|
میرنوروز شاعر مشهور لرستانی است که از صدقه سر مسئولان فرهنگی استان با گذشت نزدیک به ۳۰۰ سال از درگذشت وی هنوز حتی یک خیابان نیز در لرستان به نشانه بزرگداشت و یاد او نامگذاری نشده است!؟ در حالی که در هرکوی و خیابان این استان وبرخی از استان های همجوار نامش به همراه اشعار زیبا و ماندگارش بر تک تک دلهای الوار حک شده و اشعارش ورد زبان ها و زینت بخش ترانه ها و موسیقی زیبای لری خواهد ماند. طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز نويسنده: احمد لطفی میرنوروز؛ شاعر دوره صفوی است (اواخر این دوره). وی ضمن انعکاس ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی این دوره در اشعارش، از توجه به محیط طبیعی و بکر اطراف نیز غفلت نکرده و توانسته تصویرهای نابی را در آثارش بیافریند. |
|
بررسی محیط اجتماعی، ادبی و سیاسی دوران حیات میرنوروز آنچه از اشعار نغز و زیبای «میر نوروز» برمیآید، وی شاعری خوش قریحه بوده، که زیباییهای هستی از چشم وی دورنمانده و از این منظر در حد وسع، اشعاری سروده است. این شاعر طبیعتگرا که به عنوان شاعری عاشقپیشه در بین تودهها، شهرت دارد. خوبیها و بدیها و روشهای مختلف زندگی مردم را در قالب شعر درآورده است.وی شاعری شیعه مسلک بوده، که تأثیرات فراوانی در بین استانهای لرستان و ایلام و خوزستان از خود به جای گذاشته است، تا آن جا که، هنوز بعضی از طوایف لرمویهها، و سرودهای خود را بر مبنای اشعار حزن و طربانگیز او میسرایند و مینوازند. آنچه از محتوای دیوان میرنوروز برمیآید، این نکته هویداست که او با زندگی ایلیاتی و یکجانشین هر دو آشنا بوده است. و در ضمن سفرهای طول و دراز این شاعر از مسیر خرمآباد تا پیشکوه و پشتکوه ایلام (دهلران) جهت گذران زندگی در لبالب سخنان منظوم وی نهفته است. وی در ادامه سفر خود، سری به خاک شیراز کشیده است و از الطاف و انفاس قدسی حافظ و شیراز، حظی وافر برده است.و در آن جا زیبارویی را به زنی گرفته و بعداً وی را نیز طلاق داده است. تاریخ تولد میرنوروز کاملا مشخص نیست، ولی از آن جا، که او نوه احمد فرزند شاهوردیخان (متوفی به سال 1006 ه.ق) است، احتمالا در اواخر حکومت شاه سلیمان یعنی حدود سالهای 1103 یا 1105 ه.ق به دنیا آمده است تا آن جا که در سال 1133 که مقارن با پایان دوران شاه سلطان حسین صفوی و ستمگری و تعدی حکومتیان وقت به مردم مظلوم و بیگناه بوده، که به همین دلیل، وی گفته است: یکصدوسی و سه از بعد هزاری بگذرد بر من به سختی روزگاری البته، مرحوم اسفندیار غضنفری نوشته است: میرنوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم، مقارن هجوم افاغنه و ظهور (نادرشاه افشار) میزیسته است» (1)قرائن هم، گواه بر این مطلب بوده، زیرا در اواخر حاکمیت صفوی، شیرازه کار از دست پادشاهان صفوی خارج شده است و این امرای لشکر و ایالتها بودهاند که به نفع خویش، مالیاتها را افزایش و ظلمها و اجحافاتی را بر مردم مستضعف آن روزگار، روا داشتهاند تا آن جایی که، شاعر میگوید: تن برهنه در بن غاری چو خفاش بهتره زدیدن روی قزلباش و: تف دری دس پتی ارکرشایی چی قرون شاه سلیمون ناروائی(2) اگر به تاریخ صفوی توجه کنیم بعد از مرگ شاه عباس صفوی، بقیه جانشیان وی افرادی بیکفایت و نالایق بودند، تا آن جا که در عیش و عشرت غرق بوده و از شیوه حکومتداری، کاملا غافل بودند، به طوری که شاه سلیمان و پسرش شاه سلطان حسین صفوی هر دو از پادشاهان خوشگذران بودهاند و در این دوران، همانطور که شرح آن به اختصار رفت، اعوان و انصار حکومتی ستمهای زیادی بر مردم روا میداشتهاند و همین اعمال باعث شورش افاغنه بر ضد این دولت شد و در نهایت شاه سلطان حسین را از اریکه قدرت به زیر کشیدند. میر نوروز که در چنان عصر اسفناکی زندگی میکرده است، با توجه به آن که فقر و فاقه، دامن او را نیز گرفته بود، اما به عنوان یک شخص آزادیخواه اشعاری را برای تسکین دردهای درونی خویش به زبان جاری کرده، به طوری که چنین میسراید: چرخ سرگردان ز سرگردانی من باد بیسامان ز بیسامانی من خاطری کاین بار غم بر وی نشستی گر ستونش بیستون بودی شکستی و ارکشیدی کوهکن این بار اندوه باد میبردش چو گرد از دامن کوه تاریخ از شاه سلطان حسین چنین یاد میکند: شاه سلطان حسین مانند پدرش، پرورده حرمسرا بود و آگاهی چندانی از اوضاع کشور نداشت. وی فرمانروایی خرافاتی و زودباور بود که زود تحتتأثیر گفتار دیگران قرار میگرفت. این خصایل سبب شد کسانی که در پی کسب قدرت بودند از وجود او برای رسیدن به اهداف خود، بهره گیرند. عدم دلبستگی جدی شاه سلطان حسین به اداره امور کشور، پیامدی مصیبتبار برای دولت صفوی داشت. در داخل کشور، این روش سبب بالاگرفتن فساد و آشفتگی در ولایات شد. راهها ناامن بودند و مأموران دولت که هیچ نظارت درستی بر آنها وجود نداشت، به دلخواه از مردم باج میگرفتند. ارتش از هم پاشیده بود و تشریفات دربار، هزینههای گزافی به بار میآورد که همه آنها، از مردم گرفته میشد. به دلیل آشفتگی وضع دربار، خرابی سازمان ارتش به ویژه در مناطق مرزی و عدم نظارت دولت بر امور، مخصوصاً امور ایالات مرزی و دوردست، پس از مدتی در پارهای جاها شورشهایی روی داد. مهمترین این شورشها، شورش افغانهای ساکن قندهار بود که سرانجام برافتادن دولت صفوی را در پی داشت. (3)میرنوروز در دشت جایدر پلدختر بوده و بعد از سیر و سیاحتها در لرستان و خوزستان و شیراز، بالاخره در سرزمین خونگرم دهلران، دیده از جهان، برمیبندد. یکی از ویژگیهای مهم شهر میرنوروز آن است که با وجود آن که مردم زمانهاش، اکثراً فقیر و دامدار بودهاند ولی ایشان، زیباییهای زندگی آن مردم پابرهنه را برایشان به تصویر کشیده است تا آن جا که: 1- سرسرا و کی نایکش کولا بونی مشک شیراز بزنی و درس بخنی (4) 2- مردمونی هل خو درکرکونه ساوهشان برز و بلن کولارمونه (5) 3- هل خویی دیدهام دناصرلی چون بهری سلم کند از راه خالی 4- هل خویی دیدهام درامهرمز صو سفید پیشی بنوش ایواره قرمز 5- عاشقم و دختری د ملک مموس گردنش خالخالی و سینش پلنگپوس 6- هلههل کوچکهدا دخترونی عسل آوینیه مغزگردکونی 7- ایمروز ی و قدم د توی جومه بدنش چی تخممرغ و چشم اومه عصر میرنوروز، دوران جامعهای ایلیاتی بوده است، از آنرو طبیعتگرایی، شکار، دیدبانی از کوههای بلند و نکته سنجیها در همهجای اشعار او، به خوبی، موج میزند. از جمله اشعاری که در سینه مردمان به یادگار مانده است؛ 1- تعریف گلی میکن دو گلهداران گلهدار و بارکردن گل من دبیابو یعنی، تعریف گلی زیبا میکنند در میان گلهداران، گلهدارها بار کردند و گل زیبا در بیابان ماند. 2- پری دیم و جومی و دمش خوین ناحق مینیا چشای مسش 3- بری هل دیعهرتن سی آوه شیری عمشو ساوه سیاه کل گرمسیری 4- سوزهن و صد بخر سفید و پنجاه بنیتو و سرسوزه کتی د بغداد 5- زربی زینت بی دختر بهاوی مار دیمی بزنت بیوه نهاوی 6- بیخ دندون قرقره لب شیرماهی مه ایمرو میهمونتم خواهی نخواهی 7- خرموه خرم دله جا کی لرونه هر کجا لر بچه شیرین زبونه میرنوروز در دیوانش وقتی به قصیده «وصف جمال یار» میپردازد، حقیقتاً زیباییهای وجود عاطفی و لطیفه زنان را به خوبی تشریح میکند، ولی هر آن چه از زیبارویان دیده است، آنها را به بهترین و نازکترین طبع، آن را به شعر سروده است. به طور مثال: لحظهای ساکن شدم در پای سروی چشم من افتاد بر رعنا تزروی گیش حلقه حلقه ونه ورودوش ماه نو خجل منه زطاق ابروش نازکی،نرمی، تری، تازه لطیفی ترش و شیرینی، خوشی خوبی ظریفی صفحه پیشانیش چون جام جمشید خوش صفا و جان فزا چون صبح امید چشیاش چی چش آهوی تتاره این چه ناز و این چه غمزه چه خماره دُر دندان چون صدف شفاف و محکم هر دو لب چون برگ گل چسبیده برهم این دو پستان یا حباب یا سیب خوانسار این چه نارنج اینچه لیمو اینچه گلنار ساق پا یا لالهای که از بلوره این چه عکس و این چه شیشه اینچه نوره جفت رانش مثل شاخ صاف رسته سم آهو در میانش نقش بسته میر نوروز احتمالاً بعد از آن که سلسله صفوی را روبه افول میبیند، اشعار نغزی در قصیده »دگرگونیهای روزگار» شکوهها سرمیدهد و عادلان و ظالمان را، همه نابودشدنی میداند و فقط خدا را مالک حقیقی دانسته، که در روز حشر، پایان واقعی و حقیقی عمر موجود را تعیین میکند. وی چنین میسراید: یاوران از ظلم این گردون غدار این کهن زال غلط بخش فسونکار سرنگون با ای سپهر پست بدکیش هر که خورد از نوش او آخر خوردنیش کو کیومرث و کجا تاج کلاهش شوکت جمشید کو، کو تختگاهش شوکت و فر و شکوه بهمنی کو آن همه مایی کجا رفت آن منی کو با همه دارنده و نادار و دارا مینکرده این جهان هرگز مدارا کو کجا بهرام گور و کو سمندش کو سخاوت، کو شجاعت، کو کمندش گورکن بر گور او آخر نزد خشت کشت گم اندر صف گوران آن دشت بیوفا دنیا اگر بودش وفایی بود با پرویز و شیرینش بقایی گنج باد آورد باد آورد هم برد رفت شاپور و نکیسا باربد مرد روز محشر در حساب ناامیدی این ترکانی که امداد یزیدی (6) بعضی از مردم زمان میرنوروز ضمن زندگی ساده ایلیاتی، رفتاری خلاف اخلاق متعالی نیز داشتهاند، با تورق در صفحه 28 دیوان میرنوروز به قلم اسفندیار غضنفری صحت و سقم آن را درمییابیم، که این دو بیت شعر چنین است: نه تو گتی ره ندارد حجرونه مر یه نی جا ماملی سودا گرونه؟ نه تو گتی حجرونه کمرخار مریه نی سوداگری زش او ما و هار؟ (معنی: تو میگفتی، اینجا کوهسار است و بیراهه- مگر نه این است، که یک شکارچی از آن سرازیر میشود؟ تو میگفتی، اینجا کوه خار است- مگر نه این است، که محل بیع و شرای سوداگران است؟) در میان اهالی پیشکوه و پشتکوه، کوه فیلمو معروف به کوه میرنوروزاست. کوهنوردانی که از آن جا عبور کردهاند، چشمه و درختان میوه و حوضهای سنگی و جایگاه انسانی که میرنوروز درست کرده است، را در دل طبیعت دیدهاند، که همه آثار آن شاعر طبیعتگرا و عاشقپیشه بوده که تاکنون پابرجا هستند. وی حتی بارها بین کوه فیلمو و باغ قیصر بیر، درحواشی گرز لنگر دره شهر، رفت و آمدهایی داشته و حتی قصیده وصل جمال یار در دیوان وی، صحت این گفته را تأیید میکند. آنچه که از روایات سینه به سینه برمیآید، میرنوروز بر اثر عاشقپیشگی و زبان حاضر جوابی، در اواسط عمر، به روایتی محکوم به تنها زیستن شده است تا جایی که گویند در همان کوه فیلمو، خودش و همسرش و کنیزش زندگی میکردهاند.،که چند نفر از جوانان غیرتی بعضی از ایلات که از نیش زبان میرنوروز به تنگ آمدهبودند، با خود هم داستان میشوند که بدترین اهانتها را به خانواده میرنوروز روا دارند. بالاخره سراغ او میروند و اسیرش میکنند. آنها به میرنوروز میگویند ما را به خانهات ببر تا سزای اعمالت را ببینی. میرنوروز که قضیه را جدی میبیند با توجه به صدای زیبا ودلکشی که داشته درحوالی منزل، شروع به آوازخواندن میکند و با نوعی اشعار علی دوستی (اریه) میگوید: کوگ کوهسار بازآمد به نخجیر اگر وفاداری کنج خلوتی گیر با این بیت شعر، پیام میدهد که ای همسر باوفا، دژخیمانی در راهند، تو خود را از وجود نامقدس آنها پنهان کن، تا آنها فقط کنیر را ببینند، آن افراد وقتی به خانه میرنوروز میرسند با کنیزی روبرو میشوند. بالاجبار او را رها میکنند. راویان محلی میگویند بعداز آن که مهاجمان از محل دور شدند «شیرین» زن میرنوروز از مخفیگاه بیرون میآید و به میرنوروز میگوید: هم وفادارم و هم قد بسته وفایم ارو دوزخ بروی خود وانهاتم فقر میرنوروز میر نوروز درباره تنگدستی خود، چنین میسراید: نیست سامان معاشم را بهائی همچو سامان حباب آب و هوایی خوردنی، پوشیدنی در خانه ما سرما و گرما بود، سودا و صفرا فرشها چون خانه زنبور پرنیش خار و خاشاکی که پهلو میکند ریش از غذا درخانه ما این رسومه در زمستان یخ به تابستان سمومه سفره شد برچیده از نادیدن نان دیدنش نادیده چون نادیدن نان دیگ از بهر غذا سرد و سیهپوش همچو معده مرده سرد افتاده از جوش شد فضای مطبخ ما ز مهریری نه خبر از آتش و نی از خمیری لنگری از بسکه شد بیلنگر از آش میبرد باد نفش چون ذره از جاش زانتظار پختن چشمان کفگیر مانده درحسرت چو چشم عاشق پیر رفته ار چشم پیاله آب دستار چون کف دست یتیمان خالی و خوار تازه همچون تازه نخ سرد و بیتاب دیده پشتش جای نان شب قرص مهتاب درنماز ما نیازی نیست جز نان ذکر ما از بهر نان حنان و منان نان جو چی قرص مه ببینم گهگاه نان گندم چیزیه گوین به افواه باتوجه به اشعار بالا میتوان نتیجه گرفت، عموم مردم آن زمان با فقر و بدبختی دست و پنجه نرم میکردند. با توجه به آن که میرنوروز در ابتدا، شاعری نکتهسنج و از میان دلخوشیهای روزگار، بیشتر به عشق به معنای اعم و اخص پرداختهاست اما هرچه است شاعر لرستانی، تجربهاش بیشتر شده، بیشتر به بیوفایی دنیا و زیبارویان و مردم زمانش و حتی دگرگونی روزگار و حکام آن واقف میشدهاست. به همین خاطر، کششی باطنی وجدان، وی را اندک اندک به طرف معبود حقیقی هدایت کردهاست. تا آن جا که اشعار میرنوروز به عنوان حقیقتی آشکار شکل پیدا میکند. اگر با دیدی جامعهشناختی و روانشناختی، مردم آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به وضوح درک میکنیم که ناامنی و عدم امنیت وی را به گوشهگیری و زندگی روزمره کشاندهاست، به طوری که شاید، هر گروه و فردی فقط به نجات خویش میاندیشیده و در لرستان و ایلام آن روزگار، مردم فقط ازطریق دامداری و ایل و کوچ، زندگی را سپری میکردهاند. از بهترین نقل مجالست و موءانست مردم، گفتن شعرها و هجویات و آنچه به چشم میآمده ازنظر میرنوروز مخفی نمانده است و دریک جمله باید گفت: میرنوروز، شاعر طبیعت است که رنگارنگی فصول طبیعت، با تغییرات و تحولات سیاسی- اجتماعی مردم زمانهاش همنوا شده و اشعار نغز وی، رنگارنگ و متناسب با شرایط مکانی و زمانی، بردل مخاطباش مینشستهاست. پی نوشتها: 1- دیوان میرنوروز، ص21 2- تف و لعن بر فقر و تهیدستی، اگر فرزند پادشاهی هم باشی، زیرا فقیری و دست خالی بودن، همانند واحد پولی زمان شاه سلیمان، ناروا و بیارزش است. 3- تاریخ ایران(2) دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی، 1377، صص 17 و 8. 4-5- دیوان شاعر، صفحه 28، به تصحیح اسفندیار غضنفری. 6-58کلیات دیوان میرنوروز، گردآورنده: اسفندیار غضنفری، نشر رشنو- بهار 1365. 1- اسفندیار غضنفری (امرائی)- کلیات دیوان میرنوروز رشنو، سال 1365. منابع: 2- دیانوش چراغی- بازشناخت شاعری از جنس آتش (نگاهی به شعر و زندگی میرنوروز)- پیش شماره سوم، گفتار سبز. مورخ 27 آذرماه1382، صفحه7 3- مصاحبه با علی آقا محمدیان، شاعر محلی دهستان ارمو- دیماه 1382. 4- مصاحبه با خانم مهناز شعبانی، از افراد آشنا به سرودها و مویهها محلی (ادبیات شفاهی لک، لر و کرد) شهریور 1382. 5- دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی، تاریخ ایران(2) 1377. |
× طرز پخت آبگوشت لری (دوگوله دودار)
× بهارم رتی و بی تو بهارم - داریوش نظری
× رقص دوپا لری - رضا اسکینی
× گویش های لری - گویش حسنوند الشتر
× نماهنگ لری بالابرزان و حالوگنم خر سیمابینا
× دالکه - داریوش نظری
× مفهوم کله باد از لابلای اشعار شاعران لرستان
× طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
× رضا اسکینی
× موسیقی پاپ لری - امیر رحمان
× بابا طاهر
× رقص دو پا لری کاری از سیفی و دهکردی
× صدا و سیمای لرستان - طنز شوگار
× گویش های لری





