X
تبلیغات
لُرِسّو(لرستان)

لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  

   ساکی ها وسکاها

حمید ایزدپناه

        لرستان فيلي, بخش پهناوري از خاك ايران است,كه در جنوب باختري آن قرارگرفته است.پهناي آن نزديك به۵۰۵۰۰ هزاركيلومتر مربع است كه به وسيله ي كوهي به نام «كور-Kavar » به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم شده است.ساختار لرستان, تركيبي از رشته كوه هاي همسو وموازي است  با دره هاي عميق.كه ازباختر به جنوب خاوري هر چه بيشتر پيش مي روند بلنديشان كم شده واز يكديگر جدامي شوند كه نظمي شاعرانه را پديدمي آورند.كوه هاي منطقه ي معتدل,پوشيده از جنگلهاي بلوط و ونوعي پسته ي كوهي وگلها وگياهان دارويي است.قله هاي بلندو پربرف با دره وچشمه هايي پرآب مي باشند. ازاين جهت در گذشته زيستگاه انواع شكار و جانوران وحشي بود. قديمي ترين تعريف از مرزبندي آن در زمان «كاسي»ها, چنين بود.مرز شمالي آن به «آكسايا » يا (شهر كاسي) يا همدان پيش از ماد و مرز جنوبي به عيلام  يا«شوش كنوني »محدود مي شد.مرزي كه اكنون نيز هست.اما حد باختري آن, مرزكشور عراق است واز خاور وجنوب خاوري, هم به لربزرگ يابختياري وكهكيلويه بويراحمد, محدود مي شود.

بررسي هاي ديرينه شناسي در لرستان

       دره ي خرم آباد به درازاي ۱۵ وپهناي۱۲كيلومتر ,در ميان كوههاي آهكي , به ارتفاع۱۱۷۰متر ازسطح دريا,بين۴۸ درجه و۲۱ دقيقه ي طول ۳۰ درجه و۳۲دقيقه ي عرض جغرافيايي قرارگرفته است.در سالهاي۱۳۴۲و۱۳۴۵و۱۳۴۸ خورشيدي  گروه هايي از غارشناسان دانشگاه (رايسRice)تگزاس آمريكا, به بر رسي هاي ديرينه شناسي درغار هاي دره ي خرم آباد پرداختند.گزارش يكي از اين هيات ها در سال ۱۹۶۷زيرعنوان(گزارش مقدماتي دوران هاي پيش ازتاريخ در جنوب غربي ايران) منتشر شد. نتيجه وتاريخ هاي به دست آمده از آزمايش هاي كربن۱۴نشان داده است كه از ۴۵ هزارسال پيش ,شكلي از زندگي درغار هاي لرستان وجو داشته است.از دوره ي پارينه سنگي تانوسنگي و دوره هاي سازش بامحيط دراين غار ها افزارسنگي به دست آمدمربوط. بين ۱۰۰۰۰تا ۴۵۰۰۰ سال تاريخ گذاري شدند.

     غار نشينان به همراه شكار در فصل هاي سال ميان اقامت گاه هاي فصلي و باز گشت به اقامت گاههاي اصلي به منظورخوردن گوشتشان, با آنها حركت مي كردند.از اقامتگاه ها ي موقتي نيز آثار به دست آمد كه شيوه ي استفاده ازلاشه هاي شكار را مشخص ميكرد.  به نظر من همين حركت خود مي تواند ريشه و تاريخي براي آغاز زندگي كوچ نشيني باشد.زيرا حركت وهدف امروز كوچ نشيني و كوچيدن نيز, همان است كه درآن زمان بود.  امانسبت جمعييت به مساحت, در آن زمان, يك نفر در ۵۰ كيلو متر مربع بوده است.

    نخستين دوره ي سازش , ميان ۱۰۰۰۰تا۸۰۰۰ سال پيش از زماني است كه انسان ها هنوز از راه شكار , امرار معاش مي كردند.دوره ي دوم سازش كه تا سال ۵۵۰۰ پيش از ميلاد, ادامه داشت , انسان هاكشاورزي  واهلي كردن حيوانات را آغاز كردند.ودر دوره سوم سازش ,دوره كشت ديگر دانه  ها ونباتاتي مانند گندم وماش وعدس و گسترش كشاورزي است.

    در طول هزاره هاي پس از آن,آنها گوشه هايي از زندگي روزانه خود را بر ديواره كوه ها نقاشي كردند كه نخستين بارمن وجودچنين نقش هايي را گزارش كردم. اگر چه نقش ها خيلي ساده و ابتدايي هستند, ولي گوياي زندگي مردمي ازآن روزگاران است.بعضي از اين نقوش در زمان كاسي ها ودر عصرمفرغ, شكل وكالبد تنديسي يافتند.

      همزمان دربين النهرين, وچند  نقطه ي ديگر,رشدجمعييت موجب پيدا شدن روستاها .شهر ها وتمدن ها ودر نتيجه قدرت هايي گرديد.كاسيان, يا ساكنان لرستان, نيز كه يكي ازآن قدرت هاي روزگار خودشدند. لر هاي كاسي , به تدريج وبا زياد شدن جمعييتشان به شكل دامداراني توانمند وجنگجو در آمدند.آنها هم اصول قومي خودراپاسداري كردند و هم بيش از پنج سده بر بابل حكم راندند وسر انجام با فشارعيلامي ها,آنجارا ترك وبه سرزمين هاي خود برگشتند.

    

       كاسي ها از خود خدايان وشاهاني داشتند.در محدوده ي مرزهايشان هيچ نفوذي را  نپذيرفته اند.اگر چه كاسي هامرز هايي طولاني با دولت ماد داشتند, اما نه در روايت هاي تاريخي ونه دركاوشهاي باستان شناسي مدركي كه دليل بر نفوذ عميق مادهارا در سرزمين كاسي برساند, به دست نيامده است. درسال۱۹۶۶ ,شهريور۱۳۴۵ در تپه باباجان در شمال لرستان ودربخش دلفان ودر نزديكي مرز ماد وكاسي,بررسي هايي شد .كه تنها نفوذ فرهنكي ماد را در چند قطعه سفال خلاصه مي كرد. درنقاط ديگر هم نشاني از تسلط ماد ها بركاسي ها به دست نيامده است. ظهور ورام كردن وپرورش اسب كه نقش بسيارمهمي درحمل ونقل وسرعت در جابجايي داشت ,دستاورد كاسي ها بود.نقاشي هاي غار هاي لرستان,گواهي بر اين رخدادند. آفرينش وساخت تنديس ها وافزار رزمي .آرايشي مفرغي, به وسيله ي كاسي ها  تحول هنري ديگري است كه عصري طلايي را با نبوغ خويش به وجود آوردند كه اينك بخشي از ميراث بشري است.

در زمان هخامنشيان

      نفوذ فرهنگي واجتماعي كاسيان درزمان هخامنشيان به روايت هرودت تا آنجا بود كه كاسي ها مامور نگهباني سرزمين هاي خود ,تا مرز ماد ,بودند. كاسي ها يكي, از لشكريان بومي سپاه شاهي بودند.لباس آنان عبارت بود از كلاه نمدي با بلوزآستين دار و روپوش زرهي پولك دار باشلوار و ,سر بندي كه به دور سر حود مي بستنتد. داريوش حفظ امنيت راه  هگمتانه به شوش را كه از لرستان ياسرزمين كاسيان مي گذشت به, بوميان كاسي واگذار كرده بود ودر برابر اين كار, ,هرسال شاه هخامنشي ,هدايايي به عنوان پاداش, براي سران كاسي مي فرستاد. همه ي اينها حكايت از آن داردكه تا آن زمان, هيچ تخمه ونژاد ديگري چه مهاجر ويا همسايه, در لرستان نفوذ فرهنگي وادعاي برتري وقدرت را نداشته است.آنها روزي گذر گاه كوهستاني به نام «كيالو» را بر سردار غارتگر اسكندر به نام آنتتيگون بستند وهمه سربازان او جز چند نفر را كشتند و تنديس ها وظرف هاي  نقره اي كه از خزانه ي شوش به غارت رفته بود پس گرفتند.دست تواناي روزگار بسياري ازآن ميراث گرانبهارا نصيب موزه ي «شاپور خواست» يا قلعه ي فلك الافلاك خرم آباد كرد كه من وهمكاران فرهنگ وهنري در ايجاد آن, بجان كوشيديم .

    

در زمان اشكانيان

      اشكانيان  در سال۲۵۰ پ.م. با خيزش خود ايران را از دست جانشينان اسكندر مقدوني پس گرفتند وخود سلسله اي تشكيل دادند و دوباره مرز وحدود ايران را به محدوده ي دوره هخامنشيان رسانيدند.آنان در آغاز در باختر ايران مستقر و پادشاهي خود را ازآنجا آغاز كردند.

      دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد:

           «...گويند در ميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه, بزرگتر از اردوان, پور اشه, پور اشكان,پادشاه جبال ,« پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان, (ماه كوفه و ماه بصره )همدان, ماسبذان و مهرجانقذق « مهرگانكده »و حلوان بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش ازيك شهرستان يا يك شهرنبود وهريك از شهرياران كه زندگاني رابدرود مي گفتند, پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي اومي نشست. ملوك الطوايف ,همگي به برتري  اردوان پادشاه جبال,اذعان داشتند. ( اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص۲۳و۲۴ ).»

      مسعودي در التنبيه زير نام «لريه» و عنوان(طبقه ي دوم از ملوك قديم ايران كه بلان يا واليان بوده اند) محل سكونتشان را فارس, اصفهان, وسرزمين جبال وماهات وماسبذان(يا همان پهلو اشكاني) دانسته و مي نويسد:

      «اول آنها منوشهر بود كه صدوبيست سال پادشاهي كرد و ايرانيان او را سخت معتبر دانند و چيز ها ازاو گويند ومعجزه ها ياد كنند.مابين او و فريدون سيزده نسل بود. وي از فرزندان ايرج پسر فريدون بود وهفت پسرداشت كه نسب غالب مردم ايران وطبقات ملوكشان بدانها رسد.( ص۸۴ التنبيه والاشراف)».

        با اينكه پادشاهي اشكانيان در سر زمين كاسيان يا همين لرستان كنوني آغاز شده و ادامه داشته است, ولي به هر دليلي آگاهي هاي ما در باره ي اشكانيان وكاسي ها,ناچيز است و ازچند بناي مهري منسوب به آنان ويا تعدادي سكه ي شاهان اشكاني, وچند گورستان وچند نام فزون تر نيست. ولي نام « پهلو » دراين محدوده كه جايگزين زاگرس كرده بودند, از خود به جاي نهادند كه دراين باره توضيح بيشتري داده خواهد شد.

زاگرس 

      از دوره ي مادها, وهخامنشيان, بخش وسيعي از باختر ايران محل سكونت طوايفي از اقوام ماد به نام « ساگارتي» ويا« زاگروتي»بود.هرودت نيز از اين  قبيله هاي صحراگرد واز جمله ساگارتي ها نام مي برد. چون جمعييت آنها زياد وپراكنده بود از اينروهمه ي آن سرزمين ازكوه ودشت ودژ هارا به نام آنان,«زاگروتي » يا« زاگريون » مي گفتند. اما نويسندگان  يوناني مانند « استرابن Strabi » و « پلي بيو -  Pilybios» آن واژه را با اضافه كردن «س,يا,S  به شكل يوناني« زاگروس» , در آثار خود آوردند. پس از آن هم در واژه نامه ها و يا كتاب هاي تاريخي به همان شكل نوشته شده واز راه  ترجمه هاي آنآثار, به زبان هاي اروپايي نيز وارد شد.سپس, واژه ي «زاگرس», از همان راه ترجمه ي آثار اروپايي, به زبان پارسي هم ,انتقال يافت و به ايران نيز رسيد. ( گويا نخسبين بار شادروان مشيرالدوله حسن پيرنيا,اين واژه را باهمان شكل يوناني آن را در حاشية صفحة۲ كتاب تاريخ ايران تا انقراض ساسانيان ,آورد و نوشت كه (اروپاييها چنين نامند).

       باري,اشكانيان پس از استقرار وآغاز پادشاهي وحكمراني خود  در باخترايران ,آن سرزمين و محدوده ي« زاگرس» را, «پهلو » نام دادند. وبه تدريج زبان همه ي ساكنان آن را هم «پهلوي»گفتند. پس از انقراض اشكانيان, ساسانيان نيز, نام « پهلوو زبان  پهلوي را حفظ كردند.نتيجه آنكه «پهلو» به جاي زاگروتي ويا زاگرس نشست.

در دوره ي ساسانيان

     در دگرگوني هاي دوره ي ساسانيان, لرستان نيز با اهميت جغرافيايي كه داشت, دگرگون شد. اين موضوع هم از گزارش تاريخ وهم ازآثار شهرها و راهها وپل هايي كه از آن زمان باقي مانده است, پيداست.در اين دوره, لرها از نظر شكل ونظام اجتماعي , تا آنجاپيش رفتند كه از خود شاه داشتند . زماني كه عربها از اين دروازه به ايران,يورش آوردند, آخرين شاه لرستان و خوزستان  هرمزان نام داشت كه از مردم صيمره و لرستان بود.از جمله شهربسيار مهم ساسانيان «شاپورخواست» بوده كه ازآن به عنوان تختگاه وشهري آزاد نام برده اند.اهميت آن از اين جهت بود كه  بر سر چهار راه شمال به جنوب .باختر به خاور بنا شده بود همچنين ,آتشكده  بزرگ اروخش كه در ليشتر يا اليشتر كنوني قرار داشت,تا آن زمان گرم وتابنده بود. يا شهر هاي مهرگانكده ماسپتان و شيروان بسياري يا آثاري ديگر اين دوره , تا سده هاي نخستين اسلامي آبادان بودند.

        چند تن ازجعرافيا نويسان ومورخان اسلامي از پهله يا « پهلو» نام برده وبه موقعيت آن اشاره كرده اند.از جمله ياقوت حموي , كه  نوشته است:(شهرهاي پهلويان هفت است, همدان, ماسبذان, ماه بصره ,ماه كوفه, صيمره, كرمانشاه,).كه  بجز كرمانشاهان , همه جزو لرستان مي باشند. ابن نديم هم از قول ابن مقفع, واژه «فهله »را همان نام  سرزمين پهلهآورده است و زبان مردم آنجا را نيز فهلوي يا پهلوي دانسته است.

        تا سال ها پيش ،زماني كه من نوجواني بودم، از پشتكوه يا استان وشهر ايلام كنوني به نام « فهله والي »نام مي بردند. از سويي در زبان لري، «فه له -Fala » مي گفتند، در يك تحول فرهنگي دوران آخر قاجار بعضي از كساني كه سواد خواندن ويا نوشتن ياد گرفته بودند، به عنوان نوگرايي ،بجاي فه له لري ، عمله عربي را جايگزين كردند. و همه ايل و طايفه هاي زير فرمان والي ر ا هم عمله والي مي گفتند.در نتيجه اين تغيير و دگرگوني، واژه «فه له » كه همانفهله يا در واقع همان  «پهله » كهن بود، كم كم فراموش شد.

لور, لر, و لرستان

         در باره ي پيدايش واژه ونام «لور»و لر,نكاتي در كتاب هاي تاريخي آمده كه بيشتر به افسانه شباهت دارند. شايد درست آنست كه, كاسي ها در مرز جنوبي خود با عيلامي ها, شهري به نام« لور» »داشته اند. محل اين شهر,ميان «بالارود, يا بلارو » وشهر دزفول بوده است كه تا سده هاي نخستين اسلامي هم آبادان بوده,زيرا اصطخري در بيان مرز شمالي خوزستان مي نويسد:

         «...وحد شمالي تا حد صيمره و كرخه ولور بود تا حدود جبال پيوندد.وگويندكه لور از خوزستان بودست ,اكنون باجبال است.ودر توصيف شهر لور آورده است كه:لور شهري آبادان است وهواي كوه بر آن غالب است.( اصطخري  به تصحيح افشار, صفحات۸۹و۹۳).»

       اينك صحراي وسيع « لور » اگر چه بي آب وكشت وزراعت مي باشد, ولي آثار نهر وجوي آب و ويرانه هاي تمدن شهري و تپه هاي كوچكي هنوز در آن باقي است.

      هنري راولينسون كه در سده ي گذشته از لور ديدن كرده معتقدبودكه صحراي لور نام خود را از همان شهر لور كاسي ها گرفته است. او از جمله به يك نكته ي مهم اشاره كرده است.او مي نويسد, فضا ومحيطي كه تاريخ در آن شكل گرفته است, هنوز دست نخورده مانده و تنهازمان از آن گذشته است.بعضي «لور» راپايتخت لرستان دانسته اند.همچنين نام و املاي «بلاداللور,اللور » كه درآثار و كتاب هاي  سده هاي نخستين اسلام آمده است, اشاره به همين شهر ومردم آنست.

      اكنون اين بخش, از «بالارود» و انديمشك تا شوش وباختر آن تا مرز كشور عراق, هنوز وتا اين زمان لر نشين وجزو سرزمين لرها است.بنا بر اين لور و لورستان ,نام ومحل سكونت لرها از دير باز تا امروزبوده ,واينك هم لرستان نام دارد. زبان مردم لرستان, لري ولكي است. كه لري را بازمانده ي زبان پارسي ساساني, ولكي را همان زبان پهلوي دانسته و سرود ها وسروده ها ي حماسي وآييني و عاشقانه واز جمله دوبيتي هاي آنان را كه همه «پهلويانه»بوده و وزن هجايي دارند , به تازي, , «فهلويات» گفته ونوشته اند.

نمونه ي تعريب يك واژه

 پهلوي به فيلي

       تازيها در جهت براندازي بيخ وبن نام ايران و ايراني ازهمان آغاز به جعل وتازي گرداني نام ونسب ها پرداختند.. به هرجا رفتند ,كوشيدند زبان عربي را ,كه هم زيان دين بود و هم سياست وحكومت , جايگزين زبان  مردم آنجا كنند. براي پيشبرد در اين كار,نخست برابر شيوه و روشي كه داشتند, دست به تازيانه كردن يا تعريب نامها و نام تبار وطايفه ها ومهمتر از همه  نام هاي جغرافيايي شهر ها و روستاها وكوهها زدند. تازيانه كردن واژه ها از چند راه , انجام مي شد. از جمله.واژه هايي كه يكي از چهار حرف(پ,ژ,گ,چ) پارسي را داشتند ,تعريب مي شد . مانند همين واژه «پهلو» كه « فهله »شده و« پهلويانه ها» را فهلويات, نوشتند و ناميدند. يا نام «شاپورخواست» كه «سابر خاست» ويا تبديل حرف «گ‌» به«ج»,مانند گوهروگرگان  كه جوهر و جرجان و زنجان شدند. ديگر آنكه نام هاي جغرافيايي را به عربي ترجمه يا برگرداندند. مانند به جاي نام «چشمه شيرين» كه عين الحلوه ويا ده نمك به قريه الملح,برگرداندد ويا لرستان و شهر لران ,را بلاداللور گفتند.يا واژه ي «فيلي» را ,كه پس از نام لرستان آمده است هم نام طايفه اي است وهم پسوند نسبت است تازيانه شده ي همان واژه ي «پهلوي» و يا منسوب به « پهلو » است.به اين صورت ,كه از واژه « پهلوي »,حرف هاي «پ»,را به « ف» و« ه » را به « ي » ‍تبديل كرده ولي باز بيرون از قاعده ي تعريب, «واو » را نيز حذف كرده تا به اين صورت , پهلوي را به « فيلي» تغيير شكل داده اند .هويت واژه را گرفته اند.  باز اكتفا نكرده پس از مدتي همين ,نام«فهله » يا پهله را, به تدريج حذف و به جاي آن نام جبل و يا جبال را براين منطقه نهادند چون كوهستاني است.بعدها بخش گسترده اي ازهمينپهله يا جبال را«عراق عجم » ناميدند.

        اما اين تنها عرب ها نبودند كه به چنين كاري دست مي زدند, بساكه ايرانيان نيز به عنوان تشخص وتفاخر به چنين راهي رفتند و ياكتاب ها و نوشته هاي خود را به عربي نوشتند.به ويژه در زمان تركان غزنوي كه حتی تاريخ نگار آگاه و نامداري چون ابوالفضل بيهقي. بهدبيران رسايل دستور دادكه بجاي  واژه هاي پارسي واژه هايي عربي به كار برند. براي نمونه آنكه:     بجاي شوريدگي, اضطراب ، بجاي رستگاري. خلاص ، بجاي خانگيان ,اهل بيت ،بجاي پارسايي، عفاف, نويسند و بسياري واژه هاي ديگر.؟

       چنان شدكه اگر يك عرب به پارسي سخن مي گفت. كارجلفي كرده بود.اما در ميان عرب ها كساني هم بودند كه مي گفتند: (...كه معاني وبلاغت جز در كتاب عجم كجاست؟) با اين وجود. ماجرا تا آنجا پيش رفت كه به قول اسكندر بيك تركمان , واژه و عنوان عالم ودانشمند تنها براي عالمان ديني بودكه زبان عربي مي دانستند.

        باري، لرستان نيز در اين غوطه ي تعريب ,نام هاي زيادي را گم كرد و يا  ازدست داد.كه اينك بايد آنها را درلابلاي كتاب ها جست و يافت.به هر جهت. از زمان اشكانيان,از سرگذشت كاسي ها ونقش آنها در تشكيلات حكومتي اشكانيان, كمتر با خبريم. اين بي خبري, به معناي حذف ونبودن آنها نيست. چنانكه سراينده ي بزرگمان فردوسي هم در شاهنامه از اشكانيان چيزي نفرموده است.شايد آن هم به دليل كوشش هاي ساسانيان در نابود كردن آثار آنان بوده است.

      ولي از تغير نام وشيوه زندگي لرهاي كاسي در دورة ساسانيان بيشترآگاهي هست., چنانكه اشاره شد, در اين عصر,در لرستان دگر گوني هاي فرهنگي واجتماعي, صورت گرفت. ولي از نام ايل و طايفه ها وتقسيم بندي هاآن درلرستان, آگاهي هاي اندكي هست.

      با پيدايش اسلام واستقرار خلافت ,كم كم در ايران, آن نظم و مرزبندي ها پاسداري شده ي زمان ساسانيان , در هم ريخت.به هر شهرو دياري كه حمله مي شد. مردم آن براي حفظجان خود, يا از بيم اينكه به اسارت و بردگي برده نشوند, زادگاه خود را رهاكرده وبه جاهاي امن تري, پناه مي بردند .كم كم, در اين  جابجايي ها ,نظام تازه ي هويتي شكل گرفت .هركسي درهرشهر ومكان ويا روستايي جايي براي زندگي يافت و ريشه اي پيداكرد, آنرا ديار وكشور خود مي دانست .مانند, همداني, كرماني مانند,طبري ,پارسي .در لرستان نيز كه يكي از دروازه اصلي حمله عرب ها به ايران بود.اين فرار وپراكندگي رخ داد و نتيجه ي آن ,گسيختگي وآوارگي رشته ي پيوند گروه هايي از تبار و نسب هاش د.اينك از آنجا ادامه مي دهيم كه پس از چند سده, تاريخ از محور هويتي شكل گرفته آنها خبر مي دهد

تباروطايفه هاي لر كوچك

     حمدالله مستوفي ازكتاب زبده التواريخ ابوالقاسم كاشاني«كه گويااين كتاب در اصل نوشته ي رشيدالدين فضل الله همداني بوده»آورده است كه لرستان دو قسم است.لر بزرگ و لر كوچك به اعتبار دو برادركه درقرب سنه ي ثلاثمايه هجري,آنجا بوده اند.بدر نام حاكم لربزرگ بود و منصور نام ,حاكم لر كوچك(تاريخ گزيده,ص۵۳۸).

     معيني نطنزي نيز در كتاب منتخب التواريخ خود, درباره ي تبار وطايفه ها ي لر كوچك مي نويسد:

      «....طوايف لر كوچك, هريك رو به موضعي نهادند. بعضي از آنها,به لقب پدر و بعضي بهاسم موضعي كه درآن قرارگرفتند ,مشهور شدند.مانند ,روزبهاني ,فضلي ,داوودعباسي,ايازكي وعبدالملكي كه به نام پدرموسوم اند , و جنگروي , لك ,هسه ,كوشكي ,آلاني ,براوند« بيران وند» ساكي  ,كارند ,سلكي ,سنوبدي و جودكي كه به اسامي موضع خودمشهور شده اند .بعضي ازاين اقوام ,مانند قوم ساكي ,اگرچه زبان لري دارند ,اما در اصل لر نبوده اند.(منتخب التواريخ معيني نطنزي,به كوشش ژان اوبن,ناشر,خيام,ص.۵۳) .»

      نام بعضي ازاين طايفه هاي گروه نخست  تعريب يا,تازيانه  شده اندكه نياز به  ريشه شناسي دارند. از گروه دوم, طايفه هايي هنوز با همان نام و نشان پيشين خود به صورت پراكنده ويا متمركز وجود دارند و زندگي مي كنند. ازجمله ساكيجودكيآلاني ،كوشكي ,سلكي،بيرانوند ,سلورزي. اينك نكاتي درباره ي ساكي هاي,لرستان.

ساكي ها

     ميانكوه يا بالاگريوه ,بخش وسيعي ازلرستان پيشكوه است كه  شمال آن ده و دشت خرم آباد است , و  جنوب آن بستررود صيمره و امتدادكوه «كورKvar» . سراسرآن كوهستاني با دره ها ونشيب و فرازهاي سخت و جنگل هاي پر. كه بخشي از راه مهم بازرگاني وكارواني  خرم آباد به دزفول ,كه بيش از دويست كيلو متر است ازآنجا مي گذشت. بخش ديگر اين راه از« شاپورخواست »به همدان يا هگمتانه بود.بيشتر اين راه نيز , در لرستان از راه هاي سخت كوهستاني مي گذشت. .در زمان هخامنشيان, داريوش شاه, ديده داري و امنيت اين راه را به كاسي ها واگذار كرده بود.

        همه ي ايل وطايفه هايي كه نامشان در منتخب التواريخ آمده است, در دوسوي اين راه باستاني كه كوهستاني و طولاني است, زندگي مي كرده اند واكنون بسياري نيزدر آنجا هستند.

       شايد از زمان صفويه وجايگزين كردن نظام واليگري به جاي اتابكان لرستان , ميانكوه هم به  چهار ايل بزرگ ساكي , جودكي ,پاپي, و رشنو واگذار شده باشد. از ايل ساكي, هر طايفه اي در جايي به زندگي پرداخت, بجز از طايفه ي بساك كه به بختياري رفتند, طايفه ها,بيشتر دربخش خاوري وميانكوه, استقرار يافتند. مركز مهم ديگر آنها و ايل سكوند, «آوسو» يا آبستانبود.  ايل ساكي ازطايفه هاي:

  •  ۱ساكي سر چرم«چرب» .
  • ۲- « لت كلو( Lat Kelow).
  • ۳- پارسي.
  • ۴-گرجه يا گورجه ا ي .
  • ۵- اوزلي(avazali
  • ۶زردلي وند
  • ۷- چناروند
  • ۸-  بساك
  • ۹-كليل وند,

   تشكيل شده است.ساختار هر طايفه از چند تيره, و هر تيره از چند پدر به وجود مي آيد. بزرگترين طايفه اين ايل ,ساكي سر چرب است. مي گويند. دليل اين نامگذاري, چربي بيش از حد پوست وموي سرآنهااست.

       ساكي ها, چه زن وچه مرد , اندامي بلند چشماني ميشي وپوستي روشن دارند.دماغ مردان گوژ و چشمان شان نافذ است.رزم آوراني بي باكند.در پرورش چند نژاد از اسبان, مهارت داشتن د.اينك زبانْ آنان لري با لهجه ي بالاگريوه اي يا پاپي است .ازدواج آنان درون ايلي بود .ولي اين مانع برداشته شده است .اكنون در خوزستان با خانواده هاي عرب پيوند هاي زيادي كرده اند .لباس مردان و زنان مانند ديكر بوميان لرستان است. ساكي ها نوعي نان  مي پزندكه به« نان ساكي پز», مشهور است. .آنها با ايل ديگري به نام سكوند همراه وهم پيمان بودن د.از سركرده هاي ايل ساكي, درزمان قاجار ها ,دونفر نامدار  و داراي شغل ديواني بودند و در زمان خود, نقشي در خور توجه داشتند.

       ۱-  مير فلاح , مردي توانا در اداره ي امور بود. مركزحكمراني اش,ده و قلعه اي به نام  او در «اوسوOweso» يا آبستان , در نزديك شهر خرم آباد بود. اكنون از ويرانه هاي آن دژ, تپه اي به نام ميرفلاح بجاي مانده است. زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار, عرب هاي بني طرف , در خوزستان,سر به شورش برداشتند. شاه قاجار فرزند خود« بهمن ميرزا»را براي سركوبي  وفرونشاندن شورش فرستاد. او به لرستان كه رسيد, از مير فلاح, رييس ايل ساكي,كمك خواست .او نيز پذيرفت با سواران و نفر هايي از ايل ساكي, همراه شاهزاده به خوزستان رفت. بهمن ميرزا پس از فرونشاندن آشوب, مير فلاح را به حكومت آنجا برگزيد.از آن پس گروه هاي ديگري ازايل ساكي به او پيوستند و در هويزه و سوسنگرد ,مستقر شدند .ازآن زمان ,حوزه ي حكومتي مير فلاح, «فلاحيه» نام گرفت.گرچه پس از مدتي در فرهنگ جغرافيايي , آنجارا به«شادگان» تغيير نام دادند. با گذشت زمان ,گروهي هايي از ساكي ها به دزفول رفته وبراي هميشه ماندني شدند. اينك يك محله بزرگ به نام ساكي هاست. گروهي هم به كشور هاي عرب نشين حاشيه ي خليج پارس رفته ومقيم شدند. بعضي ازآنان, با نام « فلاحي» هم مشهورند.

۲- حسين خان ساكي :با لقب «ناظم الامرا », پس از ميرفلاح بر بخش خاوري لرستان حكومت مي كرد .مردي مقتدر و بخشنده بود. به آباداني و رفاه مردم وامنيت عمومي اهميت فراوان مي داد. در زمان فرمانروايي او, كسي را جرات دزدي و راهزني نبود. چند پل و دژ و حمام و امكانات رفاهي ديگر در شهر خرم آباد وسايرحوزه ي قدرت خودساخت. سرانجام ,در يك توطئه ناجوانمردانه كه به وسيله ي همان دزدان,تدارك ديده شده بود, اورا كشتند. پس از او, ايل ساكي مدتي دچار آشفتگي شد و در سطح لرستان پراكنده شدند.گروه هاي زيادي از طايفه هاي ساكي در شهر هاي خرم آباددرود, شادگان , دزفول و اهواز و اليشتر,زندگي مي كنند. چند خانواري هم كه از سالها پيش شهر نشين شدند, در اوراق شناسنامه تازه نام فاميلي ديگري انتخاب كردند.

لباس سکاها

ريشه ي احتمالي ساكي ها وسكا ها؟

   در باره ي ريشه ي نژادي ساكي ها, به اين نكات مي توان توجه و استناد كرد.:

      ۱- چند نكته درگزارش معيني نطنزي درمنتخب التواريخ مبناي مهم ودر خور توجهي است. كه : (...ساكي ها با اينكه لر نيستند,ولي به زبان لري تكلم مي كنند.) اين تخصيص وجدا سازي,به اين معناست كه, ساكي ها, از سرزمين وجاي ديگري به لرستان, آمده اند.

     ۲- نام هاي دسته ي دوم كه معيني نام برده , از جمله واژه و نام ساكي تعريب نشده اند وهمانطوري كه او در متن اشاره كرده است كه:(...اين اقوام به اسامي مواضع خود مشهور شده اند). بجز آلاني و ساكي و سلكي و سنوبدي, ديگر مواضعي كه نام برده است, اينك نيز به همان نام و نشانند كه بوده اند. مانندبيراوندچنگري و كوشكي وديگران.

    ۳- از اين نظر كه ساكي ها در اصل سكايي بوده ويا هستند, نشانه هايي در دست هست. نخست اينكه  ساختار واژه هاي ساكيsaki وsake و ساكه و سكا-  saka , بسيار بهم نزديكند و هم آوا و هم ساختارند و گذشت زمان تغيي ردر اين ساختار , نداده است.

     ۴-يكي ار طايفه  هاي كوچ نشين سكايي كه از هزاره هاي پيش تاكنون در پامير خاوري باختري تاجيكستان مي زيسته اند, طايفه ا ي است به نام« ساكي ». كه هنوز هم هستند.

     در سالهاي۱۹۸۶ تا۱۹۸۹  گروه باستان شناس پاميردر باره ي آيين هاي گذشته ي آنان بررسي هايي انجام داده اند .بانو, بو بنوا-Bubnova   در اين باره در سومين همايش, گزارشي زير نام (مقبره هاي سنتي گوسفندان درپامير) داده اند كه در دفتر نخست اين همايش, به كوشش آقاي دكتر مسعود مير شاهي, به چاپ رسيده است. نكاتي از آن,در رابطه با ساكي ها, چنين  است:

      « ....در اين زمان ,در چراگاه هاي پاميرشرقي,كوچ نشينان ساكي, مصروف پرورش حيوانات اهلي بودند...)وباز در دنباله ي آن آورده اند(....وضع اقسام اجساد در مقبره هاي ساكي,مختلف بود).در جاي ديگر آمده است كه (...به همين طريق مي توان تاييد كردكه باوجود اينكه تازمان ما تعداد زياد دفينه ي ساكي تحقيق شده باشد...». 

     آنچه براي نگارنده بيشترجلب نظر كرد و بسيار مهم است واژه و نام « ساكي » درتاجيكستان و در لرستان است. شاي دبتوان از اين راه, رابطه اي ميان گله داران ساكي پاميري و حشم داران ايل  و طايفه هاي ساكي در لرستان بر قرار كرد. با توجه به گزارش معيني نطنزي درمنتخب التواريخ كه نوشته است: ساكي ها« به اسامي مواضع خود مشهورند ويا اينكه, ساكي ها با اينكه لر نيستند ولي به زبان لري تكلم مي كنند ‌» مي توان بيشتر به اين رابطه , اعتماد كرد و ريشه قومي ساكي هاي لرستان را «كه نگارنده خود نيز از آن تبارم » و ساكي هاي سكايي پامير يكي دانست .اما اينكه ساكي هاي سكايي و سكوندها لرستان,چه زماني و كي و از چه راهي به لرستان رسيده اند و يا.چرا و چگونه است كه از اين تخمه و تبار ساكي وسكوند ,در جاي ديگري در ايران شناخته نشده اند, فرصت ديگري مي خواهد وبررسي هاي بيشتري. 

                                                                   باسپاس از شكيبايي وتوجه  


منابع انگليسي اينترنتي براي تحقيق بيشتر در مورد كاسي ها و سكاها:

http://en.wikipedia.org/wiki/Scythians

http://en.wikipedia.org/wiki/Kassites

http://www.iranicaonline.org/articles/kassites

http://azargoshnasp.net/history/Scythians/fouroldiranianethnicnames.pdf

http://eprints.gla.ac.uk/562/1/Radioc43(2B)1085-1107.pdf

http://www.britannica.com/EBchecked/topic/530361/Scythian

Christopher Edens, "Structure, Power and Legitimation in Kassite Babylonia"

Richard Hooker, "The Kassites: 1530-1170 The Kassite Interregnum"

 "Chapter 4: The Scyths"


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 31-ایل و طایفه های لُرستان
لُرِسّو
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User