|
۵۷مین متن ترانه های لری دی بوه(ای بابا) دی بوه نزدیکترین تصنیف لری به « دایه دایه» است . داستان این ترانه مربوط به فرهاد خان از حاکمان شهر خرم آباد در دوره قاجار است که اسبی بنام منجوله (هم نام اسب محمد خان فیلی در ترانه دایه دایه ) داشته است . نقل است فرهاد خان که فردی خودرای؛ سرسخت و قدرتمند بوده در روز مرگش به همراه مجیرالسلطنه قصد حرکت به سوی قلعه فلک الافلاک را می نماید و در مسیرش به سوی قلعه به تنی چند از مغازه داران خرم آباد دستور می دهد تا هنگام بازگشتش از قلعه دکان هایشان را تخریب کنند. مغازه دارها بدنبال این فرمان پس از مدتی شروع به تخلیه مغازه های خود می کنند که ناگهان جارچی های خان جار می زنند که فرهاد خان کشته شده و آنها نیز دست از تخلیه مغازه ها می کشند. از متن ترانه و وقایع تاریخی نقل شده چنین برمی آید که فرهاد خان به محض ورود به قلعه خود را در کمین و محاصره خوانین ساکی می بیند و تنها راه نجاتش را توسل به «منجوله» اسب خود می پندارد ؛ متن ترانه نیز شرح محاصره او در قلعه فلک الافلاک است که ... | |
|
متن لری ترانه |
ترجمه فارسی |
|
منجوله جون دلم دی قی درآرِم نالته طلا می رِم جون بَرارِم نالته طلا بیرِم تند پاته ورچی خانیا دورم میرن و صد تفنچی ساکی دُ ساکیو قلا گِرِته لو بالینم نشس دِلِمه سوخته زین برگم بَوَنیت وِ اُ اسبِ زردم موهونم کُشتنه هه آه سردم اسب زرد جو خوت دی قلا درآرم زینه ته نقره زنم ارواح برارم |
منجوله جونم از این جنگ دراورم نعلت رو طلا می گیرم بجون برادرم نعلتو طلا میگیرم چارنعل و تند بتاز خانها باصدتفنگچی محاصره ام می کنند یکی از ساکی ها قلعه رو گرفته کنار بالینم نشسته و دلم رو سوخته زین و برگم رو ببندید به اسب زردم مادیونم رو کشتند هی آه سردم اسب زردم جون خودت ازاین قلعه درآورم زین ات را نقره می زنم ارواح برادرم |
|
بعدها به مرور زمان و وقوع جنگ های مختلف در لرستان متون زیر نیز به اشعار مذکور اضافه شد: | |
|
علی مه خون علی مه خون اِ خدا مُردم دُ زندون چی قلا بال بال کنم ها روم وِ طهرون بکُشم وزیر جنگ خین علی مه خون دی بوه هو کو دوآره هر لُری واکپنک ری صد سواره چل ماشین چل طیاره چل تا زره پوش وش گُوتم اِ کُر نرو دِم نَگِرت گوش طیاره دِ آسمو چی خور داری کُشتنه چار تا سوار دُ بختیاری |
علی محمد خان علی محمد خان ای خدا مردم توی زندان چون کلاغ بال بزم میخوام برم به تهران بکشم وزیر جنگ بخونخواهی علی مردان خان ای بابا هی کن اسبت رو دوباره هر لری با کپنک برابر صد سواره چل ماشین چل طیاره چل تا زره پوش بهش گفتم پسر نرو حرفم رو نکرد گوش طیاره تو آسمون ازچی خبرداری کشته اند چهارتا سوار از بختیاری |
|
مخمل کو خرمووه گُله بارونه نونم یه مردونه یا غلامعلی خونه آساره دِ آسِمو ماهی دِ آوه لطیفخو کُر شیخه مری قصاوه
گلار گلار هو کُو دواره لُرِسّو دِ موقع جنگ که گِل میاره اسبش رشه دل خوش چی بای قوش قی یداله خان توپچی دولت کُش دی بوه هُو کو دواره انگلیس جراتی ناره هر لُری وا کپنک ری صد سواره |
مخمل کوه خرم آباد گلوله بارانه نمی دونم جنگ مرداست یاغلامعلی خانه ستاره تو آسمون ماهی تو آبه لطیف خان پسر شیخ (در کشتن)انگار قصّابه برگرد اسبت رو هی کن دوباره لرستان موقع جنگ کی نوبت میاره اسبش رعشه دل و خودش شکاری چون قوش نبرد یداله خانه توپچی دولت کش ای بابا هی کن اسبت رو دوباره انگلستان جراتی نداره هر لری با کپنک برابربا صدتا سواره |
|
بیرانوندهای لرستان سالها با حکومت مرکزی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره رضاخان در ستیز و نبرد بودند. در زمان رضا خان بدستور سپهبد امیراحمدی جهت ترور روسای مهم ایل بیرانوند سه تن از جاسوسان نظامی در لباس نوکر و خدمه وارد ایل بیرانوند شده و موفق به ترور ولی اله ؛ همت علی و اسداله بیرانوند در هنگام خواب آنها در رختخوابشان می شوند. روز بعد دو نفر از 3 جاسوس نظامی امیراحمدی توسط عشایر دستگیر و پس از انتقال به خرم آباد توسط مردم سنگسار می شوند. لطیف خان پسر شیخ علیخان رئیس ایل بیرانوند می باشد که به همراه 12 تن دیگر از روسا و خوانین ایل بیرانوند همزمان با ورود قوای سرلشگز حسین خزاعی در سال 1304 در بروجرد به دار آویخته شدند. لُرِسّو دِ موقع جنگ که گِل میاره : کنایه از آن است که در لرستان هنگام جنگ کسی به بهانه نوبتی بودن از جنگ واهمه ای نداشته و فرار نمی کند.
| |
|
در دوره حکومت رضا خان که گروهی از مردم لرستان توسط نظامیان به تبعید در مناطقی چون خوار ورامین ؛ گرمسار ؛ قزوین و ... وادار می شدند و یا بزور به مراکز آموزش عشایری برده می شدند از جابجائی اجباری لرها به عنوان «کُر گرگووئی» یا همان گروگان گیری نیز در ادبیات و اشعار لری یاد شده است . در اشعار لری ابیات بسیاری در وصف مسیر تبعیدها یا لحظات جدائی آنان از زادگاه خود سروده شده است : | |
|
دالکه نظامی اوما رولکه میحا بورنمو دالکه خدا نکه رولکه وِ شُو بورنمو |
ای مادر نظامی ها اومدند فرزندم می خواهند ببرنمون ای مادر خدا نکنه فرزندم به شب ببرنمون |
× طرز پخت آبگوشت لری (دوگوله دودار)
× بهارم رتی و بی تو بهارم - داریوش نظری
× رقص دوپا لری - رضا اسکینی
× گویش های لری - گویش حسنوند الشتر
× نماهنگ لری بالابرزان و حالوگنم خر سیمابینا
× دالکه - داریوش نظری
× مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان
× طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
× رضا اسکینی
× موسیقی پاپ لری - امیر رحمان
× بابا طاهر
× رقص دو پا لری کاری از سیفی و دهکردی
× صدا و سیمای لرستان - طنز شوگار
× گویش های لری



