تبليغاتX
لُرِسّو - لرستان - 297 - مختصری در مورد دو نژاد اصیل ایرانی ( لر و کرد)
لُرِسّو - لرستان
فرهنگ , هنر , شعر و موسیقی لرستان
297 - مختصری در مورد دو نژاد اصیل ایرانی ( لر و کرد)
موضوع: 19- تاریخ لرستان چهاردهم آبان 1385

 

«لر» و «کرد» دو نژاد اصیل ایرانی

به نقل از سایت پاسارگاد

 

 نگاهی به لر و لرستان

 

 نگاهی به کرد و کردستان

 

تاريخچه و نژاد لر:

بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي، نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. لران قديمي ترين قبايل آريايي ايران زمين مي باشند که از روزگاران کهن در نواحي غرب وجنوب غرب و در امتداد دامنه هاي زاگرس ساکن بوده و هستند .(۱)

*(نوشتاری از بابايادگار)*بر خلاف زبان لری که کتیبه های پارسی باستان نیکان ان هستند شما هیچ کتیبه یا نوشته ترکی در ایران به ان قدمت پیدا نمی کنید. در عراق هم به گویش مانند لری می گويند پاهلی و متکلمين را کردهای پاهلی می خوانند. همچنين در شرفنامه چهار قوم کرد را : لر و کلهر و گوران و کرمانج خوانده اند. و همانطور که زبان شناسان می دانند زبان لری ما بين زبان فارسی و زبان کردی است. انچه پان تورکها و پان عربها مي خواهنند بکنند اينست که اقوام ايرانی را از هم جدا کنند که خيال باطلی است زيرا کسی ايرانی تر از لر و کرد نيست.در ضمن بايد بگويم که هم اکنون نيز لرها ، کردها را برادر خود می دانند.

آريايی ها «ايرانی ها-مادها-پارتها-پارسها،با فارسهای امروز اشتباه نشود، زیرا زبان لری و کردی بیشتر به پارسی باستان نزدیک هستند و زبان فارسی امروز بیشتر به زبان پارتها» با اميخته شدن با اقوام کاسي و گوتی و لولوبی و ماننا و ايلامی قوم امروز ايرانی را پديد اورده اند.*

 *در اذهان عمومی لرها، آنها خود را برادر کردها می دانند زيرا چه از لحاظ نوع رقص و موسيقی و زبان و... بين آنها شباهت های بسياری وجود دارد.

 لرستان در دوره کاسی ها

کاسيان قبل از مادها وپارس ها از ارتفاعات قفقازيه و آذربايجان به جنوب غربی ايران روي آوردند ولی در ابتداي امر در نواحي درياي مازندران سکونت کردند ونام خود را به اين دريا دادند وآنرا دريای کاسپی يا کاشی ناميدند و اين دريا در اصطلاح اروپاپی بنام دريای کاسپين (CaspianStrabon  )مورخ يونانی نقل کرده که اقوام کاسووا در ابتدای مهاجرت خود در کناره دريای کاسپين سکونت نمودند ونام خود را به اين دريا دادند.افراسياب تورانی طبق اوستا برای دست يافتن به فر کيانی در اين دريا فرورفت ونااميد برگشت و ديگر دريای وورو کاش (Vouro-kasha )می باشد.

دارمستتر در توضيح از اين واژه معتقد شده که وورو  مخفف فراخ است وهر دو پهلوی و فارسی  از يک ريشه می باشند.بنابراين اين واژه ووروکاش بمعنی دريای فراخ وبزرگ کاشی ودريای کاسپين مي باشد. واژه کاشی در کتيبه های بابلی به عبارت کاسی يا کاسپی آمده واقوام کاسی (کاشی)در زمان مهاجرت بتدريج در شهرهای کاشان وقزوين نيز سکونت نمودند ونام خود را بر اين دو شهر داده اند.(2)

اين قوم كه همزمان و به موازات عيلاميها بر بخشهايي از لرستان تسلط داشته اند ، قومی بودند که چيره دستي فوق العاده اي در ساختن مصنوعات مفرغي به دست آوردند .آنان مهمترين قبايل كوهستاني زاگرس شمرده ميشدند و پيشه دامداري داشته و با زباني كه با عيلامي قرابت داشت سخن ميگفتند .آنان سوار كاراني دلير و جنگجو بودند و بارها با همسايگان خود از جمله عيلاميها و بابليها در افتادند.آنها حتي توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمين حكمراني نمايند .حكومت كاسيها بر بابل در نتيجه شكست از عيلاميها به پايان رسيد .آنها پس از شكست از عيلاميها به سرزمين كوهستاني خود يعني لرستان بازگشتند .

 

لرستان در دوران ماد ،هخامنشی ،سلوكی ،و اشكانی

 اسكندر مقدوني در هجوم به ايران چون اين طايفه را مطيع نميديد، با قوايي عظيم آنان را محاصره و پس از چهل روز وادار به تسليم كرد .ولي پس از مرگ اسكندر دوباره آزادي خود را باز يافتند

لرستان در زمان ساسانيان:

لرستان در دوره ساسانيان ، از لحاظ تقسيمات كشوري جزو سرزمين «پهله» يا «پهلو»محسوب مي شد. يعني سرزميني كه بعدها توسط اعراب جبال خوانده شد .

سرزمين پهله خود به نواحي كوچكتري تقسيم مي گرديد. چنانكه لرستان و منطقه غربي آن يعني پشتكوه (ايلام را به ترتيب به «مهرگان كدك »و «ماسبذان» ناميده مي شد. اين دو نام تا قرون نخستين اسلامي همچنان به اين نواحي اطلاق مي شد و با تغيير در اعراب آنها مهر جانقذق و ماسبذان خوانده مي شدند . از شهرهاي مشهور منطقه مهرگان كدك يا لرستان عهد ساساني شهرهاي صيمره و شاپور خواست (خرم آباد )را مي توان نام برد. شهر سيمره حاكم نشين منطقه و شاپور خواست كه گفته ميشود توسط شاپور (اول) بنا نهاده شده بود از شهرهاي آباد و پر رونق دوره ساساني محسوب مي گرديد .

حمدالله مستوفی , نام لران را بمحلی موسوم به لور واقع در گردنه ي مانرود نسبت ميدهد و مي نويسد :

" وقوع اين اسم بر آن قوم, به وجهي گويند از آن است که در ولايت مانرود دهي است که آن را کرد خوانند ودر آن حدودبندي که آن را بزبان لري کول خوانند و در آن بند موضعي که آن را لر خوانند" (3)

 

شايد علل نسبت دادن لران به اين سرزمين مربوط به خاطره ی شهر اللور باشد که جغرافی دانان عرب درباره ی آن بحث کرده اند و امروزه نيز نام صحرای لور واقع در شمال دزفول, هنوز زنده است.

محلهای ديگری نيز يافت می شود که نام آنها همانند لور می باشد از جمله لير محلی واقع در ناحيه گندی شاپور (جندی شاپور) و ليراوی واقع در کهگلويه است. احتمالا کلمه لر همان واژه لور است, چنانکه در لری پول را پيل ميگويند.

ياقوت حموی نيز از محلي به نام لردجان (لردگان) نام برده است . به گفته استخري لردگان پايتخت بخش سردان می باشد که بين کهگلويه(کوه کيلويه) وبختياری قرار دارد. در سيمره نيز محلي بنام لورت يا ليرت است.

مسعودی ضمن ذکر فهرست طوايف کرد, از قبايل لريه نيز نام برده است.

ياقوت حموي با اينکه از لران سخن مي گويد , واژه اکراد را بکار برده ومی گويد:

" اکراد قبايلی هستند که در کوههای بين خوزستان واصفهان زندگی ميکنند ومحل اين قبايل را بلاد اللور يا لرستان مينامند."(4)

 

در اواسط قرن ششم(6.ه.ق) لرستان به دو قسمت لر بزرگ و لرکوچک تقسيم شد .منظور از لر کوچک همان از لرستان کنونی و مقصود از لر بزرگ بختياري و کوه کيلويه است . بين اراضي لر نشين مزبور قسمتي قرار داشت که دامنه ي آن تا شيراز کشيده ميشده وآنرا شولستان ميناميدند وامروز اين خاک بنام ممسني معروف است .

 لر کوچک وبزرگ از اواخر قرن ششم ببعد بزرگان وامرائي داشت که نام بعضي از آنها در ادبيات پارسي مخلد وجاويدان مانده است . امراء لر بزرگ که آنها را اتابکان لرستان ،به دنبال ضعف و تجزيه دولت سلجوقي، شجاع الدين خورشيد نيز همچون امراي بلاد ديگر فرصت را مغتنم شمرده ،لرستان را در قبضه اختيار گرفته و بر خود عنوان اتابك (که واژه اي تركی است كه از اتا به معني پدر و بيگ يعنی بزرگ است ساخته شده را نهاد.)  و بدین ترتیب او سلسله اتابكان لر كوچك را بنيان نهاد.

خاندان فضلويه که از امرای لر بزرگ بودند شهرت بيشتری داشتند، علت اين امر آن بود که خاک لر بزرگ بين شولستان وعراق عجم وعراق عرب وفارس قرار داشت و امراي آن منطقه طبعا با حکام نواحي اخير رابطه داشته گاهی در حال صلح وزمانی در وضع جنگ ونزاع بسر مي بردند.(5)

 اتابكان لر كوچك با هر وسيله ای که توانستند موقعيت و اقتدار خود را تا اواسط دوره صفوي با گردن نهادن به يوغ فرمانروايان وقت ايران از جمله سلاطين خوارزمشاهی،مغولان ،تيموريان ،تركمانان ، قراقويونلو و اق قو يونلو و تا پايان پادشاهان صفوی حفظ نمايند .از اتابكان لر كوچك چند تن با درايت و سياست بودند كه از آن جمله شجاع الدين خورشيد موسس سلسله ، حسام الدين خليل (حدود 640هجري )،ملك عزالدين (804_750 ه ق ) ميتوان نام برد.

لرها همواره در وطن دوستی و پاسداری از وطن خود همانند بقيه ايرانيان ،غيرت نشان می دهند.به عنوان مثال خدمات اين سردار دلير(علی مردان خان) و نام آور لرستانی در برابر هجوم افغانها در پايان دوره صفوي و مقاومت سر سختانه او در برابر قوای عثمانی و همچنين رشادتهای فراوان وی در ركاب نادر شاه افشار جهت بر قراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از كشور ،بسيار در خور توجه و تحسين انگيز است.

آخرين حکومت لرها نيز به کريمخان زند میرسد .(البته به دلیل مدت حکومت کم این سلسله نمیتوان در مورد تاثیر یا نوع حکومت آنان بر کشور نظری با اطمینان داد) او از طوايف لر ساکن ملاير بود و بعد از دوره 40 ساله حکومت زنديه با به قدرت رسیدن این فردخائن و عقده ای(آغا محمد خان قاجار) و جانشينان بيکفايت و بی لياقت و وطن فروش قاجاريه اکثر نواحی ایران جدا گشت. ولی ...

آغا محمد خان ،باني سلسله قاجاريه ،به علت كينه ای كه از لر های زنديه در دل داشت نسبت به همه لرها با ديده دشمنی می نگريست واسباب ضعف اين قوم را به هر نحوی كه توانست فراهم آورد چنانكه برخی از طوايف لرستان را به قزوين كوچانيد . همچنين چون واليان لرستان را رقيبی خطر ناك ميپنداشت در تضعيف آنها كوشيد.

 

اشياء مفرغی لرستان:

در مدتی متجاوز از 20 سال آنچه که روستاييان در ناحيه کرمانشاه ومخصوصادر هرسين ,الشتر و

خرم آباد که در شمال لرستان است يافته بودند مجموعه هاي خصوصی و موزه هاي اروپا وآمريکا را با هزاران شي ء مفرغی وآهنی مزين ساخت . اين اشياء در قبوری پيدا شده که تاکنون هيچ يک از آنها از نظر علمی حفاری نگرديده . اين قبور گودال هاي هستند که گاهي سنگ فرش شده اندو همواره با لوحه سنگ بزرگی که به پنها گذاشته شده، پوشيده است. واين اشياء عبارتند از شمشير آهنی و خنجر مفرغي و کلنگ برنزی وسنجاق هاي برنزی و سيتولهای مفرغی (نوعی ظروف مخصوص سفالين.(6)

رمان گريشمن در اين کتاب توضيحاتي خوبي درباره تمدن اين اشياء اشاره کرده برای علاقه مندان به تاريخ ايران باستان.  

شهرهای مهم اين مناطق (لر نشين) :

 1-خرم آباد :

 خرم آباد (که در زبان محلی به آن خورمووه گفته می شود) را که بسياری از مورخان اروپايی بر اين باورند که اين محل با خايدالوی متون آشوری مطابقت مي کند .آنچه مسلم است خرم آباد در دوره ی عيلاميان ،از شهرهای اين قوم بوده، ولي بدنبال انقراض آنان اهميت خود را از دست داده است.(7)

ژاک دومرگان، عضو هيئت علمي فرانسه در ايران معتقد بود که لرستان از ايالتهای عيلام قديم بوده وخرم آباد همان خايدالو يکی از چهار شهر معتبر عيلاميان بوده است.(

فردوسی براين عقيده بود که اين شهر در زمان شاهپور ذوالاکتاف ساخته شده است وتاريخ بنايش را همزمان ايجاد گندی شاپور دانسته است.

بنابراين ميتوان گفت که خرم آباد امروزی در عهد ساسانيان در محل خايدالو بنا شده است واتابکان لرستان نيز در سده ی 5 ه.ق بر لرستان دست يافتند،خرم آباد را روي خرابه های شهر ساسانی،بنا کرده اند وبانی آبادانی آن در سال 580 ه.ق اتابک شجاع الدين خورشيد بوده است(9)

۲-بروجرد:

شواهد و اشارات تاريخی حاکی است كه بروجرد از شهرهای قبل از اسلام بوده و دلايل زبانشناسی نيز واژه بروجرد را با تركيب دو جزء "برو" + "گرد" موجوديت اين شهر را به پيش از اسلام ميرساند زيرا كه گرد در زبانهای قديمی ايران به معنای شهر ميباشد. حدود العالم تاليف 372 ه. ق. بروجرد را شهری خرم و پرميوه توصيف ميکند. به نوشته ياقوت حموی در معجم البلدان (اوايل قرن 8 هجری بروجرد با خضارات و خيرات و همچنين دارای نخلهای مرغوب و زعفران بسيار بوده است.

همين جغرافی نويس اسلامی در كتاب المشترك رازان را كوی بزرگی در بروجرد ياد ميكند. به نوشته ابن اثير شهر دارای خندق بزرگی در اطراف بوده كه اكنون ميتوان آثار و علايمی از آن را مشاهده كرد. در حملات ويرانگر مغول (616 ه. ق.) صدمه و زيان بسياری به شهر وارد شده و منابع تاريخی، خرابی شهر را در حد وسيعی گزارش كرده اند. ولی حمدالله مستوفی در سال 740 ه. ق. در نزهه القلوب از آبادی شهر ياد كرده و آن را دارای دو جامع عتيق و جديد دانسته است.

شهر در آغاز دوره قاجار وسعت گرفت. در همان زمان حاج زين العابدين شيروانی مورخ مشهور در بستان السياحه مينويسد:حسام السلطنه بروجرد دورش را حصار كشيد و راستا و بازار مسقف و دكاكين مكلف به اتمام رسانيد. به طور کلی شهر فعلی بروجرد دارای بافت قديمی بسيار زيبايی است و ساختمانهای قديمی و خانه های مسكونی آن از تزيينات جالب چون در و پنجره ارسی های بديعی برخوردار است. بازار كهنه بروجرد نيز هم اكنون همان طرح قديمی خود را حفظ كرده و داد و ستد آن رونق چشمگيری دارد. بروجرد که هنوز در لهجه محلی همان نام اصلی آن یعنی وروگرد(بروگرد) گفته می شود.

 

3-ايلام: سرزمين ايلام از ديرباز مهد تمدن بوده وهمواره محل سکونت اقوامی بوده که در اطراف وحاشيه ی روز سيمره گرد آمده وتمدن منطقه ی ايلام داشته است،دره سيمره نقش بزرگی در شکوفايی تاريخ وتمدن منطقه ايلام داشته است، زيرا مهمترين راه ارتباطی بين تمدن کوهها وتمدن جلگه های جنوب غرب ايران سرزمين مي گذشته است. استان ايلام از نظر آثار تاريخی ونقاط ديدنی بسيار غنی است وتاکنون در نواحی دره شهر ،هيلان،شيروان،آرمو ،ايوان غرب و ... آثار تاريخی از عصر مفرغ،هخامنشيان،اشکانيان،ساسانيان و...کشف وبه ثبت رسيده است.(10)

 

4-کهگلويه وبوير احمد:  از دوناحيه کهگلويه و بوير احمد تشکيل گرديده .

برخی از مورخان براين باورند که مهرگان پسر روزبه ،پادشاه زمينگان(محل جايگاه)گيلويه بود،پس از مهرگان برادرش سلمه شاه شد.گلو يا گيلويه که از مردم خمايگاه سفلی از ولايت استخر بود،نزد سلمه آمد وبه خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه درگذشت گيلويه آنجا را تصرف کرد وچون قدرتی بدست آورد،اين سرزمين را بنام او خواندند.(11)

 مؤلف فارسنامه ی ناصری بر اين باور است که درخت کيالک(زال زالک) در کوهستانهای اين سرزمين بيشتر از ديگر نقاط پارس وجود دارد. وچون ميوه ی وحشی زال زالک را در اين منطقه گيلويه گويند،بدين مناسبت اين سرزمين را کُه گيلويه ناميده اند.(12)

اما اين نظريه درست نيست ، زيرا درخت زال زالک منحصر به اين استان نمی باشد وبطور طبيعی در سرتاسر لرستان وبختياری يافت مي شود ودر کهگيلويه سيسه ناميده مي شود.

ظاهرا کيارک در شيراز رايج است نه بين لرهای کهگيلويه.

" تل خسرو(کهگيلويه)کوهستانی است در شمال ولايت بهبهان...در روزگار پيشين آن را رم زميگان که معنی بلوک سرد است می ناميده اند ودر سده ی 3 ه.ق به نام کوه گيلويه معروف گرديد".(13)

"طايفه ی بوير احمد،ناحيه ی تل خسروی وچند محل از بلاد شاپور ناحيه ی رون (Reven )را متصرفشده ،تمامی آنها به ناحيه ی بوير احمد مشهور گشته است.(14)

 

۵-ياسوج: نام بومی ياسوج ، ياسيج است که در کنار رودآبشار ،دامنه ی قلعه ی دنا واقع شده است .که زمانی مرکز نفوذ خانهای بوير احمد عليا بود . سابقه ی تل خسرو بيش از2000 سال است، ولی احداث ابنيه ی معاصر آناز سال 1309ه.ش آغاز شدوتا سال 1323 ه.ش ادامه داشت وپس از اين تاريخ متروک گشت.

از عوامل ايجاد شهر ياسوج شرايط اقليمي وخاک و جنگلهای سرسبز بلوط و دره ها وکوهها وتپه های زيبا ومنابع فراوان آب است

 

۶-چهار محال وبختياری : براساس کتيبه ها وسنگ نبشته های گوناگونی که بدست آمده، منطقه ی چهر ومحال بختياری در زمان کوروش هخامنشی وجود داشته ومردم در جنگهای مختلف شرکت می کردند.

********************************* 

زبان :

پس از انقراض ساسانيان، آنچه پايداری وغلبه ی معنوی ايرانيان بر اعراب گشت ، فرهنگ وزبان قوم ايرانی است.

مردم لر نيز همانند ديگر ايرانيان ، گرچه کيش باستاني خود را به مرور زمان رها کرده وبه آيين اسلام درآمدند ولي زبان کهن خويش را نگاهداري نمودند . بسياري از واژههاي لري اغلب ريشه هاي باستاني دارند و به احتمالا تعداد زيادي از اين واژه ها مربوط به زبانهاي كاسي و عيلامي مي باشد . گفته مي شود زبان پارسي در زمان امپراتوريهاي هخامنشي ، اشكاني و ساساني در لرستان گسترش يافته است .

در بين زبانهاي جنوب غربي ايران ،زبان (گويش)لري بزرگترين رابطه را با زبان فارسي دارد. كه هر دوي آنها دنباله پارسي ميانه، زبان پارتيان قرن هشتم بعد از ميلاد هستند ،و همانگونه كه مي دانيم پارسي ميانه، زبان پارتيان و ساسانيان بود كه به تدريج تغيير شكل داده و به صورت زبان فارسي نزديك است كه بعضي معتقدند اين زبان در گذشته نه چندان دور از فارسي منشعب شده است .

گويش مردم لرستان بيشتر لري ولکي است. بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي هندو _ اروپايي به شمار مي آيند. زبانهاي ايراني شامل زبانهاي ايراني شرقي ، و زبانهاي ايراني غربي مي باشد . لكي و لري جزو زبانهاي ايراني غربي محسوب مي شوند .  

باختری

خاوری

گويشهاي لری بروجردی ملايری نهاوندی وغيره

شامل گويش های بختياری دزفولی شوشتری وغيره

لکها بيشتر در نواحی نورآباد وکوهدشت والشتر ساکن اند ولرها در خرم آباد و بروجرد و اشترينان (اشتربانان)... مستقر هستند. گويش لری بختياری که تفاوتي با لری خرم آبادی دارد در اليگودرز و روستاهاي اطراف و طايفه هاي چهار لنگ بختياری رايج است.(15)

در ملاير ونهاوند وتويسرکان به لری و لکی سخن گفته می شود در ايلام هم در قسمت های شمالی آن که همرز با کرمانشاه است لکی بيشتر رايج است و در قسمت های ديگر لری سخن ميگويند وطوايف لک که در نواحي شمال استان بسر ميبرند ،طايفه مکي که بين کرمانشاه وهيلان زندگی ميکنند وبه لهجه کردی جنوبی تکلم ميکنند که شبيه لهجه کلهر است ودر قمسمت جنوبی استان کردان شوهان هستند که به لهجه کردی کرمانجی سخن ميگويند.(16)

در کهگيلويه وبوير احمد وچهار محال بختياری تا لر های ممسنی همه به گويش لری با اختلاف های اندکی سخن ميگويند البته گروههای مهاجری هم بوجود دارد که بگويش های دیگری سخن میگویند و بیشتر مردمان لری سخن می گويند.

 

نژاد کردان(کردوئن):

کردان همان مادها یا شاخه ی بزرگی از مادها هستند که از نژاد آریا می باشند

ولی بعضی نویسندگان درباره ی معنی آریا دچار اشتباه شده و آن را سرچشمه از یافث پسر نوح دانسته اند و روی همین لغزش است که کردها را به یافث و این تیره ی بزرگ ایرانی را از نژاد تازی دانسته اند .

اما در پاسخ به این نوع طرز نگرش باید به طور علمی گفت که :

 برابر نوشته های مربوط به کرد و کردشناسی ،پیشینه ی این گروه از مردم ایران زمین،به ویژه دسته هایی که در کرانه های کمربندی کوههای آرارت زندگی می کردند،برابر سنگ نبشته های باستانی ،از 3100 سال پیش از میلاد ،جلوتر می رود که این گروه از مادها ،از گذشته های بسیار دور در آن سامان بوده اند و در آنجا زندگی می کردند.

بنابراین می توان گفت که پیشینه ی کردان از جمله مردم استان کرمانشاه ،حداقل 1000 سال جلوتر از زمان فرزندان نوح است و نمی توانند با آنان بستگی داشته باشند(1)

کردان بزرگترین قوم آریایی ایران زمین میباشند که از دیرباز در نواحی کوهستانی و محصور غرب فلات ایران ساکن هستند و به حفظ آداب و اخلاق ایرانی موفق گردیده اند.

چنان چه مختصات نژادی کردان را با آنچه که درباره ی کیفیات نژادی آرینهای ایرانی گفته شده مقایسه کنیم جز تغییرات مختصری که بر حسب و هوا و مقتضیات طبیعی و طی زمان در رنگ مو و رنگ چشم کردان حاطل شده هیچ گونه اختلافی بین کدارن و قبایل آریایی دوره ی مادها و هخامنشیان وجود ندارد.

ولی برخی مقتضیات سیاسی افرادی را مجبور کرده است که مقاصد سیاسی را در لفافه ی پژوهشهای علمی پوشانده و از ذکر حقیقت خودداری کنند.

بنابراین اگر از آنچه گفته شد عقیده یا نظریه ی دیگری درباره ی قوم کرد ابزار شده باشد دارای ارزش علمی و پژوهشی نیست(2)

                                                   

 

گویش کردی:                                

گویش کردی از شاخه ی ایرانی فارسی است که مردم کردستان با آن سخن می گویند.

گویش کردی به دو لهجه ی جدا از هم تقسیم می شود مانند:

1-کرمانجی و کردی،که کردهای شمالی و جنوبی با این لهجه سخن میگویند.

2-لهجه ی دیگری نیز وجود دارد که کردان به آن ماچوماچو و ترکان زازا و ایرانیها به آن گورانی گویند(3)

امروزه پس از سالها ، واژه هایی را که در سایر نقاط ایران فراموش گردیده در میان کردان بر زبانها جاری ست.

در میان کردان همانند لران واژه هایی از زبان باستانی بصورت دست نخورده باقی ست . به مانند واژه ی ایواره به معنای غروب که در سنگنبشته های هخامنشی به همین معنا بدان اشاره شده است و  واژه ایی ست که مردم بروجرد(بروگرد) هم اکنون نیز به همین معنا  از آن استفاده می کنند.

در اورامان هزاران واژه از زبان پهلوی و پیش از آن می توان پیدا کرد.

چرا که در این ناحیه هنوز بهار را وهار و تابستان را هاوین و بیشتر نامهای کوهها ،رودها و روستاها تغییر نیافته ،مانند آتش گاه(نام کوهی ست) و گاورود که اطل آن گوارا رود بوده است و آریان که نام روستایی ست.

بنابراین می توان گفت که یک دسته از قوم آرین و ایرانی نژاد یعنی کردان ،با وجود تحمل سیلهای بنیان کن حوادث و وقایع تاریخی و آتش های جان گداز تاخت و تاز اقوام مهاجم ، در نهایت دلاوری و پایداری ،بیش از دیگر اقوام ایرانی در حفظ زبان نیاکان خود،وفادار مانده اند (4)

کردان مردمی پاک اندیش ،میهمان نواز ، ،مقوم ،صادق ،و باهوش اندو وطن دوست که هم اکنون در عرصه ی اینترنت نیز عزیزان وطن دوستی چون بابایادگار و اونتاش و ... به فرهنگ ایرانی خود عشق میورزند و در برابر تهاجمات تاریخی پانترکها چونان سدی قوی ایستاده اند.

کردان به مراسم ملی و باستانی خود بسیار وفادار هستند چنانکه آقای جنیدی می گویند که:

کردان هنوز جشنی به نام "جیژنه کوردی" دارند که در کردستان برگزار می شود و معتقدند که این روز نجات کردان از دست ضحاک بوده است و اما نکته ی بسیار مهمی که فرار کردان را عقلا تایید می کند این است که بافتن پارچه بترتیبی که بتواند بصورت چادر برای زندگی کردن درآید ، در دورانی است پس از خانه های اولیه.

بنابراین در صورتی که کردان از ابتدایی پیدایش خود کوهنشین می بوده نمی توانسته اند پارچه ببافند (5) (بنابر گفته ی کذب وبی اساس پانترکها که در ادامه ی تحریفات تاریخی خود، و یکسری خیالبافی ها ،کردان را ترک کوهی!! معرفی میکنند).

 

 کرمانشاه :                                      بنای کرمانشاه را به تهمرث دیو بند نسبت داده اند ،ولی به موجب اسناد تاریخی ،کرمانشاه از بناهای دوره ی ساسانیان و بنای شهر را از بهرام چهارم دانسته اند.

در زمان قباد اول و انوشیروان ساسانی و بر وسعت شهر افزوده شد.

در حمله ی مغول کرمانشاه چنان ویران گشت که هنگامی که یک سده بعد حمدالله مستوفی به صورت ده از آن یاد کرده است و می نویسد:

کرمانشاه شهری وسط بوده ،اکنون دهی است.

در زمان صفویان جنگ ایران و عثمانی که گاهی به نزاع مذهبی مبدل میشد،شهر را  از رونق انداخته بود.

فتعلیشاه پادگان نیرومندی در آن ایجاد کرد و یکی از فرزندانش را به سمت حاکم آنجا برگزید(6)

 

 نام کرمانشاه :                                 

درکتب و متون جغرافیایی یا مسالک و ممالک (شهرنامه ها-راهنامه ها) ،اشارتهای صریحی وجود دارد که قرمیسین واکثرا به شکل قرماسین یا قرماشین معرب واژه ی کرمانشاهان، کرمانشاه ویا گرمان ساه وگرمان سان بوده و می باشد. (7)

ابن فقیه در کتاب ترجمه ی مختصر البلدان، می نویسد:

(قباد از مداین تا رودخانه ی بلخ، در همه ی راه هیچ سرزمینی نیافت که هوایش از کرمانشاهان تا گردنه ی همدان خوشتر وآبش گواراتر ونسیمش لذت بخش تر باشد . این بود که قرماسین را ساخت و ويژه ی خویش کاخی بلند بر روی هزار ستون بنا کرد. پس قرماسین کلمه یی است پارسی یعنی کرمانشاه.)(

ابواسحاق ابراهیم استخری، در اصل عربی کتاب ممالک ومسالک خود، به جای کرمانشاه واژه قرماسين را بکار برده،در حالی که در برگردان پارسی آن، احتمالا از سده(5 ه.ق) تنها به ذکر نام کرمانشاهان بسنده شده که نشان می دهد در آن روزگار نيز ترديد ومشکلی نداشته اند که قرماشين معرب کرمانشاهان ویا گرمان شان بوده است.(9)

محمد پادشاه (شاد)،در فرهنگ آنندراج،ذیل واژه کرمانشاه،می نویسد:

(کرمان شاهان، نام شهری است مشهور از بناهای خسروپرویز ونشستنگاه او بود...و قرمیسین معرب کرمانشاهان است ،گویند اصل بنای کنکور از قبادبن پرویز بود وکرمانشاهان در آن کوره ساخته.)

در همان جا ذیل واژه ی کرمانشهان آمده است که:

کرمانشهان،شهری است مشهور که آن را کرمانشه نیز گویند،چنان که صاحب (طالب) آملی گفته است:

  • پس از دوران دولتشه به کرمانشه یکی بنگر
  •       چنان بینی مداین را که بی نوشیروان استی.(10) 

 

ملاحظه می شود که در شرح فرهنگ آنندراج درباره ی کرمانشاهان نیز سخن از نامگذاری کرمانشاه به اعتبار لقب بهرام چهارم ساسانی ملقب به کرمان شاه که پادشاهی کرمان در جنوب شرقی ایران را عهده دار بوده ،نیست. و در هیچ یک از منابع معتبر،اشاره ای به این موضوع نشده که کرمانشاهان را به جهت لقب بهرام چهارم ساسانی  بدین نام خوانده اند،بلکه اکثر مورخان وجغرافی نگاران مشهور چون ابن بلخی، طبری،مستوفی و... بهرام ، پسر شاپور را برای اینکه حکومت کرمان را عهده دار بوده است، به کرمان شاه ملقب کرده اند.

ابن بلخی، مؤلف کتاب فارس نامه، می نویسد:

(بهرام بن شاپور ذی الاکتاف...را از بهر آن کرمانشاه گفتندی که بروزگار پدرش و برادرش کرمان اورا داشت ومردی به خویشتن مشغول...).(11)

به هر حال با بررسی ومطالعه ی منابع پارسی وغربی ،ملاحظه می شود که همه ی این منابع متفق القول اند که کرمانشاه اصل وقرماسین معرب آن است .

 

 

تغییر نام کرمانشاه پس از انقلاب

از هزاران سال پيش ،نام کرمانشاه به شکل های گوناگون در آثار ومتون تاريخی  ،جغرافیایی و ادبی ايران زمين وهمچنين ساير ملل دنيا ثبت وضبط شده است .

 اين نام بيانگر هويت تاريخی این منطقه وریشه ای است که در دل فلات ایران تنیده است.

 بنابراین تغییر نام مکانهای جغرافیایی که در بستر تاریخ آمیده اند،بدون مستندات تاریخی وتبدیل ناروا ونابجای آنها بويژه شهرها واستانها که اصالت تاریخی واجتماعی دارند،عملی است نادرست واحیانا زیان آور ونقض غرض بوده وموجب پاک کردن هویت تاریخی یک منطقه وگمنام کردن آن در تاریخ اجتماعی وفرهنگی یک جامعه می شود.

 

پس از انقلاب اسلامی به تصور اینکه میان نام شهر کرمانشاه یا استان کرمانشاه یا استان کرمانشاهان،با عنوان و مقام شاهی ایران زمین ،رابطه ی خاطی وجود دارد ،نام کرمانشاهان را بدون هیچ گونه توجیه علمی و تاریخی برداشتند و به ترتیت: قهرمان شهر!!، ایمان شهر!!،و باختران را به جای آن نهادند.

اما خوشبختانه  نامه ای توسط نمایندگان شهر کرمانشاه و استان کرمانشاهان در مورد تغییر نام استان باختران به استان کرمانشاهان به عنوان هیات دولت تهیه و سپس تایید شد و نام این استان به نام اصلی و سابق آن بازگردانده شد.

 

سنندج:

سنندج شهر جدیدی است که در دوره ی صفویه بناگردیده وسلیمان خان اردلان والی کردستان در زمان سلطنت شاه صفی به سال 1046ه.ق آنرابنا کرده کرده و سنه دژ (قلعه ایی درپای کوه)نامیده است. درباره وجه تسمیه ی آن میگویند چون درون شهر تپه ای است ودژ مستحکمی که بقایای آن وجود دارد، بروی تپه قرار داشته است،لذا به سه دژ یا سنه دژ شهرت يافته ودر طول زمان سنه دژ به سنندج مبدل گردیده است.

(12)(۱۳)

منابع:

1-(افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و...جلد اول ص 372)

2-(تاريخ اجتماعي ايران باستان.نوشته :دکتر موسی جوان صفحه112 و113) .

3-(مستوفی تاريخ گزيده،ص 537)

4-(مينورسکی ،ولادمير، لرستان ولرها،ص 22)

5-(تاريخ 10000 ساله ايران.جلد 3.ص 236 .)

6-(تاريخ ايران از آغاز تا اسلام –رمان گريشمن(Ghirishman.Roman.1979-1895

7-(ساکی،جغرافيای تاريخی وتاريخ لرستان ص94-97)

8-(دومرگان ژاگ.هيئت علمي فرانسه در ايران، جلد2.ص211)

9-(رزم آرا،تيمسار علی .جغرافيای نظامي ايران .لرستان.ص 17

10-( افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و...جلد اول ص 173)

11-(اقتداری ،احمد.خوزستان وکهگلويه وممسنی.جلد 1.ص 363)

12-(فارسنامه ناصری .حسينی فسايی.جلد2.ص1467) .

13-(شوشتری: مؤلف کتاب تاريخ جغرافيای خوزستان درباره ی کهگيلويه در ص 192)

14-( مؤلف فارسنامه ناصری در ص.1481 )

15-(دبيران گروههای آموزشی جغرافيای استانها .جغرافيای کامل ايران.جلد 2.ص1075)

16-(مينورسکي ولادمير لرستان ولرها .ص30)

 

منابع:

1-اورنگ،نژاد کرد،مجله ی مهر،اسفند 45،ص 777-778

2- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

3-مرکز آمار ایران،فرهنگ روستایی کردان،ص1

4- سیستانی.همان کتاب ص 226

5-زندگی و مهاجرت آریاییان،بر پایه ی گفتارهای ایرانی،ص 112

6- اتحادیه ی شهرداری های ایران،سالنامه ی شهرداری ها،ص 202-203

7-ابن فضلان،سفرنامه.ص 121 و سید احمد موسوی،تاملی در مقاله جست و جو در اصل کلمه ی

کرمانشاهان،ص 50

8-ابن فقیه.ترجمه ی مختصرالبلدان،ص 26

9-سید احمد موسوی.همان مقاله ص 50

10-محمد پادشا(پاشا)،فرهنگ آنندراج،ج 2،ص 1314،چاپ سنگی

11-ابن بلخی،فارس نامه ص 73

12- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

13-ايرج افشار سیستانی.سیمای ایران

 

 

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

آخرین مطالب لُرسّو
لُرسّو گُلسّونه


Manager: لُرِسّو & Designer: GholamReza Sedaghati