تبليغاتX
لُرِسّو - لرستان - طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
لُرِسّو - لرستان
فرهنگ , هنر , شعر و موسیقی لرستان
طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
موضوع: 11- شعرهاي میرنوروز دوم آبان 1388

        میرنوروز شاعر مشهور لرستانی است که از صدقه سر مسئولان فرهنگی استان با گذشت نزدیک به ۳۰۰ سال از درگذشت وی هنوز حتی یک خیابان نیز در لرستان به نشانه بزرگداشت و یاد او نامگذاری نشده است!؟ در حالی که در هرکوی و خیابان این استان وبرخی از استان های همجوار نامش به همراه اشعار زیبا و ماندگارش بر تک تک دلهای الوار حک شده و اشعارش ورد زبان ها و زینت بخش ترانه ها و موسیقی زیبای لری خواهد ماند.

میرنوروز

طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز 

نويسنده: احمد لطفی 

    میرنوروز؛ شاعر دوره صفوی است (اواخر این دوره). وی ضمن انعکاس ناهنجاری‏های سیاسی و اجتماعی این دوره در اشعارش، از توجه به محیط طبیعی و بکر اطراف نیز غفلت نکرده و توانسته تصویرهای نابی را در آثارش بیافریند.

      

 بررسی محیط اجتماعی، ادبی و سیاسی دوران حیات میرنوروز

     میرنوروز

     آنچه از اشعار نغز و زیبای «میر نوروز» برمی‏آید، وی شاعری خوش قریحه بوده، که زیبایی‏های هستی از چشم وی دورنمانده و از این منظر در حد وسع، اشعاری سروده است. این شاعر طبیعت‏گرا که به عنوان شاعری عاشق‏پیشه در بین توده‏ها، شهرت دارد. خوبی‏ها و بدی‏ها و روش‏های مختلف زندگی مردم را در قالب شعر درآورده است.وی شاعری شیعه مسلک بوده، که تأثیرات فراوانی در بین استان‏های لرستان و ایلام و خوزستان از خود به جای گذاشته است، تا آن جا که، هنوز بعضی از طوایف لرمویه‏ها، و سرودهای خود را بر مبنای اشعار حزن و طرب‏انگیز او می‏سرایند و می‏نوازند.

       آنچه از محتوای دیوان میرنوروز برمی‏آید، این نکته هویداست که او با زندگی ایلیاتی و یکجانشین هر دو آشنا بوده است. و در ضمن سفرهای طول و دراز این شاعر از مسیر خرم‏آباد تا پیشکوه و پشتکوه ایلام (دهلران) جهت گذران زندگی در لبالب سخنان منظوم وی نهفته است. وی در ادامه سفر خود، سری به خاک شیراز کشیده است و از الطاف و انفاس قدسی حافظ و شیراز، حظی وافر برده است.و در آن جا زیبارویی را به زنی گرفته و بعداً وی را نیز طلاق داده است.

       تاریخ تولد میرنوروز کاملا مشخص نیست، ولی از آن جا، که او نوه احمد فرزند شاهوردیخان (متوفی به سال 1006 ه.ق) است، احتمالا در اواخر حکومت شاه سلیمان یعنی حدود سال‏های 1103 یا 1105 ه.ق به دنیا آمده است تا آن جا که در سال 1133 که مقارن با پایان دوران شاه سلطان حسین صفوی و ستمگری و تعدی حکومتیان وقت به مردم مظلوم و بی‏گناه بوده، که به همین دلیل، وی گفته است:

یکصدوسی و سه از بعد هزاری

بگذرد بر من به سختی روزگاری

     البته، مرحوم اسفندیار غضنفری نوشته است: میرنوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم، مقارن هجوم افاغنه و ظهور (نادرشاه افشار) می‏زیسته است» (1)قرائن هم، گواه بر این مطلب بوده، زیرا در اواخر حاکمیت صفوی، شیرازه کار از دست پادشاهان صفوی خارج شده است و این امرای لشکر و ایالت‏ها بوده‏اند که به نفع خویش، مالیات‏ها را افزایش و ظلم‏ها و اجحافاتی را بر مردم مستضعف آن روزگار، روا داشته‏اند تا آن جایی که، شاعر می‏گوید:

تن برهنه در بن غاری چو خفاش

بهتره زدیدن روی قزلباش

و:

تف دری دس پتی ارکرشایی

چی قرون شاه سلیمون ناروائی(2)

         اگر به تاریخ صفوی توجه کنیم بعد از مرگ شاه عباس صفوی، بقیه جانشیان وی افرادی بی‏کفایت و نالایق بودند، تا آن جا که در عیش و عشرت غرق بوده و از شیوه حکومتداری، کاملا غافل بودند، به طوری که شاه سلیمان و پسرش شاه سلطان حسین صفوی هر دو از پادشاهان خوش‏گذران بوده‏اند و در این دوران، همانطور که شرح آن به اختصار رفت، اعوان و انصار حکومتی ستم‏های زیادی بر مردم روا می‏داشته‏اند و همین اعمال باعث شورش افاغنه بر ضد این دولت شد و در نهایت شاه سلطان حسین را از اریکه قدرت به زیر کشیدند. میر نوروز که در چنان عصر اسفناکی زندگی می‏کرده است، با توجه به آن که فقر و فاقه، دامن او را نیز گرفته بود، اما به عنوان یک شخص آزادیخواه اشعاری را برای تسکین دردهای درونی خویش به زبان جاری کرده، به طوری که چنین می‏سراید:

چرخ سرگردان ز سرگردانی من

باد بی‏سامان ز بی‏سامانی من

خاطری کاین بار غم بر وی نشستی

گر ستونش بی‏ستون بودی شکستی

و ارکشیدی کوهکن این بار اندوه

باد می‏بردش چو گرد از دامن کوه

        تاریخ از شاه سلطان حسین چنین یاد می‏کند: شاه سلطان حسین مانند پدرش، پرورده حرمسرا بود و آگاهی چندانی از اوضاع کشور نداشت. وی فرمانروایی خرافاتی و زودباور بود که زود تحت‏تأثیر گفتار دیگران قرار می‏گرفت. این خصایل سبب شد کسانی که در پی کسب قدرت بودند از وجود او برای رسیدن به اهداف خود، بهره گیرند. عدم دل‏بستگی جدی شاه سلطان حسین به اداره امور کشور، پیامدی مصیبت‏بار برای دولت صفوی داشت. در داخل کشور، این روش سبب بالاگرفتن فساد و آشفتگی در ولایات شد. راهها ناامن بودند و مأموران دولت که هیچ نظارت درستی بر آنها وجود نداشت، به دلخواه از مردم باج می‏گرفتند. ارتش از هم پاشیده بود و تشریفات دربار، هزینه‏های گزافی به بار می‏آورد که همه آن‏ها، از مردم گرفته می‏شد.

      به دلیل آشفتگی وضع دربار، خرابی سازمان ارتش به ویژه در مناطق مرزی و عدم نظارت دولت بر امور، مخصوصاً امور ایالات مرزی و دوردست، پس از مدتی در پاره‏ای جاها شورش‏هایی روی داد. مهمترین این شورش‏ها، شورش افغان‏های ساکن قندهار بود که سرانجام برافتادن دولت صفوی را در پی داشت. (3)میرنوروز در دشت جایدر پلدختر بوده و بعد از سیر و سیاحت‏ها در لرستان و خوزستان و شیراز، بالاخره در سرزمین خون‏گرم دهلران، دیده از جهان، برمی‏بندد.

یکی از ویژگی‏های مهم شهر میرنوروز آن است که با وجود آن که مردم زمانه‏اش، اکثراً فقیر و دامدار بوده‏اند ولی ایشان، زیبایی‏های زندگی آن مردم پابرهنه را برایشان به تصویر کشیده است تا آن جا که:

1- سرسرا و کی نایکش کولا بونی

مشک شیراز بزنی و درس بخنی (4)

2- مردمونی هل خو درکرکونه

ساوه‏شان برز و بلن کولارمونه (5)

3- هل خویی دیده‏ام دناصرلی

چون بهری سلم کند از راه خالی

4- هل خویی دیده‏ام درامهرمز

صو سفید پیشی بنوش ایواره قرمز

5- عاشقم و دختری د ملک مموس

گردنش خالخالی و سینش پلنگپوس

6- هله‏هل کوچکه‏دا دخترونی

عسل آوینیه مغزگردکونی

7- ایمروز ی و قدم د توی جومه

بدنش چی تخم‏مرغ و چشم اومه

    عصر میرنوروز، دوران جامعه‏ای ایلیاتی بوده است، از آن‏رو طبیعت‏گرایی، شکار، دیدبانی از کوه‏های بلند و نکته سنجی‏ها در همه‏جای اشعار او، به خوبی، موج می‏زند.

از جمله اشعاری که در سینه مردمان به یادگار مانده است؛

1- تعریف گلی میکن دو گله‏داران

گله‏دار و بارکردن گل من دبیابو

یعنی، تعریف گلی زیبا می‏کنند در میان گله‏داران، گله‏دارها بار کردند و گل زیبا در بیابان ماند.

2- پری دیم و جومی و دمش

خوین ناحق مینیا چشای مسش

3- بری هل دیعه‏رتن سی آوه شیری

عمشو ساوه سیاه کل گرمسیری

4- سوزه‏ن و صد بخر سفید و پنجاه

بنیتو و سرسوزه کتی د بغداد

5- زربی زینت بی دختر بهاوی

مار دیمی بزنت بیوه نهاوی

6- بیخ دندون قرقره لب شیرماهی

مه ایمرو میهمونتم خواهی نخواهی

7- خرموه خرم دله جا کی لرونه

هر کجا لر بچه شیرین زبونه

    میرنوروز در دیوانش وقتی به قصیده «وصف جمال یار» می‏پردازد، حقیقتاً زیبایی‏های وجود عاطفی و لطیفه زنان را به خوبی تشریح می‏کند، ولی هر آن چه از زیبارویان دیده است، آنها را به بهترین و نازک‏ترین طبع، آن را به شعر سروده است.

به طور مثال:

لحظه‏ای ساکن شدم در پای سروی

چشم من افتاد بر رعنا تزروی

گیش حلقه حلقه ونه ورودوش

ماه نو خجل منه زطاق ابروش

نازکی،نرمی، تری، تازه لطیفی

ترش و شیرینی، خوشی خوبی ظریفی

صفحه پیشانیش چون جام جمشید

خوش صفا و جان فزا چون صبح امید

چشیاش چی چش آهوی تتاره

این چه ناز و این چه غمزه چه خماره

دُر دندان چون صدف شفاف و محکم

هر دو لب چون برگ گل چسبیده برهم

این دو پستان یا حباب یا سیب خوانسار

این چه نارنج اینچه لیمو اینچه گلنار

ساق پا یا لاله‏ای که از بلوره

این چه عکس و این چه شیشه اینچه نوره

جفت رانش مثل شاخ صاف رسته

سم آهو در میانش نقش بسته

      میر نوروز احتمالاً بعد از آن که سلسله صفوی را روبه افول می‏بیند، اشعار نغزی در قصیده »دگرگونی‏های روزگار» شکوه‏ها سرمی‏دهد و عادلان و ظالمان را، همه نابودشدنی می‏داند و فقط خدا را مالک حقیقی دانسته، که در روز حشر، پایان واقعی و حقیقی عمر موجود را تعیین می‏کند. وی چنین می‏سراید:

یاوران از ظلم این گردون غدار

این کهن زال غلط بخش فسونکار

سرنگون با ای سپهر پست بدکیش

هر که خورد از نوش او آخر خوردنیش

کو کیومرث و کجا تاج کلاهش

شوکت جمشید کو، کو تختگاهش

شوکت و فر و شکوه بهمنی کو

آن همه مایی کجا رفت آن منی کو

با همه دارنده و نادار و دارا

می‏نکرده این جهان هرگز مدارا

کو کجا بهرام گور و کو سمندش

کو سخاوت، کو شجاعت، کو کمندش

گورکن بر گور او آخر نزد خشت

کشت گم اندر صف گوران آن دشت

بی‏وفا دنیا اگر بودش وفایی

بود با پرویز و شیرینش بقایی

گنج باد آورد باد آورد هم برد

رفت شاپور و نکیسا باربد مرد

روز محشر در حساب ناامیدی

این ترکانی که امداد یزیدی (6)

     بعضی از مردم زمان میرنوروز ضمن زندگی ساده ایلیاتی، رفتاری خلاف اخلاق متعالی نیز داشته‏اند، با تورق در صفحه 28 دیوان میرنوروز به قلم اسفندیار غضنفری صحت و سقم آن را درمی‏یابیم، که این دو بیت شعر چنین است:

نه تو گتی ره ندارد حجرونه

مر یه نی جا ماملی سودا گرونه؟

نه تو گتی حجرونه کمرخار

مریه نی سوداگری زش او ما و هار؟

(معنی: تو می‏گفتی، اینجا کوهسار است و بیراهه- مگر نه این است، که یک شکارچی از آن سرازیر می‏شود؟ تو می‏گفتی، اینجا کوه خار است- مگر نه این است، که محل بیع و شرای سوداگران است؟)

      در میان اهالی پیشکوه و پشتکوه، کوه فیلمو معروف به کوه میرنوروزاست. کوهنوردانی که از آن جا عبور کرده‏اند، چشمه و درختان میوه و حوض‏های سنگی و جایگاه انسانی که میرنوروز درست کرده است، را در دل طبیعت دیده‏اند، که همه آثار آن شاعر طبیعت‏گرا و عاشق‏پیشه بوده که تاکنون پابرجا هستند. وی حتی بارها بین کوه فیلمو و باغ قیصر بیر، درحواشی گرز لنگر دره شهر، رفت و آمدهایی داشته و حتی قصیده وصل جمال یار در دیوان وی، صحت این گفته را تأیید می‏کند.

      آنچه که از روایات سینه به سینه برمی‏آید، میرنوروز بر اثر عاشق‏پیشگی و زبان حاضر جوابی، در اواسط عمر، به روایتی محکوم به تنها زیستن شده است تا جایی که گویند در همان کوه فیلمو، خودش و همسرش و کنیزش زندگی می‏کرده‏اند.،که چند نفر از جوانان غیرتی بعضی از ایلات که از نیش زبان میرنوروز به تنگ آمده‏بودند، با خود هم داستان می‏شوند که بدترین اهانت‏ها را به خانواده میرنوروز روا دارند. بالاخره سراغ او می‏روند و اسیرش می‏کنند. آنها به میرنوروز می‏گویند ما را به خانه‏ات ببر تا سزای اعمالت را ببینی. میرنوروز که قضیه را جدی می‏بیند با توجه به صدای زیبا ودلکشی که داشته درحوالی منزل، شروع به آوازخواندن می‏کند و با نوعی اشعار علی دوستی (اریه) می‏گوید:

کوگ کوهسار بازآمد به نخجیر

اگر وفاداری کنج خلوتی گیر

    با این بیت شعر، پیام می‏دهد که ای همسر باوفا، دژخیمانی در راهند، تو خود را از وجود نامقدس آنها پنهان کن، تا آنها فقط کنیر را ببینند، آن افراد وقتی به خانه میرنوروز می‏رسند با کنیزی روبرو می‏شوند. بالاجبار او را رها می‏کنند. راویان محلی می‏گویند بعداز آن که مهاجمان از محل دور شدند «شیرین» زن میرنوروز از مخفیگاه بیرون می‏آید و به میرنوروز می‏گوید:

هم وفادارم و هم قد بسته وفایم

ارو دوزخ بروی خود وانهاتم

فقر میرنوروز

میر نوروز درباره تنگدستی خود، چنین می‏سراید:

نیست سامان معاشم را بهائی

همچو سامان حباب آب و هوایی

خوردنی، پوشیدنی در خانه ما

سرما و گرما بود، سودا و صفرا

فرش‏ها چون خانه زنبور پرنیش

خار و خاشاکی که پهلو می‏کند ریش

از غذا درخانه ما این رسومه

در زمستان یخ به تابستان سمومه

سفره شد برچیده از نادیدن نان

دیدنش نادیده چون نادیدن نان

دیگ از بهر غذا سرد و سیه‏پوش

همچو معده مرده سرد افتاده از جوش

شد فضای مطبخ ما ز مهریری

نه خبر از آتش و نی از خمیری

لنگری از بسکه شد بی‏لنگر از آش

می‏برد باد نفش چون ذره از جاش

زانتظار پختن چشمان کفگیر

مانده درحسرت چو چشم عاشق پیر

رفته ار چشم پیاله آب دستار

چون کف دست یتیمان خالی و خوار

تازه همچون تازه نخ سرد و بی‏تاب

دیده پشتش جای نان شب قرص مهتاب

درنماز ما نیازی نیست جز نان

ذکر ما از بهر نان حنان و منان

نان جو چی قرص مه ببینم گهگاه

نان گندم چیزیه گوین به افواه

       باتوجه به اشعار بالا می‏توان نتیجه گرفت، عموم مردم آن زمان با فقر و بدبختی دست و پنجه نرم می‏کردند. با توجه به آن که میرنوروز در ابتدا، شاعری نکته‏سنج و از میان دلخوشی‏های روزگار، بیشتر به عشق به معنای اعم و اخص پرداخته‏است اما هرچه است شاعر لرستانی، تجربه‏اش بیشتر شده، بیشتر به بی‏وفایی دنیا و زیبارویان و مردم زمانش و حتی دگرگونی روزگار و حکام آن واقف می‏شده‏است. به همین خاطر، کششی باطنی وجدان، وی را اندک اندک به طرف معبود حقیقی هدایت کرده‏است. تا آن جا که اشعار میرنوروز به عنوان حقیقتی آشکار شکل پیدا می‏کند. اگر با دیدی جامعه‏شناختی و روان‏شناختی، مردم آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به وضوح درک می‏کنیم که ناامنی و عدم امنیت وی را به گوشه‏گیری و زندگی روزمره کشانده‏است، به طوری که شاید، هر گروه و فردی فقط به نجات خویش می‏اندیشیده و در لرستان و ایلام آن روزگار، مردم فقط ازطریق دامداری و ایل و کوچ، زندگی را سپری می‏کرده‏اند. از بهترین نقل مجالست و موءانست مردم، گفتن شعرها و هجویات و آنچه به چشم می‏آمده ازنظر میرنوروز مخفی نمانده است و دریک جمله باید گفت: میرنوروز، شاعر طبیعت است که رنگارنگی فصول طبیعت، با تغییرات و تحولات سیاسی- اجتماعی مردم زمانه‏اش همنوا شده و اشعار نغز وی، رنگارنگ و متناسب با شرایط مکانی و زمانی، بردل مخاطب‏اش می‏نشسته‏است.

پی نوشت‏ها:

1- دیوان میرنوروز، ص21

2- تف و لعن بر فقر و تهیدستی، اگر فرزند پادشاهی هم باشی، زیرا فقیری و دست خالی بودن، همانند واحد پولی زمان شاه سلیمان، ناروا و بی‏ارزش است.

3- تاریخ ایران(2) دفتر برنامه‏ریزی و تألیف کتاب‏های درسی، 1377، صص 17 و 8.

4-5- دیوان شاعر، صفحه 28، به تصحیح اسفندیار غضنفری.

6-58کلیات دیوان میرنوروز، گردآورنده: اسفندیار غضنفری، نشر رشنو- بهار 1365.

1- اسفندیار غضنفری (امرائی)- کلیات دیوان میرنوروز رشنو، سال 1365.

منابع:

2- دیانوش چراغی- بازشناخت شاعری از جنس آتش (نگاهی به شعر و زندگی میرنوروز)- پیش شماره سوم، گفتار سبز. مورخ 27 آذرماه1382، صفحه7

3- مصاحبه با علی آقا محمدیان، شاعر محلی دهستان ارمو- دی‏ماه 1382.

4- مصاحبه با خانم مهناز شعبانی، از افراد آشنا به سرودها و مویه‏ها محلی (ادبیات شفاهی لک، لر و کرد) شهریور 1382.

5- دفتر برنامه‏ریزی و تألیف کتاب‏های درسی، تاریخ ایران(2) 1377. 

دانلود گزیده دیوان اشعار میر نوروز

1 نوشته شده توسط لُرِسّو | لینک ثابت |

آخرین مطالب لُرسّو
لُرسّو گُلسّونه


Manager: لُرِسّو & Designer: GholamReza Sedaghati