، كوزه ، پياله  و ... از جمله پياله اي كه لبه بلند و برگشته اي دارد ، گويا براي معطر كردن دهان و گوش هاي مرده بكار مي رفته است .  بعضي از كاسه ها با تصاويري بسيار زيبا تزئين  شده است كه صحنه هائي از جنگ انسان با حيوان يا مبارزه جانواران با يكديگر را نشان مي دهد . از روي يكي از اين كاسه ها جنگ ميان گاو و پلنگي حكاكي شده و روي ظرفي ديگر دو صحنه نقش گرديده است كه اولي حمله انسان و ببر را به شكاري مجسم مي كند و دومي پيروزي ببر بر انسان و تصاحب شكار را.

       براي مجموعه داران اروپائي از همه اشياء جالب تر طلسم و مجسمه هاي كوچكي است كه حكم جادو داشته است . اين مجسمه ها اغلب از دو قسمت پايه و بدنه تشكيل شده است . بدنه كه تا ۱۲ سانتيمتر طول دارد بوسيله ميله اي روي پايه  قرار مي گيرد . اين پايه گاهي شكل زنگوله اي دارد و قد آن به ۸ سانتيمتر مي رسد. گاهي هم مسطح است . بعضي از اين مجسمه ها روي ميله اي در جلو ارابه قرار مي گرفته و حكم طلسم و دعاي حفاظت را داشته است . اين بت هاي كوچك مجسمه گيلگامش (GILGAMESH) قهرمان حماسه اي و مظهر حمايت گله ها بوده است . گيلگامش گاهي تنها ايستاده ، گاهي در حال نبرد با ببر و پلنگ هائي است كه از اطراف به او حمله ور شده اند . بعضي اوقات نير بره اي در بغل دارد كه نشانه حفاظت او از گله است .

 ولي از همه زيباتر مجسمه هاي جانوران است . از قبيل ببر ، پلنگ  و بز كوهي كه شاخ هاي بلندش به طرف عقب برگشته است . اين جانوران كه با زنگ سياه يا سبزي پوشيده شده اند  و ظرفي كه صحنه هائي از زندگي جانوران و صيادي  روي آنها نقش شده جالب ترين قسمت گنجينه مفرغ هاي لرستان را تشكيل مي دهد. 

(برای آشنائی با گیلگمش اینجا و حماسه و داستان گیلگمش  اینجا را کلیک کنید)

       از چگونگي ريختن مفرغ ها آگاهي اي در دست نيست ، ولي امكان اين هست كه از موم كندوهاي عسل استفاده مي شده است . اين كندوهاي بزرگ هنوز هم در كوه هاي زاگرس ديده مي شود.

       قلع و مس نيز در اين منطقه پيدا شده است و از تجزيه شيميائي بعضي ازين اشياء نتيجه گرفته شده است كه درين ممزوج از ۷۵ تا ۹۵ درصد مس و ۵ تا ۲۵ در صد قلع بكار  مي رفته است . كمتر ملتي از ملت هاي قديم مثل اين سواران لر چنين آثار زيبائي براي دادن زندگي روزانه ، كار و تفريحشان براي آيندگان باقي گذارده اند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

        مفرغ های لرستان (۲)

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار ( شوشا گوپی)

اشيا مفرغي داخل قبر ها در لرستان

       بهار بهترین فصل برای حفاریست ، چه اغلب اشیا مفرغی در قبرستانهای قدیمی مدفون است . قبرها دارای سنگ نیست تا آنها را از زمین های اطراف مشخص کند ، در نتیجه برای پیدا کردن آنها تکه زمین مناسبی در نظر گرفته می شود، بعد جویندگان با میله های بلند فلزی زمین را سوراخ می کنند تا به سنگ دیواره گور یا پوشش روی آن برسند ، سپس حفاری با احتیاط انجام می گیرد . فرو کردن این میله که برای آزمایش است در بهار آسانتر از دیگر فصل ها صورت می گیرد ، زیرا در اثر آب شدن برف های زمستانی  زمین نرم می شود ، در حالی که در تابستان خشک و سخت است و لران نیز به کارهای دیگری در مزارع و کشتزارها مشغولند و مجال حفاری ندارند . باید گفت که بیشتر این مفرغها به وسیله اهل محل کشف می شود ، نه باستان شناسان و متخصصان . در نتیجه سالها تجربه ، افرادمحلی درین کار تبحر بسیار به دست آورده اند و می دانند کدام زمین را برای حفاری انتخاب کنند. در فصل تابستان به کاوش قبر های نزدیک چشمه ها می پردازند . این گورها در زمانهای باستانی محل ییلاق قبیله ها بوده است ، در نزدیکی هر چشمه غالبا تپه کوتاهی دیده می شود که یا برای دفاع ساخته شده یا حاصل زباله های قبیله ها بوده است . بدین حساب ، تپه خاکی کوتاه در کنار چشمه ، معمولا نشانه زندگی قبیله ای در حوالی آن و وجود قبرستانی در آن جاست .

               گورستانها بیشتر در دره واقع اند نه در بلندی ، مرده ها در حالت خوابیده یا چمباتمه دفن شده اند و اندازه شکل و ساختمان قبر بسته به مقام و اهمیت کسی است که در آن مدفون است . بعضی از قبرها دیواره سنگی دارند و پوشش بعضی عبارت از سنگ پهن و بزرگی است که روی جسد قرار گرفته است . گاهی نیز مرده را در تابوت گلی بزرگی قرار داده اند .

              مرده ها با اشیا منزل خود ، اسلحه و اسباب تزیین و بزک شان دفن شده اند ، سوارکارها با دهنه و یراق اسب و ثروتمندان با آلات زیبای نقره ای  و طلائی سفر آخرت را در پیش گرفته اند.

ولاديمير مينورسكي ديپلمات ومحقق روسي ( مقيم انگلستان) متخصص تاريخ ‍، جغرافيا ، ادبيات و فرهنگ ايران زمين

ولادیمیر فدروویچ مینورسکی

(مينورسكي محقق و ديپلمات روسي (سرکنسول روسیه در تبریز و بعدها کارشناس حقوقی سفارت در تهران )مسلط به زبان فارسي اي بود كه بعدها مقيم انگلستان شده و به تدريس در دانشگاههاي انگليس پرداخت . وي با  اولين تحقيقاتش در مورد جمع آوري مدارك در مورد پيروان اهل حق  و دريافت مدال طلاي موسسه سلطنتي علوم طبيعي مسكو  زمينه همكاري با انگليسي ها و حضورش در اين كشور را در مورد تاريخ فرق و مردم ايران زمين  هموار نمود.)

                 این قبایل چگونه مردمی بوده اند ؟ پروفسور ولادیمیر مینورسکی (VLADIMIR. F.MINORSKY) معتقد است که اینها مردمی از سرزمین های شمالی بوده اند به نام کاشوها یا کاسی ها (KASHSHU – KASSITES ) که از قفقاز به سوی کوه های البرز سرازیر شده و از آنجا به منطقه کوهستانی زاگرس کوچ کرده اند . در این محل کم کم با تمدن بابلی و شوشی آشنا شده و از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ پیش از میلاد بر بابل حکومت کرده اند و آداب و رسوم ، صنایع و مذهب بابلی را از آن خود ساخته اند ، با اینکه خودشان در صنعت مفرغ کاری مهارت داشته اند ، تماس بابلی ها بر هنرمندی و مهارتشان افزوده است .

           مفرغ ها bronze) از نظر قدمت متفاوتند ، یعنی بین ۸۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد ساخته شده اند . ولی خطوطی میخی که روی بعضی از آنها پیدا شده می رساند که بیشتر اشیا بین قرون ۱۹ تا ۱۲ قبل از میلاد ساخته شده است . با گذشت زمان بابلی ها موفق شدند که اربابی کاسی ها را در هم ریزندو آنان را به عقب نشینی در منطقه زاگرس وادار سازند. در نتیجه مفرغ کاری رو به انحطاط گذاشت ، ظروف و طرح ها خشن شد و عاقبت بابه میدان آمدن فولاد به کلی از بین رفت . با این همه کاسی ها مردمان مقتدر بودند . بنا به گفته یکی از مورخان ۵۰ هزار مادیان داشتند و شاهان هخامنشی برای عبور از جاده بین شوش و اکباتان به آنها باج راه می پرداختند. این موضوع که کاسی ها چادر نشین بوده اند و کارشان بیشتر پرورش اسب بوده در شکل و اندازه مفرغ ها بی اثر نبوده است . اشیا اغلب کوچک و سبک و قابل حمل است . مثلا اندازه بزرگترین طلسم از ۲۵ سانتی متر تجاوز نمی کند . ظروف و کاسه های بزرگ از مفرغ سبک و نشکن ساخته می شده است تا در مسافرت و ییلاق و قشلاق نشکند . اهمیت اسب و پرورش  آن در میان کاسی ها آنقدر زیاد بوده است که روی اغلب اشیا نقش اسب حکاکی شده است و مقدار زیادی از آنچه بدست آمده عبارت است از تجهیزات و یراق و دهنه اسب . اخیرا دهنه بسیار مزینی همراه با تکه های روی گونه اسب پیدا شده که روی آن نقش اسب قوی هیکلی با سوارش کنده شده است . سنگینی خارق العاده و طرح زیبای آن نشان می دهد که متعلق به رئیس قبیله یا مرد محترمی بوده است . این تکه اکنون در حدود ۳۵ هزار تومان قیمت دارد . گذشته از یراق و وسایل سواری ، مفرغ های لرستان شامل اسلحه ، اعم از جنگی و تزیینی از قبیل چاقو ، شمشیر ، گرز ، سرنیزه و غیره است . بعضی از تبرها به شکل سرحیوانی است که از دهانش قسمت برنده تبر بیرون آمده ، کنده گری روی بعضی از آنها آنقدر ظریف است که پیداست فقط برای زیبایی ساخته شده است و به نظر می رسد که وقتی شخص معتبری از دنیا می رفته است اسلحه اش با او مدفون می شده ، خاصه چاقویش که آن را به کمر بندش می آویخته اند.

       مقدار زیادی اسباب زینت و آرایش زنان نیز پیدا شده است . از جمله  قاب آیینه ، کمربند ، بازو بند ، انگشتر ، گوشواره و ... دیگر از اشیا جالب عبارت است از سنگ های چاقو تیزکن. البته خود سنگ در اثر مرور زمان خاک شده و از میان رفته است ولی ..

برنز هاي لرستان

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

 

 نام ایلات و طوایف پشتکوه لرستان از لابلای اسناد

هنری راولینسون - سياستمدار ، مستشرق ، متخصص انگليسي زبان فارسي و پدر علم آسوري شناسي آستين هنري لايارد -  ديپلمات ‍، باستانشناس ، مورخ ، نويسنده و پژوهشگر انگليسي و مدير كل وقت وزارت خارجهسپهبد حاجي علي رزم آرا نخست وزير سال 1329 ايران

      ذکرنام ایل ها و طوایف پشتکوه لرستان در جدول  زيربه ترتیب حروف الفبایی و  از شش منبع زیر (به نقل از کتاب باارزش جناب آقای جواد صفی نژاد بنام « لرهای ایران » ) آورده شده است :

  • ۱- هنری راولینسون  (  Sir Henry Rawlinson) سفرنامه لرستان ، خوزستان و بختیاری ، ترجمه سکندر امان الهی ، خرم آباد ، ۱۳۵۶ ، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳.
  • ۲-   اوستن هنری لایارد(Sir Austen Henry Layardجغرافیا ، سیاست و عشایر خوزستان ، ترجمه مهراب امیری ، تهران ،فرهنگسرا ، ۱۳۷۱ ، جداول صفحه های ۳۳ تا ۳۵.
  • ۳- جغرافیای لرستان ، نویسنده  ؟ (ناشناس) ، به کوشش سکندر امان الهی ،  خرم آباد ، ۱۳۷۰ ، صفحه های ۱۵۱-۱۵۲ و ۱۶۵-۱۶۶.
  • ۴- احمد احتسابیان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ، ، ۱۳۱۱ ، صفحه های ۳۰۸ و ۳۰۹.
  • ۵- علی رزم آرا ، جغرافیای نظامی ایران ، جلد لرستان، ۱۳۲۰ ، جدول صفحه ۲۳ .
  • ۶- جعفر خیتال ، مجموعه آرا در مورد سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابخانه اسماعیلی ، ۱۳۶۹، صفحه های ۱۶۱-۱۶۲ و جدول پایانی کتاب.

(+) ذکر نام ایل و طایفه در کتاب یا پژوهش مذکور.

(-) عدم ذکر نام در کتاب یا پژوهش.

(*) نام های مشترک ۳ منبع اولی با خیتال. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان
ادامه مطلب
لُرِسّو

مفرغ های لرستان (۱)

منبع : مجله سخن شماره ۱۴۰ و ۱۴۱ بهمن و اسفند ۱۳۴۰ صفحه های ۱۱۳۱-۱۱۳۵

نوشته : خانم روزماری فرونتینی(ROSEMARY FRONTNI)

ترجمه : شمسی عصار

توضیحات مترجم

         اروپاییانی که از ایران برمی گردند اغلب ره آوردی همراه میبرند که عبارت از اشیا ساخت ایران ، نقره کاری اصفهان ، قالیچه های کار کاشان یا کرمان و ... از چند سال پیش به این طرف اشیا تاریخی و پیش از تاریخی که از زیر زمین های غنی و گورستان های قدیمی کشور ما بیرون آمده جزو این ره آورد ها محسوب می شوند خاصه مهمانان آمریکایی که همه جا در قاره های قدیم به دنبال تاریخ می گردند و هر چه قدمت چیزی زیادتر و تاریخ آن از سنه کشف آمریکا دورتر باشد ارزش آن در نظرشان بیشتر است ، توجه خاصی به اشیا باستانی ما ابراز می دارند . در حدود سی چهل سال پیش اشیا مفرغی ای در لرستان کشف شد که سبب خوشنودی علاقمندان گردید و صاحبان موزه ها و مجموعه های خصوصی فورا به خریداری و جمع آوری آنها پرداختند. در ایران موزه ایران باستان بیش از همه به این اشیا توجه کرد و آنها را خرید . در انگلستان علاوه بر مجموعه های شخصی ، موزه بریتانیا صاحب نمونه های جالبی از این اشیا است ، همچنین بعضی از موزه های آمریکا مقداری از این اشیا را جمع آوری کرده اند.

        مقاله زیر را خانم « روزماری فرونتینی » که باستانشناسی صاحبنظر است نوشته است . این خانم که چند سالی در ایران زندگی کرده است و به زبان فارسی نیز آشنایی دارد به کشور ما بسیار علاقه مند است.

        قسمتی از مقاله که مربوط به جغرافیای لرستان و آب و هوای این منطقه است چون برای خوانندگان ایرانی تازگی ندارد حذف شد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

      سی چهل سال پیش مردی از قبایل لرستان شی ای  مفرغی از زمین بیرون آورد و – از قراری که می گویند – در مقابل یک کیلو شکر انرا به دستفروشی فروخت . این داستان اولین حلقه وقایعی بود که منجر به کشف ، شهرت و قیمتی شدن مفرغ های لرستان شد . از آن پس برای دسترسی به گنجینه این مفرعها ، حفاری در سراسر لرستان رایج شد. این اشیا متعلق به هزار تا دو هزار سال پیش از میلاد است و عبارتست از اسلحه ، اسباب بزک و تزیین ، سنام و یراق اسب ، کاسه و کوزه ، طلسم و مجسمه های کوچک . از انجا که باستان شناسان در سراسر دنیا ، خاصه صاحبان موزه ها و مجموعه های شخصی ، توجه زیادی به این اشیا ابراز می دارند، هرسال کوشش می شود مقدار بیشتری مفرغ از زیر زمین بیرون کشیده شود، تا آنجا که در بهار سال پیش در حدود پنجاه فروشنده دوره گرد سوار ماشین باری ، یا قاطر و الاغ سرتاسر لرستان را برای خرید اینگونه اشیا جستجو می کردند . بعضی از این تجار که اغلب از یهودیان مقیم تهران یا کرمانشاه هستند ، سرمایه ای در حدود سی هزار تومان همراه دارند . ازین رو بازار این عتیقه رواج یافته و رقابت میان خریداران فزونی گرفته است ...

ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

سابقه دشمنی انگلیسی ها با والی پشتکوه

          حسینقلی خان والی مقتدر پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند سردار اشرف، صارم السلطنه و ابوقداره، از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرواش، بارها از وجود حسینقلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله، والی حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در این سفر بود که حسین قلی خان با ناصر الدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشویق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتیب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند.او پس از ۶۸ سال زندگی، به سال ۱۳۱۸ ه. ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف مدفون شد.          « لغتنامه دهخدا»

غلامرضا خان ابوقداره

        

      در زمان سلطنت احمد شاه قاجار درسال۱۹۱۴(۱۳۳۲ هجری قمری و ۱۲۹۳شمسی)برای چندمین بار تصمیم گرفته شد که مرزهای ایران و دولت عثمانی با حکمیت دولت های روس  وانگلیس مشخص گردد، هنگامی که علامت گذاری خط مرزی به قلمرو مهران در خط مرزی رسید غلامرضا خان ابوقداره ( سیزدهمین و آخرین والی پشتکوه که با سفرش در سال ۱۳۰۸ شمسی به بغداد تاریخ ۳۴۲ ساله والی گری در لرستان را نیز پایان داد )چند راهنما به هیات معرفی کرد تا در قلمرو فرمانروائی خود اراضی وسیعی را که پشت اندر پشت به ارث به او رسیده بود و اینک ترکان عثمانی مدعی مالکیت آن بودند را به اعضای هیئت نشان بدهند.

       هنگامی که نمایندگان دولت های عثمانی ، ایران ، روسیه و انگلیس برای تعیین حدود مرزی ایران و عثمانی در محل جمع شده بودند ، خط مرزی بین ایران و عثمانی ( در مرزهای عراق کنونی) را غلامرضا خان والی نشان می دهد که مورد قبول نماینده دولت انگلستان (آرنولد ویلسون) قرار نگرفته و ویلسون در ژستی دیپلماتیک  می گوید:

    « من به نام دولت بریتانیای کبیر این محل را به نام حدود مرزی قبول ندارم و (صورتجلسه را) امضا نمی کنم.»

  والی در جواب می گوید: هر کجا که من چکمه خود را به زمین کوبیدم همان جا مرز است ، سپس نوکرهای عشایری خود را صدا زده و در گوشی با انها صحبت می کند . نوکرها مشغول به کندن چاله بزرگی در زمین می شوند.

نمایندگان دول حاضر از والی می پرسند: کندن این چاله برای چیست؟

  والی میگوید : برای این که بعدا حدود بهتر مشخص و شناخته شود ، این چاله برای آن کنده می شود که نماینده دولت انگلستان را درون آن زنده به گور نمایم تا بعدا فضولی و از حد خود تجاوز نکند تا حدود بین ایران و دولت عثمانی مشخص شود.

  با وساطت نماینده دولتی ایران نماینده دولت عثمانی اظهار می دارد : جناب والی هر کجا شما تعیین می کنید همان جا حدود مرزی است و ان را قبول داریم.

    غلامرضا خان والی پشتکوه از کشتن نماینده انگلیس صرفنظر کرده و محل خط مرزی در شمال  زرباطیه (در غرب مهران و کنار رودخانه گنجان چم) به نام «تلیمان» تعیین و مشخص می گردد . این پیامد سبب می گردد که از آن پس انگلیس ها دشمن والی پشتکوه گردند.

 

 

- ویلسون آرنولد ، سفرنامه ، ترجمه و تلخیص حسین سعادت نوری ، انتشارات وحید ، تهران ، ۱۳۴۷ صفحه ۳۵۸.

- جعفر خیتال ، ساکنان سرزمین پشتکوه ایلام ، کتابفروشی اسماعیلی ، ایلام  ، ۱۳۶۹، صفحه ۱۳۹و ۱۴۰.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو
(برخی از خصوصیات الوار که سروان احتسابیان  در کتاب جغرافیای مفصل خود در  حدود ۸۰ سال قبل ذکر کرده  عبارتند از : خلوص نژاد ، صحت مزاج ، تناسب اندام ، هوش و ذکاوت ، مشورت در امور ، حرکت  دسته جمعی ، بهترین مرزداران و قلعه های نظامی متحرک  ....)      

      
          «...الوار تنها عشایری می باشند که خون اجانب کمتر داخل عروق انها شده است ، قیافه و لباس امروزی انها عینا قیافه و وضع ایرانیان قدیم است که در حجاری های زمان هخامنشی و ساسانی دیده می شود و این خود مدیون وضع طبیعی لرستان است که هنگام حملات و پیامد های سخت در محل کوهستانی و سخت منطقه سکونت گزیده اند. زبان انها تقریبا همان زبان فرس قدیم است ، زبان لکی که یکی از زبان های کوهستانی ایران است در اغلب نقاط لرستان معمول می باشد.

            الوار در کلیه امور به مشاوره می پردازند ، در مواقعی که تصمیم به عمل خطیری دارند، هر یک از طوایف عمده نماینده ای به محل سرپرستی ایل فرستاده  و با همان وضع لری خود مجلس عالی تشکیل داده و هر یک از الوار اعم از خان و غیره در این مجلس حضور به هم رسانیده و در مذاکرات مربوطه دخالت می نمایندو پس از گفت و گوهای لازم هر چه اکثریت تصویب کرد بدون چون و چرا به اجرا خواهند گذارد.

         لران دارای تناسب اندام ، صحت مزاج، باهوش، سوارانی ممتاز با روح تعرض و حمله و طبع جنگجوئی می باشند. آنها عادت به استقلال و آزادی در سرزمین خود دارند و بهترین سرحد داران و در واقع قلاع متحرک نظامی ایران بوده اند. والی و خانواده او هرگز یاغی دولت نشده و پیوسته مطیع اوامر دولت و از حکام با اراده بوده و این تمکین جزء وصایای اجدادی و خانوادگی انها بوده است ....»


احتسابیان ، سلطان (سروان) احمد خان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ۱۳۱۱، صفحه های ۱۷۷تا ۱۸۰ 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

 

لرستان در ایرانیکا

            دایره المعارف انگلیسی ایرانیکا از جمله پروژه های مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا آمریکا است که از سال 1973 میلادی با کمک دانشجویان ، اساتید و محققان حوزه فرهنگ و مطالعات خاورمیانه ، آسیای مرکزی ، قفقاز  و هند و با هدف تحقیق در حوزه تاریخ و فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی کار خود را زیر نظر اساتید ایرانی ای چون احسان یارشاطر ، احمد اشرف ، محسن آشتیانی ،  منوچهر کاشف و مجدالدین کیوانی  شروع  نموده است . تاکنون 15 جلد از دایره المعارف ایرانیکا در آمریکا منتشر شده و از سال 1996 میلادی نیز هیات مدیره این پروژه اقدام به چاپ نسخ دیجیتالی وآنلاین مقالات و تحقیقات آن نموده اند.

        در حال حاضر دایره المعارف ایرانیکا با استفاده از بیش از 1300 مقاله تحقیقی از 285 محقق در زمینه فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانی در دسترس فرهنگ دوستان ایران زمین در دنیای مجازی اینترنت است . مقالات و تحقیقات منتشره در دایره المعارف ایرانیکا عمدتا انگلیسی است اما برخی از تحقیقات ان به زبان های فارسی ، روسی ، ترکی و چینی نیز قابل دسترسی است .

حامد الگار    


احسان یارشاطر         حامد الگار

     گاری عکس دیجیتالی در کنار برخی از مقالات این مجموعه (بویژه بخش مربوط به لرستان شناسی آن ) ازجمله امکانات اینترنتی این مجموعه است که به اهمیت و زیبائی این دایره المعارف افزوده است .

       دربخش مربوط  به لرستان  این دایره المعارف ، مقالات تحقیقی بسیاری بزبان انگلیسی  در خصوص تاریخ و فرهنگ و ادبیات لرستان گنجانده شده  که عناوین برخی از آنها به شرح زیر است :

          ...فیلی ، برنز لرستان ، بردبال ایلام ، بهاروند ، آدینه وند ، بون سور ، بیرانوند ، دریکوند ، چگنی ، حسنوند ، لباس و لهجه های طوایف بختیاری ، پشتکوه و پیشکوه ، جودکی ، دشمن زیاری ، بروجرد ، کوههای بختیاری ، دهلران ، کردهای لرستان ، گبه ، لرهای خراسان ، عشایر ، معماری دوره ساسانیان، زبان های ایرانی  و...

    برای ورود به  دایره المعارف مذکور روی عنوان دایره المعارف ایرانیکا و بمنظور مشاهده عناوین مربوط به لرستان روی کلمه لرستان شناسی کلیک کنید.



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

۱-   فارغ التحصيل ريمله

      روح اله والي زاده اولين شهردار خرم آباد در آبان ماه  ۱۳۰۷لايحه اي بدون لكنت در نزد رضا شاه خواند . مدير روزنامه ناهيد كه همراه رضا شاه به خرم آباد آمده بود از سخنراني  روح اله خوشش آمده و او را به كناري كشيده و پرسيد : « تحصيلات شما در كجا بوده ؟».

روح اله خان منباب شوخي گفت : « در ريمله كه كوهي است بين ده پير و هرو الشتر تحصيل كرده ام.

 سفرهاي رضا شاه ، محمد رضا واليزاده معجزي ، خرم آباد ، اداره كل فرهنگ و هنر لرستان ، انجمن ادب و قلم لرستان ، ۱۳۵۶ ، صفحه هاي ۹۷ و ۹۸

۲-   گردن گلابي

       در دوره رضا شاه روزي سپهد امير احمدي عازم ملاوي لرستان شد . جمعي از اهالي صف بستند و شاعري را مامور كردند كه به او خير مقدم بگويد . به محض ورود امير احمدي به تنگ ملاوي شاعر مامور خير مقدم گوئي بجلو رفته و گفت :

اي سبيل كلفت گردن گلابي                خوش امدي به تنگ ملاوي

امير احمدي خشمگين شد . خان محل كه هول شده بود به قصد اصلاح جلو آمده و با هدف انكه تعارفي براي رفتن به منزلش كرده باشد گفت : « بفرما رمون طوله (بفرمايد بريم طويله )».

نشريه لرستان شناسي شقايق ، خواندنيها ، سيد فريد قاسمي، بهار ۱۳۷۶، صفحه ۲۰۳

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

        گويند زماني كه رضا شاه جاده شوسه خرم آباد – خوزستان را افتتاح مي كرد ، وقتي به تنگ ملاوي مي رسد و از جلوي صف استقبال كنندگان عبور مي كند ، يكي از تشمال هاي منطقه با صداي بلند مي گويد :

برارت نمُرد گردِه گُلاوي               جادَنِ كشي يي تا تنگ ملاوي

وقتي ترجمه اين بيت به گوش رضا شاه مي رسد ،چهره در هم مي كشد و حرفي نمي زند.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

برگی از تاریخ لرستان- ویلیام داگلاس

   ویلیام اورویل داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰)یکی از ۸ قاضی مشهور دیوان عالی کشور امریکا بود که با معرفی فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا و تایید مجلس سنا مدت قریب به ۳۷ سال (طولانی ترین زمان درتاریخ دادگاه عالی فدرال آمریکا) در این دیوان بعنوان قاضی حضور داشت .

سرزمین های شگفت امگیز و مردمانی مهربان

        داگلاس  با استناد به جایگاه خود در هیات حاکمه امریکا از یک سو و ارتباط با دولتمردان کشورهای حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی، در دو نوبت تابستان اقدام به سفری تحقیقی به ۹ کشور منطقه (ایران ، اردن ، لبنان ، سوریه ، عراق ،اسرائیل ، یونان ، قبرس و هند) نموده و قبل از انتشار کتابش (Strange Lands and Friendly People)، یادداشت های سفر خود به برخی از این کشورها از جمله ایران (که بنا به گفته وی به دعوت و با هماهنگی رزم آرا صورت گرفته) را در دو نسخه از مجله LIFE (شماره ۲۷ صفحه ۵۹ مورخ ۱۵ آگوست ۱۹۴۹ مقاله «با قاضی داگلاس در ایران » و همچنین شماره ۳۰ مورخ ۱۸ ژوین ۱۹۵۱ با مقاله «داگلاس درمورد ایران ») نیزمنتشر نمود . 

 

ویلیام داگلاس  و الوار

ویلیام داگلاس

      نقش یادداشت ها و نوشته های داگلاس (در کتاب و مقالاتش در مجلات آمریکایی ) بر اهمیت سفر وی به ایران (که اندکی بعد از «هولوکاست  لرها » توسط  «قصاب امیر احمدی» در لرستان بود) می افزاید ،بویژه آنکه این قاضی آمریکایی بواسطه حضورش  در منطقه و مصاحبه با مردم و مشاهده و ضبط فجایع  و قتل و غارت عمال حکومت وقت، دیدار با سپهبد امیر احمدی و سپهبد حبیب اله خان شیبانی، و ذکر برخی از وقایع فجیع که خود دیده و یا شنیده،  تصویر و برگی مهمی از تاریخ قوم لر (لر بزرگ و کوچک ) را برای خواننده ترسیم نموده است .

      داگلاس پس از انتشار مقالاتش در روزنامه ها ،یادداشت های سفر خود به ۹ کشور منطقه را در کتابی با عنوان « سرزمین های شگفت أور و مردمی مهربان » منتشر نمود که خوشبختانه کتاب مذکور با ترجمه  فریدون سنجر -چاپ گوتنبرگ در ایران مننتشر و قابل دسترسی است . 

برای مطالعه کتاب انگلیسی مذکور ویا مقالات داگلاس درمجله LIFEبزبان انگلیسی روی نام کتاب یا مقاله ها در همین نوشته کِلِک کنید.

      هدف مقاله حاضر تحریک حس کنجکاوی مجدد انسان فراموشکار به مطالعه مستمر تاریخ بویژه در ایام تعطیلات تابستان و یادگیری و درس از تاریخ لرستان است. اما بخشی  از جملات تحریک کننده حس کنجکاوگر آدمی از لابلای اوراق آن کتاب و همچنین مقاله های مجله LIFE در حدود ۵۰ سال قبل

  • «.... لُرها در قدیم هم ثروتمند بودند و هم نیرومند. اما امروزه برای آنها فقط غرورشان باقی مانده‌است. چون از ثروت و نیرومندی دیگر خبری نیست…. به بعضی از دهات سر زدم، تعدادی از لُرها به‏علت ضعف ناشی از گرسنگی، حتی ۵ دقیقه هم نمیتوانستند روی پا خود بایستند..
    «...در ایران بهترین راه برای نشان دادن و ابراز اینکه فردی فقیر و تهی دست می باشی  اینست که بگویی : « من لُرم» .

از زبان پیر مردی لُر که از قتل‏عام، جان به در برده:

  • «من از او سؤال کردم که درباره امیر احمدی چه می‏داند؟ او نگاهی عجیب و پرمعنی به من کرد و سری تکان داد، شرح داستان را با احتیاط تمام آغاز کرد و من خیلی تلاش کردم تا او را به بازگو کردن جزئیات ماجرا ترغیب نمایم و به او قول دادم که آنچه را که او می‏گوید برای کسی فاش نکنم یا لااقل اسمی از او به میان نیاورم....ما صد نفر بودیم که در بیست کلبه کوچک و چادر زندگی می‏کردیم، هزارها رأس بز وگوسفند وهزار رأس گاو وگوساله و قاطر و ده‏ها اسب داشتیم، تعدادی از جوانان ما در قلعه فلک‏الافلاک محاصره شده بودند. جوانان ما بلا استثنأ کشته شدند. خوانین ما را دار زدند. ارتش پیروز شده بود. نبرد دفاعی به پایان رسیده بود حالا دیگر مانعی در راه جادّه‏ای که رضاشاه در نظر داشت بسازد وجود نداشت.»
  • او داستان خود را چنین ادامه داد: «چند روز بعد در اردوگاه خود نشسته بودیم که از دور گـرد و خـاک زیادی را مشـاهده کردیم عده‏ای از سوار نظام ارتش بودند که چهار نعل به‏ طرف کلبه ‏های ما می‏آمدند. سرهنگی هم فرمانده این واحد بود وقتی که به اردوگاه ما رسیدند سرهنگ با صدای رسا و بلند فرمانی صادر کرد و با این فرمان سربازها از اسب پیاده شدند. سپس سرهنگ فرمان قتل عام ما را صادر کرد و در اجرای این فرمان سربازان ما را هدف قرار داده شروع به تیراندازی کردند. تعدادی از کودکان ما هنوز در گهواره در خواب بودند و تعدادی در گوشه وکنار بازی می‏کردند. سربازان به هر بچه‏ای که می‏رسیدند او را می‏گرفتند و لوله هفت‏تیر خود را در شقیقه او می‏گذاشتند، ماشه را می‏کشیدند و مغز او را متلاشی می‏کردند. زنها جیغ می‏کشیدند و از چادرها به بیرون می‏دویدند. زن من در گوشه‏ای خزیده بود واز ترس مثل بید می‏لرزید. من جلوی او ایستاده بودم و کاردی هم در دست داشتم که یک مرتبه صدای تیراندازی بلند شد و من نقش زمین شدم و از حال رفتم.» «وقتی به هوش آمدم، زنم را در کنارم دیدم که خون از بدنش جاری است. جسد او و جسد چند زن وبچه دیگر، روی زمین افتاده بودند. همه اینها در اثر اصابت گلوله‏های سربازان کشته شده بودند. ولی خود من در اثر اصابت گلوله‏ای که در گردنم فرورفته بود، زخمی شده بودم و آنها به خیال این که من مرده‏ام، مرا رها کرده بودند تا اگر احیانأ کشته نشده‏ام با یک مرگ تدریجی و زجرآوری بمیرم. من پس از هوش آمدن بلافاصله چشمانم را بستم و در همان وضع بی‏حرکت باقی ماندم، چون صدای سرهنگ را شنیدم و متوجه شدم که او و سربازانش هنوز محل را ترک نکرده‏اند. من از گوشه چشم و از زیر پلک‏های نیمه باز آنها را دید می‏زدم. شما ممکن است حرف مرا باور نکنید. شما قطعأ آنچه را که من دیدم باور نمی‏کنید ولی قسم به نانی که در سفره این خانه هست آنچه می‏گویم حقیقت دارد.»
  • «...زمانی که برخاستم تا آنجا را ترک کنم ، خورشید در حال غروب کردن بود. پیرمرد همچنان که به گرمی دستانم را می فشرد عمیقا نگاهی در چشمانم انداخته و پس از اطمینان از اینکه هویتش را افشا نخواهم کرد ، گفت:« من یک ایرانیم .به کشورم عشق می ورزم و خوشحال می شوم اگر جانم را در راه آن بدهم .اما از ارتش متنفرم . خدا بوقتش از ارتش انتقام خواهد گرفت....  ما از روسیه می ترسیم می دانیم شوروی دشمن مردم ماست ، اما ...»
  •  «...امیر احمدی را در مهمانی باغی در تهران ملاقات کردم .او کوتاه قد اما شق و رق است و مردی 60 ساله بنظر می رسد . دارای چشمانی نافذ ، سیبیل سیاه درنده و خشم آلود و دندان های طلائی برجسته است . امیر احمدی فارسی ، روسی و ترکی صحبت می کند . در قشون قزاق ها در روسیه آموزش دیده است .  آثار بجامانده تکبر و جسارت در خود را هنگام  گفتگوئی بی پرده و شفاف نشان می داد:
  • خانمی پرسید: « رابطه تان با  مردم امروز لرستان چگونه است ؟»
  • او(امیر احمدی)پاسخ داد: اوه ، آنها به من احترام زیادی می گذارند.نام و اسم من (در لرستان )کلمه ائی خانوادگی(ضرب المثل) شده است.
  • خانم پرسید:چگونه؟
  • امیراحمدی با لبخندی که دندان های طلائی اش را هم هویدا کرد پاسخ داد:چون که در لرستان هروقت بچه ای گریه می کند مادرش می گوید: « هیس وگرنه امیر احمدی می بردت (می خوردت).»

 

  •       «مجله زندگی (LIFE): قاضی داگلاس طی ۲ سفر تابستان گذشته اش به شهرها و کشورهای خاورمیانه در مقاله اش (که پاییز با عنوان کتاب «سرزمین های شگفت انگیز و مردمانی مهربان » چاپ خواهد شد) از تجربیاتش در ایران می گوید .داستانهائی که او نقل می کند پرده از علل بی ثباتی ایران برخواهد داشت:
  • دشمنی دولت مرکزی با میراث نژادی و قومی بسیاری از مردم، 
  • مقامات فاسد،
  • ارتش ویرانگر و غارتگر،
  • و میلیون ها مردمی که در سطوح زندگی پایین و خشن و خشک و سرد به امرار معاش مشغولند....»

 

  • «برگه های رای از قبل چاپ شده اند ، یک اسم روی آنهاست..»

 

  •       «...فساد در دولت داستانی است که ایرانیان عموما آن را همراه با استعفا پذیرفته اند. به قاضی داگلاس در دیدارش از کوهدشت ،روستائی واقع در مرز غربی ایران گفته شد که چگونه  انتخابات با خدعه و فریب انجام شده اما اهالی این روستا نمی گذارند تا ابد بازیچه و مطیع و دستخوش عامل خارجی باشند.»
  • «....فردای روزی که با ۶ نفر از لرهای طایفه پاپی مصاحبه کردم برای دیدن کوهدشت راهی این شهر شدم . در این شهر طایفه  لرهائی  که در تهران هستند زندگی می کنند.....کوهدشت حدود ۸۰ مایلی شمالغرب خرم آباد قرار دارد . علی محمد غضنفری نماینده کوهدشت در مجلس ایران است . محمد حسین غضنفری شهردار خرم آباد پسر عموی اوست . او کسی است که با ریشه کن کردن مالاریا توسط سمپاشی تمامی دیوارها و باغ ها و منفذهای خرم آباد توسط «د د ت» میزان کفایت و کارائی و مدیریت  خود را بروز داده است ...»

 تصویر زیر و بالا از مقاله داگلاس در روزنامه LIFE پنجاه سال قبل با عکسی از  تاج سلطنتی و عنوان « ایران ، نگاهی از درون به ملتی که نفت (اش) بحران جهانی تازه ای را شعله ور می کند »


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

نقشه اقوام نژادی ایران

          انتخاب و نمایش عامدانه  نقشه توزیع نژادی - مذهبی  ایران  برگرفته از سایت  نقشه های جهان  به چند دلیل و هدف  بوده است ، یا بعبارتی روشنتر نگاهی به نقشه  قومی - مذهبی کشورمان در یکی از سایت های معتبر جهانی (MAPS OF THE WORLD)حداقل چند مزیت عمده دارد :

  • ۱- دیدی کلی (هرچند ناقص) از جایگاه قومیت های مختلف کشورمان در یک نگاه در ترکیب جمعیتی ایران به بیننده می دهد.
  • ۲- جایگاه تطبیقی قوم لر در کنار دیگر اقوام ایرانی در ترکیب جمعیتی کشورمان را نمایان تر می کند.
  • ۳- مظلومیت این قوم و جفای تاریخی - جغرافیائی به الوار را (حتی در منابع خارجی )آشکارا به نمایش می گذارد.
  • ۴- شاید محرک و انگیزه ای شود برای تفکر و تاملی مجدد در یافتن پاسخ سئوال ها و طرح راهکارهای احتمالی برای برخی از محققین  ذاتا قانع ،متعهد و دلسوز و مسئولیت پذیر و قدرشناس .
     آدرس ؛ تلفن و ایمیل سایت مذکور  بمنظور  اعلام نظر و اعتراض جهت اصلاح  اطلاعات تحریفی نقشه مذکور بشرح زیر است:
    آمریکا ایالت کالیفرنیا شهر سن خوزه
    10 S. Third Street, Suite 310,
    San Jose, CA 95113
    Phone: +(408)-326-9371
    ایمیل :
    contactus@mapofworld.com
    و نشانی اعلام اعتراض ونظر آنلاین 
    http://www.mapsofworld.com/feedback.html



موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

لرستان به روایت تاریخ- بخش ۱

    

         از آنجائي كه آگاهي از و يا آشنائي با تاريخ ملل مي تواند نقش و سهمي مهم در پاسداشت از ميراث ، ارزشها ، هويت و فرهنگ سرزميني داشته باشد و از سوئي نیز سرزمين لرستان بعنوان يكي از كهن ترين اقليم ايران زمين در گير ودار رخداد هاي تاريخي  با تكيه بر ميراث فرهنگي اش  ، نقش و جايگاه خود را در تاريخ كشور بعنوان يكي از چالشگران اصالت هاي فرهنگي ايران زمين همواره با غرور به نمايش گذاشته است، لذا آشنائي گذرا با تاريخ آن از لابلاي اسناد موجود  انگيزه اين نوشتار شد . 

            معمولا از سه عنصر سرزمين ، جمعيت و حكومت بعنوان  سه مشخصه و مفروض مهم در بررسي تاريخ ملت هاي دولت - شهر مدار در طول دوره هاي  مختلف  تاريخ  و در عرض كره زمين نام برده شده است . به همين دليل  تلاش شده تا موضوع « لرستان به روایت تاریخ»  در نوشتار حاضر نيز  عمدتا در چارچوب۳شاخص يادشده بررسي و عرضه گردد.

         لرستان كنوني از دوره پارينه سنگي (بيش از ۴۰ هزارسال پيش )بدليل ساختار و جغرافياي طبيعي اش از جمله رشته كوه هاي موازي ، دشت ها و دره ها ، آب و هواي متنوع و معتدل با رودها و چشمه ها و سراب هاي پر آب  ، كوه هاي پوشيده از جنگل بلوط و پسته و بادام ماز و مهلب كوهي و انواع گياهان و چرندگان و پرندگان متنوع و ومختلف ، زيستگاه و خاستگاه مردمان ، اقوام و تمدن بزرگي بوده است .

      نگاهي به مرزهاي جغرافياي تاربخي سرزمين لرستان ضمن باز نمودن درب ورود به اين سرزمين تاريخي زمينه بررسي موضوع را نيز هموارتر خواهد كرد:

۱- جغرافياي تاريخي لرستان :

      اشاره به مرزهاي جغرافيائي  و همچنين برخي از شهرهاي لرستان به شهادت اسناد تاريخي عبارت است از :

  •             « ... مرزهاي شمالي كاسيان يا كاسيت ها ( ساكنان اوليه لرستان) شهر همدان بوده و به همين دليل نيز «اكسيا» را به معناي شهر كاسي مي دانند. .و مرز جنوبي انان سرزمين عيلام است... شهركاسيان در مرز با عيلام «لور» است...»  

ايران از اغاز تا اسلام گيرشمن ترجمه دكتر معين ص ۵۵ تا ۵۷

  •           « .. . من (آشوربانيپال) از شهرهاي عيلام آن اندازه ويران كردم كه براي گذشتن از آنها يك ماه و بيست و پنج  روز وقت لازم است . همه جا نمك و خار افشاندم . شاهزادگان و صنعت گران ، همه را با خود به اسيري به آشور آوردم . مردم آن سرزمين از زن و مرد را با اسب و قاطر و الاغ  و گله ها و چهارپايان كوچك و بزرگ كه شماره ي آن از دسته هاي ملخ فزون تر بود ، به غنيمت گرفتم . خاك شوش و مدكتو و هلتماش و شهرهاي ديگر را به آتش كشيدم . در ظرف مدت يك ماه ، عيلام را به تصرف در آوردم و اثر پاي گله ها و چهارپايان و نغمه ي شادي را از مزارع برانداختم . همه جا را چراگاه خران و آهوان و جانواران وحشي و گوناگون ساختم .»

تاريخ ويل دورانت ص ۴۰۱

  •             «... از شوش و كرخه دو راه به همدان(پايتخت تابستاني هخامنشيان) مي رفته است .يكي راه شاهي كه سفر ۴۰ روز طول مي كشيد ديگري راهي بود كه از ولايت كوسيان يا كاسيت ها و از گردنه هاي تنگ و سخت مي گذشت و گذشتن از از اين راه بي اجازه ساكنان ان (كاسي ها) كاري دشوار بود . چنان كه آنتيگون( يكي از فرماندهان اسكندر مقدوني) در مدت ۹ روز جنگ و با تلفات فراوان توانست خود را به ماد برساند.»

ايران باستان مشيرالدوله پيرنيا جلد ۳ از ۲۰۱۰-۲۰۱۲

  •          «....آنتيگون به هنگام عقب نشيني از بدك (BADACA) بجانب ماد از روي اين پل (پيل تنگ) كه اينك ايل هاي لر به هنگام كوچ ميان مناطق سردسير و گرم سير از ان عبور مي كنند ، گذر كرده است .ديودور از راهي كوتاه و مشقت بار كه ميان شوش و ماد وجود دارد و از سرزمين كوهستاني كاسي ها مي گذرد نام برده است.»

سفرنامه بختياري ، لرستان ، خوزستان راولينسون ص ۲۴

  •           «... از همدان به رود راور ۷ فرسخ است و از رود راور تا نهاوند ۷ فرسخ و از نهاوند تا لاشتر (الشتر) ۱۰ فرسخ و از لاشتر تا شابرخواست (خرم آباد) ۱۲ فرسنگ است و از آنجا تا لور ۳۰ فرسنگ است و در فاصله شابرخواست و لور شهر يا قريه اي نيست.»

صوره الارض ابن حوقل ص ۱۰۴

  •         « .... شهري است از نواحي جبل (پهله يا پهلو) ..آن را به نام مهرجان قذق ( مهرگانكده) خوانند آبادان است هم نخل و هم زيتون و هم برف دارد ...از رجال نامدار صيمره (سيمره) در دوره اسلامي ابوتمام ابراهيم پسر احمد پسر حسين پسر حمدان صيمري است كه اصل وي از صيمره بود و حاكم بروجرد شد .»

برگزيده ياقوت حموي ص ۱۲۵ و ۱۴۵

  •           «..... آنچه معلوم ذره ي حقير گشته ، ولايت لر كوچك ، عرض ان يك طرف به ولايت همدان و قلمرو عليشكر متصل و طرف ديگر به الكاي خوزستان پيوسته ، طول آن را قصبه بروجرد تا حدود عراق عرب قريب يكصد فرسخ است »    

عالم آراي عباسي ، اسكندر بيك تركمان ص ۴۶۹


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش دوم- پاسخ ها به پرسش های مفرغ لرستان

      پسرم هنگام بازدید از موزه فلک الافلاک سئوال های بسیاری  در مورد اینکه چرا  چگونه و  چه کسی این موزه و اشیا داخل آن را جمع آوری کرده را نیز در لابلای دیگر پرسش هایش مطرح می کرد که از حوصله این مقال خارج است و تنها به یاد معلم و استاد و محقق والای لرستان حمید ایزدپناه با نقل گفتاری از این بزرگوار در پاسخ به پرسش های  رضا بسنده می کنم :

قلعه فلک الافلاک را چه کسی و چه زمانی تبدیل به موزه کرد؟

حمید ایزدپناه

پاسخ حمید ایزدپناه صفحه های ۹۶-۹۷کتاب لرستان در گذرگاه تاریخ موضوع «موزه دژ شاپورخواست» :

     «.....در سال ۱۳۴۸خورشیدی نگارنده این مطالب کسوت معلمی را با مسئولیت اداره فرهنگ و هنر جا به جا کردم .پس از تشکیل اداره فرهنگ و هنر مهمترین هدف و برنامه ام تعمیر این دژ برای ایجاد موزه ای در خور تاریخ ایران و لرستان بود. برای اینکار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی با واگذاری آن از سوی ارتش این دژ در اختیار فرهنگ و هنر قرار گرفت . نخست جزو فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسید . با تلاشی پیگیر و با همکاری معماران بومی و مهندسان سازمان حفاظت از آثار باستانی  تعمیر اساسی آن تا جائی رسید که بتوان آن را موزه کرد. در سال ۱۳۵۵ بخش مردم شناسی و مرکز اسناد و در سال ۱۳۵۶ بخش موزه مفرغ آن گشایش یافت و به نام « موزه شاپور خواست» نام گذاری شد.اینک.... )

مفرغ چیست ؟

      پاسخ :از 109 عنصر شناخته شده دنیا  87 عنصر آن فلز است. از 87 فلز کشف شده جهان  به جز 7 فلز آن (مس ، طلا (زر) ، نقره (سیم) ، آهن ، سرب (آبار) ، اقلع (ارزیز) و جیوه (سیماب) و پلاتین )  ، 2 فلز در قرون وسطی ، 15 فلز در قرن دوازدهم هجری ، 43 فلز در قرن سیزدهم هجری و 20 فلز در قرن چهاردهم هجری (قرن معاصر) کسف شده‌اند .از فلزها هم معمولا بندرت به شکل خالص استفاده می‌شود و عمدتا آنهارا  با مخلوط کردن با فلزهای دیگر یا غیرفلز بشکل آلیاژی در می آورند.

      اغلب دایره المعارف ها مفرغ یا برنز(bronze) را قدیمی ترین آلیاژ شناخته شده  دست بشر  (با عمر 1 تا 6 هزار سال قبل از تولد  عیسی مسیح) خوانده اند  که از ترکیب دو فلز مس و قلع (TIN ) بدست می آید و اذعان دارند کلمه برنر از کلمه ایرانی برنج (BRASS) اقتباس شده که خود  آلیاژی از مس وقلع و روی و بعضا سرب است و در صنایع سینی و سماور سازی (صنعت در حال نابودی بروجرد ) مورد استفاده قرار می گیرد .  

 چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

         پاسخ :قدمت و ارزش صنایع مفرغ لرستان بر اساس  تحقیقات  و نوشته های سه استاد باستان شناس مشهور فرانسوی ( گریشمنگدارشفر)به جهانیان معرفی و مورد تایید قرار گرفته است.

           الف –رومن میخایلویچ گریشمن (, Roman Mikhailovich Girshman1895-1979) – باستان شناس و ایرانشناس مشهور اکراینی الاصل فرانسوی متولد خارکف روسیه که در سن 22 سالگی به فرانسه مهاجرت  نموده بود با انتشار بیش از 20 کتاب که ماحصل تحقیقات میدانی او در سایت های باستان شناسی مهم ایران (بویژه شوش {تحقیقات وی در مورد شوش هنوز منتشر نشده }، نپه سیلک  کاشان و چغازنبیل ، مسجد سلیمان و ایذه) است .معتقد است مفرغ لرستان هنر حقيقي ايران است .

گریشمن -نفر اول نشسته سمت راست

(گریشمن - نفر اول نشسته سمت راست)

     گریشمن  در کتاب «به جستجوی سیلک» صفحه 72 جلد دوم هنر لرستان را به كيميريان (سومريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي مالي‌كيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد:«از نخستين دهه‌هاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمري‌ها را كه با اورارتوئي‌ها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مدي‌هاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بوده‌اند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است....»

        ب- اندره گدار(ANDRE GODARD1881-1965) – باستان شناس و مهندس معمار فرانسوی طراح ساختمان موزه ملی ایران و دانشگاه تهران در کتاب خود (برنز لرستان هنر آسیا – چاپ 1931) مفرغ‌‌‌‌هاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط مي‌كند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه‌‌ نشين در سراسر دشت بين‌‌‌النهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار مي‌توان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغ‌‌‌‌‌هاي لرستان استفاده كرد .

اندره گدار

           گدار تاکید می کند تا زمان حال هرگز يك نمونه قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بين‌‌‌‌النهرين به دست نيامده است و نتیجه می گیرد مفرغهاي لرستان در دوره اي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوه‌هاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است.  گدار در کتاب دیگر خود (هنر ایران صفحه 71) به نقل از اهالی لرستان جهت یافتن گنج می نویسد : «...بومي‌ها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند «بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ».

        ج – کلاد فردریک آرمن شفر (1898- 1982 Claude Frédéric-Armand Schaeffer )- کارمند فرانسوی ساده موزه استراسبورگ که در 31 سالگی به یکباره تصمیم به کاوش در خرابه های شهر باستانی راس الشمرا (اگاریت یا اغاریت ) متعلق به عصر برنز فنیقی ها در سوریه گرفت و سرنوشت زندگی اش تا هنگام مرگ (53 سال بعد از این تصمیم تا اتمام نوشتن کتاب خود در زمینه کاوش های باشتان شناسی اش در زمینه برنز) به ان گره خورد

شفر

         وی دلیل شباهت برخی از قطعات مفرغ لرستان با یافته هایش در اگاریت را انتقال انها  به عنوان هديه و پيشكش به لرستان می داند  و  تاکید دارد مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوه‌تر (از مفرغ های بین النهرین )هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوه‌ها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند و معتقد است  اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

از موزه فلک الافلاک لرستان تا  British Museum انگلستان

بخش نخست- پرسش های پسرم از مفرغ لرستان

            طی سه ماه گذشته (شهریور تا آبان 1387) بر اساس  قول و قراری که با رضا (پسر 12 ساله ام) بمنظور آشنایی  و آگاهی بیشتر با فرهنگ و هنر سرزمین مادری اش گذاشته بودم ،  باتفاق یکدیگر سری به دو موزه فلک الافلاک در خرم آباد لرستان(شهریور1387) و British Museum انگلستان (موزه بریتانیا در آبانماه 1387) زدیم .

 رضا در موزه فلک الافلاک لرستان

رضا مقابل موزه بریتانیای انگلستان

 مقدمه          

        دیدار از دو موزه یادشده که با هدف مشترک نگاهی از نزدیک به آثار تاریخی فرهنگی – هنری  لرستان (با نگاهی به صنعت مفرغ لرستان )صورت می گرفت بهانه ای شد تا برای پاسخ گوئی به سئوالات احتمالی رضا قبل و هنگام  دیدار از موزه ها و حفظ ظاهری قیافه و ژست پدری ( احساس و بهانه مشابه نگاه دوباره بعضی از معلم ها به موضوع دروس قبل از ورود به برخی از کلاس ها ) نگاهی هم به اطلاعات مربوط به  مفرغ  لرستان جهت حفط  آمادگی های لازم قبلی بیاندازم . گزارش مصور و فیلم های  پیش رو ماحصل بازدید من و پسرم از این دو موزه است:

 سوال های  پسرم رضا  در مورد مفرغ لرستان:

1-      مفرغ چیست ؟

2-      چرا مفرغ لرستان مشهور است ؟

3-      این علامت ها و شکل های  سر و بدن  حیوانات و موجودات عجیب و غریب در مفرغ لرستان از کجا امده اند؟

4-      ارزش و قیمت این مجسمه ها و اشیا مفرغی چقدر است؟

5-      آیا آثار تاریخی  مفرغ لرستان در موزه های دیگر کشورها هم وجود دارد؟

6-      چرا خارجی ها این همه پول برای خرید این آثار می دهند و چرا ما آنها را می فروشیم؟

7-      چرا شما و اغلب بزرگ ترها اطلاعات کمی در مورد ارزش و بهای آثار تاریخی ایران دارید؟

         همین سئوال صادقانه و کودکانه تلخ آخری رضا در عین اینکه بمزاج من بنوعی  می توانست پاسخی مشترک برای اکثر سئوالات او  تلقی شود ، بهانه و دستمایه ای شد تا ماحصل بازدید و اطلاعات و برداشت ناچیز مشترک مان از مفرغ لرستان  در قالب گزارش مصوربازدید « از موزه فلک الافلاک لرستان تا موزه بریتانیای انگلستان » را در معرض دید شما نیزقرار دهیم.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

يهوديان خرم آباد و بروجرد

مقاله مندرج در اولين شماره فصلنامه پژوهشي- فرهنگي «يافته» (بهار و تابستان 79) اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان

لینك مقاله در سايت انجمن كليميان تهران

 

          ورود يهوديان به دو شهر خرم آباد و بروجرد بايد بعد از حملات تيمور باشد چرا كه در حمله آخري، خرم آباد به كلي ويران گرديد. تيره هاي ساكن در خرم آباد و نسلي كه امروزه به نام خرم آبادي ها معروفند بعضا مهاجريني مي باشند كه پس از ويراني خرم آباد وارد اين منطقه گرديدند. يهوديان ابتدا در بروجرد مستقر گرديده و سپس به خرم آباد آمدند. اين حركت قطعا از سال 800 هجري قمري به بعد خواهد بود. يورش دوم تيمور در سال 795 كه به قتل عزالدين محمود اتابك لر انجاميد موجب فرار فرزندش سيدي احمد هم شد. 

           در كتاب ظفرنامه شرف الدين علي يزدي آمده است: حضرت صاحبقرآن با سپاه مرتب مكمل متوجه صوب لرستان گشته به تعجيل هر چه تمامتر براند. و بعد از وصول بفرمود تا بروجرد و حوالي آن را غارت كردند.

        خرم آباد كه حصني حصين و پناهگاه متمردان و قطاع الطريق آن سرزمين بوده مسخر كرده و به كلي ويران ساختند (1) اين هجوم در سال 788 اتقاق مي افتد. بار دوم كه يورش نهايي تيمور است مصادف مي شود با سال 795، يعني پس از فتح شيراز. يهوديان مهاجر پس از اين تاريخ و با شكل گيري و احيا مجدد شهر است كه آرام آرام وارد خرم آباد شده و در اين شهر به زندگي ادامه مي دهند.

       بارون دوبد baron debode ، يكي از مامورين روسيه تزاري كه در سال 1845 در ميان لرها به سر مي برد، شهر خرم آباد را اين چنين توصيف مي كند. شهر داراي چهار مسجد، هشت گرمابه و يك محله يهودي نشين با چهل تا پنجاه خانوار مي باشد(2).

        قبل از دي ماه 1288 جمعيت خرم آباد را پانزده هزار نفر نوشته اند با پانصد و هفتاد و دو دستگاه عمارت كه از اين تعداد سي دستگاه متعلق به كليمي ها بوده است(3).

       در آغاز دهه 1300 شمسي از اين تعداد جمعيت كاسته مي شود. طبعا بيماري هاي عمومي نظير وبا، مشمشه، و بلاهاي قهري نظير زلزله، سيل، قحطي، در نقصان جمعيت تاثير داشته اند. جمعيت در اين تاريخ بطور تقريبي هشت هزار نفر تخمين زده شده است.

       يك نويسنده ناشناس در سفرنامه خود كه حاصل مسافرت او در سال 1300 هجري قمري به خرم آباد است مي نويسد: «در شهر خرم آباد پنج حمام مربوط به مسلمان ها و حمام ديگر جديدالبنا از طايفه يهود است(4)».

      حاج ميرزا عبدالغفار نجم الملك كه در سال 1299 هجري قمري به خرم آباد آمده مي نويسد: شهر خرم آباد جمعيتش پانزده هزار نفر است، از آن جمله يكهزار يهودي و مابقي الوار، و معارف آنجا، آقا سيد صادق امام جمعه و آقا ميرزا صدرالدين است(5)»

      اين تعداد جمعيت كه حاج نجم الملك قيد مي نمايند بر اساس تقريب است و گرنه احصاييه درست و منظمي نبوده است كه اين رقم يا ارقام مشابه بتوانند به حقيقت نزديك باشند. متاسفانه اكثر سياحان و جهانگردان به دليل در اختيار نداشتن منابع علمي، همه چيز را بر اساس حدس و گمان بيان داشته كه بي شك بخش عمده اي از آنها دور از واقعيت است.

      تا قبل از خلع سلاح در لرستان كه به سال 1312 و به دست سرهنگ حاج علي رزم آرا فرمانده وقت تيپ مختلط لرستان (سپهبد و نخست وزير بعدي) انجام يافت، شهر خرم آباد محدود به دو محله پشت بازار و درب دلاكان بوده است كه عمده جمعيت آن در اين دو محله تمركز داشتند. ساختمان هاي ستاد لشگر، سربازخانه، فرمانداري، عدليه، ماليه، و نقاطي نظير سبزه ميدان، شهنوازي و شمشير آباد كه در اين تاريخ به نام گاسپريان معروف بوده همه و همه بخش دوم يا به اصطلاح منطقه جديد و نوساز شهر را تشكيل مي داده است و مردم جز در مواقع ضروري با چنان مكان هايي در ارتباط نبودند. نياز روزانه و مايحتاج هم در بازارها و دكان هاي دو محل مورد بحث تامين مي شده است.

       كليمي هاي خرم آباد نسل در نسل در محله درب دلاكان و در كوچه اي كه به نام يهوديان شهرت داشته زندگي مي كردند و جز در مواردي خاص كه حاصل روحيه ماجراجويانه بعضي انسان هاست، در بقيه موارد از حمايت معمرين و بزرگان شهر برخوردار بوده اند. مرحوم آيت ا… آقا ابوتراب جزايري كه از اجله زُهّاد و علماي لرستان در يكصد سال اخير بوده است همواره بر حفظ حرمت و حراست آنها تاكيد داشته، به طوري كه منقول است، در مراسم ترحيم و بزرگداشت مرحوم{آيت ا.. آقا ابوتراب} جزايري، كليمي هاي خرم آباد شركت فعالانه داشته و با اين كار سپاس خود را از حمايت هاي او نشان داده اند.

      ساير علما و معاريف نظير مرحومان ميرزا صالح لرستاني، حاج شيخ عبدالرحمن، رحيم خان معين السلطنه چاغروند، حاج علي اصغرخرم آبادي، صادق جوادي، حاج سيف ا… خانِ والي زاده و بسياري ديگر نيز مقيد به حمايت از آنان بوده و از آزار آنان جلوگيري مي نمودند. به همين دليل كليمي هاي مقيم خرم آباد در كنار اين حاشيه امنيت به راحتي زندگي مي كردند و از طرق مختلف امرار معاش مي نمودند.

        مشاغل عمده كليمي هاي مقيم خرم آباد، بزازي، باغداري، زرگري و طبابت بوده است.(6)

        در كمركش خيابان فعلي فردوسي به حافظ يعني از راست بروجردي ها، كوچه اي باريك با پيچ و خم هاي فراوان به خياباني كه امروزه كمربندي ناميده مي شود منتهي مي گردد. اين كوچه از ديرباز به يك اقليت كليمي مقيم خرم آباد تعلق داشت كه تاريخ دقيق اسكان آنان و همچنين اجداد آنها مشخص نيست. ولي هر چه هست «گورجِي» (گورستان- جهودها)، در منطقه حوض موسي با اين كه آثار آنها به تدريج از بين رفته حكايت از ساليان فراواني دارد كه آنان در اين شهر ساكن بوده اند. كليميان خرم آباد با هم مسلكان خود در اغلب شهرها و بيشتر بروجرد ارتباط داشته و ازدواج و روابط درون گروهي خود را حفظ كرده اند. جالب اين است كه كليمي هاي هر شهر به گويش مردم بومي آن محل صحبت كرده و فارسي صحبت كردن آنها نيز سخت با فارسي قديم آميخته است و همچنين تنها قوم و قبيله اي در ايران بوده اند كه مي توانستند اصوات نوك زباني را ادا كنند در حالي كه ايراني ها با تمام تلاش از عهده تلفظ آن بر نمي آمدند. كليميان به هنگام سخن گفتن دست ها را زياد تكان داده و عضلات صورت را به حركت در مي آورند و اين كاري است كه ايرانيان به كلي از آن اجتناب مي ورزيدند.

        درس خوانده هاي آنان عبري را به نحو مطلوب و اصيل مي نوشتند و صحبت مي كردند و در مواردي نامه هاي خود را به زبان فارسي با گرايش عبري مي نوشتند.

         تعدادي از يهوديان ساكن خرم آباد با تجارب دراز مدت اطبا سنتي خوبي از آب در آمده بودند. حكيم يعقوب از مطرح ترين آنها به شمار مي رفته است. آشنايي نسبي آنها با كتاب هاي طب سنتي نظير قانون بوعلي و تحفه حكيم مومن و عمري را سركار داشتن با بيماري هاي بومي، و در كنار آن شناخت گياهان طبي و كاربرد آنان و همه و همه كوله باري از تجربه را بر ايشان به ميراث گذاشته بود.

        از حكيم يعقوب كه به لهجه محلي (ياقو) استعمال مي گرديده كه بگذريم ممه داكل از يهوديان كحال {كحال به معني كسي كه به چشم سرمه مي زند، يا چشم پزشك است} بوده است كه با استفاده از همين داروهاي سنتي كه بيشتر به صورت گرد بوده است به معالجه چشم بيماران مي پرداخت.

        كليمي هاي مقيم خرم آباد اعياد و مراسم سنتي خود را در منزل و يا در كنيسه به جاي مي آوردند. سنت ديرپاي شنبه تعطيل و فارغ بودن يا فارغ نمودن خود از كار و پرهيز از هر چه كار و زندگي باشد و در پاي بندي آنان به سنت هاي مذهبي يكي از اصول خدشه ناپذير آنان بوده است.

       در اعياد خاص خود كولابندان {احتمالا ساختن سايه بان مذهبي به نام سوكا- سردبير} كرده و چادري از برگ كاج مي ساختند و به خواندن تورات و ذكر اوراد مي پرداختند … از بزرگان مذهبي و مردمي آنها فردي به نام ملا اَكلو بوده است كه به شدت از او تبعيت مي كردند و حرمت او را داشتند.

         گاهي تعدادي از يهوديان مقيم بروجرد براي ديدن همكيشان خود به خرم آباد آمده و بالعكس كليمي هاي خرم آباد به بروجرد مي رفتند و عوالم دوستي و مودت بين آنها برقرار بوده است.

          جالب اين است كه كليمي هاي بروجرد هم با همان گويش مردم بروجرد صحبت مي كردند و چيزي از آنها كم نداشتند.از معروفترين كليمي هاي خرم آباد تا زمان رفتن به فلسطين مي شود از يوسف و عزيز شماش كه هر دو بزاز بودند اسم برد.

       خواجه عزيز شماش نماينده تام الاختيار يهوديان خرم آباد در روزهاي واپسين مهاجرت آنان بوده و با فرمانداران روساي وقت نيز در ارتباط بوده است. يوسف شماش، نصير زرگر، فرج شماش، اسماعيل اطلس، ابراهيم يعقوبيان و چند تن ديگر از سرشناس ترين اين اقليت مقيم خرم آباد به شمار مي رفته اند.

      گورستان كليمي هاي مقيم خرم آباد در عين حال از گردشگاه هاي مردم خرم آباد بوده است. اين محل از قديم الايام به نام حوض موسي شهرت داشته و در حال حاضر نيز آثار و بقاياي آن موجود است. حوض موسي در مشرق شهر خرم آباد و به فاصله دو كيلومتري كوه مدبه modba قرار دارد، وجه تسميه آن به علت وجود حوض و سنگ نوشته اي است كه به همين نام شهرت دارد.

       در جنوب غربي اين دره گورستاني متروك به نام «گورجي» (گور جهودها) متعلق به كليميان خرم آباد بوده كه مردگان يهودي را در آنجا دفن مي نمودند(7).كتاب آثار باستاني و تاريخ لرستان اشاره دارد به اين كه در شرق شهر كهنه خرم آباد محله اي است كه تا سال هاي پيش كليميان در آنجا سكونت داشتند و اكنون بيشتر از 5 الي 6 خانوار از آنان باقي نمانده و همگي مهاجرت نموده اند.(8) در اين محله كنيسه اي قديمي هست كه چند بار تجديد ساختمان و مرمت شده است. بر ديوار جنوبي آن سنگ نوشته اي سياه رنگ به طول 34 و عرض 22 سانتيمتر شامل دوازده سطر و به خط بري باقي است.

       كليمي هاي خرم آباد تا مهرماه 1329 فاقد اتحاديه يا چيزي شبيه به آن بوده اند كه بتوانند در ارتباطات فرهنگي و اجتماعي حضور عنصري داشته باشند، روي اين اصل در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1329 طي نامه اي از فرماندار وقت كه در آن روزگار شخصي به نام وثوق بوده است تقاضا مي كنند كه خواجه عزيز شماش از كليمي هاي معروف به نمايندگي از طرف آنان در اموري كه حضورشان الزامي است شركت داشته باشد. اين نامه را قريب به سي نفر از كليميان مقيم خرم آباد امضا كرده و به فرمانداري مي فرستند. بعضي ها به عبري امضا كرده اند و نوشته اند.

                                        متن اين نامه از اين قرار است:

14/7/29 جناب آقاي فرماندار خرم آباد

      چون كليمي هاي اين شهرستان به واسطه نداشتن سرپرست و معتمدي همواره براي انجام كارهاي دولتي و مالياتي و فرهنگي ملي و اوضاع داخلي و غيره مي بايستي از كارهاي خود بيكار شويم، لذا از اين تاريخ آقاي خواجه عزيزاله شماش بزاز را به سرپرستي و معتمدي خود معرفي و استدعا داريم امر مقرر فرمايند كه در تمام مراحل اداري و غيره به نامبرده مراجعه شود و مشاراليه از طرف كليه كليمي هاي خرم آباد معتمد و مختار است.

                                                                                 امضا جمعي از كليميان خرم آباد

                                                 

                               مدارس تحت عنوان آليانس(اتحاد و اتفاق) و آليانس خرم آباد

دبيرستان اتفاق

        اين مدارس بر اساس گردآوري فرزندان يهوديان در يك مركز آموزشي بنيان گذاشته شده بود و براي زمينه سازي تاسيس اين گونه مدارس نمايندگان آليانس اسرائيليت در سفر ناصرالدين شاه به فرنگ (1873-1290 ه.ق) با وي ملاقات و تاسيس مدرسه آليانس را در ايران نمودند. شاه نيز قول داد كه آن را به مرحله عمل درآورد. در سال 1315 قمري شخصي به نام موسيو كازس از بيروت مامور گرديد كه اين مدرسه را در تهران بنا نمايد. دو نفر معلم يهودي، يعني از روحانيون يهودي تعيين شدند براي تدريس فارسي چند نفر مسلمان هم به استخدام مدرسه درآمدند. محل مدرسه را در تهران جامعه يهوديان، معادل 1200 فرانك در سال اجاره كردند. مدرسه داراي 6 معلم عبري و فارسي بود و تعداد دانش آموزان هم در ابتدا 200 نفر و بعد به 421 نفر رسيد. با شكل گرفتن اين مدرسه در تهران به تدريج در ساير شهرهاي ايران مدرسه آليانس نيز بوجود آمد به خصوص در نقاطي كه كليمي ها بيشتر زندگي مي كردند شعبات همدان، سنندج، اصفهان، تويسركان، كرمانشاه نيز از آن جمله است. در ابتداي جنگ بين الملل اول مدرسه آليانس فرانسه تعطيل گرديد منتهي فقط يك سال كه از طرق مختلف، كمك مالي شد و دوباره پا گرفت.

        دانش آموزان مدارس آليانس، انگليسي هم مي خواندند در كنار دانش آموزان كليمي محصلين مسلمان هم پذيرفته مي شدند و در كنار هم درس مي خواندند. مدارس آليانس بعد از شهريور بيست با نام مدارس ملي اتحاد به فعاليت خود ادامه دادند. در نامه اي كه رئيس معارف اصفهان به وزارت معارف مي نويسد عنوان مي كند كه: «اصفهان تقريبا داراي ده هزار كليمي است كه در يك محله مجاز به نام «جوباره» زندگي مي كنند. وجود مدرسه آليانس براي آنان حياتي است و با تعطيل شدن اين مدرسه مشكلاتي هم براي كليميان اصفهان بوجود آمده كه بايد سريعا به آن رسيدگي شود» و به همين امر موجب مي شود كه وزارت معارف در تكاپوي راه انداختن آن، دوباره اين مدرسه را راه مي اندازد.

       مدرسه آليانس در حدود سال هاي 1308-1309 در خرم آباد و در زمان رياست مرحوم اعتضاد رازاني تاسيس گرديد… اين مدرسه در نقطه اي كه امروزه به نام راسته بروجردي ها معروف است، در محلي كه اينك شعبه بانك ملي است افتتاح گرديد. ساختمان آن تغييراتي را پذيرفت و در حقيقت شعبه اي از مدرسه آليانس بروجرد به شمار مي رفت، عبدالحسين خرمي نخستين كسي كه در خرم آباد به تاسيس چاپخانه اقدام كرد و خوشبختانه تا زمان نوشتن اين يادداشت ها در قيد حيات است در مصاحبه اي كه با دوست و نويسنده ارجمند فريد قاسمي دارد در اين باره مي گويد:

        «مدارس آليانس بروجرد به رياست يك كليمي به نام الجازاده تشكيل گرديد. او با همكاري مرحوم اعتضاد رازاني زمينه ايجاد و تشكيل مدرسه آليانس خرم آباد را فراهم نموده و بر اين اساس يكي از كليميان فارغ التحصيل بروجرد را براي اين كار به خرم آباد اعزام داشتند و به جز دو مورد مرحوم علي دعوتي و مهدوي نامي كه پسر رئيس دادگستري وقت خرم آباد بوده اند در بقيه موارد رئيس مدرسه آليانس از كليمي ها تعيين مي شد. هر چند كه اين مدرسه تنها اختصاص به دانش آموزان كليمي نداشت بلكه دانش آموزان خرم آباد و غير كليمي نيز در آن درس خواندند، همين طور معلمان اين مدرسه تركيبي از معلمين يهودي و مسلمان بود. در اين مدرسه زبان فرانسه هم تدريس مي شد. تامين زمينه هاي مالي آن از طريق وصول شهريه به انجام مي رسيد  


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو

اشعار لري حماسه كوه شيشه

جنگ الوار با قواي نظامي رضا خان در چغلوندي لرستان

4- متن لري و ترجمه فارسي اشعار حماسي كوه شيشه

لینک تصاویر ماهواره ای از چغلوندی لرستان و محل کوه شیشه

اشعار لري

ترجمه فارسي

قوميل امشو زيتر بورن گرد بون چي هميشه

اُردي حمله مكي صو شو اره كوه شيشه

 

اي قوم امشب زودتر جمع بشيد دورهم مثل هميشه

اردوي نظامي حمله ميكن صبح زود بسوي كوه شيشه

 

ايمه كل بيرانون كه هرگز حاشا ديريم

همه مون دشمني و گرد رضا شا ديريم

همه ما بيرانوند ها كي هرگز حاشا داريم

(كه) همه مون دشمني با رضا شاه داريم

هر وِ قسم دُرو مردِم خيال خام كردي

كل خونيل يكه تاز رضا خان اعدام كردي

با قسم دروغ فكر مردم رو خام كرده

همه خان هاي يكه تاز رو رضا خان اعدام كرده

بوه كَل دوكش اي سليمو مميوند

افتخار كُل طايفه بيرانون آقا مميوند

پدري كه دو قوچ كشتي اي سليمان مميوند

افتخار كل طايفه بيرانوند آقاي مميوند

زي نقشه بَكَش ارا آزادي جنگه

ايمه كُل ده نفر موشن اُردي چهار هنگه

توپ و تفنگه

زودتر نقشه بكش براي آزادي كه جنگه

ماهمه  ده نفریم اما اردو اونا چهار هنگه

با توپ است و تفنگه

سليمون وت اعظمي كوه شيشه كي ره ديره

بغير از كَل كوتا دَ هيچ جائي ره نيره

واهمه نيره

سليمان گفت اي اعظمي كوه شيشه كي راه داره

بغير از راه كل كوتاه هيچ راهي نداره

ترس و واهمه نداره

كَل كوتا بگرن تجهيز بون وِ همه جور

پيشبردي نمكي اربا اُردي سلم و تور

كُل مچن وِ گور

راه كل كوتاه رو بگيريد مجهز بشيد همه جور

پيشبردي نخواهند كرد حتي سپاه سلم و تور

همه رو مي فرستيم به گور

چن كَل كوتا هون گِرِت قوميل وِ نيمه شوگار

فوري سنگرون ُ بست وِ نزيكي ري كوسار

جون كردن ايثار

همينكه اقوام كل كوتاه رو گرفتند نيمه شوگار

فوري سنگر بستند به نزديكي راه كوهسار

 وجان كردند ايثار

اعظمي وت قوميل سيل بكن وقت نمازه

تا ديربين برمكي وادي پر ز سروازه

دي شفق بازه

اعظمي گفت اقوام نگاه كنيد وقت نمازه

تاجاييكه دوربين نشون ميده زمين پر سربازه

هنگام طليعه صبحه

اُردي همه هتن ارپا كوسار شيشه

هيچ نكردن ترس و خوف و انديشه

ار پا كو شيشه

اردو همه آمدند به پاي كوهسار شيشه

هيچكسي نكرده فكر خوف و انديشه

از آمدن به پاي كوه شيشه

فرمانده فرماندار دسه سرواز هت و پيش

همه شليك مون كرد نعشون چي وهار لَه شيش

فضاي گرگ و ميش

فرمانده قشون با يك دسته سرباز آمدند به پيش

همه شليك كرديم نعش انها افتاد از بالا كوه تو دره

تو فضاي گرگ و ميش

قوميل هرو طوره جنگ بي تا موقع نهار

هر گري يه دسه لش مكرد وِ ‌هار

وينه ولگ دار

اي قوم جنگ همينطور ادامه داشت تا موقع ناهار

هر لحظه يك دسته جنازه مي افتاد زمين

مثل برگي از درخت  

اعظمي وت قوميل ترسم شنگ خلاص كيمن

ذخيره جنگي مون بيهوده پلاس كيمن

شنگ خلاص كيمن

اعظمي گفت اي اقوام مي ترسم فشنگ تمام كنيم

ذخيره جنگي مون رو بيهوده هدر كنيم

فشنگ تمام كنيم

دي سرواز نكشن اجباري بي تقصيرن

هر افسر بكشن همه شادوس و اميرن

مرد تدبيرن

ديگه سرباز نكشيد سربازا مجبور و بي تقصيرند

فقط افسر بكشيد كه شاه دوست و اميرند

و مرد تدبيرند

بو سليمون بسُر دُزي بكو و يه شنگ

فرمانده كل بكش فوري خاتمه به وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

يواشكي برو سليمون و بدزد يه فشنگ

فوري فرمانده كل رو بكش و خاتمه بده به جنگ

جنگ شده به نيرنگ

سليمون و پل چي سينه سُر دا وِ سنگ

سروان شاپور كشتي فوري خاتمه دا وِ جنگ

جنگ ها وِ نيرنگ

سليمان تلوخوران سينه اش رو سُر داد روي سنگ

سروان شاپور را كشت و فوري خاتمه داد به جنگ

جنگ بوده با نيرنگ

تنگ زين محكم كردن چار اژدها و بيران

عليرضا خان ، مردان ، يدالله ،‌غلامعلي خان

نابغيل بيران

تنگ زين را محكم گرفتند چهار اژدهاي بيران

عليرضا و يدالله و غلامعلي خان و مردان

همه نوابغ هاي بيران

او وِ راس و چپ حمله و يه هو كردن

كل رزميل اردي و قيقاج درو كردن

روژيل شو كردن

يكي از راست و يكي از چپ يكهو حمله كردند

همه رزمجواي اردو رو با قيقاج درو كردند

روزشون را به شب تار كردند

عليرضا خان و شمشير يدالله خان وِ تفنگ

هروينه رعشه دار فوري اسير كردن هنگ

و توپ و تفنگ

عليرضا خان با شمشير و يدالله خان با تفنگ

مثل برق اسير كردند فوري همه رو در هنگ

با اون همه توپ و تفنگ

خوانيل بيرانون و تدبير و مهارت

كل قورخونه اُردي تقسيم كردن وِ غارت

خوانين بيرانوند با تدبير و مهارت

همه قورخونه رو تقسيم كرده و بردند به غارت

         همانگونه كه گفته شد همت علي سالم پس از سرودن اشعار حماسي فوق مدت كوتاهي آنها را بصورت مخفيانه و بشكل تصنيف براي الوار و در بين طوايف قرائت مي كرد . بدليل محتواي ضد حكومتي اين اشعار و حساسيت و ممانعت حكومت رضا خان از اجرا و طرح آشكار آن ، استاد همت علي سالم  با مبنا قرار دادن اين آهنگ ، تصنيف « كرمي» (از مبارزان منطقه دلفان لرستان كه در كبيركوه  با گروهی از الوار با ماموران هنگ لرستان درگير شده بود ) را طراحي و ساخت كه در بخشي جداگانه به آن خواهيم پرداخت.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان
لُرِسّو
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User